پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

برچسب: جعل

صدا و سيماي جمهوري اسلامي مردم را ربات‌هاي بي‌احساسي تصور كرده است كه در وجودشان دكمه‌اي براي شادي و دكمه‌اي براي غم دارند. هر وقت اراده كند با پخش چند مداحي و مارش عزا و آهنگ از كرخه تا راين و بوي پيراهن يوسف، مي‌تواند دكمه‌ي غم را بفشارد و مردم را غمگين كند و غمگين جلوه دهد و در ابتداي خبر 21، گوينده‌ي خبر بگويد: «ايران اسلامي، امروز غرق در ماتم و عزا بود» و به محض اين كه صدا و سيما اراده كند، با پخش چند نماهنگ شاد و عكس گل و بلبل و نورافشاني، دكمه‌ي شادي را بفشارد و مردم را كه تا قبل از اذان مغرب غرق در ماتم و عزا بودند، به يك‌باره از خود بي‌خود كند و در دل‌هاي خلايق به زور ادخال سرور كند.

نمونه‌ي اين نبوغ صدا و سيما را مي‌توانيد امروز (سالروز شهادت امام عسگري –عليه‌السلام-) مشاهده كنيد كه چگونه تا قبل از اذان مغرب مارش عزا پخش مي‌شود و به يك باره پس از اذان مغرب براي مناسبت مجعول و من‌درآوردي آغاز ولايت امام زمان انواع آهنگ‌هاي شادي‌آفرين و كليپ‌هاي مهيج پخش خواهد شد.

در عالم هنر اصطلاحي به نام «Fade» و به معناي ناپديد شدن تدريجي وجود دارد. مراعات دو مفهوم «Fade in» و «Fade out» براي شروع و پايان آهنگ و تعويض دستگاه‌هاي موسيقي، به منظور برقراري هارموني و رعايت گوش‌نوازي صوت در توليد يك اثر هنري موسيقي از اصول كار است. مگر مواردي كه آهنگ‌ساز شروع با گام بالا و تغيير ناگهاني دستگاه را بدون مقدمه، براي وارد آوردن شوك و ارائه‌ي يك پيام خاص به مخاطب در نظر داشته باشد. در غير اين صورت موسيقي به جاي گوش‌نواز بودن، گوش‌خراش و خارج از دستگاه خواهد بود و شنوندگان به جاي درك مطلوبيت و آرامش، دچار آشفتگي و اضطراب مي‌شوند.

چگونه باور كنم يك غم و ماتم ريشه‌دار كه ايران اسلامي غرق در آن بود، به صرف پخش اذان به يك شادي و سرور ريشه‌دار ديگر تبديل مي‌شود كه دوباره ايران اسلامي غرق در آن خواهد شد. شما يا مفهوم غم و شادي را نمي‌دانيد يا مفهوم غرق شدن را.

شب گذشته خبر 20:30 كارگاهي را در قم نشان داد كه ضريحي را از چوب و نقره و طلا به ارزش 20 ميليارد تومان براي امام عسگري –عليه‌السلام- مي‌ساختند. من از علماء بزرگوار و مراجع معظم تقليد و مسئولين كشور سؤال دارم كه چگونه شد از مكتب پيامبري كه شعارش «الفقر فخري» (فقر و ساده‌زيستي افتخار من است) بود، به ضريح 20 ميليارد توماني رسيديم؟ كدام يك از پيشوايان ديني ما در زندگي‌شان، خود را به چنين زرق و برقي آراسته بودند كه ما امروز با تأسي از آن سبك زندگي ضريح طلا و نقره براي‌شان مي‌سازيم؟ آيا آن چيزي كه در طول حيات پيامبر و ائمه‌ي معصومين مردم را به مكتب اسلام جذب كرد طلا و نقره بود، يا توحيد و فلاح و رستگاري و آزادي از ذلت و عدالت‌محوري و اخلاق انساني؟ آيا اگر امروز امام عسگري –عليه السلام- زنده بود، همين ضريح را براي بهبود وضعيت معيشتي فقرا و نيازمندان، قطعه قطعه و توزيع نمي‌كرد؟

آيا با وجود چنين مصيبت‌هايي كه شاهد آن هستيم، براي امام زمان –عج- جشن آغاز ولايت بگيريم؟

اي كاش مسئولان صدا و سيما مي‌دانستند، غم و شادي يك امر قراردادي و دستوري و دكمه‌اي نيست. بل‌كه ريشه در روح و روان آدمي دارد. روح بسياري از مردم به دليل اوضاع ناگوار اقتصادي و فرهنگي آزرده است و با پخش چند نماهنگ و براي مناسبت‌هاي مجعول خوشحال نخواهد شد. براي ايجاد يك شادي واقعي و ريشه‌دار، ريشه را اصلاح كنيد!

در همين زمينه:

سال گذشته و در يك چنين روزي يادداشتي نوشتم تحت عنوان مناسبت من درآوردي آغاز ولايت امام زمان كه به همه‌ي دوستان توصيه مي‌كنم مجدداً مطالعه نمايند. متأسفانه اين گونه مناسبت‌هاي مجعول در حال گسترش است و در جلسه‌اي كه روز شانزدهم خرداد ماه سال گذشته در سازمان ديگري كه با آن همكاري داشتم برگزار شد، يكي از اين بادنجان‌هاي دور قاب‌چين كه بازدهي كارش اندكي از صفر كمتر است و زبان متملقش يك مقدار از اتوبان تهران-قم درازتر است، پس از گرفتن پنج دقيقه از وقت جلسه به مناسبت تسليت ايام رحلت جانگداز معمار كبير انقلاب اسلامي و قيام مردمي پانزده خرداد، بدعت جديدي را بنا نهاد كه تا كنون نشنيده بودم و آن هم تبريك آغاز ولايت حضرت آيت‌الله خامنه‌اي بود! اما آن چيزي كه كمتر در مطالب ايشان به آن پرداخته شد، گزارش از كاري بود كه بايد انجام مي‌داد و نداده بود و همه‌ي اين مرثيه‌سرايي‌ها و شادباش‌ها براي اين بود كه بي‌مقدمه نگويد «كارم را انجام نداده‌ام!» و بعد انجام كار را موكول به نبود فلان امكانات و عدم حضور فلان معاون و احاله به نظر بهمان مدير كرد و نهايتاً يك سري هم به صحراي كربلا زد كه فضحيت خودش را به حد كمال برساند.

آغاز غيبت صغري چه جشني دارد؟ آيا روزي كه امام يازدهم شيعيان شهيد شده‌اند و امام دوازدهم به دليل بي‌لياقتي مسلمانان از ايشان دريغ شده است و به غيبت صغري رفته‌اند را بايد جشن گرفت يا عزا؟

آيا در اين روز نبايد به جاي خوشحالي بي‌اساس، لختي به تأمل بنشينيم كه چه كرده‌ايم تا امام زمان -عليه‌السلام- و حجت خدا بر روي زمين از ما دريغ شده است؟ و چقدر غافليم كه روز هجرت يار را جشن مي‌گيريم؟

به دوست عزيزي كه به مطلب سال گذشته‌ي بنده اشكال كرده بود، عرض كردم شما اگر روز ميلاد منجي عالم بشريّت را جشن بگيريد كاملاً به جاست و مستند است، اگر ان‌شاء الله روز ظهور آن حضرت را جشن بگيريد تماماً عاقلانه و منطقي است، اما روزي كه به واقع نعمتي همچون امام عصر از مردم دريغ شده است و همچون خورشيد به پشت ابر رفته است، كجايش جشن و مناسبت گرفتن دارد؟!

دوستان مذهبي لطفاً هوشيار باشند و فريب هر مناسبت خوشنامي را نخورند كه بايد ديد آيا واقعاً مقصود از جشن گرفتن در نهم ربيع‌الاول، آغاز ولايت امام زمان (عج) است يا تداوم مراسم «عُمَركشون». فتأمّلوا.

+اين مطلب را هم بخوانيد، كه خيلي تلاش كرده در تأييد يادداشت بنده بگويد آغاز ولايت و امامت هيچ امامي جشن گرفتن ندارد بلكه هدف اصلي جشن گرفتن در روز نهم ربيع الاول، عيدالزهرا و سالمرگ خليفه‌ي دوم است و البته از مقام تأييد عيدالزهرا و لزوم جشن گرفتن در اين روز بحث كرده است!

در همين زمينه:

مرداد ماه گذشته ايميلي برايم آمد با محتواي شعري در قالب‌هاي جديد و نزديك به بحر طويل البته بدون ذكر نام شاعر. احتمالاً شما همشعر زير را كه متعلق به علي حيدري است خوانده باشيد. اما مشخص نيست كه چرا اين شعر در وبلاگ‌ها و ايميل‌هاي ديگري با نام مولانا جلال الدين محمد بلخي انتشار پيدا كرده است.

نه مرادم نه مریدم

نه پیامم نه نویدم
نه سلامم نه علیکم
نه سیاهم نه سپیدم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمایم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته و برده ی دینم
نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم نه فرستاده ی پیرم
نه بهر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم نه چنین است سرنوشتم

این سخن را من از امروز نه گفتم
نه نوشتم بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم:
حقیقت
نه به رنگ است و نه بو
نه به های است ونه هو
نه به این است ونه او
نه به جام است و سبو
گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را:
آنچه گفتند و سرودند
تو آنی
خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی
تو اسرار نهانی همه جا
تو نه یک جای
نه یک پای
همه ای با همه ای هم همه ای
تو سکوتی تو خود باغ بهشتی
ملکوتی تو به خود آمده از فلسفه ی چون و چرایی
به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی
در همه افلاک خدایی
نه که جزیی
نه چون آب در اندام سبویی
خود اویی
به خود آی تا به در خانه ی متروکه ی هر عابد و زاهد ننشینی و
به جز روشنی و شعشعه ی پرتوی خود هیچ نبینی
و
گل وصل بچینی…..! [+]

مضمون شعر فوق كاملاً انسان‌گرايانه است، يعني خود و انسان را به جاي خدا نشانده است و شما را از مراجعه به عابد و زاهد پرهيز مي‌دهد و خيلي صريح مي‌گويد تو در همه افلاك خدايي! جمله‌ي پيش‌فرض بسياري از مكاتب مادي غرب اين است كه «انسان موجودي خود آمده است». اين عبارت به صورت آشكار در شعر فوق آمده است.

از دوست اديبم استاد نصراله احمدي مهر در خصوص اين شعر سؤال كردم و ايشان تصريح كردند كه چنين شعري در كليات شمس تصحيح استاد فروزانفر نيامده است و حتي اگر بحر طويل باشد، بحر طويل از دوران صفويه (قرن دهم) رواج يافته و نمي‌تواند منتسب به مولانا باشد.

حالا تصور كنيد همين شعر در وبلاگ‌هاي مختلف به نام مولانا درج شده است و صدها نفر ذيل آن كامنت نوشته‌اند و به به و چه چه كرده‌اند. چند تا از اين كامنت‌ها را بخوانيد:

  • خداي من چه راضى در اين شعر هست، آب در كوزه و ما گردِ جها نيم….. كى مى خواهد اين حقيقت را قبول كُنه كه از دين فقط تجارت سَختن و تك تك ما خودمون خود خدا هستيم، اگه بذارن اينو همه بفهمند. المان هامبورگ
  • مو بر اندامم سيخ شد ! باور نكردني و از هيجان گريه اوره ! روحت شاد و خندان باد اي مولوي عزيز ! واقعا از خود بيخود شدم ! عجب عشق و خدايي در وجود اين ابرمرد شعر و ادب بود, فقط خدا داند و او ! پس همواره شاد و راهرو مولانا باشيم
  • ……. وقتی که میخوندم نمیدونم چرا ولی انگار صدای خود مولانا رو هم میشنیدم!!
  • مولانا. پيامت را گرفتم و كس نفهميد كه چه گفتي و چه شد

البته برخي سايت‌ها نسخه‌ي سانسور شده و شايد به خيال خودشان اصلاح شده‌ي شعر را به نام مولانا انتشار داده‌اند و به جاي «در همه افلاك خدايي» نوشته است «در همه افلاك بزرگي» به جاي «بر در خانه متروكه‌ي هر عابد و زاهد ننشيني» گفته «بر در خانه‌ي متروكه‌ي هر كس ننشيني». وبلاگ‌هاي ذيل نسخه‌ي سانسور شده را به نام مولانا منتشر كرده‌اند:

تربت جام، قاصدك، طلب، پشت نقاب شب و ده‌ها و صدها سايت و وبلاگ ديگر [+].

خيلي جالب است كه از بين همه‌ي كساني كه شعر را به نام مولانا منتشر كرده‌اند، فقط چند نفر به اين مسأله اعتراض كرده‌اند و متوجه اين اشتباه شده‌اند. بقيه حتي به خود نگفته‌اند كه مولانا شعر نو نمي‌گفته است و حتي اگر از قالب شعر بگذريم مولانا كه انديشه‌هاي اومانيستي و انسان‌گرايانه نداشته كه انسان را به جاي خدا بنشاند. پس چرا اين ايميل و شعر همچنان در فضاي مجازي در حال گردش است و همه هم خوششان مي‌آيد؟ پاسخش ساده است چون علاوه بر زیبایی لفظی، مطابق ميل و خواسته‌ي دروني افراد است آن هم با برند مولانا. چه چيزي از اين بهتر كه من براي تأييد اعتقادات خودم مهر يك عارف و شاعر  جهاني را هم در پايين سياهه‌ي تفكراتم داشته باشم.

اينترنت اگر چه گردش اطلاعات را بسيار بسيار سريع كرده است، اما شايد به همان ميزان اطلاعات خوانندگان را سطحي و بي‌ريشه كرده باشد، تا جايي كه هزاران نفر شعر علي حيدري را به نام مولانا بخوانند و صداي مولانا را در گوش خودشان احساس كنند.

توضيح و تشكر:

پيش‌تر اين شعر به نام فريدون حلمي درج شده بود كه دوست عزيزي به نام كورس با ارسال تصوير كتاب بوي نور، اشاره كردند شعر فوق متعلق به آقاي علي حيدري است.

در همین زمینه: