ضرب الاجل يا deadline به معناي آخرين مهلت براي انجام كاري است كه فرد براي تحويل آن تعهد ساختاري يا اخلاقي دارد و در صورت انجام نشدن آن، متضرر خواهد شد. زندگي دانشجويي حتي پيش از ورود به دانشگاه داراي ضرب‌الاجل است. كنكور نخستين ضرب‌الاجل يك متقاضي ورود به محيط دانشگاهي است و يك دانشجوي بالقوه براي به فعليت رساندن دانشجويي خود بايد با ساير مدعيان به رقابت بپردازد و در روز و ساعت مقرر، توانمندي‌هاي خود را به منصه‌ي ظهور برساند.

پس از قبولي در كنكور و ورود به دانشگاه، موعدها و ضرب الاجلهاي ديگري براي دانشجو تعيين مي‌شوند. از امتحانات كلاسي و ميان‌ترم گرفته تا تحويل پروژه و ارائه تحقيق و نهايتاً امتحانات پايان ترم كه هر كدام سررسيد مشخصي دارند و عدم انجام تعهدات در موعد خود، دانشجو را با جرايم و خساراتي روبرو خواهد ساخت.

بعد از فراغت از تحصيل، به جز افرادي كه شغل‌شان ماهيت پروژه‌اي دارد، فارغ‌التحصيلان عموماً دچار روزمرگي و زندگي بدون ددلاين مي‌شوند. فقدان ضرب الاجل در زندگي، شايد براي عده‌اي مايه‌ي آرامش و آسايش و فراغت بال و خاطر باشد، اما براي افرادي همچون من كه حيات و پويايي خود را در تلاش و زندگي علمي مي‌دانند يك مرگ حتمي و قطعي است.

وقتي دانشجو هستي، براي دير رفتن به منزل و بيدار ماندن تا پاسي از شب و عدم حضور در برخي ميهماني‌ها و برنامه‌ها، دليل محكمه‌پسندي داري. اما پس از فارغ التحصيل شدن، ديگر تحقيق و پروژه و پايان‌نامه‌اي وجود ندارد كه بخواهي به بهانه‌ي آن مدت زمان بيشتري را پاي رايانه بماني. شش ماهي كه گذشت دوران پس از فارغ‌التحصيلي من بود كه شهروند دردمند كمترين تعداد يادداشت‌ را به نسبت مدت‌هاي مشابه قبلي بر خروجي وبگاه خود ارائه كرد.

انبوه كارهاي ناتمام و مطالبات به حقّ اطرافيانم مرا براي مدتي از فضاي وبلاگ‌نويسي به دور نگاه داشت، تا از دور دستي بر آتش داشته باشم. در ابتداي سال جديد، فرصتي دست داد تا با دستان خودم براي زندگي رها و بي‌قيد و بند فارغ التحصيلي، قيود و خط پايان‌هاي خودساخته درست كنم. بر جويبار فرصت‌هاي زندگي، سدّي بنا كنم تا از آب پشت سدّ، برقي براي برافروختن چراغ دانش و آبي براي سيراب كردن مزارع دوردست فراهم آورم. بر اين دشت پهناور بي‌حصار، چشم‌اندازي ترسيم كنم و پيش از فرا رسيدن مرگم، به مرگ روزمرگي نميرم.

لذا ترسيم چشم‌انداز براي زندگي و تنظيم بيانيه مأموريت و تدوين راهبردهاي رسيدن به آن‌ها، انسان را از بيهودگي و باري به هر جهتي و بي‌برنامگي خارج مي‌كند.

زمان تا وقتي كه رهاست، زمين موات است. زمين براي به كارگيري نيازمند فرايند آماده‌سازي و قطعه‌بندي است و زمان نيز از چنين فرايندي مستثنا نيست. آن چه لحظه لحظه‌هاي فرّار زندگي را به بند مي‌كشد و در راستاي رسيدن به نتيجه‌اي زنجير مي‌كند، داشتن هدف و برنامه است.

مرگ، آخرين ددلاين زندگي است و كسي كه ضرب‌الاجل‌هاي متعددي را با هدف و برنامه‌ريزي مشخص و به منظور رسيدن به حداكثر اثربخشي و كارايي طي كرده باشد چه اجل شيرين و فرجام خوشي خواهد داشت.

در همين زمينه: