پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

برچسب: نخبه

يك ماه از آغاز تجاوز رژيم صهيونيستي به باريكه غزه مي‌گذرد. زنان و كودكان بي‌گناه بي‌دفاع بزرگترين قربانيان اين جنايت جنگي بودند. يك ماه خون دل خورديم و مات و مبهوت اين فاجعه‌ي هولناك نسل‌كشي بوده و هستيم.

چه بسيار فرياد كشيديم و محكوم كرديم و تجمع كرديم و تظاهرات راه انداختيم اما، فريادهاي‌مان آبي را براي مردم غزه گرم نكرد. محكوميت‌هايمان جلوي هيچ بمب و موشكي را نگرفت و تظاهرات‌هايمان مانع از كشتار مردم بي‌دفاع غزه نشد. وقتي قساوت از حد گذشته باشد، وقتي مهم‌ترين رسانه‌هاي جهان، اخبار را وارونه جلوه دهند و بر قامت ظالم لباس مظلوم و مدافع بپوشانند، به راستي كه اثرگذاري‌مان در پهنه‌ي گيتي، چه قدر به هيچ نزديك شده است.

وقتي سردار قاسم سليماني، فرمانده سپاه قدس و از تأثيرگذارترين چهره‌هاي خاورميانه، مي‌گويد: «به وقتش جام خشم خود را بر سر صهيونيست‌ها خالي مي‌كنيم» [1] و جهان صدپاره‌ي اسلام درگير و دار جنگ‌هاي داخلي و فرقه‌اي است، جز نگريستن و گريستن و زير آب فرياد كشيدن چه كاري از ما ساخته است؟

وقتي ميليون‌ها انسان در سراسر جهان، رؤياي دريافت گرين كارت ايالات متحده را در سر مي‌پرورانند و مردم آمريكا خود را وارثان بهترين فرهنگ‌ها و برگزيده‌ترين انسان‌ها مي‌دانند، چه اعجاب‌انگيز است كه سناتورهاي آمريكايي و نامزدان انتخابات رياست جمهوري اين سرزمين، براي جلب نظر سران رژيم صهيونيستي با يكديگر به رقابت مي‌پردازند. همه براي آمريكا غش مي‌كنند و آمريكا براي اسرائيل. چه مهره‌ي ماري در دست اسرائيل است كه بزرگترين قدرت‌هاي جهان براي حمايت از اسرائيل از يكديگر پيشي مي‌گيرند و بر همه‌ي راهپيمايي‌هاي ضد جنگ، چشم مي‌پوشند و بدنامي پشتيباني از ظلم صريح و آشكار اسرائيل عليه مردم بي‌دفاع فلسطين را به جان مي‌خرند؟

چه نمايشي تراژيك‌تر از نبرد غزه، مي‌تواند ضعف يك و نيم ميليارد مسلمان را در مقابل چهارده ميليون يهودي به تصوير بكشد؟ همه‌ي راه‌ها را بسته‌اند و از زمين و هوا و دريا حمله برده‌اند و از يك كشور اسلامي دور يا نزديك يك تير هم به سرزمين‌هاي اشغالي شليك نمي‌شود

بازيگران شطرنج خاورميانه چه استادانه مهره‌هاي خودي را عليه يكديگر به صف كرده‌اند و چه زبردستانه مهره‌هاي تأثيرگذار را مات كرده‌اند،  تا مهره‌هاي خودشان در سلامت كامل نظاره‌گر نبرد فرقه‌اي و قومي باشند و در امنيت كامل به قلع و قمع ساير سربازان و پياده نظام جهان اسلام مشغول باشند. النصرة و جندالله و داعش كه يهودي نيستند. خريدني‌هايشان را خريده‌اند، ترسوهايشان را ترسانيده‌اند، براي احمق‌هايشان امنيت اسرائيل را با امنيت منطقه گره زده‌اند و معدود كشورهاي غيور را منزوي يا مستأصل كرده‌اند.

چهارده ميليون يهودي نه با يد بيضا و عصاي موسي، بل با اتكاي به تفكر استراتژيك و برنامه‌ريزي‌هاي طولاني مدت، اثرگذارترين شخصيت‌ها و بنگاه‌هاي اقتصادي و رسانه‌اي جهان را تسخير كرده‌اند و در فراسوي اين خون و خونريزي‌ها، امروز شاهد نبرد انسجام، برنامه‌ريزي و برتري فكري يهوديان عليه تفرّق، بي‌برنامگي و بي‌فكري جهان اسلام هستيم.

دانش، مذهب و قدرت در اسرائيل چنان به هم گره خورده‌اند كه نخستين رئيس جمهور اسرائيل كسي نيست جز حييم وايزمن، شيميدان و كاشف ماده استون. حييم وايزمن از عناصر كليدي در صدور بيانيه بالفور و رئيس سازمان جهاني صهيونيسم بود كه نقش اساسي را در تشويق مهاجرت يهوديان به سرزمين‌هاي اشغالي به عهده داشت. رژيم اشغالگر قدس با دارا بودن آمار 97 درصد باسواد، بالاترين ميزان تحصيلات را در كشورهاي منطقه داراست و در مقایسه با تمامی کشورهای جهان، به نسبت جمعیت، اسرائیل دومین کشور از نظر میزان چاپ کتاب و سرانه کتاب‌خوانی است.

بيست سال پيش را به خاطر مي‌آورم، زماني كه تنها وسيله‌ي ارتباطي من با جهان پيرامونم، يك راديوي قديمي سه موج بود و عصرها ساعت 5 برنامه فارسي صداي اسرائيل را به مدت يك ساعت و سي دقيقه گوش مي‌كردم كه 20 دقيقه‌ي آغازين برنامه به خواندن تورات به زبان عبري اختصاص داشت. بعيد است اگر برنامه‌سازان جمهوري اسلامي بخواهند براي فارسي زبانان خارج از كشور برنامه‌ي راديويي بسازند يك چهارم زمان برنامه را به تلاوت قرآن تخصيص دهند. چرا كه جايگاه اين دو كتاب آسماني در بين پيروان آنها يكسان نيست. براي برخي مسلمانان انكار شريعت و تمسخر آيات قرآن و آموزه‌هاي اسلام، پرستيژ روشنفكري به همراه مي‌آورد و براي اكثر يهوديان پايبندي به آموزه‌هاي ديني، حلقه‌ي اتصال و عامل هويت‌بخش تلقي مي‌شود.

گرايش عمومي در بين نخبگان علمي و شخصيت‌هاي تأثيرگذار مسلمانان چنين است كه يا در بهترين حالت به يك مسلمان سكولار تبديل مي‌شوند كه پاي دين را از حوزه اجتماعي و مسائل سياسي جدا مي‌كنند و يا به نفي دين به عنوان عامل عقب افتادگي مسلمانان مي‌پردازند. لذا در جهان اسلام با هزاران نخبه علمي و اقتصادي و شخصيت‌هاي بانفوذ فرهنگي و هنري در عرصه‌ي بين‌المللي روبرو هستيم كه از اسلام شايد جز نام يا نام‌خانوادگي‌شان چيز ديگري باقي نمانده باشد. حال آن كه در طرف مقابل به ندرت مي‌توان دانشمند يا مالك يك بنگاه اقتصادي بزرگ يا صاحب رسانه‌هاي تأثيرگذار را يافت كه به پنهان‌كاري يا نفي مذهب يهودي خود بپردازد و براي اعتلاي يهود و اسرائيل كمك مالي نكند.

يهوديان با اتكاء به فرهنگ، آيين و آداب و رسوم خود با بهره‌مندي از يك شبكه اجتماعي وسيع و قدرتمند، اثرگذارترين اقليت مذهبي جهان را تشكيل داده‌اند و به خوبي دريافته‌اند كه چگونه با تصرّف كليدي‌ترين مشاغل، از بالاترين نفوذ سياسي، اقتصادي و علمي برخوردار شوند. اين همان نكته‌اي است كه سياهي لشكر يك و نيم ميلياردي مسلمانان از درك و فهم آن عاجز بوده‌اند. شوربختانه مسلمانان وقتي به سلاح دانش روز مجهز شده‌اند و در معادلات علمي و اقتصادي به يك عنصر كليدي تبديل شده‌اند، آن چنان كه بايد و شايد از هويت اسلامي خود دفاع نكرده‌اند و آن جا كه به اسلام برچسب خشونت زده مي‌شد از آن غبارروبي نكردند و مصلحت را در آن ديدند كه دامن خود را برچينند تا مبادا به خشونت و خرافه متهم نشوند.

نبرد غزه، علاوه بر صحنه‌ي رويارويي حماس و اسرائيل، نمادي از توان مسلمانان و يهوديان است. افزون بر ماتم كودكان و زنان كشته شده در غزه، مضاف بر جنايات غيرقابل توصيف رژيم صهيونيستي، علاوه بر پستي دنيا و فريفتگانش كه بر اين فجايع سكوت كردند، بر افتراق، بي‌برنامگي و بي‌فكري مسلمانان گريه كنيم و به اين فغان و شيون‌ها و محكوم كردن‌ها اكتفا نكنيم و براي آن كه كودكان ما و نسل‌هاي پس از ما تاوان بي‌فكري و بي‌برنامگي امروز ما را نپردازند، همين امروز آستين بالا بزنيم و به قدر وسع خويش فكر و تلاش كنيم.

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی      که در نظام طبیعت ضعیف پامال است

نگــــر به دفتر کــردار مردمان بزرگ    که عـــزّ و جـاه، نصیب رجال فعال است (شعر از علي اكبر گلشن آزادي)

چند وقت پيش ايميلي دريافت كردم با مضمون زير كه ظاهراً در يكي از نشريات دانشجويي دانشگاه شريف به چاپ رسيده‌ است. احتمالاً شما هم خوانده باشيد. شايد خيلي‌ها پس از خواندن اين متن كلي به‌به و چه‌چه كنند و احسنت! احسنت! بگويند، ولي بنده بيش از هر چيز تعجب كردم. متن را بخوانيد:

آنها که می‌روند وطن‌فروش نیستند.

آن‌هایی که می‌مانند عقب مانده نیستند.

آن‌هایی که می‌روند، نمی‌روند آن طرف که مشروب بخورند.

آنهایی که می‌مانند، نمانده‌اند که دینشان را حفظ کنند.

همه‌ی آنهایی که می‌روند سبز نیستند.

همه ی آن‌هایی که می‌مانند پرچم به دست ندارند.

آن‌هایی که می‌روند، یک ماه مانده به رفتنشان غمگین می‌شوند. یک هفته مانده می‌گریند و یک روز مانده به این فکر می کنند که ای کاش وطن جایی برای ماندن بود.

آن‌هایی که می‌مانند، می مانند تا شاید روزی وطن را جایی برای ماندن کنند

«نقطه سر خط، نشریه دانشجویان دانشگاه شریف»

دقت كنيد! از اين گل و بلبل‌تر كجا پيدا مي‌كنيد؟ پيام متن فوق خيلي رك و راست اين است كه شما به عنوان يك تحصيل‌كرده و نخبه چه در ايران بمانيد يا مهاجرت كنيد آدم خيلي خوبي هستيد و مشكلات كشور از يك جاي ديگري ناشي مي‌شود كه من و شما كاره‌اي نيستيم كه بخواهيم حل كنيم، البته در آخر مي‌گويد: «آن‌هايي كه مي‌مانند، مي‌مانند تا شايد روزي وطن را جايي براي ماندن كنند»

بي‌اختيار ياد حكايت آن قاضي بي‌عرضه‌اي افتادم كه وقتي شاكي شكواييه‌ي خود را قرائت كرد، به او گفت: «تو راست مي‌گويي!»، متهم نيز كه در مقام دفاع از خودش برآمد، پيش خودش گفته‌هاي او را تصديق كرد و گفت: «تو هم راست مي‌گويي!»، زنش كه در اندروني نشسته بود، از پشت پرده صدا زد: «خاك بر سرت با اين قضاوت كردنت!» با خودش انديشيد كه هر دو طرف دعوا كه نمي‌شود همزمان راست بگويند و رو به زنش گفت: «خوب تو هم راست مي‌گويي!»

بعضي اوقات مي‌خواهيم يك جوري حرف بزنيم كه دل همه را به دست بياوريم. همه راضي باشند، همه خوشحال باشند، همه نه فقط خوب، بل‌كه خوب‌تر باشند. اصلاً ريشه‌ي تمام مشكلات اين مملكت زير سر اين انگليسي‌هاي خبيث است، نخبگان بي‌تقصيرند!

بنده نافي حق اختيار در انتخاب محل سكونت و شغل مورد علاقه‌ي كسي نيستم و اين از حقوق اوليه‌ي هر انساني است كه متناسب با سليقه‌ي خود، زمينه‌ي پيشرفت خود را فراهم نمايد. اما بحث بر سر اين است كه آيا ارزش نخبه‌اي كه با وجود مهيا بودن تمام شرايط براي مهاجرت و بهره‌مندي از حقوق بالا و امكان زيستن در يك كشور توسعه‌يافته، رنج ماندن و آباد كردن را به جان خريده است، با كسي كه به هر دليلي مهاجرت كرده، برابر است؟

تعدادي از بهترين دوستان من كه همواره نسبت به شخصيت و منش آنها اداي احترام كرده‌ام در خارج از كشور زندگي مي‌كنند و از صميم قلب به تصميم‌شان احترام مي‌گذارم و همواره براي‌شان دعا خواهم كرد. اما وراي مباحث احساسي، آيا واقعاً انتخاب بين رفتن و ماندن يك نخبه براي خودش و مردمان كشورش علي‌السويه است؟! هرگز چنين نيست!

آيا اساتيد برجسته‌اي كه با وجود امكان اقامت در خارج از كشور براي اداي دين يا تعلق خاطر به ايران بازگشته‌اند، دقيقاً مثل همان‌هايي هستند كه بازنگشته‌اند يا رفته‌اند و اگر همين‌ها هم نمانده بودند باز هم وضعيت دانشگاه‌هاي ما هميني بود كه مي‌بينيم يا بدتر بود؟

آيا پيام متن فوق چيزي غير از ماله كشيدن بر روي انتخاب رفتن و ماندن يك نخبه و خوب جلوه دادن هر دو تصميم وي و انداختن بار مشكلات و مصائب كشور بر روي يك عامل مجهول و بيروني است؟

آيا اگر همين الان اين شش ميليون ايراني مقيم خارج كه خيلي‌هايشان از نخبگان علمي، مهندسي، پزشكي، فرهنگي، هنري و اقتصادي هستند، در ايران زندگي مي‌كردند، باز هم وضعيت‌مان هميني بود كه هست؟ يا حداقلش اين بود كه مردم از وجود آنها بهره‌مند بودند. بنده منكر وخامت اوضاع داخل نيستم، اما با اداي احترام مجدد به تصميم همه‌ي آنهايي كه رفته‌اند، عرض مي‌كنم تفاوت‌ها را فراموش نكنيم! كليد حل مشكلات جامعه در دست نخبگان است، كسي از شاگرد بقال و نانوا و كشاورز و خياط، انتظار اصلاح مشكلات كشور را ندارد.

نخبه‌ي عزيز! براي ادامه‌ي زندگي به يك كشور توسعه يافته مي‌روي؟ دست خدا به همراهت! من كه نخبه نيستم ولي برايت دعا مي‌كنم. فقط يادت باشد يك چمدان بار مسئوليت بر زمين مانده اينجا داري كه نخبگان داخلي علاوه بر بار خودشان دارند آن را به دوش مي‌كشند، تو هم براي اينها دعا كن!

بلي! بار مسئوليت و اداي دين به مردمان سرزميني كه در آن درس خواندي و بزرگ شدي. آخر از هر صد نفر يكي مثل تو مي‌شد، شما هم تشريف مي‌بريد؟ خدانگهدار!

در همين زمينه:

حركت غيراخلاقي محمد نصرتي كاملاً مذموم و غير قابل دفاع است، در اين شكي نيست. اما اين مسأله از چند بعد قابل بررسي است.

آيا اگر محمد نصرتي در لحظه‌ي ارتكاب اين عمل زشت، متوجه و متلفت بود كه ميليونها بيننده دارند رفتار او را مي‌بينند، باز هم دست به چنين كاري مي‌زد؟ پاسخ بنده اين است كه قطعاً چنين كاري نمي‌كرد. منظور بنده اين است كه اگر چه او مي‌داند مسابقه در حال پخش مستقيم است، ولي اين موضوع شايد در تمام ۹۰ دقيقه، پيش رويش نباشد و يا اين كه در گرماگرم بازي فراموش كند يا احتمال دهد اين صحنه از چشم دوربين‌ها به دور مي‌ماند.

در دعاي شريف ابوحمزه ثمالي، امام سجاد -عليه السلام- به خداي متعال مي‌گويد:

«فلو اطّلع اليوم على ذنبى غيرك ما فعلته و لو خفت تعجيل العقوبة لاجتنبته لالانّك اهون الناظرين الىّ و اخفّ المطّلعين علىّ بل لانّك يا ربّ خير الساترين و احكم الحاکمین »

[بارالها!] پس اگر فرد ديگرى غير از تو از گناهم آگاه مي‌شد آن گناه را انجام نمي‌دادم، و اگر از زود به كيفر رسيدنم مي‌ترسيدم باز هم خودداري مي‌كردم و اين كه با اين وصف گناه كردم نه براي آن بود كه تو خوارترين بينندگاني  يا بي‌مقدارترين مطلعان هستي بلكه براى آن بود كه تو اى پروردگار من بهترين پوشانندگان و بهترين قضاوت‌كنندگان هستي

حالا آيا رفتار ما به عنوان پيروان يك مكتب توحيدي و شيعيان امام سجاد -صلوات الله عليه- رفتاري خداگونه و اسلام‌پسندانه بوده است.

محمد نصرتي براي فوتبال باشگاهي و ملي ما زحمات فراواني كشيده است. خطاي زشتي نيز انجام داده است. حتي اگر اين خطا غيرقابل اغماض باشد، او را به دست قانون بسپاريم و پس از مجازات او را بپذيريم. به اعمال و رفتار و افتخارات و خطاهاي او وزن بدهيم و ببينيم كدام سنگين‌تر است.

جامعه‌ي ما به شدت از رفتارهاي افراط و تفريطي رنج مي‌برد. روزي كه محمد نصرتي به تيم ملي بحرين گل مي‌زند و باعث صعود تيم ملي كشورمان به جام جهاني مي‌شود از او يك بت و قهرمان ملي مي‌سازيم و زماني كه حركتي غيرورزشي انجام مي‌دهد، او را به زباله‌دان ذهن‌مان مي‌سپاريم. انگار نه انگار كه اين شخصيت مچاله شده، همان قهرمان ديروزين ما بود.

و چقدر اين‌ها براي من شبيه به عالم سياست ماست. جامعه‌اي كه روزي هاشمي رفسنجاني را سردار سازندگي مي‌نامد. هر كدام از شبكه‌هاي تلويزيون را كه باز مي‌كني وي در حال سخنراني و افتتاح كارخانه‌اي و كلنگي بعد از كلنگي ديگر است. همه جا حرف از عمران و آباداني به دست دولت سازندگي است. از راه‌آهن بافق-بندرعباس گرفته تا پتروشيمي اراك و هزاران سدّ كوتاه و بلند.

هنوز يك سال از پايان كار دولت سازندگي نگذشته است كه سيل تهمت‌ها و هجمه‌ها به او وارد مي‌شود. كتاب عاليجناب سرخپوش اكبر گنجي كه ترورنامه‌ي شخصيت هاشمي است به شمارگان يكصد هزار مي‌رسد. لعن و نفرين هاشمي نقل همه‌ي مجالس است، از عرفه‌ي حاج منصور ارضي گرفته تا روزنامه‌هاي اصلاح‌طلبان همه مشغول اين ذكرند.

عجبا از جماعتي كه سال‌ها در پشت هاشمي رفسنجاني نماز جمعه خواندند و او را «ياور رهبر» ناميدند و براي او «صلّ علي محمد» گفتند، به ادعاي اثبات نشده‌ي رئيس دولت نهم و دهم مبني بر فساد مالي وي و فرزندانش، او را فروختند و ديگري را برگزيدند.

خدا شاهد است كه در تمام نمازجمعه‌هايي كه به امامت آيت‌الله هاشمي شركت نموده‌ام، دوگانه‌اي را به او اقتدا نكرده‌ام و نمازهايم را فرادي خوانده‌ام، ولي نه آن روزها كه او گل سرسبد مجالس بود در دل من چنان عظيم و مقدس بود و نه امروز چنين در دل من خوار و خفيف است.

جامعه‌ي ايراني زماني پيشرفت خواهد كرد كه دست از بت‌سازي و لجن‌مالي بر دارد و طريق اعتدال را پيشه كند. از يك فوتباليست به اندازه‌ي يك ورزشكار انتظار داشته باشد (با همه‌ي خوبي‌ها و بدي‌هايش) و از يك مسئول دولتي به اندازه‌ي يك رجل سياسي.

البته در پايان نمي‌توان از نقش بي‌بديل صدا و سيما در تراشيدن اين بت‌ها و به لجن‌كشيدن آنها چشم پوشيد. روزگاري كه همين تلويزيون از محمد نصرتي بت مي‌سازد و براي انتخابات و شركت در راهپيمايي با او مصاحبه مي‌كند و روزگاري كه براي گرم كردن برنامه‌ي 20:30 خطاي او را در ابعادي وسيعتر منتشر مي‌كند، غافل از اين كه بالاخره خياط هم در كوزه خواهد افتاد و اين رسم رسواسازي دامن جام‌جم‌نشينان را نيز خواهد گرفت.

ابتدا ببينيم نخبه يعني چه و به چه كسي نخبه مي‌گويند. در فرهنگ معين و لغتنامه دهخدا مقابل كلمه‌ي نخبه آمده است: «برگزيده و انتخاب شده از هر چيز». خود كلمه نخبه هم واژه‌اي عربي است از ماده‌ي نخب و انتخاب. اما در عرف جامعه نخبه را كسي مي‌دانند كه داراي استعدادها و توانمندي‌هاي خاص به ويژه توانايي‌هاي فكري و ذوقي است.

بنده به واسطه‌ي حس كنجكاوي و مقداري هم علاقه و بعضاً قدري هم پررويي با خيلي از شخصيت‌هاي بزرگ علمي، مذهبي، هنري و … از نزديك ملاقات داشته‌ام. ارتباطم با بعضي‌ها بيشتر بوده است و برخي ديگر را از طريق مطالعه‌ي آثارشان مي‌شناسم. آن چه مرا به نگارش اين سطور واداشت برخي بداخلاقي‌هايي بود كه از اين نخبگان ديده‌ام كه به نظرم خلاف شأن نخبگي است.

  1. اولين و بزرگترين آسيبي كه يك نخبه را تهديد مي‌كند، اين است كه خودش باورش بيايد نخبه است. يعني احساس كند ديگر علي‌آباد هم شهر است و يك خبري هست. به نظرم خيلي زشت است كه يك نفر خودش را نخبه بداند و نخبه بنامد. حضرت علي عليه السلام مي‌فرمايند: «خودپسندي سدّ راه انسانيت است». وقتي يك نفر كم كم در خودش احساس توانمندي فكري مي‌كند و مي‌بيند كه حرف‌هاي جديدي براي گفتن دارد، اگر خودش احساس برتري نسبت به ديگران داشته باشد باعث انقطاع از جامعه خواهد شد. ديگر به حرف‌هاي مردم به چشم گفته‌هاي عوام مي‌نگرد و جدا شدن از جامعه باعث رشد او در يك محيط گلخانه‌اي مي‌شود كه حرفش ديگر حرف جامعه نيست.
  2. آسيب ديگري كه نخبگان جامعه‌ي ما را تهديد مي‌كند و بعضاً خيلي هم شيوع دارد، اين است كه نخبگان ما مي‌خواهند خودشان را از ديگران ممتاز جلوه بدهند و اين منحصر به فرد بودن را هر كس به يك نحو بروز مي‌دهد. يكي با شكل ظاهر و ريش و موي بلند مي‌خواهد از خودش نمادي درست كند كه سيگار فروش سر خيابان هم بفهمد اين بابا يك نخبه است. ديگري با بكارگيري يك نوع ادبيات خاص در نوشته‌هايش ولو به قيمت تحريف رسم‌الخط فارسي مي‌خواهد براي خودش يك سبك درست كند كه در بين هزار تا متن و دست‌نوشته يك پاراگراف از اين آقا را بخوانيد بفهميد كه اين اثر فلاني است. اين پديده در بين دانشجويان و فارغ‌التحصيلان رشته‌ي هنر و گرافيك خيلي شايع است.
  3. مورد ديگر اين است كه نخبگان ما در يك حوزه‌ي علمي يا هنري خاص به جاي تعامل با هم، يكديگر را تكفير مي‌كنند و اين خيلي خيلي زشت است. به عنوان نمونه در حوزه‌ي تحقيق و پژوهش دو مكتب روش تحقيق كيفي و روش تحقيق كمّي وجود دارد كه اخيراً روش تحقيق تركيبي (از كمّي و كيفي) نيز ظهور كرده است. با هر كدام از متخصصين و پيروان اين مكاتب كه صحبت مي‌كني مكتب مقابل را به شدت مي‌كوبند و استفاده كنندگان از آن را بي‌سواد، متوهم و عامي تلقي مي‌كنند. به خاطر دارم در يكي از مأموريت‌هاي خارجي دو نفر عكاس با ما همسفر بودند. يكي از آنها فوق ليسانس عكاسي داشت و ديگري اگر چه به ظاهر تحصيلاتي در اين حوزه داشت ولي مبناي كارش تجربي بود. با هر كدام از اين دو بزرگوار كه صحبت مي‌كردم، كار آن ديگري را از اساس زير سؤال مي‌برد و اين خيلي بد است. يكي از آنها ديگري را به بي‌سوادي متهم مي‌كرد و آن ديگري اين يكي را به بي‌تجربگي.
  4. مطلق‌انگاري نظريات، يافته‌ها و شيوه‌ي كار از ديگر آسيب‌هاي است كه بنده به وفور در ميان نخبگان ديده‌ام. يعني هر كدام از اين بزرگواران آن جايي را كه ايستاده‌اند مركز عالم مي‌دانند و خودشان را آفتاب عالم‌تاب. سپس بر همين اساس حكم صادر مي‌كنند كه ديگران كه حداكثر سياراتي هستند بايد به گرد من بچرخند. از بسياري از بزرگان و اساتيد براي همكاري دعوت كرده‌ايم هر كدامشان يك سازي مي‌زنند و مي‌خواهند شرايط خودشان را به شما ديكته كنند.

جمع‌بندي: ما براي پيشرفت كشورمان به نخبگان متواضع نياز داريم كه درد جامعه را بفهمند. ما به نخبگاني نياز داريم كه بابت استعداد خداداي خود به ديگران فخر فروشي نكنند. كشور ما به تعامل نخبگان نيازمند است تا عقل‌هايشان را روي هم بگذارند و به راهكارهاي جديد برسند و نه تقابل و جدال نخبگان.

ما به نخبگاني نياز داريم كه به فرموده‌ي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) خودشان را از دانش مردم بي‌نياز ندانند:

أَعلَمُ النّاسِ مَن جَمَعَ عِلمَ النّاسِ إِلى عِلمِهِ؛

داناترين مردم كسى است كه دانش ديگران را به دانش خود بيفزايد    (كنزالعمال، ج10، ص143، ح28731)

ما به نخبگاني نياز داريم كه با رفتار متكبرانه و تبخترآميزشان، دور خودشان حصار جدايي از جامعه نكشند.

مطالبي كه در خصوص نخبگان عرض كردم به قول علما ذومراتب است يعني گاهي يك وبلاگ‌نويس كه مثلاً از پيشگامان وبلاگ‌نويسي است هم ممكن است دچار اين وضعيت بشود. به عنوان نمونه برايش اُفت كلاس است كه در وبلاگ من -كه سه چهار ماه است وبلاگ‌نويسي مي‌كنم- نظر بدهد و اگر نظري دارد مي‌رود در وبلاگ خودش مطلب جديدي در اين خصوص مي‌نويسد و آن وقت بنده بايد براي دفاع از مطلب خودم بروم در وبلاگ ايشان نظر بدهم.

مخلص كلام اين كه هر كدام از ما تا به يك جايي مي‌رسيم همه‌ي جملاتمان را مي‌خواهيم با «من» آغاز كنيم. و همين من گفتن‌ها به فرموده‌ي حضرت امير -عليه السلام- جلوي پيشرفت ما را مي‌گيرد.

به عقيده‌ي اينجانب، نخبه كسي است كه اگر در جمعي نشسته است يك تازه‌وارد نتواند او را از ديگران تشخيص بدهد. نخبه كسي است كه در عين داشتن نظريات جديد، همچون علامه طباطبايي به آراي پيشنيان بسيار احترام بگذارد. نخبه كسي است كه واقعاً و نه از روي شعار، خاك پاي مردم توتياي چشمش باشد.

نخبه كسي است كه از مردم برخاسته است، با مردم زندگي مي‌كند و براي مردم تلاش خواهد كرد.