پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

بایگانی مهر, ۱۳۹۱

ویجت آب و هوای گوشی، دمای 36 درجه سانتی گراد را نمایش می‌دهد و رطوبت 41 درصد برای شهر مکه مکرمه. ساعت 5 صبح است و هوا گرم و شرجی است، خدا ساعت 2 بعداز ظهر را به خیر کند. اتوبوس مملو از جمعیت و زائران در مسیر رسیدن به مسجدالحرام برای اقامه نماز صبح ایستاده و نشسته در سکوت سنگینی فرو رفته‌اند. دستم را گرفته‌ام به میله و یک چیزهایی زیر لب زمزمه می‌کنم:

فَرِّقْ بَيْني وَ بَيْنَ ذَنْبِيَ الْمانِعِ لي مِنْ لُزُومِ طاعَتِكَ

خدایا بین من و آن گناهی که مانع انجام طاعت تو می‌شود، جدایی بینداز!

می‌خوانم و سرفه می‌کنم و سرفه می‌کنم که یک زن پاکستانی روی دستم می‌زند و یک خرمای تازه به من تعارف می‌کند. لابد می‌خواهد بگوید پسرجان! این خرما را بخور و این قدر بالای سر من سرفه نکن. زن میانسالی است با روسری قرمز آجری رنگ که گل‌های ریز سفید بر آن نقش بسته است. رنگ روسری با رنگ حنای دست‌هایش هماهنگ است. حجاب عجیبی دارد. لبه‌ی روسری را از زیر بینی با حالتی مورب پایین برده و روی دهانش را پوشانده است.

خرمای بسیار خوشمزه‌ای است. از آن خرماهای 30 ریالی مکه که نه خیلی خشک است و نه خیلی نرم. قدری گلویم را نرم می‌کند. محبت زبان بین‌المللی است. حرفی بین‌مان رد و بدل نمی‌شود ولی با یک خرما یک دنیا از انسانیت برای من حرف گفته است.

ازدحام اتوبوس‌ها جلوی حرم، حوصله‌ی مسافران را سربرده است و همه گردنشان را برای دیدن جلو کج کرده‌اند که یعنی بالاخره کی می‌رسیم.

اذان صبح را گفته‌اند و عن قریب است که صدای اقامه بلند شود. هر کس هر جایی که رسیده نشسته است. به سرعت می‌روم تا به جمعیت داخل صحن مسجدالحرام متصل شوم. از پله‌های مسعی پایین می‌روم که صدای تکبیر اقامه نماز صبح همه را از جا بلند می‌کند. یک جای خوب رو به کعبه پیدا می‌کنم.

می‌ایستم. از لابلای جمعیت هر از گاهی به خانه‌اش نگاه می‌کنم و در دلم می‌گویم: «خدایا قربونت برم»

قرائت سوره نماز صبح را معمولا مفصل می‌خوانند. بخش‌هایی از سوره حج تلاوت می‌شود:

وَإِذْ بَوَّأْنَا لإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ البَيْتِ أَن لاَّ تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ

بعد از نماز صبح، نماز میت می‌خوانند. یادآوری خوبی است. به ویژه برای ما ایرانی‌ها که عادت نداریم در مکانی غیر از بهشت زهرا نماز میت بخوانیم، خیلی تذکر خوبی است. این که مرگ در وسط زندگی‌مان حضور داشته باشد، ببینیمش، یادمان نرود که رفتنی هستیم. مرده را در بهترین جای دنیا یعنی در کنار خانه خدا بیاورند و برایش نماز میت بخوانند ارزشمند است.

بعد از نماز میت خودم را به صحن اصلی مسجد می‌رسانم و به سیل طواف‌کنندگان می‌پیوندم.

کاش آخر طواف، زندگی من هم تمام می‌شد.

کاش همیشه به دور تو بگردم.

کاش قدمم و قلمم جز برای تو نچرخد.

کاش همین جا بمیرم برایت.

ولی زندگی جریان دارد

موت اختیاری نیست

باید برگردم هتل

می‌روم …

می‌روم ولی دلم گوشه حرم مانده

در همین زمینه:

وسایل ساکم را خیلی با عجله پیچیدم. خیلی چیزها را فراموش کردم با خودم بیاورم، ولی نمی‌دانم چگونه شد که لحظه‌ی آخر نگاهم روی کتابچه‌ی دعای ابوحمزه ثمالی قفل شد. با عجله برداشتمش.

ساکم را به سرعت داخل هتل گذاشتم تا برای انجام اعمال به سمت مسجدالحرام روانه شوم. تجدید وضو کردم. یک کیسه کفش برداشتم، 10 ریال سعودی برای اضطرار، گوشی موبایل و دعای ابوحمزه ثمالی.

حرم خلوت بود، خلوت‌تر از آن چیزی که تصورش را می‌کردم. خیلی سریع به مطاف رسیدم. یک لحظه چشمم به حجرالاسود افتاد. از دور استلام حجر کردم و شروع به طواف.

سوار بر بال‌های دعا بودم، فقط از فشار جمعیت کنار حجر اسماعیل می‌فهمیدم که یک دور دیگر به شمارگان اشواط طوافم اضافه شده است.

در همان صفحه اول دعا به این فراز که رسیدم، بغضم ترکید:

بِكَ عَرَفْتُكَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیْكَ وَ دَعَوْتَنِی إِلَیْكَ …

من تو را به تو شناختم و تو مرا بر وجود خودت راهنمایی کردی و بسوى خودت خواندى

و تکرار کردم: و دعوتنی الیک و دعوتنی الیک

خودت دعوتم کردی، خودت دعوتم کردی [از اینجا بخوانید و گوش کنید]

یَا رَبِّ هَذَا مَقَامُ مَنْ لاَذَ بِكَ وَ اسْتَجَارَ بِكَرَمِكَ وَ أَلِفَ إِحْسَانَكَ وَ نِعَمَكَ‏
اى خدا این مقام کسی است كه به درگاه تو روى آورده و به لطف و كرمت پناه جسته و با نعمات و احسانت انس گرفته …

و چقدر شیرین است گفتن این جملات وقتی واقعاً به خانه‌ی او پناه آورده‌ای و گرد سرای او می‌گردی

این قدر غرق در دعا شده بودم که دور آخر طواف یادم آمد برای کسانی که حین طواف التماس دعا داشتند را دعا کنم.

اصلاً دلم نمی‌خواست طواف تمام شود، بهترین طواف عمرم بود.

نماز طواف را پشت مقام ابراهیم (علیه السلام) و با فاصله‌ای نسبتاً نزدیک خواندم و 2 رکعت نماز شکر.

به سمت مسعی که می‌رفتم جرعه‌ای از آب زمزم نوشیدم و به سر و روی و سینه پاشیدم.

عجله داشتم که زودتر ادامه‌ی دعا را از سر بگیرم که از حال و هوای آن خارج نشوم، اما گویی آب سرد زمزم، سوز دعا را نیز خوابانده بود. می‌خواندم و هروله می‌کردم تا این که رسیدم به این فراز:

يَا مَوْلايَ بِذِكْرِكَ عَاشَ قَلْبِي وَ بِمُنَاجَاتِكَ بَرَّدْتُ أَلَمَ الْخَوْفِ عَنِّي

مولای من! قلبم به یاد تو زنده است و به مناجات با تو نگرانی و ترس را از خودم دور می‌کنم.

سعی هم تمام شد اما 10 صفحه از دعا مانده بود. تقصیر کردم و به سمت کعبه رفتم. روی پله‌های باب فتح رو به خانه خدا نشستم تا دعا را تمام کنم. اصلاً خسته نبودم، ساعت 2:15 دقیقه بود. برای همه کسانی که التماس دعا گفته بودند دعا کردم و از خدا خواستم در اولین فرصت توفیق این سفر معنوی نصیب‌شان شود.

دعای ابوحمزه هم با این فراز زیبا به پایان رسید:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ إِيمَانا تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِي وَ يَقِينا صَادِقا حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّهُ لَنْ يُصِيبَنِي إِلا مَا كَتَبْتَ لِي وَ رَضِّنِي مِنَ الْعَيْشِ بِمَا قَسَمْتَ لِي يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ

خدايا ايمانى از تو مى‏خواهم كه دلم با آن همراه شود و باور صادقانه‏اى كه بدانم هرگز چيزى به من نمى‏رسد،مگر آنچه كه تو برايم ثبت كردى ‏و مرا از زندگى به آنچه كه نصيبم فرمودى خشنود بدار،اى مهربان‏ترين مهربانان

احساس سبکی خاصی داشتم. خیلی خیلی شیرین بود، جای همه‌ی شما خالی!

در اتاق انتظار پزشک نشسته بودم که جوانی خوش سیما با لباس عربی وارد شد. اندکی مضطرب می‌نمود. ایستاده به پزشک نگاه می‌کرد که چه زمانی نوبتش می‌شود.

به من گفت: «شما هم برای ویزیت نشسته‌اید؟»

گفتم: «اینجا کسی برای حال و احوال کردن با دکتر نمی‌نشیند، همه یک مرضی دارند»

سرماخوردگی این بار زودتر از همیشه سراغم آمده بود. البته از یک جهت بهتر است که اثر پنی‌سیلین‌های وطنی تا بعد از اعمال حج باقی بماند.

نوبت من که شد، تعارف نکردم و خودم روی صندلی مخصوص بیمار، مقابل پزشک نشستم.

دکتر پرسید: «مشکل شما چیه؟»

گفتم: «گلو درد آقای دکتر»

گفت بگو: «آئااااااا»

گفتم: «عاااااء»

گفت: «آره یه مقدار ملتهب شده، یه بتامتازون برات می‌زنم خوب میشی، حساسیته، هنوز چرک نکرده»

گفتم: «نه آقای دکتر چرک کرده، من هر وقت این طوری میشم، بی‌برو برگرد اگه پنی‌سیلین نزنم یه سرماخوردگی اساسی می‌گیرم»

گفت: «بذار ببینم کار نفر بعد از شما چیه، فعلا همین بتامتازون رو بزن، اگه خوب نشدی بیا واست پنی‌سیلین می‌زنم»

دوست تازه وارد ما که با لباس عربی طوسی رنگ ظاهر شده بود کنار دکتر نشست و گفت: «آقای دکتر من یه چک‌آپ کامل میخوام بکنم»

دکتر با تعجب پرسید: «چطور مگه؟»

گفت: «من 5 ماه اینجا زندان بودم»

یک مرتبه متوجه شدم این جوان، همان دانشجویی است است که اوایل اردیبهشت ماه سال جاری به همراه کاروان عمره دانشجویی به حج عمره مشرّف شده بود و به اتهام توهین به خلفاء زندانی شده بود.

دکتر گفت: «پس باید صبر کنی من آمپول این بنده خدا را بزنم» و خودش رفت تا تخت مخصوص تزریقات را آماده کند.

من از فرصت استفاده کردم و خودم را به او رساندم.

چند ساعتی بیشتر نبود که از زندان آزاد شده بود. نامش محمدجواد و پسری خوش سیما و باصفا بود. فقط دو ماه از ازدواجش می‌گذشته است که به عمره می‌آید و در همان آغازین روزهای سفر و پس از زیارت بارگاه پیامبر بازداشت و سپس زندانی می‌شود.

پنج ماه حبس در زندان عمومی مدینه منوره یا «سجن العام» نزدیک مسجد شجره.

پرسیدم: «حالا واقعاً اهانت کردی؟»

گفت: «ابداً! من اصلاً از مسجد خارج شده بودم که یک مأمور سعودی مرا صدا زد و یک نفر عراقی را به من نشان داد و گفت او علیه من شهادت داده است که من هنگام عبور از کنار قبر دو خلیفه تُف کرده‌ام»

گفتم: «اون عراقیه اومد توی دادگاه علیه تو شهادت بده؟»

گفت: «نه اصلاً»

گفتم: «فیلمی به عنوان سند داشتند که نشون بده تو اهانت کردی؟»

گفت: «نه هیچ سند و مدرکی نداشتند، فقط به بهانه حرف یک نفر من رو پنج ماه محکوم به حبس کردند، یه مدت انفرادی بودم، بعد رفتم بخش عمومی. با دزد و قاتل و سارق هم سلول بودم»

پرسیدم: «چه جوری ازت بازجویی کردند؟»

گفت: «یه افغانی اومد پرسید: چرا توهین کردی؟ گفتم من توهین نکردم. گفت: جواب سؤال منو بده! چرا توهین کردی؟ گفتم من اصلا توهین نکردم، گفت: ببریدش!»

ادامه داد: «روز دادگاه هم از وکیل خبری نبود، حتی از طرف سفارتخانه هم نذاشتن کسی بیاد، فقط یه مترجم افغانی داشتم. مترجم بهم گفت: فقط وقتی ازت سؤال کردن حرف بزن. من نمی‌دونم اون چی ترجمه کرد ولی هر چی من گفتم توهین نکردم تو کت‌شون نرفت که نرفت. شرایط خیلی سختی بود، یک متر جا برای راه رفتن داشتم. آخرین کسایی که باهاشون هم‌سلولی بودم، 6 نفر بودن که از یه طلافروشی توی مدینه سرقت کرده بودن. 5 نفرشون رو گردن زدند، یه نفرشون رو هم 500 ضربه شلاق و 15 سال زندان!»

خیلی خوشحال به نظر می‌رسید، می‌خندید. می‌گفت: «شاید قسمت بوده که بمونم و حج واجب انجام بدم» وقتی فهمید که من فردا عازم مکه هستم، با یک حالت خاصی گفت: «تو رو خدا دعا کن حج قسمت من هم بشه، من الان ممنوع‌الخروجم، دعا کن که حکم دادگاه برای ضرب‌الاجل ترک عربستان، تا بعد از اعمال حج طول بکشه و بتونم حج به جا بیارم»

روحیه‌اش خیلی قوی بود، گفتم در خانه خدا برایت دعا خواهم کرد. بوسیدمش و رفتم.

این بنده‌خدا که ناجوانمردانه دستگیر شده بود و به گفته خودش واقعاً خطایی نکرده بود. نمی‌دانم چرا وقتی شنیدم یک عراقی علیه او شهادت دروغ داده است، یاد مردم کوفه افتادم و با خودم گفتم.

یک عراقی چه مرضی دارد که علیه یک ایرانی شهادت دروغ بدهد؟ شهادتی که به 5 ماه حبس یک تازه داماد می‌انجامد!

خدا همه کسانی که لعن خلفاء و فرهنگ لعن علنی را ترویج می‌کنند، هدایت کند. ما که دست‌مان از معرفت و محبت اهل بیت (علیهم السلام) خالی است، با لعن خلفاء به کجا می‌خواهیم برسیم که بدون لعن نرسیده‌ایم؟

محمدجواد زندانی اندیشه‌های محصور و محدودی شده بود که ذره‌ای به اتحاد مسلمین اعتقاد ندارند. محمدجواد چوب کج‌سلیقگی‌های مذهبیون افراطی شیعه را خورده است. اینترنت را اندکی بکاوید فیلم و کلیپ‌های صوتی و تصویری مراسمات عمرکشون و بیان روایات در استحباب لعن خلفاء فراوان می‌یابید.

فعلاً وهابیت را بی‌خیال شوید، غضنفرهای حوزه‌ی عملیه را بگیرید که بیش از این به خودمان گل نزنند. محمدجواد دسته‌گلی بود که به خاطر تبلیغات سوء و با استفاده از مستنداتی که خودمان به دست سلفی‌های افراطی داده‌ایم، 5 ماه از خانه و خانواده و کاشانه‌ و وطنش دور بوده است.

خدا دسته‌گل‌های بعدی را به خیر کند!

بعدالتحریر:

این مطلب را در حالت احرام و با لباس احرام در حال عزیمت از مسجد شجره به سمت مکه مکرمه با اینترنت بی‌سیم و لپ‌تاپ داخل اتوبوس نوشته‌ام. دعاگوی شما عزیزان و سروران گرامی خواهم بود. محتاج دعای خیر شما هستم.

بازنشر این یادداشت:

پایگاه بین‌المللی همکاری‌های خبری شیعه یا شفقنا این مطلب را +اینجا منتشر کرده است.

تعداد کاربران اینترنت در عربستان بیش از ۱۰ میلیون نفر برآورد می‌شود که با توجه به جمعیت ۲۶ میلیون نفری این کشور، عدد قابل توجهی است و از این حیث رتبه جهانی عربستان 30 است. تا سال ۲۰۱۰ قریب به ۱۵۰ هزار میزبان اینترنتی (Internet hosts) در کشورعربستان گزارش شده است.

بر اساس آمار سایت Internet World Stats تعداد کاربران اینترنت در عربستان تا سال ۲۰۱۰، ۱۳ میلیون نفر تخمین زده شده است و ضریب نفوذ اینترنت در عربستان ۴۹.۷ درصد است. این در حالی است که ضریب نفوذ اینترنت در ایران طبق گزارش همین سایت ۴۶.۹ درصد است. اما برخی آمارهای رسمی در ایران از ضریب نفوذ ۱۴ درصدی خبر می‌دهند که عدد ۱۴ درصد معقول‌تر به نظر می‌رسد [+].

در عربستان سعودی به استثنای سایت‌های غیراخلاقی و برخی سایت‌های مربوط به شیعیان نظیر سایت حوزه علمیه قم، آیت الله خامنه‌ای، شیعه نیوز، الوکالة‌ الشیعیة للأنباء (مربوط به شیعیان بحرین)، وطن و سایت عصر ایران بقیه سایت‌ها باز و قابل دسترس هستند.

فيس بوك، توييتر و يوتيوب در عربستان باز است و حتی در تبلیغات شرکت‌ها و مؤسسات تجاری، نشانی فیس‌بوک و توییتر آنها قید می‌شود و این نشان از ضریب نفوذ بالای این دو سایت در عربستان سعودی دارد.

هیچ کلمه‌ و کلید واژه‌ای در عربستان فیلتر نیست و در بخش جستجوی تصاویر گوگل نیز هیچ تصویری فیلتر نیست. تقریباً شبیه به نسلاول فیلترینگ در ایران که از اواخر پاییز سال 1381 اعمال شد. یعنی فیلترینگ صرفاً بر اساس نام دامنه سایت‌ها.

اینترنت ADSL با حداکثر سرعت 4 مگابیت در ثانیه برای کاربران خانگی قابل استفاده است. کافی است با مراجعه به شرکت إتصالاتسعودی یا STCسرویس ADSL را روی خط تلفن خود فعال کنید (این کار حداکثر یک روز کاری طول می‌کشد)، سپس با خرید کارتاینترنت با هر سرعت و از هر شرکت و با هر بازه‌ی زمانی می‌توانید به اینترنت متصل شوید.

مثلاً شما می‌توانید یک کارت اینترنت یک ماهه با سرعت 2 مگابیت در ثانیه از شرکت أول نت خریداری کنید و اگر از کیفیت آن راضی نبودید یا تمایل به تغییر سرویس داشتید، کارت شرکت دیگری را با سرعت دیگر و بازه زمانی دیگر تهیه کنید. یعنی برخلاف ایران که انتخاب شرکت ارائه دهنده خدمات اینترنت نیازمند عقد قرارداد است و برای تعویض سرویس حداقل یکی دو هفته باید دوندگی اداری انجام دهید، درعربستان به راحتی و با وارد کردن مشخصات سرویس دهنده و نام کاربری و کلمه عبور جدید می‌توانید سرویس اینترنت خود را تغییر دهید.

نکته دیگر این که زیرساخت خدمات اینترنت در عربستان به گونه‌ای است که با یک نام کاربری و کلمه عبور خط ADSL در تمام عربستانمی‌توانید به اینترنت متصل شوید. فقط کافی است سرویس ADSL روی خط شما فعال باشد. یعنی بستر مخابرات از بستر ارائه دهندگان خدمات اینترنت کاملاً مستقل است و ضمناً از گستردگی و جامعیت در سراسر این کشور برخوردار است. به عبارت دیگر یک کارتاینترنت ADSL در سراسر عربستان معتبر و قابل استفاده است.

علاوه بر اینترنت ADSL، اینترنت بی‌سیم با بهره‌مندی از دو فناوری مودم‌های HSDPA که با سیم‌کارت فعال می‌شوند و فناوری WiMax درعربستان از محبوبیت بالایی برخوردارند. شرکت موبایلی اینترنت بی‌سیم خود را با حداکثر سرعت 6 مگابیت در ثانیه و با قیمتی مناسبدر اختیار کاربران قرار می‌دهد و در هر نقطه‌ای که سیم‌کارت موبایلی آنتن‌دهی داشته باشد اینترنت بی‌سیم این شرکت قابل استفاده است.

اینترنت و سیاست

انقلاب مصر و موج اعتراضات در این کشور با فراخوان تجمع در روز 25 ژانویه 2011 در صفحه «كلنا خالد سعيد» در فیس بوک آغاز شد. صفحه “همه ما خالد سعید هستیم” به “سعید” جوان مصری اشاره داشت که چند ماه پیش از این بر اثر شکنجه پلیس، جان سپرد اما مسئولان از پذیرش مسئولیت آن خودداری کرده بودند.
«وائل غُنیم» شهروند مصری و مدیر منطقه ای گوگل در خاورمیانه مسئول این صفحه است که نخستین فراخوان تجمع علیه حسنی مبارک رئیس جمهور مصر در قاهره را مطرح کرد. تجمع چند هزار نفری در روز 25 ژانویه در روزهای پس از آن به تجمعات و راهپیمایی ها میلیونیدر قاهره برای سرنگونی مبارک تبدیل شد. از آغاز فراخوان تا سرنگونی دولت مبارک فقط 15 روز به طول انجامید.

با وجود چنین تجربه‌ای در کشور مصر، همسایه قدرتمند عربستان سعودی، سؤال اصلی این است که چرا فیس بوک، توییتر و یوتیوب دراین کشور فیلتر نیست؟ چرا حکومت عربستان فیس‌بوک را تهدیدی برای خود قلمداد نمی‌کند؟ و سؤال مهمتر این که چرا در کشوری مثل ایران که به تعبیر رئیس دولت نهم و دهم آزادی رسانه‌ها نزدیک به مطلق است، فیس‌بوک و یوتیوب نه تنها فیلتر است بلکه ابزار دشمن و نماد شیطان تلقی می‌شود و در نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال مجسمه یوتیوب در فضایی شبیه‌سازی شده به رمی جمرات آماج حملات افسران جنگ نرم قرار می‌گیرد؟

عربستان سعودی هیچ ادعایی مبتنی بر آزادی بیان ندارد. حکومتی است کاملاً مستبد و مطلق که هر گونه مخالفت با حکومت ممنوع و حرام است. علاوه بر سایت‌های غیراخلاقی که فیلتر بودن آنها به ویژه در یک کشور اسلامی امری بدیهی است، مجموع تعداد وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌های مذهبی شیعی و سیاسی فیلتر شده در بدبینانه‌ترین حالت زیر 1000 برآورد می‌شود.

به نظر نگارنده، علت باز بودن سایت‌هایی نظیر فیس‌بوک و یوتیوب در کشوری مثل عربستان سعودی از دو حیث قابل بررسی است:

نخست این که عربستان سعودی هیچ دشمن بیرونی ندارد و ایالات متحده یکی از متحدان استراتژیک و دیرینه‌ی این کشور است. همان کشوری که ما او را دشمن شماره یک خود می‌دانیم. عربستان با اسرائیل نیز رابطه دارد و اگر چه در مطبوعات و رسانه‌های عربستانانتقاداتی از اسرائیل صورت می‌پذیرد اما این تحرکات هرگز به راهپیمایی و جنبش اجتماعی ختم نخواهد شد. در دنیای عرب و جهان اسلام نیز عربستان هیچ گونه دشمن قسم خورده و نخورده‌ای ندارد. عربستان در بین کشورهای عربی نقش پدر و بزرگ خاندان را ایفا می‌کند و خودش را متولی ام‌القرای اسلام می‌داند. لقب خادم الحرمین شریفین برای پادشاه عربستان کافی است تا اول مدعی زعامت اسلام باشد. موقعیت بی‌نظیر عربستان به دلیل وجود دو شهر مکه مکرمه و مدینه منوره و سفر حج تمتع و عمره، جایگاه عربستان را به عنوان تأثیرگذارترین کشور اسلامی تثبیت کرده است.

در داخل نیز فقط  15 درصد از جمعیت این کشور شیعه هستند که عمدتاً در مناطق فقیرنشین شرقی زندگی می‌کنند و در شهرهای تأثیرگذاری همچون ریاض و جدّه حضور کمرنگی دارند. به تعبیر واضح‌تر عربستان سعودی با تکیه بر متحدان استراتژیک بیرونی و ضعیف انگاشتن مخالفین درونی، اینترنت را به طور عام و سایت‌هایی نظیر فیس‌بوک، توییتر و یوتیوب را به طور خاص تهدیدی برای خود قلمداد نمی‌کند. صفحه مربوط به  شيعيان عربستان در فیس بوک، کمتر از 70 لایک خورده است و همین عدد مهجوریت این صفحه و بیگانگی شیعیان عربستان با فیس بوک را به نمایش گذاشته است.

از سوی دیگر حکومت عربستان سیاست و دیانت را بین دو خاندان آل سعود و آل شیخ تقسیم کرده است. آل سعود اگر چه عنوان خادم الحرمین شریفین را برای پادشاه این کشور ابداع کرده است، اما در عمل سکولار رفتار می‌کنند. یعنی توجه به حفظ ظاهر شریعت و حرکت از ریشه و درون به سمت مدرنیته و اباهه‌گری در مسائل دینی با قدرت تمام دنبال می‌شود. در بخش‌های بعدی در این خصوص بیشتر خواهم نوشت. پس نمایش برخی تصاویر و کلیپ‌هایی که رعایت حریم‌های شرعی در آنها نشده باشد و زنان با پوششی نامناسب بهتصویر کشیده شده باشند، نه تنها با سیاست‌های حکومت سعودی در تعارض نیست، بلکه یکی از برنامه‌های غیر آشکار این کشور بهحساب می‌آید. ملک عبدالله آشکارا با زنان مسلمان دست می‌دهد، شبکه mbc4 که دفتر اصلی آن در جده است، سریال‌های تلویزیونی +۱۲ پخش می‌کند و یک برنامه‌ی ثابت آموزش رقص دارد که مثال‌هایی از این دست فراوان هستند.

پس حکومت عربستان نه از بابت مسائل سیاسی فیس‌بوک را تهدیدی علیه خود تلقی می‌کند و نه نگرانی‌های مذهبی از قبیل قرار ملاقات برای آب‌پاشیدن دختران و پسران در پارک آب و آتش دارد و نه هراسی از بابت پخش فیلم‌ها و کلیپ‌های رومانس و عاشقانه که زنان و دختران با حجاب نامتعارف در آن ظاهر می‌شوند به دل راه می‌دهد.

روزنامه الریاض دیروز سه‌شنبه (۱۶ ذوالقعده ۱۴۳۳) را ورق می‌زدم که آگهی زیر خیلی برایم جالب بود:

مجازات چک برگشتی در عربستان سعودی

آگهی را وزارت تجارت و صنعت منتشر کرده و ترجمه‌اش بدین صورت است:

چک بی‌محل کشیدم

                      پس دستگیرم کرد

مجازات چک بدون محل بدین شرح است:

  • سه سال زندان
  • ۵۰۰۰۰ ریال سعودی (با ریال ۸۰۰ تومان، معادل ۴۰ میلیون تومان) جریمه نقدی
  • اعلام نام فرد به عنوان «بدحساب»

آیا اگر در ایران نیز چنین مجازاتی برای چک برگشتی وجود داشت، باز هم در سال 1390 شاهد برگشت خوردن 35000 میلیارد تومانچک بودیم؟ ‍‍‍{+}