عرفات را پشت سر گذاشتیم. عرفه خوبی بود. دوستان، رفقا، به قول صالح علا خوانندگان جان جای همه تان در سرزمین عرفات خالی بود. برای همه شما دعا کردم، حتی آنهایی که فقط یک بار به شهروند دردمند سر زده اند.

این یادداشت را از مشعر الحرام ارسال می کنم. مشعر یا مزدلفه منطقه ای است که بین عرفات و منا واقع شده است. پس از پایان منطقه مشعر تنگه ای به نام وادی محَسَّر وجود دارد که محل شکست خوردن سپاه ابرهه از پرندگان ابابیل است. پرندگان ابابیل مجهز به سنگ های سجیل بودند که از بالا بر روی فیل ها و سپاهایان ابرهه می انداختند و آنها را از پای در می آوردند.

اینجایی که الان نشسته ام یک منطقه کاملا بین المللی است. از همه رنگ ها و نژادها حضور دارند. چند زن سیاه پوست روبروی من مرغ سوخاری درست می کنند و بوی تند آن مشامم را اذیت می کند. البته پپسی و میراندا هم می فروسند. سمت راستم چند عرب سفید پوست که به نظر قطری می آیند چادر زده اند. هر کسی یک تکه زیرانداز پهن کرده و خوابیده است.

یک عده نماز می خوانند، برخی مناجات می کنند، جمع کثیری خوابند. برخی غذا می فروشند و برخی دیگر غذا می خورند و در این سرزمین مقدس فقط یک نفر را می بینم که دارد وبلاگ نویسی می کند!

دستشویی ها به نسبت سالهای گذشته تمیزترند و خلوت تر. ترافیک و ازدحام اتوبوس ها فضا را دودآلود کرده است. پروژکتورهای پرنور و قدرتمند مشعر را مثل روز روشن کرده است. هر از گاهی صدای بالگردهای گشتی سعودی ازدحام صداهای مختلف را به هم می ریزد.

فردا صبح پس از طلوع آفتاب می بایست مشعر را به سمت منا ترک کنیم و جمره بزرگ را سنگ بزنیم.

مشعر اما خیلی فرق کرده است. طریق مشاة یا همان مسیر پیاده رو از عرفات به سمت مشعر را خیلی تنگ و باریک کرده اند و در عوض مسیر اتوبوس رو را خیلی توسعه داده اند. اینجا هم مدرنیته در حال گسترش و تصاحب بخش سنتی است. سنت پیاده روی از عرفات به سمت مشعر یکی از بهترین سنت های پسندیده حج است. حمل و نقل ترددی با اتوبوس و قطار می رود که اندک اندک جای پیاده روی های طاقت فرسای حج را بگیرد.

وارد مشعر که شدیم یک لحظه شوکه شدم. تمام سرزمین مشعر را با فنس به قطعه های کوچکی تقسیم کرده اند که زائران هر کشور را داخل این فنس های قطعه بندی شده جای می دهند. دور از جان همه حاجیان یک لحظه به من احساس قفس های باغ وحش دست داد.

این مشعر حال و هوای آن مشعر همیشگی را ندارد. آن سرزمین مشعر قبلی اگر چه با عبور جاده آسفالته خیلی هم بکر نبود، اما این تقسیم بندی های فنس کشی شده کاملا فضا را مصنوعی و غیرطبیعی کرده است. رفاه طلبی و مدرنیته در همه جا حریم سنت ها را در می نوردد و مراسم حج نیز از این روند جهانی مصون نمانده است.

معلوم نیست اگر دکتر شریعتی یا جلال آل احمد هم با حمل و نقل ترددی از عرفات به مشعر فنس کشی شده می آمدند آیا باز همان شور و حال در آثارشان منعکس می شد؟ فرق است بین احساس کسی که 12 کیلومتر را با دو حوله احرام پیاده و در سه ساعت می پیماید و کسی که با اتوبوس کولردار 15 دقیقه ای این مسافت را طی می کند. هرگز احساس این دو فرد در خصوص مناسک حج یکسان نخواهد بود.

امسال نیت کرده بودم از عرفات تا مشعر را پیاده بپیمایم، هیچ همراه و همسفری نیافتم که پیاده عازم باشد، دوستان و مدیر گروه نیز سفر انفرادی را توصیه نکردند. حیف شد!