پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

برچسب: روابط آشفته ايرانيان

فروردين ماه سال گذشته، يادداشتي با عنوان «خرده فرهنگ قاپيدن و چاپيدن» نوشتم كه با استقبال گسترده‌ي مخاطبان روبرو شد و سايت‌ها و وبلاگ‌هاي مختلف، از +تريبون مستضعفين گرفته تا +سايت بالاترين نسبت به بازنشر آن اقدام كردند.

يادداشت مذكور با بيان شش داستان واقعي به اين مسأله‌ي اجتماعي اشاره داشت كه دست‌درازي به اموال ديگران و برداشتن مال بي‌صاحب، صرفاً به سارقان حرفه‌اي و يك طبقه يا گروه اجتماعي خاص تعلق نداشته و متأسفانه پديده‌اي است فراگير كه مردمان برخی از کشورهای دیگر، بر اساس شواهدی که دیده‌اند ایرانیان را با این ویژگی می‌شناسند.

مسأله‌ي تجاوز به عنف و دست‌درازي به ناموس ديگران، بي‌ارتباط با خرده فرهنگ قاپيدن و چاپيدن نيست. همان گونه كه متعرضان به اموال ديگران، وجدان خود را با اين گونه جملات توجيه و آرام مي‌كنند: «ما داريم سهم خودمان را از ثروتمندان و متمولاني كه حق ما را خورده‌اند، مي‌گيريم» و قاپيدن و چاپيدن را نوعي زرنگي قلمداد مي‌كنند، متعرضان به نواميس مردم نيز، به اقدام خود به عنوان يك بزه يا عمل خلاف اخلاق نمي‌نگرند. بل‌كه انواع مزاحمت و دست‌درازي به زنان و دختران را تحت عناوين «تفريح كردن»، «لذت بردن» و «حال كردن» جاي مي‌دهند و اين گونه اقدامات را نه به صورت يك جرم و خلاف، بل‌كه در قالب سرگرمي و يك امر فراغتي نگاه مي‌كنند.

عوامل به وجود آورنده‌ي خرده فرهنگ قاپيدن و چاپيدن عبارتند از:

  • محترم نبودن حريم خصوصي و مالكيت شخصي
  • ضعف پليس و دستگاه قضايي در برخورد قاطع با مجرمان
  • زشت نبودن دستبردهاي جزئي به اموال ديگران در افكار عمومي
  • وجود باورها و گزاره‌هاي توجيه كننده‌ي قاپيدن، نظير بازتعريف مفهوم «زرنگي»
  • وجود مال بي‌صاحب، به معناي مالي كه در حال حاضر صاحبش بالاي سر آن نيست

متأسفانه از نگاه سودجويان و مزاحمان نواميس، زن و دختر تنها، در حكم مال بي‌صاحب است كه به آساني و با كمترين هزينه مي‌توان به آن دست‌درازي كرد. اين قبيل افراد، اعم از آن كه افراد به ظاهر محترم و متشخصي باشند يا در زمره‌ي افراد لاابالي و بي‌قيد باشند، به دو شيوه عمل مي‌كنند:

  1. مزاحمت آشكار: يعني از ابتدا با رفتارهاي ناهنجار، براي خانم‌ها ايجاد مزاحمت مي‌كنند.  اين گونه مزاحمت‌ها از نگاه‌هاي خيره خيره آغاز مي‌شود و تا متلك‌پراني، پيشنهاد بي‌شرمانه، دست‌درازي و بعضاً تا تجاوز به عنف ادامه مي‌يابد.
  2. مزاحمت پنهان:  در اين حالت متعرضان و افرادي كه نيّت‌هاي سوء دارند، در پوشش كمك، خيرخواهي، دوستي، ازدواج، راننده تاكسي، مسافر، مشاور، پزشك، رمّال، راننده سرويس و … ابتدا اعتماد طعمه‌هاي خود را جلب مي‌كنند، سپس با تطميع، تهديد يا وعده‌هاي دروغين از سوژه‌هاي خود بهره‌برداري جنسي مي‌كنند.

مطبوعات و رسانه‌ها با استفاده‌ از واژگاني نظير «خفاش شب»، «شيطان صفت» و امثال اين‌ها، تلاش مي‌كنند كه چهره‌ي بسيار زشت و نامتعارفي از اين گونه افراد به نمايش بگذارند، حال آن كه در واقع چنين نيست. وقتي چنين افرادي را شيطان‌صفت مي‌ناميم، گويي بقيه‌ي افراد جامعه فرشته‌خو و منزه از هر گونه تعدّي و مزاحمت هستند، حال آن كه شواهد نشان مي‌دهد حجم بالايي از مزاحمت‌ها و دست‌درازي‌ها به سوي بانوان عمدتاً از سوي افرادي با ظاهر و رفتار عادي صورت مي‌پذيرد. به تصوير زير نگاه كنيد:

فردي كه در ظاهر راننده سرويس به 9 دختر دانش آموز تجاوز كرده است

فردي كه در ظاهر راننده سرويس به 9 دختر دانش آموز تجاوز كرده است

اين مرد «ابوالفضل – م.» 28 ساله، متأهل و صاحب يك دختر است كه طي دو سال گذشته به 9 دختر بچه دانش‌آموز تجاوز كرده است. شدت حادثه و تكرار آن باعث شده است، پليس آگاهي تهران براي وي كمين بگذارد و او را در 11 آبان ماه 92 دستگير كند [+]. اما آيا همه‌ي گونه‌ها و موارد مزاحمت چنين پاياني دارند؟ پاسخ منفي است. در اغلب موارد، زنان و دختران به جهت حفظ آبروي خود از بازگو كردن چنين مسائلي شرم دارند و همين مسأله منجر به جري‌تر شدن متجاوزان و استمرار اعمال تجاوزگرانه خواهد شد.

ضمناً چهره‌ي افراد متجاوز و متعرض هيچ شباهتي به شخصيت‌هاي فيلم‌هاي شيطاني ندارد. ذكر اين مسأله از آن جهت اهميت دارد كه خانم‌ها فريب ظاهر آراسته، موقعيت شغلي، مقام علمي و امثال اين‌ها را نخورند. نياز جنسي تا آخرين لحظات زندگي يك فرد مذكر (مخصوصاً نگفتم مَرد) همراه او خواهد بود و تلفيق آن با خرده فرهنگ قاپيدن و چاپيدن، زمينه‌ي دست‌درازي و تعرض به جنس مخالف را در وي هموار خواهد كرد.

به اين بخش +مصاحبه‌ي روزنامه شرق با فرد متجاوز توجه كنيد:

با چه انگیزه‌ای آزار دختران مدرسه‌ای را شروع کردی؟

همسرم باردار بود و نمی‌توانستم با او ارتباط برقرار کنم. اولین‌بار که این کار را کردم ساعت هفت‌صبح داشتم به محل کارم می‌رفتم دیدم دختری مدرسه‌ای گوشه خیابان ایستاده است. ترمز کردم و گفتم سرویس مدرسه‌اش خراب شده و من امروز به‌جای او آمده‌ام. آن دختر هم سوار شد و من که مسیر را تقریبا می‌شناختم او را به یک جای خلوت بردم و آزار دادم.

دقت كنيد، اين فرد، چنان سهل و ساده از تجاوز به يك دختر بچه سخن مي‌گويد كه گويي براي برداشتن يك ساندويچ يا لقمه‌ي حاضر و آماده ترمز كرده است. سادگي خطور فكر تجاوز، به ذهن يك شهروند عادي كه نيروي خدماتي يك دستگاه دولتي است و خودش صاحب زن و فرزند است، نشان از وقاحت و دريدگي ذهني جمع قابل توجهي از مردان در جامعه‌ي ايراني است. بنا به گفته‌ي اين فرد هيچ گونه تجربه‌ي تجاوز به خود يا بستگانش رخ نداده است و سناريوي انتقام‌جويي اجتماعي در ميان نيست.

ارديبهشت ماه سال 92، جنايت ديگري از تجاوز يك راننده‌ي سرويس به دختران دانش‌آموز 6 ساله توجه رسانه‌ها را به خود جلب كرد [+]. اين فرد كه از ناحيه چشم معلول بوده، متأهل است و به خاطر فقر و مشكلات مادّي به اين كار روي آورده است، اما از همان ابتداي فعاليت در چنين حرفه‌اي، آزار و اذيت دختران 6 ساله را آغاز مي‌كند و براي سرپوش گذاشتن بر تأخيرهاي انجام شده، انواع قصه‌ها را براي مسئولين مدرسه و اولياء دانش‌آموزان سر هم مي‌كند كه نهايتاً رفتار غيرعادي و پرخاشگرانه‌ي اين كودكان معصوم، راز آزار و اذيت‌هاي مكرر اين راننده سرويس را برملا مي‌كند.

موارد ياد شده، چند نمونه از رفتارهاي تجاوزگرانه‌اي است كه به دليل حادّ بودن موضوع، شاكي براي احقاق حق خود به پليس آگاهي و مراجع قضايي مراجعه كرده است. اما روزانه هزاران نوع تجاوز و مزاحمت در سطحي نازل‌تر در حال وقوع است كه شاكيان به جهت حفظ آبروي خود، تمايلي به افشا و پيگيري آن ندارند. ضمناً اين دو مورد نشان مي‌دهد كه ازدواج و تأهل لزوماً روحيه‌ي تجاوزگري و دست‌درازي به ناموس ديگران را كاهش نمي‌دهد و چه بسيار افراد مجردي كه از افراد متأهل پاكدامن‌تر هستند. اين بدان معناست كه خوي تجاوزگري و مزاحمت، الزاماً با ازدواج مهار نخواهد شد.

پيشنهادهاي بي‌شرمانه

چندي پيش سرمربي تيم بسكتبال «بانوان صابري تهران»، از پيشنهادهاي بي‌شرمانه‌ي اسپانسرها به بازيكنان تيمش اين گونه گفت: [+].

در همین راستا یکی از اسپانسرها هفته گذشته برای حمایت از تیم قول مساعد داد و ساعت 10 و نیم شب با من تماس گرفته و می‌گوید آخر هفته کجایید؟ با چند بازیکن تیمت بیا و در ازای این کار، 200 میلیون تومان به تیمت کمک می کنم.

همين نمونه بيانگر آن است كه ايجاد مزاحمت براي خانم‌ها و به هم ريختن امنيت ذهني و رواني ايشان، مختص يك قشر خاص لات و اوباش نيست و نگاه كالايي و تجاوزگرانه به زن به وفور در دهك‌هاي بالايي جامعه نيز ديده مي‌شود.

چراغ سبزهاي زنانه

البته چراغ سبزهاي برخي زنان و دختران كه زنانگي و بدن خود را به ابزاري براي دست‌يابي به خواسته‌هاي مادي تبديل كرده‌اند، سره و ناسره، خوب و بد، پاك و پليد و خشك و تر را به هم آميخته است. يعني همان گونه كه روحيه‌ي تجاوزگري و ايجاد مزاحمت براي بانوان، در بين مردان تعلق به يك قشر خاص نداشته باشد، چراغ سبز نشان دادن در بين خانم‌ها و ارائه‌ي پيشنهادهاي هوس‌انگيز به قشر خاصي تعلق ندارد و حتي از روي وضع ظاهر افراد نيز به جدّ نمي‌توان در باره‌ي كسي حكم صادر كرد. چه بسا بانواني كه با حجاب كم و ظاهر آرايش كرده، هرگز دامن خود را آلوده نكرده‌اند و روابط‌شان با جنس مخالف، حول يك نظام تعريف شده بوده است و چه بسا دختران و زناني كه به خاطر رعايت هنجارهاي خانوادگي يا سازماني، به ظاهر پوشيده و محجبه هستند، اما تقيد دروني به حفظ حريم‌ها ندارند.

عكس زير يك نمونه از پيشنهادهاي بي‌شرمانه از سوي خانم‌ها به آقايان است كه يك دختر دانشجو براي كسب نمره‌ي قبولي، با طرح عبارات وسوسه‌انگيز به استاد خود شماره تلفن داده است [+]:

پيشنهاد بي‌شرمانه يك دختر دانشجو به استادش

پيشنهاد بي‌شرمانه يك دختر دانشجو به استادش

در حكومت‌هاي غير ايدئولوژيك، افراد را مي‌توان تا حد قابل قبولي از ظاهرشان شناخت. زيرا در اين گونه حكومت‌ها يك ايده‌ي مشخص به عنوان ارزش تبليغ نمي‌شود و به حاملان نمادهاي آن ايده‌ي خاص پاداش داده نمي‌شود. اما در حكومت‌هاي ايدئولوژيك كه طرفداران نظريه‌ي حاكميت، پله‌هاي ترقي را به نسبت سايرين سهل‌تر مي‌پيمايند و از امتيازات بيشتري برخوردارند، بسياري از افراد سودجو و فرصت‌طلب بدون اعتقاد به چنين ارزش‌هايي، خود را به عنوان يك فرد ارزشي قالب مي‌كنند تا از مزاياي آن بهره‌مند شوند. از اينجا به بعد، رمزگشايي از ظاهر افراد كار پيچيده‌اي خواهد بود. يعني نه به خاطر پوشش غربي و نامتعارف يك فرد، مي‌توان برچسب بي‌ديني و هرزگي به وي زد و نه به خاطر پوشش مذهبي فردي ديگر، مي‌توان او را ديندار و مؤمن ناميد. به همين دليل چراغ سبزها و چشمك‌ها و پيشنهادهاي هوس‌انگيز از طيف‌هاي مختلف زنان ديده و شنيده مي‌شود و متقابلاً مرداني كه به دنبال اطفاء نياز جنسي خود از روش‌هاي نامتعارف هستند، براي ايجاد مزاحمت يا ارائه‌ي پيشنهاد بي‌شرمانه، ملاحظه‌ي خاصي ندارند.

بسياري از جامعه‌شناسان و روشنفكران تصور مي‌كنند كه با تأسيس مكان‌هايي نظير كلوب شبانه و شهر نو، مسأله‌ي تجاوزگري و مزاحمت‌هاي ناموسي حل خواهد شد، اما از اين نكته‌ي كليدي غافل هستند كه اغلب افراد متجاوز با غلبه‌ي همان فرهنگ قاپيدن و چاپيدن به دنبال لذت‌هاي مفت و رايگان جنسي هستند. در حال حاضر اقتصاد فحشاء به صورت نامشهود و غيررسمي در جريان است و اگر زني با دريافت مبلغي تن خود را به بيگانه بسپارد، اين مورد اصلاً در دامنه‌ي تجاوزگري و مزاحمت جاي ندارد. لذا رسميت بخشيدن به اقتصاد فحشاء و تخصيص مكان‌هاي خاص به زناني كه قصد خودفروشي و تن‌فروشي دارند، اگر چه ممكن است اندكي از اين مشكل بكاهد، اما مشكلات اجتماعي ديگري را به وجود خواهد آورد:

  1. در جامعه‌ي كوتاه مدت ايراني كه با ضعف فرهنگ خريد و فروش خدمات روبرو است و سواري مجاني (Free Riding) به معناي استفاده‌ي رايگان از منابع عمومي در آن استيلا دارد، چگونه مي‌توان انتظار داشت كه از فرداي تأسيس كلوب شبانه، افراد مزاحم دست از تجاوزگري و مزاحمت بردارند و خيلي شيك و متمدنانه، براي ارضاي نيازهاي جنسي خود هزينه بپردازند؟
  2.  حتي به فرض اين كه بدنه‌ي مذهبي جامعه و نهادهاي ديني با راه‌اندازي كلوب شبانه و جمع‌آوري زنان خياباني در يك مكان مشخص موافقت كنند، رسميت بخشيدن به اقتصاد فحشاء، مشتريان جديدي از ساير گروه‌ها و طبقات اجتماعي پيدا خواهد كرد كه تا پيش از اين، به دلايل مختلف به چنين فرصت‌هايي دسترسي نداشتند و منجر به تباهي بخش ديگري از جامعه خواهد شد. اين تباهي اخلاقي نخست شامل دختران و زناني است كه از روي اجبار يا اختيار به اشتغال در چنين مكان‌هايي روي خواهند آورد و رسميت بخشيدن به آن موجب تشويق و گسترش آن خواهد شد و دوم شامل پسران و مرداني مي‌شود كه به هر دليلي چنين امكاني براي‌شان مهيا نبوده است. از آن جا كه نياز جنسي يك نياز سطحي و مقطعي نيست، وجود كلوب شبانه منجر به اعتياد به رفت و آمد به چنين مكان‌هايي خواهد شد.

جمع‌بندي

وقتي حد و مرزهاي اخلاق و قانون به بهايي اندك قابل شكسته شدن باشند، نه ازدواج و نه كلوب شبانه راه حل كاملي براي مقابله با روحيه‌ي تجاوزگري و ايجاد مزاحمت براي نواميس نخواهد بود. چه بسيار مرداني را ديده‌ام كه با ازدواج نه تنها عطش جنسي‌شان فروكش نكرده است، بل‌ كه تشنه‌تر و بي‌حياتر شده‌اند. كلوب شبانه نيز نه تنها به حل اين مشكل كمكي نمي‌كند، بل كه باعث بروز اختلالات و فساد در ساير بخش‌هاي جامعه خواهد شد. حل اين معضل نيازمند فرهنگ‌سازي، آموزش، افشاسازي تجاوز و مزاحمت، درمان بيماران روحي و رواني مرتبط با اعمال جنسي و نهايتاً برخورد قاطع و قانوني با متعديان و مزاحمان است.

 در همين زمينه:

برنامه‌نويسان رايانه‌اي دو سبك برنامه‌نويسي دارند:

1. كدنويسي استاندارد (برنامه‌نويسي منطقي و منظم): در اين سبك برنامه‌نويسي همه‌ي بخش‌ها به دقت از يكديگر تفكيك شده‌اند. تعريف متغيرها و توابع در ابتدا مي‌آيد و اسامي متغيرها نيز مطابق استاندارد نامگذاري مجارستاني به گونه‌اي انتخاب مي‌شود كه صرفاً با نگاه به هر متغير مي‌توانيد نوع آن را تشخيص دهيد. مثلاً متغير strUserName نشان دهنده‌ي متغيري به نام UserName از جنس String يا همان رشته است. به محض ورود برنامه به هر شرط (If)، حلقه (While, do) يا تابع، يك سطر تورفتگي (Indent) در برنامه ايجاد مي‌شود تا بلوك جاري هميشه مشخص باشد. پس از خروج از بلوك نيز مجدداً يك سطر به عقب برمي‌گرديم. رعايت ترتيب اين تورفتگي‌ها و عقب‌نشيني‌ها باعث مي‌شود كه كد مربوط به انتهاي هر بلوك را حتماً درج كرده باشيم. در غير اين صورت تو رفتگي كد به محل اوليه‌ي آن برنمي‌گردد. ضمناً در ابتداي هر بلوك توضيحات لازم به صورت Comment درباره‌ي عملكرد حلقه يا تابع به منظور پشتيباني از نرم‌افزار و رفع ايراد آن توسط افرادي كه بعداً از اين كد استفاده خواهند كرد، قيد شده است.

2. اسپاگتي كد (برنامه‌نويسي آشفته): در اين سبك برنامه‌نويسي، هيچ چيزي سر جاي خودش نيست. كدنويسي از هيچ اسلوب و استانداردي تبعيت نمي‌كند. نظم اسپاگتي كد در بي‌نظمي آن است. نه از اسامي متغيرها مي‌توان چيزي فهميد، نه در جاي درستي تعريف شده‌اند و نه تورفتگي‌هاي بلوك‌ها معني‌دار است و اصلاً شايد هيچ‌گونه Indentation در كدنويسي رعايت نشده باشد. از توضيح در خصوص نحوه‌ي عملكرد توابع و حلقه‌ها نيز خبري نيست. در اسپاگتي كد امكان دارد شما بدون هيچ دليل خاصي از يك حلقه خارج شويد. دستور Goto معمولاً به كرّات و دفعات در اين سبك برنامه‌نويسي استفاده مي‌شود و پرش از يك نقطه به نقطه‌ي ديگر در اسپاگتي كد امري طبيعي است.

اسپاگتي كد معمولاً توسط برنامه‌نويسان بعدي قابل فهم و اصلاح نيست و پيچيدگي‌ آن به حدي است كه افراد ترجيح مي‌دهند كد را از نو و خودشان بنويسند. اما نكته‌ي جالب اسپاگتي كد اين است كه كار مي‌كند. بله اسپاگتي كدها ممكن است سال‌ها بدون اشكال كار كنند. اگر كد برنامه زياد باشد گاهي خود برنامه‌نويس هم براي رفع باگ برنامه به مشكل مي‌خورد. معمولاً براي اسپاگتي كد هيچ گونه مستنداتي تهيه نمي‌شود و خالق آن همان لحظه‌اي كه فكر مي‌كند كد مي‌نويسد يا كدهاي قبلي را اصلاح مي‌كند. اگر بين توليد و نياز به تغيير يك اسپاگتي كد فاصله بيفتد، به دليل عدم وجود مستندات و توضيحات و منطق لازم، عملاً اصلاح كد امر ناممكني تلقي خواهد شد.

مهم‌ترين پيامد اسپاگتي كد عدم امكان توسعه است.

جامعه اسپاگتي

جامعه اسپاگتي، جامعه‌اي است كه هيچ چيزي سر جاي خودش نيست. از ظاهر انسان‌ها نمي‌توانيم بفهميم آنها چه كاره‌اند. مفاهيم و نمادها واژگونه شده‌ و كاركرد اصلي خود را از دست داده‌اند. در جامعه‌ي اسپاگتي حل مشكلات به ظاهر ساده نيز به دليل پيچيدگي روابط و تغيير ماهيت اشياء و پديده‌ها كار بسيار دشواري است.

جامعه اسپاگتي، جامعه‌اي است كه به مدرسه‌‌ي پولي مي‌گويد غيرانتفاعي، به رشوه مي‌گويد حق و حساب، به لفاظي كردن و دروغ گفتن مي‌گويد تعارف و محبت، نه از ظاهر افراد مي‌توان نسبت به تقيد آنها به دين و شريعت اطلاع پيدا كرد و نه از گفته‌ها و نوشته‌هاي‌شان. نمايشگاه كتاب را در مصلي برگزار مي‌كنند و نماز جمعه را در دانشگاه. معناي خط عابر پياده اين است كه اگر خودرويي نيامد عابر حق عبور از خيابان دارد و عابر نيز از هر جاي خيابان كه اراده كند، عبور مي‌كند. يعني هر دو همزمان به حريم هم تجاوز مي‌كنند.

در جامعه اسپاگتي، پاسخگويي وظيفه نيست، بل‌كه منّت و فضيلت است. در بسياري از موضوعات، آمار و اطلاعات دقيقي وجود ندارد و به آمارهاي ارائه شده نيز نمي‌توان اطمينان پيدا كرد. به عنوان نمونه هيچ آمار دقيق و رسمي از ميزان جرايم اجتماعي نظير خودكشي، اعتياد، دختران فراري، مصرف مشروبات الكلي و امثال اينها يا وجود ندارد يا اصلاً ارائه نمي‌شود، به گونه‌اي كه پژوهشگران اجتماعي از نبود چنين اطلاعاتي براي انجام كار تحقيقاتي در مضيقه هستند. (نقل از دكتر سعيد معيدفر، دومين همايش ملي پژوهش فرهنگي اجتماعي در ايران، 1391)

در جامعه‌ي اسپاگتي شما هر چيز بي‌ربطي را مي‌توانيد به چيزهاي ديگر ربط بدهيد و مردم نيز باور كنند. چون سر هيچ رشته‌اي دقيقاً مشخص نيست كه از كجا آغاز مي‌شود و به كجا ختم مي‌شود، پس محتمل است كه چيزهاي بي‌ربط به هم ربط داشته باشند و همين امر باورپذيري دروغ و شايعه را بالا مي‌برد.

در جامعه اسپاگتي منافع گروه‌هاي قدرتمند در پنهان بودن و پيچيده بودن روابط تعريف مي‌شود و دقيقاً به همين دليل هيچ كس نمي‌خواهد كه اين پيچيدگي و پنهان‌بودگي اطلاعات از بين برود. نتيجه‌اي كه از بحث اسپاگتي كد گرفتيم اين بود كه پيامد آن «عدم امكان توسعه‌» است. در جامعه اسپاگتي، توسعه‌نيافتگي هم خواسته‌ي گروه‌هاي قدرت و ثروت است و هم اثر وضعي و قهري اسپاگتي بودن است. يعني تا زماني كه اين پيچيدگي و آشفتگي و نابساماني استمرار دارد، گروه‌هاي ذي‌نفوذ نه مي‌خواهند و نه مي‌توانند به اين وضعيت خاتمه دهند.

جمع‌بندي

اگر نيروهاي ساختاري، از درون جامعه نسبت به برقراري نظم اقدام نكنند، افزايش آنتروپي موجب انفجار و از هم گسستن ساختار براي رسيدن به سطح ديگري از تعادل خواهد شد.

در همين زمينه:

داستان اول

دوران دانشجويي در خوابگاه، معمولاً بسياري از خرجها به صورت مشترك انجام مي‌شود. يك نفر به اصطلاح مادرخرج مي‌شود و سپس سهم هر فرد را محاسبه و مطالبه مي‌كند. برخي از افراد كه حال و حوصله‌ي حساب و كتاب دقيق را ندارند و يا اين كه بلد نيستند چگونه عادلانه سهم هر فرد را حساب كنند، تمام مخارج را تقسيم به تعداد نفرات مي‌كنند و خلاص. در اين شرايط افرادي كه كمتر مصرف كرده‌اند يا كمتر در خوابگاه حضور داشته‌اند متضرر مي‌شوند و خوش به حال آنهايي مي‌شود كه بيشتر مصرف كرده‌اند. محتسب يا همان مادرخرج، براي خلاصي خودش مي‌گويد: «آقا! خلاصه يه خورده بالا و پايين شد حلال كنيد!». بنده در زماني كه مسئول حساب و كتاب اتاق بودم، سعي مي‌كردم تمامي مخارج را به دقت يادداشت كنم و افرادي را كه از امكانات يا غذاهاي مختلف استفاده كرده‌اند نيز به دقت ثبت و ضبط كنم تا در حق كسي اجحاف نشود. به عنوان نمونه يكي از دوستان از شهرهاي نزديك دانشگاه فقط نيمي از هفته در خوابگاه بود، يكي ديگر فقط صبحانه‌ها چاي مي‌خورد و در باقي موارد اصلاً چاي نمي‌خورد. اما دو نفر ديگر بودند كه مثل من همه‌ي وعده‌ها و در هفت روز هفته چاي مي‌خوردند. من براي رعايت عدالت با يك معادله ساده سهم هر فرد را از قند و چاي دقيقاً به ميزان استفاده‌ي ايشان محاسبه مي‌كردم. اين امر اگر چه براي بعضي‌ها عجيب بود و برخي اين نوع محاسبه را در روابط دوستانه برنمي‌تابيدند، لكن به نظر من شفافيت حساب و كتاب باعث تداوم دوستي‌ها خواهد شد.

داستان دوم

در يك محيط كاملاً مهندسي، يكي از همكاران هر ماه هزار تومان (هزار تومان زمان خاتمي) از هر نفر جمع مي‌كرد تا يك بسته بزرگ بيسكويت و دو بسته كافي‌ميت براي همكاران سايت تهيه نمايد. پس از خريداري اقلام مذكور، آنها را در يك مكان عمومي قرار مي‌داد تا هر كس خواست از بيسكويت و كافي‌ميت استفاده كند. با توجه به اين كه همگي براي تهيه بيسكويت و قهوه پول داده بودند و براي ضايع نشدن حق‌شان يك نوع رقابت در مصرف اينها صورت مي‌گرفت و بعضاً هنوز به ده روز نرسيده اين اقلام به انتها مي‌رسيد، در حالي كه شايد برخي مثل من يكي دو تا مصرف كرده بودند و برخي كه فعال‌تر بودند ده تا!

يكي از دفعاتي كه براي خريد بيسكويت و قهوه پول جمع‌آوري شد، امر تهيه‌ي آنها به بنده واگذار گرديد. من مطابق سليقه‌ي خودم به جاي خريد بيسكويت جعبه‌اي و بزرگ، بيسكويت‌هاي كوچك خريداري كردم و تمام كافي‌ميت‌هاي يك نفره را به تعداد افراد تقسيم كردم. نتيجه اين شد كه به هر كس دو بسته بيسكويت كرم‌دار مينو به اضافه‌ي 6 بسته كافي‌ميت يك نفره رسيد. سهم هر فرد را روي ميز وي قرار دادم. اتفاق خيلي جالبي افتاد و آن اين كه از آن رقابت و هجوم همكاران براي گرفتن حق‌شان خبري نبود و نه تنها اين سهميه ده روزه به پايان نرسيد بلكه براي برخي مثل من كه سرمان در گير كار است، تا پنج شش ماه باقي مانده بود. همه از اين نوع تقسيم راضي بودند و آنهايي كه سهميه‌شان زودتر از ديگران تمام شد، خودشان شخصاً نسبت به تهيه‌ي تغذيه‌شان اقدام كردند.

داستان سوم

مدير آپارتمان‌مان فرد مستبد و بي‌نظمي است. بر خلاف قانون تملك بر آپارتمان‌ها، اعتقادي به تشكيل جلسه و كار گروهي ندارد و چون خودش آپارتمان را بنا كرده است، نوعي احساس مالكيت بر كل آپارتمان را دارد و فكر مي‌كند بقيه‌ي همسايه‌ها رعيت و مستأجر وي هستند. خودش و برخي همسايه‌هاي قديمي كه روابط خوبي با وي دارند در اين آپارتمان شانزده واحده ماشين و فرش مي‌شويند، با اجاق‌هاي بزرگ ربّ و غذاي نذري مي‌پزند، تا دير وقت در حياط آپارتمان قليان مي‌كشند و چراغ‌ها را روشن مي‌گذارند، آن وقت حق شارژ من كه هيچ يك از ريخت و پاش‌هاي فوق را ندارم با آنهايي كه اين گونه از منابع آپارتمان استفاده مي‌كنند يكي است. اعتراض كه مي‌كنم مي‌گويند اينجا از اول همين طور بوده و ما سعي مي‌كنيم سخت نگيريم، شما هم بيا ماشينت را بشوي! ما هم تا به حال با اين رويه مشكلي نداشتيم! (معلوم است كه شماهايي كه بيشتر مصرف مي‌كنيد مشكلي نداريد!). بنده موارد اعتراضم را نسبت به محاسبه‌ي حق شارژ و تخلفات ايشان و ساير همسايه‌هاي بي‌مبالات رسماً طي نامه‌اي به ايشان ابلاغ كردم و ذكر كردم تا زماني كه حق شارژ به طور عادلانه محاسبه نشود و تراز مالي آپارتمان به منظور شفافيّت در عملكرد ارائه نگردد، يك ريال ديگر پرداخت نخواهم كرد! گفتم: به هر جايي هم كه مي‌خواهي شكايت كن! من تا آخر، براي احقاق حقم ايستاده‌ام. اين آقاي مدير يك تكه كلامي داشت و براي خلاصي خودش از بابت حلال و حرام، مي‌گفت: «آقا خلاصه حلال كنيد!» اين بار به ايشان پيغام دادم، تا الان بنده شما را حلال كرده‌ام، از اين به بعد شما بنده را حلال كنيد!

داستان چهارم

در مترو يك آقايي در هيبت رستم و احتمالاً با وزن بالاي 120 كيلوگرم، كنار من مي‌نشيند. در تمام مدت بازوي ايشان، دست و كتف و سينه‌ي مرا تحت فشار قرار داده است و از مترو كه پياده مي‌شوم تا يكي دو ساعت بدن‌درد دارم. آقاي محترم! شما وزنه‌برداريد، ورزشكاريد، عشق هيكليد، اينهايش به من ربطي ندارد، ولي از محدوده‌ي خودتان نبايد بيرون بزنيد. ديگران چه گناهي كرده‌اند كه به خاطر برجستگي اندام شما بايد تحت فشار باشند. خودتان را نمي‌خواهيد يا نمي‌توانيد لاغر كنيد از وسيله‌ي شخصي استفاده كنيد كه سايرين به بركت! حضور شما به زحمت نيفتند.

جمع‌بندي

صميميت نبايد مانع يا سرپوشي براي اجراي عدالت و رسيدن افراد به حق و حقوق‌شان باشد. من به شخصه دغدغه‌ي عدالت دارم و در جستجوي روابطي هستم كه در عين داشتن صميميت و مهرباني و بذل و بخشش، در حركت‌هاي گروهي و دسته‌جمعي هر كس به ميزان سهم خودش هزينه بپردازد. من اعتقاد دارم اگر چنين دغدغه‌اي در بين مردم و مسئولين وجود داشت، اين قدر شاهد عجله و شتاب و هول‌زدن و داد و فرياد كردن در بين ايرانيان نبوديم. به نظرم لازم است يك بار ديگر واژه‌هايي همچون تعارف، محبت و وظيفه را با ذكر مصاديقش براي خودمان تعريف كنيم تا در روابطمان با ديگران دچار مشكل نشويم. از سوي ديگر وقتي خودم براي مهمان كردن ديگران پيش قدم شده‌ام، سعي كرده‌ام ذهنم را از حساب و كتاب و تلافي اين مهماني توسط ديگران رها كنم، اعم از اين كه اين مهماني يك ضيافت شام باشد يا خريد يك بستني. يعني تفكيك قائل شدن بين محبت‌كردن داوطلبانه و محبت‌كردن تحميلي!

در همين زمينه: