پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

برچسب: نكات تربيتي

«روزي اميرالمؤمنين علي -عليه السلام- در مسيري با يكي از اصحاب‌شان مي‌رفتند، ناگاه آن حضرت رو به صحابي خود فرمودند و

گفتند: “عظني” [يعني مرا موعظه كن]، آن فرد دست و پايش را گم كرد و

گفت: من! همچون تويي را موعظه كنم!

حضرت فرمودند: آري! اثري كه در شنيدن هست، در دانستن نيست!» (شهيد مطهري، ده گفتار، ص 260)

قله‌ي انسانيّت، امام معصوم، ابرمرد تاريخ و اسوه‌ي تقوا خودش را از موعظه بي‌نياز نمي‌داند، بر ما چه رفته است كه نه گوشي براي شنيدن وعظ داريم و نه حنجره‌اي را براي موعظه سالم گذاشته‌ايم.

من به مسئولين و غيرمسئولين كاري ندارم، لطفاً مرا موعظه كنيد!

سعي مي‌كنم بشنوم و گوش من نيوشاي مواعظ خيرخواهانه‌ي شما باشد و بر سر و روي موعظه كنندگان پنجه نكشم.

ربّ اشرح لي صدري و يسّر لي امري واحلل عقدة من لساني [و فهمي و سمعي و بصري]

خدايا سينه‌ام را وسعت بخش و كارم را آسان گردان و گره را از زبانم بازگشا [و از فهم و گوش و چشمم]

مقدمه

در مقطع راهنمايي زماني كه مفهوم جذر و عملگر راديكال را به ما ياد مي‌دادند، در داخل يك مستطيل قرمز رنگ با عنوان «بيشتر بدانيم» نوشته شده بود: اعداد منفي جذر ندارند. در ادامه توضيح داده بود كه هر عدد منفي اگر يك بار در خودش ضرب شود، منفي در منفي، مثبت مي‌شود فلذا امكان ندارد مجذور يك عدد چه منفي چه مثبت، عددي منفي باشد. استدلالي است كاملاً گويا و قابل قبول. اما وقتي اين دانش‌آموز 13 ساله بزرگتر شد و به دانشگاه پاي نهاد، در درس رياضي مهندسي به او مي‌گويند اعداد منفي هم جذر دارند! اما آن موقع تو آن قدر كوچك بودي كه ذهنت كشش اين را نداشت كه برايت توضيح دهيم چگونه مي‌شود از اعداد منفي جذر بگيريم.

بله اعداد منفي نيز جذر دارند. كافي است راديكال منفي يك را معادل z بگيريم و با اين پيش فرض به حل مسائل با ريشه‌هاي غيرحقيقي بپردازيم. به اين مبحث مي‌گويند اعداد مختلط.

كودكان مفهوم صبر را نمي‌فهمند

كساني كه تجربه‌ي سر و كله زدن با كودكان را داشته‌اند، به يقين دريافته‌اند كه يكي از اساسي‌ترين و پركاربردترين مفاهيمي كه كودك از درك آن عاجز است، معني صبر و صبر كردن است. بارها براي من اتفاق افتاده است كه در اتومبيل يا اتوبوس پسرم سؤال مي‌كند كه «بابا! كي مي‌رسيم؟» و من مثلاً مي‌گويم: «يك ساعت ديگر» و هنوز يك دقيقه نگذشته مجدداً سؤالش را تكرار مي‌كند.

پسرم زماني كه يك شيء مورد علاقه‌اش را مي‌خواهد، اصلاً نمي‌تواند صبر كند. او بي‌واسطه همين الان آن را طلب مي‌كند و اصلاً نمي‌تواند بفهمد كه منتظر بماند كه چه بشود؟ اصولاً چرا وقتي مي‌شود با گريه و زاري به خواسته‌اش برسد، صبر كند؟ او حتي اگر ببيند پدر و مادر تحت تأثير گريه‌هاي او قرار نگرفته‌اند، خودش را با داغداري در نرسيدن به مطلوبش تسلّي مي‌دهد و مدام زير لب خواسته‌اش را با صداي بريده تكرار مي‌كند. مثلاً مي‌گويد: «ب ا ب ا! ب ر ي م پ ا ر ك» و همين ذكر را مدام تكرار مي‌كند.

در كتب روانشناسي كودك به اين مطلب اشاره شده است كه ذهن كودك 3 ساله توانايي درك مفهوم صبر را ندارد. اگر كودكي در اين سن صبور است، رفتار او از سنش بزرگتر و پخته‌تر است.

كودكان بزرگسال

حال اگر فرد بزرگسالي هست كه اصلاً صبر ندارد، اين رفتار او كودكانه است. يعني ذهن او مانند يك كودك سه ساله هنوز رشد پيدا نكرده است تا بتواند مفهوم و فضيلت صبر را درك كند. همانند آن دانش‌آموزي كه ذهنش توان درك جذر اعداد منفي را ندارد.

گاهي اوقات كه در پشت چراغ قرمز يا حركت پشت خودروهاي كندرو و بي‌خيال، حرص مي‌خورم، به خودم مي‌گويم: «محمد! تو هنوز بچه‌اي».

بدون استثناء عرض مي‌كنم، هر كدام از ما كه در رفتارهايمان شتابزدگي و عجله‌ي بيش از حد داريم و مثلاً نمي‌توانيم يك دقيقه صبر كنيم تا مسافران خودروي جلويي پياده شوند و دائماً با بوق و نور بالا علامت مي‌دهيم كه: «بجنب الدنگ دست و پا چلفتي!» همه‌ي اينها يعني ما هنوز بچه‌ايم.

برخي اوقات در خودروي دوستان و همكاراني سوار شده‌ام كه اتفاقاً در پشت يك خودروي تعليم رانندگي قرار گرفته‌ايم و دوستم بي‌ آن كه به اتومبيل جلويي بچسبد يا بوق و چراغ بزند، چند صد متر در پشت سر او حركت كرده است تا تمركز اين نوآموز رانندگي به هم نخورد و من در تمام اين مدت در دلم رفتار بزرگوارانه دوستم را تحسين كرده‌ام.

به اميد روزي كه همگي بزرگ شويم. يعني روحمان بزرگ شود و در خيابان‌ها و معابر فضيلت صبر را به نمايش بگذاريم.

يك خاطره

مطلب خود را با ذكر يك خاطره به پايان مي‌رسانم. سال‌ها پيش به كمك يك خانم روانشناس در سازمان محل اشتغالم، مشغول طراحي آزمون‌هاي روانشناسي تحت وب بوديم. زماني كه براي مطالعه‌ي نمونه‌هاي خارجي، سايت‌هاي مختلف را بررسي مي‌كرديم، به سايتي برخورد كرديم كه در مراحل اجراي آزمون از يك شيرين كاري جالب استفاده كرده بود. آن وقت‌ها سرعت اينترنت بسيار پايين بود و گاهي براي ارسال اطلاعات مجبور بوديم روي گزينه‌ي Submit چند بار كليك كنيم و اين مسأله به يك عادت تبديل شده بود. زماني كه در اين سايت پس از انجام تست‌ها مي‌خواستيم به مرحله‌ي بعد برويم، اگر روي دكمه‌ي Submit دو بار كليك مي‌كرديم عبارت زير كه يك ضرب‌المثل انگليسي است نقش مي‌بست:

Patience is a virtue

يعني: صبوري يك فضيلت است

در همين زمينه:

خداوند يك پسر ۴ ساله به بنده عطا كرده است كه اصلاً نماز خواندن براي او موضوعيت ندارد، اين يادداشت در پي بررسي دو رويكرد تربيت ديني است. برداشت‌هاي ذيل كاملاً واقعي است كه در شب‌هاي مختلف و به كرّات اتفاق افتاده است:

برداشت اول:

ساعت ۱۰ شب خسته و كوفته به منزل مي‌آيم، شام نخورده‌ام و نماز هم نخوانده‌ام. همسر و فرزندم به استقبالم مي‌آيند. در همان بدو ورود

پسرم مي‌گويد: «بابا! مياي با من بازي كني؟»

من: «پسرم! ببين بابا خسته است، الان حال ندارم، بذار نمازمو بخونم بعد با هم بازي مي‌كنيم، باشه؟»

پسرم: «نه بابا! همين الان بيا بازي»

و من بي‌توجه به اصرارهاي او ابتدا نمازم را مي‌خوانم و در حالي كه براي نماز آماده مي‌شوم مي‌گويم: «مي‌خواي تو هم بيا نمازت رو بخون بعد با هم بازي مي‌كنيم؟» و او با بي‌توجهي مي‌رود پي كار خودش.

برداشت دوم:

ساعت ۱۰ شب خسته و كوفته به منزل مي‌آيم، شام نخورده‌ام و نماز هم نخوانده‌ام. همسر و فرزندم به استقبالم مي‌آيند. در همان بدو ورود

پسرم مي‌گويد: «بابا! مياي با من بازي كني؟»

من:«بله عزيزم! فقط ساعت رو نگاه كن من تا وقتي عقربه بزرگه بياد اين پايين باهات بازي مي‌كنم، باشه؟

پسرم: «باشه بابايي»

و پس از پايان بازي زماني كه عقربه‌ي ساعت به 10:30 مي‌رسد، خاتمه‌ي بازي را به او يادآور مي‌شوم و او به راحتي مي‌پذيرد و من در حالي كه براي وضو گرفتن آماده مي‌شوم، پسرم خودش مي‌گويد: «بابا من هم مي‌خوام نماز بخونم»

بي آن كه من حرفي به او بزنم خودش مي‌رود با آن دست و پاهاي كوچكش وضو مي‌گيرد و كنار من به نماز مي‌ايستد. اگر من به كيش فرزندم درآيم و با او همگام شوم، آن فطرت سالم خودش جذب اين هم‌كيش جديد خواهد شد و او هم به مسلك من درخواهد آمد.

نتيجه گيري:

اگر ما با فرزندان‌مان هم كلام شويم و حرف‌شان را بفهميم و براي‌شان وقت بگذاريم، آنها هم به حرف‌هاي ما گوش خواهند داد. اما اگر اين ارتباط يك طرفه باشد و فقط من انتظار داشته باشم كه حرف بزنم و طرف مقابلم گوش كند، اين فرمول براي يك بچه 4 ساله هم جواب نخواهد داد.

اي مسئولين فرهنگي كشور! اي متوليان گشت ارشاد! اي نمايندگان محترم مجلس!

چند بار پاي صحبت و درد دل جوان‌ها نشستيد؟ چقدر براي‌شان خالصانه وقت گذاشتيد؟ چرا از فرمول‌هايي كه براي يك بچه 4 ساله جواب نمي‌دهد مي‌خواهيد براي جوانان تحصيل كرده‌ي اين مملكت استفاده كنيد؟ چقدر به وعده‌هايتان عمل كرديد تا فرزندان اين مملكت به قول‌هاي شما اعتماد پيدا كرده باشند تا وقتي آنها را امر به حجاب و نماز مي‌كنيد واقعاً احساس كنند كه شما خير آنها را مي‌خواهيد نه مصالح سياسي و جناحي خودتان را؟