پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

بایگانی آذر, ۱۳۹۰
نمي‌شود كه در سالروز شهادت امام زين العابدين و سيد الساجدين -عليه السلام- چيزي ننوشت.
براي برخي فرازهاي دعاي ابوحمزه‌ي ثمالي دلم مي‌خواهد خودم را بكشم و آن قدر تكرار كنم تا در حالت خجالت و شرمندگي بميرم:«… وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی یَحْلُمُ عَنِّی حَتَّى كَأَنِّی لاَ ذَنْبَ لِی …»
و ستايش مخصوص خداوندي است كه چنان با حلم و صبوري با من رفتار مي‌كند كه گويي من هيچ گناهي نكرده‌ام

«… إلَهِی إِنْ کَانَ قَدْ دَنَا أَجَلِی وَ لَمْ یُقَرِّبْنِی مِنْکَ عَمَلِی. فَقَدْ جَعَلْتُ الاعْتِرَافَ إِلَیْکَ بِذَنْبِی وَسَائِلَ عِلَلِی …»
خدايا اگر زمان مرگم نزديك شده است و رفتارم مرا به تو نزديك نكرده است، اعتراف به گناهكاري‌ام را در پيشگاه تو، وسيله‌ي عذرخواهي‌ام قرار مي‌دهم

«… فَمَا نَدْرِي مَا نَشْكُرُ أَ جَمِيلَ مَا تَنْشُرُ أَمْ قَبِيحَ مَا تَسْتُرُ أَمْ عَظِيمَ مَا أَبْلَيْتَ وَ أَوْلَيْتَ أَمْ كَثِيرَ مَا مِنْهُ نَجَّيْتَ وَ عَافَيْتَ يَا حَبِيبَ مَنْ تَحَبَّبَ إِلَيْكَ وَ يَا قُرَّةَ عَيْنِ مَنْ لاذَ بِكَ وَ انْقَطَعَ إِلَيْكَ …»
پس نمي‌دانم از چه چيزي تشكر كنم، از زيبايي‌ها و خوبي‌هايي كه از من در بين مردم منتشر كردي يا از پليدي‌ها و زشت‌كاري‌هايي كه از من پوشاندي، يا از بلاهاي بزرگي كه از من به نيكويي رفع كردي يا از مشكلات و مصائب بزرگي كه مرا از آنها نجات دادي. اي دوست كسي كه تو را دوست بدارد و اي نور چشم كسي كه به تو پناه بياورد و از همه قطع وابستگي كند به سوي تو

اي امام عزيز! اي برپا دارنده‌ي نماز و اي آفريننده‌ي بهترين راز و نياز!
در بلندترين شب سال و در سالروز شهادتت دست تضرع به آستان تو دراز كرده‌ايم و از كريمي چون تو بعيد است كه اين دست‌هاي خالي را نااميد بازگرداند.

گم شده‌ام در شب يلدايي‌ات      آه! از آن نغـمـه‌ي شـيدايي‌ات
راز و نيــــاز هــمــه سجاده‌هـا      سوختم از سوز خداخواهي‌ات

مقدمه

در مقطع ليسانس استاد خوش مشرب و بامزه‌اي داشتيم كه در هنگام تحويل پروژه‌هاي برنامه نويسي در سايت كامپيوتري دانشكده حركت جالبي از خودش بروز مي‌داد. اين استاد شوخ طبع وقتي دانشجو اعلام مي‌كرد كه برنامه براي تست و نمايش آماده است، با حالتي عجيب و غيرعادي ده انگشتش را روي صفحه كليد مي‌گذاشت و شروع مي‌كرد به فشردن همزمان كليدهاي مختلف!

دانشجوياني كه با اين شيوه آشنا نبودند در ابتدا رنگ از رخساره‌ي ايشان مي‌پريد كه اين ديگر چه مدل تست كردن نرم‌افزار است. اگر برنامه با فشرده شدن كليدهاي نامربوط به اصطلاح هنگ مي‌كرد، نمره‌ي برنامه مردود اعلام مي‌شد. استاد هم ادعا مي‌كرد شما بايد كليدهاي نامتعارف را مسدود كنيد و فقط از يك بازه‌ي متعارف حروف و اعداد را بپذيريد. اما اگر برنامه از اين مرحله جان سالم به در مي‌برد، استاد به تست بقيه‌ي بخش‌هاي نرم‌افزار ادامه مي‌داد.

الطاف خفيه دولت خدمتگزار

حالا قصه‌ي فوق حكايت دولت خدمتگزار است كه واقعاً يكي از بزرگترين خدماتي كه براي انقلاب و قانون اساسي انجام داد، در آوردن تمام استثنائات و خلأهاي قانوني بود كه تا پيش از اين دولت، به عقل جنّ هم نمي‌رسيد كه قوانين ما چه حفره‌ها و نارسايي‌هايي دارد. مثلاً زماني كه شوراي تدوين قانوني اساسي، اصل يكصد و بيست و سوم را به اين صورت «رئیس‌جمهور موظف است مصوبات‌مجلس یا نتیجه همه‌پرسی را پس از طی مراحل قانونی و ابلاغ به‌ وی‌، امضا کند و برای اجرا در اختیار مسئولان بگذارد» تنظيم مي‌كردند، هرگز با خودشان فكر نكرده بودند، اگر يك رئيس جمهوري آمد و اين مصوبات را براي اجرا در اختيار مسئولان نگذاشت و از سوي ديگر مجلس هم براي طرح سؤال از رئيس‌جمهور در رودربايستي گير كرده بود، با مصوبات اجرا نشده چه كار بايد كرد؟ و تكليف كساني كه از عدم اجراي مصوبات (نظير عدم تخصيص بودجه‌ي مترو به شهرداري) آسيب مي‌بينند چيست و بايد به كجا مراجعه كنند؟

مورد ديگر اصل يكصد و سي و پنجم قانون اساسي است كه اشاره مي‌كند در صورت استيضاح، عزل يا فوت يكي از وزراء، رئيس جمهور مي‌تواند حداكثر براي مدت سه ماه، براي وزارتخانه‌ي مذكور سرپرست تعيين نمايد و در اين مدت بايد جانشين وي را به مجلس معرفي كند. اما در همين قانون اشاره نشده است كه خوب اگر بعد از گذشت سه ماه وزير جديد به مجلس معرفي نشد، تكليف چيست؟ اين اتفاق اگر چه با درخواست حكم حكومتي از رهبري حل شد، اما اين پرهزينه‌ترين و بدترين راه حل بود. (رجوع كنيد به عزل داود دانش جعفري از وزارت اقتصاد و عدم رأي اعتماد مجلس به صمصامي و بي‌وزير ماندن اين وزارتخانه بيش از سه ماه [+])

پردازش استثناء

يكي از مباحث كليدي در مهندسي نرم‌افزار و برنامه‌نويسي، سرفصل پردازش استثناء (Exception Handling) است. پردازش استثناء بدين معني است كه اگر برنامه وارد حالت ناخواسته‌اي شد، با عكس‌العمل مناسب از وضعيت بن‌بست (Dead Lock State) خودش را خارج كند و مجدداً در حالت آماده قرار بگيرد. به عنوان مثال اگر كاربر بخواهد در محل ورود كد ملي، حرف يا علامت وارد نمايد، نرم‌افزار بايد با اعلام هشدار يا عدم پذيرش كاركترهاي تايپ شده، كاربر را متوجه خطاي رخ داده بنمايد. يا در دستگاه‌هاي خودپرداز اگر پس از كسر مبلغ درخواستي از موجودي مشتري و تحويل كارت عابر بانك به وي، برق دستگاه قطع شد و پول در دستگاه ماند و به مشتري تحويل داده نشد، بايد راه حلي توسط برنامه‌نويسان و طراحان سيستم پيش‌بيني شود كه بعد از راه‌اندازي مجدد دستگاه، پيامي به مركز ارسال گردد كه مبلغ كسر شده، به موجودي وي اضافه گردد.

پيشنهاد حضور يك مهندس نرم‌افزار در شوراي بازنگري قانون اساسي

با توجه به ذهن سيستماتيك مهندسان نرم‌افزار، بنده به عنوان تحصيل كرده در هر دو حوزه‌ي فني و علوم انساني پيشنهاد مي‌كنم يك نفر مهندس نرم‌افزار با تجربه‌ي طراحي و تست سامانه‌هاي نرم‌افزاري در شوراي بازنگري قانون اساسي حضور داشته باشد تا جامعيت و مانعيت قانون اساسي را از هر نظر تست نمايد و وجود خلأها و بن‌بست‌هاي قانون اساسي را با مدل كردن قانون به صورت فلوچارت گزارش نمايد. مدل كردن قانون به صورت فلوچارت به تنظيم كنندگان (قانون‌گذاران) و رأي‌دهندگان (مردم يا نمايندگان مجلس) اين امكان را مي‌دهد كه در يك نگاه كلي محاسن، درجه‌ي پيچيدگي، خلأها و بيراهه‌ها را در يابند و با ديدي عميق‌تر به تأييد يا ردّ آن بپردازند.

در همين زمينه:

اين يادداشت به تنگناهاي عرفي و قانوني تعامل رهبري با رئيس جمهور خواهد پرداخت. شايد يكي از پربحث‌ترين و اساسي‌ترين چالش‌هايي كه حداقل در ۲۲ سال گذشته مبتلا به جايگاه رهبري بوده باشد، نحوه‌ي تعامل وي با رئيس جمهور وقت و منتخب مردم است.

برخي افراد بي آن كه از موانع و مقتضيات رهبري مطلع باشند، امكان دارد پيش خودشان بگويند اگر من جاي رهبر بودم فلان كار را مي‌كردم يا فلان كار را نمي‌كردم. بسم‌الله! فرض كنيد شما الان رهبر جمهوري اسلامي ايران هستيد:

انتخاباتي برگزار شده است و فرد منتخب نيز غريبه نيست. دوست و همرزم دوران مبارزه شماست كه با هم در حبس و زندان رژيم طاغوت به سر برده‌ايد، با هم شكنجه شده‌ايد و پس از پيروزي انقلاب، با هم حزب جمهوري اسلامي را تأسيس كرده‌ايد. او چند سالي از شما بزرگتر است و در امر سياست براي خودش صاحب سبك و تجربه است. شما در طي كار متوجه مي‌شويد كه برخي ديدگاه‌ها و نظرياتش با آرمان‌هاي اسلام و انقلاب پابرهنگان زاويه دارد. دست در دست دوستان تكنوكرات، نسخه‌هاي توسعه‌ي بانك جهاني را مي‌خواهد براي يك كشور شرقي با فرهنگ اسلامي اجرا كند و شما مي‌بينيد كه اجراي اين سياست‌ها به ثروتمندتر شدن ثروتمندان و بيچاره‌تر شدن محرومان مي‌انجامد. توصيه‌ها و نصيحت‌هاي دوستانه و خيرخواهانه‌ي شما كارساز نيست و او كار خودش را مي‌كند. در اينجا شما به عنوان رهبر انقلاب چه كار مي‌كنيد؟

انتخابات ديگري برگزار مي‌شود، مردي با شعار آزادي و اصلاحات به ميدان آمده است. دوستان كارگزار و چپ‌هاي طرد شده او را حلقه كرده‌اند و براي به قدرت رسيدن او هزينه نموده‌اند. فضاي شديد اختناق در دوره‌ي رياست جمهوري قبلي باعث بروز افراطي‌گري در فضاي سياسي مي‌شود و كشور به جاي اصلاحات، به سمت هرج و مرج و بي‌بند و باري كشيده مي‌شود. باب آزادانديشي در فضاي مطبوعات و محيط‌هاي آكادميك باز مي‌شود و سيل شبهات ديني و اعتقادي همچون دوران نهضت ترجمه متون لاتين در زمان امام موسي كاظم -عليه السلام- به جامعه سرازير مي‌شود. هر روز يك اسلام‌شناس جديد سر برمي‌آورد و قرائت جديدي از اسلام و دينداري ارائه مي‌كند. فضاي تساهل و تسامح فرهنگي موجب نارضايتي علما و اقشار مذهبي است. رئيس‌جمهور وقت اگر چه به ظاهر توصيه‌هاي شما را مي‌پذيرد اما غلبه‌ي دوستان افراطي كه متأثر از انديشه‌هاي فرهنگي غرب، قصد دارند مدل ليبرال دموكراسي را در ايران پياده كنند، مجال اجراي ملاحظات و نگراني‌هاي شما را به وي نمي‌دهد. در اينجا نيز شما در مسند رهبر انقلاب چه سياستي را اتخاذ مي‌كنيد؟

در انتخابات بعدي مردي با شعار عدالت و آوردن پول نفت بر سر سفره‌ها پيروز انتخابات مي‌شود. مردي كه خودش را نوكر مردم مي‌داند، اما با ردّ نظرات كارشناسان و دلسوزان انقلاب، دست به اقدامات ظاهري و عوام‌گرايانه مي‌زند و كساني را بر مسند امور مي‌نشاند كه بيش و پيش از داشتن تخصص و تعهد لازم، مؤيّد ديدگاه‌ها و شخص خودش در مقام رئيس‌جمهور باشند. او به شما [به عنوان رهبر] خيلي عرض ارادت مي‌كند، اما به واقع سر تعظيم در آستان مرادي ديگر دارد كه در جايگاه معاون هر روز حرف عجيبي از آستين بيرون مي‌آورد. معاون محترم يك روز از پايان دوران اسلام‌گرايي داد سخن سر مي‌دهد، يك روز از اجباري نبودن حجاب براي زنان گردشگر خارجي و روز ديگر از دوستي مردم ايران با اسرائيل! اينجا نيز مواعظ پدرانه در رابطه‌ي پدر و فرزندي! سودي ندارد و ممانعت شما از تغيير وزير اطلاعات، كه مطمئن هستيد اين تغيير به زيان كشور و نظام تمام خواهد شد، او را به قهر 11 روزه و خانه‌نشيني مسأله‌دار مي‌كشاند كه آن قبلي‌هايي كه چنين عرض ارادت‌هايي نداشتند، چنين جسارت‌هايي نيز نداشتند. اينجا نيز سؤال اين است كه شما به عنوان رهبر انقلاب چه مي‌كنيد؟

لطفاً در پاسخ به سؤالات فوق به اين نكات دقت كنيد:

1.    هدف و وظيفه‌ي اصلي رهبر، حفظ نظام و هدايت آن در مسير آرمان‌هاي اسلام و انقلاب است، پس عزل رئيس‌جمهور قطعاً آخرين راه و پرهزينه‌ترين آنهاست كه هيچ فرد عاقل و دلسوزي چنين پيشنهادي نمي‌كند.

2.    در نظر داشته باشيد كه بنا به اصول مديريت، مداخله‌ي بيش از حد در كار زيردست، علاوه بر اين كه ارزش حرف شما را كاهش مي‌دهد، براي شما هزينه‌آور است و مديران تحت امر شما احساس مي‌كنند اختيارات لازم براي انجام وظايف خودشان را ندارند. پس حتي رهبر انقلاب نيز نمي‌تواند از امتياز ولايت مطلقه در همه‌ي موارد استفاده كند و صرفاً عند الضرورة و براي زمان ناچاري مي‌بايست از آن بهره‌ بگيرد.

3.    اصل يکصد و بيست و دوم قانون اساسي بيان مي‌دارد كه:«رئيس‌جمهور در حدود اختيارات و وظايفي که به موجب قانون اساسي و يا قوانين عادي به عهده دارد در برابر ملت و رهبر و مجلس شوراي اسلامي مسئول است‌» اما به جز استيضاح كه به واقع ابزار كنترلي مجلس است، اهرمي براي پاسخگويي رئيس‌جمهور در قبال رهبر پيش‌بيني نشده است.

حال سؤال اصلي اين است كه اگر رهبري با رئيس جمهور منتخب مردم اختلاف ديدگاه‌هاي اساسي در شيوه‌ي اداره‌ي كشور و واگذاري مسئوليت‌ها به افراد داشت، اما اين اختلافات در حدي نبود كه بخواهد وي را عزل كند، چه راهكار قانوني براي الزام وي به اجراي دستورها و سياست‌هاي رهبري در قانون اساسي پيش‌بيني شده است؟ و آيا اصولاً رهبري حق مداخله در امور اجرايي و به طور خاص قوه‌ي مجريه‌ي كشور را دارد يا خير؟

ساختار اجتماعي-سياسي ايران با كشورهايي نظير بريتانيا و سوئد كه فردي به عنوان پادشاه به صورت تشريفاتي در رأس آن نشسته، كاملاً متفاوت است. در جمهوري اسلامي، رهبر، مجتهد يا مرجع تقليدي است كه در يك حكومت ايدئولوژيك براي اجرائيات كشور نظر دارد. اميرالمؤمنين -عليه‌السلام- شخصاً فرمانروايان و امراي استان‌هاي مختلف را عزل و نصب مي‌كردند و در امورات اجرايي حكومت شخصاً مداخله مي‌كردند. از اين حيث به نظر مي‌رسد قانون اساسي فعلي دچار نقصان‌ها و بعضاً تناقضاتي است كه از يك سو رئيس‌جمهور خودش را منتخب مردم، رئيس قوه‌ي مجريه و مسئول اجراي قانون اساسي مي‌داند و از سوي ديگر رهبري نيز در اين حوزه بي‌نظر نيست و در صورت بروز تعارض ديدگاه‌ها كه تعداد آنها كم هم نبوده است، راهكاري بدين منظور پيش‌بيني نشده است.

در اصل 110 قانوني اساسي «نظارت بر حسن اجراي سياست‌هاي كلي نظام» از وظايف و اختيارات رهبري برشمرده شده است، اما نظارت بدون ضمانت اجرايي در واقع نظاره كردن است و نه نظارت كردن. اگر قرار است رهبري بر حسن اجراي سياست‌هاي كلي نظام نظارت داشته باشد، در خصوص قوه‌ي مجريه اين نظارت دفعتاً و يكباره نيست بلكه امري مستمر و مداوم است. رئيس جمهور تنها يك بار به لحاظ قانوني از ايستگاه رهبري عبور مي‌كند و آن هم در ابتداي كار و در زمان تنفيذ حكم رياست جمهوري است. پس از آن ابزار غير كدخدامنشانه‌اي براي نظارت بر كار رئيس جمهور وجود ندارد الا عزل كه آخرين و پرجنجال‌ترين راه است و كشور را دچار بحران جدي خواهد كرد.

شايد وجود همين خلأ قانوني و شفاف نبودن حدود و ثغور مداخله‌ي رهبر در امور اجرايي كشور، به اين شائبه دامن مي‌زند كه رهبري در انتخابات رياست جمهوري بي‌طرف نيست و تمايل دارد كانديداي همسو و موافق با نظر خودش به قدرت برسد (تا از بروز تعارض ديدگاه در امور اجرايي كشور پرهيز شود). اينجاست كه دستگاه‌ها و نهادهاي تحت امر رهبري، قربة الي الله و براي تحقق منويات مقام معظم رهبري وارد عمل مي‌شوند تا كانديداي مورد نظر، پيروز انتخابات شود و اين مسأله كشور را وارد يك فضاي دو قطبي، ملتهب و ناآرام خواهد كرد، زيرا برخي اقشار مردم در چنين شرايطي احساس مي‌كنند حكومت قصد مداخله در ركن جمهوريت نظام را دارد و مي‌خواهد از طريق اعمال قدرت، به مهندسي آراي عمومي بپردازد.

پيشنهاد بنده اين است كه در اصلاح و بازنگري قانون اساسي اگر واقعاً رهبري حق مداخله در امور اجرايي كشور را دارد (كه مطابق قرائت و روال فعلي دارد) و رئيس جمهور بايد آنها را بي‌كم و كاست مانند مصوبات مجلس بپذيرد و اگر نپذيرفت بايد مؤاخذه شود، همين موارد صريحاً در قانون قيد گردد تا هم تكليف براي مردم و رئيس‌جمهور روشن باشد و هم حدود اختيارات رهبر علاوه بر آن چه از عبارت «ولايت مطلقه امر» مستفاد مي‌گردد و عموماً بكارگيري آن براي رهبري داراي محذورات و معذورات است، به وضوح در قانون تدقيق و تبيين شود.

در پايان خاطر نشان مي‌نمايم كه تغيير ساختار حكومت از رياست جمهوري به پارلماني كه در آن به جاي انتخاب رئيس‌جمهور با آراي مستقيم مردم، نخست‌وزير با رأي غيرمستقيم ايشان و از سوي نمايندگان مجلس انتخاب مي‌شود، اين نقيصه را برطرف نمي‌كند. زيرا همچنان اين احتمال وجود دارد كه رهبر و نخست‌وزير اختلاف ديدگاه‌هاي اساسي با يكديگر داشته باشند كه اگر چه در ابتداي امر ناپيدا و نهفته باشد اما به مرور هويدا و آشكار گردد.

جمع بندی:

در قرن بیست و یکم یک کشور هفتاد میلیونی را نمی شود با سیستم کدخدا منشی و ریش سفیدی اداره کرد. اگر امری قانونی و لازم است، آن را صراحتاً به قانون اساسی اضافه کنید و قانون اصلاح شده را به رأی مردم بگذارید. اگر قانون اساسی جدید مورد پذیرش مردم قرار گرفت، همه باید آن را اجرا کنند و اگر تصویب نشد باید قانون به گونه ای شفاف شود و از صراحت لازم برخوردار باشد که امور عرفی (نظیر انتخاب وزیر خارجه، کشور و اطلاعات با نظر رهبر که در هیچ کجا ثبت و ضبط نیست) یا به طور قاطع به قانون اضافه شود و یا به طور قاطع از قانون حذف شود. قانون باید به گونه ای صریح و شفاف باشد که از حداقل ابهام و حداکثر قاطعیت برخوردار باشد. در غیر این صورت هر کسی آن را مطابق میل و اراده خودش اجرا خواهد کرد.

بر خلاف خيلي‌ها كه از خداحافظي و جدايي خوش‌شان نمي‌آيد، من خداحافظي را با همه‌ي تلخي‌ها و دردهايش دوست دارم، چون براي من يادآور مرگ و موقتي بودن اين دنياست. اين غزل را ده سال قبل زماني كه اهواز را براي هميشه ترك كردم سروده‌ام. تقديم به شما و همه‌ي خوزستاني‌هاي عزيز و خونگرم.
خداحافظ ابـــرمرد هــمـيشه سـبــز بــي‌پــــاييز     تو را بدرود اي اهواز! تو اي زيباي گرماخيز
خداحافظ تو اي كارون! تو اي قارون حاتم‌وار     خـداحافظ خـرامـان نـيل بي‌هـمتاي شـورانگيز
خداحافظ عـموديـن نـخل‌هاي سـبز خــوزسـتان     بـلنــدين بــرج‌هــاي تـفـته در گرماي آتـش‌تـيز
خداحافظ رفيقان هــــم‌قــطـاري‌هـاي ديـــروزي     مسيــحا يــادگــاران كـتـاب و دفــتـر و جـامـيز
خداحافظ كُــنـار خــــاطـــرات خـوابگاه «مجد»     خداحافظ ســـحرگـاهــان قــرمزفـام روح‌انگيز
خداحافظ پــرســـتــوهــاي سيــميـن بال پاييزي     خداحافظ كــبوتــرهاي خـــوش‌پرواز چرخ‌آويز
خداحافظ گـــل لالــــه! خـبر داري كه فردا شب     كزين گرمينه بستان رخت مي‌بندد خسي ناچيز
بــــلي! من هم شــنيدم نـخل‌ها آهسته مي‌گفتند     كه فردا باد مغرب مي‌برد گردي از اين جــاليز
خداحافظ هــــواي شرجي و دم‌كـــــرده‌ي اهواز     خداحافظ تــــمـام لـــحــظه‌هــاي ســبز بي‌پاييز

«روزي اميرالمؤمنين علي -عليه السلام- در مسيري با يكي از اصحاب‌شان مي‌رفتند، ناگاه آن حضرت رو به صحابي خود فرمودند و

گفتند: “عظني” [يعني مرا موعظه كن]، آن فرد دست و پايش را گم كرد و

گفت: من! همچون تويي را موعظه كنم!

حضرت فرمودند: آري! اثري كه در شنيدن هست، در دانستن نيست!» (شهيد مطهري، ده گفتار، ص 260)

قله‌ي انسانيّت، امام معصوم، ابرمرد تاريخ و اسوه‌ي تقوا خودش را از موعظه بي‌نياز نمي‌داند، بر ما چه رفته است كه نه گوشي براي شنيدن وعظ داريم و نه حنجره‌اي را براي موعظه سالم گذاشته‌ايم.

من به مسئولين و غيرمسئولين كاري ندارم، لطفاً مرا موعظه كنيد!

سعي مي‌كنم بشنوم و گوش من نيوشاي مواعظ خيرخواهانه‌ي شما باشد و بر سر و روي موعظه كنندگان پنجه نكشم.

ربّ اشرح لي صدري و يسّر لي امري واحلل عقدة من لساني [و فهمي و سمعي و بصري]

خدايا سينه‌ام را وسعت بخش و كارم را آسان گردان و گره را از زبانم بازگشا [و از فهم و گوش و چشمم]