پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

برچسب: سفر

به سمت فرودگاه امام خميني حركت مي‌كرديم كه در ميانه‌ي راه خوابم برد. احتمالاً عوارضي تهران-قم را رد كرده بوديم كه بوي تعفن شديدي كه از خارج وارد ماشين شده بود بيدارم كرد. ساعت اندكي از 5 بامداد گذشته بود و در آن تاريكي چيزي پيدا نبود. دقايقي بعد به فرودگاه رسيديم و براي رسيدن به سالن حجاج، تا انتهاي فرودگاه رفتيم و از آنجا دور زديم. شايد ده دقيقه‌اي در خود فرودگاه امام رفتيم تا به درب اصلي سالن حجاج برسيم. جلوي در دو سرباز ايستاده بودند و يك درجه‌دار نيروي انتظامي كارت‌هايمان را كنترل كرد، چون گذرنامه‌اي دست ما نبود. گذرنامه‌ها را امسال زودتر براي ثبت مهر خروج، به فرودگاه برده بودند تا حجاج معطل نشوند.

امسال اولين سالي است كه پرواز حجاج از فرودگاه امام خميني انجام مي‌شود. ظاهراً سقوط هواپيماي ايران 140 و مشكلات ترافيكي و زيست محيطي كه براي ساكنان اطراف فرودگاه مهرآباد پيش آمده، مسئولان را در انتقال پرواز حجاج به اين فرودگاه مصمم كرده است.

سالن حجاج به صورت موقت براي اين امر اختصاص يافته بود و به هيچ وجه براي بدرقه و استقبال حجاج مناسب نبود. براي رفتن به طبقه‌ي پايين كه نمازخانه در آن جا قرار داشت، از يك بالابر مخصوص حمل كالا استفاده كرده بودند كه معمولاً در مغازه‌ها براي رسيدن به طبقه‌ي بالكن استفاده مي‌شود. با اين تفاوت كه اين بالابر اتاق داشت و از ايمني بيشتري برخوردار بود. فقط سه دستشويي در داخل سالن تعبيه شده بود و بقيه افراد بايد از يك كانكس سيّار كه در بيرون سالن مستقر شده بود، جهت سرويس بهداشتي استفاده مي‌كردند. ظرفيت سالن هيچ تناسبي با حجم زائران نداشت. اگر چه براي پرواز ما كفايت مي‌كرد اما براي پروازهايي كه با تأخير مواجه مي‌شود و موجب ترافيك زائران خواهد شد، مناسب نبود. ورودي سالن بلافاصله به دو پله برقي بالارونده و پايين رونده ختم مي‌شد كه موجب ازدحام در مدخل ورودي خواهد شد.

گذرنامه‌ام را كه دريافت كردم، مهر خروج در آن ثبت شده بود. نماز صبح را اول وقت خوانديم و روي صندلي‌هاي استيل سالن انتظار به حالت لميده منتظر باز شدن كانتر پرواز بوديم. يك ساعت و نيم گذشت تا گيت باز شود. بعد از گيت يك راهروي طولاني و بلند را مي‌بايست طي كنيم كه در واقع پلي بر روي اتوبان اصلي داخل فرودگاه بود. انتهاي پل دقيقاً روبروي سالن اصلي پروازهاي خارجي واقع مي‌شد و از آن جا با اتوبوس به سمت هواپيماي ايرباس 300 شركت ماهان حركت كرديم. قبل از عزيمت به سمت هواپيما به ما اطلاع دادند كه با اين پرواز قرار است جانبازان سرافراز به همراه خانواده‌هاي‌شان به حج مشرّف شوند و چون حمل ويلچر از طريق بالابر انجام مي‌شود، پرواز با اندكي تأخير صورت مي‌پذيرد.

شماره صندلي من 37A بود. خيلي خوشحال شدم كه كنار پنجره هستم. هنوز مثل دوران كودكي، اشتياق نشستن كنار پنجره و خيره شدن به مناظر بيرون در من هست. به صندلي ياد شده كه رسيدم خانمي در جاي من نشسته بود و گفت بر اساس شماره نيست، گفته‌اند هر كس هر جا خواست بنشيند. چهره‌ي گرفته‌ي مرا كه ديد گفت اگر مي‌خواهيد من از اينجا بلند شوم، گفتم نه خيلي ممنون. جلوتر رفتم و در يك رديف چهارتايي سر نبش نشستم. ساعت نزديك 9 بود و تمام شب گذشته را بيدار بودم. ازدحام مسافران، رفت و آمدهاي خدمه هواپيما، صداي بلند فيلم آموزشي شركت ماهان و صندلي‌هاي به هم فشرده هواپيما اجازه‌ي خوابيدن نمي‌داد. بعد از بلند شدن هواپيما و خوردن صبحانه، تازه خوابم برده بود كه بلندگوي هواپيما اعلام كرد: لطفاً كمربندها را ببنديد! تا دقايقي ديگر در فرودگاه مدينه به زمين خواهيم نشست.

نمايي از داخل سالن انتظار فرودگاه مدينه - وفاداري به معماري بومي

نمايي از داخل سالن انتظار فرودگاه مدينه – وفاداري به معماري بومي؛ سقف سالن انتظار كاملاً شبيه به خيمه‌هاي اعراب باديه‌نشين طراحي شده است

دوربيني در بالاي اتاق خلبان و به سمت جلو نصب شده بود و تصاوير بسيار زيبايي از محيط پيرامون شهر مدينه و نحوه‌ي نشستن هواپيما بر زمين را به داخل منعكس مي‌كرد. تمامي مسافران در سكوت كامل چشم به مانيتورها دوخته بودند و وقتي هواپيما به سلامت به زمين نشست، بلند صلوات فرستادند. سرمهماندار هواپيما دماي هوا را 38 درجه اعلام كرد، بعد از سه ساعت پرواز ساعت به وقت محلي 10:40 دقيقه بود، يعني يك ساعت و نيم عقب‌تر از تهران. نيم ساعت به خاطر اختلاف جغرافيايي و يك ساعت براي استفاده از روشنايي روز در ايران. اينجا در عربستان ساعت‌ها را عقب و جلو نمي‌كنند.

درهاي هواپيما كه باز شد، جمعيت آرام آرام به سمت درهاي خروجي حركت مي‌كرد. پايم را كه روي پله‌ي خروجي گذاشتم هُرم گرماي عربستان به صورتم خورد و آفتاب تيز و مستقيم سرزمين حجاز خوشامدگويي مي‌كرد. از پاي هواپيما با اتوبوس به سمت سالن ورودي حجاج حركت كرديم. در صف گذرنامه اولين نفر بودم. قبل از ورود به گيت يك كارمند هندي‌تبار فرودگاه با روپوش سفيدرنگ جلو آمد و گفت: “?health card” كارت زرد رنگ سلامت را كه پس از تزريق واكسن مننژيت به من داده بودند، نشان دادم و عبور كردم. افسر گذرنامه جوان سيه‌چرده‌اي بود كه خيلي حال و حوصله نداشت. دو سه بار دوربين ثبت چهره را جابجا كرد تا بتواند عكس مرا بگيرد. سپس نوبت به انگشت‌نگاري رسيد، دست چپ و راست را به صورت جداگانه روي يك اسكنر مربع شكل گذاشتم و وي دستم را روي صفحه‌ي شيشه‌اي فشار مي‌داد تا آثار انگشت‌ها به طور كامل بيفتد. مراحل ثبت مهر ورود و جداكردن استيكر و ثبت باركد در سيستم چند دقيقه‌اي به طول انجاميد و پس از دريافت گذرنامه وارد سالن كنترل بار شدم. از اين مرحله نيز به سرعت عبور كردم. در سالن خروجي به جهت آن كه پرواز ما حامل جانبازان جنگ تحميلي بود، هيئتي از سوي سازمان حج و زيارت جهت خوشامدگويي با گل و شيريني به استقبال آمده بودند. من نيز به بركت جانبازان گلويي تازه كردم و لختي بر صندلي‌هاي انتظار فرودگاه تكيه دادم تا ساير همراهان برسند.

Masjed-Alnabi

مسجد النبي

يك ساعت و نيم طول كشيد، تا چمدان‌ها و بار زائران را بر بالاي اتوبوس‌ها جاسازي كنند. نزديك اذان ظهر بود كه به هتل رسيديم. نماز را در هتل خواندم، ناهار خوردم و از خستگي روي تخت بي‌هوش شدم. وقتي از خواب بلند شدم اذان عشاء را هم گفته بودند. رفتن به حرم را به آخر شب موكول كرديم. گلدسته‌هاي مسجدالنبي از دور خودنمايي مي‌كرد و رنگ سبز قبة الخضراي مسجدالرسول مايه‌ي آرامش بينندگان بود. آرام آرام با گام‌هايي كوتاه و شمرده از خيابان علي‌ابن ابي‌طالب (سلام الله عليه) به سمت مسجدالنبي به راه افتاديم. به دور از چشم مأموران سعودي بر درهاي فولادي حياط مسجد بوسه زدم، سلام دادم و به سمت مسجد حركت كرديم. مسجد خلوت و آرام بود. هواي خنك، تهويه مطبوع و معماري زيباي مسجد آرامش خاصي به انسان مي‌دهد. پس از دو ركعت نماز تحيت مسجد، دو ركعت، دو ركعت براي پدر و مادر، دوستان و بستگان و گذشتگان و آنهايي كه لحظه‌ي خداحافظي التماس دعا گفته بودند، دو ركعت براي معلمان و اساتيدم و دو ركعت براي آنهايي كه حقي بر گردن من دارند نماز خواندم. در انتها از راهروي منتهي به قبر مطهر پيامبر (صلوات الله عليه و آله) عبور كرديم، سلامي داديم و از باب جبرئيل خارج شديم.

پيش درآمد

از همان آغازين روزهاي زندگي مشترك، سفر سهمي ثابت و جايگاهي مشخص در سبد كالاي خانوارمان داشته است. چه آن زمان كه خودروي شخصي نداشتيم و براي جابجايي از اتوبوس‌هاي بين شهري استفاده مي‌كرديم و چه اكنون كه با خودروي شخصي و بعضاً به صورت گروهي سفر مي‌كنيم. پيشتر +اينجا اشاره كرده بوم كه «سفر را دوست دارم من» و +اينجا از «انسان و سفر» گفته بودم. سفر هم مطلوبيت ذاتي دارد كه نمادي از سفر انسان از دنيا به سوي آخرت است و هم مطلوبيت عرضي دارد كه موجب گسترش شناخت، آشنايي با سبك زندگي ملل و اقوام ديگر و نيز باعث تحرك و پويايي خواهد شد. هزار شهر نرفته ، عنواني است براي مجموعه سفرهايي كه به شهرهاي مختلف كشور عزيز و پهناورم داشته و دارم. كشوري چهار فصل با طبيعتي گونه‌گون و هزار و اندي شهر، كه تاريخ پيدايش و دگرگوني هر شهري به برهه‌اي از تاريخ اين سراي كهن بازمي‌گردد و سفر به شهرهاي مختلف ايران، مطالعه‌ي تاريخ مجسم اين مرز و بوم و كارگاه عملي جغرافيا و مردم‌شناسي است.

اروميه ؛ سرزمين آب

Urmieh

درياچه اروميه در حال خشك شدن

ريشه نام اروميه در زبان سرياني و از تركيب دو واژه «اور» به معناي شهر و «مياه» به معناي آب است و اروميه بدين صورت، شهر آب معنا مي‌شود و حقيقتاً آب آشاميدني اروميه يكي از بهترين و گواراترين آب‌هاي ايران زمين است. آب شرب شهر از كيفيتي بالا برخوردار است و بدون نياز به تهيه‌ي آب معدني مي‌توان از همين آب گوارا نوشيد و براي مصارف غذايي بهره جست. اما شناسنامه‌ي شهر اروميه، درياچه‌ي منحصر به فرد و نمكين اروميه است كه در 30 كيلومتري اين شهر واقع شده است. وجود آن آب شيرين و گوارا در كنار اين درياچه سراسر نمك، خود از عجايب روزگار است. اين درياچه‌ي زيبا و بانمك، اكنون دوران كم‌آبي خود را تجربه مي‌كند. بخش‌هاي وسيعي از درياچه به دشت نمك تبديل شده‌اند و غلظت نمك آب به بالاترين ميزان رسيده است، به گونه‌اي كه آب درياچه ليز و چرب به نظر مي‌رسد و پس از تماس با دست احساس نامطلوبي ايجاد مي‌كند.

از ديگر ويژگي‌هاي شهر اروميه و استان آذربايجان غربي، اختلاط فرهنگي و مذهبي است كه مسلمانان شيعه و اهل سنت همراه با پيروان آيين مسيح در يك همزيستي مسالمت‌آميز كنار يكديگر زندگي مي‌كنند. وجود كليساهاي متعدد و باقدمت چند صد ساله، حكايت از ريشه‌دار بودن مسيحيان و ارامنه در اين خطّه دارد.

استان آذربايجان غربي به لحاظ توپوگرافي و موقعيت جغرافيايي از عرض كم و طول بسيار بلند برخوردار است. به صورتي كه فاصله‌ي شمالي‌ترين شهر آن يعني ماكو با جنوبي‌ترين شهرش يعني سردشت به بيش از 520 كيلومتر مي‌رسد و اين در حالي است كه ميانگين عرض استان از 100 كيلومتر تجاوز نخواهد كرد. اين بدان معناست كه براي دسترسي به شهرهاي مختلف استان آذربايجان غربي مي‌بايست مسافت‌هاي طولاني را طي نماييد. شهر سردشت با دارا بودن يكي از بهترين جاذبه‌هاي طبيعي و تاريخي استان، 235 كيلومتر (اندكي كمتر از فاصله تهران تا ساري) با اروميه فاصله دارد. جاده‌ي دو طرفه و كوهستاني نيز بر طولاني‌تر شدن اين مسير مزيد علت است و اين همه منجر به محروم و مهجور ماندن چنين استعدادهاي طبيعي و خدادادي است. به همين دليل در يك مسافرت كوتاه مدت امكان ديدن شهرهاي مختلف اين استان ميسر نبود، شايد وقتي ديگر.

درياچه مارميشو

Marmishou

درياچه مارميشو؛ مرز ايران و تركيه

در فاصله 45 كيلومتري غرب اروميه و در نقطه صفر مرزي، درياچه‌اي بكر و زيبا در حصار كوه‌ها واقع شده است. مسير پيچ در پيچ و كوهستاني و سرسبز درياچه، رنج سفر و دشواري جاده را آسان و شيرين مي‌كند. در كنار درياچه اما جز تابلوي ميراث فرهنگي و گردشگري استان، اثري از امكانات و خدمات نيست. پنج كيلومتر مانده به درياچه، يك ايست بازرسي نيروي انتظامي واقع شده است. دو سرباز صفر كم سن و سال، خودروي‌مان را متوقف مي‌كنند و مدارك ماشين را مي‌خواهند. شماره خودرو را به همراه نام و تعداد نفرات ثبت مي‌كنند تا هنگام برگشت كنترل كنند، كه كسي به آن سوي مرزها فرار نكرده باشد. به ما توصيه مي‌كنند قبل از ساعت 5 عصر بازگرديم، زيرا اين منطقه عملياتي و مرزي است و امنيت ندارد.

نيمي از محيط درياچه با درختان بلند پوشيده شده است و نيم ديگر آن به كوه متصل است. خزه‌هاي سبز بلند، كف درياچه را پوشانده‌اند و سمفوني غورباقه‌ها سكوت درياچه را شكسته است و همگي بدون خستگي در اوج مي‌خوانند. دو خانواده كنار تابلوي سازمان گردشگري چادر زده‌اند و دود آبي رنگ جوجه‌كباب‌شان به آسمان رفته است. نشان بي‌فرهنگي برخي گردشگران قبلي بر ساحل درياچه زشت‌نمايي مي‌كند. انواع قوطي‌هاي نوشابه و ظرف‌هاي يك بار مصرف و كيسه‌هاي نايلوني رها شده مهر جهالت فرزندان آدم را بر طومار طبيعت‌ زده است.

اروميه دروازه غرب

چندين بازارچه مرزي بين ايران و تركيه واقع شده است كه عمدتاً به فروش پوشاك ترك اشتغال دارند. اروميه دروازه‌ي ورود به اروپا و دروازه‌ي ورود محصولات و فرهنگ غربي است. همه‌ي كساني كه به صورت زميني سوداي سفر به فرنگ را داشته‌اند، از مرز بازرگان و استان آذربايجان غربي پاي به كشور تركيه گذاشته‌اند و اين همجواري آذربايجان غربي و غرب در فرهنگ اين منطقه بي‌تأثير نبوده است. از ديگر ويژگي‌هاي جالب استان آذربايجان غربي اين است كه قريب به اتفاق شهرهاي مرزي اين استان كردنشين هستند. ظاهراً آذري‌ها علاقه‌اي به مرزنشيني ندارند يا اين كه مخاطرات آن را به جان نخريده‌اند. از شهر اروميه 45 كيلومتر كه به سمت غرب و شمال غربي برويد به روستاي مرزي سِرُو (Sero) مي‌رسيد كه البته تابلوي شهرداري سِرُو در وسط آن خودنمايي مي‌كند. اما از شهر به جز يكي دو پاساژ كوچك و چند مغازه‌ي پراكنده و يك خيابان آسفالت دو بانده اثري نيست. مغازه‌داران كُرد زبان هستند و قيمت اجناس بد نيست، اما خيلي بايد مراقب باشيد كه به هواي مرز تركيه، جنس چيني به شما غالب نكنند يا قيمت برخي كالاها را گرانتر از حد معمول حساب نكنند.

روستاي كندوان

kandovan

روستاي تاريخي كندوان؛ خانه‌ها و مغازه‌هاي مدرن در كنار خانه‌هاي سنگي

در مسير برگشت و نرسيده به تبريز، سري به روستاي تاريخي كندوان زديم. جايي كه 1500 سال پيش فرهادان گمنام سينه‌ي سنگ‌هاي كوه را شكافته‌اند و در آنجا سكني گزيده‌اند. هواي روستا سرد و مطلوب است و برخورد روستانشينان گرم و دلپذير. مغازه‌ها و خانه‌هايي به سبك مدرن در كنار آن خانه‌هاي سنگي بنا شده است كه نظم ديداري و يكپارچگي بافت روستا را به هم ريخته است. تابلوي «موزه مردم‌شناسي روستاي كندوان» مرا به سوي خود مي‌كشاند اما پس از ورود به جز دو مجسمه زنان روستايي كه در حال نخ‌ريسي و بافندگي هستند اثري از هيچ توضيحات مكتوب در خصوص تاريخچه اين روستا و نحوه‌ي پيدايش آن نيست. موزه مردم‌شناسي فروشگاه عرضه‌ي محصولات صنايع دستي است كه در بين آنها اجناس چيني به وفور خود نمايي مي‌كند. عسل چهل گياه و عسل گون اين روستا بسيار خوشمزه و مرغوب است. براي سوغات، قدري عسل و چاي كوهي و كاكوتي و گيلديك و صنايع دستي خريديم.

قلعه ضحاك هشترود

Zahak-Castel

قلعه ضحاك؛ 18 كيلومتري هشترود

در بازگشت از تبريز، براي صرف ناهار در هشترود توقف كرديم و تابلوي باشكوه قلعه ضحاك كه روبروي ميز ناهار ما نصب شده بود، ما را به ديدن اين قلعه‌ي 2000 ساله دعوت كرد. قدمت اين قلعه به دوره‌ي اشكانيان باز مي‌گردد كه سبك معماري آن نيز به معماري رومي شباهت دارد. قلعه بر فراز كوهي بلند و چشم‌اندازي زيبا بنا شده است كه دسترسي دشمنان را دشوار سازد. صعود به قلعه دست كم به يك نيمروز نيازمند است كه وقت ضيق و برخي همراهان مسنّ، مجال ديدار از نزديك را از ما گرفت و به گرفتن چند عكس يادگاري بسنده كرديم.

در همين زمينه:

مقدمه

انسان در اين جهان مسافري است از مبدأ تولد تا مقصد مرگ. سفر اين‌جهاني انسان، از مشرق ولادت آغاز و تا مغرب وفات ادامه خواهد داشت. لذا مسافر بودن، صفت دائمي انسان در دنياست. آدمي حتي اگر بر روي زمين ايستاده باشد، باز هم به تعبير صدرالمتألهين هر لحظه در حال حركت و آن به آن نو شدن است، بلي حركتي در جوهر و ذات اشياء با نام «حركت جوهري».

سفر براي انسان از ابعاد مختلف قابل تأمل و بررسي است:

1. چرخه‌ي عمر: سير رشد تكاملي انسان از زماني كه نطفه‌ي او منعقد مي‌شود تا لحظه‌اي كه پس از جدا شدن روح به جسد بي‌جان تبديل مي‌شود در قالب يك سفر به عنوان «چرخه‌ي عمر» قابل بررسي و مطالعه است

2. سفر در عالم معنا: هدف نهايي همه‌ي اديان آسماني و كتب اخلاقي، سوق دادن انسان از خود به سمت خدا و رشد و تعالي اخلاقي و رسيدن به كمالات معنوي است. كتاب أسفار أربعه ملاصدرا نمونه تامّ سير و سلوك انسان سالك براي رسيدن به خدا وهمراهي كردن خلق در سير به سوي خالق است كه در قالب چهار سفر مطرح شده است. سفر در عالم معنا هيچ گونه محدوديتي نداردو رسيدن همه‌ي انسان‌ها به كمال جاي هيچ كس ديگري را تنگ نمي‌كند، زيرا عالم معنا از محدوديت‌هاي مادّه و زمان و مكان مبرّاست.

3. سفر بر روي زمين: سفر در عالم مادّيات همواره با محدوديت‌ها و نياز به اسباب و وسايل سفر همراه بوده است. اما همين نوعسفر نيز آن چنان از نظرگاه اديان و بزرگان و دانشمندان مورد توجه بوده است كه بسيار به سفر توصيه كرده‌اند. قرآن كريم با خطاب امر مي‌فرمايد: «سيروا في الأرض» يعني بر روي زمين سفر كنيد! در شعر و ادبيات فارسي نيز سفركردن به مثابه‌ي وسيله‌اي براي پخته شدن قلمداد شده است: «بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي»

سفر زميني از آنجا كه نماد و تمثيل سفر اصلي انسان است، در مفاهيم ديني داراي جايگاه ويژه‌اي است تا آن جا كه براي سفر ومسافر آداب خاص گفته‌اند. از كوتاه شدن نماز مسافر گرفته تا حرام بودن روزه بر وي و رعايت حال همسفران و توصيه به تهيه زاد وتوشه‌ي سفر و خريد سوغات براي آناني كه چشم در راهند. اما آن جايي كه سفر به معناي مهاجرت باشد علاوه بر جايگاه خاص داراي نوعي قداست است. چه اين كه مبدأ تاريخ اسلامي هجرت پيامبر اكرم (ص) از مكه به مدينه است و بدين سان نام آن را تاريخ هجري نهاده‌اند.

اقسام سفر:

1. انواع سفر بر اساس مقصد:

  1. سفر خارجي
  2. سفر داخلي
    • سفر بين شهري
    • سفر درون شهري
    • سفر درون منطقه‌اي (موضوع اين تحقيق)

2. انواع سفر بر اساس مدت سفر

  1. سفر طولاني مدت
  2. سفر ميان مدت
  3. سفر يك روزه يا سفرهاي رفت و برگشتي يا آونگي (موضوع اين تحقيق)

3. انواع سفر بر اساس محيط سفر

  1. سفر دريايي
  2. سفر هوايي
  3. سفر زميني (موضوع اين تحقيق)

4. انواع سفر بر اساس وسيله سفر

  1. سفر با كشتي
  2. سفر با هواپيما
  3. سفر با اتوبوس
  4. سفر با قطار
  5. سفر با تاكسي
  6. سفر با خودروي شخصي (موضوع اين تحقيق)

5. انواع سفر بر اساس مقصود سفر

  1. سفر كاري (مأموريت)
  2. سفر تحصيلي
  3. سفر براي درمان
  4. سفر براي انجام امور اداري
  5. سفر تفريحي يا زيارتي
  6. سفر رفت و برگشتي شغلي (موضوع اين تحقيق)

6. انواع سفر بر اساس تعداد مسافران

  1. سفر گروهي
  2. سفر انفرادي (موضوع اين تحقيق)

بر اساس آن چه در بالا ذكر شد، موضوع اين تحقيق در خصوص سفرهاي درون منطقه‌اي است كه سفرهاي درون شهري را نيز شامل مي‌شود و به طور خاص به منطقه‌ي كلان‌شهري تهران مي‌پردازد. اين سفرها عمدتاً سفرهاي روزانه‌ي رفت و برگشتي يا آونگي است كه اكثراً با مقاصد شغلي و تحصيلي و به صورت منظم به طور زميني و با خودروي شخصي و به صورت انفرادي انجام مي‌شود.

«هم‌پيمايي» راهكاري است كه در تلاش است با استفاده از مشوّق‌هاي اقتصادي و انگيزه‌هاي اجتماعي، فرهنگي، زيست‌محيطي وحتي اعتقادي، رانندگان خودروهاي تك‌سرنشين را به سوار كردن ساير مسافران هم‌مسير ترغيب نمايد تا با بهره‌گيري از ظرفيت خالي زيرساخت‌هاي موجود، ضمن كاهش آلودگي هوا و انجام صرفه‌جويي‌هاي اقتصادي از حجم خودروها و ترافيك معابر كاسته شود.

پي‌نوشت:

اين مطلب را به عنوان مقدمه پايان‌نامه‌ام با عنوان «امكان‌سنجي هم‌پيمايي خودروهاي تك‌سرنشين در منطقه‌ي كلان‌شهري تهران» تنظيم كرده‌ام.

در همين زمينه:

ایران پایتخت های متفاوتی دارد، پایتخت سیاسی ایران، تهران، پایتخت معنوی آن مشهد، پایتخت فرهنگی آن اصفهان و البته پایتخت انرژی آن استان بوشهر است که سرشار از منابع انرژی است. از نیروگاه اتمی بوشهر گرفته تا عسلویه که بزرگترین منبع گاز در حوزه پارس جنوبی است و جزیره خارک که بیش از ۹۵ درصد از صادرات نفت ایران از این جزیره انجام می شود.

این یادداشت کوتاه را از جزیره خارک می نویسم. شرح تفصیلی سفرمان به استان بوشهر باشد برای بعد.

سال ۱۳۹۱ بر شما خوبان و عزیزان مبارک باد.

در پناه حق!

اواخر سال گذشته خبري بر روي خروجي سايتها منتشر شد مبني بر اين كه آيت الله سيستاني پس از ۱۵ سال از منزل خود خارج شده‌اند. ضمن عرض ارادت به ساحت اين مرجع بزرگوار، براي بنده محل سؤال است، در دنيايي كه به گفته‌ي محققان هر ۵ سال يك بار تمام دانش توليد شده توسط بشر دو برابر مي‌شود و سرعت تغيير و تبدّل فناوري‌ها بسيار سرسام‌آور است، آيا مي‌توان هر پانزده سال يك بار مستقيماً با دنياي خارج تماس گرفت و براي حل مشكلات ديني مردم به روز فتوا صادر كرد؟

اگر من مرجع تقليد بودم، حداقل ماهي يك بار از يك سازمان يا يك صنعت از نزديك بازديد مي‌كردم. مثلاً مستقيماً مي‌رفتم با پزشكان بيمارستان صحبت مي‌كردم كه آيا اين فتاوايي كه بنده در خصوص مسائل پزشكي گفته‌ام براي‌شان راهگشاست يا اين كه همه را بوسيده‌اند و گذاشته‌اند كنار و كار خودشان را مي‌كنند؟ مثلاً از يك اورولوژيست‌ متعهد مي‌پرسيدم كه آيا مي‌تواند بدون نگاه كردن و يا بدون دست زدن تؤامان به اندام تناسلي يك بيمار او را عمل كند؟!

اگر من مرجع تقليد بودم در فصل گرم تابستان به ماهشهر و اهواز سفر مي‌كردم، تا ببينم مردم در اين هواي گرم و شرجي همزمان مي‌توانند روزه بگيرند و كار كنند يا نه؟!

اگر من مرجع تقليد بودم حداقلي سالي دو بار به كشورهاي توسعه‌ يافته جهان سفر مي‌كردم، تا ببينم مقلّدين من در كلگري*، ونكوور، سيدني، ديترويت و ساير شهرها در چه وضعيتي هستند و آيا فتاواي من در زندگي مدرن مشكل گشاي آنها بوده است؟ و با مردمان مغرب زمين از نزديك به گفتگو مي‌نشستم و هر فناوري جديد و سودمندي را پيش از آن كه از سوي مقدس مآبان تكفير شود، به رسميت مي‌شناختم و هر آنچه نيكويي و خوبي است را بر رساله‌ي خود مي‌افزودم تا مگر مسلمانان از مسيحيان و يهوديان و از خدا بي‌خبران باز پس نمانند.

آيا آيه‌ي «قل سيروا في الارض …» فقط براي بزرگداشت هفته‌ي گردشگري كاربرد دارد؟ و فقط براي گردشگران و سرمايه‌داران مصداق دارد؟ يا اين كه خطاب آيه عام است و همه‌ي افراد به ويژه آنها كه انديشه و كلام و قلم‌شان در جامعه تأثيرگذار است را نيز شامل خواهد شد؟

پي‌نوشت:

كلگري يكي از شهرهاي كانادا و محل اقامت فعلي دوست عزيزم روح الله است

در همين زمينه: