پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

بایگانی بهمن, ۱۳۹۱

آيا تا به حال انديشيده‌ايد كه چرا چيزي به نام مافياي ترافيك يا به عبارت ديگر «دست‌هاي پشت پرده حمل و نقل جاده‌اي» نداريم؟

پاسخ بسيار ساده است چون حمل و نقل جاده‌اي همه چيزش «رو» است. قريب به اتفاق وقايع حمل و نقل جاده‌اي روي زمين و در برابر ديدگان همگان رخ مي‌دهد و چيزي براي پنهان كردن ندارد. مثلاً فرض كنيد اگر چند روز تعطيل در پيش رو داشته باشيم، هيچ باند يا گروهي نيست كه بتواند شما و خودروي‌تان را به جاي ده دوازده ساعت گير كردن در ترافيك جاده چالوس، يك ساعته به مقصد برساند! زيرا همه‌ي خودروها اعم از ارزان قيمت و گران قيمت، مدل بالا و مدل پايين، ماشين كارمند و كارگر و رئيس اداره و بازاري و كارخانه‌دار از چند جاده مشخص و محدود بايد عبور كنند. هيچ خودروي شخصي به لحاظ قانوني حق تقدمي بر ديگر خودروها ندارد … به اين مي‌گويند دموكراسي!

هر چقدر شفافيت عملكرد در يك جامعه بيشتر باشد و فرايندها «رو» باشد، آن جامعه دموكراتيك‌تر است. دقيقاً به همين دليل است كه ما مافياي ترافيك نداريم. چون ترافيك جاده‌اي همه چيزش «رو» است. اما چرا مافياي واردات ميوه، سلطان شكر، مافياي دخانيات و هزاران مافيا و گروه پنهاني ديگر داريم، چون آن فرايندها شفاف نيستند. مردم دقيقاً نمي‌دانند شكر با چه قيمتي و از كدام مبادي ورودي وارد كشور مي‌شود؟ قيمت جهاني آن چقدر است؟ چند درصد عوارض گمركي به آن تعلق مي‌گيرد؟ چند نفر در كار واردات شكر هستند؟ ساليانه چه ميزان سود نصيب وارد كنندگان شكر مي‌شود؟ وجود اين پيچيدگي‌ها و ابهامات به گروه‌هاي مافيايي امكان مي‌دهد تا از آب گل‌آلود ماهي بگيرند.

برگرديم به مثال ترافيك. حمل و نقل جاده‌اي در عين اين كه دموكراتيك‌ترين فعاليت اجتماعي است، عرصه‌ي نمايش نازل‌ترين و زشت‌ترين صحنه‌هاي اجتماعي در ايران نيز هست. يكي از بدترين نمونه‌هاي فرهنگ ايراني را در حمل و نقل جاده‌اي و ترافيكي ايرانيان مي‌توانيد ببينيد. انواع رفتارهاي زشت از پيچيدن جلوي خودروي ديگران و راه گرفتن و حركت از لاين مقابل (سمت چپ) و انداختن در خاكي و بوق‌زدن‌ها و نوربالاهاي بي‌مورد و عدم حركت از بين خطوط و ورود ممنوع رفتن و در بدترين نقاط ممكن پارك دوبله كردن، مثل يك حيوان شاخدار از فرعي وارد اصلي شدن، سبقت ممنوع و لايي كشيدن، همه و همه در ترافيك ايراني اتفاق مي‌افتد. اما چرا؟

چون دموكراسي بدون قانون مثل قالي بدون تار و پود است (يعني يك مشت نخ گره خورده‌ي بريده و رها و در هم و بر هم!). حمل و نقل جاده‌اي يك حركت همگاني و دموكراتيك است كه براي برقراري نظم «همگان» بايد به «قانون» احترام بگذارند.

سيروس علي‌نژاد در شماره بهمن ماه 91 مهرنامه ذيل نقدي بر كتاب«جلال توكليان» با عنوان نخبگان ايراني در دوران گذار گفته است:

«اهل فكر ايران، از چپ تا راست، از شاه تا چريك، تا سال 57، هيچ ترديدي در اين زمينه نداشتند كه «انقلاب» تنها راه حل همه مشكلات و مسائل سياسي و اجتماعي ماست. ظاهراً امروز نيز در بين ما هيچ ترديدي وجود ندارد كه «دموكراسي» حلال تمام مشكلات ما در آينده خواهد بود. كار آن يك سونگري به جايي نرسيده و ما را به همين روزي نشاند كه در آنيم. آيا اين يك سونگري تازه راهي به دهي خواهد بود؟ يا بايد همين امروز آن را به چالش بكشيم؟ مدرنيته دنياي شك و سؤال است»

بنده جهت اطلاع سيروس علي‌نژاد عزيز و ساير نخبگان و روشنفكران ايراني عرض مي‌كنم: گيرم با برقراري يك نظام دموكراتيك، پاي نهاد دين را از نهاد سياست جدا كرديد و دست همه‌ي مافياها و گروه‌هاي انحصار طلب را قطع كرديد، با ذات قانون‌گريز يكايك ايرانيان چه خواهيد كرد؟ با خرده فرهنگ قاپيدن و چاپيدن كه مع‌الأسف در وجود بسياري از ايرانيان دروني‌سازي شده است چه مي‌كنيد؟ براي جامعه كوتاه مدت ايراني كه براي رسيدن به خواسته‌هايش حال و حوصله‌ي كار عميق و جدي را ندارد و به سرعت مي‌خواهد به سرمنزل مقصود برسد چه برنامه‌اي داريد؟ با عادت استفاده‌ي رايگان از نرم‌افزارهاي چند هزار دلاري كه تحت حمايت قانون كپي رايت هستند، چه مي‌كنيد؟ دموكراسي نيازمند شفافيت انسان‌ها و فرايندهاست با جامعه اسپاگتي چه خواهيد كرد؟ با شركت‌هاي خصوصي‌اي كه براي فرار از ماليات دو دفتر حسابداري تنظيم مي‌كنند چه مي‌كنيد؟ به قول مراد ثقفي بدون ماليات‌ستاني حق نمايندگي بي‌حق نمايندگي، يعني بدون ماليات، دموكراسي بي‌دموكراسي!

ماليات خون دموكراسي و حاكميت قانون روح دموكراسي است. غير از اين باشد، دوباره با يك دولت رانتي ديگر تحت نام دموكراسي روبرو خواهيم بود. اگر براي اصلاح ساختار اقتصادي و قطع وابستگي به نفت و آفت ماليات‌گريزي و قانون‌گريزي مردم فكري نكرده باشيم، دموكراسي شير بي‌يال و دم و اشكم است!

هر وقت خيلي دلتان براي دموكراسي تنگ شد، صحنه‌هاي ترافيك شهري و بين شهري و آن ۲۰ هزار نفري كه سالانه كشته مي‌شوند را مجسم كنيد! غروب «سيزده به در» و انبوه زباله‌هاي رها شده در دامان طبيعت را به ياد آوريد! به اين مي‌گويند دموكراسي بدون قانون‌پذيري و با شاخص توسعه انساني 0.707!

در همين زمينه:

جمعه هفته گذشته، براي تماشاي مسابقات كاتاي كاراته يكي از بستگان به سالن شهيد كبكانيان رفتم و از نزديك شاهد رقابت‌هاي اين رشته ورزشي بودم. تا به حال هيچ ورزشي را اين چنين اصيل، تحريف نشده و وفادار به خاستگاه اصلي‌اش نديده بودم.

با نگاهي جامعه‌شناسانه، كاراته علاوه بر يك رشته ورزشي، يك بسته كامل فرهنگي است. لباس كاراته كاملاً يك لباس ژاپني است با كمربند مخصوص به خود. نوشته‌هاي روي لباس نيز معمولاً با خط ژاپني است. نام تمامي كنشگران، فنون، رنگ‌ها و اصطلاحات نيز ژاپني است و از كلمات ترجمه شده استفاده نمي‌شود. مثلاً به مربي مي‌گويند «سن سي» به زمين مسابقه مي‌گويند «تاتامي» به لباس كاراته مي‌گويند «گي» به كمربند آبي «آئو» و به كمربند قرمز «آكا» مي‌گويند. به جاي سلام «اوس» مي‌گويند و هر كاتاكا مي‌بايست نام كاتاي اجرايي خود را دقيقاً مطابق نام ژاپني آن در ابتداي كار اعلام كند، مثلاً با صداي بلند بگويد: «پينان شودان» يا «تايكو سونو سان» [+]. اسامي حركات و ضربات نيز اين چنين هستند: «سوكي» (ضربه مستقيم)، «جودان» (بالا)، «چودان» (وسط) و «گدان» (پائين) [+].

كاراته

حتي زماني كه كار كاتاكا به پايان مي‌رسد، سرداور خطاب به چهار داور كناري فارسي صحبت نمي‌كند، بل‌كه با بيان عبارت «هانتي» به داوران اعلام مي‌كند كه با بالا بردن پرچم آبي يا قرمز رأي خود را صادر كنند. مثلاً در ساير رشته‌هاي ورزشي مثل فوتبال يا واليبال داوران با يكديگر با زبان مادري خود صحبت مي‌كنند و لزومي در به كار بردن اصطلاحات زبان خاصي نيست.

کاراته دارای قدمتی پنج هزار ساله‌است و یکی از استادان اولیه و مبتکران این فن بودیدهاراما است که حدود ۵۲۵ سال قبل از میلاد مسیح می‌زیسته‌است. وی که از پیشوایان مذهب بودایی بود، به تنهایی از هند به راه افتاد و پس از راهپیمایی چند هزار کیلومتری خود و با پشت سر گذاشتن موانع طبیعی بسیار مشکل موجود در آن زمان به چین رسید و در ایالت هون نان و معبد شائولین اقامت گزید. تعالیم بودیدهاراما شامل تمرینات شدید انضباطی و رعایت پرهیزکاری بود. وی ۹ سال رنج و ریاضت همراه با تفکر كشيد و برای این که شاگردانش نیز بتوانند در مقابل ساعت‌های طولانی تفکر و اندیشه تاب مقاومت بیاورند و نیز با زورگویانی که تعالیم مذهبی و مردان دین را سد راه خود می‌دیدند به مبارزه و مقابله برخیزند ۱۸ حرکت تمرینی را ابداع نمود که در حقیقت زیر بنای حرکات کاراته امروزی است [+].

عدد ۱۰۸ اهمیت افسانه‌ای در ادیان هندی دارد. این عدد جایگاه خود را به عنوان یک نماد در کاراته، به ویژه در گوجوریو حفظ کرده‌است. کاتای نهای گوجوریو با نام سوپارین‌پی، به ۱۰۸ ترجمه می‌شود. سوپارین‌پی تلفظ چینی عدد ۱۰۸ است. تلفظ ژاپنی عدد ۵۴ (که نصف عدد ۱۰۸ است) یعنی گوجوشی نیز در کاتای گوجوشی‌هو وجود دارد. برخی از کاتاهای دیگر گوجوریو با نام سان‌سرو (به معنی ۳۶) و سی‌پای (به معنی ۱۸) هم فاکتورهایی از عدد ۱۰۸ هستند. از نمادهای بودایی دیگر در کاراته می‌توان خود اصطلاح کاراته را نام برد. واژه کارا که در ابتدای کاراته می‌آید را می‌توان با تلفظ کو نیز خواند که به معنای Śūnyatā است که همان مفهوم خلأ یا تهی‌بودن در بودیسم است. نحوه قرارگیری دست‌ها در ابتدای کاتا یادآور ذاذن است و رسم خم‌شدن و احترام در ابتدا و انتهای کاتا و هنگام وارد شدن و خارج شدن از دوجو همانند احترام در معابد بودایی است[+].

ذاذِن (به ژاپنی: 座禅)‏ به معنای مراقبه در حالت نشسته به صورت چهار زانو است که توسط بوداییان شاخهٔ ذن انجام می‌شود. هدف از ذاذن رستن از رنج‌ها است. ورزندهٔ ذاذن می‌کوشد تا از راه تحقق بخشیدن به یک روان آرام و بیدار که در هجوم احساسات و توهمات نیست به رهایی از رنج برسد [+].

به واقع كسي كه پاي به عرصه‌ي كاراته مي‌گذارد، ناخودآگاه بخشي از اعمال و مناسك بودايي را انجام مي‌دهد. نوع پوشش، نحوه سلام دادن، نحوه تمركز گرفتن، نحوه احترام گذاشتن، همه و همه ريشه در آيين بودايي دارد. در حقيقت ژاپن با گسترش كاراته به گسترش فرهنگ ژاپني و آيين بودايي پرداخته است، اما در قالب يك رشته ورزشي.

حال سؤالي كه مطرح مي‌شود اين است كه چرا كاراته با اين كه ورزشي رزمي و خشن است، با چنين ضريب نفوذي در دنيا گسترش يافته است و هم‌اكنون بيش از 50 ميليون كاراته‌كا در جهان وجود دارد، اما ورزش باستاني ما حتي در ايران مهجور مانده است و در بين اقشار جوان طرفدار چنداني ندارد؟ چه عواملي كاراته را جذاب و ورزش باستاني ايران را مهجور ساخته‌اند؟

آيندگان از ما سؤال خواهند كرد كه ما براي گسترش فرهنگ ايراني و اسلامي چه چيزي به جهانيان عرضه كرديم؟

استاد عزيزم دكتر نعمت‌الله فاضلي، سنت پسنديده‌اي در كلاس‌هاي درس داشتند كه يك نفر را مسئول مي‌كردند تا مباحث كلاس را ضبط و سپس از روي فايل صوتي به صورت متن تايپ شده پياده كند. در كلاس مباني برنامه‌ريزي فرهنگي اين افتخار را داشتم كه عهده‌دار اين مسئوليت مهم باشم. خوشبختانه مباحث آن كلاس به اضافه كلاس مباني جامعه‌شناسي به همت دو تن ديگر از دانشجويان به صورت منسجمي در سايت دكتر فاضلي ارائه شده است.

توجه شما را به فهرست مطالب «جامعه شناسي به زبان ساده» جلب مي‌نمايم:

  • مقدمه
  • شهر را چگونه مطالعه کنیم؟
  • رویکرد بین رشته ای
  • رویکرد تاریخی
  • سیمای شهر و فرهنگ
  • رویکرد فرهنگی مطالعه شهر
  • فرهنگ چیست؟
  • توسعه شهری و فرهنگ
  • تغییر اجتماعی و شهر
  • جهانی شدن و شهر
  • جامعه شناسی چه فایده ای برای مطالعات و مدیریت شهری دارد؟
  • بینش جامعه شناسانه
  • نیاز به بینش جامعه شناختی در زندگی فردی
  • جامعه شناسی در ایران
  • جامعه شناسی چیست ؟
  • خانواده
  • کنش متقابل اجتماعی
  • نژاد و قومیت
  • حکومت و سیاست
  • شهر و شهرنشینی
  • رسانه
  • جرم و کجروی
  • جامعه شناسی و حوزه عمومی

ضمناً فايل PDF جامعه‌شناسي به زبان ساده را از +اينجا مي‌توانيد دريافت نماييد.

لينك «جامعه شناسي به زبان ساده» در سايت دكتر فاضلي

اواخر دوره وزارت سيدمحمد غرضي وزير پست و تلگراف و تلفن دولت هاشمي و در يك چنين روزهايي (ايام پيروزي انقلاب) تبليغ تهوع‌آوري از تلويزيون جمهوري اسلامي پخش مي‌شد كه در ابتداي آن نوشته شده بود ۵۵=۱ و گوينده نيز با صدايي قهرمانانه تكرار مي‌كرد كه يك مساوي است با پنجاه و پنج. وقتي كه به ادامه و توضيحات تبليغ گوش مي‌داديد منظورش اين بود كه تا الان 55 برابر سال 1357 خط تلفن به مشتركان و متقاضيان تلفن ثابت واگذار شده است و همه‌ي اين‌ها به مدد درايت وزير محترم، دولت سازندگي و صد البته به بركت جمهوري اسلامي محقق شده است.

مهم‌ترين نكته‌اي كه در چنين تبليغاتي به آن اشاره نمي‌شود، بحث «تابع رشد» است. يعني در همين تبليغ، واگذاري تلفن ثابت به مشتركان از يك تابع رشد تبعيت مي‌كرده است. با توجه به فرايند مدرنيته‌اي كه پهلوي دوم به طور خاص پس از سال 1341 و در قالب انقلاب سفيد در پيش گرفته بود، شايد هيچ بعيد نبود كه اگر تابع رشد خط تلفن ثابت را بررسي كنيم، پس از 17 سال از سال 1357 به عدد 100 برابر سال 57 مي‌رسيديم. چه بسا در بسياري از حوزه‌هاي ديگر جمهوري اسلامي نتوانست ركورد پهلوي اول يا پهلوي دوم را بشكند. توسعه خط آهن و احداث راه‌هاي مواصلاتي از تهران به سمت شمال كشور از اين جمله است. جاده فيروزكوه، جاده هراز و جاده چالوس و جاده قديم قزوين-رشت همگي قبل از انقلاب احداث شده‌اند و تنها اتوبان قزوين-رشت بعد از انقلاب ساخته شده است و اتوبان تهران-شمال كه در دولت سازندگي كلنگ آن بر زمين خورد تا كنون حدود 30 درصد پيشرفت داشته و بعيد است زودتر از پنج سال ديگر به بهره‌برداري كامل برسد [+].

رئيس دولت نهم و دهم نيز بارها و بارها در آمارهايي كه به مردم ارائه كرده است، وضع موجود را بدون در نظر گرفتن تابع رشد با سال 1384 مقايسه كرده است و مثلاً ادعا كرده تعداد سيم كارت تلفن همراه فلان برابر شده و اينترنت پرسرعت اين قدر رشد داشته و الي آخر. نكته‌ي ديگري كه به آن اشاره نمي‌شود، ورودي و خروجي ظرفيت‌هاي موجود است. به عنوان مثال اگر وزارت آموزش و پرورش براي چند سال نيز بدون وزير باشد، مدارس و معلمان كار ثبت نام دانش‌آموزان و تعليم و تعلم را انجام خواهند داد و تعداد دانش‌آموز فارغ‌التحصيل شده ربطي به برنامه فلان وزير ندارد. بل‌كه يك سير طبيعي است كه فارغ از نوع عملكرد وزير آموزش و پرورش است.

دكتر حبيب‌الله زنجاني استاد جمعيت‌شناسي دانشکده علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی، اخيراً در مصاحبه‌اي با سايت «تاريخ ايراني» اعلام كرده است، اصلاحات ارضي محمدرضا شاه، برخلاف قول مشهور كه موجب مهاجرت بي‌رويه روستائيان به شهرها شده، هيچ تأثير خاصي بر تابع رشد مهاجرت نداشته است [+]. در بسياري از منابع معروف بررسي مهاجرت و رشد شهرنشيني در ايران، انقلاب سفيد و اصلاحات ارضي به عنوان يكي از مقاطع تاريخي به شمار آمده است، حال آن كه دكتر زنجاني با ارائه برخي آمارها نشان مي‌دهد رشد جمعيت شهرنشيني و مهاجرت روستائيان به شهرها از سال 1320 آغاز شده و اصلاحات ارضي نقش چنداني در اين تابع رشد نداشته است. به اين بخش از گفته‌هاي دكتر زنجاني دقت كنيد:

اولین تلاش جدی برای سرشماری در سال ۱۳۳۵ به ثمر رسید و اولین سرشماری عمومی کشور در آبان ماه همان سال انجام شد. این پژوهش جمعیت کشور را حدود ۱۹ میلیون نفر و جمعیت شهری را نزدیک ۶ میلیون نفر نشان داد. بنابراین از ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۵ جمعیت ۳.۳ میلیونی شهرنشین ایران به رقم ۶ میلیون نفری و جمعیت کل ۱۰ میلیونی به یک رقم ۱۹ میلیونی رسید، یعنی تقریباً دو برابر شد. بنابراین رشد جمعیت شهری و روستایی پا به پای هم حرکت کرده‌اند. در‌‌ همان زمان که ایران ۶ میلیون نفر جمعیت شهری داشت، جمعیت تهران یک میلیون و ۵۱۲ هزار نفر بود. پس ملاحظه می‌کنید که بزرگ شدن شهر تهران سابقه در پیش از اصلاحات ارضی دارد. در یک دوره ۱۶ ساله از ۱۳۱۹ تا ۱۳۳۵ جمعیت تهران ۳ برابر شد در حالی که جمعیت کل کشور کمتر از دو برابر شده بود. پس نشان می‌دهد مساله مهاجرت به سمت تهران که الان مهم‌ترین نقطه مهاجرپذیر کشور است قبل از اصلاحات ارضی نمود پیدا کرده و خود را نشان داده بود.

در سال ۱۳۴۵ جمعیت ایران ۲۵ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر شد و جمعیت شهری از ۶ میلیون نفر به ۹ میلیون و ۷۹۴ هزار تن می‌رسد، درحالیکه جمعیت کل ایران دو برابر نشده بود. این نشان می‌دهد رشد جمعیت شهری بیشتر بوده است. بنابراین در فاصله سال‌های ۳۵ تا ۴۵ هم ما با یک نوع رشد بالای شهرنشینی نسبت به روستانشینی مواجه بوده‌ایم، اما مساله مهم این است که در این فاصله جمعیت تهران از یک میلیون و ۵۱۲ هزار به ۲ میلیون و ۷۱۹ هزار نفر افزایش یافت. پس باز هم تهران در این مرحله مهاجرپذیر بوده است. حال می‌رسیم به دوره پس از اصلاحات ارضی که جمعیت تهران در فاصله سال‌های ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۵ از دو میلیون و ۷۱۹ هزار نفر به ۴ میلیون و ۵۳۰ هزار نفر رسید. با این تذکر که در همین فاصله، شهرهای ری و کرج با ۲۰۰۳۱۱ نفر و ۹۹ آبادی پیرامونی با ۳۵۴۲۴ نفر (تهران پایتخت دویست ساله، ۱۳۷۵: ۲۹۳) در آن شهر ادغام شد، یعنی همان آهنگ رشد دوره ۲۰ به ۳۵، ۳۵ به ۴۵، در ۴۵ تا ۵۵ نیز ادامه داشت. مضاف بر اینکه میزان رشد جمعیت را اگر به صورت متوسط و سالانه بگیریم در دوره ۲۰ تا ۳۵ بالا‌تر بوده است.

اما در سال ۱۳۵۵ که ایران ۳۳ میلیون و ۷۰۸ هزار نفر جمعیت داشت، جمعیت شهری حدود ۱۵ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر بود یعنی ۴۷ درصد جمعیت کشور شهرنشین شده بودند. در حالی که در سال ۱۳۳۵، نزدیک ۶ میلیون نفر جمعیت شهرنشین داشتیم. پس ما دهه به دهه این رشد جمعیت را دنبال کردیم. این قالب کلی بحث ماست. اما در پاسخ به اینکه چرا بعضی وقت‌ها مبالغه شده که اصلاحات ارضی روستا‌ها را مهاجرفرست، تخریب و خالی از سکنه کرد، چند مثال می‌توان زد؛ در اولین سرشماری در سال ۱۳۳۵، ۱۱۹ شهرستان داشتیم و هر نقطه‌ای که بیش از ۵ هزار نفر جمعیت داشت شهر و هر نقطه‌ای که کمتر از ۵ هزار نفر جمعیت داشت روستا بشمار می‌رفت، مضاف بر اینکه اگر شهرستانی وجود داشت که مرکز آن کمتر از ۵ هزار نفر جمعیت داشت آن نقطه هم شهر به حساب می‌آمد. در سرشماری‌ها تعداد شهرها در سال ۱۳۳۵، ۱۹۹ نقطه بود و از این ۱۹۹ نقطه، ۱۳ نقطه کمتر از ۵ هزار نفر جمعیت داشت، یعنی یا مرکز شهرستانی بوده‌اند که جمعیت آن ۵ هزار نفر نشده بود و یا دلیل دیگری داشت اما طبق قانون آن نقطه شهر به حساب می‌آمد. پس در سرشماری سال ۱۳۳۵ ما ۱۹۹ شهر داریم که از آن تعداد ۱۸۶ شهر بالای ۵ هزار نفر جمعیت داشتند. برداشتی که می‌کنند این است که در آن زمان راه‌های دسترسی به روستا‌ها خیلی محدود بود، بنابراین در دستورالعمل روستایی گفته شد که روستاهای کوچکی که در کنار روستاهای بزرگتر قرار گرفته جزئی از آن روستاهای بزرگ به شمار بیاید. به همین دلیل است که در سرشماری سال ۱۳۳۵، ۴۸۰۵۴ آبادی شمارش شده داریم که از این تعداد، آبادی‌هایی هستند که از چند آبادی دیگر تشکیل شده‌ و مستقلا سرشماری نشده‌اند ولی این مشکلی در بررسی نتایج اصلاحات ارضی ایجاد نمی‌کند، چرا که در اولین سرشماری‌ای که پس از اصلاحات ارضی در سال ۱۳۴۵ انجام شد تعداد آبادی‌های دارای سکنه ۶۵۴۸۸ عدد بود و این بار همه آبادی‌ها سرشماری شدند حتی آبادی‌های خالی از سکنه. در سال ۱۳۵۵ هم تعداد روستاهای دارای سکنه ۶۵۱۲۴ عدد بود؛ در این فاصله ۵۳۹ روستا با ۲۴۱۱۸۸ نفر در شهر‌ها ادغام شده و علاوه بر آن ۱۰۱ شهر نیز بر تعداد شهر‌ها افزوده شده است که بعضی از آن‌ها هم از ادغام چند آبادی تشکیل شده بوده‌اند، پس روستاهای ما به گونه‌ای که تصور شده است خالی از سکنه نشده بود.[+]

يعني عدم توجه به تابع رشد، حتي از سوي افراد دانشگاهي و بي‌غرض نيز موجب ارائه اطلاعات غلط به مخاطبان خواهد شد.

بعد التحرير:

به عنوان نمونه نگاه كنيد به كتاب شهرنشيني در ايران نوشته فرخ حساميان؛ گيتي اعتماد و محمدرضا حائري. اين كتاب در بسياري از رشته‌ها نظير مديريت شهري و طراحي و برنامه‌ريزي شهري به عنوان كتاب مرجع معرفي مي‌شود. هر سه نويسنده مهاجرت و شهرنشيني را به دو مقطع زماني قبل و بعد از سال ۱۳۴۰ تقسيم كرده‌اند و مدعي هستند كه روند شهرنشيني پس از اصلاحات ارضي سرعت بيشتري داشته است. فرخ حساميان از مقطع زماني ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۵ تحت عنوان «شهرنشيني سريع يا مرحله بسط سرمايه‌داري» ياد مي‌كند.

اخيراً ضرب‌المثلي رواج يافته كه «ادعا ضربدر معلومات، هميشه يك عدد ثابت است» و منظورش اين است كه هر چقدر يك نفر بيشتر ادعا داشته باشد معلوماتش كمتر است و هر چقدر معلوماتش بيشتر باشد ادعايش كمتر است. به تعبير واضح‌تر ادعا با معلومات نسبت معكوس دارند.

در كلاس «استعداد و آمادگي تحصيلي (GMAT)» مهندس طوراني هميشه توصيه مي‌كرد قبل از حل كردن مسأله ابتدا چند عدد صريح و ساده را در فرمول تست كنيد، مثلاً به جاي x و y صفر يا يك بگذاريد، اگر طرفين معادله با هم برابر نبود، دنبال حل كردنش نباشيد. در اينجا هم كافي است، بزرگان علم و دانش را در اين معادله قرار دهيم كه طبيعتاً مطابق اين فرمول بايد ادعاي‌شان نزديك به صفر باشد:

سعدي:

در بارگاه خاطر سعدی خرام اگر –   خواهی ز پادشاه سخن داد شاعری
* * *
هفت کشور نمی‌کنند امروز –  بی مقالات سعدی انجمنی
* * *

سعدی اندازه ندارد که به شیرین سخنی –   باغ طبعت همه مرغان شکر گفتارند

* * *

خانه زندان است و تنهایی ضلال –   هرکه چون سعدی گلستانیش نیست

* * *

درین معنی سخن باید که جز سعدی نیاراید –   که هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل

* * *

قلم است این به دست سعدی دُر –   یا هزار آستین دُرّ دَری [+]

حافظ :

شعر حافظ همه بيت‌الغزل معرفت است –  آفرين بر نفس دلكش و لطف سخنش [+]

صبحدم از عرش مي‌آمد خروشي عقل گفت  –  قدسيان گويي كه شعر حافظ از بر مي‌كنند [+]

شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد  –  دفتر نسرين و گل را زينت اوراق بود [+]

نديدم خوشتر از شعر تو حافظ  –  به قرآني كه اندر سينه داري [+]

ابن‌سينا:

كفر چو مني گزاف و آسان نبود  –  محكم‌تر از ايمان من ايمان نبود

در دهر چو من يكي و آن هم كافر – پس در همه دهر يك مسلمان نبود [+]

علاوه بر موارد ياد شده، با مرور اساتيد و علمايي كه افتخار كسب علم و دانش را از محضرشان داشته‌ام به اين نتيجه رسيدم كه متواضع بودن، لزوماً ارتباط مستقيمي با ميزان علم افراد ندارد. چون انسان‌هاي عالم و دانشمندي را مي‌شناسم كه نسبت به يافته‌هاي خود مدعي هستند و به صراحت خودشان را نخبه و عالم مي‌دانند و در بيانات خود به اين موضوع صريحاً اشاره مي‌كنند و با وجود اين مدعي بودن، جلسات بحث و درس‌شان واقعاً مطلب جديد و قابل استفاده دارد!

از سوي ديگر افرادي را مي‌شناسم كه بسيار متواضع هستند و در عين حال هيچ معلومات خاصي هم ندارند. نمونه‌اش همين ميوه‌فروش سر كوچه‌ي ماست كه جوان بسيار مؤدب و ساكتي است و اين قدر متواضع است كه هيچ ادعايي جز ميوه‌فروش بودن ندارد. آيا بي‌ادعا بودن وي را مي‌توان دليل بر بامعلومات بودنش تلقي كرد؟

اشتباهي كه در ساختن اين ضرب‌المثل صورت گرفته، اين است كه ادعا داشتن يا نداشتن رابطه‌ي مستقيم با نوع شخصيت فرد اعم از برون‌گرا بودن يا درون‌گرا بودن دارد. خوداظهاري، ادعا كردن و اظهار فضل، در شخصيت‌هاي برون‌گرا به طور طبيعي بسيار بيشتر از افراد درون‌گراست. حال اگر اين فرد برون‌گرا عالم و دانشمند شود، شخصيتش كه تغيير نمي‌كند، بل‌كه ادعاهايش توپر مي‌شود. لذا براي بررسي صحت و سقم ادعاي افراد بايد آنها را در حوزه‌ي تخصصي‌شان بررسي كرد و با يك جمله «ادعا ضربدر معلومات، هميشه يك عدد ثابت است» نه مي‌توان ادعاي كسي را رد كرد و نه مي‌توان نسبت به معلومات كسي تشكيك كرد.

پس ادعا ضربدر معلومات يك عدد ثابت نيست، چون در اين معادله، پارامتر شخصيت ناديده گرفته شده است.