پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

برچسب: دانشگاه علامه طباطبايي

لينك مقاله در روزنامه دنياي اقتصاد مورخ 1392/06/28

پاسخ به اين پرسش كه چرا دانشگاه علامه طباطبايي، به‌رغم چنين قدمتي و با وجود داشتن استادان شاخص، رتبه‌اي بسيار پايين‌تر از استحقاق خود كسب كرده است، از نظر نگارنده به دو بخش علل ساختاري و سياسي تقسيم مي‌شود:

 علل ساختاري
اول: پراكندگي جغرافيايي دانشكده‌ها
دانشگاه علامه طباطبايي مطابق آنچه در صفحه معرفي وب سايت آن گفته شده است، با مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي در سال 1363 و از ادغام 27 مدرسه عالي تشكيل شد. يعني تفرق دانشكده‌ها در ذات اين دانشگاه وجود داشته و دانشگاه علامه هرگز يك كل يكپارچه نبوده است. همين تفرق و پراكندگي جغرافيايي باعث از بين رفتن تعامل بين استادان و دانشجويان دانشكده‌هاي مختلف شده است. به واقع در تمام 29 سال گذشته، دانشگاه علامه طباطبايي بيشتر شبيه به مجمع المدارس بود تا دانشگاه به معناي University. در ساير دانشگاه‌ها وجود فضاهاي عمومي نظير سالن اجتماعات مركزي، مسجد، سالن ورزش، كتابخانه مركزي و ساير اماكن عمومي موجب كنش متقابل دانشجويان و استادان رشته‌هاي مختلف خواهد شد و اتصال دانشكده‌هاي گوناگون را به مثابه اندام‌هاي دانشگاه برقرار خواهد كرد. اين تعامل قطعا موجب تضارب آرا و انعكاس نقاط ضعف، قوت و ارتقاي سطح علمي، موضوعات و دغدغه‌هاي صنفي و خدمات ارائه شده در دانشگاه خواهد شد. 
 دوم: فقدان نظم ارگانيك
اين نقيصه زماني تشديد مي‌شود كه دانشگاه علامه طباطبايي در ذات خود، فقط شامل رشته‌هاي علوم انساني است و از حضور استادان و دانشجويان ساير رشته‌ها نظير فني-مهندسي، پزشكي و هنر بي‌بهره است. از آنجا كه در ايران به جهت غلبه گفتمان فن‌سالاري، هنوز برترين‌هاي كنكور سراسري به سمت رشته‌هاي مهندسي و پزشكي سوق داده مي‌شوند و اهميت علوم انساني آن چنان كه بايد درك نشده است، فقدان رشته‌هاي ياد شده موجب تشديد بر هم خوردگي نظم ارگانيك اندام‌هاي يك دانشگاه جامع خواهد شد و نتيجه اين مي‌شود كه دانشگاه در بسياري از حوزه‌ها دچار عقب‌ماندگي مي‌شود.
سوم: عقب‌افتادگي از فناوري‌هاي نوين
دانشكده‌هاي دانشگاه علامه، هنوز از وجود يك نرم‌افزار اتوماسيون اداري به منظور ارسال و دريافت سيستماتيك مكاتبات محروم هستند. به جز نرم‌افزار آموزش دانشگاه كه فرآيند ثبت‌نام، انتخاب واحد و اعلام نتايج را مديريت مي‌كند، هيچ نرم‌افزار ديگري در اختيار دانشجويان يا كاركنان دانشگاه نيست. دقيقا خاطرم هست كه سال 1390 زماني كه مركز فناوري اطلاعات دانشگاه اقدام به راه‌اندازي ميل سرور كرده بود، ارائه اين خدمات اوليه به دانشجويان تحصيلات تكميلي، چنان براي مسوولان دانشگاه بديع و جالب بود كه براي تمامي دانشجويان ارشد و دكترا، نام كاربري و كلمه عبور در قالب نامه‌اي به امضاي دكتر شريعتي، رييس وقت دانشگاه صادر شده بود. يعني عالي‌ترين مقام دانشگاه براي حدود 5000 دانشجوي تحصيلات تكميلي نامه اعلام مشخصات ايميل را يكي يكي امضا كرده بود. اينها فقط يك نمونه از عقب‌ماندگي دانشگاه در حوزه فناوري است. حال آنكه در دانشگاه‌هاي ديگر به جهت حضور استادان فني و حركت روي لبه تكنولوژي، سطح دانشگاه بالا نگه داشته شده است.
 علل سياسي
اول: محدود شدن استادان مولد انديشه
زماني كه صدرالدين شريعتي به رياست دانشگاه علامه رسيد، چند ماموريت نانوشته در دستور كار داشت. از آنجا كه اين دانشگاه يكي از كانون‌هاي اصلي روشنفكري و اصلاحات در ايران بوده و هست، ايجاد محدوديت‌هاي مختلف براي موتور توليد فكر جريان اصلاحات كه ديدگاه‌هاي ايشان با گفتمان دوران احمدي‌نژاد، تفاوت داشت، يكي از ماموريت‌هاي اصلي دكتر شريعتي بود. در همين راستا بسياري از استادان شاخص كه پيش از اين يا در دولت اصلاحات مسووليت‌هاي اجرايي داشتند، نظير آقايان ستاري‌فر و برادران شركاء، يا از مبتكران توليد انديشه نوين سياسي بودند، مانند غلامرضا كاشي و مردي‌ها، يا از وزنه‌هاي علمي بودند كه روش مديريت اين دوره را برنمي‌تافند، نظير ميرجلال‌الدين كزازي و سيروس شميسا، يا از استادان مستقل بودند كه مباحث كلاس‌شان به طور غيرمستقيم نقد دولت احمدي‌نژاد بود، مثل دكتر نعمت‌الله فاضلي و پرويز پيران، به انحای مختلف بازنشسته، يا اخراج شدند. به واقع ناخشنودي دولت احمدي‌نژاد و مديريت دانشگاه از استادان دانشگاه علامه طباطبايي از آن رو بود كه از صبح تا شام در كلاس‌هاي درس اساتيدي كه حرف جدي براي گفتن داشتند، تمام مباني نظري و عملي دولت احمدي‌نژاد به چالش كشيده مي‌شد. دانشگاه علامه محل تقابل علوم انساني عقلگرا با عملكرد دولتي بود كه مطابق هيچ يك از اصول علمي عمل نمي‌كرد. يعني دانشجويان با خودشان مي‌گفتند كه اگر مديريت، اقتصاد يا سياست اين چيزي است كه اينجا تدريس مي‌شود، پس آنچه در عرصه عمل با آن روبه‌رو هستيم چيست؟ به عبارت ديگر، چالش مديريت دانشگاه با استادان علامه، تقابل نگاه غير علمي با خردگرايي و اعمال تحكم يك مدير انتصابي بر استاداني بود كه مشروعيت خود را به واسطه سال‌ها تدريس و پژوهش كسب كرده بودند، نه از قِبَل حكم وزير علوم.
 دوم: زمستان فعاليت‌هاي دانشجويي
در حوزه فعاليت‌هاي دانشجويي، طيف علامه دفتر تحكيم وحدت، خط مقدم تحركات دانشجويان اصلاح‌طلب بود كه پس از جدايي از طيف شيراز، يكي از فعال‌ترين تشكل‌هاي دانشجويي اصلاح‌طلب به شمار مي‌رفت. پس از روي كار آمدن دكتر شريعتي، انجمن اسلامي طيف علامه عملا تعطيل شد و انجمن اسلامي مستقلي هماهنگ با گفتمان دولت جايگزين آن شد. بسياري از فعالان دانشجويي اخراج يا محروم از تحصيل شدند و دانشگاه شاهد زمستان سرد فعاليت‌هاي دانشجويي و يخبندان تشكل‌هاي علمي، سياسي و صنفي در اين حوزه بود. اعمال محدوديت بر مطبوعات دانشجويي تا آنجا پيش رفت كه «نظارت قبل از انتشار» براي نشريات دانشجويي اعمال شد. اولين ترمي كه من وارد دانشگاه شدم (پاييز 89) با همت و همكاري ساير دوستان هم‌رشته‌اي، براي راه‌اندازي نشريه انجمن علمي مديريت دولتي اقدام كرديم. نام نشريه ما «كمن» مخفف كنكاش مديران نوانديش بود كه به دليل موانع مختلف و به‌رغم آن كه مطالب اولين شماره آن آماده شده بود، هرگز توفيق انتشار نيافت. علاوه بر اين مورد، من حتي يك نشريه دانشجويي فعال در دانشكده مديريت و حسابداري دانشگاه علامه نديدم.
سوم: تفكيك جنسيتي دانشجويان
حركت سومي كه در اين دوره در دستور كار داشت، تفكيك جنسيتي دانشجويان به‌‌رغم تصريح ظاهري احمدي‌نژاد در ممانعت از اين كار بود. در يك اقدام برنامه‌ريزي شده، ترم پاييز سال 1390 در حالي آغاز شد كه 95 درصد كلاس‌هاي درس در دو مقطع كارشناسي و كارشناسي ارشد تفكيك شده بود. طبيعي بود كه در شروع كار امكان ادغام بسياري از كلاس‌ها وجود نداشت و دانشگاه مجبور شد بسياري از اتاق‌ها را تبديل به كلاس كند و براي تامين استاد از استادان بيرون و حق‌التدريس استفاده كند. اما رياست دانشگاه در اين راه بسيار مصمم بود و همه اين هزينه‌ها را پرداخت تا براي سال 1391 دانشجويان به صورت كاملا تفكيك شده و در دو گروه پسران و دختران جذب شوند تا مشكل عدم توازن تعداد دختران و پسران مرتفع شود. تفكيك جنسيتي دانشجويان به دو مشكل ياد شده در بخش معضلات ساختاري دامن زد تا نه تنها ارتباط عناصر مختلف دانشگاه به صورت جغرافيايي و رشته‌اي متفرق و جدا از هم باشد، بلكه دو جنس مخالف نيز در كلاس‌هاي درس از شنيدن ديدگاه‌ها و نظرات يكديگر در خصوص مسائل مختلف علوم انساني و اجتماعي، محروم باشند تا بي‌نظمي و آنتروپي سيستم به اوج خود برسد. در رشته‌هاي علوم انساني كه محور گفت‌وگو حول موضوع «انسان» است، بيان ديدگاه‌هاي مختلف از سوي پسران و دختران به رسيدن دانشجويان به يك نگاه كل‌نگر و جامع كمك خواهد كرد. چه بسا در بسياري از كلاس‌هاي درس موضوعاتي از قبيل تفوق مردسالاري در جامعه ايراني و زمينه‌هاي بروز و ظهور زنان در مشاغل مختلف سخن به ميان مي‌آمد كه هر يك از دانشجويان دختر و پسر در تاييد يا رد ديدگاه ديگري سخن مي‌گفتند و به غناي مباحث مطروحه در كلاس‌هاي درس كمك مي‌كردند. ولی با تفكيك جنسيتي دانشگاه، گسست بيشتري بين جامعه دانشجويي دانشگاه علامه طباطبايي ايجاد شد.
 
لينك مقاله در روزنامه دنياي اقتصاد مورخ 1392/06/28:
در همين زمينه:

بالاخره روز دفاع فرا رسيد.

ان شاء الله در روز يكشنبه 1391/6/31 ساعت 12:20 در محل آمفي تئاتر دانشكده مديريت و حسابداري دانشگاه علامه طباطبائي، از پايان نامه كارشناسي ارشد خود با موضوع:

بررسي و امكان سنجي

هم‌پيمايي خودروهاي شخصي تك‌ سرنشين

در منطقه كلان‌شهري تهران

دفاع خواهم كرد. بدين وسيله از كليه دوستان گرامي، اساتيد محترم و مخاطبان وبلاگ شهروند دردمند، دعوت مي‌شود كه در اين مراسم شركت نمايند.

هم‌پيمايي خودروهاي شخصي تك‌سرنشين - جلسه دفاع از پايان‌نامه

هماهنگي لازم جهت حضور علاقمندان با حراست دانشگاه به عمل آمده است. بانوان محترم لطفاً با مقنعه و پوشش رسمي حضور يابند تا در هنگام مراجعه مشكلي براي ورود ايشان ايجاد نشود.

دوستاني كه به هر دليلي امكان حضور در اين برنامه را ندارند، از طريق شبكه خبر سيما، برنامه پيك بامدادي راديو ايران و گروه علمي، فرهنگي واحد مركزي خبر مي‌توانند در جريان گزيده اخبار اين برنامه قرار گيرند.

به اميد ديدار

پاسخ حمیدرضا آیت اللهی استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی

و رئيس پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي

به ادعاهای شریعتی در مورد اساتید دانشگاه در روزنامه کیهان

صدرالدين شريعتي - حميدرضا آيت اللهي

بسمه تعالی

روزنامه کیهان در گفتگويي که چاپ کرد اتهام های متعددی را به تمامی اعضای هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی وارد کرد که امید است خدواند در روز قیامت انتقام این تهمت های ناروا و انگ هایی که از هتاکان به فرهیختگان برجسته جامعه اسلامی ما وارد شده است بگیرد.

چند واقعیت اخلاقی و اجتماعی را باید توجه داد:

1- وقتی شما فسادی را به یک مجموعه ای نسبت بدهید و شخص یا اشخاصی که آن اتهام متوجه آنهاست را مشخص نسازید، تمامی افراد آن مجموعه در موضع اتهام آن فساد قرار می گیرند.

2- حتی اگر فساد فردی را مطرح نمایید و بر عنوان مجموعه ای که به آن منتسب است تاکید کنید حیثیت افراد آن مجموعه را به زیر سوال برده اید (حتی اگر در قالب شوخی و طنز باشد). به همین دلیل است که در سریالهای تلویزیونی وقتی یک شخصیت سریال دارای شغل بخصوصی باشد، اعتراضها از جانب مشتغلان به آن شغل از هر طرف برخاسته می شود که تلویزیون حیثیت ما را زیر سوال برده است.

3- برخی نیز به بهانه ادعای پایبندی به برخی دستورات دینی و اینکه غیبت اشکال دارد سعی می کنند بطور مبهم به شخصی نسبتی بدهند و بگویند دین مرا مجاز به گفتن برخی حقایق نکرده است؛ در ظاهر هم فرد بسیار متشرعی جلوه می کند، درحالی که حتی اگر آن شخص دچار ضعف کوچکی هم باشد چون بطور مبهم در خصوص او مطالبی گفته شده است، شنوندگان، تمامی اتهاماتی که می توان به یک شخص داد را از سر می گذرانند و او را در معرض قضاوتهای بسیار نامناسب قرار می دهند. گفته شده است شخصی که با مرجع تقلیدی خصومت داشت در برابر پرسش از صلاحیت آن مرجع توسط مردم جواب می داد “دین جلوی زبان من را گرفته است و نمی توانم بسیاری مطالب را بگویم”. آن مرجع گفته بود هیچکس به اندازه این شخص مرا بی آبرو نکرد.

4- برخی نیز برای آنکه در معرض پاسخگویی به اتهامهای فراوانی که خود دارند قرار نگیرند با فرافکنی اشکالات خود به دیگران، خود را فردی دلسوز و پاک جلوه می دهند و از ابتدا راه تحقیق درباره خودشان را می بندند.

5- گویند شخصی نزد آیت الله العظمی بروجردی آمد و شکایت کرد که یکی از طلبه های شما از من دزدی کرده است. ایشان درجواب گفتند: “اتفاقا از ما نیز دزدی کرده است و آن لباس روحانیت ما بوده است که آن را دزدیده است”

6- برخی برای مقابله با یک فساد، دست به فسادهای متعدد بدتری (همچون دروغ، تهمت، ظلم، آبروریزی، تکبر، نفاق و شیوع فحشاء وغیره) می زنند تا نه تنها کار خلاف خود را توجیه کنند بلکه در سایه آن به مطامع خود نیز برسند.

7- با اینکه اصل حقوقی و فقهی تاکید می کند که اصل بر برائت است برای عده ای نیز اصل بر فساد و بی دینی است. جالب آن است که با یک خبر دروغ از یک شخص مریض نیز بلافاصله قضاوت کرده و بقول خودشان با قاطعیت هرگونه ظلمی را روا می دارند.

در گفتگوی روزنامه کیهان تمامی موارد فوق اتفاق افتاد. تمامی استادان دانشگاه علامه طباطبایی به انواع اتهامها از جانب شخصی که خود مرکز بسیاری فسادها بوده است مطرح شد و این بی حرمتی، عواقب مادی و معنوی بسیاری بدی را برای کشور به ارمغان خواهد آورد. آیا درست است به علت آنکه چون مواردی بسیار بیشتر از تمامی این اتهامات در میان روحانیون وجود داشته است به مقام والای بسیاری از علمای با تقوا در میان روحانیون اینگونه بی حرمتی کنیم؟ تمامی کسانی که از اول انقلاب تاکنون خاطره از وقایع این کشور دارند بخوبی بسیاری از کسانی را که ملبس به لباس روحانیت بوده اند به نام می شناسند که در دادگاهها به اتهامهایی بسیار وقیح تر از آن اتهامهایی که آقای شریعتی به استادان دانشگاه علامه طباطبایی زد محکوم شده اند ولی آیا این فسادها از شان والای روحانیت کم می کند؟

واقعا چند مورد از آن اتهامهایی که ایشان زده اند در دادگاه صالحه محکومیت یافته است؟ جالب اینجاست که ایشان برای آنکه بقول خودشان جلوی این فسادها را بگیرند کسانی را به دانشگاه آورده اند که متاسفانه روحانی بوده اند و با تاسف بیشتر تنها موردی که در دادگاه صالحه به انواع اتهامهای فوق محکومیت آن محرز شده و حکم خورده است همین نوچه ایشان و همه کاره و تهمت زن به استادان دانشگاه بوده است که از کلیه کارهای دولتی محروم شده است!!! آیا کسی تحقیق کرده است که نکند برخی از این افرادی که ایشان از آنها به بدی یاد می کنند همان افرادی باشند که از نوچه های ایشان بوده اند و جزء موافقان ایشان در دانشگاه قلمداد می شده اند؟ چرا اغلب مخالفان ایشان پاکترین، انقلابی ترین و متدین ترین و فرهیخته ترین اعضای هیات علمی دانشگاه هستند؟ چرا کسانی که در زمان طاغوت بوسه بر دست شاه می زدند و یا دعا برای دفع بلا از شاه می کردند الان از نزدیکترین افراد به ایشان و مجری اوامر ملوکانه سراسر بی تدبیر ایشان هستند؟

نکند آن دانشجویانی که برای ایشان جاسوسی می کرده اند برای آنکه استادی در قبال خواسته ناحق آنها مقاومت کرده بود برای انتقام، چنین اتهامهایی را مطرح کرده اند تا هم نمره ای بدست آورند و هم بتوانند در دوره های بالاتر بدون آزمون وارد شوند. چرا در دانشگاه مشهور است برای آنکه پرونده ارتقاء یک عضو هیات علمی بتواند در هیات ممیزه مطرح شود باید یک خودشیرینی و دست بوسی برای آقای شریعتی بکند تا بتواند به حق خود برسد؟ چرا اغلب کسانی که مسئولیت گرفته اند با ترس از تهدیدهای ایشان مجبور به همراهی با ظلمهای بسیار ایشان شده اند؟ نکند برخی برای اشتغال در دانشگاه اینهمه استادان پاک را بدنام کرده اند؟

بسیاری از دانشگاهیان حداقل یک بار از ایشان دروغ و تهمت شنیده اند. بسیاری از کارکنان از بی حرمتی هایی که ایشان در جلسات به افراد محترم جامعه روا داشته اند خاطره دارند. هرچه فرد نزدیکتر باشد بی حرمتی به افراد بیشتری را شنیده است. بسیاری از مسئولان کشور از بالا تا پایین به نحوی در معرض بی حرمتی های ایشان در جلسات قرار گرفته اند. بعید است در کشور کسی را بتوان پیدا کرد که به اندازه ایشان مثال کامل تکبر و خودبزرگ بینی باشد. آیا شرع مقدس دستور داده است همه را تحقیر کنند؟ ایشان همانند فرعون با خوار کردن اعضای هیات علمی آنها را به اطاعت از خود وامی داشته اند. آنها که عزت نفس خود را به این خفت ها نمی فروختند یا پای تمامی عواقب آن نششسته اند یا اصلا خود را از دانشگاه کنار کشیده و هر روز نیز خشنودتر از تصمیم خود هستند. رفتار زننده ایشان در آنکه بسیاری افراد را ماهها پشت در اتاق نگهدارند و نگذارند حق خود را حداقل مطرح کنند بر اساس چه مبنای شرعی، قانونی و حتی انسانی است؟ اگر به شما بگویند در یک دانشگاه آمریکایی یک مسئول، ماهها یک استاد دانشگاه را ساعتها پشت در اتاق خود نگهداشته است و اجازه طرح خواسته اش را به او نمی دهد آیا آن را مثال بارزی از خوی استکباری آنها نمی دانید و در بوق و کرنا نمی کنید؟ این رفتار ضد انسانی در کجای جهان می تواند توجیه داشته باشد.

چه کسی می خواهد ظلمهای بیشماری که ایشان به دانشجویان و اعضای هیات علمی کردند پاسخ بگوید. آیا می دانید بسیاری شاهد بوده اند که افرادی با گریه از اتاق ایشان بیرون آمده اند و انواع تحقیر ها و ظلمها نصیب آنها شده است؟ آیا می دانید استادان بسیاری شب را تا به صبح در کنار خانواده خود با گریه به سر کرده اند؛ چرا که نمی توانستند باور کنند اینهمه ظلم در جمهوری اسلامی به آنها شود؟ آیا می دانید بسیاری استادان برجسته و توانا و متدین که الان در مسئولیتهایی در جمهوری اسلامی هستند به همین جهتها عطای عضویت هیات علمی را در دانشگاه علامه طباطبایی به لقایش بخشیده اند و یا در دانشگاههای دیگر منشا آثار برجسته ای هستند و یا اشتغالات دیگری را ترجیح داده اند؟ آیا می دانید گرد مرگ و دلمردگی در دانشگاه پاشیده شده است و کار به آنجا رسیده است که بسیاری از استادان مومن و انقلابی حتی بدنبال بازنشستگی پیش از موعد هستند؟

از روزنامه کیهان تعجب می شود که چگونه آقای شریعتی را استادی فرهیخته می داند. ایشان چه نظر جدیدی یا کار علمی بدیعی در علوم انسانی و حتی در علوم اسلامی کرده اند؟ تمامی اظهارات ایشان همانند سابقه منبری شان ایراد خطابه های بی محتوا است. تنها هنر ایشان که برای بقای ایشان در این چند ساله مفید واقع شده است آن است که به دروغ تمامی دانشگاهیان را افرادی سکولار (که بعید می دانم معنای آن را بتوانند توضیح دهند)، غرب زده و خطرناک جلوه دهند تا بتوانند خود را قهرمان مبارزه با غربزدگی و بی دینی جلوه دهند. خود در جلساتی شاهد بوده ام که قریب به اتفاق اعضای هیات علمی را افرادی غیر قابل اعتماد و دین گریز جلوه می دادند و حتی علوم انسانی دانشگاهی را جز غربزدگی نمی دانسته اند و به همین دلیل در این چند ساله سعی کرده اند که یکی یکی رشته های علوم انسانی ضروری برای کشور را حذف کنند. درحالی که اغلب قهرمانان مبارزه با غربزدگی در دانشگاه علامه طباطبایی هستند؛ و همین افراد برخلاف ایشان و نوچه هایشان آثار ارزشمندی را در تدوین علوم انسانی ایرانی اسلامی بوجود آورده اند و گرههای کور تفکر غربی را دقیقا نشان داده اند.

حمیدرضا آیت اللهی

استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی

17/6/92

در همين زمينه:

سيدصدرالدين شريعتي، رئيس دانشگاه علامه طباطبايي، كمر به حذف و اخراج بسياري از اساتيد نخبه و سرشناس اين دانشگاه بسته بود و حتي وساطت چهره‌هاي سرشناس و برخي نمايندگان مجلس نيز براي ممانعت وي از اين اقدام نادرست اكتفا نكرد تا عاقبت شمار زيادي از اساتيد شاخص و مطرح اين دانشگاه در دوره‌ي زعامت ايشان، بازنشسته، اخراج يا تبعيد شدند.

دكتر نعمت‌الله فاضلي نيز به عنوان يك استاد مستقل، در تندباد حوداث و قلع و قمع كردن فضاي علمي و استيلاي فرهنگ پادگاني بر دانشگاه‌ها، از بارش تيرهاي بلا بي‌نصيب نماند و پس از تحمل همه‌ي بي‌مهري‌ها و ممنوعيت از رفتن به كلاس درس و اعمال محدوديت‌هاي مختلف، نهايتاً در فروردين ماه سال جاري به پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي منتقل شدند.

در يكي از روزهاي گرم ارديبهشت ماه با دكتر فاضلي تماس گرفتم و نشاني پژوهشگاه را سؤال كردم و به ديدنش شتافتم. سر راه گلدان گل سفيد رنگي گرفتم كه گلش دائمي بود.گلي ماندگار براي استادي ماندگار. پژوهشگاه برِ اتوبان كردستان و حوالي چهارراه ASP واقع شده است. رأس ساعت مقرر در اتاق كار ايشان حاضر شدم. بر خلاف دفتر قبلي‌شان در دانشگاه علامه دو همكار ديگر نيز در اتاق‌شان حضور داشتند و به اصطلاح اتاق‌شان اشتراكي بود. نماي خيلي خوبي به يك فضاي سبز و پر از گل داشت و لبه‌ي پنجره نيز پر از انواع گياهان آپارتماني بود. مرا به دو همكار جديدشان معرفي كردند و آن دو بزرگوار را به من.

دقيقاً روبروي ميز دكتر فاضلي، ميز دكتر بيوك محمدي استاد نام آشناي علوم اجتماعي قرار داشت كه كتاب زن ذليل ايشان و دو كتاب ديگري كه در خصوص تحليل كيفي و روش تحقيق نظريه مبنايي تأليف كرده‌اند بسيار معروف است. دكتر بيوك محمدي سال‌ها در آمريكا اقامت داشته‌اند و علاوه بر اين كه تمامي مدارك تحصيلي خودشان را از دانشگاه كنتاكي آمريكا اخذ كرده‌اند، پنج سال نيز در كسوت استادي در همين دانشگاه فعاليت داشته‌اند. لذا انگليسي حرف زدن برايش ساده‌تر از فارسي است و بعضاً با دكتر فاضلي انگليسي گفت‌وگو مي‌كردند.

در خلال صحبت با دكتر فاضلي، متوجه شدم كه دكتر محمدي، اين پيرمرد 67 ساله مشغول درست كردن چاي با دستگاه چاي‌ساز برقي است. بهت و شرمندگي من، آن جايي به نهايت خودش رسيد كه ديدم دو فنجان چاي براي من و دكتر فاضلي درست كرده‌اند. همان جا به دكتر فاضلي گفتم اين اخلاق، اخلاق يك استاد ايراني نيست و محصول همان سال‌هايي است كه در آمريكا بوده‌اند.

من اين اقدام انساني دكتر بيوك محمدي را از چند جهت تحليل و بررسي مي‌كنم.

نخست همان جنبه‌ي انسان‌دوستي و محبت به هم‌نوع و مهمان‌نوازي است كه در فرهنگ خود ما هم هست اما نه در اين حد كه يك پيرمرد براي دو فرد ميانسال و جوان‌تر از خودش چاي بريزد و بياورد. آن هم در شرايطي كه محبت‌كننده در مقام علمي بالاتري قرار دارد.

دوم، فرهنگ غالب كار و استقلال عمل و خودجوش بودن و روي پاي خود ايستادن در جامعه‌ي آمريكايي است. از چند تن از دوستان سفر كرده به آن سرزمين شنيده‌ام كه در شركت‌ها و ادارات‌شان آبدارچي به اين معنايي كه در ايران موجود است، اصلاً وجود ندارد.تقريباً همه چيز حالت سلف‌سرويس دارد.

سوم اين كه اين استاد دانشگاه نه تنها چاي ريختن را براي خودش كسر شأن نمي‌داند بل‌كه اين عمل را به عنوان يك اقدام متعالي و اخلاقي انجام مي‌دهد. يعني من به عنوان استاد دانشگاه علاوه بر تدريس و پژوهش و نوشتن كتاب و مقاله، «انسان» هم بايد باشم.

اينجاست كه بنده دو واژه‌ي «انسان‌يار» و «انسان تمام» را در كنار القاب و عناوين«استاديار» و «دانشيار» و «استاد تمام» به جامعه‌ي دانشگاهي ايران توصيه و پيشنهاد مي‌كنم. «استاديار» و «دانشيار» بودن، بدون «انسان‌يار» بودن به تعبير سعدي همان عالم بي‌عمل است و زنبور بي‌عسل و درخت بي‌ثمر. علم كاسب‌كارانه به تعبير پيامبر اكرم نه آن علمي است كه «العلم نورٌ؛ يقذفه الله في قلب من يشاء» (علم نوري است كه خدا در دل هر كس بخواهد برمي‌افروزد)، بل كالايي است براي تجارت پيشگي و كسب عناوين علمي و دانشگاهي.

به نظر شما استادي كه براي يك دانشجو چاي مي‌ريزد، طمعي در مقاله و دسترنج علمي او دارد؟ هرگز!

حالا رفتار دكتر بيوك محمدي را مقايسه كنيد با برخورد يكي ديگر از اساتيد دانشكده خودمان، آن جايي كه دو سال قبل براي اهداي يك شاخه گل به اتاق اساتيد رفته بودم و در غياب وي از همكار روبرويي‌اش پرسيدم كه آقاي دكتر فلاني امروز نيامدند؟ و در پاسخ شنيدم كه «من منشي ايشان نيستم». تفصيل داستان را در مطلب «از استاد بي‌ادب دانشگاه ما، تا رئيس متواضع بوستون كالج» آورده‌ام. آن دوست و استاد عزيزي كه به بوستون كالج رفته بود نقل مي‌كرد كه هيئت علمي كنفرانس در وسط سالن ايستاده بودند و ميكروفون توزيع مي‌كردند.

لطفاً اين دو داستان چند خطي در خصوص سيره‌ي پيامبر اسلام را بخوانيد:

« در سفری که رسول خدا (ص) با اصحاب داشتند، هنگام تهیه غذا هریک از آنان کاری را قبول کردند،پیامبر (ص) هم هیزم جمع کردن را بر عهده گرفت و هر چه اصحاب خواستند از کار پیامبر(ص) جلوگیری نمایند نپذیرفت.

در مورد دیگری که پیامبر (ص) از شتر پیاده شدند و برای بستن آن به گوشه ای می رفتند اصحاب آمدند تا شتر از پیامبر بگیرند و افسار آن را ببندند اما پیامبر نپذیرفت و فرمود:

«سعی کنید کار خود را به دیگران واگذار نکنید». ( منبع : سیره پیامبر اکرم(ص) با نگاهی به قرآن کریم،محسن قرائتی؛ سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،ص41 .)»

اين مسائل آن قدر براي ما دور از ذهن شده‌اند كه هر وقت ميدان عمل پيش بيايد براي راحتي خودمان مي‌گوييم، او پيامبر خدا بود كه از اين كارها مي‌كرد، ما كه پيامبر نيستيم. بنده عرض مي‌كنم يك عده‌اي آن طرف دنيا زندگي مي‌كنند و ادعاي پيامبري ندارند و به اين سيره‌ي پيامبر كه «سعي كنيد كار خود را به ديگران واگذار نكنيد»دارند همين الان عمل مي‌كنند. ما كه خودمان را پيروان پيامبر اسلام مي‌دانيم، آن حضرت فرموده‌اند: «ملعونٌ مَن ألقی كَلَّه عَلَی الناس» يعني كسی كه بار زندگی خود را بر دوش دیگران بیفكند (و بخواهد از دسترنج مردم زندگی خود را بگذراند) از رحمت خدا به دور است. ما تا زماني كه فرهنگ كار و نان از عمل خويش خوردن را در جامعه‌ي خودمان نهادينه نكنيم و بخواهيم«سواري مجاني» بگيريم، از رحمت خدا به دور هستيم. لطفاً ائمه‌ي جمعه و جماعات در خصوص علل خشك‌سالي و زلزله در كنار دلايل خودشان (بي‌حجابي زنان) به عارضه‌ي سربار ديگران بودن و گسترش فرهنگ پخته‌خوري و تنبلي هم اشاره‌اي بفرمايند. ما تا زماني كه كار و تلاش نكنيم و براي ارتقا و پيشرفت چشم‌مان به دولت و بيت‌المال و پول نفت و حمايت اين و آن باشد، لعنت شده‌ايم و از رحمت خدا به دور. به همه‌ي عوامل عقب‌افتادگي ايرانيان لعنت‌شدگي را هم اضافه كنيد.

بعدالتحرير:

جناب آقاي دكتر بيوك محمدي، ضمن ارسال پيام تشكرآميز، تأييد كردند كه اين روحيه را از استادان آمريكايي آموخته‌اند.

در همين زمينه:

ديروز روز معلم بود، اين روز را به همه‌ي معلمان و اساتيد تبريك عرض مي‌كنم. ديروز به رسم ادب براي يكي از بهترين استادانم  كه علم و تجربه و ادب و فروتني را يك جا جمع كرده‌ است، شاخه گلي تهيه كردم و يادداشتي بر آن افزودم. وارد اتاقشان كه شدم ايشان تشريف نداشتند از يكي ديگر از اساتيد! كه هم اتاقي ايشان هستند سوال كردم: «آقاي … تشريف نياورده‌اند؟»

در كمال حيرت و بي‌ادبي، اين به ظاهر استاد پاسخ دادند: «من منشي ايشون نيستم! بريد از خانم فلاني در گروه سؤال كنيد»

يك لحظه ذهنم از فعاليت ايستاد، كه تا چه حد يك نفر مي‌تواند بي‌ادب و بي‌مسئوليت باشد آن هم در كسوت استادي!

مي‌خواستم بگويم شما منشي ايشان نيستيد، انسان كه هستيد. يك جمله پاسخ دادن كه ايشان امروز آمده‌اند يا نه اين قدر ادا و اطوار ندارد.

چقدر براي دادن اين شاخه گل ذوق داشتم كه همه‌ي آنها با رفتار غيرانساني اين آدم آهني استادنما پرپر شد. گل را به مسئول اتاق اساتيد دادم و چون كلاس داشتم يك پيامك براي آقاي دكتر … فرستادم و بعد از كلاسم فرصتي دست داد تا براي چند ثانيه اين استاد واقعي را ببينم.

اين داستان را تا اينجا داشته باشيد، يك بحث حاشيه‌اي عرض كنم بعداً دوباره بر مي‌گرديم.

يكي از اساتيد صاحب‌نام در علوم روانشناسي از دوستان بنده است كه به واسطه‌ي همكاري در يك پژوهشگاه مطالعاتي، باب رفاقت ما گشوده شده است و هر از گاهي با هم خلوت مي‌كنيم و اوضاع و احوال سياسي-اجتماعي روز را تورّق مي‌كنيم. آخرين باري كه ايشان را ديدم دو سه ماه پيش بود و از سفر كاري‌اش براي حضور در يك كنفرانس علمي به آمريكا سخن مي‌گفت.

قصه‌ي مسافرتش به ايالات متحده را اين گونه آغاز كرد:

ساعت 7:30 بعد از ظهر به فرودگاه بوستون رسيدم. در كمال ناباوري رئيس دانشكده‌ي تعليم و تربيت بوستون كالج با ماشين شخصي‌اش به استقبال من آمده بود. بله تعجب نكنيد! بدون راننده و تنهايي به استقبال نماينده‌ي كشوري رفته است كه ما ايشان را «شيطان بزرگ» مي‌خوانيم. آن هم نه مربي و استاديار و دانشيار بلكه يك استادْ تمام كه رئيس دانشكده است به استقبال يك استاد ايراني رفته است در حالي كه ايران در حوزه‌ي روانشناسي حرف جديدي براي دنيا ندارد.

رئيس دانشكده مرا جلوي هتل محل اقامت اساتيد مدعو پياده كردند و خداحافظي نمودند و رفتند. وارد هتل كه شدم ساعت 8:10 بود. در بخش پذيرش هتل كسي نبود و چند دقيقه‌اي منتظر شدم ولي ديدم خبري نيست. خيلي برايم عجيب بود كه در هتل باز است و كامپيوتر و تلفن و دفتر و دستك هتل بدون صاحب رها شده‌اند. حوصله‌ام سر رفت و بلند شدم روي پيشخوان منشي را وارسي كردم. ديدم پاكت نامه‌اي به نام من وجود دارد. پاكت را باز كردم، نامه‌اي بود به همراه كليد يك اتاق. در نامه نوشته بود كه ساعت كاري ما تا 5 بعد از ظهر است و عذرخواهي كرده بودند و توضيحات لازم در خصوص اتاق و نحوه‌ي اسكان را در نامه نوشته بودند. رفتم طبقه‌ي بالا ديدم كليد هم درست است و همه چيز مرتب و منظم.

در خيابان كه راه مي‌رفتم كيوسك‌هايي با علامت i نصب كرده بودند براي راهنمايي شهروندان و گردشگران به همراه نقشه. به محض اين كه جلوي يكي از اين نقشه‌ها توقف مي‌كردم تا اماكن شهر را روي نقشه پيدا كنم، كسي كه از كنار من رد مي‌شد مي‌گفت: «Can I help you» و من تشكر مي‌كردم كه نه خيلي ممنون فقط دارم نقشه را نگاه مي‌كنم.

تا اينجا را داشته باشيد، بقيه‌ي داستان را كه خيلي هم جذاب است بعداً نقل مي‌كنم.

در بلاد كفر، در سرزمين شيطان بزرگ، در ديار همجنس‌بازان و مفسدان في الارض، براي راهنمايي شما سر و كلّه مي‌شكنند. رئيس دانشكده با افتخار و با خودروي شخصي خود نقش راننده‌ي آژانس را بازي مي‌كند.

و اينجا در ام‌القراي جهان اسلام، در كانون تشيّع، در خيل عاشقان اهل بيت كه قرار است دسته جمعي مورد شفاعت قرار گيرند و به بهشت بروند، يك استاد دانشگاه در شأن خودش نمي‌داند كه بگويد استاد بغل دستي‌اش امروز به دانشگاه آمده است يا نه!

من كه چشمم آب نمي‌خورد ما با اين وضعيت به بهشت برويم و آنها به جهنم! والله العالم.

در اين دو داستان به نظر شما آن مرد خرما به دوش كه شبها به درماندگان و بينوايان سر مي‌زد و خم مي‌شد تا بچه يتيم‌ها روي پشتش سوار شوند، بيشتر مي‌آيد كه مولاي ما باشد يا مولاي مردمان ينگه دنيا؟

از استاد بي‌ادب دانشگاه … تا رئيس متواضع بوستون كالج 9567 كيلومتر فاصله است و اين عدد تنها بيانگر فاصله‌ي مكاني اين دو است و شايد فاصله‌ي رفتاري آنها خيلي خيلي بيشتر از اين رقم باشد…

بعدالتحرير:

با اندكي گشت و گذار در اينترنت موفق شدم تصوير و سوابق علمي پژوهشي رئيس دانشكده‌ي تعليم و تربيت بوستون كالج را بيابم

 Joseph O'Keefe, S.J

لينك به صفحه شخصي رئيس دانشكده تعليم و تربيت بوستون كالج