پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

برچسب: سفر حج

به سمت فرودگاه امام خميني حركت مي‌كرديم كه در ميانه‌ي راه خوابم برد. احتمالاً عوارضي تهران-قم را رد كرده بوديم كه بوي تعفن شديدي كه از خارج وارد ماشين شده بود بيدارم كرد. ساعت اندكي از 5 بامداد گذشته بود و در آن تاريكي چيزي پيدا نبود. دقايقي بعد به فرودگاه رسيديم و براي رسيدن به سالن حجاج، تا انتهاي فرودگاه رفتيم و از آنجا دور زديم. شايد ده دقيقه‌اي در خود فرودگاه امام رفتيم تا به درب اصلي سالن حجاج برسيم. جلوي در دو سرباز ايستاده بودند و يك درجه‌دار نيروي انتظامي كارت‌هايمان را كنترل كرد، چون گذرنامه‌اي دست ما نبود. گذرنامه‌ها را امسال زودتر براي ثبت مهر خروج، به فرودگاه برده بودند تا حجاج معطل نشوند.

امسال اولين سالي است كه پرواز حجاج از فرودگاه امام خميني انجام مي‌شود. ظاهراً سقوط هواپيماي ايران 140 و مشكلات ترافيكي و زيست محيطي كه براي ساكنان اطراف فرودگاه مهرآباد پيش آمده، مسئولان را در انتقال پرواز حجاج به اين فرودگاه مصمم كرده است.

سالن حجاج به صورت موقت براي اين امر اختصاص يافته بود و به هيچ وجه براي بدرقه و استقبال حجاج مناسب نبود. براي رفتن به طبقه‌ي پايين كه نمازخانه در آن جا قرار داشت، از يك بالابر مخصوص حمل كالا استفاده كرده بودند كه معمولاً در مغازه‌ها براي رسيدن به طبقه‌ي بالكن استفاده مي‌شود. با اين تفاوت كه اين بالابر اتاق داشت و از ايمني بيشتري برخوردار بود. فقط سه دستشويي در داخل سالن تعبيه شده بود و بقيه افراد بايد از يك كانكس سيّار كه در بيرون سالن مستقر شده بود، جهت سرويس بهداشتي استفاده مي‌كردند. ظرفيت سالن هيچ تناسبي با حجم زائران نداشت. اگر چه براي پرواز ما كفايت مي‌كرد اما براي پروازهايي كه با تأخير مواجه مي‌شود و موجب ترافيك زائران خواهد شد، مناسب نبود. ورودي سالن بلافاصله به دو پله برقي بالارونده و پايين رونده ختم مي‌شد كه موجب ازدحام در مدخل ورودي خواهد شد.

گذرنامه‌ام را كه دريافت كردم، مهر خروج در آن ثبت شده بود. نماز صبح را اول وقت خوانديم و روي صندلي‌هاي استيل سالن انتظار به حالت لميده منتظر باز شدن كانتر پرواز بوديم. يك ساعت و نيم گذشت تا گيت باز شود. بعد از گيت يك راهروي طولاني و بلند را مي‌بايست طي كنيم كه در واقع پلي بر روي اتوبان اصلي داخل فرودگاه بود. انتهاي پل دقيقاً روبروي سالن اصلي پروازهاي خارجي واقع مي‌شد و از آن جا با اتوبوس به سمت هواپيماي ايرباس 300 شركت ماهان حركت كرديم. قبل از عزيمت به سمت هواپيما به ما اطلاع دادند كه با اين پرواز قرار است جانبازان سرافراز به همراه خانواده‌هاي‌شان به حج مشرّف شوند و چون حمل ويلچر از طريق بالابر انجام مي‌شود، پرواز با اندكي تأخير صورت مي‌پذيرد.

شماره صندلي من 37A بود. خيلي خوشحال شدم كه كنار پنجره هستم. هنوز مثل دوران كودكي، اشتياق نشستن كنار پنجره و خيره شدن به مناظر بيرون در من هست. به صندلي ياد شده كه رسيدم خانمي در جاي من نشسته بود و گفت بر اساس شماره نيست، گفته‌اند هر كس هر جا خواست بنشيند. چهره‌ي گرفته‌ي مرا كه ديد گفت اگر مي‌خواهيد من از اينجا بلند شوم، گفتم نه خيلي ممنون. جلوتر رفتم و در يك رديف چهارتايي سر نبش نشستم. ساعت نزديك 9 بود و تمام شب گذشته را بيدار بودم. ازدحام مسافران، رفت و آمدهاي خدمه هواپيما، صداي بلند فيلم آموزشي شركت ماهان و صندلي‌هاي به هم فشرده هواپيما اجازه‌ي خوابيدن نمي‌داد. بعد از بلند شدن هواپيما و خوردن صبحانه، تازه خوابم برده بود كه بلندگوي هواپيما اعلام كرد: لطفاً كمربندها را ببنديد! تا دقايقي ديگر در فرودگاه مدينه به زمين خواهيم نشست.

نمايي از داخل سالن انتظار فرودگاه مدينه - وفاداري به معماري بومي

نمايي از داخل سالن انتظار فرودگاه مدينه – وفاداري به معماري بومي؛ سقف سالن انتظار كاملاً شبيه به خيمه‌هاي اعراب باديه‌نشين طراحي شده است

دوربيني در بالاي اتاق خلبان و به سمت جلو نصب شده بود و تصاوير بسيار زيبايي از محيط پيرامون شهر مدينه و نحوه‌ي نشستن هواپيما بر زمين را به داخل منعكس مي‌كرد. تمامي مسافران در سكوت كامل چشم به مانيتورها دوخته بودند و وقتي هواپيما به سلامت به زمين نشست، بلند صلوات فرستادند. سرمهماندار هواپيما دماي هوا را 38 درجه اعلام كرد، بعد از سه ساعت پرواز ساعت به وقت محلي 10:40 دقيقه بود، يعني يك ساعت و نيم عقب‌تر از تهران. نيم ساعت به خاطر اختلاف جغرافيايي و يك ساعت براي استفاده از روشنايي روز در ايران. اينجا در عربستان ساعت‌ها را عقب و جلو نمي‌كنند.

درهاي هواپيما كه باز شد، جمعيت آرام آرام به سمت درهاي خروجي حركت مي‌كرد. پايم را كه روي پله‌ي خروجي گذاشتم هُرم گرماي عربستان به صورتم خورد و آفتاب تيز و مستقيم سرزمين حجاز خوشامدگويي مي‌كرد. از پاي هواپيما با اتوبوس به سمت سالن ورودي حجاج حركت كرديم. در صف گذرنامه اولين نفر بودم. قبل از ورود به گيت يك كارمند هندي‌تبار فرودگاه با روپوش سفيدرنگ جلو آمد و گفت: “?health card” كارت زرد رنگ سلامت را كه پس از تزريق واكسن مننژيت به من داده بودند، نشان دادم و عبور كردم. افسر گذرنامه جوان سيه‌چرده‌اي بود كه خيلي حال و حوصله نداشت. دو سه بار دوربين ثبت چهره را جابجا كرد تا بتواند عكس مرا بگيرد. سپس نوبت به انگشت‌نگاري رسيد، دست چپ و راست را به صورت جداگانه روي يك اسكنر مربع شكل گذاشتم و وي دستم را روي صفحه‌ي شيشه‌اي فشار مي‌داد تا آثار انگشت‌ها به طور كامل بيفتد. مراحل ثبت مهر ورود و جداكردن استيكر و ثبت باركد در سيستم چند دقيقه‌اي به طول انجاميد و پس از دريافت گذرنامه وارد سالن كنترل بار شدم. از اين مرحله نيز به سرعت عبور كردم. در سالن خروجي به جهت آن كه پرواز ما حامل جانبازان جنگ تحميلي بود، هيئتي از سوي سازمان حج و زيارت جهت خوشامدگويي با گل و شيريني به استقبال آمده بودند. من نيز به بركت جانبازان گلويي تازه كردم و لختي بر صندلي‌هاي انتظار فرودگاه تكيه دادم تا ساير همراهان برسند.

Masjed-Alnabi

مسجد النبي

يك ساعت و نيم طول كشيد، تا چمدان‌ها و بار زائران را بر بالاي اتوبوس‌ها جاسازي كنند. نزديك اذان ظهر بود كه به هتل رسيديم. نماز را در هتل خواندم، ناهار خوردم و از خستگي روي تخت بي‌هوش شدم. وقتي از خواب بلند شدم اذان عشاء را هم گفته بودند. رفتن به حرم را به آخر شب موكول كرديم. گلدسته‌هاي مسجدالنبي از دور خودنمايي مي‌كرد و رنگ سبز قبة الخضراي مسجدالرسول مايه‌ي آرامش بينندگان بود. آرام آرام با گام‌هايي كوتاه و شمرده از خيابان علي‌ابن ابي‌طالب (سلام الله عليه) به سمت مسجدالنبي به راه افتاديم. به دور از چشم مأموران سعودي بر درهاي فولادي حياط مسجد بوسه زدم، سلام دادم و به سمت مسجد حركت كرديم. مسجد خلوت و آرام بود. هواي خنك، تهويه مطبوع و معماري زيباي مسجد آرامش خاصي به انسان مي‌دهد. پس از دو ركعت نماز تحيت مسجد، دو ركعت، دو ركعت براي پدر و مادر، دوستان و بستگان و گذشتگان و آنهايي كه لحظه‌ي خداحافظي التماس دعا گفته بودند، دو ركعت براي معلمان و اساتيدم و دو ركعت براي آنهايي كه حقي بر گردن من دارند نماز خواندم. در انتها از راهروي منتهي به قبر مطهر پيامبر (صلوات الله عليه و آله) عبور كرديم، سلامي داديم و از باب جبرئيل خارج شديم.

در اتاق انتظار پزشک نشسته بودم که جوانی خوش سیما با لباس عربی وارد شد. اندکی مضطرب می‌نمود. ایستاده به پزشک نگاه می‌کرد که چه زمانی نوبتش می‌شود.

به من گفت: «شما هم برای ویزیت نشسته‌اید؟»

گفتم: «اینجا کسی برای حال و احوال کردن با دکتر نمی‌نشیند، همه یک مرضی دارند»

سرماخوردگی این بار زودتر از همیشه سراغم آمده بود. البته از یک جهت بهتر است که اثر پنی‌سیلین‌های وطنی تا بعد از اعمال حج باقی بماند.

نوبت من که شد، تعارف نکردم و خودم روی صندلی مخصوص بیمار، مقابل پزشک نشستم.

دکتر پرسید: «مشکل شما چیه؟»

گفتم: «گلو درد آقای دکتر»

گفت بگو: «آئااااااا»

گفتم: «عاااااء»

گفت: «آره یه مقدار ملتهب شده، یه بتامتازون برات می‌زنم خوب میشی، حساسیته، هنوز چرک نکرده»

گفتم: «نه آقای دکتر چرک کرده، من هر وقت این طوری میشم، بی‌برو برگرد اگه پنی‌سیلین نزنم یه سرماخوردگی اساسی می‌گیرم»

گفت: «بذار ببینم کار نفر بعد از شما چیه، فعلا همین بتامتازون رو بزن، اگه خوب نشدی بیا واست پنی‌سیلین می‌زنم»

دوست تازه وارد ما که با لباس عربی طوسی رنگ ظاهر شده بود کنار دکتر نشست و گفت: «آقای دکتر من یه چک‌آپ کامل میخوام بکنم»

دکتر با تعجب پرسید: «چطور مگه؟»

گفت: «من 5 ماه اینجا زندان بودم»

یک مرتبه متوجه شدم این جوان، همان دانشجویی است است که اوایل اردیبهشت ماه سال جاری به همراه کاروان عمره دانشجویی به حج عمره مشرّف شده بود و به اتهام توهین به خلفاء زندانی شده بود.

دکتر گفت: «پس باید صبر کنی من آمپول این بنده خدا را بزنم» و خودش رفت تا تخت مخصوص تزریقات را آماده کند.

من از فرصت استفاده کردم و خودم را به او رساندم.

چند ساعتی بیشتر نبود که از زندان آزاد شده بود. نامش محمدجواد و پسری خوش سیما و باصفا بود. فقط دو ماه از ازدواجش می‌گذشته است که به عمره می‌آید و در همان آغازین روزهای سفر و پس از زیارت بارگاه پیامبر بازداشت و سپس زندانی می‌شود.

پنج ماه حبس در زندان عمومی مدینه منوره یا «سجن العام» نزدیک مسجد شجره.

پرسیدم: «حالا واقعاً اهانت کردی؟»

گفت: «ابداً! من اصلاً از مسجد خارج شده بودم که یک مأمور سعودی مرا صدا زد و یک نفر عراقی را به من نشان داد و گفت او علیه من شهادت داده است که من هنگام عبور از کنار قبر دو خلیفه تُف کرده‌ام»

گفتم: «اون عراقیه اومد توی دادگاه علیه تو شهادت بده؟»

گفت: «نه اصلاً»

گفتم: «فیلمی به عنوان سند داشتند که نشون بده تو اهانت کردی؟»

گفت: «نه هیچ سند و مدرکی نداشتند، فقط به بهانه حرف یک نفر من رو پنج ماه محکوم به حبس کردند، یه مدت انفرادی بودم، بعد رفتم بخش عمومی. با دزد و قاتل و سارق هم سلول بودم»

پرسیدم: «چه جوری ازت بازجویی کردند؟»

گفت: «یه افغانی اومد پرسید: چرا توهین کردی؟ گفتم من توهین نکردم. گفت: جواب سؤال منو بده! چرا توهین کردی؟ گفتم من اصلا توهین نکردم، گفت: ببریدش!»

ادامه داد: «روز دادگاه هم از وکیل خبری نبود، حتی از طرف سفارتخانه هم نذاشتن کسی بیاد، فقط یه مترجم افغانی داشتم. مترجم بهم گفت: فقط وقتی ازت سؤال کردن حرف بزن. من نمی‌دونم اون چی ترجمه کرد ولی هر چی من گفتم توهین نکردم تو کت‌شون نرفت که نرفت. شرایط خیلی سختی بود، یک متر جا برای راه رفتن داشتم. آخرین کسایی که باهاشون هم‌سلولی بودم، 6 نفر بودن که از یه طلافروشی توی مدینه سرقت کرده بودن. 5 نفرشون رو گردن زدند، یه نفرشون رو هم 500 ضربه شلاق و 15 سال زندان!»

خیلی خوشحال به نظر می‌رسید، می‌خندید. می‌گفت: «شاید قسمت بوده که بمونم و حج واجب انجام بدم» وقتی فهمید که من فردا عازم مکه هستم، با یک حالت خاصی گفت: «تو رو خدا دعا کن حج قسمت من هم بشه، من الان ممنوع‌الخروجم، دعا کن که حکم دادگاه برای ضرب‌الاجل ترک عربستان، تا بعد از اعمال حج طول بکشه و بتونم حج به جا بیارم»

روحیه‌اش خیلی قوی بود، گفتم در خانه خدا برایت دعا خواهم کرد. بوسیدمش و رفتم.

این بنده‌خدا که ناجوانمردانه دستگیر شده بود و به گفته خودش واقعاً خطایی نکرده بود. نمی‌دانم چرا وقتی شنیدم یک عراقی علیه او شهادت دروغ داده است، یاد مردم کوفه افتادم و با خودم گفتم.

یک عراقی چه مرضی دارد که علیه یک ایرانی شهادت دروغ بدهد؟ شهادتی که به 5 ماه حبس یک تازه داماد می‌انجامد!

خدا همه کسانی که لعن خلفاء و فرهنگ لعن علنی را ترویج می‌کنند، هدایت کند. ما که دست‌مان از معرفت و محبت اهل بیت (علیهم السلام) خالی است، با لعن خلفاء به کجا می‌خواهیم برسیم که بدون لعن نرسیده‌ایم؟

محمدجواد زندانی اندیشه‌های محصور و محدودی شده بود که ذره‌ای به اتحاد مسلمین اعتقاد ندارند. محمدجواد چوب کج‌سلیقگی‌های مذهبیون افراطی شیعه را خورده است. اینترنت را اندکی بکاوید فیلم و کلیپ‌های صوتی و تصویری مراسمات عمرکشون و بیان روایات در استحباب لعن خلفاء فراوان می‌یابید.

فعلاً وهابیت را بی‌خیال شوید، غضنفرهای حوزه‌ی عملیه را بگیرید که بیش از این به خودمان گل نزنند. محمدجواد دسته‌گلی بود که به خاطر تبلیغات سوء و با استفاده از مستنداتی که خودمان به دست سلفی‌های افراطی داده‌ایم، 5 ماه از خانه و خانواده و کاشانه‌ و وطنش دور بوده است.

خدا دسته‌گل‌های بعدی را به خیر کند!

بعدالتحریر:

این مطلب را در حالت احرام و با لباس احرام در حال عزیمت از مسجد شجره به سمت مکه مکرمه با اینترنت بی‌سیم و لپ‌تاپ داخل اتوبوس نوشته‌ام. دعاگوی شما عزیزان و سروران گرامی خواهم بود. محتاج دعای خیر شما هستم.

بازنشر این یادداشت:

پایگاه بین‌المللی همکاری‌های خبری شیعه یا شفقنا این مطلب را +اینجا منتشر کرده است.

از آنجا كه خريد سوغات به خصوص در سفر حج امري مستحب است به ذهنم رسيد تجارب و اطلاعاتم را در اين خصوص منتشر كنم:

  1. قبل از عزيمت به عربستان حتماً پولتان را به دلار تبديل كنيد و ترجيحاً اسكناس‌هاي ۱۰۰ دلاري حمل كنيد كه حجيم نباشد. فروشگاه‌هاي بزرگ در عربستان خودشان هر ۱۰۰ دلار را معادل ۳۷۵ ريال سعودي محاسبه مي‌كنند و بقيه‌ي پول را به شما ريال برمي‌گردانند. البته بهتر است حدود ۱۰۰ تا ۵۰۰ ريال سعودي به طور جداگانه همراه داشته باشيد كه براي خريد سيم كارت و موارد ضروري نياز به مراجعه به صرافي نداشته باشيد.
  2. فروشگاه‌هاي مدينه از تمركز و تنوع بيشتري نسبت به مكه برخوردارند و عمدتاً در محدوده‌ي حرم نبوي واقع شده‌اند. لذا سعي كنيد بخش عمده‌ي خريدتان را در مدينه انجام دهيد كه نياز به پرداخت كرايه تاكسي نباشد.
  3. در هر دو شهر مدينه و مكه فروشگاهي به نام تاپ تن Top Ten وجود دارد و همان گونه كه از نامش پيداست صرفاً اجناس 10 ريالي عرضه مي‌كند. 10 ريال به پول ايران حدود 3000 تومان است كه بعضاً اجناس و لباس‌هايي در آن يافت مي‌شود كه ارزش آن بسيار بيشتر از اين مبلغ مي‌باشد. توصيه‌ي من اين است كه قبل از شروع خريد ابتدا سري به فروشگاه تاپ تن بزنيد.
  4. پارچه را حتماً در مدينه و ترجيحاً از بازار افغاني‌ها واقع در شارع علي ابن ابي‌طالب (عليه السلام) تهيه كنيد. (زير ساختمان بعثه ايران –فندق قصر الدخيل– در موسم حج تمتع) اصالت پارچه و قيمت مناسب اين راسته بازار در شهر مدينه كم نظير است.
  5. پاساژ طيبة واقع در شمال مسجد النبي، پاساژ الجزيرة در جنوب شرق مسجدالنبي و فروشگاه القمّة از بازارهاي خوب و متنوع مدينه مي‌باشد.
  6. طلاي موجود در بازار عربستان، صرفاً طلاي 21 عيار است و به نسبت ايران گران‌تر است. در هنگام محاسبه‌ي قيمت طلا خودتان جداگانه وزن آن را در قيمت هر گرم ضرب كنيد و با قيمت گفته شده توسط فروشنده مطابقت دهيد.
  7. صرف يك وعده غذاي سالم در رستوران زنجيره‌اي البيك را از دست ندهيد. اين فروشگاه با قدمت ۳۷ ساله در ۵ شهر (جده، مكه، مدينه، ينبوع و طائف) نمايندگي دارد و ضمن برخورداري از كيفيت فوق‌العاده‌ي طبخ قطعات مرغ، ماهي، ميگو و ذرت از قيمت بسيار مناسبي هم بهره‌مند است .
  8. در خصوص وسايل برقي و الكترونيكي (مثل موبايل، دوربين، ساعت، لپ‌تاپ و …) با توجه به معتبر نبودن گارانتي آن در ايران و احتمال بروز خرابي و سوختگي، توصيه مي‌كنم اين قبيل لوازم را در ايران تهيه كنيد و يا اين كه ريسك مشكلات احتمالي آن را به خاطر 20 درصد قيمت ارزان‌تر بپذيريد.
  9. برخي مغازه‌هاي كوچك هستند كه همه جور كالا دارند. از ساعت مچي و دوربين عكاسي گرفته تا ريش‌تراش و اسباب‌بازي و تسبيح و بدلي‌جات و … . به شدت توصيه مي‌كنم از اين گونه مغازه‌ها خريد نكنيد چون موارد متعدد از كالاهاي نامرغوب و غيراصل يا با قيمت‌هاي پرت و بالا در اين فروشگاه‌ها -كه اكثراً فروشندگان آنها يمني و پاكستاني هستند- مشاهده شده است. يعني مغازه‌اي كه صرفاً ساعت مچي مي‌فروشد و در يك صنف تخصصي كار مي‌كند به نسبت اين فروشگاه‌هاي همه چيزفروش ارجحيت دارد.
  10. در اطراف شهر مدينه فروشگاه‌هاي بسيار بزرگي هست كه وسيله‌ي نقليه از مقابل هتل يا مسجدالنبي به صورت رايگان شما را به آنجا منتقل مي‌كند و در صورت خريد از فروشگاه مجدداً به مقصدتان بر مي‌گرداند. در بين اين فروشگاه‌ها الساحة و مدينة مول را توصيه مي‌كنم به خصوص الساحة كه لباس‌هاي بچه‌گانه و زنانه‌ي مناسبي دارد.
  11. تنوع لباس‌هاي مردانه و پسرانه در مكه بيشتر است. اينها را مي‌توانيد از فروشگاه‌هاي باوارث، باوارث بلازا و مجمع اريام الدولي تهيه نماييد.
  12. براي خريد لباس‌هاي مارك‌دار و گران‌قيمت فروشگاه سيتي بلازا در مدينه و سنترپوينت و السوق العزيزية در مکه مناسب است.
  13. فروشگاه‌هاي رامز، محمود سعيد، بن‌داود و باوزير در مكه از اولويت بعدي براي خريد برخوردارند.
  14. حتماً در مكه سري به سوپر ماركت زنجيره‌اي نوري بزنيد. انواع مواد خوراكي با قيمت مناسب در آن موجود است كه حتي به عنوان نمونه زيتون آن براي سوغاتي مناسب است.
  15. براي خريد سيم كارت در عربستان توجه داشته باشيد كه سه اپراتور STC، Mobily و Zain اصلي‌ترين ارائه كنندگان سيم كارت هستند. توصيه‌ي شخصي بنده تهيه‌ي سيم كارت موبايلي است. چون هم به لحاظ مدت اعتبار سيم كارت و هم ارائه‌ي خدمات مناسب و آنتن‌دهي گسترده در اولويت قرار دارد. سيم كارت بدون اعتبار موبايلي را به قيمت 20 ريال تهيه كنيد و به هر ميزان كه اعتبار نياز داشتيد كارت شارژ بخريد. دقت داشته باشيد كه بهاي كارت شارژ را دقيقاً به اندازه‌ي مبلغي كه روي آن نوشته است بپردازيد.
  16. در هنگام خريد لباس به سايز آن دقت كنيد و در نظر داشته باشيد كه تمامي سايزها بين نيم تا يك درجه از سايز لباس‌هاي موجود در ايران بزرگتر هستند (به عنوان مثال سايز لارج پيراهن‌هاي عربستان براي كساني كه ايكس لارج كوچك مي‌پوشند مناسبت است). ضمناً در هنگام خريد پيراهن مردانه به آستين كوتاه يا آستين بلند بودن آن توجه نماييد.
  17. اكثر فروشگاه‌ها در عربستان اجناس فروخته شده را بدون سؤال و جواب پس مي‌گيرند. لذا در صورت انصراف از خريد يا اشتباه بودن سايز به راحتي مي‌توانيد آن را تعويض كنيد يا حتي پولتان را پس بگيريد.
  18. در تمامي اوقات پنج‌گانه‌ي نماز، كليه‌ي فروشگاه‌ها ملزم به تعطيل كردن و خارج نمودن مشتريان هستند. هر وعده تعطيل كردن بين نيم ساعت تا 45 دقيقه به طول مي‌كشد. لذا برنامه‌ي خريدتان را به گونه‌اي تنظيم كنيد كه با اوقات نماز تلاقي نداشته باشد. بهترين اوقات براي خريد از ساعت 9 صبح تا اذان ظهر و شب‌ها بعد از نماز عشاء تا نيمه‌شب است.
  19. براي بسته‌بندي ساك‌ها سعي كنيد چينش محتواي آن به گونه‌اي باشد كه كاملاً فشرده باشد و پس از بستن در ساك آن را به طور محكم و از 6 جهت طناب‌پيچ كنيد تا خداي ناكرده در صورت پارگي قسمتي از ساك، شاكله‌ي اصلي آن حفظ شود.
  20. به ياد داشته باشيد كه يك شب قبل از بازگشت بايد ساك‌هايتان را به مدير كاروان تحويل دهيد پس به گونه‌اي برنامه‌ريزي كنيد كه خريدتان به شب آخر موكول نشود.
  21. مطابق قانون پروازهاي عربستان وزن هر ساك نبايد بيشتر از 40 كيلوگرم باشد و بيش از آن مشمول جريمه خواهد بود. همچنين ميزان بار مجاز براي هر نفر نيز 40 كيلوگرم است.
  22. سعي كنيد بيشتر اوقاتتان را در حرم شريف نبوي و مسجدالحرام بگذرانيد و از خريد به عنوان تنوع و رفع خستگي استفاده كنيد.
  23. ضمن آرزوي سفري خوش و پر از معنويت براي شما، اين بنده‌ي كمترين را از دعاي خيرتان محروم نفرماييد.

در همين زمينه: