پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

برچسب: راهنماي سفر

به سمت فرودگاه امام خميني حركت مي‌كرديم كه در ميانه‌ي راه خوابم برد. احتمالاً عوارضي تهران-قم را رد كرده بوديم كه بوي تعفن شديدي كه از خارج وارد ماشين شده بود بيدارم كرد. ساعت اندكي از 5 بامداد گذشته بود و در آن تاريكي چيزي پيدا نبود. دقايقي بعد به فرودگاه رسيديم و براي رسيدن به سالن حجاج، تا انتهاي فرودگاه رفتيم و از آنجا دور زديم. شايد ده دقيقه‌اي در خود فرودگاه امام رفتيم تا به درب اصلي سالن حجاج برسيم. جلوي در دو سرباز ايستاده بودند و يك درجه‌دار نيروي انتظامي كارت‌هايمان را كنترل كرد، چون گذرنامه‌اي دست ما نبود. گذرنامه‌ها را امسال زودتر براي ثبت مهر خروج، به فرودگاه برده بودند تا حجاج معطل نشوند.

امسال اولين سالي است كه پرواز حجاج از فرودگاه امام خميني انجام مي‌شود. ظاهراً سقوط هواپيماي ايران 140 و مشكلات ترافيكي و زيست محيطي كه براي ساكنان اطراف فرودگاه مهرآباد پيش آمده، مسئولان را در انتقال پرواز حجاج به اين فرودگاه مصمم كرده است.

سالن حجاج به صورت موقت براي اين امر اختصاص يافته بود و به هيچ وجه براي بدرقه و استقبال حجاج مناسب نبود. براي رفتن به طبقه‌ي پايين كه نمازخانه در آن جا قرار داشت، از يك بالابر مخصوص حمل كالا استفاده كرده بودند كه معمولاً در مغازه‌ها براي رسيدن به طبقه‌ي بالكن استفاده مي‌شود. با اين تفاوت كه اين بالابر اتاق داشت و از ايمني بيشتري برخوردار بود. فقط سه دستشويي در داخل سالن تعبيه شده بود و بقيه افراد بايد از يك كانكس سيّار كه در بيرون سالن مستقر شده بود، جهت سرويس بهداشتي استفاده مي‌كردند. ظرفيت سالن هيچ تناسبي با حجم زائران نداشت. اگر چه براي پرواز ما كفايت مي‌كرد اما براي پروازهايي كه با تأخير مواجه مي‌شود و موجب ترافيك زائران خواهد شد، مناسب نبود. ورودي سالن بلافاصله به دو پله برقي بالارونده و پايين رونده ختم مي‌شد كه موجب ازدحام در مدخل ورودي خواهد شد.

گذرنامه‌ام را كه دريافت كردم، مهر خروج در آن ثبت شده بود. نماز صبح را اول وقت خوانديم و روي صندلي‌هاي استيل سالن انتظار به حالت لميده منتظر باز شدن كانتر پرواز بوديم. يك ساعت و نيم گذشت تا گيت باز شود. بعد از گيت يك راهروي طولاني و بلند را مي‌بايست طي كنيم كه در واقع پلي بر روي اتوبان اصلي داخل فرودگاه بود. انتهاي پل دقيقاً روبروي سالن اصلي پروازهاي خارجي واقع مي‌شد و از آن جا با اتوبوس به سمت هواپيماي ايرباس 300 شركت ماهان حركت كرديم. قبل از عزيمت به سمت هواپيما به ما اطلاع دادند كه با اين پرواز قرار است جانبازان سرافراز به همراه خانواده‌هاي‌شان به حج مشرّف شوند و چون حمل ويلچر از طريق بالابر انجام مي‌شود، پرواز با اندكي تأخير صورت مي‌پذيرد.

شماره صندلي من 37A بود. خيلي خوشحال شدم كه كنار پنجره هستم. هنوز مثل دوران كودكي، اشتياق نشستن كنار پنجره و خيره شدن به مناظر بيرون در من هست. به صندلي ياد شده كه رسيدم خانمي در جاي من نشسته بود و گفت بر اساس شماره نيست، گفته‌اند هر كس هر جا خواست بنشيند. چهره‌ي گرفته‌ي مرا كه ديد گفت اگر مي‌خواهيد من از اينجا بلند شوم، گفتم نه خيلي ممنون. جلوتر رفتم و در يك رديف چهارتايي سر نبش نشستم. ساعت نزديك 9 بود و تمام شب گذشته را بيدار بودم. ازدحام مسافران، رفت و آمدهاي خدمه هواپيما، صداي بلند فيلم آموزشي شركت ماهان و صندلي‌هاي به هم فشرده هواپيما اجازه‌ي خوابيدن نمي‌داد. بعد از بلند شدن هواپيما و خوردن صبحانه، تازه خوابم برده بود كه بلندگوي هواپيما اعلام كرد: لطفاً كمربندها را ببنديد! تا دقايقي ديگر در فرودگاه مدينه به زمين خواهيم نشست.

نمايي از داخل سالن انتظار فرودگاه مدينه - وفاداري به معماري بومي

نمايي از داخل سالن انتظار فرودگاه مدينه – وفاداري به معماري بومي؛ سقف سالن انتظار كاملاً شبيه به خيمه‌هاي اعراب باديه‌نشين طراحي شده است

دوربيني در بالاي اتاق خلبان و به سمت جلو نصب شده بود و تصاوير بسيار زيبايي از محيط پيرامون شهر مدينه و نحوه‌ي نشستن هواپيما بر زمين را به داخل منعكس مي‌كرد. تمامي مسافران در سكوت كامل چشم به مانيتورها دوخته بودند و وقتي هواپيما به سلامت به زمين نشست، بلند صلوات فرستادند. سرمهماندار هواپيما دماي هوا را 38 درجه اعلام كرد، بعد از سه ساعت پرواز ساعت به وقت محلي 10:40 دقيقه بود، يعني يك ساعت و نيم عقب‌تر از تهران. نيم ساعت به خاطر اختلاف جغرافيايي و يك ساعت براي استفاده از روشنايي روز در ايران. اينجا در عربستان ساعت‌ها را عقب و جلو نمي‌كنند.

درهاي هواپيما كه باز شد، جمعيت آرام آرام به سمت درهاي خروجي حركت مي‌كرد. پايم را كه روي پله‌ي خروجي گذاشتم هُرم گرماي عربستان به صورتم خورد و آفتاب تيز و مستقيم سرزمين حجاز خوشامدگويي مي‌كرد. از پاي هواپيما با اتوبوس به سمت سالن ورودي حجاج حركت كرديم. در صف گذرنامه اولين نفر بودم. قبل از ورود به گيت يك كارمند هندي‌تبار فرودگاه با روپوش سفيدرنگ جلو آمد و گفت: “?health card” كارت زرد رنگ سلامت را كه پس از تزريق واكسن مننژيت به من داده بودند، نشان دادم و عبور كردم. افسر گذرنامه جوان سيه‌چرده‌اي بود كه خيلي حال و حوصله نداشت. دو سه بار دوربين ثبت چهره را جابجا كرد تا بتواند عكس مرا بگيرد. سپس نوبت به انگشت‌نگاري رسيد، دست چپ و راست را به صورت جداگانه روي يك اسكنر مربع شكل گذاشتم و وي دستم را روي صفحه‌ي شيشه‌اي فشار مي‌داد تا آثار انگشت‌ها به طور كامل بيفتد. مراحل ثبت مهر ورود و جداكردن استيكر و ثبت باركد در سيستم چند دقيقه‌اي به طول انجاميد و پس از دريافت گذرنامه وارد سالن كنترل بار شدم. از اين مرحله نيز به سرعت عبور كردم. در سالن خروجي به جهت آن كه پرواز ما حامل جانبازان جنگ تحميلي بود، هيئتي از سوي سازمان حج و زيارت جهت خوشامدگويي با گل و شيريني به استقبال آمده بودند. من نيز به بركت جانبازان گلويي تازه كردم و لختي بر صندلي‌هاي انتظار فرودگاه تكيه دادم تا ساير همراهان برسند.

Masjed-Alnabi

مسجد النبي

يك ساعت و نيم طول كشيد، تا چمدان‌ها و بار زائران را بر بالاي اتوبوس‌ها جاسازي كنند. نزديك اذان ظهر بود كه به هتل رسيديم. نماز را در هتل خواندم، ناهار خوردم و از خستگي روي تخت بي‌هوش شدم. وقتي از خواب بلند شدم اذان عشاء را هم گفته بودند. رفتن به حرم را به آخر شب موكول كرديم. گلدسته‌هاي مسجدالنبي از دور خودنمايي مي‌كرد و رنگ سبز قبة الخضراي مسجدالرسول مايه‌ي آرامش بينندگان بود. آرام آرام با گام‌هايي كوتاه و شمرده از خيابان علي‌ابن ابي‌طالب (سلام الله عليه) به سمت مسجدالنبي به راه افتاديم. به دور از چشم مأموران سعودي بر درهاي فولادي حياط مسجد بوسه زدم، سلام دادم و به سمت مسجد حركت كرديم. مسجد خلوت و آرام بود. هواي خنك، تهويه مطبوع و معماري زيباي مسجد آرامش خاصي به انسان مي‌دهد. پس از دو ركعت نماز تحيت مسجد، دو ركعت، دو ركعت براي پدر و مادر، دوستان و بستگان و گذشتگان و آنهايي كه لحظه‌ي خداحافظي التماس دعا گفته بودند، دو ركعت براي معلمان و اساتيدم و دو ركعت براي آنهايي كه حقي بر گردن من دارند نماز خواندم. در انتها از راهروي منتهي به قبر مطهر پيامبر (صلوات الله عليه و آله) عبور كرديم، سلامي داديم و از باب جبرئيل خارج شديم.

پيش درآمد

از همان آغازين روزهاي زندگي مشترك، سفر سهمي ثابت و جايگاهي مشخص در سبد كالاي خانوارمان داشته است. چه آن زمان كه خودروي شخصي نداشتيم و براي جابجايي از اتوبوس‌هاي بين شهري استفاده مي‌كرديم و چه اكنون كه با خودروي شخصي و بعضاً به صورت گروهي سفر مي‌كنيم. پيشتر +اينجا اشاره كرده بوم كه «سفر را دوست دارم من» و +اينجا از «انسان و سفر» گفته بودم. سفر هم مطلوبيت ذاتي دارد كه نمادي از سفر انسان از دنيا به سوي آخرت است و هم مطلوبيت عرضي دارد كه موجب گسترش شناخت، آشنايي با سبك زندگي ملل و اقوام ديگر و نيز باعث تحرك و پويايي خواهد شد. هزار شهر نرفته ، عنواني است براي مجموعه سفرهايي كه به شهرهاي مختلف كشور عزيز و پهناورم داشته و دارم. كشوري چهار فصل با طبيعتي گونه‌گون و هزار و اندي شهر، كه تاريخ پيدايش و دگرگوني هر شهري به برهه‌اي از تاريخ اين سراي كهن بازمي‌گردد و سفر به شهرهاي مختلف ايران، مطالعه‌ي تاريخ مجسم اين مرز و بوم و كارگاه عملي جغرافيا و مردم‌شناسي است.

اروميه ؛ سرزمين آب

Urmieh

درياچه اروميه در حال خشك شدن

ريشه نام اروميه در زبان سرياني و از تركيب دو واژه «اور» به معناي شهر و «مياه» به معناي آب است و اروميه بدين صورت، شهر آب معنا مي‌شود و حقيقتاً آب آشاميدني اروميه يكي از بهترين و گواراترين آب‌هاي ايران زمين است. آب شرب شهر از كيفيتي بالا برخوردار است و بدون نياز به تهيه‌ي آب معدني مي‌توان از همين آب گوارا نوشيد و براي مصارف غذايي بهره جست. اما شناسنامه‌ي شهر اروميه، درياچه‌ي منحصر به فرد و نمكين اروميه است كه در 30 كيلومتري اين شهر واقع شده است. وجود آن آب شيرين و گوارا در كنار اين درياچه سراسر نمك، خود از عجايب روزگار است. اين درياچه‌ي زيبا و بانمك، اكنون دوران كم‌آبي خود را تجربه مي‌كند. بخش‌هاي وسيعي از درياچه به دشت نمك تبديل شده‌اند و غلظت نمك آب به بالاترين ميزان رسيده است، به گونه‌اي كه آب درياچه ليز و چرب به نظر مي‌رسد و پس از تماس با دست احساس نامطلوبي ايجاد مي‌كند.

از ديگر ويژگي‌هاي شهر اروميه و استان آذربايجان غربي، اختلاط فرهنگي و مذهبي است كه مسلمانان شيعه و اهل سنت همراه با پيروان آيين مسيح در يك همزيستي مسالمت‌آميز كنار يكديگر زندگي مي‌كنند. وجود كليساهاي متعدد و باقدمت چند صد ساله، حكايت از ريشه‌دار بودن مسيحيان و ارامنه در اين خطّه دارد.

استان آذربايجان غربي به لحاظ توپوگرافي و موقعيت جغرافيايي از عرض كم و طول بسيار بلند برخوردار است. به صورتي كه فاصله‌ي شمالي‌ترين شهر آن يعني ماكو با جنوبي‌ترين شهرش يعني سردشت به بيش از 520 كيلومتر مي‌رسد و اين در حالي است كه ميانگين عرض استان از 100 كيلومتر تجاوز نخواهد كرد. اين بدان معناست كه براي دسترسي به شهرهاي مختلف استان آذربايجان غربي مي‌بايست مسافت‌هاي طولاني را طي نماييد. شهر سردشت با دارا بودن يكي از بهترين جاذبه‌هاي طبيعي و تاريخي استان، 235 كيلومتر (اندكي كمتر از فاصله تهران تا ساري) با اروميه فاصله دارد. جاده‌ي دو طرفه و كوهستاني نيز بر طولاني‌تر شدن اين مسير مزيد علت است و اين همه منجر به محروم و مهجور ماندن چنين استعدادهاي طبيعي و خدادادي است. به همين دليل در يك مسافرت كوتاه مدت امكان ديدن شهرهاي مختلف اين استان ميسر نبود، شايد وقتي ديگر.

درياچه مارميشو

Marmishou

درياچه مارميشو؛ مرز ايران و تركيه

در فاصله 45 كيلومتري غرب اروميه و در نقطه صفر مرزي، درياچه‌اي بكر و زيبا در حصار كوه‌ها واقع شده است. مسير پيچ در پيچ و كوهستاني و سرسبز درياچه، رنج سفر و دشواري جاده را آسان و شيرين مي‌كند. در كنار درياچه اما جز تابلوي ميراث فرهنگي و گردشگري استان، اثري از امكانات و خدمات نيست. پنج كيلومتر مانده به درياچه، يك ايست بازرسي نيروي انتظامي واقع شده است. دو سرباز صفر كم سن و سال، خودروي‌مان را متوقف مي‌كنند و مدارك ماشين را مي‌خواهند. شماره خودرو را به همراه نام و تعداد نفرات ثبت مي‌كنند تا هنگام برگشت كنترل كنند، كه كسي به آن سوي مرزها فرار نكرده باشد. به ما توصيه مي‌كنند قبل از ساعت 5 عصر بازگرديم، زيرا اين منطقه عملياتي و مرزي است و امنيت ندارد.

نيمي از محيط درياچه با درختان بلند پوشيده شده است و نيم ديگر آن به كوه متصل است. خزه‌هاي سبز بلند، كف درياچه را پوشانده‌اند و سمفوني غورباقه‌ها سكوت درياچه را شكسته است و همگي بدون خستگي در اوج مي‌خوانند. دو خانواده كنار تابلوي سازمان گردشگري چادر زده‌اند و دود آبي رنگ جوجه‌كباب‌شان به آسمان رفته است. نشان بي‌فرهنگي برخي گردشگران قبلي بر ساحل درياچه زشت‌نمايي مي‌كند. انواع قوطي‌هاي نوشابه و ظرف‌هاي يك بار مصرف و كيسه‌هاي نايلوني رها شده مهر جهالت فرزندان آدم را بر طومار طبيعت‌ زده است.

اروميه دروازه غرب

چندين بازارچه مرزي بين ايران و تركيه واقع شده است كه عمدتاً به فروش پوشاك ترك اشتغال دارند. اروميه دروازه‌ي ورود به اروپا و دروازه‌ي ورود محصولات و فرهنگ غربي است. همه‌ي كساني كه به صورت زميني سوداي سفر به فرنگ را داشته‌اند، از مرز بازرگان و استان آذربايجان غربي پاي به كشور تركيه گذاشته‌اند و اين همجواري آذربايجان غربي و غرب در فرهنگ اين منطقه بي‌تأثير نبوده است. از ديگر ويژگي‌هاي جالب استان آذربايجان غربي اين است كه قريب به اتفاق شهرهاي مرزي اين استان كردنشين هستند. ظاهراً آذري‌ها علاقه‌اي به مرزنشيني ندارند يا اين كه مخاطرات آن را به جان نخريده‌اند. از شهر اروميه 45 كيلومتر كه به سمت غرب و شمال غربي برويد به روستاي مرزي سِرُو (Sero) مي‌رسيد كه البته تابلوي شهرداري سِرُو در وسط آن خودنمايي مي‌كند. اما از شهر به جز يكي دو پاساژ كوچك و چند مغازه‌ي پراكنده و يك خيابان آسفالت دو بانده اثري نيست. مغازه‌داران كُرد زبان هستند و قيمت اجناس بد نيست، اما خيلي بايد مراقب باشيد كه به هواي مرز تركيه، جنس چيني به شما غالب نكنند يا قيمت برخي كالاها را گرانتر از حد معمول حساب نكنند.

روستاي كندوان

kandovan

روستاي تاريخي كندوان؛ خانه‌ها و مغازه‌هاي مدرن در كنار خانه‌هاي سنگي

در مسير برگشت و نرسيده به تبريز، سري به روستاي تاريخي كندوان زديم. جايي كه 1500 سال پيش فرهادان گمنام سينه‌ي سنگ‌هاي كوه را شكافته‌اند و در آنجا سكني گزيده‌اند. هواي روستا سرد و مطلوب است و برخورد روستانشينان گرم و دلپذير. مغازه‌ها و خانه‌هايي به سبك مدرن در كنار آن خانه‌هاي سنگي بنا شده است كه نظم ديداري و يكپارچگي بافت روستا را به هم ريخته است. تابلوي «موزه مردم‌شناسي روستاي كندوان» مرا به سوي خود مي‌كشاند اما پس از ورود به جز دو مجسمه زنان روستايي كه در حال نخ‌ريسي و بافندگي هستند اثري از هيچ توضيحات مكتوب در خصوص تاريخچه اين روستا و نحوه‌ي پيدايش آن نيست. موزه مردم‌شناسي فروشگاه عرضه‌ي محصولات صنايع دستي است كه در بين آنها اجناس چيني به وفور خود نمايي مي‌كند. عسل چهل گياه و عسل گون اين روستا بسيار خوشمزه و مرغوب است. براي سوغات، قدري عسل و چاي كوهي و كاكوتي و گيلديك و صنايع دستي خريديم.

قلعه ضحاك هشترود

Zahak-Castel

قلعه ضحاك؛ 18 كيلومتري هشترود

در بازگشت از تبريز، براي صرف ناهار در هشترود توقف كرديم و تابلوي باشكوه قلعه ضحاك كه روبروي ميز ناهار ما نصب شده بود، ما را به ديدن اين قلعه‌ي 2000 ساله دعوت كرد. قدمت اين قلعه به دوره‌ي اشكانيان باز مي‌گردد كه سبك معماري آن نيز به معماري رومي شباهت دارد. قلعه بر فراز كوهي بلند و چشم‌اندازي زيبا بنا شده است كه دسترسي دشمنان را دشوار سازد. صعود به قلعه دست كم به يك نيمروز نيازمند است كه وقت ضيق و برخي همراهان مسنّ، مجال ديدار از نزديك را از ما گرفت و به گرفتن چند عكس يادگاري بسنده كرديم.

در همين زمينه:

از آنجا كه خريد سوغات به خصوص در سفر حج امري مستحب است به ذهنم رسيد تجارب و اطلاعاتم را در اين خصوص منتشر كنم:

  1. قبل از عزيمت به عربستان حتماً پولتان را به دلار تبديل كنيد و ترجيحاً اسكناس‌هاي ۱۰۰ دلاري حمل كنيد كه حجيم نباشد. فروشگاه‌هاي بزرگ در عربستان خودشان هر ۱۰۰ دلار را معادل ۳۷۵ ريال سعودي محاسبه مي‌كنند و بقيه‌ي پول را به شما ريال برمي‌گردانند. البته بهتر است حدود ۱۰۰ تا ۵۰۰ ريال سعودي به طور جداگانه همراه داشته باشيد كه براي خريد سيم كارت و موارد ضروري نياز به مراجعه به صرافي نداشته باشيد.
  2. فروشگاه‌هاي مدينه از تمركز و تنوع بيشتري نسبت به مكه برخوردارند و عمدتاً در محدوده‌ي حرم نبوي واقع شده‌اند. لذا سعي كنيد بخش عمده‌ي خريدتان را در مدينه انجام دهيد كه نياز به پرداخت كرايه تاكسي نباشد.
  3. در هر دو شهر مدينه و مكه فروشگاهي به نام تاپ تن Top Ten وجود دارد و همان گونه كه از نامش پيداست صرفاً اجناس 10 ريالي عرضه مي‌كند. 10 ريال به پول ايران حدود 3000 تومان است كه بعضاً اجناس و لباس‌هايي در آن يافت مي‌شود كه ارزش آن بسيار بيشتر از اين مبلغ مي‌باشد. توصيه‌ي من اين است كه قبل از شروع خريد ابتدا سري به فروشگاه تاپ تن بزنيد.
  4. پارچه را حتماً در مدينه و ترجيحاً از بازار افغاني‌ها واقع در شارع علي ابن ابي‌طالب (عليه السلام) تهيه كنيد. (زير ساختمان بعثه ايران –فندق قصر الدخيل– در موسم حج تمتع) اصالت پارچه و قيمت مناسب اين راسته بازار در شهر مدينه كم نظير است.
  5. پاساژ طيبة واقع در شمال مسجد النبي، پاساژ الجزيرة در جنوب شرق مسجدالنبي و فروشگاه القمّة از بازارهاي خوب و متنوع مدينه مي‌باشد.
  6. طلاي موجود در بازار عربستان، صرفاً طلاي 21 عيار است و به نسبت ايران گران‌تر است. در هنگام محاسبه‌ي قيمت طلا خودتان جداگانه وزن آن را در قيمت هر گرم ضرب كنيد و با قيمت گفته شده توسط فروشنده مطابقت دهيد.
  7. صرف يك وعده غذاي سالم در رستوران زنجيره‌اي البيك را از دست ندهيد. اين فروشگاه با قدمت ۳۷ ساله در ۵ شهر (جده، مكه، مدينه، ينبوع و طائف) نمايندگي دارد و ضمن برخورداري از كيفيت فوق‌العاده‌ي طبخ قطعات مرغ، ماهي، ميگو و ذرت از قيمت بسيار مناسبي هم بهره‌مند است .
  8. در خصوص وسايل برقي و الكترونيكي (مثل موبايل، دوربين، ساعت، لپ‌تاپ و …) با توجه به معتبر نبودن گارانتي آن در ايران و احتمال بروز خرابي و سوختگي، توصيه مي‌كنم اين قبيل لوازم را در ايران تهيه كنيد و يا اين كه ريسك مشكلات احتمالي آن را به خاطر 20 درصد قيمت ارزان‌تر بپذيريد.
  9. برخي مغازه‌هاي كوچك هستند كه همه جور كالا دارند. از ساعت مچي و دوربين عكاسي گرفته تا ريش‌تراش و اسباب‌بازي و تسبيح و بدلي‌جات و … . به شدت توصيه مي‌كنم از اين گونه مغازه‌ها خريد نكنيد چون موارد متعدد از كالاهاي نامرغوب و غيراصل يا با قيمت‌هاي پرت و بالا در اين فروشگاه‌ها -كه اكثراً فروشندگان آنها يمني و پاكستاني هستند- مشاهده شده است. يعني مغازه‌اي كه صرفاً ساعت مچي مي‌فروشد و در يك صنف تخصصي كار مي‌كند به نسبت اين فروشگاه‌هاي همه چيزفروش ارجحيت دارد.
  10. در اطراف شهر مدينه فروشگاه‌هاي بسيار بزرگي هست كه وسيله‌ي نقليه از مقابل هتل يا مسجدالنبي به صورت رايگان شما را به آنجا منتقل مي‌كند و در صورت خريد از فروشگاه مجدداً به مقصدتان بر مي‌گرداند. در بين اين فروشگاه‌ها الساحة و مدينة مول را توصيه مي‌كنم به خصوص الساحة كه لباس‌هاي بچه‌گانه و زنانه‌ي مناسبي دارد.
  11. تنوع لباس‌هاي مردانه و پسرانه در مكه بيشتر است. اينها را مي‌توانيد از فروشگاه‌هاي باوارث، باوارث بلازا و مجمع اريام الدولي تهيه نماييد.
  12. براي خريد لباس‌هاي مارك‌دار و گران‌قيمت فروشگاه سيتي بلازا در مدينه و سنترپوينت و السوق العزيزية در مکه مناسب است.
  13. فروشگاه‌هاي رامز، محمود سعيد، بن‌داود و باوزير در مكه از اولويت بعدي براي خريد برخوردارند.
  14. حتماً در مكه سري به سوپر ماركت زنجيره‌اي نوري بزنيد. انواع مواد خوراكي با قيمت مناسب در آن موجود است كه حتي به عنوان نمونه زيتون آن براي سوغاتي مناسب است.
  15. براي خريد سيم كارت در عربستان توجه داشته باشيد كه سه اپراتور STC، Mobily و Zain اصلي‌ترين ارائه كنندگان سيم كارت هستند. توصيه‌ي شخصي بنده تهيه‌ي سيم كارت موبايلي است. چون هم به لحاظ مدت اعتبار سيم كارت و هم ارائه‌ي خدمات مناسب و آنتن‌دهي گسترده در اولويت قرار دارد. سيم كارت بدون اعتبار موبايلي را به قيمت 20 ريال تهيه كنيد و به هر ميزان كه اعتبار نياز داشتيد كارت شارژ بخريد. دقت داشته باشيد كه بهاي كارت شارژ را دقيقاً به اندازه‌ي مبلغي كه روي آن نوشته است بپردازيد.
  16. در هنگام خريد لباس به سايز آن دقت كنيد و در نظر داشته باشيد كه تمامي سايزها بين نيم تا يك درجه از سايز لباس‌هاي موجود در ايران بزرگتر هستند (به عنوان مثال سايز لارج پيراهن‌هاي عربستان براي كساني كه ايكس لارج كوچك مي‌پوشند مناسبت است). ضمناً در هنگام خريد پيراهن مردانه به آستين كوتاه يا آستين بلند بودن آن توجه نماييد.
  17. اكثر فروشگاه‌ها در عربستان اجناس فروخته شده را بدون سؤال و جواب پس مي‌گيرند. لذا در صورت انصراف از خريد يا اشتباه بودن سايز به راحتي مي‌توانيد آن را تعويض كنيد يا حتي پولتان را پس بگيريد.
  18. در تمامي اوقات پنج‌گانه‌ي نماز، كليه‌ي فروشگاه‌ها ملزم به تعطيل كردن و خارج نمودن مشتريان هستند. هر وعده تعطيل كردن بين نيم ساعت تا 45 دقيقه به طول مي‌كشد. لذا برنامه‌ي خريدتان را به گونه‌اي تنظيم كنيد كه با اوقات نماز تلاقي نداشته باشد. بهترين اوقات براي خريد از ساعت 9 صبح تا اذان ظهر و شب‌ها بعد از نماز عشاء تا نيمه‌شب است.
  19. براي بسته‌بندي ساك‌ها سعي كنيد چينش محتواي آن به گونه‌اي باشد كه كاملاً فشرده باشد و پس از بستن در ساك آن را به طور محكم و از 6 جهت طناب‌پيچ كنيد تا خداي ناكرده در صورت پارگي قسمتي از ساك، شاكله‌ي اصلي آن حفظ شود.
  20. به ياد داشته باشيد كه يك شب قبل از بازگشت بايد ساك‌هايتان را به مدير كاروان تحويل دهيد پس به گونه‌اي برنامه‌ريزي كنيد كه خريدتان به شب آخر موكول نشود.
  21. مطابق قانون پروازهاي عربستان وزن هر ساك نبايد بيشتر از 40 كيلوگرم باشد و بيش از آن مشمول جريمه خواهد بود. همچنين ميزان بار مجاز براي هر نفر نيز 40 كيلوگرم است.
  22. سعي كنيد بيشتر اوقاتتان را در حرم شريف نبوي و مسجدالحرام بگذرانيد و از خريد به عنوان تنوع و رفع خستگي استفاده كنيد.
  23. ضمن آرزوي سفري خوش و پر از معنويت براي شما، اين بنده‌ي كمترين را از دعاي خيرتان محروم نفرماييد.

در همين زمينه: