پيش درآمد

از همان آغازين روزهاي زندگي مشترك، سفر سهمي ثابت و جايگاهي مشخص در سبد كالاي خانوارمان داشته است. چه آن زمان كه خودروي شخصي نداشتيم و براي جابجايي از اتوبوس‌هاي بين شهري استفاده مي‌كرديم و چه اكنون كه با خودروي شخصي و بعضاً به صورت گروهي سفر مي‌كنيم. پيشتر +اينجا اشاره كرده بوم كه «سفر را دوست دارم من» و +اينجا از «انسان و سفر» گفته بودم. سفر هم مطلوبيت ذاتي دارد كه نمادي از سفر انسان از دنيا به سوي آخرت است و هم مطلوبيت عرضي دارد كه موجب گسترش شناخت، آشنايي با سبك زندگي ملل و اقوام ديگر و نيز باعث تحرك و پويايي خواهد شد. هزار شهر نرفته ، عنواني است براي مجموعه سفرهايي كه به شهرهاي مختلف كشور عزيز و پهناورم داشته و دارم. كشوري چهار فصل با طبيعتي گونه‌گون و هزار و اندي شهر، كه تاريخ پيدايش و دگرگوني هر شهري به برهه‌اي از تاريخ اين سراي كهن بازمي‌گردد و سفر به شهرهاي مختلف ايران، مطالعه‌ي تاريخ مجسم اين مرز و بوم و كارگاه عملي جغرافيا و مردم‌شناسي است.

اروميه ؛ سرزمين آب

Urmieh

درياچه اروميه در حال خشك شدن

ريشه نام اروميه در زبان سرياني و از تركيب دو واژه «اور» به معناي شهر و «مياه» به معناي آب است و اروميه بدين صورت، شهر آب معنا مي‌شود و حقيقتاً آب آشاميدني اروميه يكي از بهترين و گواراترين آب‌هاي ايران زمين است. آب شرب شهر از كيفيتي بالا برخوردار است و بدون نياز به تهيه‌ي آب معدني مي‌توان از همين آب گوارا نوشيد و براي مصارف غذايي بهره جست. اما شناسنامه‌ي شهر اروميه، درياچه‌ي منحصر به فرد و نمكين اروميه است كه در 30 كيلومتري اين شهر واقع شده است. وجود آن آب شيرين و گوارا در كنار اين درياچه سراسر نمك، خود از عجايب روزگار است. اين درياچه‌ي زيبا و بانمك، اكنون دوران كم‌آبي خود را تجربه مي‌كند. بخش‌هاي وسيعي از درياچه به دشت نمك تبديل شده‌اند و غلظت نمك آب به بالاترين ميزان رسيده است، به گونه‌اي كه آب درياچه ليز و چرب به نظر مي‌رسد و پس از تماس با دست احساس نامطلوبي ايجاد مي‌كند.

از ديگر ويژگي‌هاي شهر اروميه و استان آذربايجان غربي، اختلاط فرهنگي و مذهبي است كه مسلمانان شيعه و اهل سنت همراه با پيروان آيين مسيح در يك همزيستي مسالمت‌آميز كنار يكديگر زندگي مي‌كنند. وجود كليساهاي متعدد و باقدمت چند صد ساله، حكايت از ريشه‌دار بودن مسيحيان و ارامنه در اين خطّه دارد.

استان آذربايجان غربي به لحاظ توپوگرافي و موقعيت جغرافيايي از عرض كم و طول بسيار بلند برخوردار است. به صورتي كه فاصله‌ي شمالي‌ترين شهر آن يعني ماكو با جنوبي‌ترين شهرش يعني سردشت به بيش از 520 كيلومتر مي‌رسد و اين در حالي است كه ميانگين عرض استان از 100 كيلومتر تجاوز نخواهد كرد. اين بدان معناست كه براي دسترسي به شهرهاي مختلف استان آذربايجان غربي مي‌بايست مسافت‌هاي طولاني را طي نماييد. شهر سردشت با دارا بودن يكي از بهترين جاذبه‌هاي طبيعي و تاريخي استان، 235 كيلومتر (اندكي كمتر از فاصله تهران تا ساري) با اروميه فاصله دارد. جاده‌ي دو طرفه و كوهستاني نيز بر طولاني‌تر شدن اين مسير مزيد علت است و اين همه منجر به محروم و مهجور ماندن چنين استعدادهاي طبيعي و خدادادي است. به همين دليل در يك مسافرت كوتاه مدت امكان ديدن شهرهاي مختلف اين استان ميسر نبود، شايد وقتي ديگر.

درياچه مارميشو

Marmishou

درياچه مارميشو؛ مرز ايران و تركيه

در فاصله 45 كيلومتري غرب اروميه و در نقطه صفر مرزي، درياچه‌اي بكر و زيبا در حصار كوه‌ها واقع شده است. مسير پيچ در پيچ و كوهستاني و سرسبز درياچه، رنج سفر و دشواري جاده را آسان و شيرين مي‌كند. در كنار درياچه اما جز تابلوي ميراث فرهنگي و گردشگري استان، اثري از امكانات و خدمات نيست. پنج كيلومتر مانده به درياچه، يك ايست بازرسي نيروي انتظامي واقع شده است. دو سرباز صفر كم سن و سال، خودروي‌مان را متوقف مي‌كنند و مدارك ماشين را مي‌خواهند. شماره خودرو را به همراه نام و تعداد نفرات ثبت مي‌كنند تا هنگام برگشت كنترل كنند، كه كسي به آن سوي مرزها فرار نكرده باشد. به ما توصيه مي‌كنند قبل از ساعت 5 عصر بازگرديم، زيرا اين منطقه عملياتي و مرزي است و امنيت ندارد.

نيمي از محيط درياچه با درختان بلند پوشيده شده است و نيم ديگر آن به كوه متصل است. خزه‌هاي سبز بلند، كف درياچه را پوشانده‌اند و سمفوني غورباقه‌ها سكوت درياچه را شكسته است و همگي بدون خستگي در اوج مي‌خوانند. دو خانواده كنار تابلوي سازمان گردشگري چادر زده‌اند و دود آبي رنگ جوجه‌كباب‌شان به آسمان رفته است. نشان بي‌فرهنگي برخي گردشگران قبلي بر ساحل درياچه زشت‌نمايي مي‌كند. انواع قوطي‌هاي نوشابه و ظرف‌هاي يك بار مصرف و كيسه‌هاي نايلوني رها شده مهر جهالت فرزندان آدم را بر طومار طبيعت‌ زده است.

اروميه دروازه غرب

چندين بازارچه مرزي بين ايران و تركيه واقع شده است كه عمدتاً به فروش پوشاك ترك اشتغال دارند. اروميه دروازه‌ي ورود به اروپا و دروازه‌ي ورود محصولات و فرهنگ غربي است. همه‌ي كساني كه به صورت زميني سوداي سفر به فرنگ را داشته‌اند، از مرز بازرگان و استان آذربايجان غربي پاي به كشور تركيه گذاشته‌اند و اين همجواري آذربايجان غربي و غرب در فرهنگ اين منطقه بي‌تأثير نبوده است. از ديگر ويژگي‌هاي جالب استان آذربايجان غربي اين است كه قريب به اتفاق شهرهاي مرزي اين استان كردنشين هستند. ظاهراً آذري‌ها علاقه‌اي به مرزنشيني ندارند يا اين كه مخاطرات آن را به جان نخريده‌اند. از شهر اروميه 45 كيلومتر كه به سمت غرب و شمال غربي برويد به روستاي مرزي سِرُو (Sero) مي‌رسيد كه البته تابلوي شهرداري سِرُو در وسط آن خودنمايي مي‌كند. اما از شهر به جز يكي دو پاساژ كوچك و چند مغازه‌ي پراكنده و يك خيابان آسفالت دو بانده اثري نيست. مغازه‌داران كُرد زبان هستند و قيمت اجناس بد نيست، اما خيلي بايد مراقب باشيد كه به هواي مرز تركيه، جنس چيني به شما غالب نكنند يا قيمت برخي كالاها را گرانتر از حد معمول حساب نكنند.

روستاي كندوان

kandovan

روستاي تاريخي كندوان؛ خانه‌ها و مغازه‌هاي مدرن در كنار خانه‌هاي سنگي

در مسير برگشت و نرسيده به تبريز، سري به روستاي تاريخي كندوان زديم. جايي كه 1500 سال پيش فرهادان گمنام سينه‌ي سنگ‌هاي كوه را شكافته‌اند و در آنجا سكني گزيده‌اند. هواي روستا سرد و مطلوب است و برخورد روستانشينان گرم و دلپذير. مغازه‌ها و خانه‌هايي به سبك مدرن در كنار آن خانه‌هاي سنگي بنا شده است كه نظم ديداري و يكپارچگي بافت روستا را به هم ريخته است. تابلوي «موزه مردم‌شناسي روستاي كندوان» مرا به سوي خود مي‌كشاند اما پس از ورود به جز دو مجسمه زنان روستايي كه در حال نخ‌ريسي و بافندگي هستند اثري از هيچ توضيحات مكتوب در خصوص تاريخچه اين روستا و نحوه‌ي پيدايش آن نيست. موزه مردم‌شناسي فروشگاه عرضه‌ي محصولات صنايع دستي است كه در بين آنها اجناس چيني به وفور خود نمايي مي‌كند. عسل چهل گياه و عسل گون اين روستا بسيار خوشمزه و مرغوب است. براي سوغات، قدري عسل و چاي كوهي و كاكوتي و گيلديك و صنايع دستي خريديم.

قلعه ضحاك هشترود

Zahak-Castel

قلعه ضحاك؛ 18 كيلومتري هشترود

در بازگشت از تبريز، براي صرف ناهار در هشترود توقف كرديم و تابلوي باشكوه قلعه ضحاك كه روبروي ميز ناهار ما نصب شده بود، ما را به ديدن اين قلعه‌ي 2000 ساله دعوت كرد. قدمت اين قلعه به دوره‌ي اشكانيان باز مي‌گردد كه سبك معماري آن نيز به معماري رومي شباهت دارد. قلعه بر فراز كوهي بلند و چشم‌اندازي زيبا بنا شده است كه دسترسي دشمنان را دشوار سازد. صعود به قلعه دست كم به يك نيمروز نيازمند است كه وقت ضيق و برخي همراهان مسنّ، مجال ديدار از نزديك را از ما گرفت و به گرفتن چند عكس يادگاري بسنده كرديم.

در همين زمينه: