پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

برچسب: اسلام

در مدينه دو طايفه عرب نسبتاً قابل ملاحظه به نام اوس و خزرج زندگي مي‌كردند. بر حسب آن چه در تواريخ عرب قبل از اسلام هست، اوس و خزرج دو برادري بودند كه پس از رويداد حوادث طبيعي خانمان بر باد ده (احتمالاً گفته مي‌شود سيل ارم در يمن اينها از جنوب عربستان) مهاجرت كردند به سمت شمال. آنها از يثرب (كه مدينه فعلي باشد) عبور مي‌كردند، ديدند بد جايي نيست براي ماندن. ماندند. در فاصله‌اي از آنها هم يك عده يهودي در اثر فشارهاي حكومت روم، از شمال كه منطقه‌ي آبادتري بود متواري شده بودند. اوس و خزرج با بچه‌هايشان آنجا ماندند و آرام آرام تبديل شدند به دو خانواده‌ي بزرگ. خزرج خيلي بزرگتر بود و اوس هم نسبتاً بزرگ بود. آنها با هم، دوست بودند و خوب بودند و زندگي داشتند.

اين يهودي‌هاي همسايه ديدند اينها آمدند اينجا را گرفتند و كم‌كم عده‌شان زياد مي‌شود و زورمند و قدرتمند مي‌شوند؛ اگر همين طور به حال خودشان بگذاريم چهار صباحي نمي‌گذرد كه اينها به صورت يك قدرت بزرگ محلي درمي‌آيند و ممكن است موجوديت ما به خطر بيفتد. به خصوص كه اينها پشت‌شان به اعراب ديگر گرم است، اما ما از مركز يهوديت بريده هستيم. چه كنيم؟ شروع به ايجاد رقابت و فتنه‌انگيزي در ميان اين دو گروه كردند.

اين به قرنها قبل از اسلام مربوط است، بر حسب آن چه در اسناد تاريخي ما هست، يهوديان آنها را عليه يكديگر، تحريك مي‌كردند به طوري كه آرام آرام پسرعموكشي و برادركشي در ميان اوس و خزرج به اوج رسيد. عرب بياباني منطقه‌ي خشك و گرم، داراي احساسات تند قابل برافروختن و اشتعال، كافي بود كه تحريكي بشود، توهيني بشنود، از طرف اينها يك شعر افتخارآميزي در برابر آنها خوانده بشود و يك گوشه به آنها زده بشود تا آتش اختلاف روشن بشود. به طوري كه جنگ‌هاي پي در پي، نزديك به ظهور اسلام، در ميان اينها ده‌ها سال بود روي داده بود و هر دو طايفه را تحليل مي‌برد.

هر جنگي كه روي مي‌داد همسايه‌هاي يهودي چند استفاده مي‌كردند: اولاً اين اوس و خزرج احتياج به اسلحه داشتند و يك گروه از اين يهودي‌ها در صنايع فلزي كار مي‌كردند. بنابراين اسلحه‌هاي‌شان را مي‌ساختند، آماده مي‌كردند تا به اينها بفروشند. ثانياً اينها در اثر جنگ بدهكار مي‌شدند و به كار و زندگي و زراعت و دامداري مختصري كه داشتند نمي‌رسيدند. احتياج به پول قرض كردن پيدا مي‌كردند. مي‌رفتند سراغ همسايه‌ي يهودي پولداري كه پول‌هايش را خوابانده بود براي رباخواري و از او با بهره‌هاي خانمانسوز پول مي‌گرفتند. ثالثاً جوانان جنگ‌آور و رشيد اينها، جوانان كارآ، در ميدان نبرد به خاك و خون مي‌غلتيدند و يك مقدار بار از خودشان به جاي مي‌گذاشتند: زن و بچه‌ي بي‌سرپرستي كه اداره‌ي آنها به صورت يك مسئله براي اوس و خزرج در مي‌آمد. اين وضع سالها ادامه داشت، به طوري كه كينه‌هاي بين اوس و خزرج جزو كينه‌هاي نمونه در ادبيات عرب قبل از اسلام شد. چند نوع كينه و انتقام‌جويي ديرينه‌ي در اشعار جاهليت هست كه يكي از آنها همين است.

اسلام آمد، پيامبر اسلام آمد، «رحمت للعالمين» آمد، «هديً للعالمين» هم آمد. پيغمبر و قرآن آمد و اين كينه‌ها را ذوب كرد و اوس و خزرج به صورت يك مجموعه‌ي متحد مسلمان با نام پرافتخار انصارالرسول و انصارالاسلام و انصارالايمان، (ياران حق و ياران كتاب حق و دين حق و پيامبر حق) شدند، يكدست و متحد. شايد هنوز دو سال از هجرت نگذشته بود كه اين آيات نازل شد

وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَي شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (و همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد، و پراكنده نشويد و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد: آن گاه كه دشمنان [يكديگر] بوديد، پس ميان دلهاي شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شديد و بر كنار پرتگاه آتش بوديد كه شما را از آن رهانيد. اين گونه، خداوند نشانه‌‏هاي خود را براي شما روشن مي‏كند، باشد كه شما راه يابيد)

اين صف آيات اصولاً بيشتر مربوط است به سال‌هاي بين يك تا سه هجرت … هنوز زمان زيادي بر اين سازندگي روحي تازه نگذشته، هنوز گروه‌هايي از يهود در اطراف مدينه زندگي مي‌كنند كه از اين وحدت و از اين شوكت تازه، آن هم شوكتي با روح و پيوستگي به حبل من الله، يك رشته‌ي الهي و پيوند الهي، دلها را به هم پيوسته ناراضي باشند. يكي از اينها يك روز كه چند نفر از اوسي‌هاي مسلمان و خزرجي‌هاي مسلمان نشسته بودند دور هم، آمد آنجا و شروع كرد به تاريخ‌گويي. ورق كهنه‌هاي پوسيده‌ي تاريخ تاريك را دو مرتبه شروع كرد باز كردن. ناسيوناليسم مردود مطرود نفاق‌افكن جدايي‌افكن را با شعارهاي چند هزار ساله زنده كردن. به اين اوسي‌ها يك چيزي گفت و به آن خزرجي‌ها يك چيزي گفت. گفت بله، شما شكست افتضاح‌آميز آن روز كذايي را به ياد داريد … معمولاً عربها اين حوادث را با «يوم» ياد مي‌كردند. گفت اي اوسي‌ها! شكست افتضاح‌آميز روز فلاني را كه از دست خزرجي‌ها خورديد به ياد داريد؟ شروع كرد اين خاطره‌ها را زنده كردن و آرام آرام اينها را برافروخته كردن. در همان يك جلسه اين جاسوس توانست اين دو گروه تازه مسلمان به برادري رسيده را چنان عليه يكديگري خشمگين كند كه همانجا گفتند قرار ما با شما پس‌فردا فلان‌جا.

خبر رسيد به پيامبر (ص). در چنين لحظات حساس وحي الهي مي‌آمد و آن چه را پيامبر بايد بگويد به صورتي جامع‌تر و جالب‌تر بر دل و زبان او مي‌نهاد. اين آيات بر آنها خوانده شد: «آي مسلمان‌ها! اگر گوش بدهيد به حرف گروهي از اين اهل كتاب، ايناني كه قبلاً كتاب آسماني به ايشان داده شده، شما را بعد از مؤمن و مسلم شدن به راه كفر برمي‌گردانند. شما چرا به راه كفر خواهيد آمد با اين كه آيات خدا بر شما خوانده مي‌شود و رسول خدا در ميان شما هست؟ و هر كس به خدا پناه برد و به رشته‌ي او دست زند به راه راست هدايت شده. اي مسلمان‌ها ياد خدا باشيد، پرواي خدا داشته باشيد؛ تقواي از خدا، خداترسي. اين روح را در خودتان زنده نگه داريد. ببينيد چه آسان دشمن مي‌آيد و گوهر گرانبهاي اسلام را از چنگ‌تان مي‌ربايد! بايد اين گوهر گرانبها را تا آخرين لحظه‌ي زندگي داشته باشيد و نميريد مگر مسلمان. «واعتصموا بحبل الله جميعاً و لاتفرقوا» چه شد؟ يادتان رفت ارزش عالي اين نعمت خدا را؟ «واذكروا نعمت الله عليكم اذ كنتم اعداء فالّف بين قلوبكم». شما همه دشمن بوديد، اما خدا در پرتو ايمان و اسلام و نعمت بزرگش، دلهاي شما را با هم مهربان كرده بود. يادتان رفته بود آن كينه‌هاي ديرينه چه شد؟ يادتان رفت «كنتم علي شفا حفرة من النار»؟ يادتان رفت كه بر لب گودال آتش قرار داشتيد، كه بايد در مي‌افتاديد، فرو مي‌افتاديد در آن گودي آتش سوزنده، و خدا شما را نجات داد؟ خدا آيات خود را اين طور روشن و واضح براي شما بيان مي‌كند به اين اميد كه شما به راه بياييد.

نقل از كتاب «نقش آزادي در تربيت كودكان»، مجموعه سخنراني‌هاي شهيد آيت الله دكتر بهشتي، صفحات 124 تا 127

يك ماه از آغاز تجاوز رژيم صهيونيستي به باريكه غزه مي‌گذرد. زنان و كودكان بي‌گناه بي‌دفاع بزرگترين قربانيان اين جنايت جنگي بودند. يك ماه خون دل خورديم و مات و مبهوت اين فاجعه‌ي هولناك نسل‌كشي بوده و هستيم.

چه بسيار فرياد كشيديم و محكوم كرديم و تجمع كرديم و تظاهرات راه انداختيم اما، فريادهاي‌مان آبي را براي مردم غزه گرم نكرد. محكوميت‌هايمان جلوي هيچ بمب و موشكي را نگرفت و تظاهرات‌هايمان مانع از كشتار مردم بي‌دفاع غزه نشد. وقتي قساوت از حد گذشته باشد، وقتي مهم‌ترين رسانه‌هاي جهان، اخبار را وارونه جلوه دهند و بر قامت ظالم لباس مظلوم و مدافع بپوشانند، به راستي كه اثرگذاري‌مان در پهنه‌ي گيتي، چه قدر به هيچ نزديك شده است.

وقتي سردار قاسم سليماني، فرمانده سپاه قدس و از تأثيرگذارترين چهره‌هاي خاورميانه، مي‌گويد: «به وقتش جام خشم خود را بر سر صهيونيست‌ها خالي مي‌كنيم» [1] و جهان صدپاره‌ي اسلام درگير و دار جنگ‌هاي داخلي و فرقه‌اي است، جز نگريستن و گريستن و زير آب فرياد كشيدن چه كاري از ما ساخته است؟

وقتي ميليون‌ها انسان در سراسر جهان، رؤياي دريافت گرين كارت ايالات متحده را در سر مي‌پرورانند و مردم آمريكا خود را وارثان بهترين فرهنگ‌ها و برگزيده‌ترين انسان‌ها مي‌دانند، چه اعجاب‌انگيز است كه سناتورهاي آمريكايي و نامزدان انتخابات رياست جمهوري اين سرزمين، براي جلب نظر سران رژيم صهيونيستي با يكديگر به رقابت مي‌پردازند. همه براي آمريكا غش مي‌كنند و آمريكا براي اسرائيل. چه مهره‌ي ماري در دست اسرائيل است كه بزرگترين قدرت‌هاي جهان براي حمايت از اسرائيل از يكديگر پيشي مي‌گيرند و بر همه‌ي راهپيمايي‌هاي ضد جنگ، چشم مي‌پوشند و بدنامي پشتيباني از ظلم صريح و آشكار اسرائيل عليه مردم بي‌دفاع فلسطين را به جان مي‌خرند؟

چه نمايشي تراژيك‌تر از نبرد غزه، مي‌تواند ضعف يك و نيم ميليارد مسلمان را در مقابل چهارده ميليون يهودي به تصوير بكشد؟ همه‌ي راه‌ها را بسته‌اند و از زمين و هوا و دريا حمله برده‌اند و از يك كشور اسلامي دور يا نزديك يك تير هم به سرزمين‌هاي اشغالي شليك نمي‌شود

بازيگران شطرنج خاورميانه چه استادانه مهره‌هاي خودي را عليه يكديگر به صف كرده‌اند و چه زبردستانه مهره‌هاي تأثيرگذار را مات كرده‌اند،  تا مهره‌هاي خودشان در سلامت كامل نظاره‌گر نبرد فرقه‌اي و قومي باشند و در امنيت كامل به قلع و قمع ساير سربازان و پياده نظام جهان اسلام مشغول باشند. النصرة و جندالله و داعش كه يهودي نيستند. خريدني‌هايشان را خريده‌اند، ترسوهايشان را ترسانيده‌اند، براي احمق‌هايشان امنيت اسرائيل را با امنيت منطقه گره زده‌اند و معدود كشورهاي غيور را منزوي يا مستأصل كرده‌اند.

چهارده ميليون يهودي نه با يد بيضا و عصاي موسي، بل با اتكاي به تفكر استراتژيك و برنامه‌ريزي‌هاي طولاني مدت، اثرگذارترين شخصيت‌ها و بنگاه‌هاي اقتصادي و رسانه‌اي جهان را تسخير كرده‌اند و در فراسوي اين خون و خونريزي‌ها، امروز شاهد نبرد انسجام، برنامه‌ريزي و برتري فكري يهوديان عليه تفرّق، بي‌برنامگي و بي‌فكري جهان اسلام هستيم.

دانش، مذهب و قدرت در اسرائيل چنان به هم گره خورده‌اند كه نخستين رئيس جمهور اسرائيل كسي نيست جز حييم وايزمن، شيميدان و كاشف ماده استون. حييم وايزمن از عناصر كليدي در صدور بيانيه بالفور و رئيس سازمان جهاني صهيونيسم بود كه نقش اساسي را در تشويق مهاجرت يهوديان به سرزمين‌هاي اشغالي به عهده داشت. رژيم اشغالگر قدس با دارا بودن آمار 97 درصد باسواد، بالاترين ميزان تحصيلات را در كشورهاي منطقه داراست و در مقایسه با تمامی کشورهای جهان، به نسبت جمعیت، اسرائیل دومین کشور از نظر میزان چاپ کتاب و سرانه کتاب‌خوانی است.

بيست سال پيش را به خاطر مي‌آورم، زماني كه تنها وسيله‌ي ارتباطي من با جهان پيرامونم، يك راديوي قديمي سه موج بود و عصرها ساعت 5 برنامه فارسي صداي اسرائيل را به مدت يك ساعت و سي دقيقه گوش مي‌كردم كه 20 دقيقه‌ي آغازين برنامه به خواندن تورات به زبان عبري اختصاص داشت. بعيد است اگر برنامه‌سازان جمهوري اسلامي بخواهند براي فارسي زبانان خارج از كشور برنامه‌ي راديويي بسازند يك چهارم زمان برنامه را به تلاوت قرآن تخصيص دهند. چرا كه جايگاه اين دو كتاب آسماني در بين پيروان آنها يكسان نيست. براي برخي مسلمانان انكار شريعت و تمسخر آيات قرآن و آموزه‌هاي اسلام، پرستيژ روشنفكري به همراه مي‌آورد و براي اكثر يهوديان پايبندي به آموزه‌هاي ديني، حلقه‌ي اتصال و عامل هويت‌بخش تلقي مي‌شود.

گرايش عمومي در بين نخبگان علمي و شخصيت‌هاي تأثيرگذار مسلمانان چنين است كه يا در بهترين حالت به يك مسلمان سكولار تبديل مي‌شوند كه پاي دين را از حوزه اجتماعي و مسائل سياسي جدا مي‌كنند و يا به نفي دين به عنوان عامل عقب افتادگي مسلمانان مي‌پردازند. لذا در جهان اسلام با هزاران نخبه علمي و اقتصادي و شخصيت‌هاي بانفوذ فرهنگي و هنري در عرصه‌ي بين‌المللي روبرو هستيم كه از اسلام شايد جز نام يا نام‌خانوادگي‌شان چيز ديگري باقي نمانده باشد. حال آن كه در طرف مقابل به ندرت مي‌توان دانشمند يا مالك يك بنگاه اقتصادي بزرگ يا صاحب رسانه‌هاي تأثيرگذار را يافت كه به پنهان‌كاري يا نفي مذهب يهودي خود بپردازد و براي اعتلاي يهود و اسرائيل كمك مالي نكند.

يهوديان با اتكاء به فرهنگ، آيين و آداب و رسوم خود با بهره‌مندي از يك شبكه اجتماعي وسيع و قدرتمند، اثرگذارترين اقليت مذهبي جهان را تشكيل داده‌اند و به خوبي دريافته‌اند كه چگونه با تصرّف كليدي‌ترين مشاغل، از بالاترين نفوذ سياسي، اقتصادي و علمي برخوردار شوند. اين همان نكته‌اي است كه سياهي لشكر يك و نيم ميلياردي مسلمانان از درك و فهم آن عاجز بوده‌اند. شوربختانه مسلمانان وقتي به سلاح دانش روز مجهز شده‌اند و در معادلات علمي و اقتصادي به يك عنصر كليدي تبديل شده‌اند، آن چنان كه بايد و شايد از هويت اسلامي خود دفاع نكرده‌اند و آن جا كه به اسلام برچسب خشونت زده مي‌شد از آن غبارروبي نكردند و مصلحت را در آن ديدند كه دامن خود را برچينند تا مبادا به خشونت و خرافه متهم نشوند.

نبرد غزه، علاوه بر صحنه‌ي رويارويي حماس و اسرائيل، نمادي از توان مسلمانان و يهوديان است. افزون بر ماتم كودكان و زنان كشته شده در غزه، مضاف بر جنايات غيرقابل توصيف رژيم صهيونيستي، علاوه بر پستي دنيا و فريفتگانش كه بر اين فجايع سكوت كردند، بر افتراق، بي‌برنامگي و بي‌فكري مسلمانان گريه كنيم و به اين فغان و شيون‌ها و محكوم كردن‌ها اكتفا نكنيم و براي آن كه كودكان ما و نسل‌هاي پس از ما تاوان بي‌فكري و بي‌برنامگي امروز ما را نپردازند، همين امروز آستين بالا بزنيم و به قدر وسع خويش فكر و تلاش كنيم.

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی      که در نظام طبیعت ضعیف پامال است

نگــــر به دفتر کــردار مردمان بزرگ    که عـــزّ و جـاه، نصیب رجال فعال است (شعر از علي اكبر گلشن آزادي)

يكي از حياتي‌ترين مباحثي كه تا كنون با قرائت خاصي بدان پرداخته شده است، بحث «حفظ نظام» مي‌باشد. در طول سالهاي پس از انقلاب بسياري از شخصيت‌هاي سياسي و فرزندانشان در پشت اين دوگانه‌ي «حفظ نظام» سنگر گرفته‌اند و هر بار كه دستگاه قضايي قصد برخورد با ايشان را داشته پاي حفظ نظام به ميان كشيده شده است. لذا بر آن شدم تا به بازخواني كليد واژه‌ي حفظ نظام در كلام حضرت امام خميني بپردازم، تا ان شاء الله مشخص شود رويه‌ي كنوني در تساهل و تسامح در برخورد با تخلفات مسئولين و شخصيت‌هاي منتسب به نظام، به «حفظ نظام» مي‌انجامد يا خداي ناكرده به «حذف نظام».

در لابلاي صفحات صحيفه امام به يك سخنراني تاريخي از حضرت امام برخوردم با عنوان «حفظ مكتب و نظام» كه در مهرماه سال 1358 در جمع پاسداران انقلاب اسلامي ايراد شده است. به دليل اهميت اين سخنراني تقاضا دارم كلمه به كلمه‌ي آن را مطالعه كنيد.

سخنرانى در جمع پاسداران (اهميت وظيفه پاسداران- حفظ مكتب و نظام)

زمان: 2 مهر 1358/2 ذى القعده 1399.
مكان: قم.
موضوع: ضرورت حفظ مكتب و نظام اسلامى- اهميت وظيفه پاسداران.
حضار: آقايان: لاهوتى، حسن (سرپرست سپاه پاسداران)- زمانى، عباس (فرمانده عملياتى) و
پرسنل سپاه پاسداران انقلاب اسلامى
.
بسم اللَّه الرحمن الرحيم

حفظ مكتب و حفظ كشور

ما و شما دو مسئوليت داريم: يك مسئوليت كوچك، و يك مسئوليت بزرگ. مسئوليت كوچك حفظ كشور، حفظ نظام و پيشبرد نهضت و رعايت جهات نظمى و تربيتى افراد [است‏] كه اين مهم است، لكن كوچكتر از آن دومى است. دوم، حفظ مكتب و چهره اسلام. ما اگر چنانچه در آن امرِ اول پيش ببريم، البته پيشبرد بزرگ است. و اگر شكست هم بخوريم، شكستش هم بزرگ. لكن با حفظ چهره اسلام و حفظ مكتب، شكست آخرى براى ما نيست. شكست همان در فعاليتهاى نظامى و فعاليتهاى انتظامى است. اگر چنانچه چهره اسلام را ما حفظ بكنيم و در آن شكست نخوريم، براى ما در عاقبت پيروزى است. شما وقتى ملاحظه كنيد از زمان پيغمبر اكرم- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- و زمان خلافت حضرت امير- سلام اللَّه عليه- جنگهاى زيادى شده است، و جنگها هم همه جنگهاى اسلامى، براى تربيت جامعه بودند. يك جنگ، ما در اسلام نداريم كه از اين مطلب كه براى ساختن جامعه باشد و جلوگيرى كردن از كسانى كه نمى‏خواهند بگذارند جامعه ترقى بكند، در اسلام نداريم همچو جنگى. پيغمبر اسلام جنگهاى متعددى كردند، و در بعضى از جنگها شكست خوردند، در عين حالى كه شكست خوردند، مكتبشان شكست نخورد؛ مكتب محفوظ بود. حضرت امير- سلام اللَّه عليه- در بعضى از جنگها شكست خوردند، حتى در جنگ با معاويه بالاخره شكست با ايشان بود، آنها با حيله ايشان را شكست دادند، مع ذلك چون مكتب محفوظ بود، شكست نخورد؛ بلكه پيروز شد در آخر، الآن پيروزى او معلوم است. همه ملتهاى اسلامى به او توجه دارند. و معاويه قبلًا اگر بعض از برادرهاى اهل سنت ما نمى‏خواستند راجع به معاويه مثلًا چيزى بگويند، لكن حالا ديگر معلوم نيست اينطور باشد. معاويه ديگر اينقدر رسوا شده است كه مسلمين ديگر او را قبول ندارند. پس در عين حالى كه در جنگ صفين، اميرالمؤمنين بالاخره شكست خورد، لكن پيروز شد؛ براى اينكه مكتب محفوظ بود. و معاويه هم ماهيتش معلوم شد براى آن اشخاصى كه نمى‏دانستند، ماهيتش معلوم شد، منكشف شد. و همين طور حضرت سيدالشهداء- سلام اللَّه عليه- خوب، در كربلا تشريف آوردند، و جنگ بين يك عده كم با گروههاى زياد كه به قتل ايشان و اسارت اهل بيت ايشان، و به شكست منتهى شد؛ لكن در عين حال يزيد را شكست داد. اين يزيد در دنيا مفتضح شد، به طورى كه ديگر نشد باقى بماند، براى اينكه مكتب محفوظ بود. مكتب، مكتب توحيدى و اسلامى بود، و اسلام محفوظ بود، از اين جهت شكستى نبود ..

شكست واقعى، شكست اسلام

الآن ما در يك وضعى واقع هستيم كه سر دو راهى ما واقع شده ايم كه ممكن است كه خداى نخواسته ما در مكتبمان شكست بخوريم. اگر فرض بكنيد كه ما در اين مبارزه‏اى كه ملت ما با محمدرضا، بلكه با همه كشورهايى كه با او همراه بودند، در اين مبارزه ما فرض كنيم كه خداى نخواسته ملت ما شكست خورده بود، اين يك شكستى بود كه دنبالش باز پيروزى بود. و اگر هم شكست خورده بوديم، به نظر من خيلى غصه نداشت؛ براى اينكه ما مكتبمان محفوظ بود، و با محفوظ بودن مكتب بالاخره حق بر باطل غلبه مى كند. اما ما الآن سر يك دوراهى واقع شده ايم كه ممكن است با دست ما اسلام آن چهره زيبايى كه دارد، در پيش كشورهاى خارجى يا دشمنهاى داخلى، آن چهره‏اش به طور ديگرى نمايش پيدا بكند، كه مكتب ما شكست بخورد. آنهايى كه ما هميشه مى گفتيم مكاتبشان انحرافى است، و اسلام است كه مى‏تواند يك مكتبى داشته باشد كه‏ بسازد جمعيتها را، و گروهها و ملتها را بسازد و اسلام مكتب انسان ساز است، انسانها را از قوه به فعليت مى‏آورد، اين حرفها را ما مى‏زديم و مى‏زنيم، خوف اين است كه اگر چنانچه در اعمال ما يك نحوى مشاهده بشود كه برخلاف آنى است كه ما ادعا مى‏كنيم، دشمنهاى ما پاى ما حساب نكنند، پاى اسلام حساب كنند بگويند پاسدارهاى اسلامى، ملّاهاى اسلام، نظامى اسلامى، اينطور عمل مى‏كنند. پى بهانه هستند آنها كه يك خلاف ببينند و آن خلاف را عَلَم كنند، با اضافاتى صد چندان؛ و به خيال خودشان ما را معرفى كنند در جوامع به اينكه جمهورى اسلامى كه اينها مى‏گفتند اينطور بود كه الآن مردم از گرفتارى آن رژيم سابق خلاص شده‏اند و به گرفتارى اين رژيم افتاده‏اند. الآن دارند اين حرفها را مى‏زنند، در عين حالى كه بهانه هايشان كم است ..

انقلاب ايران، انقلاب سفيد

در عين حالى كه در اين انقلابى كه ملت ايران كرد از همه انقلابهاى دنيا آرامتر و سفيد بود. يك انقلاب «سفيد» بايد اسمش را گذاشت؛ نه مثل انقلاب محمدرضا؛ يعنى آنقدرى كه ما از دست داديم چند صد مقابل آن به دست آورديم؛ لكن نه آنى كه مى خواهيم. آنى كه مى‏خواهيم باز به دستمان نيامده است. آنى كه به دست آورديم اين است كه موانع را از سر راه به طور عمده برداشتيم. يك مقدارى هم هست ..

عمل خلاف مسئولين

لكن چنانچه ما امروز يك كارى بكنيم كه گفته بشود كه آن وقت رژيم سلطنتى بود و اين كارها را مى‏كرد، حالا هم كه جمهورى اسلامى است و اسلام است و دم از قرآن مى زنند و دم از اسلام مى‏زنند و دم از ايمان مى‏زنند، حالا هم همان است. منتها لفظش فرق كرده است؛ معنا همان معناست. الفاظ تغيير كرده است، به جاى رژيم سلطنتى رژيم جمهورى گفته شده است، لكن عمل همان عمل است و برنامه همان برنامه. اين يك مسئوليت بزرگى است گردن من و آقا، گردن آقا و شماها هم هست، و گردن همه ملت. يعنى هركس الآن در پوشش جمهورى اسلامى هست اين مسئوليت را دارد. مسئوليت، مسئوليت شخص نيست. اگر مسئوليت شخص بود چيزى نبود. اگر مسئوليت آقا بود چيزى نبود. فرض كنيد كه آقاى لاهوتى (1) هم متهم بشوند، يا من متهم بشوم، و يا آقاى ابوشريف (2) متهم بشوند، اين چيزى نيست. مسئله اتهام مكتب است. مكتب ما را اينها متهم مى‏خواهند بكنند؛ به اشخاص كار ندارند. آنها آن چيزى را كه برخلاف مقصدشان بوده است و آن چيزى كه خودشان را براى آن شكست خورده يافتند، آن عبارت از مكتب ما بود. مكتب ما اينها را شكست داد. مكتب ما يك مكتبى بود كه اين جوانها را عرضه داشت؛ همين جوانها مى‏گويند كه شهادت را براى ما بخواهيد. اين مكتب بود، فرد نمى‏شود كه، افراد نمى‏شود كه، مردن را بخواهند براى يك امورى كه مربوط به زندگى است! اين اصلًا معقول نيست يك همچو چيزى كه شما بگوييد كه من كشته بشوم براى اينكه مثلًا فلان چيز، فلان كالا، ارزان بشود يا گران بشود. اين پيش اشخاص مطرح نيست. آنى كه مطرح است عقايد مردم است. اين، عقيده است كه انسان را مى‏كشد به اين طرف و آن طرف. آن عقيده بود كه حضرت سيدالشهداء را با چند نفر، با چند عدد معدود، كشاند در مقابل يك امپراتور خبيثى كه همه عُدّه و عِدِّه (3) را داشت، لكن نه آدم بود، نه ايمان داشت. اينكه سيدالشهداء را كشاند به آنجا مكتب بود كه كشاند به آنجا؛ اتحاد و عقيده بود كه كشاند به آنجا. و همه چيزش را داد در مقابل عقيده، در مقابل ايمان؛ و كشته شد و شكست داد؛ طرف را شكست داد. اگر خداى نخواسته در اين نهضتى كه شما كرديد يكوقت كارى ما و شما انجام بدهيم، روحانيون و پاسداران هر دو طايفه پاسدار هستند؛ پاسدار اسلام. همه ملت، پاسدار اسلام بايد باشند:

كُلُّكُم رَاعٍ‏  (4). همه بايد مراعات كنيد، همه‏تان «راعى» هستيد، همه مردم، و همه هم مسئول هستند؛ يعنى همه بايد همان طورى كه يك شبانى يك گله‏اى را مى‏برد و رَعْى (5) مى‏كند و مى‏چراند و به جاهاى خوب بايد ببرد، مسئول اين است كه اين را به جاهاى خوب و به علفچراهاى خوب ببرد و به آبهاى خوب، و مسئول است پيش صاحبان او به اينكه چرانبردى؟

امر به معروف و مسئوليت همگانى

همه ما آن حال را داريم، مسئوليم در مقابل خدا و در مقابل وجدان. و همه‏مان بايد مراعات بكنيم؛ يعنى نه اينكه مراعات خودمان را؛ من مراعات همه شما را بكنم؛ شما هم هر يك مراعات همه را. يك همچو برنامه است كه همه را وادار كرده كه به همه «چرا» بگوييم، همه را. به هر فردى، لازم كرده به اينكه امر به معروف كند. اگر يك فرد خيلى به نظر مردم مثلًا پايين يك فردى كه به نظر مردم خيلى اعلا رتبه هم هست، اگر از او يك انحرافى ديد، بيايد- اسلام گفته برو به او بگو نكن- بايستد در مقابلش بگويد اين كارَت انحراف بود نكن. مى‏گويند عمر گفت- در وقتى كه خليفه بود- كه من اگر چنانچه خلافى كردم به من مثلًا بگوييد و چه بكنيد. يك عربى شمشيرش را كشيد گفت ما با اين مقابل تو مى‏ايستيم. اگر تو بخواهى خلاف بكنى، ما با اين شمشير مقابلت مى‏ايستيم.

تربيت اسلامى اين است كه در مقابل اجراى احكام خدا و در مقابل راه انداختن نهضتهاى اسلامى، هيچ ملاحظه از كسى نكند. اين آقاست اين غير آقا، اين پدر است اين پسر است، اين رئيس است، اين مَرئوس است، ابداً اين مسائل نباشد در كار. مسئله اين باشد كه اين آيا به طريق اسلام دارد عمل مى‏كند يا نه. به طريق اسلام عمل مى‏كند، هر فردى باشد بايد از او قدردانى كرد و تشويق كرد و محبت به او كرد. برخلاف اسلام كه باشد، هر فردى مى‏خواهد باشد، يك روحانى عاليمقام باشد، يك آدمى باشد كه مثلًا رأس باشد، يك سركرده باشد، وقتى ديدند برخلاف مسير دارد عمل مى‏كند، هر يك از افراد موظفند كه به او بگويند كه اين خلاف است، جلويش را بگيريم. همه ما الآن موظفيم به اينكه اعمالى كه خودمان مى‏كنيم يك اعمالى نباشد كه چهره انقلاب ما را مُشوَّه كند؛ غير از آنطور كه خدا مى‏خواهد عرضه بكنيم.

اهميت وظيفه پاسداران

الآن شما اسم شريف پاسدارى برايتان ثبت است؛ پاسدار اسلام، پاسداران انقلاب اسلامى، پاسدار انقلاب اسلامى، لفظ نيست، واقعيت است، يك واقعيتى است. اين واقعيت است كه شما هر جا اگر يكى پيدا بشود و برخلاف مسير اسلام بخواهد يك كارى بكند و يك گروهى چه بكند، اين واقعيت است كه شما را مى‏كشاند آنجا، حركت مى كنيد به آنجا، آن فتنه را خاموش مى‏كنيد. اين يك واقعيتى است كه چنانچه ما اسممان پاسدار بود و واقعيتمان پاسدار اينكه خودمان را، از خودمان پاسدارى بكنيم كه برخلاف مسير اسلام حركت نكنيم. از پاسدار وقتى برخلاف پاسدارى يك چيزى ديده بشود، نمى‏گويند اين آقا اين كار را كرده؛ مى‏گويند پاسدارها اينطورى هستند. و اين يك مسئوليت بسيار بزرگى است كه به عهده‏تان هست، به عهده ما هم هست. ما هم، در بين ما هم، اين مسئله است كه اگر يك اهل علمى خداى نخواسته يك خلافى بكند، مى‏گويند آخوندها اينجورند، مى‏روند سراغ آخوندها. اگر يك كميته‏اى يك كارى بكند، مى‏گويند اين كميته‏ها، كميته‏هاى اسلام اينطورى است. دشمنها ايستاده‏اند كه از «شخص» مطلب را ببرند بالا، برسانند به «نوع»؛ از آنجا ببرند بالا برسانند به «اسلام.» دشمنهاى ما اينطورى؛ اين كاره‏اند، فكر اين مطلب هستند؛ يعنى آن مركزى را كه از آن ترسيده‏اند مى‏خواهند بكوبند؛ و آن اسلام است، آن را مى‏خواهند بكوبند. گاهى به اسم معمَّمين مى‏كوبند؛ گاهى به اسم پاسدارهاى اسلامى؛ گاهى به اسم كميته‏هاى اسلامى؛ گاهى به اسم دادگاههاى اسلامى، اينطورى ..

هوشيارى در مقابل غرض ورزان

ما موظفيم كه بهانه دست اين اشخاصى كه غرض دارند ندهيم. هر يك خودمان را مواظبت كنيم و پاسدارى از خودمان بكنيم؛ و هر يكمان از رفقا فرض كنيد پاسدارى بكند. آقا خودش را حفظ بكند؛ و مأمور حفظ شما و شما و شما هم هست. نه اين است كه مأمور است [براى‏] خودش؛ مأمور است خودش نماز بخواند؛ نخير مأمور است كه شما را وادار كند به نماز خواندن؛ من را وادار كند به نماز خواندن، همه مأموريم. خودش فقط مثلًا بدگويى به مردم نكند بى‏جهت؛ اين خودش هست؛ اگر شما هم كرديد، اين مكلف است؛ يعنى تكليف الهى دارد به اينكه جلوتان را بگيرد. امر به معروف و نهى از منكر دو اصلى است در اسلام، كه همه چيز را مى‏خواهد اصلاح كند؛ يعنى با اين دو اصل مى‏خواهد تمام قشرهاى مسلمين را اصلاح بكند. به همه مأموريت داده، به همه، به تمام افراد زير پرچم مأموريت داده كه بايد وادار كنيد همه را به كارهاى صحيح، و جلوگيرى كنيد از كارهاى فاسد. اينطور نيست كه شما فقط يك مأموريتى داريد، و آن اين است كه خودتان يك كارهاى خوبى بكنيد، از كار بد احتراز كنيد. مأموريت زيادتر از اين است، خودتان و همه را، هم خودتان، هم همه را. و هيچ فرقى هم بين قشرها در اين امر نيست كه همه بايد اطاعت خدا بكنند و همه بايد حفظ اين پاسدارى را بكنند، مهم اين است. پاسدارى خيلى شريف است، براى اينكه خدمتگزارى به اسلام است؛ حفظ اسلام است. و مسئوليتش خيلى زياد است، براى اينكه اگر خداى نخواسته پاسدار برخلاف مقررات پاسدارى و برخلاف مقررات پاسدارى اسلامى عمل بكند، يكوقت مى‏بينيد كه با قلم اشخاصى كه مى‏خواهند چهره اسلام را وارونه نشان بدهند، آنها به فعاليت مى‏افتند و بهانه دستشان مى‏آيد و اسلام را بد معرفى مى‏كنند، و مكتب ما خداى نخواسته يكوقت شكست بخورد. اگر مكتب ما شكست بخورد، رفتيم تا آخر؛ تمام شده ديگر كار. اگر در اين زمان، در اين زمانى كه اين نهضت پيدا شد و اين قُلْدُرها را، اين چپاولگرها را، همه را خارج كرد و بيرون كرد همه را، اگر به جاى او يك غارتگر و چپاولگر به حدود خودش بنشيند، نهضت ما از بين مى‏رود، و مكتب ما شكست مى‏خورد. و اين به عهده من و شما و همه است؛ بايد حفظش بكنيم.

نسيم اسلام در ايران

من از خداى تبارك و تعالى مى‏خواهم كه هميشه نظير اين آقاى ابوشريف را- كه كم‏ ديدمشان اما خوب ديدمشان- و اين آقا (6) كه نور چشم من است و سابقه دارم با ايشان سالهاى طولانى، و اينقدر رنج ديده است از اين رژيم فاسد كه الآن كسى به من گفت ايشان باز آثار آن شكنجه‏ها در بدنش هست، و مقاومت كرده اين آقا را قدرش را بدانيد، اين يك آدم معمولى نيست، يك آدم زايد بر معمول است. و من اميدوارم كه با همت همه شما ان شاء اللَّه اين نهضت پيش برود و اين چهره اسلام خوب نمايش پيدا كند. يعنى ما يك متاعى داريم كه اين متاع را چنانچه عرضه بكنيم، همه عالم قبول مى‏كنند. نمى‏گذارند اين متاع را ما عرضه بداريم، نگذاشتند. سالهاى طولانى نگذاشتند كه ما عرضه كنيم اين متاعى كه داريم؛ و آن اسلام است. الآن يك خرده، يك بادى از اسلام آمده است يك نسيمى از اسلام در اين مملكت آمده است، الآن از هر جا مى‏آيند مى گويند كه همه عاشق ايرانند. همين الآن يك آقايى، كه رفته بود در يك محلى در خارج، آمده بود مى‏گفت كه در آن جلسه‏اى كه ما بوديم و پنجاه و چند نفر از اشخاصى- كه روشنفكرهاى آنها و از علماى آنها بودند- همه‏شان اظهار مى‏كردند كه ايران چطور، ما چطور هستيم. و [با] ملتها با هركس كه تماس گرفتيم همه اسم از ايران مى‏بردند، و قضيه ايران چطورى است. نظر دارند الآن به ايران. الآن چند نفر هم از بنگلادش بود كه آمده بودند اينجا، اينها هم همين طور مى‏گفتند كه ملت ما همه توجه به اينجا دارند و چشمشان به اينجاست ..

همه عالَم الآن چشمشان را دوخته‏اند كه ببينند ما چه مى‏كنيم؛ ما راست گفتيم كه حكومت عدل اسلامى؛ يا خداى نخواسته خلاف گفتيم و خودمان هم غير اسلامى هستيم و غير عدل اسلامى. باز اگر اينطور حساب بكنند كه اينها غير اسلامى‏اند، باز يك چيزى بود؛ اما بگويند كه اسلام اين است، شكست آن است كه بگويند كه اسلام اين است كه اينها پاسدارهايشان هستند و اينها هم آخوندهايشان ..

خودتان را حفظ كنيد برادرهاى من. توجه كنيد به اينكه مسئوليت زياد است، و بايد خودتان را حفظ كنيد، و همه‏تان بايد خودتان را حفظ بكنيد. توجه داشته باشيد به اينكه مكتب را حفظش كنيد. و شما كه رؤساى پاسدارهاى جاهاى ديگر هم هستيد پاسدارهاى خودتان را توجه بدهيد به اين مسائل كه آنها هم حفظ كنند. تا ان شاء اللَّه يك كشورى پيدا بشود، يك كشور اسلامى، كه هر جايش پا بگذاريم بوى قرآن كريم و پيغمبر اسلام باشد. خداوند همه‏تان را ان شاء اللَّه حفظ كند.

پي نوشت‌ها:

(1)- آقاى حسن لاهوتى.
(2)- عباس زمانى، فرمانده وقت سپاه پاسداران.
(3)- نيرو و افراد.
(4)- بحارالانوار، ج 72، ص 38: «كُلُّكُمْ راعٍ و كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعيَّتِه‏». هر يك از شما سرپرست و مسئول يكديگريد.
(5)- چراندن گوسفند.
(6)- آقاى حسن لاهوتى.
منبع: صحيفه امام    جلد ‏10 صفحه 108