پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

بایگانی فروردین, ۱۳۹۲

گذشته‌نگري

آدم‌هاي گذشته‌نگر در گذشته‌ي خود متوقف شده‌اند. سرشارند از «داشتيم»ها و «بوديم»ها. اگر گذشته‌شان تلخ و ناموفق بوده، در حسرت و افسوس گذشته مانده‌اند و دائماً آه و ناله مي‌كنند. از بي‌وفايي زمانه شكوه مي‌كنند كه چرا روزگار با آن‌ها چنين كرد. اما اگر گذشته‌شان پرفروغ و درخشان بوده است، به اسطوره‌سازي و افسانه‌سرايي از پيشينه‌ي خود مي‌پردازند. «من آنم كه رستم بود پهلوان» از دل اين گفتمان برمي‌خيزد و اين گونه افراد براي فرار از وضعيت بحراني امروز خود، شما و خودشان را به گذشته‌شان ارجاع مي‌دهند.

آينده‌نگري

انسان‌هاي آينده‌نگر، نگاه‌شان رو به جلو و فتح قله‌هاي پيش روست. از گذشته، چراغي فرا راه آينده ساخته‌اند و بس. سوگواري براي گذشته، خللي در عزم و اراده‌شان براي حركت به سوي آينده ايجاد نكرده است و تجليل از افتخارات گذشته، آن‌ها را در رسيدن به موفقيت‌هاي بزرگتر متوقف نساخته است. هدف زندگي‌شان را آن چنان بزرگ ديده‌اند كه اگر تمام عمر و توان‌شان صرف رسيدن به آن هدف شود، باز هم جا براي كار كردن باقي است. با غصه خوردن و افسانه‌سرايي بيگانه‌اند و با عشق و شور و اميد هم‌خانه. در عين واقع‌گرايي و درك صحيح شرايط زمان حال، ايده‌آل‌گرا و آرمان‌گرا هستند و در حالي كه پاهاي‌شان بر روي زمين است پرواز مي‌كنند.

شيعه‌ي گذشته‌نگر

شيعه‌ي گذشته‌نگر، تفكري است كه در واقعه‌ي غدير و در نيم سوخته و عصر عاشورا مانده است. شيعه‌ي گذشته‌نگر به حقانيت خود بسنده كرده است و از گنجينه‌ي معارف امامان شيعه به شفاعت قناعت كرده است. تمام همّ و غم شيعه‌ي گذشته‌نگر اثبات حقانيت حضرت علي (عليه السلام) بر مبناي شواهد عقلي و تاريخي است، حال آن كه در دنياي امروز حقانيت را با شاخص كارايي و پاسخ‌گويي به نيازهاي روز مي‌سنجند نه دعاوي تاريخي. شيعه‌ي گذشته‌نگر در افسوس ستم‌ها و ظلم‌هاي بيشماري كه در طول تاريخ بر شيعه رفته، مانده است. از معارف گران‌سنگ اهل بيت (عليهم السلام) اشك و آهي براي آمرزش گناهان خود ساخته است و نه انگيزه‌اي براي اصلاح خود و گسترش اين فرهنگ. شيعه‌ي گذشته‌نگر به اين دل خوش كرده است كه مقام امام اول (ع) از همه‌ي پيامبران به استثناي پيامبر خاتم (ص) بالاتر است و در بيان فضايل آن بزرگوار شعرها سروده‌ است و كتاب‌ها نوشته است و همايش‌ها برگزار كرده است، اما با خود نينديشيده است كه

«گيرم امام اول تو بود فاضل      از فضل علي تو را چه حاصل؟»

تعظيم شعائر ديني و گسترش تشيع از نگاه شيعه‌ي گذشته‌نگر، گنبد و گلدسته ساختن براي مقبره‌ي امامان و امامزادگان و تعويض ضريح نو با كهنه و برگزاري مراسم پرشور عاشورا و فاطميه و برگزاري دعاي ندبه (شيون) براي آن امام غايب (عج) از نظر است.

شيعه‌ي آينده‌نگر

شيعه‌ي آينده‌نگر از وقايع صدر اسلام و همه‌ي ظلم‌هايي كه بر شيعه رفته است، درسي آموخته تا راه را گم نكند. در عين اعتقاد به حقانيت مكتب شيعه، يك لحظه از پيوستن به صفوف برادران اهل سنت غفلت نمي‌كند و حل و فصل دعاوي تاريخي را به دادگاه عدل الهي واگذار مي‌كند. نه او علي و خاندان وي (عليهم السلام) را ديده‌ است و نه اهل سنت، خلفاء و رؤساي مذاهب خود را ملاقات كرده‌اند. هر يك از فريقين در اثبات حقانيت خود و ردّ ساير فرقه‌ها دلايلي دارند كه پرداختن به آنها توان حركت را مصروف نزاع‌هاي داخلي خواهد كرد. شيعه‌ي آينده‌نگر چشم‌انداز فكري‌اش تحقق حكومت امام زمان (عج) است و اين مهم نه با برگزاري همايش مهدويت، بل‌كه با عمل به قرآن و معارف رسيده از ائمه‌ي معصومين و كار تشكيلاتي و منظم و نيروسازي و دست‌يابي به علم و دانش واقعي و نه دل خوش كردن به رشد صوري مقالات علمي تحقق خواهد يافت. شيعه‌ي آينده‌نگر براي تبيين مشروعيت خود براي مشكلات روز دنياي مدرن، پاسخي معقول و مطابق نياز روز ارائه مي‌كند و بدين سان، اسلام و تشيّع را زنده نگاه خواهد داشت.

نگاه شيعه‌ي آينده‌نگر بين در و ديوار و مسمار متوقف نشده است و از باب شهر علم وارد مدينه‌ي فاضله‌ي پيامبر شده است و شانه به شانه‌ي آخرين يافته‌هاي علمي و دستاوردهاي بشري، حرفي براي گفتن و طرحي براي درانداختن ارائه كرده است. شيعه‌ي آينده‌نگر مسير اصلي خود را در عمل كردن به قرآن و سيره‌ي اهل بيت (عليهم‌السلام) و تخلّق به ارزش‌هاي انساني و الهي مي‌داند و تبصره‌ي شفاعت را به دست‌مايه‌اي براي سستي و كاهلي در عمل به وظايف ديني تبديل نمي‌كند. شيعه‌ي آينده‌نگر شيعه بودن و محبت اهل بيت را براي فلاح و رستگاري بشر كافي نمي‌داند و آن سان كه امامان شيعه (عليهم‌السلام)، يك لحظه از تلاش و كوشش براي اصلاح وضعيت مادي و معنوي مسلمانان باز نمي‌ايستادند، حيات خود را در كار و فعاليت و عزم و اراده براي بهبود شرايط جهان مي‌داند.

در دنياي فعلي، من فردي يا گروهي را تحت لواي «شيعه‌ي آينده‌نگر» نمي‌شناسم. آن چه گذشت برداشت من از آن چيزي است كه شيعه بايد باشد.

در همين زمينه:

هنر ناز كشيدن

در جامعه مصرفي كه هر چيزي را به بهانه‌ي يك ايراد كوچك دور مي‌اندازند و به سراغ كالاي نو مي‌روند، «هنر ناز كشيدن» و نگه داشتن دوستان قديمي نيز رو به فراموشي مي‌رود. ناز كشيدن از آن جهت هنر است كه به معناي به دست آوردن دل دوستان و عزيزاني است كه براي‌مان ارزشمند هستند. ناز كشيدن، هنر دلجويي و به دست آوردن دل يك انسان است.

لازمه‌ي «ناز كشيدن» خاكساري و فروتني است. افراد قدّ و مغرور از چنين هنري عاري هستند. ناز كشيدن تلاش و تكاپويي براي رسيدن به محبوب يا دست‌يابي به صلح و ترميم رابطه‌اي است كه به تيرگي گراييده است. ناز كشيدن يعني دوست روزهاي سختي بودن، ناز كشيدن يعني بهاي دوستي را پرداختن و ناز كشيدن به معناي فراموش نكردن روزهاي خوشي است.

پر واضح است كه ناز كسي كشيدن دارد كه وجودش براي‌مان نازنين است و ادامه‌ي دوستي و رابطه‌ي با او براي‌مان ارزشمند و وزين است و رنجيدن خاطرش براي‌مان سنگين.

در يك كلام، «ناز كشيدن» به معناي تقلايي براي نگاه داشتن سر رشته است.

گرت هواست كه معشوق نگسلد پيوند     نگاه دار سر رشته تا نگه دارد (حافظ)

هنر قهر كردن

شايد در اولين نگاه «قهر كردن» عملي كاملاً مذموم به نظر بيايد و كاربرد واژه‌ي «هنر» براي آن بي‌معناست. اما قهر كردن نيز در برخي مواقع عين لطف و دوستي و تدبيري براي برقراري تعادل و محكي براي سنجش عيار دوستي‌هاست. خداي متعال بارها و بارها در قرآن كريم از قهر و غضبش سخن به ميان آورده است. نيك مي‌دانيم كه از منبع خير چيزي جز خير و رحمت ساطع نمي‌شود و قهر او نيز عين لطف و محبت اوست. ائمه‌ي معصومين (عليهم السلام) و پيشوايان ديني نيز در بسياري از مواقع براي تربيت انسان‌ها و اصحاب خود، روي از ايشان برتافته‌اند و در را بر آنها نگشوده‌اند تا خاندان رحمة للعالمين نيز به پيروان خود بياموزند، «قهر كردن» هنري براي تربيت انسان‌هاست. به عنوان نمونه نگاه كنيد به داستان امام موسي كاظم (عليه السلام) كه علي بن يقطين از ياران مخصوص خود را به جهت ظلمي كه به ابراهيم شتربان كرده بود به حضور نپذيرفت [+].

قهر كردن به معناي محروم كردن طرف مقابل از وجود خود است. اگر خوب بوده‌ايم، دلش براي ما و خوبي‌هاي‌مان تنگ مي‌شود و برمي‌گردد و اگر بد بوده‌ايم او را از رنج و مرارت بيشتر رهانيده‌ايم. قهر كردن به معناي شل كردن و رها كردن ريسمان دوستي است، تا ببينيم آيا فقط ما هستيم كه اين ريسمان را مي‌كشيم يا طرف مقابل نيز خواهان استمرار اين دوستي هست.

اين كه بدانيم كجا قهر كنيم، چه قدر قهر كنيم، با چه كيفيتي قهر كنيم، تا چه زماني قهر كنيم و با چه بهايي آشتي كنيم و حواس‌مان باشد كه با چه هدفي قهر كرده‌ايم و براي چه مي‌خواهيم آشتي كنيم، همه و همه در قالب «هنر قهر كردن» مي‌گنجد.

عاشقم بر قهر و بر لطفش به جدّ   بوالعجب من عاشق اين هر دو ضد (مولانا)

جمع بندي

قهر كردن (ناز كردن) و ناز كشيدن دو روي سكه‌ي عشق است. آنهايي كه از چنين فنوني در زندگي بي‌بهره‌اند يا هرگز تن‌شان به درياي عشق تر نشده است يا بيش از نيم بند انگشت آن را نپيموده‌اند. عشق همواره دوست داشتن يا همواره دوست داشته شدن نيست. عشق فراز و فرود است، آب و آتش است، ناز و نياز است، كشيدن و كشاندن است، چشيدن و چشاندن است. فقط مهم اين است كه بداني كدام را كجا به كار ببندي تا در عين عزّت و احترام، محبوب و معشوق را نيز عزيز و محترم به همراه داشته باشي.

عشق مي‌ورزم و اميد كه اين فنّ شريف     چون هنرهاي دگر موجب حرمان نشود (حافظ)

عشق و دوستي يك رابطه‌ي دو طرفه است، هم دوست داشتن است و هم دوست داشته شدن است. ناز كشيدن و قهر كردن دو ترفند براي اطمينان از دوست داشتن و دوست داشته شدن است كه از قديم گفته‌اند: «عشقِ يك‌سره، مايه‌ي دردسر است» خواه يك‌سر، دوست داشتن باشد يا يك‌سر، دوست داشته شدن. تمام لذت عشق و عاشقي در تب و تاب ناز كردن و ناز كشيدن است.

زندگي بدون درد عشق

    مرگ شهروند دردمند و مرگ بند بند اين تن نحيف و سست

                                                در هجوم تندباد زرمداري است

عشق! آه!

يك دقيقه بودنم بدون بودنت مباد! [+]

در همين زمينه:

مقدمه

انسان در اين جهان مسافري است از مبدأ تولد تا مقصد مرگ. سفر اين‌جهاني انسان، از مشرق ولادت آغاز و تا مغرب وفات ادامه خواهد داشت. لذا مسافر بودن، صفت دائمي انسان در دنياست. آدمي حتي اگر بر روي زمين ايستاده باشد، باز هم به تعبير صدرالمتألهين هر لحظه در حال حركت و آن به آن نو شدن است، بلي حركتي در جوهر و ذات اشياء با نام «حركت جوهري».

سفر براي انسان از ابعاد مختلف قابل تأمل و بررسي است:

1. چرخه‌ي عمر: سير رشد تكاملي انسان از زماني كه نطفه‌ي او منعقد مي‌شود تا لحظه‌اي كه پس از جدا شدن روح به جسد بي‌جان تبديل مي‌شود در قالب يك سفر به عنوان «چرخه‌ي عمر» قابل بررسي و مطالعه است

2. سفر در عالم معنا: هدف نهايي همه‌ي اديان آسماني و كتب اخلاقي، سوق دادن انسان از خود به سمت خدا و رشد و تعالي اخلاقي و رسيدن به كمالات معنوي است. كتاب أسفار أربعه ملاصدرا نمونه تامّ سير و سلوك انسان سالك براي رسيدن به خدا وهمراهي كردن خلق در سير به سوي خالق است كه در قالب چهار سفر مطرح شده است. سفر در عالم معنا هيچ گونه محدوديتي نداردو رسيدن همه‌ي انسان‌ها به كمال جاي هيچ كس ديگري را تنگ نمي‌كند، زيرا عالم معنا از محدوديت‌هاي مادّه و زمان و مكان مبرّاست.

3. سفر بر روي زمين: سفر در عالم مادّيات همواره با محدوديت‌ها و نياز به اسباب و وسايل سفر همراه بوده است. اما همين نوعسفر نيز آن چنان از نظرگاه اديان و بزرگان و دانشمندان مورد توجه بوده است كه بسيار به سفر توصيه كرده‌اند. قرآن كريم با خطاب امر مي‌فرمايد: «سيروا في الأرض» يعني بر روي زمين سفر كنيد! در شعر و ادبيات فارسي نيز سفركردن به مثابه‌ي وسيله‌اي براي پخته شدن قلمداد شده است: «بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي»

سفر زميني از آنجا كه نماد و تمثيل سفر اصلي انسان است، در مفاهيم ديني داراي جايگاه ويژه‌اي است تا آن جا كه براي سفر ومسافر آداب خاص گفته‌اند. از كوتاه شدن نماز مسافر گرفته تا حرام بودن روزه بر وي و رعايت حال همسفران و توصيه به تهيه زاد وتوشه‌ي سفر و خريد سوغات براي آناني كه چشم در راهند. اما آن جايي كه سفر به معناي مهاجرت باشد علاوه بر جايگاه خاص داراي نوعي قداست است. چه اين كه مبدأ تاريخ اسلامي هجرت پيامبر اكرم (ص) از مكه به مدينه است و بدين سان نام آن را تاريخ هجري نهاده‌اند.

اقسام سفر:

1. انواع سفر بر اساس مقصد:

  1. سفر خارجي
  2. سفر داخلي
    • سفر بين شهري
    • سفر درون شهري
    • سفر درون منطقه‌اي (موضوع اين تحقيق)

2. انواع سفر بر اساس مدت سفر

  1. سفر طولاني مدت
  2. سفر ميان مدت
  3. سفر يك روزه يا سفرهاي رفت و برگشتي يا آونگي (موضوع اين تحقيق)

3. انواع سفر بر اساس محيط سفر

  1. سفر دريايي
  2. سفر هوايي
  3. سفر زميني (موضوع اين تحقيق)

4. انواع سفر بر اساس وسيله سفر

  1. سفر با كشتي
  2. سفر با هواپيما
  3. سفر با اتوبوس
  4. سفر با قطار
  5. سفر با تاكسي
  6. سفر با خودروي شخصي (موضوع اين تحقيق)

5. انواع سفر بر اساس مقصود سفر

  1. سفر كاري (مأموريت)
  2. سفر تحصيلي
  3. سفر براي درمان
  4. سفر براي انجام امور اداري
  5. سفر تفريحي يا زيارتي
  6. سفر رفت و برگشتي شغلي (موضوع اين تحقيق)

6. انواع سفر بر اساس تعداد مسافران

  1. سفر گروهي
  2. سفر انفرادي (موضوع اين تحقيق)

بر اساس آن چه در بالا ذكر شد، موضوع اين تحقيق در خصوص سفرهاي درون منطقه‌اي است كه سفرهاي درون شهري را نيز شامل مي‌شود و به طور خاص به منطقه‌ي كلان‌شهري تهران مي‌پردازد. اين سفرها عمدتاً سفرهاي روزانه‌ي رفت و برگشتي يا آونگي است كه اكثراً با مقاصد شغلي و تحصيلي و به صورت منظم به طور زميني و با خودروي شخصي و به صورت انفرادي انجام مي‌شود.

«هم‌پيمايي» راهكاري است كه در تلاش است با استفاده از مشوّق‌هاي اقتصادي و انگيزه‌هاي اجتماعي، فرهنگي، زيست‌محيطي وحتي اعتقادي، رانندگان خودروهاي تك‌سرنشين را به سوار كردن ساير مسافران هم‌مسير ترغيب نمايد تا با بهره‌گيري از ظرفيت خالي زيرساخت‌هاي موجود، ضمن كاهش آلودگي هوا و انجام صرفه‌جويي‌هاي اقتصادي از حجم خودروها و ترافيك معابر كاسته شود.

پي‌نوشت:

اين مطلب را به عنوان مقدمه پايان‌نامه‌ام با عنوان «امكان‌سنجي هم‌پيمايي خودروهاي تك‌سرنشين در منطقه‌ي كلان‌شهري تهران» تنظيم كرده‌ام.

در همين زمينه:

مقدمه

ضرب‌المثلي در زبان انگليسي وجود دارد كه:

“The world has enough for everyone’s need, but not enough for everyone’s greed”

«جهان براي نياز هر فرد كافي است، اما براي حرص هر فرد كافي نيست»

 اين ضرب‌المثل را شايد بتوان به عنوان پايه و اساس «مديريت تقاضا» در علم اقتصاد قلمداد كرد.

انسان از نظر بعد مادّي داراي احتياجات فيزيولوژي نظير نياز به آب و غذا، نياز به سرپناه، نياز به شغل و درآمد، نياز به همسر، نياز به بهداشت و سلامتي و … است. اما از سوي ديگر انسان يك بعد غيرمادّي و متافيزيكي دارد كه ريشه در عوالم نامحدود و معنوي دارد و همين بعد است كه وجه تمايز اساسي انسان با ساير مخلوقات به حساب مي‌آيد.

واژه‌ي «حرص» به خودي خود داراي بار منفي نيست. مثلاً حرص در فراگيري علم و دانش يا حرص در كمك به ديگران امري كاملاً پسنديده است، بل‌كه حرص در امور مادّي نظير مال‌اندوزي و خوش‌گذراني، وجود آدمي را از ابعاد انساني و ارزش‌هاي اخلاقي تهي مي‌سازد و او را به پوچي و تباهي مي‌كشاند. آن چيزي كه «نياز» را به «حرص» تبديل مي‌كند، كاربرد نابجاي ميل نامحدود انسان در امور مادّي و خودخواهانه است. به عبارت ديگر «حرص» نوعي ميل لجام‌گسيخته در امور مادّي و معطوف به خود است، اما «نياز» خواسته‌اي معقول براي برطرف كردن حوايج اوليه‌ي هر انسان در جهت حفظ حيات و بقاي خويشتن است.

جامعه‌ي متعالي و اخلاقي جامعه‌اي است كه عناصر آن يعني انسان‌ها در مسائل مادّي به برطرف كردن نيازها بسنده مي‌كنند و اميال نامحدود و كمال‌گراي خود را در ارزش‌هاي انساني و اخلاقي شكوفا مي‌كنند. در چنين جامعه‌اي است كه ارزش علم بيش از مدرك تحصيلي و ارزش كارآفريني بيش از ثروت و ارزش انسان و كمالات اخلاقي‌اش، بيش از عنوان و سمت وي خواهد بود.

در دهه‌ي 1970 ميلادي مفهومي در صنعت حمل و نقل متولد شد كه ماحصل شكست روش‌هاي سنتي و برنامه‌ريزي‌هاي بلندمدت حمل و نقل بود. نام اين مفهوم «مديريت تقاضاي سفر» است. در اين مقطع زماني برنامه‌ريزان حمل و نقل دريافتند كه هر چقدر بر ميزان اتوبان‌ها و راه‌ها مي‌افزايند، به همان نسبت و حتي بيشتر به تعداد خودروها و سفرها افزوده مي‌شود و مشكلات ترافيكي همچنان پا بر جاست. لذا به جاي افزايش «عرضه» راه حل را در كنترل و مديريت «تقاضا» ديدند.

مديريت تقاضاي سفر علاوه بر ابعاد اقتصادي داراي ابعاد فرهنگي و اجتماعي است. يعني برنامه‌ريزان حمل و نقل اگر چه با افزايش هزينه پاركينگ و وضع عوارض براي استفاده از اتوبان‌ها هزينه‌ي استفاده از خودروي شخصي را افزايش دادند تا افراد با مشوّق‌هاي اقتصادي به سمت حمل و نقل عمومي ترغيب شوند، از سوي ديگر با تأكيد بر ارزش‌هاي انساني و نوع‌دوستي و حفظ محيط زيست و با تكيه بر سرمايه‌هاي اجتماعي و فرهنگي به كنترل و كاهش استفاده از خودروي شخصي اقدام كردند.

در واقع استفاده از فاكتورهاي اقتصادي در جهت بسنده كردن انسان‌ها به «نياز» و مهار كردن «حرص» بود و استفاده از مشوق‌هاي فرهنگي و اجتماعي، شكوفايي «اخلاق و ارزش‌هاي انساني» را در برداشت.

 مديريت تقاضاي سفر يا مديريت تقاضاي حمل و نقل از مفهوم كلي‌تري به نام مديريت سيستم‌هاي حمل و نقل نشأت گرفته است. هدف اوليه مديريت سيستم‌ حمل و نقل، ايجاد كارايي بيشتر در استفاده از تأسيسات موجود از طريق بهبود مديريت و كاربري وسايل نقليه و جاده‌هاست. مديريت سيستم حمل و نقل به همه‌ي استراتژي‌هايي كه هر دو وجه زيرساخت‌هاي موجود اتوبان‌ها را شامل مي‌شوند اعم از:

  • طرف «تقاضا» يعني تغيير شيوه سفر مردم
  • طرف «عرضه» يعني تغيير خود زيرساخت‌هاي موجود

مديريت تقاضاي حمل و نقل كه به آن مديريت تحرك‌پذيري[1] نيز گفته مي‌شود به استراتژي‌هاي گوناگوني اشاره دارد كه رفتار سفر را تغيير مي‌دهند. اعم از اين كه مردم چگونه، چه موقع و چه جايي سفر كنند. هدف از مديريت تقاضاي حمل و نقل، افزايش كارايي سيستم حمل و نقل و دستيابي به اهداف مشخص است.

تاريخچه

با نگاهي به سير تاريخي برنامه‌هاي ميان مدت و كوتاه مدت حمل و نقل، يا همان برنامه‌هاي مديريت سيستم حمل و نقل و برنامه‌هايمديريت تقاضا، مشاهده مي‌شود كه تا قبل از دهه 1970 ميلادي، برنامه‌ريزان ترابري، عموماً به برنامه‌ريزي بلندمدت يا راهبردي تسهيلات ترابري اشتغال داشتند.

اين برنامه‌ها كه اغلب داراي ماهيتي زيرساختي و دراز مدت بودند، منجر به صرف هزينه‌هاي سنگين مي‌شد. برنامه‌هاي ساخت و توسعه اتوبان‌ها و ساخت انواع سيستم‌هاي حمل و نقل عمومي ريلي، شامل مترو، قطار سبك، مونوريل و تراموا از جمله برنامه‌هاي بلندمدت و يا راهبردي حمل و نقل شهري به حساب مي‌آيند.

در اواسط دهه 1970 ميلادي متخصصات حمل و نقل بر اساس تجربيات دو دهه‌ي گذشته خود دريافتند كه تأكيد صرف بر برنامه‌ريزي‌هاي بلند مدت، امري پسنديده نيست و در اين ميان فقدان برنامه‌هاي ميان‌مدت و كوتاه‌مدت و به خصوص دسته‌هايي از آنها كه توجه خود را صرف بحث تقاضا مي‌نمود، احساس مي‌شد كه علاوه بر برخورداري از سرعت اجراي بيشتر، هزينه‌هاي به مراتب كمتري را تحميل مي‌نمود.

عوامل متعددي در اين گرايش از طرح‌هاي بلندمدت راهبردي به طرح‌هاي كوتاه مدت يا ميان‌مدت نقش دارد. يكي از اين دلايل عدم توجه كافي برنامه‌هاي بلندمدت راهبردي به نيازهاي گروه‌هاي خاص اجتماعي از قبيل اقشار آسيب‌پذير، سالمندان و معلولان است. به عبارت ديگر برنامه‌هاي بلندمدت راهبردي نمي‌تواند اين نيازها را به خوبي ارضا كند، زيرا كه ماهيت سيستمي و زيرساختي آن در صورتي كه در راستاي مثلاً كمك به حمل و نقل قشر سالمند در طول دوران عمر وي، منعطف شود، باعث صرف هزينه‌هاي گزاف مي‌شود كه از لحاظ اقتصادي هرگز مقرون به صرفه نيست. اين در حالي است كه برنامه‌هاي كوتاه مدت به راحتي و با انعطاف‌پذيري خاصي مي‌تواند نيازهايي از اين قبيل را كه به آن‌ها نيازهاي خرد (در مقابل تقاضاي كلان) گفته مي‌شود، برآورده نمايند. به همين ترتيب برنامه‌هاي كلان فاقد انعطاف‌پذيري كافي براي مسائل خاصي از قبيل عوارض زيست محيطي، مصرف انرژي و عوارض اجتماعي هستند.

اهداف و منافع كلي مديريت تقاضاي حمل و نقل:

مديريت تقاضاي حمل و نقل منافع فراواني از ديدگاه سازمان‌هاي متولي بخش‌هاي حمل و نقل، محيط زيست، انرژي، استفاده‌كنندگان از راه‌ها و ساير افراد جامعه ايجاد مي‌كند. اغلب اين روش‌هاي ارائه شده داراي منافع گسترده و با دامنه تأثير گوناگون هستند. از جمله مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

  1. افزايش سلامت عمومي با كاهش آلودگي هوا و سطح پايين‌تر استرس
  2. بهبود و تسهيل جابجايي منطقه‌اي و در نتيجه آن سلامت اقتصاد ملي
  3. تسهيل دسترسي مشتريان
  4. كاهش سفر به مراكز تجاري با توسعه فناوري اطلاعات و ارتباطات
  5. كاهش تراكم و كاهش تقاضاي پاركينگ
  6. گسترش ساعات خدمات‌رساني با بكارگيري ساعت كاري منعطف[2]

در نهايت مي‌توان گفت هدف اصلي از روش‌هاي مديريت كوتاه مدت سيستم‌هاي حمل و نقل، بهبود كارايي سيستم و ايجاد تعادل بين عرضه و تقاضاي حمل و نقل از طريق بهينه‌سازي جايجايي‌هاست. اهداف و معيارهاي سنجشي كه در انتخاب روش‌هاي مختلف پروژه مد نظر قرار مي‌گيرند، مطابق جدول زير است:

اهداف

معيارها

تسهيل در حمل و نقل در جهت برآوردن نيازهاي اجتماعي

دسترسي و پوشش، تغيير در زمان سفر، اعتمادپذيري سيستم، اطمينان خاطر مسافران، آسايش مسافران، جبران كاستي‌ها

حداقل صرف منابع

مصرف انرژي، كاربري زمين

حداقل اختلال در زندگي شهري

جابجايي فعاليت‌هاي تجاري، جابجايي افراد و خانواده‌ها، اختلال در توسعه آتي، اختلال در چرخه محلي، اختلال در فعاليت‌هاي موجود، كاهش رضايت اجتماعي

حمايت از سياست‌هاي توسعه شهري

حمايت از توسعه منطقه‌اي، حمايت از توسعه اجتماعي

حفظ محيط زيست

كاهش آلودگي هوا، كاهش آلودگي صوتي، كاهش آلودگي منظر بناهاي تاريخي

ايمني

كاهش تصادفات، افزايش امنيت جامعه

بستگي اقتصادي

(با توجه به بودجه در دسترس)

هزينه سالانه كل، هزينه احداث، نسبت هزينه به فايده

ضمانت اجرايي

عدم تداخل قوانين موجود در مراحل اجرا

مدت زمان رسيدن طرح به بازدهي مفيد

(با توجه به مدت تعريف شده براي آن)

تعويق افتادن به علت دخالت سازمان‌هاي موازي

زودبازدهي طرح از نگاه تئوريك و ماهيتي سيستم

عدالت اجتماعي

كمك به حمل و نقل اقشار كم درآمد، عدم حمايت از استفاده از خودروي شخصي

قابليت ترافيكي طرح

(با توجه به زمان تعريف شده)

كاهش ترافيك اتومبيل، كاهش ترافيك اتومبيل در ساعت اوج، انتقال ترافيك از ساعت اوج به غير اوج، ميزان حمايت از حمل و نقل عمومي و هم‌سواري، ترويج حمل و نقل غير موتوري

 در مورد روش‌هاي مديريت تقاضا مي‌توان گفت كه اصول اساسي اين روش‌ها مبتني بر تغيير تمايل افراد بدون وارد كردن تحميلي اجباري به آنها براي تغيير الگوي سفرهاي خويش است. به عنوان مثال در روش‌هاي قيمت‌گذاري بر تراكم و يا قيمت‌گذاري بر پاركينگ، افراد جامعه تشويق به عدم استفاده از وسايل نقليه شخصي خويش مي‌شوند ولي با تمام اين وجود اجباري حتمي و ضروري براي اين امر وجود ندارد.

به طور كلي اقدامات صورت گرفته جهت مديريت تقاضاي حمل و نقل شامل موارد ذيل هستند:

1.هم‌سواري:

  • راه‌اندازي و توسعه هم‌پيمايي و كاروان‌اشتراكي[3] و اولويت قائل شدن در پاركينگ‌ها براي كساني كه از هم‌پيمايي و كاروان‌اشتراكي استفاده مي‌كنند؛
  • در نظر گرفتن يارانه براي استفاده‌كنندگان از هم‌پيمايي و كاروان‌اشتراكي؛
  • ارائه وسايل نقليه از سوي كارفرمايان براي هم‌سواري.

2.حمل و نقل عمومي:

  • فروش بليت وسايل حمل و نقل عمومي از طريق سايت؛
  • ارائه يارانه به استفاده‌كنندگان حمل و نقل عمومي؛
  • ارائه نقشه‌هاي مسيريابي و برنامه‌هاي زمانبندي حركت وسايل حمل و نقل عمومي روي سايت؛
  • ايجاد سرويس‌هاي مخصوص براي جابجايي مسافران بين ايستگاه‌هاي حمل و نقل عمومي تا محل كار.

3.دوچرخه‌سواري و پياده‌روي:

  • پيشنهاد اعطاي يارانه به دوچرخه‌سواران و كساني كه پياده سفر مي‌كنند؛
  • احداث توقف‌گاه‌ها و سايه‌بان‌هاي مناسب براي دوچرخه‌سواران و عابران پياده؛
  • فراهم كردن دوچرخه براي ترددهاي شغلي و مصارف كاري.

4.مديريت پاركينگ:

  • حذف كمك هزينه اياب و ذهاب اعطايي از سوي كارفرما براي تردد با خودروي شخصي[4]؛
  • انتقال يارانه پاركينگ به بخش حمل و نقل عمومي؛ پيشنهاد پاركينگ رايگان يا ارزان‌قيمت به استفاده كنندگان از هم‌پيمايي و كاروان‌اشتراكي؛
  • اخذ عوارض از پاركينگ‌هاي واقع در محل كار.

5.حذف سفر:

  • راه‌اندازي برنامه‌هاي دوركاري.
  • فراهم آوردن امكان زمان كار منعطف[5] براي كارمنداني كه از هم‌سواري استفاده مي‌كنند؛
  • استفاده از برنامه‌ي زمانبندي هفته‌ي كاري فشرده[6].

6.ارائه‌ي خدمات در محل[7]:

  • پيشنهاد تضمين شده‌ي سوار شدن از منزل در مواقع اضطراري[8] (اين خدمت بدين معناست كه به كساني كه براي تردد از هم‌پيمايي يا حمل و نقل عمومي استفاده مي‌كنند، اين تضمين داده مي‌شود كه حداكثر تا 4 مرتبه در سال مي‌توانند در مواقع اضطراري نظير بيماري يا حوادث غيرمترقبه با تماس با يك سامانه مشخص به سرعت وسيله‌ي نقليه‌اي را به طور رايگان در جلوي منزل خود در اختيار داشته باشند)؛
  • فراهم كردن مراكز مراقبت از كودكان[9] در نزديكي محل كار؛
  • ارائه‌ي خدماتي نظير كافه‌تريا و بانكداري در محل؛
  • استخدام يك نفر به عنوان هماهنگ كننده حمل و نقل كاركنان[10] (هماهنگ كننده حمل و نقل كاركنان مسئوليت دارد تا با هماهنگي با آژانس‌هاي حمل و نقل و سرويس‌هاي حمل و نقل عمومي، بهترين گزينه را براي تردد كاركنان به ايشان ارائه نمايد و تمهيدات لازم براي تحقق هم‌پيمايي بين كاركنان را فراهم نمايد)؛
  • افزودن سايت‌ها و مكان‌هايي براي بهبود جايگزين‌هاي حمل و نقل ترددي.

 با توجه به توضيحات فوق، جايگاه هم‌پيمايي در مديريت سيستم‌هاي حمل و نقل مطابق شكل زير خواهد بود:

جايگاه هم‌پيمايي در مديريت سيستم‌هاي حمل و نقل


[1]  mobility

[2]  Flextime

[3]  Vanpooling

[4]  Eliminate employer allowance

[5]  Flextime

[6]  Compressed workweek

[7] Provision of on-site services

[8] Offer guaranteed ride home

[9]  Childcare

[10]  Employee transportation coordinator