پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

برچسب: سند چشم‌انداز

قوه خيال يكي از قواي چهار گانه انسان است [1] كه هنر، فلسفه، رياضيات و شعر و داستان، بدون وجود چنين قوه‌اي بروز و ظهور نخواهند داشت. قوه تخيل امكان پرواز ذهن به ناشناخته‌ها و ناممكن‌ها را فراهم مي‌آورد. آدمي سوار بر بال خيال به هزاران سال قبل يا بعد، يا به فرسنگ‌ها دورتر و حتي به ساير كرات آسماني پرواز مي‌كند. قدرت انتزاع ذهن، امكان بيرون كشيدن مفاهيم از مصاديق را فراهم مي‌آورد و اشكال و معاني گوناگون را فارغ از آن كه در عالم واقع تحقق‌پذير باشند يا نباشند به يكديگر ربط مي‌دهد يا با هم در مي‌آميزد.

بي‌شك اغلب ابداعات و اختراعات بشر، ريشه در روح خيال‌پرداز و آرمان‌خواه او داشته‌اند. قانع نبودن به وضعيت موجود و ميل به پيشرفت و بهتر زيستن و آگاهي يافتن از موجودات و مفاهيم و سرزمين‌هاي ناشناخته، دانشمندان و جستجوگران فراواني را متحمل ساعت‌ها تحقيق و پژوهش و پويش كرده است تا مگر بر تصورات و تخيالات‌شان جامه‌ي عمل بپوشانند يا رمز پديده‌اي ناشناخته را بگشايند و يا قفل بسته‌ي مجهولات بشري را به مدد انديشيدن و آزمودن بگشايند.

كساني كه ساليان سال به دنبال تبديل مس به طلا بودند، علي رغم تحقق چنين رؤيايي، دانش كيميا يا شيمي را بنيان نهادند و اگر همين خيال به ظاهر باطلِ تبديل مس به طلا نبود، آيا علم شيمي تا بدين مرحله پيشرفت كرده بود؟ اگر رؤياي دست‌يابي به شبه قاره هند از آن سوي اقيانوس اطلس [2] در سر كريستوف كلمب وجود نداشت، آيا هرگز قاره‌ي آمريكا توسط وي كشف مي‌شد؟ اگر مارتين لوتر كينگ براي همزيستي مسالمت‌آميز مردمان ايالات متحده مرتباً تكرار نمي‌كرد كه «من رؤيايي دارم» [3]، امروز سياهان آمريكا از چنين حقوقي برخوردار بودند؟

جامعه‌ي ايراني علاوه بر فانتزي‌هاي شاد كه صرفاً جنبه‌ي سرگرمي و فكاهي دارند، به شدت نيازمند خيال پردازي براي ترسيم جامعه‌ي رؤيايي و ايده‌آل خويشتن است. آن چه به انسان شور و اميد مي‌دهد و تحمل سختي‌ها را ميسر مي‌كند، دست‌يابي به يك زندگي آرماني و تحقق‌پذير است. راه حل خروج از بن‌بست‌هاي فكري و كليد گشايش معضلات اجتماعي همواره در دست كساني بوده كه با قوه‌ي تخيل خود از چارچوب‌هاي بسته‌ي ذهني گريخته‌اند، خود را محصور پارادايم‌هاي موجود نكرده‌اند و مسأله را ديگر گونه ديده‌اند. افرادي كه از قوه‌ي تخيل قدرتمند بهره‌مندند، فراتر از عصر خود زندگي مي‌كنند و پيشرفت و توسعه به شدت نيازمند وجود چنين افرادي است.

البته ذكر اين نكته بديهي است كه تخيل بدون عمل، خيال‌بافي و خوش‌خيالي است و بين خيال‌پردازي آگاهانه به منظور دستيابي به اهداف قابل تحقق و خيال‌بافي كودكانه كه ايمان و اتقاني براي رسيدن در آن نيست و چونان خواب سحرگاهي است كه با تابش اولين پرتو خورشيد، كاخ يخي رؤياها فروخواهد ريخت، تفاوت فراوان وجود دارد.

جامعه‌ي بدون رؤيا، جامعه‌ا‌ي ايستا است كه تسليم شرايط زمان و مكان شده است. جامعه‌ي بدون رؤيا، جامعه‌ي احساسي بدون هدف است كه با هر بادي به سويي متمايل خواهد شد و كوچكترين بحران اجتماعي، سياسي يا اقتصادي به شدت اين جامعه را دچار تلاطم خواهد كرد.

لذا نوشتن سند چشم‌انداز و تدوين راهبرد، براي جامعه‌ي خيال‌پرداز و آرمان‌خواه معنا خواهد داشت. در غير اين صورت تنظيم بهترين و اصولي‌ترين چشم‌اندازها براي جامعه‌اي كه تمايلي به تحرك ندارد و نمي‌خواهد از نيازهاي اوليه زندگي پا را فراتر نهد، سودي نخواهد داشت. وجود چشم‌انداز و هدف يك امر دستوري نيست كه با تصويب و ابلاغ محقق شود، بل كه لازمه‌ي نگارش چشم‌انداز، خيال‌پردازي و آرمان‌خواهي و ميل به پيشرفت و ترقي است و اگر اين پيش شرط حياتي براي چشم‌انداز وجود نداشته باشد، سند چشم‌انداز كاغذ پاره‌اي بيش نيست.

من اما

       رؤيايي دارم …

ارجاعات و پي‌نوشت‌ها:

[1] در معراج السعادة قواي چهارگانه عقل و شهوت و غضب و وهم (خيال) برشمرده شده است. (نراقي، ملا احمد، معراج السعادة، قم، انتشارات هجرت، چاپ نهم، ص52)
http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=5013&urlId=2172
[2] كريستوف كلمب ابتدا تصور كرد وارد سرزمين هند شده است و بوميان آن جا را هندي خطاب كرد. از همين جهت به سرخپوستان آمريكايي Indians گفته مي‌شود.
http://www.cloob.com/c/zendegy__living/52339441
[3] رویایی دارم (به انگلیسی: I Have a Dream) نام یک سخنرانی ۱۷ دقیقه‌ای از مارتین لوتر کینگ است که در ۲۸ اوت ۱۹۶۳ در گردهمایی بزرگ طرفداران تساوی حقوق سیاه‌پوستان و سفیدپوستان در برابر بنای یادبود لینکلن در واشنگتن دی سی ایراد شد. مارتین لوتر کینگ در این سخنرانی که در آن عبارت «رویایی دارم» تکرار می‌شد، درباره آرزوی خود سخن گفت و ابراز امیدواری کرد که زمانی در آمریکا طبق مرام و آرمان خویش زندگی کند و تحقق مساوات و برابری ذاتی انسان‌ها را به چشم ببیند.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%A4%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85

در همين زمينه:

ضرب الاجل يا deadline به معناي آخرين مهلت براي انجام كاري است كه فرد براي تحويل آن تعهد ساختاري يا اخلاقي دارد و در صورت انجام نشدن آن، متضرر خواهد شد. زندگي دانشجويي حتي پيش از ورود به دانشگاه داراي ضرب‌الاجل است. كنكور نخستين ضرب‌الاجل يك متقاضي ورود به محيط دانشگاهي است و يك دانشجوي بالقوه براي به فعليت رساندن دانشجويي خود بايد با ساير مدعيان به رقابت بپردازد و در روز و ساعت مقرر، توانمندي‌هاي خود را به منصه‌ي ظهور برساند.

پس از قبولي در كنكور و ورود به دانشگاه، موعدها و ضرب الاجلهاي ديگري براي دانشجو تعيين مي‌شوند. از امتحانات كلاسي و ميان‌ترم گرفته تا تحويل پروژه و ارائه تحقيق و نهايتاً امتحانات پايان ترم كه هر كدام سررسيد مشخصي دارند و عدم انجام تعهدات در موعد خود، دانشجو را با جرايم و خساراتي روبرو خواهد ساخت.

بعد از فراغت از تحصيل، به جز افرادي كه شغل‌شان ماهيت پروژه‌اي دارد، فارغ‌التحصيلان عموماً دچار روزمرگي و زندگي بدون ددلاين مي‌شوند. فقدان ضرب الاجل در زندگي، شايد براي عده‌اي مايه‌ي آرامش و آسايش و فراغت بال و خاطر باشد، اما براي افرادي همچون من كه حيات و پويايي خود را در تلاش و زندگي علمي مي‌دانند يك مرگ حتمي و قطعي است.

وقتي دانشجو هستي، براي دير رفتن به منزل و بيدار ماندن تا پاسي از شب و عدم حضور در برخي ميهماني‌ها و برنامه‌ها، دليل محكمه‌پسندي داري. اما پس از فارغ التحصيل شدن، ديگر تحقيق و پروژه و پايان‌نامه‌اي وجود ندارد كه بخواهي به بهانه‌ي آن مدت زمان بيشتري را پاي رايانه بماني. شش ماهي كه گذشت دوران پس از فارغ‌التحصيلي من بود كه شهروند دردمند كمترين تعداد يادداشت‌ را به نسبت مدت‌هاي مشابه قبلي بر خروجي وبگاه خود ارائه كرد.

انبوه كارهاي ناتمام و مطالبات به حقّ اطرافيانم مرا براي مدتي از فضاي وبلاگ‌نويسي به دور نگاه داشت، تا از دور دستي بر آتش داشته باشم. در ابتداي سال جديد، فرصتي دست داد تا با دستان خودم براي زندگي رها و بي‌قيد و بند فارغ التحصيلي، قيود و خط پايان‌هاي خودساخته درست كنم. بر جويبار فرصت‌هاي زندگي، سدّي بنا كنم تا از آب پشت سدّ، برقي براي برافروختن چراغ دانش و آبي براي سيراب كردن مزارع دوردست فراهم آورم. بر اين دشت پهناور بي‌حصار، چشم‌اندازي ترسيم كنم و پيش از فرا رسيدن مرگم، به مرگ روزمرگي نميرم.

لذا ترسيم چشم‌انداز براي زندگي و تنظيم بيانيه مأموريت و تدوين راهبردهاي رسيدن به آن‌ها، انسان را از بيهودگي و باري به هر جهتي و بي‌برنامگي خارج مي‌كند.

زمان تا وقتي كه رهاست، زمين موات است. زمين براي به كارگيري نيازمند فرايند آماده‌سازي و قطعه‌بندي است و زمان نيز از چنين فرايندي مستثنا نيست. آن چه لحظه لحظه‌هاي فرّار زندگي را به بند مي‌كشد و در راستاي رسيدن به نتيجه‌اي زنجير مي‌كند، داشتن هدف و برنامه است.

مرگ، آخرين ددلاين زندگي است و كسي كه ضرب‌الاجل‌هاي متعددي را با هدف و برنامه‌ريزي مشخص و به منظور رسيدن به حداكثر اثربخشي و كارايي طي كرده باشد چه اجل شيرين و فرجام خوشي خواهد داشت.

در همين زمينه: