پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

برچسب: جهان غرب

مقدمه

اين داستان كاملاً واقعي است و بنده آن را از زبان يكي از ۷ دانشجويي كه در تاريخ ۴ نوامبر سال ۱۹۷۹ مصادف با ۱۳ آبان ۱۳۵۸ در شهر نيويورك اقدام به تصرف و تسخير مجسمه آزادي نموده‌اند نقل مي‌كنم. اين مطلب با كسب اجازه و تنها با ذكر نام كوچك ايشان روايت مي‌گردد. اين داستان را پيش از اين ابوالفضل ناهيديان، يكي ديگر از هفت دانشجوي فوق در مصاحبه‌اي كه با مركز اسناد انقلاب اسلامي داشته بيان نموده است. مهندس محمد كسرايي نيز اينجا + برخي ديگر از زواياي اين ماجرا را به زبان خود بيان داشته است. اما بنده قصد دارم ضمن بازانتشار اين مطلب، به برخي ابعاد ديگر اين موضوع اشاره نمايم. هيچ گونه هماهنگي بين اين واقعه و قضيه تسخير لانه جاسوسي در همين روز وجود نداشته است و هر دو گروه از اقدام يكديگر بي‌خبر بوده‌اند و تقارن اين دو واقعه كاملاً تصادفي است.

مجسمه آزادي در تصرف دانشجويان ايراني

اصل داستان

حميد در سال 1356 و قبل از پيروزي انقلاب براي ادامه‌ي تحصيل در يك رشته‌ي مهندسي به آمريكا سفر مي‌كند. همزمان با گرم شدن وقايع انقلاب وي با كمك ساير همفكران خود نسبت به برگزاري راهپيمايي‌هاي اعتراض‌آميز در جلوي كاخ سفيد و مبارزات دانشجويي اقدام مي‌نمايد. در سال ۱۳۵۸ زماني كه شايع مي‌شود شاه مي‌خواهد به آمريكا سفر كند، حميد به همراه برخي ديگر از دانشجويان طرحي را پيشنهاد مي‌كنند كه اعتراض خود را نسبت به جنايات شاه و سياست‌هاي سلطه‌گرايانه‌ي آمريكا با تصرّف مجسمه آزادي اعلام نمايند. اين طرح در ابتدا با مخالفت برخي اعضاء (محسن سازگارا) و رئيس وقت انجمن اسلامي (محمود واعظي) دانشجويان آمريكا  روبرو مي‌شود، اگر چه پس از موفقيت دانشجويان و انعكاس آن در رسانه‌هاي آمريكا، انجمن اسلامي نيز خود را مدافع اين اقدام اعلام مي‌نمايد.

ابتدا دانشجويان از شهرهاي مختلف به نيويورك سفر مي‌كنند و همه‌ي سناريوي تصرّف مجسمه را يك بار به صورت آزمايشي تمرين مي‌كنند. هر دانشجو با خودش كوله‌پشتي داشته است كه داخل آن زنجير، طناب و قفل براي نصب و آويزان كردن پارچه‌نوشته بوده است. تعدادي ديگر از دانشجويان در بين جمعيت وظيفه‌ي عكسبرداري و هماهنگي و حمايت از دانشجويان مجري طرح را داشته‌اند كه خوشبختانه آنها دستگير نمي‌شوند.

در روز واقعه، حميد و ساير دانشجويان براي بار دوم و اين بار البته به صورت واقعي همين كار را تكرار مي‌كنند و با رساندن خود به بالاترين نقطه‌ي مجسمه، به سرعت پارچه‌نوشته‌ها، زنجيرها و طناب‌ها را از كوله‌هايشان خارج مي‌كنند و خودشان را به مجسمه مي‌بندند و پارچه‌ها را شبيه تصوير فوق رها مي‌كنند. نيروهاي حفاظت مجسمه، به سرعت تمام گردشگران را با چند قايق به شهر نيويورك منتقل مي‌كنند و آنجا را از افراد متفرقه تخليه مي‌كنند. از زمان شروع اين اقدام تا رسيدن هلي‌كوپتر و دستگيري آنها حدود سه ساعت طول مي‌كشد. با جستجو در اينترنت توانستم از آرشيو روزنامه Bangor Daily News لينك + اين خبر را بيابم:

دانشجويان پس از دستگيري با قايق بزرگي به زندان شهر نيويورك منتقل مي‌شوند. از حميد درباره‌ي نحوه رفتار آمريكايي‌ها با ايشان در زندان سؤال كردم و او پاسخ داد: «فقط يك بار در طي مسير يك لگد به من زدند و در زندان هم چون مي‌دانستند ما در اعتصاب غذا هستيم، در زندان جلوي ما ساندويچ مي‌خوردند». دانشجويان يك هفته در زندان مي‌مانند و مستقيماً از زندان به سمت دادگاه هدايت مي‌شوند. زماني كه حميد در جايگاه متهم قرار مي‌گيرد، به دليل اعتصاب غذاي يك هفته‌اي از هوش مي‌رود. دادگاه نهايتاً آنها را به جرم برگزاري تظاهرات بدون مجوز به 150 دلار جزاي نقدي و ممنوعيت فعاليت سياسي محكوم مي‌كند.

حميد دو ماه بعد زماني كه در مراسم ژانويه مشغول توزيع اطلاعيه‌‌اي حاوي سخنان حضرت امام مي‌باشد توسط پليس FBI دستگير و به دليل ممنوع بودن فعاليت سياسي براي وي از كشور آمريكا اخراج مي‌شود. حميد پس از بازگشت به ايران رشته‌ي مديريت دولتي را تا مقطع كارشناسي ارشد ادامه مي‌دهد و تا كنون در مسئوليت‌هاي مختلف اداري و فرهنگي ايفاي نقش كرده است.

نتيجه‌گيري:

بروز چنين رخداد مهمي دقيقاً مصادف با اشغال سفارت آمريكا در ايران باعث نمي‌شود تا مسئولين آمريكايي اين دانشجويان را متقابلاً گروگان بگيرند و اگر چه از اشغال سفارت خود به خشم آمده‌اند ولي مطابق قوانين ايالات متحده صرفاً آنها را به جريمه‌ي نقدي و ممنوعيت از فعاليت سياسي محكوم مي‌كنند. يعني اجازه‌ي ادامه‌ي تحصيل را به دانشجوياني كه به نوعي به مجسمه‌ي آزادي اين كشور توهين كرده‌اند مي‌دهند و آنها را اخراج نمي‌كنند. اگر چه بنده به سياست‌هاي سلطه‌جويانه‌ي آمريكا اعتراضات و انتقادات فراواني دارم و همگي را محكوم مي‌كنم اما به حكم انصاف و مسلماني از بيان چنين برخورد متعادل و انسان‌دوستانه‌اي نمي‌توانم بگذرم.

هرناندو دو سوتو در كتاب پر آوازه‌ي خود يعني «راز سرمايه» (يا چرا سرمایه داری در غرب موفق می‌شود و در جاهای دیگر شکست می‌خورد)، بخشي را به اهميت مستندسازي و مكتوب كردن اطلاعات و ثبت و ضبط دانش اختصاص داده است. دو سوتو با مطالعه‌ي كشورهاي توسعه‌يافته و كشورهاي در حال توسعه و مقايسه‌ي آنها در مي‌يابد يكي از رموز اصلي پيشرفت كشورهاي غربي، وجود انواع مستندات و مكتوبات قابل اعتنا و معتبر در زمينه‌هاي مختلف و در دسترس بودن آنها براي عموم مردم است. ذيلاً بخشي از كتاب را عيناً نقل مي‌كنم:

What the poor majority in the developing world do not have, is easy access to the legal system, which, in the advanced nations of the world and for the elite in their own countries, is the gateway to economic success. For it is in the legal system where property documents are created and standardized according to law. That documentation builds a public memory that permits society to engage in such crucial economic activities as identifying and gaining access to information about individuals, their assets, their titles, rights, charges and obligations; establishing the limits of liability for businesses; knowing an asset’s previous economic situation; assuring protection of third parties; and quantifying and valuing assets and rights

«آن چه كه اکثریت فقیر در کشورهای در حال توسعه از آن برخوردار نيستند، دسترسی آسان به مستندات حقوقي و قانونی است، که در کشورهای پیشرفته جهان براي عموم و در کشور خودشان برای خواص آزاد است و اين دروازه‌ی موفقیت اقتصادی است. برای كشوري كه در نظام حقوقی آن اسناد مالکیت ایجاد و با توجه به قانون استاندارد مي‌شود، این مستندات ایجاد حافظه‌های عمومی مي‌كند و به جامعه اجازه می دهد به چنین فعالیت‌های حیاتی اقتصادی به عنوان ابزاري براي شناسایی و دسترسی به اطلاعات در مورد افراد، دارایی‌های آنها، عنوان آنها، حقوق، اتهامات عنوان شده علیه آنها و تعهدات درگیر، ایجاد حدود مسئولیت برای کسب و کار، دانستن وضعیت قبلی اقتصادی دارایی‌های آنها، تضمین حمایت از اشخاص ثالث و تعیین کمیت و ارزش نهادن به دارایی‌ها و حقوق ايشان، دسترسي داشته باشند.»[+]

در بين دوستان و همكاران و حتي اساتيدم كمتر كسي را مي‌بينم كه نسبت به مستندسازي اطلاعات و دانش خود و امور و فرايندهاي كاري‌اش مقيد باشد. چه بسا دانش كاري فراواني در سينه‌ي همكاران و دوستان ما باشد كه به دليل مضبوط نبودن نه تنها براي ديگران بلكه براي خودشان نيز آن گونه كه بايد و شايد قابل استفاده نباشد. به عنوان نمونه چند نفر از ما دفتر ثبت بستانكاري و بدهكاري حساب‌هاي شخصي داريم كه اگر خداي ناكرده اتفاقي براي‌مان افتاد، آيندگان بدانند چه مبالغي و به چه كساني بدهكار يا بستانكار بوده‌ايم. رعايت نكردن همين نكته ساده شايد منجر به ضايع شدن حق افرادي كه مدركي ندارند گردد و يا برخي ديگر را براي زنده كردن حقشان به دردسرهاي فراوان بيندازد و همه‌ي اينها يعني اتلاف منابع.

همين امر به ظاهر ساده آن قدر كليدي، حياتي و مهم است كه يكي از اركان پيشرفت غرب به حساب مي‌آيد. اين كه غربي‌ها عمدتاً مقيد به ثبت وقايع زندگي خود در دفترچه‌ي خاطراتشان هستند، ناظر بر اين نكته است كه مستندسازي حتي در سطح فردي نيز به يك فرهنگ تبديل شده است. امروزه در جهان غرب رمزگشايي بسياري از نكات روانشناسي و حتي جرم‌شناسي افراد از روي دفترچه خاطرات آنها انجام مي‌شود.

يكي از دلايلي كه بنده علي رغم مشغوليّت‌هاي مختلف كاري، تحصيلي و زندگي خودم را مقيد به وبلاگ‌نويسي كرده‌ام، همين است كه وقتي دانسته‌هاي من در ذهن خودم باقي مانده‌اند، هيچ نگرش كلّي (Holistic) نسبت به آنها ندارم. ولي وقتي اين پازل‌ها، منظم مي‌گردند و در كنار هم چيده مي‌شوند، معنا و مفهوم متفاوتي پيدا مي‌كنند. چه بسا مواردي بوده است كه از بازخورد نظر ديگران، نسبت به تصحيح خطاي فكري خودم اقدام كرده‌ام و چه بسا دانسته‌ها و تجربيّات اندك من براي شما يا ديگري مفيد و راهگشا بوده است. امكان ندارد كه شما خواننده‌ي عزيز تجارب و دانش منحصر به فردي كه براي ديگران قابل استفاده باشد نداشته باشيد. اگر شما نيز از امروز خودتان را مقيد كنيد كه و لو به صورت محرمانه، دانسته‌ها، تخيلات، آرمان‌ها، آرزوها و تجربيات خود را مكتوب و مضبوط كنيد گام مهمي در راستاي پيشرفت خود و جامعه‌ي خود برداشته‌ايد.

علم مديريت دانش دقيقاً همين رسالت را بر عهده دارد تا دانش را در يك سازمان (كه اين سازمان از سطح يك خانواده تا كل جامعه قابل تصور است) به گونه‌اي مديريت كند كه از زمان توليد در ذهن آدمي، تا زمان انتشار و استفاده و بازتوليد، همگي ثبت و ضبط شود و براي ديگران و نسل‌هاي بعدي قابل استفاده باشد.

بنده در همان مدت كوتاه مديريتم يكي از اقدامات بسيار اساسي و ماندگاري كه انجام دادم راه‌اندازي وب سايتي براي مديريت دانش و ثبت و ضبط شناسنامه‌ي نرم‌افزارها و سخت‌افزارهاي موجود در سازمان و تجربيات همكاران بود. حتي براي اين كار ساعات خاصي را مشخص كردم كه همكاران در آن ساعت فقط به ثبت تجربيات خودشان و اطلاعات‌شان نسبت به سامانه‌‌هاي در اختيارشان بگذرد. در همين راستا حتي المقدور خودم سعي كردم هيچ نامه‌ي دست‌نويسي نداشته باشم و همه را به صورت تايپ‌شده و در قالب فايل ذخيره كنم تا بعداً قابل دستيابي و استفاده مجدد باشد. يك بار به شوخي به يكي از همكاران گفتم دوست دارم زماني كه اين مركز را به مدير بعد از خودم تحويل مي‌دهم، علاوه بر شناسنامه‌ها و مستندات سامانه‌ها به او بگويم در جعبه ابزار مركز كامپيوتر چه تعداد پيچ وجود دارد!

پس پيش به سوي پيشرفت و ترقي با مستندسازي و مديريت دانش!

تشكر و قدرداني:

  • از استاد عزيزم جناب آقاي يوسف مهرداد كه بدون اغراق او را مي‌بايست استاد مسلم تحليل و طراحي نرم‌افزار در ايران قلمداد كرد، به خاطر بازانتشار و پيوند  گزيده‌اي از اين مطلب تشكر مي‌كنم.
  • همچنين مراتب قدرداني خود را نسبت به پايگاه خبري وزين و محترم پارسينه كه مطلب فوق را در يك خبر اختصاصي منتشر نموده است، اعلام مي‌نمايم.

حاج آقا مرتضي تهراني ديدگاه‌هاي متفاوتي نسبت به غرب دارند و اين نوع نگاه ماحصل چند سفري است كه به برخي كشورهاي اروپايي داشته‌اند. به عنوان نمونه:

«روي گوني برنج آمريكايي نوشته 50 كيلوگرم، مي‌ذاري روي باسكول، نشون مي‌ده 50 كيلو و پانصد گرم. بسته‌ي ماژيك 20 تايي خارجي را باز مي‌كني، مي‌بيني يكي هم اضافه گذاشته، آن وقت ما اينجا دفتر 60 برگ توليد مي‌كنيم كه دو برگ آن جلدش است، من از شما سؤال مي‌كنم آيا روي جلد دفتر مي‌شود مشق نوشت؟»

«آمريكا و غرب براي تبليغ دين و مسلك‌شان براي ما كشيش نفرستاده‌اند، يك اتومبيل از آن طرف دنيا فرستاده كه به اين ماشين نگاه مي‌كني، مي‌خواهي آن را بخوري از بس كه زيباست. آن وقت ما هم اينجا ماشين مي‌سازيم، در را كه مي‌خواهي باز كني دستگيره مي‌آيد توي دستت»

«ما در راهپيمايي‌هايمان شعار مرگ بر آمريكا مي‌دهيم ولي ته دلمان آمريكا را دوست داريم، غربي‌ها با انصاف‌شان، با محصولات درجه يكي كه توليد مي‌كنند دل‌هاي ما را فتح كرده‌اند»

«در روايات آخرالزمان داريم كه وقتي امام زمان (عج) ظهور مي‌كنند، غربي‌ها زودتر از ما مسلمانان به آن حضرت ايمان مي‌آورند، دليلش هم خيلي ساده است چون آنها نسبت به مسائل دين اسلام ذهنشان خالي است و به محض اين كه به ايشان عرضه شود ايمان مي‌آورند ولي ما ذهن‌مان پر است از مسائل ديني و عمل نمي‌كنيم»