پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

بایگانی مرداد, ۱۳۹۱

جناب آقاي حميدرضا مظاهري سيف در ادامه مباحث اژدهاي موسي در آكواريوم و اعلام آمادگي ايشان براي مناظره، يادداشت ديگري را به شرح ذيل ارسال كرده‌اند:

سلام

جناب آقای اسدی

بنده از مطالب اژدهای موسی در آکواریوم اینطور برداشت کردم که حوزه این اژدها را در آکواریوم نگهداشته است و پاسخم این بود که سحران به میدان نمی آیند تا رهایش کنیم. وقتی مدعیان حاضر به مناظره و رویارویی نیستند و ترجیح می دهند با مردم در گوشه و کنار یا محافلی که تنها خودشان سخنگوی آن هستند حرف بزنند بدون شک ما نمی توانیم سرزده وارد شویم و اژدها را رها کنیم. این کار به دور از ادب مناظره  ادب پیامبرانه ادب طلبگی یا هر چیزی است که شما بنامید.

در خصوص نکات این نوشته شما عرض می کنم که حوزه به مردم وابسته است نه به حکومت. درست است که این حکومت اسلامی تا وقتی که در مسیر اسلام حرکت کنند مورد تأیید و حمایت حوزه است اما هیچ گاه وابسته به حکومت نیست حوزه با وجوهات شرعی و خمس و سایر تبرئات مردم مومن و توسط مراجع عظام اداره می شود و حکومت ها نقشی در آن ندارد. و ریاست آن با نظر مراجع و به پیش نهاد جامعه مدرسین که به طور مشخص از میان اساتید عالی حوزه وارد آن می شوند تعیین می گردد به همین علت در دولت های مختلف حوزه یکی از منتقدان نقص های دولت ها بوده و برای بهبود وضع نظام اسلامی و مردم مسلمان نظرات خود را اعلام کرده و گاه با نرمی و گاه با تندی گره از کارها گشوده و گاهی هم موفق نشده است.

دوم اینکه آزادی بیان در جامعه تاحدود زیادی هست حد اقل اینکه در حوزه هست تا وقتی کسی در مورد مسائل مختلف دینی و فکری نظر داشته باشد کاملا آزاد است تنها زمانی که به مسائل سیاسی وارد شود مراکز امنیتی وارد میدان می شوند. که گاهی به نظرم کار درستی نیست نه از سوی مراکز امنیتی کا گاهی شتاب زده عمل می کنند و نه از سوی کسانی که به جای بحث علمی و مبانی که قابل مناظره باشد وارد بحث سیاسی می شوند و شلوغ می کنند. ما هیچ دانش مندی را نداریم که به خاطر نظریه علمی اش در زندان باشد یا بازداشت شده باشد. اگر داریم بفرمایید تا ماهم در سایت ها و سمینارها به آن اعتراض کنیم.

عدم امنیت جانی هم شبیه ظنز است. به خصوص با مثالی که زده اید ده بیش از ده سال پیش کسی هابر ماس را به ایران آورد و در دولت های مختلف به کار خود ادامه داد بعد که با دشمنان خونی این ملت همدست شده یک آدم بی سلیقه ای گفته است که او قبلا یورگن را به ایران دعوت کرده، حالا هم آن همدست قاتل زنده است، هم یورگن دوست دارد باز به ایران بیاید هم نظرات یورگن در دانشگاه ها و ترجمه و تدریس می شود و در حوزه مورد نقد قرار می گیرد. شما می گویید امنیت جانی نیست!!

اما مورد بعدی اینکه حوزه نظریه دارد مدیر جگر دار پیدا نمی شود که شهامت عمل به این نظریات را داشته باشد چون بدون شک نظریه پردازی در چارچوب اسلام در عرصه های کاربردی جدید نوپاست و بی شک تبعات دارد بنده معتقدم نظریات بانکداری اسلامی که در حوزه توسط اقایان عباس موسویان و دیگران طراحی شده اگر ده سال عمل شود و پس از نظریه پردازی که انجام شده به مرحله سعی و خطا و آزمون گذاشته شود بسیار کارآمدتر از بانکداری های غربی خواهد بود. البته سعی و خطا خطاهم دارد و کسی می تواند آن را انجام دهد که از از دست دادن میز نترسد و مدیران عالی آنقدر هوشمند و شجاع باشند که اگر خطایی در جهت اسلامی شدن و توسعه دانش صورت گرفت به اندازه خطاهای گروهی باندی اهل عفو و اغماض باشند.

به هر حال در حوزه نظریات زیادی است اما عملی کردن آنها ایمان و شهامت می خواهد که گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست. البته در مسئولین

حوزه امثال مطهری و علامه را بسیار بیشتر از قبل دارد، اما هوشمندی ما به اندازه ای است که این افراد را تا نمیرند نمی بینیم. اجازه بدهید به همین مقدار اکتفا کنم.

اما اگر بخواهید سخنان مطهری را در حوزه مسائل اجتماعی امروز هم دیکته کنید باید بگویم که خیلی گذشته نگری است مطالبی که به شرایط سی ، چهل سال پیش مربوط می شود امروز راه کار خوبی نیست، اندیشه های بنیادی شهید مطهری همیشه زنده است و هر کس با آنها مخالفت کند غرض دارد یا ناآگاه است اما اندیشه های به روز و جامعه نگرانه او به روز و جامعه خودش مربوط بوده است. امروز روز دیگر و جامعه دیگر است و اندیشه دیگر می طلبد و مشکلات تازه راههای تازه ای را نیاز دارد. شما حوزه را گذشته نگر می دانید اما ظاهرا علت این است که در گذشته حوزه مانده اید و از امروز  حوزه اطلاع ندارید.

به هر حال بنده هم موافق هستم هر که هر نظری دارد بیاید و در جای گاهش که مخاطبان و پاسخ گویان دانا به آن حوزه بحثی هستند بگوید اما با طرح شبهات در گوش مردم نامتخصص در آن وادی و پنهان شدن موافق نیستم این دزدی اندیشه ها و اعتقادهاست. ما موافقیم که در دانشگاه های الاهیات و حوزه های علمیه کرسی های نظریه پردازی اعتقادی به راه بیفتد، در دانشگاه های علوم پزشکی نقد طب جدید طب سنتی طب های مکمل برپاشود در اما اگر در دانشگاه های پزشکی نظریه عرفانی مطرح شود و در دانشکده های فنی طب های مکمل تبلیغ شود این تمسخر علم و به معنای دیگر گذر از دانش است. که متأسفانه امروز شاهد این موضوع هستیم شبهه افکنان به جای اینکه در حضور اهلش سخن بگویند ذهن های خالی از موضوع را می جویند و آیا این خیانت به دانش و به مراکز علمی و مطالعاتی و به مردم و مخاطبان نیست. نظریه جدید داشتن حتی اگر غلط هم باشد جرم نیست اما اگر شبه نظریه ای را از اهل آن دانش پنهان کنی و بر سر کوچه و بازار جار بزنی و آنگاه این نظریه مردم را به شک و تردید و تزلزلی بیندازد که مقدمات علمی عبور از این تردید ها و شبهات را ندارد، آنگاه شاید این یک جرم اخلاق و معنوی باشد. به تباهی کشیدن مردم. مثل دو نفر که مربی وزنه برداری هستند یکی به باشگاه وزنه برداری می رود و مهارت و دانش خود را ثابت می کند و یکی به پارک محل می رود و زنه های سنگین را به دوش مردم کوچه و بازار می گذراد.

امیدوارم ژست روشنفکری و آزاد اندیشی موجب گم کردن راه تان نشود من فاش می گویم که هستم و چطور می اندیشم اگر اندیشه ای درست باشد به اندازه کافی جذاب خواهد بود و نیاز به پنهان کاری نیست. چه در فضای مجازی چه در فضای حقیقی.

در پایان باز هم عرض می کنم بنده در حوزه تخصصی خودم که عرفان و ادیان است از همه کسانی که احساس می کنند معنویت تازه ای را کشف کرده اند و دین جدیدی را یافته اند دعوت می کنم که هر گونه بخواهند با حضور دیگران یا بدون حضور دیگران در برابر دوربین و بدون دوربین حاضر به ماظره هستم. تمام کسانی که می گویند ما به حوزه گفته ایم کسی برای مناظره نیامده اعلام می کنم که موسسه بهداشت معنوی میزبان آنان است و به آنها خیر مقدم می گوید گذشته از آن در هر یک از مراکز حوزوی و یادانشگاهی یا پژوهشگاه های معتبر کشور حاضر به برگزاری این جلسات هستیم.

والسلام علی من اتبع الهدی

پاسخ شهروند دردمند:

جناب آقاي مظاهري سيف

سلام عليكم و رحمة الله

قبل از هر چيز لازم است مراتب قدرداني و تشكر خود را نسبت به اهتمام جناب‌عالي در امر پاسخگويي اعلام نمايم. همين كه يك نفر در حوزه علميه نسبت به دست‌نوشته‌هاي ناچيز يك وبلاگ‌نويس احساس مسئوليت مي‌كند و خود را ملزم به نوشتن پاسخ و اعلام آمادگيبراي مناظره مي‌داند، يك دنيا جاي تشكر دارد.

اما اجازه دهيد تعريف خودم را از عدم استقلال حوزه‌هاي علميه روشن كنم. دستگاهي كه در قانون بودجه كل كشور، كد و رديف بودجه جداگانه داشته باشد، حداقل به لحاظ مالي دستگاه مستقل نيست. خودتان ملاحظه بفرماييد:

كد دستگاه

نام دستگاه

مبلغ بودجه سال 1391 (ميليون ريال)

114007

دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم

662695

114012

شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي

229370

114020

شوراي عالي حوزه‌هاي علميه

1998820

114025

شوراي برنامه‌ريزي مديريت حوزه‌هاي علميه خراسان

240770

114084

مركز خدمات حوزه‌هاي علميه

3082759

114200

مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني

100150

114300

سازمان تبليغات اسلامي

1251740

جمع كل

7566304

صفحه 148 لايحه بودجه سال 1391 كل كشور، ذيل جدول بودجه دستگاه‌هاي اجرايي آمده است:

در صورت تامين 50 درصد اعتبار تملك دارايي هاي سرمايه اي هر مدرسه علميه با تاييد و تضمين شوراي عالي حوزه هاي علميه 50 درصد باقيمانده، حسب مورد با تصويب شوراي برنامه ريزي و توسعه استان توسط كميته برنامه ريزي شهرستان تامين و به تدريج 50  درصد سهم دولت متناسب با آورده شوراي عالي اختصاص مي يابد.

منابع:

اما به لحاظ ساختاري لازم به ذكر است كه اركان نظام جمهوري اسلامي ايران به 4 بخش تقسيم مي‌شود:

1.     رهبر و نهادهاي وابسته

2.     دولت يا قوه مجريه

3.     مجلس يا قوه مقننه

4.     قوه قضائيه

در 23 سال گذشته هر سه رئيس قوه قضائيه عضو جامعه مدرسين بوده‌ و هستند و آيت الله محمد يزدي علاوه بر اين، در مقاطع زماني مختلف، دبير و رئيس شوراي عالي حوزه‌هاي علميه نيز بوده‌ است. شوراي عالي حوزه‌هاي علميه همان مرجعي است كه قرار است، رئيس حوزه‌هاي علميه را معرفي كند. وقتي بنده عرض مي‌كنم حوزه‌هاي علميه مستقل نيستند، فقط منظورم دولت نيست، بلكه دستگاه قضايي نيز بخشي از حكومت است. دقيقاً به همين دليل شما كمترين انتقادات را از سوي حوزه‌هاي علميه به سمت قوه قضائيه شاهد هستيد. حال آن كه آيت الله هاشمي شاهرودي وقتي در سال 1378 به رياست دستگاه قضا منصوب شدند، در نطق معروف‌شان ايراد كردند كه «من يك ويرانه تحويل گرفته‌ام».

چرا در طي 10 سال مسئوليت آيت الله يزدي، هيچ انتقادي از سوي حوزه‌هاي علميه، به وضعيت اين ويرانه شنيده نمي‌شود؟ پاسخ بسيار روشن است، چه كسي مي‌خواهد به چه كسي انتقاد كند؟ حوزه‌هاي علميه مي‌خواهد به دبير جامعه مدرسين يا دبير يا رئيس شوراي عالي حوزه‌هاي علميه انتقاد كند؟

عدم استقلال حوزه‌هاي علميه مباحث و ظرايف ديگري دارد كه اگر تمايل داشتيد ان‌شاءالله به شرط حيات و موفقيت حضوري عرض خواهم كرد.

در خصوص آزادي بيان صرفاً به تخريب و مهر و موم كردن حسينيه دراويش گنابادي در قم و اصفهان اشاره مي‌كنم كه آيا اينان وارد مباحث سياسي شدند كه دستگاه امنيتي براي اين موضوع ورود پيدا كرد؟ [+] البته جناب آقاي احمدي‌نژاد در يكي از مصاحبه‌هاي خارجي خود تصريح كردند كه آزادي در ايران نزديك به مطلق است [+] شنيدن مجدد اين سخن از بيان حضرت‌عالي، مرا بر اين مي‌دارد تا از شما تقاضاكنم آزادي بيان را يك بار ديگر تعريف بفرماييد! يا دست‌كم اين جماعت دموكراسي‌خواه و آزادي‌طلب را توجيه و به سمت بخش مطلق اين آزادي رهنمون نماييد. چون ظاهراً يك سوء‌تفاهم جدي از مفهوم آزادي بيان وجود دارد.

اما امنيت جاني از جنس صفر و يك نيست كه يا باشد يا نباشد، بلكه داراي مراتب است. امنيت جاني يك انسان از ساده‌ترين حالتش با يكپيام يا تلفن تهديدآميز به خطر مي‌افتد تا ضرب و جرح و شتم و تبعيد و حبس و نهايتاً اعدام. پس اگر قدري تأمل بفرماييد، فقدان امنيت جاني براي ابراز عقيده مخالف نه تنها طنز نيست، بلكه واقعيت تلخي است كه تا ساز مخالف نزنيد نمي‌چشيد. از هم‌لباس‌هاي شما و طرفداران علي يعقوبي و بسيجي‌ها و به طور كلي هر آن كه در اين وبلاگ از ايشان انتقاد كرده‌ام ، كم فحش و اتهام و تهديد نشنيده‌ام و تا همين جاي كار نيز قيد خيلي چيزها را زده‌ام.

شهيد مطهري و علامه طباطبايي در زمان حيات‌شان آن چنان بزرگ و پرثمر و شناخته شده بودند كه براي معروف شدن نيازي به يك مرگ قهرمان‌ساز نداشته باشند. هر دو قهرمان بي‌نظير يا كم‌نظير عرصه انديشه بودند و اين قهرماني مديون سخنراني‌ها و نوشته‌هاي ناب ايشان بود كه در بين همه‌ي نوشته‌ها و انديشه‌ها مي‌درخشيد و هنوز هم مي‌درخشد. لطفاً بر بنده منت بگذاريد و اين افرادي را كه قرار است بعد از مرگ‌شان شناخته شوند را همين الان به همراه آثارشان معرفي كنيد، تا جامعه بيش از اين تشنه‌ي معارف ناب و مطابق نياز روز شيعي نماند. ضمناً بفرماييد چه دست پنهاني مانع برقراري ارتباط ايشان با بدنه جامعه شده است؟ آيا قصوري در كار است يا تقصير؟ دستاوردهاي حوزه‌ي علميه از طريق كدام رسانه عمومي و به طور مستمر به سمع و نظر مردم مي‌رسد كه بنده هنوز در گذشته حوزه مانده‌ام و از شرايط امروز آن ناآگاه هستم؟ پيشنهاد مي‌كنم بر روي منابر علاوه بر روضه‌هاي مرسوم، روضه‌ي اجرا نشدن طرح بانكداري بدون رباي جناب عباس موسويان را هم بخوانيد! چه دردي از اين بالاتر كه كل جامعه به واسطه‌ي گسترش قارچ‌گونه مؤسسات مالي و اعتباري درگير ربا شده‌اند و براي حرب با خدا آماده! چه روضه‌اي سوزناك‌تر و به روزتر از اين مي‌خواهيد بخوانيد؟

عرايض خود را با ذكر يك داستان واقعي ختم مي‌كنم. دو نفر از بستگان من قبل از انقلاب دانشجو بودند و بي‌حجاب. با رفت و آمد به حسينيه ارشاد و گوش دادن به صحبت‌هاي دكتر شريعتي باحجاب شدند. حجابي كه هنوز در مجالس عمومي و خصوصي پابرجا مانده است. هر دو نفر دختراني دارند كه بعد از انقلاب به دنيا آمده‌اند و در جامعه شل‌حجاب و در ميهماني‌ها بي‌حجاب ظاهر مي‌شوند. شما اين معادله را حل كنيد! آيا روا نيست كه بر اين مصائب گريه كنم؟

با تقديم احترام و سپاس

بعدالتحرير:

نظرات دوستان و سروران گرامي حاوي چند نكته است. نخست اين كه همگي بالاتفاق از رفتار مسئولانه و پاسخگويي يك روحاني به نمايندگي از حوزه علميه تشكر كرده‌اند و حتي متعجب شده‌اند. اين تشكر همراه با تعجب از اين جهت است كه اين رخداد در شرايط كنوني امر كمياب و مباركي است. دوم اين كه تعدادي از عزيزان با پيام‌هاي عمومي و خصوصي نسبت به سلامتي و آينده‌ي بنده اظهار نگراني كرده‌اند كه ضمن تشكر از اين دوستان، اعلام مي‌كنم كه بنده خودم خيلي نگران نيستم. بحثي است علمي و مستدل و مستند، كه طرفين در تلاش هستند گامي در راستاي حل مشكلات فرهنگي و معنوي جامعه بردارند. لذا از همه‌ي دوستان تقاضا دارم آرامش و متانت خود رابراي درج نظر و احترام به همه‌ي عقايد و آراء حفظ كنند، تا بحث از فضاي علمي خودش خارج نگردد و خداي ناكرده منحرف نشود.

با تشكر

در همين زمينه:

جناب حجت الاسلام و المسلمين حميدرضا مظاهري سيف پژوهشگر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي و رئيس مؤسسه بهداشت معنوي پاسخي را به شرح ذيل براي يادداشت اژدهاي موسي در آكواريوم ارسال كرده‌اند:

سلام

لینک مطلب اژدهای موسی در آکواریوم از وبلاگ شما را یکی از دوستان برای من فرستاد متأسفانه ساحران این روزگار شهامت و صداقت ساحران زمان موسی را ندارند. و هنگامی که به میدان شهر فراخوانده می‌شوند می‌گریزند، تنها برای مردم کوچه و بازار و افرادی که به آنها روی می‌آورند سحر می‌کنند. من بارها به مدعیان دروغین اعلام کرده‌ام که حاضرم به هر صورت که مناسب باشد باطل بودن افکار و نیروها و کارهای شان را نشان دهم برای این کار موسسه‌ای به نام بهداشت معنوی راه انداخته‌ام خودم پیش گام شده‌ام و با برخی از این مدعیان حضوری صحبت کرده‌ام و هیچ سحری بروز نداده‌اند و تمام حرف هایشان را دگر گون گفته‌اند اما باز وقتی صحنه را خالی می‌بیینند برای مردم عادی اعجاز می‌کنند. و بیش از آن ادعا. شما هم از طرف ما اعلام کنید که اژدهای موسی هنوز زنده است و هر که ماری در آستین دارد به میدان بیاورد، ما مأمور باطل کردن این سحرها هستیم.

اینجا حوزه علمیه قم است و میراث پیامبران اینجاست

http://behdashtemanavi.com

حمیدرضا مظاهری سیف

 

پاسخ شهروند دردمند:

استاد گرامي

جناب آقاي حميدرضا مظاهري سيف

سلام عليكم و رحمة الله

اعلام آمادگي شما را براي برگزاري مناظره به فال نيك مي‌گيرم و دست‌تان را به گرمي مي‌فشارم.

اما شما به خوبي مي‌دانيد كه اگر منتقدان و يا به تعبير شما ساحران امروز شهامت عرضه‌ي مستقيم و علني آراء و نظرات خود را ندارند صرفاً نه به جهت بي‌دل و جرأتي آنها بلكه به جهت عدم امنيت جاني ايشان است كه اگر كسي داعيه‌ي مذهب و مكتبي خلاف گفتمان غالب حكومت – به استثناي اقليت‌هاي مذهبي كه در اصل 13 قانون اساسي به آنها اشاره شده است [+]– را داشته باشد از سوي دستگاه‌هاي امنيتي تحت تعقيب قرار مي‌گيرد. در ايران كسي حق داشتن مذهبي غير از آن چه در قانون اساسي بدان اشاره شده است را ندارد و به عنوان نمونه در هنگام ثبت نام در دانشگاه يا مدرسه يا استخدام در يك سازمان دولتي كسي نمي‌تواند بگويد من ماركسيست يا اومانيست يا بي‌دين هستم. شيطان‌پرست و بهايي بودن بماند به جاي خود.

آن گونه كه در كتب تاريخي از سيره‌ي ائمه معصومين (عليهم السلام) در مناظره با مخالفين ذكر گرديده است، هيچ يك از ايشان را پس از پايان مناظره در صورت مسلمان نشدن، راهي زندان يا تبعيدگاه نكرده‌اند. شما آزادي بيان و آزادي پس از بيان مخالفان و ساحران را فراهم كنيد، آن وقت خودشان بدون دعوت در ميدان شهر جمع خواهند شد. براي تضمين آزادي بيان هم، صرفاً كافي است كساني كه پيش از اين به جهت ابراز عقيده مخالف حبس و زنداني شده‌اند را آزاد كنيد. همين.

بنده عرض نكردم كه اژدهاي موسي مرده است، بلكه گفتم اژدهاي موسي را رها كنيد! البته مارهاي ساحران را هم رها كنيد، چون بلعيدن و كشتن ماري كه در بند است، كار چندان دشواري نيست كه براي اژدهاي موسي هنر و معجزه‌اي به حساب بيايد. شما اگر به عنوان ميراث‌داران انبياء خودتان را مخاطب آيه 68 سوره طه مي‌دانيد كه «نترس تو پيروز هستي!» اجازه دهيد به رسم حضرت موسي (ع) انديشه‌هاي مخالف، ابتدائاً عرض اندام كنند و شما نهايتاً سحرشان را باطل كنيد. البته قضاوت نهايي را به مردم واگذار كنيد.

در متن كيفرخواست متهمان حوادث پس از انتخابات 88، دعوت از يورگن هابرماس –فيلسوف مشهور آلماني- در سال 81 به عنوان حركتي جهت سكولاريزه كردن ايران از سوي اصلاح‌طلبان تلقي شده است و اين مسأله در رديف يكي از اتهامات ايشان محسوب گرديده است [+]. حال آن كه بسياري از آثار هابرماس به فارسي ترجمه شده و هم‌اينك در بازار موجود است. اين بدان معناست كه نه تنها صاحبان انديشه‌ي مخالف، امنيت ندارند بلكه دعوت‌كنندگان از ايشان نيز در مظانّ اتهام هستند.

متأسفانه همين رويه درباره رسانه‌ها، وبلاگ‌ها و مطبوعات نيز برقرار است. شما كه فراموش نكرده‌ايد «روزنامه زن» به خاطر درج كاريكاتوري كه كمتر بودن ديه زن را مورد توجه قرار داده بود توقيف شد [+]. اين نوع برخورد كجا و آن چه شهيد مطهري در مجله مبتذل «زن روز» قبل از انقلاب، براي رساندن پيام اسلام در خصوص حجاب انجام داد كجا [+].

دولتي شدن حوزه‌هاي علميه و به تبع آن دولتي شدن دين و ظهور پديده‌ي «دين دولتي» دقيقاً همان چيزي است كه بنده از آن تعبير به «اژدهاي موسي در آكواريوم» داشته‌ام. منظور دقيقم اين است كه بخش قابل توجهي از بودجه حوزه‌هاي علميه را دولت تأمين مي‌كند [+] و رئيس حوزه علميه نيز توسط حكومت تعيين مي‌شود و اين خلاف رسم سابق حوزه‌ها بوده است كه هر كه از درجه فقاهت بيشتري برخوردار بود خود به خود به رياست حوزه انتخاب مي‌شد. نظير آن چه از زمان شيخ عبدالكريم حائري (رضوان الله تعالي عليه) و حتي قبل‌تر از ايشان در زمان مرحوم شيخ مرتضي انصاري در حوزه نجف تا قبل از انقلاب مرسوم بوده است. حوزه‌هاي علميه مي‌بايد به عنوان يك نهاد مستقل، خلّاق، منتقد و فرادست حاكميت عمل كنند، نه زيرمجموعه‌اي از حكومت.

آيا تا كنون با خود انديشيده‌ايد چرا حوزه‌هاي علميه ديگر شخصيت‌هايي همچون علامه طباطبايي و شهيد مطهري به جامعه معرفي نكرده است؟ وجود چنين افرادي محصول نياز زمان آنها براي پاسخگويي به سيل شبهات و مكاتب نوظهور و دفاع از كيان اسلام است. وقتي در كشوري همه عقايد الا يك عقيده سركوب شود و مطرح كنندگان عقايد معارض را زنداني كنند و انديشه‌هاي حكومت در يك گفتمان تك‌صدايي از صبح تا شام در رسانه ملي و بر در و ديوار شهر و اتوبوس و مترو تبليغ شود، حوزه علميه به چه شبهه‌اي مي‌خواهد پاسخ دهد؟ به تعبير واضح‌تر وقتي انديشه‌هاي مخالف زيرزميني گردد و عرصه براي انحصار و يكه‌تازي حوزه‌هاي علميه به عنوان گفتمان رسمي حكومت فراهم گردد، اين اژدهاي بي‌رقيب (البته در چارچوب مرزهاي خودمان بي‌رقيب) رفته رفته رو به ضعف مي‌نهد و علما و طلاب علوم ديني نيز احساس امنيت مي‌كنند و به اندازه گذشته تلاش نخواهند كرد و اين بناي ديرپا از درون خواهد پوسيد و العياذ بالله به يك ويراني موريانه‌وار بي‌صدا و خاموش دچار خواهد شد. اين خطري است كه بنده تلاش كرده‌ام در «اژدهاي موسي در آكواريوم» به آن اشاره كنم.

دين اسلام طلاي نابي است كه با ساييده شدن، برّاق‌تر و درخشان‌تر خواهد شد. پس نبايد از طرح انديشه‌هاي مخالف هراسي به دل راه داد. اگر انديشه‌هاي مخالف را با حبس و توقيف از صحنه خارج كرديم و دين را همگام با نيازها و شبهات عصر حاضر، به روز نكرديم، خطر انحطاط و تباهي دين حتمي است.

امروزه در عرصه ورزش قهرماني، نه تنها قهرمانان و مدال‌آوران المپيك و مسابقات جهاني تمرين‌ها و مسابقات و مبارزات منظم خود را ترك نمي‌كنند بلكه با صرف هزينه‌هاي اضافي و براي كسب آمادگي بيشتر، ديدارهاي تداركاتي ترتيب مي‌دهند. آن چه بنده تا به امروز در حوزه‌هاي علميه و مؤسسات و پژوهشگاه‌هاي علوم ديني شاهد بوده‌ام، دعوت از صاحبان انديشه‌هاي مخالف نبوده است، بلكه طرح يك انديشه از روي كتب ترجمه شده طراحان و انديشمندان آن مكتب و نقد و ردّ بلافاصله آن انديشه بوده است. اين همان مبارزه با حريف دست و پا بسته‌اي است كه خودش براي پاسخگويي به انتقادات حضور ندارد.

كوتاه سخن آن كه پاسخ انديشه را از جنس انديشه بدهيد و از آزادي بيان «نهراسيد شما پيروز هستيد»

با تقديم احترام

در همين زمينه:

داستان حضرت موسي (ع) در قرآن كريم به دفعات و در سوره‌هاي مختلف تكرار شده است. تكرار داستان زندگي حضرت موسي (ع) هم به لحاظ مقاطع مختلف زندگي وي از تولد تا رسالت است و هم به لحاظ بيان يك مقطع با جزئيات و كيفيت‌هاي متفاوت.

يكي از جذّاب‌ترين بخش‌هاي اين داستان، مبارزه و رويارويي حضرت موسي با ساحران اجير شده توسط فرعون است كه در يك روز جشن، مقرر مي‌شود كه هر كدام معجزه و حجت خود را عرضه كنند، تا براي همگان عيان شود چه كسي پيروز خواهد شد. ساحران طناب‌ها و مارهاي ساختگي‌شان را مي‌اندازند تا چشمان خلايق را چنان به خود خيره مي‌كند كه حتي حضرت موسي (ع) نيز ترس خفيفي در دلش احساس مي‌كند و در آن هنگام به او وحي مي‌شود كه نترس تو پيروز هستي (سوره طه آيات 65 تا 68).

حضرت موسي (ع) عصايش را به اذن پروردگار مي‌افكند و عصا تبديل به اژدهايي مي‌شود كه همه‌ي مصنوعات و ساخته‌هاي ساحران را مي‌بلعد.

اژدهاي موسي نماد حجت بالغه‌ي خداوند است كه بساط تزوير را در هم مي‌شكند.

اژدهاي موسي برهان قاطعي است كه بر استدلال‌هاي پوشالي و توخالي خط بطلان مي‌كشد.

اژدهاي موسي تجلّي قدرت پروردگار است كه چونان صاعقه بر خدايان تقلبي فرود مي‌آيد.

اژدهاي موسي فارغ از هر زبان و رنگ و مليت و دين و آيين، برتري خدا را بر غيرخدا به نمايش مي‌گذارد و نماد غلبه‌ي ايمان بر كفر است.

اما ما با اژدهاي موسي چه كرديم؟ اژدهاي موسي را در آكواريومي نهاده‌ايم و براي مشاهده‌ي آن بليت مي‌فروشيم. اژدهاي موسي را به يك اثر باستاني يا يك ميراث فرهنگي تبديل كرده‌ايم كه ديگر توان گذشته‌اش را از دست داده است. مارهاي بدلي و تقلبي در باشگاه‌هاي زيبايي اندام، خودشان را تقويت كرده‌اند و از بيرون آكواريوم براي اين اژدهاي درمانده‌ي دست و پا بسته، خط و نشان مي‌كشند. به اين دل خوش كرده‌ايم كه صدها سال پيش، اين اژدها، دمار از مارهاي ساحران در آورده است، اما امروز چه؟ امروز در كنار آكواريوم اين اژدها، نقّالان و پرده‌خوانان از حماسه‌هاي او مي‌گويند و مردم كوي و برزن را به گرد خود جمع كرده‌اند و افسوس كه اين حرف‌ها از چارچوب مرزهاي خودمان فراتر نمي‌رود. هر دانشجو و انديشمندي كه از ضعف و ناتواني اين اژدها سخني بر زبان براند، متهم به اخلال در مباني دين و توهين به ساحت حوزه و مراجع تقليد و خروج از دين خواهد شد.

اژدهاي موسي را رها كنيد!

اژدهاي موسي را رها كنيد تا يك بار ديگر طومار مكاتب مادي‌گرايي و ماترياليستي و عرفان‌هاي دروغين را در هم بپيچد. اژدهاي موسي را رها كنيد تا به جاي پرده‌خوانان، خودش دلاوري‌هايش را به نمايش بگذارد. اژدهاي موسي را رها كنيد تا پيروزي اسلام بر جبهه كفر و الحاد را همه مردم عالم از هر رنگ و نژاد و زبان با چشم خودشان ببينند. امروز اگر قرآن كريم، براي اكثر مردمان عالم به عنوان معجزه شناخته نمي‌شود، گناهش به پاي كيست؟

حيات اين اژدها در مبارزه و مناظره است. يك بار ديگر و در جشني ديگر بساط مناظره مكتب اسلام با مكاتب غيرالهي را بر پا كنيد تا همه‌ي مردم خودشان با چشم خودشان ببينند كه الاسلام يعلو و لايعلي عليه (اسلام برتري مي‌يابد و هيچ چيزي بر او برتري نمي‌جويد). راه‌حل‌هاي اسلام را در همه‌ي ابعاد اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي بيان كنيد تا راهكارهاي ليبراليستي و سوسياليستي در انظار جهانيان رنگ ببازد.

قريب به 34 سال از تولد حكومت جمهوري اسلامي مي‌گذرد. پژوهشگاه‌ها و انديشه‌گاه‌ها حوزه و دانشگاه، دستاوردهاي خود را از انديشه ناب اسلامي و در يك مقياس جهاني عرضه كنند تا برتري اسلام را در همه‌ي زمينه‌ها ببينيم. به سان روزهاي اول انقلاب ميزگرد مناظره و مباحثه با چپ‌ها و ليبرال‌ها را در تلويزيون و شبكه‌هاي جهاني راه‌اندازي كنيد.

شما مسئولان محترم حوزه به روي خودتان نمي‌آوريد، اما من به روي شما مي‌آورم كه با عرض معذرت بسياري از فرزندان نسل حاضر، به معجزه بودن قرآن هيچ اعتقادي ندارند و در حقانيّت اسلام ترديدهاي جدي و اساسي دارند و حقانيّت اسلام را از روي وضعيت اخلاقي و سطح زندگي پيروان آن مي‌سنجند. امروز نسل تحصيل كرده‌ي ما، حقانيّت اسلام را بر مبناي راهكارهاي عملي آن در زندگي بشري اندازه‌گيري مي‌كند و كوتاهي نهاد حوزه در اين عرصه بسيار چشمگير است. معجزه بودن قرآن را از خودش مي‌بايست دريافت كرد نه از پژوهشكده اعجاز قرآن.

برگزاري جلسات مناظره و مباحثه با پيروان مذاهب و مكاتب مختلف نه تنها سيره‌ي ائمه‌ي معصومين ما نظير امام صادق و امام رضا (عليهما السلام) بوده است، بلكه بهترين راهكار براي اثبات و بسط و گسترش حقايق و معارف گرانسنگ اسلام و تشيّع است. هر گونه ترس و واهمه‌ از برگزاري چنين مراسمي، شاهدي بر كم‌كاري متوليان دين در دفاع عملي از حقانيت مكتبي است كه بر روي منابر و در مقام حرف از آن دفاع مي‌كنند.

در همين زمينه:

استاد گرانقدرم جناب آقاي دكتر نعمت الله فاضلي لطف كردند و در خصوص مقاله اخير بنده با عنوان «جامعه زخمي» يادداشتي را به شرح ذيل از لندن ارسال كرده‌اند كه خودشان پيشنهاد دادند به جهت آموزنده بودن مضمون آن انتشار عمومي يابد:

سلام محمد عزيز

اميدوارم هميشه سرزنده و پويا باشي و قلمت هميشه خلّاق و ماندگار. دقايقي پيش مقاله «جامعه زخمي»تان را خواندم و لذت بردم.

استعاره «جامعه زخمي» را نظريه پردازان اجتماعي براي توصيف شهر نيز بكار برده‌اند. يا مثلاً شهر زخمي (Wounded city) در دهه 1990 رواج پيدا كرد و انسان شناسان برجسته‌اي مانند ديويد هاروي و بسياري محققان ديگر درباره آن كتاب‌ها نوشته اند.

اين روزها مشغول نوشتن كتابي با عنوان مردم نگاري شهري هستم. محمد جان در دنياي غرب همان طور كه در زمينه ورزش و فيلم و هنر و اقتصاد، پويايي و نوآوري چشم انسان را به خود خيره مي‌كند در زمينه علم و توليد دانش نيز پويايي‌ها و فعاليت‌هاي مردم خيره كننده است. در اين يك ماه اخير كه از طريق اينترنت مقالات و كتاب هاي مردم نگاري شهر را جستجو مي‌كردم، هزاران متن در اين زمينه به دست آورده‌ام. برخي از اين متن ها را كه مرور مي‌كردم، اين نكته برايم جالب بود كه گفتمان غالب در مطالعات شهر توجه به «زخم‌هاي شهري» است. در حوزه مردم نگاري شهر هر كس تلاش كرده است تا زخمي هر چند كوچك را پيدا كند و درباره آن چندين سال مطالعه كند.

ما هنوز به اين درجه از توسعه علمي نرسيده‌ايم كه براي كوچك‌ترين زخم‌هاي جامعه‌مان كتاب‌ها بنويسيم. حتي همين اشاره‌هاي كلي را هم كه برخي روشنفكران و نويسندگاني مثل شما به زخم‌هاي جامعه مي‌كنند، برخي ديگر آن را سياه‌نمايي مي‌نامند و آن گاه نويسندگان و روشنفكران جامعه ما متهم به هزار گناه ناكرده مي‌شوند. بگذريم، غرضم اين بود كه زخم‌شناسي اجتماعي و شهري، «جريان غالب» در گفتمان مطالعات انسان شناسي شهري است.

نكته ديگري اينكه ما در ايران از طريق ماهواره‌ها از تكاپوي غرب براي توليد لذت و هيجان آگاه مي شويم و از آن تأثير هم مي‌پذيريم. اما از تكاپوي هزاران انساني كه شبانه روز و با تحمّل مشقت‌هاي زياد براي توليد انديشه و علم تقلا و تكاپو مي كنند آگاه نمي‌شويم. همين لحظه كه ما با هم مراوده مي‌كنيم هزاران انسان اروپايي و آمريكايي مشغول تأمل و تحقيق‌اند. بازار علم هم مانند بازار لذّت و ورزش و سينما و موسيقي در اينجا صفا و رونقي دارد.

كاش جوانان ما مي توانستند كمي از وقت خود را صرف انديشيدن و نوشتن كنند. در اين صورت جامعه زخمي ما هم راه‌هاي التيام بخشيدن به زخم‌هايش را پيدا مي‌كرد. جامعه زخمي ما راهي براي نجات خود و به دست آوردن سلامتي‌اش جز انديشيدن نظام‌مند و هدف‌مند و دردمندانه ندارد و اين كار را خود مردم ايران بايد انجام دهند و نمي‌توان انديشه‌ها را سفارش داد تا بسازند.

موفق باشيد

فاضلي

در همين زمينه:

زنبور زخمي

زنبورها از معدود جانوراني هستند كه زندگي اجتماعي دارند. زنبورهاي كارگر زماني كه مورد حمله انسان يا موجود ديگري قرار مي‌گيرند و زخمي مي‌شوند، تمامي انرژي خود را جمع مي‌كنند تا به اولين موجود زنده‌اي كه به آنها نزديك شود، نيش بزنند و سپس بميرند. مهم نيست فردي كه به زنبور زخمي دست مي‌زند، همان فرد ضارب باشد يا نه، بلكه مهم برقراري حالت تعادل در زنبوري است كه ضربتي خورده است و بايد ضربتي بزند، من خود بارها از نزديك شاهد اين صحنه بوده‌ام.

مار زخمي

از بين همه‌ي گونه‌هاي مارها فقط يك چهارم آنها سمّي هستند. مارهاي سمّي نيز در حالت عادي به انسان يا ساير حيوانات آسيب نمي‌رسانند و از گزيدن به عنوان وسيله‌ي دفاعي يا صيد طعمه استفاده مي‌كنند. اما زماني كه يك مار سمّي زخمي مي‌شود، ديگر شرايط فرق مي‌كند. مار زخمي به هر كس برسد، زهرش را مي‌ريزد تا آن حالت عدم تعادل دروني را برطرف كند. البته شايد اين حالت تا بهبود كامل زخم در او ماندگار باشد و شايد مثل برخي حيوانات ديگر مثل سگ هار، به يك گزندگي جنون‌وار تبديل گردد.

انسان زخمي

در طول زندگي خود همواره با انسان‌هايي روبرو بوده‌ام كه مثل يك مسلسل پر، آماده شليك هستند و دست‌شان روي ماشه است. كافي است تنه‌ي شما به اين افراد بخورد يا دست آنها را ناخواسته لمس كنيد تا تمام فشنگ‌هاي يك خشاب را روي شما خالي كنند. نكته جالب توجه اين است كه خشاب اين مسلسل بلافاصله پر مي‌شود و در كوتاهترين زمان ممكن، مسلسل مجدداً آماده شليك است. يعني خالي كردن يك خشاب، موجب برقراري تعادل رواني در چنين افرادي نخواهد شد.

نويسنده ناشناسي در يك داستان كوتاه و جذاب از چنين افرادي با عنوان كاميون حمل زباله ياد كرده است. اما من همان تعبير انسان زخمي را بيشتر ترجيح مي‌دهم و دلايلم را بعداً توضيح خواهم داد.

با كنكاش و مطالعه‌اي كه بر روي سوابق زندگي برخي از اين انسان‌هاي زخمي انجام داده‌ام، به اين نتيجه رسيده‌ام كه هر كدام از اين افراد زخم‌خورده، به نوعي در زندگي خود، يك داغ يا شكست سنگين را تجربه كرده‌اند و عوارض اين شكست يا زخم آن چنان عميق بوده است كه مجدداً نتوانسته‌اند تعادل رواني خود را بازيابند.

يك نفر داغ از دست دادن يكي از نزديكانش را برنتافته و نتوانسته آن را هضم كند، ديگري در سرنوشت‌سازترين داستان عشقي زندگي خود شكست خورده است. يكي ديگر مالباخته‌ي شراكتي است كه شريكش صميمي‌ترين دوست زندگي او بوده است، آن يكي مورد بي‌مهري و بي‌تفاوتي فرزندش واقع شده كه تمامي هست و نيستش را به پاي وي ريخته است و از اين دست نمونه‌ها.

تيپ شخصيتي زخم خورده‌ها

افراد به لحاظ تيپ شخصيتي در برخورد با مصيبت‌ها و زخم‌هاي اجتماعي به سه گونه تقسيم مي‌شوند:

تيپ فعّال يا انتقام‌جو (گرگ): فرد زخم خورده همچون مار زخمي، در حالي كه ناآرام است و به خودش مي‌پيچد در صدد انتقام از هر كسي است كه به او نزديك مي‌شود.

تيپ منفعل يا درون‌ريز (برّه): فرد زخم خورده به جهت انفعال و ضعف شخصيت دچار افسردگي، پرهيز از حضور در جمع و انزوا طلب مي‌شود.

تيپ قاطع يا منطقي (چوپان): به دليل غلبه قواي عقلاني مي‌تواند موضوعات را تجزيه و تحليل كند و تعادل رواني خود را پس از هر مصيبت يا زخم مجدداً باز يابد.

جامعه زخمي

جامعه‌اي كه تجربه 2500 سال حكومت استبدادي را دارد و به دليل موقعيت خاص جغرافيايي كه محل تلاقي كشورها و تمدن‌هاي گوناگون است بارها و بارها مورد حمله اقوام مختلف واقع شده است و در درون جامعه نيز به دليل عدم حاكميت قانون و ضعف سازمان‌هاي مردم‌نهاد در استيفاي حقوق مردم، هر روز از صبح تا شام زخم خوردن را تجربه كرده است، يك جامعه زخمي است.

جامعه زخمي از اجتماع زخم‌زنندگان و زخم‌خورندگان تشكيل مي‌شود كه اي بسا اكثريت جامعه هر دو نقش را همزمان بازي مي‌كنند. مثلاً يك كارگر از كارفرمايش زخم مي‌خورد و در منزل به زن و فرزندش زخم مي‌زند. خود كارفرما نيز از سوي شريك يا ساير رقبا زخم مي‌خورد. زن و فرزند كارگر نيز جاي ديگري زخم‌هايشان را بر دوست و همسايه و همكلاسي مي‌زنند و بدين صورت شاهد يك زنجيره‌ي كامل از زخم زدن و زخم خوردن هستيم.

اصغر قاتل، خفاش شب، بيجه و صدها قاتل سريالي ديگر، محصول جامعه زخمي هستند. جامعه زخمي سگ هار مي‌زايد و بهرام بيضايي چه زيبا پديده‌ي سگ‌كشي را به تصوير كشيده است. زندگي گروهي سگ‌هايي كه مي‌درند تا دريده نشوند و در پايان سگ زرد به دست قربانيانش به قتل مي‌رسد تا چرخه‌ي زخم زدن و زخم خوردن همچنان ادامه يابد و دريغ از طبيب و مرهم و علاج و تعادل رواني.

در جامعه زخمي خرده فرهنگ قاپيدن و چاپيدن پا مي‌گيرد و قحطي‌زدگي مدرن به عنوان يك پديده‌ي اجتماعي رواج مي‌يابد. صميميت مرزهاي عدالت و حريم خصوصي را در مي‌نوردد و قانون رنگ مي‌بازد و ارتكاب سنگين‌ترين جرايم نظير تجاوز به عنف آن چنان ساده مي‌شود كه اين شعار مجرمانه تيتر اول سايت تابناك مي‌شود: «تجاوز كنيد و رضايت بگيريد!». مطابق آمار بانك مركزي فقط در سال 1390، 35 هزار ميليارد تومان چك برگشت مي‌خورد كه اين رقم براي فروردين سال 1391 با هزار ميليارد تومان افزايش در مقايسه با فروردين سال 1390 روبرو بوده است.

چه بايد كرد؟

تا زماني كه عدالت اجتماعي و حاكميت قانون و قوه قضاييه‌ي قاطع و دادگر، استقرار نيابند و وضعيت اقتصادي كشور ثبات پيدا نكند و امنيت رواني شهروندان و آتيه‌ي ايشان تأمين نشود، جامعه زخمي، انسان زخم خورده مي‌زايد و انسان زخمي يا قرباني مي‌گيرد و يا قرباني مي‌شود و يا همچون شهروند دردمند، لباس روحش را بالا مي‌زند تا رنجنامه‌اي بسرايد از زخمهايي كه در طول ساليان حيات خود از دست حاكمان و مردمان سرزمين خويشتن خورده است.

در همين زمينه: