پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

برچسب: صدا و سيما

بيستمين روز دي ماه سال ۱۳۸۹ بود كه در يك روز سرد زمستاني، در حالي كه مسير منزل تا دانشگاه را با خودروي شخصي (البته به صورت گروهي) طي مي‌كردم، شنونده‌ي برنامه پيك بامدادي راديو ايران بودم و گزارشي از راديو پخش شد با عنوان «همسفريابي اينترنتي». موضوع بسيار جديد و جذابي كه سوژه پايان‌نامه كارشناسي ارشد من قرار گرفت و پس از طرح با يكي دو نفر از اساتيد دانشكده در قالب پروپوزال به تصويب رسيد.

گزارش سه سال پيش راديو ايران را از +اينجا مي‌توانيد گوش كنيد.

هفته گذشته با راديو ايران تماس گرفتم و داستان پايان‌نامه‌ام را براي‌شان توضيح دادم كه اين پايان‌نامه با الهام از گزارش شما به انجام رسيده است. خيلي استقبال كردند و از مجموع 28 دقيقه صحبت‌هاي من در خصوص هم‌پيمايي، يكي دو دقيقه را گلچين كردند و در اولين روز مهر ماه سال 92 اين گزارش از برنامه پيك بامدادي راديو ايران پخش شد.

مصاحبه من با برنامه پيك بامدادي راديو ايران را نيز از +اينجا مي‌توانيد دريافت كنيد:

ظاهراً ديدگاه‌هاي كارشناسي من در حوزه مديريت شهري مورد توجه دبير برنامه پيك بامدادي قرار گرفته است، زيرا سه روز پيش نيز مصاحبه‌اي در خصوص انتقال پايتخت با من انجام دادند كه امروز صبح (2 مهر ماه) از راديو ايران پخش شد. بر خلاف نمايندگان مجلس كه عزم جدي دارند كه به منظور حل مشكلات شهر تهران، پايتخت مي‌بايست منتقل شود، من و اكثر كارشناسان مديريت و برنامه‌ريزي شهري انتقال پايتخت را تجربه‌اي ناموفق و هزينه‌بر مي‌دانيم.

شهري مانند توكيو با بيش از 13 ميليون نفر جمعيت و 7 ميليون دستگاه خودروي شخصي، مشكل ترافيك و آلودگي هوا ندارد، اما شهر تهران با 8.5 ميليون نفر جمعيت و 4 ميليون وسيله نقليه شخصي به شدت درگير معضل ترافيك و آلودگي هوا است. همين يك نمونه بيانگر اين است كه جمعيت بالا و تعداد زياد خودرو به تنهايي مشكل نيست، بل‌كه مسأله‌ي اصلي ضعف مديريت دستگاه‌هاي مسئول و تفرق مديريت شهري بين 15 نهاد و سازمان مجزاست.

در روز دفاع از پايان‌نامه نيز شبكه خبر سيما گزارشي از اين مراسم تهيه كرد كه تا كنون فايل آن به دست من نرسيده است.

ان‌شاء الله اين پايان‌نامه به زودي در قالب كتاب منتشر خواهد شد.

در همين زمينه:

 

صدا و سيماي جمهوري اسلامي مردم را ربات‌هاي بي‌احساسي تصور كرده است كه در وجودشان دكمه‌اي براي شادي و دكمه‌اي براي غم دارند. هر وقت اراده كند با پخش چند مداحي و مارش عزا و آهنگ از كرخه تا راين و بوي پيراهن يوسف، مي‌تواند دكمه‌ي غم را بفشارد و مردم را غمگين كند و غمگين جلوه دهد و در ابتداي خبر 21، گوينده‌ي خبر بگويد: «ايران اسلامي، امروز غرق در ماتم و عزا بود» و به محض اين كه صدا و سيما اراده كند، با پخش چند نماهنگ شاد و عكس گل و بلبل و نورافشاني، دكمه‌ي شادي را بفشارد و مردم را كه تا قبل از اذان مغرب غرق در ماتم و عزا بودند، به يك‌باره از خود بي‌خود كند و در دل‌هاي خلايق به زور ادخال سرور كند.

نمونه‌ي اين نبوغ صدا و سيما را مي‌توانيد امروز (سالروز شهادت امام عسگري –عليه‌السلام-) مشاهده كنيد كه چگونه تا قبل از اذان مغرب مارش عزا پخش مي‌شود و به يك باره پس از اذان مغرب براي مناسبت مجعول و من‌درآوردي آغاز ولايت امام زمان انواع آهنگ‌هاي شادي‌آفرين و كليپ‌هاي مهيج پخش خواهد شد.

در عالم هنر اصطلاحي به نام «Fade» و به معناي ناپديد شدن تدريجي وجود دارد. مراعات دو مفهوم «Fade in» و «Fade out» براي شروع و پايان آهنگ و تعويض دستگاه‌هاي موسيقي، به منظور برقراري هارموني و رعايت گوش‌نوازي صوت در توليد يك اثر هنري موسيقي از اصول كار است. مگر مواردي كه آهنگ‌ساز شروع با گام بالا و تغيير ناگهاني دستگاه را بدون مقدمه، براي وارد آوردن شوك و ارائه‌ي يك پيام خاص به مخاطب در نظر داشته باشد. در غير اين صورت موسيقي به جاي گوش‌نواز بودن، گوش‌خراش و خارج از دستگاه خواهد بود و شنوندگان به جاي درك مطلوبيت و آرامش، دچار آشفتگي و اضطراب مي‌شوند.

چگونه باور كنم يك غم و ماتم ريشه‌دار كه ايران اسلامي غرق در آن بود، به صرف پخش اذان به يك شادي و سرور ريشه‌دار ديگر تبديل مي‌شود كه دوباره ايران اسلامي غرق در آن خواهد شد. شما يا مفهوم غم و شادي را نمي‌دانيد يا مفهوم غرق شدن را.

شب گذشته خبر 20:30 كارگاهي را در قم نشان داد كه ضريحي را از چوب و نقره و طلا به ارزش 20 ميليارد تومان براي امام عسگري –عليه‌السلام- مي‌ساختند. من از علماء بزرگوار و مراجع معظم تقليد و مسئولين كشور سؤال دارم كه چگونه شد از مكتب پيامبري كه شعارش «الفقر فخري» (فقر و ساده‌زيستي افتخار من است) بود، به ضريح 20 ميليارد توماني رسيديم؟ كدام يك از پيشوايان ديني ما در زندگي‌شان، خود را به چنين زرق و برقي آراسته بودند كه ما امروز با تأسي از آن سبك زندگي ضريح طلا و نقره براي‌شان مي‌سازيم؟ آيا آن چيزي كه در طول حيات پيامبر و ائمه‌ي معصومين مردم را به مكتب اسلام جذب كرد طلا و نقره بود، يا توحيد و فلاح و رستگاري و آزادي از ذلت و عدالت‌محوري و اخلاق انساني؟ آيا اگر امروز امام عسگري –عليه السلام- زنده بود، همين ضريح را براي بهبود وضعيت معيشتي فقرا و نيازمندان، قطعه قطعه و توزيع نمي‌كرد؟

آيا با وجود چنين مصيبت‌هايي كه شاهد آن هستيم، براي امام زمان –عج- جشن آغاز ولايت بگيريم؟

اي كاش مسئولان صدا و سيما مي‌دانستند، غم و شادي يك امر قراردادي و دستوري و دكمه‌اي نيست. بل‌كه ريشه در روح و روان آدمي دارد. روح بسياري از مردم به دليل اوضاع ناگوار اقتصادي و فرهنگي آزرده است و با پخش چند نماهنگ و براي مناسبت‌هاي مجعول خوشحال نخواهد شد. براي ايجاد يك شادي واقعي و ريشه‌دار، ريشه را اصلاح كنيد!

در همين زمينه:

حركت غيراخلاقي محمد نصرتي كاملاً مذموم و غير قابل دفاع است، در اين شكي نيست. اما اين مسأله از چند بعد قابل بررسي است.

آيا اگر محمد نصرتي در لحظه‌ي ارتكاب اين عمل زشت، متوجه و متلفت بود كه ميليونها بيننده دارند رفتار او را مي‌بينند، باز هم دست به چنين كاري مي‌زد؟ پاسخ بنده اين است كه قطعاً چنين كاري نمي‌كرد. منظور بنده اين است كه اگر چه او مي‌داند مسابقه در حال پخش مستقيم است، ولي اين موضوع شايد در تمام ۹۰ دقيقه، پيش رويش نباشد و يا اين كه در گرماگرم بازي فراموش كند يا احتمال دهد اين صحنه از چشم دوربين‌ها به دور مي‌ماند.

در دعاي شريف ابوحمزه ثمالي، امام سجاد -عليه السلام- به خداي متعال مي‌گويد:

«فلو اطّلع اليوم على ذنبى غيرك ما فعلته و لو خفت تعجيل العقوبة لاجتنبته لالانّك اهون الناظرين الىّ و اخفّ المطّلعين علىّ بل لانّك يا ربّ خير الساترين و احكم الحاکمین »

[بارالها!] پس اگر فرد ديگرى غير از تو از گناهم آگاه مي‌شد آن گناه را انجام نمي‌دادم، و اگر از زود به كيفر رسيدنم مي‌ترسيدم باز هم خودداري مي‌كردم و اين كه با اين وصف گناه كردم نه براي آن بود كه تو خوارترين بينندگاني  يا بي‌مقدارترين مطلعان هستي بلكه براى آن بود كه تو اى پروردگار من بهترين پوشانندگان و بهترين قضاوت‌كنندگان هستي

حالا آيا رفتار ما به عنوان پيروان يك مكتب توحيدي و شيعيان امام سجاد -صلوات الله عليه- رفتاري خداگونه و اسلام‌پسندانه بوده است.

محمد نصرتي براي فوتبال باشگاهي و ملي ما زحمات فراواني كشيده است. خطاي زشتي نيز انجام داده است. حتي اگر اين خطا غيرقابل اغماض باشد، او را به دست قانون بسپاريم و پس از مجازات او را بپذيريم. به اعمال و رفتار و افتخارات و خطاهاي او وزن بدهيم و ببينيم كدام سنگين‌تر است.

جامعه‌ي ما به شدت از رفتارهاي افراط و تفريطي رنج مي‌برد. روزي كه محمد نصرتي به تيم ملي بحرين گل مي‌زند و باعث صعود تيم ملي كشورمان به جام جهاني مي‌شود از او يك بت و قهرمان ملي مي‌سازيم و زماني كه حركتي غيرورزشي انجام مي‌دهد، او را به زباله‌دان ذهن‌مان مي‌سپاريم. انگار نه انگار كه اين شخصيت مچاله شده، همان قهرمان ديروزين ما بود.

و چقدر اين‌ها براي من شبيه به عالم سياست ماست. جامعه‌اي كه روزي هاشمي رفسنجاني را سردار سازندگي مي‌نامد. هر كدام از شبكه‌هاي تلويزيون را كه باز مي‌كني وي در حال سخنراني و افتتاح كارخانه‌اي و كلنگي بعد از كلنگي ديگر است. همه جا حرف از عمران و آباداني به دست دولت سازندگي است. از راه‌آهن بافق-بندرعباس گرفته تا پتروشيمي اراك و هزاران سدّ كوتاه و بلند.

هنوز يك سال از پايان كار دولت سازندگي نگذشته است كه سيل تهمت‌ها و هجمه‌ها به او وارد مي‌شود. كتاب عاليجناب سرخپوش اكبر گنجي كه ترورنامه‌ي شخصيت هاشمي است به شمارگان يكصد هزار مي‌رسد. لعن و نفرين هاشمي نقل همه‌ي مجالس است، از عرفه‌ي حاج منصور ارضي گرفته تا روزنامه‌هاي اصلاح‌طلبان همه مشغول اين ذكرند.

عجبا از جماعتي كه سال‌ها در پشت هاشمي رفسنجاني نماز جمعه خواندند و او را «ياور رهبر» ناميدند و براي او «صلّ علي محمد» گفتند، به ادعاي اثبات نشده‌ي رئيس دولت نهم و دهم مبني بر فساد مالي وي و فرزندانش، او را فروختند و ديگري را برگزيدند.

خدا شاهد است كه در تمام نمازجمعه‌هايي كه به امامت آيت‌الله هاشمي شركت نموده‌ام، دوگانه‌اي را به او اقتدا نكرده‌ام و نمازهايم را فرادي خوانده‌ام، ولي نه آن روزها كه او گل سرسبد مجالس بود در دل من چنان عظيم و مقدس بود و نه امروز چنين در دل من خوار و خفيف است.

جامعه‌ي ايراني زماني پيشرفت خواهد كرد كه دست از بت‌سازي و لجن‌مالي بر دارد و طريق اعتدال را پيشه كند. از يك فوتباليست به اندازه‌ي يك ورزشكار انتظار داشته باشد (با همه‌ي خوبي‌ها و بدي‌هايش) و از يك مسئول دولتي به اندازه‌ي يك رجل سياسي.

البته در پايان نمي‌توان از نقش بي‌بديل صدا و سيما در تراشيدن اين بت‌ها و به لجن‌كشيدن آنها چشم پوشيد. روزگاري كه همين تلويزيون از محمد نصرتي بت مي‌سازد و براي انتخابات و شركت در راهپيمايي با او مصاحبه مي‌كند و روزگاري كه براي گرم كردن برنامه‌ي 20:30 خطاي او را در ابعادي وسيعتر منتشر مي‌كند، غافل از اين كه بالاخره خياط هم در كوزه خواهد افتاد و اين رسم رسواسازي دامن جام‌جم‌نشينان را نيز خواهد گرفت.