پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

برچسب: بي‌دقتي

روايت جعلي نخست

امروز صبح از يكي از دوستان دانشگاهي ايميلي دريافت كردم با محتواي زير:

از حضرت امیـــــــر پرسیدند: نظرشما در مورد دنیـــــا چیست؟
حضرت فرمود: من بیزار از «دنیــا» و عاشق «زندگـــــی» هستم!
گفتند: مگر بین زندگـــــی و دنیـــا فرقی هم هست؟؟؟
فرمود: «دنیـــا» خــــــور، خــــــواب، خشـــم و شهــــوت است!
ولی
«زندگـــی» نگریستن به چشمان کودک یتیمی است که از پس پرده شــــــوق به انسان می نگرد …

محتواي اين روايت برايم مشكوك بود و بيان چنين تعابير رومانتيك و فانتزي را از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) بعيد مي‌دانستم، لذا به همان دوست گرامي ايميل زدم كه آيا سند اين روايت را مي‌شناسد كه پاسخي دريافت نكردم و ايشان نيز مثل بسياري از افراد ديگر، ايميل دريافت شده را به صرف پسنديدن فوروارد كرده بودند. هر چه در اينترنت و منابع روايي به جستجو پرداختم، نه تنها سندي در تأييد اين روايت نيافتم، بل‌كه روايات محكمي در نهج‌البلاغه وجود دارد كه كاملاً عكس اين داستان را حكايت مي‌كند.

در خطبه پنجم نهج البلاغه آمده است:

فَإِنْ اءَقُلْ يَقُولُوا: حَرَصَ عَلَي الْمُلْكِ وَ إِنْ اءَسْكُتْ يَقُولُوا: جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتِي ! وَ اللَّهِ لاَبْنُ اءَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ اءُمِّهِ بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَي مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاَضْطَرَبْتُمُ اضْطِرَابَ الْاءَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ

اگر سخن گويم (و حقم را مطالبه كنم) گويند: بر رياست و حكومت ‏حريص است و اگر دم فرو بندم (و ساكت نشينم) خواهند گفت از مرگ مي‏ترسد! (اما) هيهات پس از آن همه جنگها و حوادث (اين گفته بس ناروا است). به خدا سوگند! علاقه فرزند ابو طالب، به مرگ از علاقه طفل شيرخوار به پستان مادر بيشتر است. اما من از علوم و حوادثي آگاهم كه اگر بگويم همانند طنابها در چاههاي عميق به ‏لرزه در آييد.

وقتي آن حضرت از مرگ سخن مي‌گويد، مرگ به معناي نيستي و نابودي نيست، بل‌كه مرگ در كلام ايشان تجلي وصال با معبود و معشوق است. در خطبه‌ي همّام حضرت علي (عليه السلام) در توصيف سيماي متقين مي‌فرمايند:

وَ لَوْلاَ الاَجَلُ الَّذي كَتَبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ اَرْواحُهُمْ في اَجْسادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْن، شَوْقاً اِلَي الثَّوابِ، وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ

و اگر خداوند براي اقامتشان در دنيا زمان معيني را مقرر نكرده بود از شوق به ثواب و بيم ازعذاب به انـدازه چشـم به هم زدني روحشـان در بدنشان قـرار نمي گرفت.

جاي ديگر در خطبه 132 مي‌فرمايند:

به خدا سوگند اين را كه مي‏گويم يك حقيقت جدي است نه شوخي، واقعيت است نه‏ دروغ، «مرگ» را مي‏گويم كه بانگ خود را به گوش (همه زندگان) رسانده و به سرعت همه را مي‌ميراند، انبوه زندگان هرگز تو را فريب ندهند … دنيا براي سكونت هميشگي شما خلق نگرديده بلكه آن را گذرگاه شما ساخته‏اند تا اعمال صالح را به عنوان زاد و توشه در مسير سراي ديگر از آن فراهم‏ سازيد. پس با عجله آماده كوچ كردن باشيد و مركبها را براي حركت مهيا كنيد.

يا در خطبه 111 در مذمت دنيا و سختي‌هاي زندگي در دنيا اين گونه مي‌فرمايند:

اما بعد، شما را از دنيا بر حذر مي‏دارم زيرا دنيا ظاهرش شيرين و باطراوت است، درلابلاي شهوات قرار گرفته و به خاطر نقد بودنش جلب توجه مي‌كند، با اين كه مواهب آن كم و ناچيز است دلها را به خود مي‏كشاند، … شادماني و نعمت آن پايدار نيست، از دردها و مشكلات آن ايمن نتوان ‏بود، سخت مغرور كننده و زيانبار است، متغير است و زوال پذير، فنا پذير و نابود شدني است، پيوسته كسان را مي‏خورد و هلاك مي‏كند، آن گاه كه به حد اعلا برسد و به آرزوي دنياپرستان ‏جامه عمل بپوشاند و از آن راضي گردند بيش از آنچه در قرآن ذكر شده نخواهد بود كه:

«زندگي همچون آبي مي‌ماند كه از آسمان فرود مي‏آيد و به وسيله آن گياهان فراوان‏ و سر بهم داده و در هم پيچيده به وجود مي‏آيد چيزي نمي‏گذرد كه خشك مي‏شوند و بادها آنها را پراكنده مي‏سازند و خداوند بر همه چيز قادر است‏»(كهف آيه 45.)

هيچكس از دنيا شادماني نديده جز اينكه پشت‏ سرش با اشك و آه روبرو شده است، هنوز با خوشي‌هايش روبرو نگشته كه به ناراحتي‌هاي پشت كردن آن، مبتلا مي‏شود …

پس با توجه به آن چه در بالا ذكر شد، هرگز حضرت علي (عليه السلام) عاشق زندگي دنيوي نيست و چنين تعريفي از زندگي «نگریستن به چشمان کودک یتیمی است که از پس پرده شــــــوق به انسان می نگرد» با ادبيات و معارف آن بزرگوار سازگاري ندارد.

به نظر مي‌رسد مشابه اقدامات مجعولانه‌اي كه شعر فريدون حلمي را به نام مولانا منتشر مي‌كند، در صدد است پيشوايان آسماني را عرفي و زميني كند و جلوه‌اي مطابق ذوق و سليقه‌ي دنيادوستان ارائه نمايد.

روايت جعلي دوم

همين امشب در صفحه‌ي يكي از دوستان روايت زير را به نقل از حضرت علي (عليه‌السلام) ديدم.

روايت جعلي اي مالك اگر شب هنگام كسي را مشغول گناه ديدي

اي مالك! اگر شب هنگام كسي را مشغول گناه ديدي، فردا به آن چشم نگاهش مكن. شايد سحر توبه كرده باشد و تو نداني

با توجه به اين كه قبلاً عهدنامه‌ي مالك اشتر را مطالعه كرده بودم، چنين فرازي برايم عجيب بود. از روي نهج‌البلاغه‌ي مرحوم دشتي، يك بار ديگر عهدنامه مالك اشتر (نامه 53) را مرور كردم و چنين چيزي در آن نيافتم. از طريق جستجو در اينترنت و نرم‌افزارهاي مختلف نيز به هيچ عنوان حتي مشابه اين تعبير يافت نشد.

جالب اين كه سايت‌هاي متعدد و معتبر خبري همين روايت مجعول را نقل كرده‌اند. از جمله آنها مي‌توان خبرآن‌لاين و پارسينه را نام برد. در وبلاگ‌ها و تالارهاي گفتگو نيز به وفور مي‌توان همين نقل قول را يافت.

اگر حتي به لحاظ فقهي بخواهيم روايت فوق را كالبد شكافي كنيم، از نظر محتوايي نيز اين روايت اشكال دارد. در تبيين عدالت امام جماعت گفته شده است اگر از فردي گناه كبيره‌اي ديديم، تا توبه‌ي وي براي‌مان محرز نشده است، اجازه‌ي اقتدا به وي را نخواهيم داشت. يعني نمي‌توانيم فرض كنيم يا حدس بزنيم كه توبه كرده است، بل كه بايد يقين كنيم كه توبه كرده است. در اينجا نيز گناهي كه به چشم ديده شده و براي انسان به مرتبه يقين رسيده است، با يك توبه و پشيماني يقيني پاك خواهد شد.

صد البته كه آموزه‌هاي ديني، انسان مسلمان را به پوشاندن عيب و گناه ديگران دعوت كرده است، اما پوشاندن عيب غير از خراب كردن شعور خود است. مؤمن دانا و تيزهوش هرگز فراموش نمي‌كند كه چه كسي كار نيك انجام داده و چه كسي كار شرّ. در همين عهدنامه مالك اشتر آمده است:

هرگز نبايد افراد نيكوكار و بدكار در نظرت مساوي باشند زيرا اين ‏كار سبب مي‏شود كه افراد نيكوكار در نيكي‌هايشان بي رغبت ‏شوند و بدكاران در عمل‏ بدشان تشويق گردند، هر كدام از اينها را مطابق كارش پاداش ده[+]

حال اين بخش از عهدنامه با آن قسمت مجعول در تضاد آشكار است، آن جا ظاهراً به مالك توصيه شده كه حتي اگر با چشمان خودت ديدي فردي گناه مي‌كند فردا به وي به چشم گناهكار نگاه نكن! اما در اينجا صريحاً مي‌گويد كه بدكار و نيكوكار نبايد در نظر تو مساوي باشند. پس با توجه به اين بخش صحيح و مستند فرمان مالك اشتر، مي‌توان به جعلي بودن روايت فوق پي برد.

به اين بخش از عهدنامه مالك اشتر دقت كنيد:

بايد آنها كه نسبت ‏به رعيت عيبجوترند از تو دورتر باشند، زيرا مردم عيوبي‏ دارند كه والي در ستر و پوشاندن آن عيوب از همه سزاوارتر است.در صدد مباش ‏كه عيب پنهاني آنها را بدست آوري، بلكه وظيفه تو آن است كه آنچه برايت‏ ظاهر گشته اصلاح كني و آنچه از تو مخفي است‏ خدا درباره آن حكم مي‏كند، بنابر اين تا آنجا كه توانايي داري عيوب مردم را پنهان ساز! تا خداوند عيوبي را كه دوست داري براي مردم فاش نشود، مستور دارد. (با برخورد خوب) عقده ‏آنها را كه كينه دارند بگشا و اسباب دشمني و عداوت را قطع كن! و از آنچه ‏برايت روشن نيست تغافل نما! بتصديق سخن چينان تعجيل مكن! زيرا آنان گر چه در لباس ناصحين‏ جلوه‏گر شوند خيانت مي‏كنند. [+]

دقت كنيد! بين تعبير فوق كه بايد آن چه از عيب مردم ديدي اصلاح كني، با آن تعبير جعلي كه حتي به چشم گناهكار به وي نگاه نكني تفاوت فراواني وجود دارد. در تعبير اول شناخت و شعور مخاطب به درستي پذيرفته شده است و از او مي‌خواهد كه براي اصلاح آن چه ديده است تلاش كند، در حالي كه در تعبير جعلي به وي مي‌گويد شعور و درك خودت را ناديده بگير و همه را نيك بنگر، حال آن كه عقلاً چنين چيزي ممكن نيست. مگر مي‌شود يك فرد شراب‌خوار دائم‌الخمر به گمان اين كه سحرگاه توبه كرده است، در نظر من مثل يك انسان سالم و پرهيزكار باشد؟ هرگز چنين نيست و چنين چيزي از ما خواسته نشده است.

 در همين زمينه:

اخيراً ضرب‌المثلي رواج يافته كه «ادعا ضربدر معلومات، هميشه يك عدد ثابت است» و منظورش اين است كه هر چقدر يك نفر بيشتر ادعا داشته باشد معلوماتش كمتر است و هر چقدر معلوماتش بيشتر باشد ادعايش كمتر است. به تعبير واضح‌تر ادعا با معلومات نسبت معكوس دارند.

در كلاس «استعداد و آمادگي تحصيلي (GMAT)» مهندس طوراني هميشه توصيه مي‌كرد قبل از حل كردن مسأله ابتدا چند عدد صريح و ساده را در فرمول تست كنيد، مثلاً به جاي x و y صفر يا يك بگذاريد، اگر طرفين معادله با هم برابر نبود، دنبال حل كردنش نباشيد. در اينجا هم كافي است، بزرگان علم و دانش را در اين معادله قرار دهيم كه طبيعتاً مطابق اين فرمول بايد ادعاي‌شان نزديك به صفر باشد:

سعدي:

در بارگاه خاطر سعدی خرام اگر –   خواهی ز پادشاه سخن داد شاعری
* * *
هفت کشور نمی‌کنند امروز –  بی مقالات سعدی انجمنی
* * *

سعدی اندازه ندارد که به شیرین سخنی –   باغ طبعت همه مرغان شکر گفتارند

* * *

خانه زندان است و تنهایی ضلال –   هرکه چون سعدی گلستانیش نیست

* * *

درین معنی سخن باید که جز سعدی نیاراید –   که هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل

* * *

قلم است این به دست سعدی دُر –   یا هزار آستین دُرّ دَری [+]

حافظ :

شعر حافظ همه بيت‌الغزل معرفت است –  آفرين بر نفس دلكش و لطف سخنش [+]

صبحدم از عرش مي‌آمد خروشي عقل گفت  –  قدسيان گويي كه شعر حافظ از بر مي‌كنند [+]

شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد  –  دفتر نسرين و گل را زينت اوراق بود [+]

نديدم خوشتر از شعر تو حافظ  –  به قرآني كه اندر سينه داري [+]

ابن‌سينا:

كفر چو مني گزاف و آسان نبود  –  محكم‌تر از ايمان من ايمان نبود

در دهر چو من يكي و آن هم كافر – پس در همه دهر يك مسلمان نبود [+]

علاوه بر موارد ياد شده، با مرور اساتيد و علمايي كه افتخار كسب علم و دانش را از محضرشان داشته‌ام به اين نتيجه رسيدم كه متواضع بودن، لزوماً ارتباط مستقيمي با ميزان علم افراد ندارد. چون انسان‌هاي عالم و دانشمندي را مي‌شناسم كه نسبت به يافته‌هاي خود مدعي هستند و به صراحت خودشان را نخبه و عالم مي‌دانند و در بيانات خود به اين موضوع صريحاً اشاره مي‌كنند و با وجود اين مدعي بودن، جلسات بحث و درس‌شان واقعاً مطلب جديد و قابل استفاده دارد!

از سوي ديگر افرادي را مي‌شناسم كه بسيار متواضع هستند و در عين حال هيچ معلومات خاصي هم ندارند. نمونه‌اش همين ميوه‌فروش سر كوچه‌ي ماست كه جوان بسيار مؤدب و ساكتي است و اين قدر متواضع است كه هيچ ادعايي جز ميوه‌فروش بودن ندارد. آيا بي‌ادعا بودن وي را مي‌توان دليل بر بامعلومات بودنش تلقي كرد؟

اشتباهي كه در ساختن اين ضرب‌المثل صورت گرفته، اين است كه ادعا داشتن يا نداشتن رابطه‌ي مستقيم با نوع شخصيت فرد اعم از برون‌گرا بودن يا درون‌گرا بودن دارد. خوداظهاري، ادعا كردن و اظهار فضل، در شخصيت‌هاي برون‌گرا به طور طبيعي بسيار بيشتر از افراد درون‌گراست. حال اگر اين فرد برون‌گرا عالم و دانشمند شود، شخصيتش كه تغيير نمي‌كند، بل‌كه ادعاهايش توپر مي‌شود. لذا براي بررسي صحت و سقم ادعاي افراد بايد آنها را در حوزه‌ي تخصصي‌شان بررسي كرد و با يك جمله «ادعا ضربدر معلومات، هميشه يك عدد ثابت است» نه مي‌توان ادعاي كسي را رد كرد و نه مي‌توان نسبت به معلومات كسي تشكيك كرد.

پس ادعا ضربدر معلومات يك عدد ثابت نيست، چون در اين معادله، پارامتر شخصيت ناديده گرفته شده است.

اين يادداشت در پي سه بخش قبلي:

 «چراغ زرد يا چراغ نارنجي؛ يادداشتي بر بي‌دقتي ايرانيان»،

«يادداشتي در بي‌دقتي ايرانيان؛ بخش دوم: زبان فارسي» و

«يادداشتي بر بي‌دقتي ايرانيان؛ بخش سوم: ايران جامعه كوتاه مدت» منتشر مي‌شود.

ما ايرانيان اعم از مهندسان، پزشكان و برنامه‌ريزان علوم اجتماعي و شهري هر چقدر در حوزه طراحي و تئوري قوت و قدرت داشته باشيم، به تجربه ديده‌ام كه در حوزه‌ي عمل و اجرا ضعف داريم. در اين يادداشت قصد دارم به برخي از اين نمونه‌ها و عوارض آن اشاره كنم.

آب گرفتگی معابر و سيلاب‌هاي شهري

آيا تا كنون با خود انديشيده‌ايد كه چرا مشابه سيلاب‌ها و آب‌گرفتگي‌هايي كه در سطح شهرهاي ما با وقوع يك باران شديد روي مي‌دهد در كشورهايي كه 90 درصد سال هوا ابري است و 40 درصد سال هوا در حال باريدن است، چنين آب گرفتگي‌هايي در سطح معابر رخ نمي‌دهد؟

پاسخ به اين سؤال ابعاد گوناگوني دارد كه از طراحي شهري و مهندسي راه‌ها و معابر شروع مي‌شود و به ضعف فرهنگ نريختن زباله در انهار و جوي‌ها ختم مي‌شود. اما نكته‌اي كه در اين بخش به آن خواهيم پرداخت عمدتاً متمركز بر اجراي طرح‌هاي شهري است.

برش افقي طراحي يك خيابان به گونه‌اي است كه مي‌بايست از يك شيب گنبدي شكل ملايم برخوردار باشد. يعني وسط خيابان بالاتر از كناره‌هاي آن باشد. همين شيب باعث مي‌شود كه در زمان بارندگي، آب باران به سمت كنار خيابان، يعني جوي‌ها و كانال‌هاي فاضلاب روانه شود و در وسط خيابان جمع نشود. اما ضعف در زيرسازي راه‌ها، اتوبان‌ها و معابر، سستي مصالح و آسفالت به كار رفته و عدم دقت پيمانكاران در ساخت خيابان‌ها باعث مي‌شود اين شيب به درستي رعايت نشود. با توجه به اين كه اكثر فعاليت‌هاي عمراني راه‌سازي و تعمير و ترميم معابر در فصول گرم و آفتابي سال صورت مي‌پذيرد، تست باران براي كارفرما در لحظه‌ي تحويل‌گيري پروژه محقق نمي‌شود و زماني سلامت سيستم خروج و تخليه‌ي آب آزمايش مي‌شود كه ديگر كار از كار گذشته است.

به عبارت ديگر، شيب خيابان به سمت كناره‌ها باعث مي‌شود آب در عرض معبر حركت كند و تخليه شود و از حركت طولي آب كه منجر به راه افتادن سيل مي‌شود جلوگيري گردد. اما عدم رعايت همين نكته به ظاهر ساده، به راحتي مي‌تواند باعث جاري شدن سيلاب و به زير آب رفتن برخي خانه‌ها و مغازه‌ها شود.

نكته ديگر محاسبه و اجراي دقيق ظرفیت ورودي و خروجي فاضلاب است به گونه‌اي كه توان پاسخگويي تخليه آب در روزهاي باراني را داشته باشد. پاك بودن و خالي بودن فاضلاب از زباله و لايروبي به موقع آن نيز ديگر نكته‌اي است كه از وقوع سيلاب جلوگيري مي‌كند. اما آيا كساني كه در جوي‌ها و انهار شهري زباله مي‌ريزند از عواقب اين اقدام خود مطلع نيستند؟ به نظر نگارنده مطلع هستند، اما به همان دلايلي كه در يادداشت «ايران جامعه كوتاه مدت» اشاره شد، هدف صرفاً رفع مشكل و نه حل مشكل است. يعني اين زباله مي‌بايست با كمترين هزينه از جلوي چشم دور شود، حالا اگر چند خانه يا چند كوچه پايين‌تر هم گير كند مهم نيست! فعلاً از جلوي چشم من دور شود، بعداً مهم نيست چه اتفاقي مي‌افتد.

اين نكته را هم به خاطر داشته باشيد كه هم‌اينك اكثر سطح شهرها نسبت به نفوذ آب در زمين مقاوم شده است. يعني يا موزاييك و كاشي شده‌اند و يا آسفالت. همين مسأله باعث مي‌شود آب سطوح سخت به جاي آن كه مستقيماً وارد زمين شود، بر روي سطح زمين جاري شود. به تعبير واضح‌تر 100 سال پيش اگر اكثر كوچه‌هاي تهران خاكي بود و آب به راحتي در زمين فرو مي‌رفت، الان ديگر اين گونه نيست، لذا براي سيستم تخليه و خروج آب باران بايد دقت لازم در تنظيم شيب و پيش‌بيني مسيرهاي خروجي آب، متناسب با روزهاي پربارش صورت پذيرد. در غير اين صورت با يك بارش شديد، پايتخت كشور همواره غرق در آب خواهد بود.

نمايشگرهاي مترو

حدود يك سال است كه داخل برخي از واگن‌هاي مترو نمايشگرهايي را نصب كرده‌اند كه بعضاً برنامه‌هاي فرهنگي يا تبليغات بعضي از شركت‌ها از آن پخش مي‌شود. در هر واگن 8 دستگاه LCD به همراه محافظ مخصوص و صفحه‌ي ضربه‌گير نصب شده است كه قيمت هر يك از اين‌ها به همراه بلندگو و نصب كابل‌هاي رابط حداقل 800 هزار تومان برآورد مي‌شود. با توجه به اين كه هر قطار شهري 7 واگن دارد، مبلغي نزديك به 45 ميليون تومان براي تجهيز هر قطار به نمايشگرهاي LCD هزينه شده است. اما اين نمايشگرها به خاطر يك سري بي‌دقتي‌ها كارايي لازم را ندارد. بارها شاهد بوده‌ام كه فيلم يا تبليغ پخش شده چندين دقيقه در يك جا گير مي‌كند. حالا نقص از پخش‌كننده‌ي سي‌دي است يا از جاي ديگر، بنده بي‌اطلاع هستم. قطعاً كساني كه براي راه‌اندازي اين سامانه تصميم‌گيري كرده‌اند، هدف‌شان تغيير دكور مترو نبوده است و اگر خروجي اين نمايشگرها به درستي به مخاطبان ارائه نشود، هزينه‌هاي انجام شده هيچ بازدهي‌ ندارد.

اما وقفه‌هاي طولاني مدت در پخش اين برنامه‌ها از كجا ناشي مي‌شود؟ هر قطار شهري داراي حداقل 2 راننده است كه در دو سر قطار مستقر شده‌اند و به ترتيب، هر يك از ايشان در مسيرهاي رفت و برگشت ايفاي نقش مي‌كنند. قاعدتاً يكي از اين دو نفر مي‌بايست مراقب استمرار پخش برنامه‌هاي تبليغي از نمايشگرهاي مترو باشد. اما ظاهراً عدم تعريف روشن وظايف و شايد تحميلي بودن اين وظيفه بدون پرداخت پاداش‌هاي لازم براي انجام صحيح آن، موجب بي‌توجهي رانندگان قطار به اين مسأله شده است. شايد هم اصلاً نمايشگري در كابين راننده نباشد كه او بداند در پخش برنامه وقفه افتاده يا نه.

مشابه همين بي‌دقتي‌ها و كج‌سليقگي‌ها در قطارهاي بين‌شهري شركت رجا هم مشاهده مي‌شود. متصدي واگن درگير ارائه خدمات به مسافران است و حواسش به اين نيست كه سي‌دي دارد پخش مي‌شود يا نه. سي‌دي سالم است يا خش دارد؟ آيا بعد از سي‌دي شماره يك كه برخي علاقمند به ديدن ادامه‌ي آن هستند، ضرورتي دارد سي‌دي شماره دو هم نمايش داده شود؟ اگر پخش فيلم با توقف قطار براي نماز همراه بود، بعد از نماز ادامه‌ي فيلم پخش شود؟ همه‌ي این بي‌دقتي‌ها و بي‌توجهي‌هاي ناشي از عدم درك صحيح از مفهوم خدمات است. خدمات یک محصول فیزیکی نیست که به مشتری تحویل بدهیم و تمام شود و برود، بل‌که کالای نامشهود است که بر فرایند عرضه‌ی آن می‌بایست دقت و نظارت لازم صورت پذیرد.

برچسب آهنگ‌هاي سي‌دي

از آن‌جا كه براي رعايت حقوق معنوي توليدكنندگان داخلي خودم را ملزم و مقيّد به خريد سي‌دي‌هاي اصلي كرده‌ام، اين نكته برايم كاملاً مشهود است كه بيش از 80 درصد توليدكنندگان محصولات صوتي در ايران برچسب‌هاي فايل‌هاي صوتي شامل نام آهنگ، نام خواننده و نام شركت توليدكننده را بر روي Trackهاي موسيقي تكميل نمي‌كنند. نتيجه‌ي اين بي‌دقتي اين مي‌شود كه بر روي گوشي تلفن همراه يا بر روي كامپيوتر در زمان اجراي اين آهنگ‌ها صرفاً عنوان Unknown نمايش داده مي‌شود. يعني صدها آهنگ با نام «ناشناخته» و خواننده «ناشناخته». اگر چه خودم نام فيزيكي فايل را تغيير داده‌ام، اما چون اطلاعات فوق‌الذكر در زمان توليد سي‌دي مي‌بايست داخل فايل‌هاي صوتي نوشته شود، تغيير نام هر يك از آنها مستلزم اتلاف وقت و تبديل فايل‌ها با نرم‌افزارهاي مبدّل است.

جمع‌بندي

علاوه بر دانش و تجربه، آن چه محصول ايراني را از جنس آلماني و ژاپني متمايز مي‌كند، بحث دقت در ساخت محصول است. دقت باعث پيش‌بيني پذيري امور و فراهم كردن زمينه‌هاي برنامه‌ريزي مي‌شود. «انتقاد كردن» كه به تعبير دكتر رضازاده شفق ورزش ملي ايرانيان است، نتيجه‌ي خواسته يا ناخواسته‌ي بي‌دقتي خودشان در انجام امور و وظايف محوله است. اين بي‌دقتي و عدم پذيرش مسئوليت آن از رأي دادن به نامزدهاي رياست جمهوري شروع مي‌شود و تا ساده‌ترين وظايف شهروندي نظير نريختن زباله در جوي‌ها و انهار استمرار خواهد داشت.

يكي از مهم‌ترين تفاوت‌هاي بارز كشورهاي توسعه‌يافته با جوامع در حال توسعه، دقت در اجراي برنامه‌ها، پروژه‌ها و وظايف است كه نتيجه‌ي آن قابل پيش‌بيني بودن و ثبات اقتصادي و اجتماعي خواهد بود.

در همين زمينه:

مقدمه

اين يادداشت در ادامه‌ي دو يادداشت «چراغ زرد يا چراغ نارنجي؛ يادداشتي بر بي‌دقتي ايرانيان» و «يادداشتي بر بي‌دقتي ايرانيان؛ بخش دوم: زبان فارسي» به بررسي علل ساختاري بي‌دقتي ايرانيان مي‌پردازد.

دكتر همايون كاتوزيان در نظريه «ايران، جامعه كوتاه مدت» يا «جامعه كلنگي» به بررسي فقدان قاعده‌ي مناسب براي تعيين جانشين پادشاهان در ايران پرداخته است. در غرب قاعده‌ي ارشديّت روشن مي‌ساخت كه پسر بزرگتر بعد از پدر عهده‌دار سلطنت خواهد بود. اما در ايران فرّه‌ايزدي جايگزين ارشديّت شده بود و هيچ نشانه و شاخص خاصي الا توانمندي پسر براي نشستن به جاي پدر جهت معلوم شدن وجود فره ايزدي در ميان نبود. هر كدام از پسران پادشاه كه موفق مي‌شدند بر مخالفان خود غلبه يابند و بر جاي پدر بنشينند، فره‌ ايزدي داشتند و در غير اين صورت خير. همين مسأله باعث مي‌شد كه نگراني‌ها براي وضعيت حكومت پس از مرگ پادشاه فعلي وجود داشته باشد و ساختارهاي اجتماعي از ثبات و قوام لازم برخوردار نباشد.

مطابق اين نظريه ضعف حاكميت قانون و استبدادي بودن جامعه اعم از دولت و مردم باعث شده است كه هيچ قاعده و رويه‌اي به صورت بلند مدت در جامعه دنبال نشود و همه چيز در مقاطع زماني كوتاه مدت ويران شود و از نو بنا گردد.

ويژگي اصلي جامعه‌ي كوتاه مدت، موقتي بودن امور و دم‌غنيمت‌شمردن و به فكر زمان حال بودن و براي آينده‌ي دراز مدت برنامه‌اي نداشتن است. وقتي بي‌ثباتي و تغيير مداوم ساختارها و قوانين در يك جامعه پذيرفته شود، شتاب و عجله يكي از پيامدهاي آن خواهد بود. سال گذشته در يادداشتي تحت عنوان «عجله و شتاب عامل 70 درصد تصادفات رانندگي در ايران» به ريشه‌يابي عجول بودن ايرانيان اشاراتي داشته‌ام.

عجله دشمن دقت و دقيق بودن است. دقت نيازمند تمركز و ثبات ساختارهاي فكري، رواني و اجتماعي است. جامعه‌اي كه به دليل تغييرات سريع و گسترده در همه‌ي بخش‌ها و ساختارها آينده‌ي روشن و باثباتي براي خودش متصور نباشد، با دقت و حوصله و به صورت ريشه‌اي به مسائل نخواهد پرداخت. پس عجله و شتاب يكي از اصلي‌ترين دلايل بي‌دقتي ايرانيان است.

در جامعه كوتاه مدت، به تعبير دكتر نعمت‌الله فاضلي به جاي هر چيز ماكت آن چيز را ساخته‌ايم. از علم و دانش و دانشجو و استاد و  دانشگاه، ماكت دانشگاه، ماكت دانشجو و ماكت استاد و ماكت متخصص را مي‌سازيم، چون آن چه مهم است خروجي محصولات و توليدات فوق‌الذكر نيست، بلكه نام، عنوان و نماد آنها براي عبور از جامعه كوتاه مدت كافي است. در جامعه كوتاه مدت، مدرك تحصيلي ارزشي بسيار بيشتر از علم و دانش پيدا خواهد كرد. مهم نيست كه دارنده‌ي مدرك دانشگاهي از سواد و تخصص لازم برخوردار باشد، مهم شأن و منزلت اجتماعي و مواهب مادّي است كه به واسطه‌ي داشتن اين مدرك نصيب دارنده‌ي آن خواهد شد.

ظاهرسازي و دروغگويي، سكه رايج جامعه كوتاه مدت

در جامعه‌ي كوتاه مدت ظاهرسازي و پرداختن به شكل و وضع ظاهري امور، اهميت بسيار زيادي پيدا مي‌كند. زيرا كسي فرصت و حوصله‌ي پرداختن به درون و ريشه را ندارد. شايد يكي از دلايلي كه ايران مقام اول مصرف لوازم آرايشي را در خاورميانه از آن خود كرده است و از نظر جراحي زيبايي بيني نيز دارنده مقام نخست در دنياست نيز همين باشد.

وقتي در جامعه‌ي كوتاه مدت توجه همگان به ظاهر است، دروغ ابزار بسيار خوبي براي مخفي كردن موقتي واقعيت و ظاهرسازي است. در جامعه‌ي كوتاه مدت، تحمل رنج و تلاش براي قبولي در آزمون دكتري بسيار سخت و نامعقول است. ضمن اين كه گذراندن واحدهاي درسي سنگين و تلاش براي تهيه رساله دكتري و دفاع از آن نيز بسيار زمان‌گير و مشقت‌بار است. پس چرا وقتي همه از من مدرك تحصيلي طلب مي‌كنند و كسي با سواد من كاري ندارد، من نوعي نيز به دنبال جعل يا خريد مدرك تحصيلي از دانشگاه آكسفورد يا هاوايي نباشم. اينجا كسي از من سؤالات پيچيده علمي نمي‌پرسد و به اين هم كاري ندارد كه چرا يك فارغ‌التحصيل دانشگاه آكسفورد انگليسي بلد نيست. همين كه بدانند شما دارنده عنوان «دكتري» هستيد، شما را «دكتر» خطاب مي‌كنند، نحوه‌ي قبولي، واحدهايي كه گذرانيده‌ايد و عنوان رساله و مدت تحصيل و دانشگاه شما چندان اهميتي ندارد. مهم همين عنوان و مدرك «دكتري» است. زيرا مدارك تحصيلي و كيفيت درس خواندن خودشان هم خيلي وضعيت بهتر از اين را نداشته است. پس بهتر است كه همه با هم سكوت كنند تا قضيه خيلي بيخ پيدا نكند.

در جامعه‌ي كوتاه مدت، فعاليت صنعتي و ديربازده كه نيازمند سرمايه‌گذاري در زيرساخت‌ها و درگير شدن با ساختارهاي ناكارآمد دولتي و اجتماعي است، بي‌معني و حماقت تلقي مي‌شود و به جاي آن دلالي و واسطه‌گري كه به سرمايه‌ي كمتري نيازمند است و سود بيشتري دارد، ترويج پيدا مي‌كند. رشد قارچ‌گونه‌ي آژانس‌هاي مسكن و مشاورين املاك و بنگاه‌هاي معاملات خودرو به سه دليل گسترش چشمگيري داشته است: نخست عدم نياز به تخصص و مهارت خاص، دوم عدم نياز به سرمايه و سرمايه‌گذاري و سوم سود بالا و زحمت اندك.

در جامعه‌ي كوتاه مدت، كسي زرنگ است كه در سريعترين زمان ممكن بتواند سرمايه و دارايي‌هاي خود را به پول نقد تبديل كند. جامعه داراي ثبات نيست و هر لحظه امكان دارد تصميم يك مقام دولتي يا يك بحران اقتصادي، هست و نيست يك فرد را به باد فنا دهد. پس سرمايه‌گذاري در صنعت كه مستلزم خريد تجهيزات و ساختمان‌هايي است كه از نقدپذيري لازم برخوردار نيست، در ذهن يك انسان كوتاه‌نگر فاقد توجيه عقلايي است.

در جامعه‌ي كوتاه مدت، كسي كه سريعتر بار خود را ببندد و از اين آب گل‌آلود ماهي بيشتري بگيرد، برنده است. پس در شرايط بي‌ثبات و آب گل‌آلود نمي‌شود كار بادقت و باحوصله انجام داد و از افرادي كه از ابتداي زندگي تا پايان عمر براي تأمين نيازهاي اوليه‌ي زندگي، دست و پنجه نرم مي‌كنند نمي‌شود و نبايد توقع دقت داشت.

دقت نه تنها نيازمند آرامش، حوصله، ثبات و اميد به آينده است بلكه خود تولیدکننده اين موارد نيز مي‌باشد. يعني بين دقت از يك سو و آرامش، ثبات و اميد به آينده از سوي ديگر، يك ارتباط دوسويه وجود دارد. لذا از كسي كه دارد از يك گرگ گرسنه فرار مي‌كند نمي‌شود توقع داشت كه پايش را دقيقاً روي جاهاي مجاز بگذارد و چيزي يا كسي را له نكند و سر و وضع ظاهري‌اش كاملاً منظم باشد و اصول راه رفتن و حقوق ديگران را محترم شمارد. فعلاً مهم‌ترين چيز خلاصي از خطري است كه قصد جان او را كرده است.

در جامعه‌ي كوتاه مدت، نفع شخصي بر منافع عمومي ارجحيت دارد و مي‌بايست در كمترين زمان ممكن به حداكثر نفع فردي و شخصي رسيد. در چنين الگو و ساختار فكري سرعت و شتابزدگي جاي دقت و تأمل را خواهد گرفت. براي قبولي در دانشگاه، براي انجام پايان‌نامه، براي چاپ مقاله ISI، براي استاد دانشگاه شدن، براي كتاب چاپ كردن و ده‌ها عنوان دهن پركن ديگر، نيازي نيست كه خيلي زحمت بكشيد و خودتان را به دردسر بيندازيد. همه‌ي اينها راه ميانبر دارد. در يك بازي برد برد شما مي‌توانيد با پرداخت مبلغي بين دو تا پنج ميليون تومان، تمام مراحل انجام پايان‌نامه را برون‌سپاري كنيد تا ضمن كمك به تقويت توليد ملي و اقتصاد داخلي، خودتان به امور مهم‌تري بپردازيد! البته راه‌حل‌هاي اقتصادي‌تر هم وجود دارد. مي‌توانيد از يك پايان‌نامه‌ي حاضر و آماده، موضوع انتخاب كنيد و پروپوزال تهيه كنيد و قدم به قدم همان اطلاعات پايان‌نامه را به خورد اساتيد محترم راهنما و مشاور بدهيد تا آب هم از آب تكان نخورد. همه‌ي اساتيد كه وقت خواندن يافته‌هاي عالمانه شما را ندارند. شما هم به آنها حق بدهيد كه به امور مهم‌تري بپردازند. استاد داور هم بيشتر حواسش به اين است كه منبع‌نويسي شما منطبق با استاندارد APA هست يا نه. چند تا اشكال الكي و آبكي از روش‌تحقيق شما مي‌گيرد و شما در بدترين حالت 19 مي‌گيريد و شما با درجه عالي فارغ التحصيل مي‌شويد و همه چيز ختم به خير مي‌شود!

زندگي در چادر يا آپارتمان؟

زندگي كوتاه مدت در يك چادر صحرايي، نيازمند محاسبه مقاومت مصالح و زاويه‌ي تيرك خيمه از طناب نگهدارنده‌ي چادر نيست. اصلاً همه‌ي چادر را هم باد و توفان با خودش ببرد، اتفاق خاصي نمي‌افتد، خدا بزرگ است يك چادر ديگر! برج 120 طبقه كه نمي‌خواهيم بسازيم كه در مقابل 8 ريشتر زلزله مقاوم باشد و صد سال عمر مفيد داشته باشد، امشب را بگذرانيم، تا فردا خدا بزرگ است. اصلاً از قديم گفته‌اند: «چو فردا شود فكر فردا كنيم»، «حالا تا فردا كي زنده؟ كي مرده؟»

گرانبهاترين و بزرگترين محصول در سبد كالاي خانوار يك ايراني، مسكن است. خيلي خيلي خيلي جالب است كه بر توليد بزرگترين و ارزشمندترين محصول سبد خانوار يك كشور، هيچ نهاد يا سازماني نظارت نمي‌كند. وجود علامت استاندارد براي يك آپارتمان «بي‌معني» است. خيلي خيلي خيلي جالب است كه يك گوشي موبايل 200 هزار توماني در ايران گارانتي دارد ولي يك آپارتمان 200 ميليون توماني، حتي اگر به صورت نوساز خريداري شود، هيچ گونه گارانتي يا بيمه‌اي ندارد. بارها و بارها از نزديك شاهد بوده‌ام كه لوله‌كشي آپارتمان‌هاي نوساز به دليل استفاده از اتصالات و لوله‌هاي ارزان قيمت و عدم عايق‌كاري مناسب، تركيده‌اند يا نشت كرده‌اند و موجب ضرر و زيان‌هاي چند ميليوني شده‌اند. عدم وجود قوانين مناسب كه از حقوق خريداران دفاع كند و نبود نهادهاي نظارتي كه سازندگان مسكن را ملزم به ارائه‌ي گارانتي و خدمات پس از فروش و بيمه نمايند، باعث شده است كه عنوان «بساز بفروش» به «بساز بنداز» تغيير نام دهد و نه تنها سازندگان دقت و حوصله‌ي لازم در ساخت مسكن را انجام نمي‌دهند، بلكه خريداران نيز از حقوق خود براي اطلاع از ميزان مقاومت، مصالح به كار رفته، مستندات فنّي و حقوقي آپارتمان و ساير مسائلي كه موجب انتخاب آگاهانه ايشان خواهد شد، بي‌اطلاع هستند و همين امر موجب بي‌دقتي مضاعف در هنگام خريد خواهد شد. لذا كافي است شما به عنوان يك توليد كننده مسكن، صرفاً به ظاهر آپارتمان بيشترين توجه را بكنيد تا بتوانيد آپارتمان خود را با بالاترين قيمت بفروشيد.

جمع‌بندي

جامعه‌ي كوتاه مدت، فرصت تأمل و تفكر و دقت به خرج دادن را از انسان مي‌گيرد. پرداختن به ظاهر امور در چنين جامعه‌اي به عنوان يك ارزش مطرح مي‌شود. چون همه چيز موقتي است كار ريشه‌اي و پايه‌اي انجام دادن فاقد وجاهت عقلاني است. هدف اصلي در جامعه‌ي كوتاه مدت، رسيدن به مقصد در كوتاه‌ترين زمان ممكن و با كمترين هزينه‌ي ممكن است كه در اينجا دقت فداي سرعت مي‌شود، كيفيت فداي كميت، باطن فداي ظاهر و ريشه فداي شاخ و برگ. آري! ايران جامعه‌اي كوتاه مدت است و بي‌دقتي از عوارض كوتاه‌مدتي و شتابزدگي است.

در همين زمينه:

يكي از دوستان با عنوان «گمنام» نقدي را به شرح ذيل بر بخش اول يادداشتي بر بي‌دقتي ايرانيان ارسال كرده‌اند:

جناب آقای اسدی از این که با دقت زیادی و ریزبینی و تیزبینی به مسائل جامعه و فرهنگ امروز منتقدانه نگاه می کنید، سپاسگزاریم. اما نقدی به رویکرد کلی شما وجود دارد و شاید مناسب باشد به آن کمی تأمل کنید. از آنجایی که فرد مستعد و متعهدی به جامعه ایران هستید، جسارتاً رویکرد شما را نقد می کنم.

در این نوشته و بسیاری از نوشته های دیگرتان شما هنگام نقد جامعه ایران، رویکردی روان شناختی دارید. در این رویکرد، شما ریشه مشکلات جامعه ایران را در تک تک افراد و ذهنیت فردی آنها جستجو می کنید. برای مثال، از بی دقتی یا زودباوری یا فریب خوردگی مردم صحبت می کنید. شما مانند یک مددکار یا مشاور تربیتی به جامعه نگاه می کنید. در این رویکرد شما موضع آسیب شناختی در سطح فرد را دارید. در این رویکرد شما بیماری را به فرد نسبت می دهید و نه جامعه یا ساختارهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نظام اجتماعی. شما بدون اینکه بستر تاریخی و فرهنگی که رفتار افراد در آن شکل می گیرد، مطالعه و ملاحظه کنید، شما بدون این که موقعیت های عینی اجتماعی که امکان یا ضرورت رفتارهای آسیب زا مانند فریب خوردگی یا بی دقتی را ایجاب کند، شما بدون اینکه به نظام معنایی و عقلانیت نهفته در اینگونه رفتارها را در نظر بگیرید، به نقد افراد می پردازید.

شما با توجه به این رویکرد روان شناختی، خُردنگر و آسیب شناسانه، طبیعتاً برای حل تمام مشکلات جامعه نیز تنها یک راه حل یا راهبرد می توانید ارائه کنید: مردم آگاه باشید. یعنی پیشفرض نظری شما این است که اگر افراد را آگاه کنیم یا آموزش دهیم دیگر بی دقتی نمی کنند و فریب نمی خورند یا دروغ نمی گویند. این پیشفرض به دلایل متعدد نمی تواند تبیین جامعی از رفتارهای آدمی ارائه کنید. یکی از دلایل این است که رفتارهای آدمی تنها در ذهنیت و آگاهی ما ریشه ندارد. ما آدم ها به دلایل عاطفی، غرایز و امیال و همچنین بنابر موقعیت ساختاری که در آن قرار گرفته ایم، رفتارهای خودمان را شکل می دهیم. تنها بخشی از رفتارهای ما خودآگاه است و بسیاری از رفتارها بیرون از قلمرو آگاهی قرار دارند.

بگذریم. قصدم نفی کامل رویکرد آسیب شناختی و روان شناختی نیست. مسلماً می توان تا حدودی در برخی زمینه ها از طریق توسعه آگاهی فردی در برخی رفتارهای افراد تغییراتی ایجاد کرد. علاوه بر این، هر نوع تحلیل جامعه شناسانه و ساختاری نیز باید رویکرد تحلیل خُرد و در سطح فرد را نیز ملاحظه کند.

از این رو نمی گویم رویکرد روان شناختی نادرست یا بی ارزش است. اما این رویکرد می تواند گمراه کننده نیز باشد. گمراهی و انحراف این رویکرد، دور کردن ما از شناخت پیچیدگی های رفتار آدمی و فهم حیات جمعی است. مردم عادی معمولاً از رویکرد روان شناختی استقبال می کنند زیرا این رویکرد با ساده سازی و نوعی ذات پنداری و تبیین جوهری از رفتارهای آفراد و همچنین با غیرتاریخی کردن این رفتارها، اجازه می دهد که شناخت همه فهم و بسیار ساده شده از زندگی اجتماعی بدست آوریم.

علت استقبال مردم عادی از متن های روان شناختی و تبیین های آسیب شناختی فرد محور نیز در همین نکته نهفته است: یعنی ساده سازی و پرهیز از تبیین و توصیف پیچیدگی های رفتار آدمی. با وجود این، من مطالب شما را می خوانم و از تیزبینی ها و تعهد شما لذت می برم.

پیشنهاد می کنم نقدی را که در اینجا نوشته ام به صورت یک یادداشت در وبلاگ منتشر کنید و از خوانندگان فرهیخته این وبلاگ دعوت کنید در این بحث شرکت کنند. نقدی که نوشتم را اگر بخواهم منصفانه قضاوت کنم نقد درستی نیست زیرا مشکل در نظر گرفتن همزمان ساختار و عاملیت، عینیت و ذهنیت، جمع و فرد در توصیف و تبیین رفتارهای آدمی، آنقدر دشوار است که کمتر نظریه پرداز درجه اولی از عهده آن بر آمده است. از اینرو هیچ کس نمی تواند و نباید از این وبلاگ انتظار داشته باشد که یکی از غامض ترین مشکلات در شناخت مسائل انسانی و اجتماعی شما حل کنید.

قصد من صرفا این است که شما را احتمالا نسبت به تقلیل گرایی روش شناختی در توصیف ها و تحلیل های تان آگاه کنم. شاید این نقد در نوشته های آینده شما تأثیرگذار باشد.

1) منظورم از تحلیل ساختاری، دولت نیست. البته نظام های سیاسی نیز بخش مهم و تأثیرگذار ساختارها در جوامع امروز هستند. منظورم از ساختار، تمامیت نظام اجتماعی است که شامل اقتصاد، فرهنگ، تاریخ، مذهب، زبان، هنرها، جهان بینی و …. می شود.

2) منظورم از تقلیل روان شناختی اين است كه در جامعه و در بین افراد رفتارهایی را مشاهده کنیم و ریشه آن رفتارها را در ذهنیت آن افراد جستجو کنیم، این روش تحلیل نادرست زیرا اگر رفتارها جمعی و عمومی باشند، ریشه در ساختارهای زندگی جمعی آنها دارد و نه در ذهنیت فردی تک تک آدم ها.

3) من با روش استقرائی شما موافقم، اینکه مصادیق را بشناسیم و بر اساس واقعیت ها صحبت کنیم. اما به روش استنباط و تحلیل شما نقد دارم. می توان از بی دقتی ایرانی ها مثال ها و مصادیق متعدد گردآوری کرد. اما هنگام بحث در زمینه این که این بی دقتی ها چیستند و از کجا آمده اند، دیگر نمی توان گفت ایرانی ها بی دقت اند چون دقیق نیستند، ذهن دقیق ندارند. این روش بحث نوعی «این همانی» یا توتولوژی است.

پاسخ شهروند دردمند:

سلام

از نقد وزين و عالمانه شما دوست گرامي و گمنام تشكر مي‌كنم و اما بعد:

انتقاد شما وارد است و از اين پس در چند يادداشت پياپي به علل ساختاري بي‌دقتي ايرانيان خواهم پرداخت. همان گونه كه شما نيز «زبان» را يكي از ابعاد ساختارهاي اجتماعي ذكر كرده‌ايد، در اين يادداشت به بررسي نقش زبان فارسي در كاهش دقت ايرانيان مي‌پردازم:

دكتر ناصر فكوهي: «ما به وسيله زبان فكر مي‌كنيم»

مقدمه

سال‌ها پيش سريالي از تلويزيون ايران پخش مي‌شد كه روايتي بود از هم‌زيستي يك پسر سرخپوست با خانواده‌اي سفيدپوست. در يكي از قسمت‌ها پسر سفيدپوست از پسر سرخپوست درخواست كرد كه اعداد را شمارش كند. سرخپوست گفت: يك، دو، سه، چهار، خيلي. پسر سفيدپوست با تعجب گفت: «همين!» پسر سرخپوست هم گفت: «بله! ما به اعداد بزرگتر از چهار مي‌گوييم خيلي» اين مورد يك مثال ساده از نقش و كاركرد زبان در مسأله‌ي «دقت» است. هر چقدر يك زبان تعداد و تنوع واژگان بيشتري براي نام‌گذاري پديده‌ها داشته باشد، از دقت بيشتري برخوردار خواهد بود. يعني در همين تقسيم‌بندي سرخپوستي وقتي به همه‌ي اعداد بزرگتر از چهار بگوييم خيلي، ديگر فرقي بين پنج و شش و ششصد و شش ميليون وجود نخواهد داشت.

زبان فارسي هيچ قاعده‌اي براي مؤنث ندارد

در زبان فارسي هيچ ضمير، حرف اضافه و فعل خاصي براي مؤنث وجود ندارد و حتي فرهنگستان زبان فارسي كاربرد نشانه‌ي «ة» تأنيث را در انتهاي عباراتي نظير «بانوي محترمه» نادرست اعلام كرده است. پس تنها نشانه‌ي تأنيث كه از زبان عربي وارد فارسي شده است نيز وجاهت چنداني ندارد. اين در حالي است كه در اكثر زبان‌ها نظير فرانسوي، اسپانيولي، ايتاليايي، پرتغالي و عربي علاوه بر آن كه ضماير جداگانه‌اي براي مذكر و مؤنث وجود دارد، بسياري از اشياء نيز به مذكر و مؤنث و خنثي تقسيم‌بندي مي‌شوند.

مثلاً در زبان اسپانيولي اسم‌هايي كه به or ختم مي‌شوند مذكر هستند.

مثال:

(رنگ)color  (ارزش) valor (مزه)sabor (عشق)amor

يا اسامي كه به tad ختم مي شوند مؤنث هستند.

مثال:

(آزادي) libertad (سختي) dificultad (دانشكده) facultad

علاوه بر اينها حرف تعريف نيز در زبان‌هاي فرانسوي و اسپانيولي براي مذكر و مؤنث متفاوت است. Le براي اسامي مذكر و La براي اسامي مؤنث است.

در زبان‌ فرانسوي علاوه بر اين كه براي ضمير سوم شخص غايب مفرد (او) واژگان جداگانه‌اي براي مؤنث (Elle) و مذكر (Il) وجود دارد، براي سوم شخص جمع نيز اين چنين است يعني ايشان مذكر (Ils) و ايشان مؤنث (Elles) داريم. در زبان اسپانيولي و ايتاليايي نيز همين گونه است. در زبان انگليسي اين تفكيك فقط براي او مؤنث (she) و او مذكر (he) وجود دارد. در زبان عربي فقط اول شخص مفرد و جمع، مذكر و مؤنث ندارند و تمامي صيغه‌هاي ديگر علاوه بر اين كه شامل مذكر و مؤنث هستند، به مفرد، مثني (دو تايي) و جمع (سه به بالا) تفكيك شده‌اند.

نتايج عدم وجود نشانه‌هاي مؤنث و مذكر

اگر در زبان فارسي ضمير سوم شخص مؤنث وجود داشت، وقتي كسي شعري براي معشوقه‌اش گفته بود، ديگران تفسير نمي‌كردند كه براي امام زمان (عليه‌السلام) شعر سروده است.

اگر تفكيك بين ضماير مذكر و مؤنث وجود داشت، زماني كه در يك سند رسمي يا مدركي كه در دادگاه قرار است بر اساس آن حكم صادر شود، كلمه «او» استفاده شده بود، حداقلش اين بود كه مشخص مي‌شد اين «او» مذكر است يا مؤنث. مثلاً پدري كه مي‌خواهد در وصيت‌نامه‌ي خود اموالش را بين پسر و دخترش تقسيم كند، شما صرفاً از روي ضماير مي‌توانيد تشخيص دهيد كه چه چيزي به چه كسي اختصاص يافته است.

جايگزيني خوردن به جاي نوشيدن

علي‌رغم اين كه افعال جداگانه‌اي براي صرف مواد غذايي جامد (خوردن) و مايع (نوشيدن) وجود دارد، اما امروزه اگر كسي بگويد: «دارم آب مي‌نوشم» همه يا به او مي‌خندند يا مي‌گويند «چه ادبي حرف مي‌زني». كاربرد نادرست خوردن به جاي نوشيدن مربوط به صده اخير نيست و بزرگان ادبيات فارسي همچون حافظ و سعدي و نظامي نيز اين چنين رفتار كرده‌اند:

حافظ: نگویمت که همه ساله می پرستی کن – سه ماه می خور و نه ماه پارسا می‌باش [+]

حافظ: می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب – چون نیک بنگری همه تزویر می کنند [+]

سعدي: هر که می با تو خورد عربده کرد – هر که روی تو دید عشق آورد [+]

نظامي: هزار از بهر می خوردن بود یار – یکی از بهر غم خوردن نگهدار [+]

اين در حالي است كه يك عرب‌زبان يا انگليسي‌زبان حتي در محاوره‌ي عاميانه امكان ندارد كه براي مصرف مايعات و به ويژه شراب از فعل «خوردن» استفاده كند، تا جايي كه واژه‌ي Drink به طور اصطلاحي به معناي نوشيدن شراب است و به فرد مست و الكلي Drunk مي‌گويند.

كاربرد نادرست ديدن به جاي شنيدن

در محاورات عاميانه، كاربرد ديدن به جاي شنيدن فراوان استفاده مي‌شود. به اين نمونه‌ها دقت كنيد:

مثال 1: «آقاي محترم! شما اول ببين من چي مي‌گم»

در حالي كه مي‌بايست بگويد: «آقاي محترم! شما اول گوش كن من چي مي‌گم»

مثال 2: «ديشب ديدي احمدي‌نژاد توي مصاحبه چي گفت؟»

صحيحش اين است كه «ديشب شنيدي احمدي‌نژاد توي مصاحبه چي گفت؟»

كاربرد نادرست شنيدن به جاي بوييدن

«يه بوهايي مي‌شنوم» يا «تو هم اين بوي بد رو مي‌شنوي؟». حالا اگر كسي بخواهد از واژه‌ي مناسب استفاده كند يا بايد بگويد «يه بوهايي مي‌بويم» كه چندان جالب و روان نيست يا بايد بگويد «يه بوهايي استشمام مي‌كنم» كه خيلي ادبي است يا بايد بگويد «يه بوهايي حس مي‌كنم» كه كاربرد فعل حس كردن خيلي كلي است و به جاي همه‌ي حوّاس پنج‌گانه نيز مي‌تواند به كار رود و عملاً از دقت زبان مي‌كاهد.

محدوديت واژگان و قواعد در زبان فارسي

در زبان انگليسي دو كلمه Intelligence و  Information خيلي اوقات در زمان ترجمه به فارسي معادلي به جز «اطلاعات» ندارند. مثلاً نام سازمان سيا CIA (Central Intelligence Agency) در فارسي «آژانس اطلاعات مركزي» يا «سازمان خبررساني مركزي» ترجمه شده است كه معادل «وزارت اطلاعات» در ايران مي‌باشد. حال آن كه منظور از Intelligence در اينجا اطلاعاتي است كه بر روي آنها پردازش صورت گرفته و از نوعي هوشمندي برخوردار است و نه هر گونه اطلاعاتي.

در زبان فارسي هيچ معادل تك‌واژه‌اي براي كلمه Opposition به معناي حزب يا گروه اقليت مخالف جريان حاكم، وجود ندارد. زيرا واژه اقليت عام‌تر از آن است كه معناي تضادّ را نيز در خود داشته باشد. به همين دليل امروز نمي‌گوييم اقليت خارج از كشور و مي‌گوييم اپوزيسيون خارج از كشور. يعني گروه‌هاي اقليتي كه در خارج از ايران با نظام جمهوري اسلامي در تضادّ هستند و ضمناً ايراني هستند. چون ما به القاعده واژه اپوزيسيون را اطلاق نمي‌كنيم.

ورود هر واژه‌ي بيگانه به زبان، چند پيامد دارد. نخست اين كه براي بخشي از جامعه كه از مفهوم خارجي و تاريخچه‌ي آن ناآگاه هستند، ايجاد ابهام و سردرگمي مي‌كند. دوم اين كه براي همان بخشي از جامعه كه معادل خارجي آن را مي‌دانند، داراي مفهوم يكساني نيست و امكان تفاسير مختلف از آن وجود دارد. سوم اين كه واژه‌ي بيگانه يكي از سه حالت اسم، فعل، صفت را دارد كه ادامه حيات آن در زبان مقصد بستگي به انعطاف‌پذيري آن زبان دارد. مثلاً همين لغت Opposition وقتي به صورت اپوزيسيون وارد زبان فارسي مي‌شود، حالت مصدر يا اسم دارد، صفت آن يعني Opposite به معناي مخالف ديگر هيچ ارتباط ارگانيكي در زبان فارسي با كلمه اپوزيسيون ندارد.

اما به عنوان نمونه در زبان عربي اين گونه نيست. واژه‌هاي متعددي از انگليسي و فارسي وارد عربي شده‌اند كه عرب‌زبان به حيات آن واژه در زبان خودش ادامه داده است. مثلاً كلمه تلفن را عرب‌زبان صرف مي‌كند. تَلفنْتُ يعني تلفن زدم. يا مثلاً كلمه كنسل به معناي لغو كردن را نيز صرف كرده است: كنسِلْتُ يعني كنسل كردم؛ كنسلنا يعني كنسل كرديم. يا مثلاً واژه فيلم از انگليسي به عربي رفته و تبديل شده است به «فلم». عرب از اين واژه انگليسي جمع مكسر «افلام» را ساخته است. يا مثلاً كلمه تلويزيون در عربي به صورت «تلفزيون» استخدام شده است و عرب از اين ماده دو كمله «تلفاز» به معناي اسم دستگاه و «تلفزية» به صورت صفت مشتق كرده است. «البرامج التلفزية» يعني برنامه تلويزيوني. اين نشان‌دهنده پويايي و زنده بودن زبان عربي است كه از يك واژه انگليسي كلمات مورد نياز خودش را مطابق قواعد عربي استخراج مي‌كند [+].

در اين سوي اما فرهنگستان زبان فارسي جلوي بسط و گسترش زبان را به اين شيوه گرفته است. مثلاً جمع كلمات فارسي را با ادات جمع عربي ناصحيح مي‌داند: گزارشات، آزمايشات، فرمايشات. يا حتي خود فارسي زبانان نيز از كلمه تلفن و كنسل مصدر و فعل نساخته‌اند. مثلاً نمي‌گويند تلفنيدم يا كنسليدم. يا از آن صفت فاعلي بسازند. مثلاً تلفننده يا كنسلنده. اينها از محدوديت‌هاي زباني است كه جلوي بسط و گسترش زبان و به روز بودن آن را مي‌گيرد و فارسي‌زبانان مجبور مي‌شوند براي هر واژه بيگانه يك معادل دو بخشي به كار ببرند: «تلفن كردن»، «كنسل كردن» از اين واژه‌ها شما نمي‌توانيد صفت فاعلي و صفت مفعولي و اسم مصدر بسازيد و همين امر به ابهام و بي‌دقتي زبان مي‌افزايد. واژه‌هايي نظير تلفن‌كننده و تلفن‌شونده نامعمول و بدون كاربرد مي‌باشند.

زماني كه شما تابعي را از يك دامنه‌ي بزرگتر به دامنه‌اي كوچكتر تصوير مي‌كنيد، تعدادي از متغيرهاي متمايز شما مثلاً Intelligence و  Information به ناچار به يك واژه مثل «اطلاعات» ترجمه مي‌شوند و همين پديده از دقت علم و دانش ترجمه شده مي‌كاهد و يا اگر بخواهيم آنها را با «اطلاعات هوشمند» و «اطلاعات» ترجمه كنيم، از رواني و ملموس بودن آن كاسته مي‌شود.

نقش تعداد پيكسل و بيت در دقت صفحه نمايش

براي بيان كيفيت و دقت صفحه نمايش ديجيتال دو شاخص تعداد پيكسل مثلاً (1024×768) و تعداد بيت نمايش رنگ مثلاً (32 بيتي) وجود دارد. شاخص اول بيانگر ابعاد صفحه نمايش و تعداد نقاط نوراني صفحه است كه هر چقدر تعداد آنها بيشتر باشد وضوح آن بيشتر خواهد شد. شاخص دوم يعني تعداد بيت‌ها، دامنه‌ي تعداد رنگ‌هاي نمايش داده شده در صفحه تصوير را مشخص مي‌كند. مثلاً صفحه نمايش يك بيتي فقط دو رنگ سفيد و سياه دارد، صفحه نمايش 2 بيتي، 4 رنگ دارد و صفحه نمايش 24 بيتي 16777216 رنگ دارد و صفحه نمايش 32 بيتي، 2 به توان 32 رنگ يعني 4294967296 رنگ متمايز را مي‌تواند در هر پيكسل نمايش دهد.

قصد بنده از بيان اين مثال، ترسيم اهميت تعداد واژگان در ميزان دقت زبان است. يعني هر چقدر تعداد لغات يك زبان براي پديده‌ها و اشياء مختلف، بيشتر باشد وضوح و دقت زبان نيز بيشتر خواهد بود. ضمناً هر چقدر ميزان انعطاف‌پذيري زبان در خلق واژگان جديد و مورد نياز بيشتر باشد، اين دقت و شفافيت نيز افزايش خواهد داشت. من تعداد واژگان را معادل تعداد پيكسل‌هاي صفحه نمايش در نظر مي‌گيرم و امكان بسط و گسترش هر واژه را معادل تعداد بيت‌هاي صفحه نمايش مي‌بينم.

جمع‌بندي

زبان فارسي به دليل نداشتن قواعد و اسامي مؤنث و به دليل محدوديت واژگان و قواعدي كه موجب بسط و گسترش واژه‌ها شود، به نسبت ساير زبان‌هاي دنيا از دايره لغات محدودتر و به همان نسبت از دقت كمتري برخوردار است. ضمن اين كه بسياري از افعال نظير خوردن و نوشيدن، ديدن و شنيدن و … به جاي يكديگر به كار رفته‌اند كه همين مسأله نيز از دقت زبان كاسته است.

دكتر ناصر فكوهي در يكي از سخنراني‌هايشان در اهميّت زبان در علوم اجتماعي، تصريح كردند كه «ما به وسيله زبان فكر مي‌كنيم» يعني زماني كه ما در عالم ذهني خودمان مشغول فكر كردن در خصوص موضوعات و مباحث مختلف هستيم از واژه‌ها استفاده مي‌كنيم. يك ايراني فارسي‌زبان، فارسي فكر مي‌كند و يك عرب، عربي فكر مي‌كند و يك امريكايي، انگليسي. پس در اين رقابت فكر كردن هر كسي از دايره لغات بيشتر و منعطف‌تر و دقيق‌تري برخوردار باشد، دقيق‌تر نيز فكر خواهد كرد. يعني اينجا زبان ابزار فكر كردن است و هر كسي ابزار تفكرش دقيق‌تر باشد خروجي تفكرش نيز دقيق‌تر خواهد بود.

اين داستان را نيز به عنوان حسن ختام بحث ذكر مي‌كنم. يكي از مجلات مصاحبه‌اي را با عادل فردوسي‌پور مجري جنجالي برنامه نود ترتيب داده بود و در آن مصاحبه پرسيده بود: «با توجه به تسلط شما به زبان انگليسي، آيا مي‌توانيد يك مسابقه‌ي فوتبال را انگليسي گزارش كنيد؟» پاسخ فردوسي‌پور بسيار جالب و موشكافانه بود، فردوسي‌پور گفت: «نه! چون من براي گزارش انگليسي يك مسابقه فوتبال بايد انگليسي فكر كنم، كه در حال حاضر براي من اين گونه نيست».

در همين زمينه: