پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

بایگانی خرداد, ۱۳۹۰

بالاخره با پيگيري‌هاي فراوان از طريق يكي از دوستان، مجموعه سخنراني‌هاي علي يقعوبي را كه تحت عنوان كتاب «چهل شب با كاروان حسيني» در سال 1383 منتشر شده است دريافت كردم. اين سخنراني‌ها مربوط به ماه محرم سال 1380 است كه در مسجد چهارده معصوم خيابان پيروزي تهران صورت پذيرفته است.

اين دوست عزيزمان از مشتريان ثابت بحث‌هاي آقاي يعقوبي است و تمام جلسات فوق الذكر را خودش حضور داشته است. بر خلاف شايعات مطرح شده، طبق گفته‌ي دوستمان، آقاي يعقوبي در جريانات اخير دستگير نشده‌اند و اطلاق «پدر معنوي» جريان انحرافي به آقاي يعقوبي تهمت ناروايي است. زيرا آقاي يعقوبي خودش نسبت به برخي از مواضع دولتمردان به ويژه آقاي مشايي انتقاد دارد. به طور نمونه زير سؤال بردن مديريت حضرت نوح -عليه السلام- توسط آقاي مشايي، با واكنش آقاي يعقوبي همراه بوده است و ضمناً -باز هم به گفته‌ي ايشان- آقاي يعقوبي به شدت معتقد و ملتزم به ولايت فقيه است.

دوست عزيزم براي تحويل كتاب شرط گذاشتند كه بايد همه‌ي كتاب را بخوانيد و به دنبال درك منظور اصلي نويسنده باشيد و تلاش كنيد به كنه مطلب برسيد. بنده هم شرط ايشان را پذيرفته‌ام و در تلاش هستم بدون پيش‌داوري اين كتاب را مطالعه كنم و نهايتاً به شرط حيات و موفقيت، چكيده‌ي ديدگاه‌ها و نظرات ايشان را خدمت شما عرض خواهم كرد.

فعلاً كه به شدت درگير امتحانات هستم، ولي شما با ما همراه باشيد تا «چهل شب با كاروان حسيني …

بعدالتحرير:

بنده به شدت به اين مسأله اعتقاد دارم كه هر پديده‌اي را بايد -تا حد امكان- بي‌واسطه و مستقيم مورد مطالعه و بررسي قرار داد. زيرا اعتماد كردن به گفته‌ها و شنيده‌هاي ديگري، نگريستن موضوع است از ديدگاه يك انسان با همه‌ي محدوديت‌هاي فكري و حبّ و بغض‌هايش و يقيناً خالي از اشكال نيست.

كتاب چهل شب با كاروان حسيني در اختيار من نيست و من هيچ گونه اطلاعي از نحوه‌ي دريافت يا دسترسي به اين كتاب ندارم

در همين رابطه:

امروز به دستور رئيس محترم بنده، همه‌ي كاپ‌ها و جام‌هاي قهرماني تيم فوتبال سازمان را به اتاق اينجانب منتقل كردند و روي يكي از كمدها چيدند.

ارتفاع بعضي از اين كاپ‌ها به ۶۰ سانتي متر هم مي‌رسد و بعضي‌هايشان هم خيلي پر زرق و برق هستند. در بين اين جام‌هاي زرين كه همگي ماحصل كسب عنوان قهرماني و مقام اول است، يك جام كوچولو هم وجود دارد كه روي آن نوشته شده «جام اخلاق»!

بعد مدام بگوييم چرا مرام پهلواني فراموش شده است و همه به دنبال قهرماني هستند يا مثلاً فيلم بسازيم كه «پهلوانان نمي‌ميرند».

برادر من! وقتي شما جام بزرگتر و زيباتر را به همراه سكه و مدال و هداياي نقدي و غيرنقدي به نفر اول مي‌دهيد و به تيم با اخلاق، فقط يك جام كوچولو مي‌دهيد، چه انگيزه‌اي وجود دارد كه فوتبال پاك و بازي جوانمردانه صورت بپذيرد.

ابتدا خلاصه‌اي از مباحث بخش اول و بخش دوم را اشاره مي‌كنم:

  1. روحاني در فضاي بسته‌ي حوزه تحصيل مي‌كند و ديدگاهش نسبت به مسائل اجتماعي همه جانبه و كل نگر نيست.
  2. در مواعظ اخلاقي حوزه‌هاي علميه از هم‌نشيني با اهل معصيت پرهيز داده مي‌شود و اين دوري گزيني باعث انفكاك بيشتر روحاني از بخش قابل توجهي از جامعه خواهد شد.
  3. روايت‌هايي كه در باب احترام به جايگاه عالم ديني آمده است، براي روحانيان به يك مطالبه‌ي اجتماعي از ساير اقشار تبديل مي‌شود و روحانيان را به صورت يك طبقه‌ي خاص از ساير گروه‌ها، ممتاز مي‌كند.
  4. روحاني به جهت مباحثات طلبگي خودش را در برابر غير روحاني، پاسخگوي تشريح چرايي احكام خدا نمي‌داند و اين امر به يك چارچوب ذهني و نوعي تبعيض صنفي در مقام پاسخ تبديل مي‌شود.
  5. روحاني ساده دل و خوش قلب است و بر اساس اصل برائت به افراد ظاهر الصلاح اعتماد بيش از حد مي‌كند.
  6. در خصوص مصرف وجوهات و تصرّف در سهم امام، روحاني دوره‌ي آموزشي براي برنامه‌ريزي و مديريت مالي نديده است و بعضاً شاهد نوعي بي‌انضباطي مالي در اين حوزه هستيم.
  7. روحاني در مقام اجتهاد و استخراج احكام خدا از منابع فقهي، خيلي به امكان‌پذير بودن اجراي حكم و مشاهداتش در مقام عمل كاري ندارد، بلكه او صرفاً در مقام بيان حكم و بايدها و نبايدهاست.

اصل طلايي «رجوع به متخصص»

شايد دانستن اين مطلب براي خيلي‌ها جالب باشد كه وجوب تقليد از مجتهد جامع الشرايط بر اساس اصل رجوع به متخصص است و نه با استناد به رساله‌ي عمليه. در اولين مسأله از رساله‌هاي عمليه آمده است:

«… مسلمان … بايد يا مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روى دليل به دست آورد،يا از مجتهد تقليد كند، يعنى به دستور او رفتار نمايد… پس كسانى كه مجتهد نيستند و نمى‏توانند به احتياط عمل كنند واجب است از مجتهد تقليد نمايند.»

دقت كنيد خود مجتهد كه نمي‌تواند بگويد تقليد از من واجب است، بلكه براي پذيرش اين امر نياز به برهاني خارج از رساله‌ي عمليه است كه آن، اصل رجوع به متخصص است. اگر علت وجودي حوزه‌هاي علميه و روحانيان و همه‌ي اين ساز و برگ‌هاي ديني، پرورش كارشناسان دين و متخصصاني است كه دين خدا را تبليغ كنند و مردم به دليل تبعيت از اصل رجوع به متخصص به ايشان مراجعه كنند، روحانيان نيز مي‌بايست بپذيرند در ساير حوزه‌ها بايد به متخصص مراجعه كرد و مثلاً اگر قرار است يك روحاني در جايگاه رياست يك سازمان بنشيند، بايد تخصص لازم در امر مديريت را كسب نمايد.

امروزه مديريت سازمان براي خودش يك علم است. آشنايي با قوانين اداري، ساختار سازمان، فرهنگ سازماني، تعيين اهداف و استراتژي سازمان و هزاران مبحث ديگر كه با يك ماه و دو ماه و يك سال و دو سال آموختني نيست. بنده مواردي را مشاهده كرده‌ام كه يك روحاني را از پاي درس كفاية الاصول و مكاسب –بدون حتي يك روز تجربه‌ي مديريت و يك صفحه دانش مديريت- بلند كرده‌اند و نشانده‌اند در مقام رياست سازماني با هزاران كارمند و كارشناس. اگر اين اتفاق در سال‌هاي اول انقلاب مي‌افتاد، مي‌گفتيم قحط الرجال است و بايد به جوانان ميدان داد، اما با گذشت 33 سال از انقلاب ديگر اين گونه انتصاب‌ها، به لحاظ علمي وجاهتي ندارد.

نتيجه‌ي اين گونه انتصاب‌ها، تفويض امور به افراد مورد اعتماد روحاني است، چون خود او دستش در امر مديريت و اداره‌ي سازمان خالي است. با توجه به موارد 2 و 5 كه در ابتداي يادداشت مرور شد، روحاني به افراد ظاهر الصلاحي كه با تعاريف او در جبهه‌ي اهل ايمان مي‌گنجند و حسب ظاهر متشرّع هستند تفويض اختيار مي‌كند. در مرحله‌ي بعد نيز مجبور است به گزارش‌هاي ايشان اعتماد كند و اين يعني چشم‌پوشي از بخش عظيمي از سرمايه‌هاي انساني كه شايد به ظاهر هنجارهاي مورد تأييد او را رعايت نكنند ولي از تخصص بالاتري برخوردار باشند.

همچنين با توجه به مورد 3 افرادي كه جايگاه روحانيت را بيشتر تعظيم كنند، بيشتر رشد خواهند كرد. از سوي ديگر عده‌اي نان به نرخ روز خور پيدا مي‌شوند كه به اين هنجارها اعتقادي ندارند، اما به جهت علاقه به پيشرفت، تظاهر مي‌نمايند و تملّق‌گويي مي‌كنند. اگر روحاني محترم، خودش دردآشناي سازمان بود و كاركشته‌ي مديريت، موسي‌وار، بساط اين شعبده‌ها را جمع مي‌كرد و براي تثبيت مديريتش تن به اين مسائل نمي‌داد و دست متخصص غيرمعاند را مي‌گرفت و به جايگاه واقعي خودش مي‌نشاند، همان گونه كه حضرت علي –عليه السلام- فرق شكافته‌اش را به دست طبيب يهودي سپرد.

بي‌اعتباري قوانين مردم‌نوشت از نگاه روحانيت

از نظر فقيه فقط خدا حق قانونگذاري دارد و آن چه ملاك عمل است شرع مقدس است. از اين رو خيلي براي قوانين موضوعه‌ي بشري، محلي از اعراب قائل نيستند. به عنوان نمونه از يكي از مراجع در خصوص عبور از خيابان ورود ممنوع سؤال شده بود، ايشان پاسخ داده بودند اگر براي مردم مزاحمتي ايجاد نشود اشكالي ندارد. يا اخيراً از برخي از مراجع درباره‌ي خريد كالا از دستفروش‌ها سؤال شده بود و به جز رهبر انقلاب كه در مقام ولي فقيه است باقي آقايان نظرشان اين بود كه «اشكالي ندارد» و پر واضح است كه دستفروشي خلاف قوانين شهرداري است. يا مثلاً بنده از آيت‌الله بهجت –رحمة الله عليه- استفتاء كردم در خصوص پرداخت پول به مأموران دولتي در جايي كه چاره‌اي نيست و اگر پرداخت نشود باعث زيان فاحش خواهيم شد. نظر ايشان اين بود كه «براي پرداخت كننده چون ناچار است اشكالي ندارد ولي براي دريافت كننده اشكال دارد». اما اگر روزي كار به دادگاه بكشد به لحاظ قانوني، رشوه دهنده و رشوه گيرنده هر دو مجرم هستند.

اما در آن روي سكه، برخي موارد نيز وجود دارد كه از لحاظ قوانين جمهوري اسلامي صحيح است، اما از نظر فقيه باطل و حرام. نظير بسياري از وام‌هاي بانكي كه به لحاظ جاري نشدن عقد معامله و عدم اطلاع وام‌گيرنده از شرايط وام، اعم از مضاربه يا فروش اقساطي و … معامله باطل و حرام است. يا برخي فيلم‌ها و موسيقي‌هايي كه با مجوز وزارت ارشاد توليد و توزيع مي‌شود از نظر بسياري از مراجع مصداق موسيقي مجالس لهو است.

نتيجه آن كه يك روحاني در مقام رئيس سازمان خودش را خيلي در قيد و بند قوانين نمي‌بيند و آن جا كه تشخيص دهد ضوابط دست و پا گير او شده‌ است، به راحتي آنها را كنار خواهد گذاشت حتي اگر خودش تصويب كرده باشد.

بنده قريب به چهار سال دبير شواري فناوري اطلاعات بوده‌ام و مصوبات اين شورا مي‌بايست ملاك عمل براي تصميم‌گيري‌هاي حوزه‌ي IT سازمان واقع شود. موارد متعددي به خاطر دارم كه هنوز جوهر صورتجلسات خشك نشده، دستورهايي خلاف مصوبات شورا صادر مي‌شد، آن هم از سوي روحانياني كه خودشان در جلسه حضور داشته‌اند و بعضاً حتي موافق تصويب طرح بوده‌اند.

در همين زمينه:

ابتدا خلاصه‌اي از بخش اول را عرض كنم كه در بخش نخست به شخصيت‌شناسي روحاني پرداختيم با اين سه محور:

  1. روحاني در فضاي بسته‌ي حوزه تحصيل مي‌كند و ديدگاهش نسبت به مسائل اجتماعي همه جانبه و كل نگر نيست.
  2. در مواعظ اخلاقي حوزه‌هاي علميه از هم‌نشيني با اهل معصيت پرهيز داده مي‌شود و اين دوري گزيني باعث انفكاك بيشتر روحاني از بخش قابل توجهي از جامعه خواهد شد.
  3. روايت‌هايي كه در باب احترام به جايگاه عالم ديني آمده است، براي روحانيان به يك مطالبه‌ي اجتماعي از ساير اقشار تبديل مي‌شود و روحانيان را به صورت يك طبقه‌ي خاص از ساير گروه‌ها، ممتاز مي‌كند.

در اين بخش قصد دارم به چند ويژگي ديگر بپردازم.

طلاب علوم ديني بنا به رسم پسنديده‌ي مباحثه، عادت دارند پس از هر جلسه‌ي درس، دو نفر دو نفر يا بعضاً چند نفره در خصوص مطالب ارائه شده مباحثه كنند. يعني يك نفر شروع كند به ارائه درس و ديگري شروع كند به اشكال كردن و ارائه كننده به اشكالات پاسخ دهد و از مواضع خودش دفاع كند. اين را در دانشگاه نداريم و اين از امتيازات حوزه نسبت به دانشگاه است. حسن اين روش اين است كه مباحث به صورت ريشه‌اي و اساسي براي هر دو طرف جا مي‌افتد، اما به تعبير بنده اشكالي كه دارد اين است كه طلبه در مقام مباحثه و پاسخگويي و به چالش كشيده شدن، يك هماورد طلبه (روحاني) مي‌طلبد نه يك فرد عامي غير طلبه.

دقت كنيد اين نكته‌ي ظريفي است كه روحاني ديگر عادت مي‌كند حكم خدا را براي مردم عادي بگويد و تمام! يعني مثلاً بازاري يا كارمند با روحاني بحث نمي‌كنند كه چرا وقتي نوك انگشت بنده به نوك انگشت مرده‌اي كه بدنش سرد شده‌ است برخورد كرد من بايد تمام بدنم را بشويم (غسل كنم)؟ روحاني يك جمله مي‌گويد: «بايد غسل مسّ ميّت كنيد و اين از تعبديّات است» و خلاص!

اگر يك روحاني اينجا اشكال كند، روحاني اول ادلّه‌ي فقهي و اصولي خود را مبني بر استنباط اين حكم يا نظر مرجع تقليدي كه اين حكم را صادر كرده است بيان خواهد داشت، اما اين كار را براي غير روحاني نخواهد كرد و به مرور اين شكل پاسخ‌گويي براي روحاني تبديل به يك چارچوب ذهني خواهد شد. يعني نوعي تبعيض صنفي قائل شدن براي پاسخ‌گويي كه شايد در مقام روحاني بدون اشكال باشد اما در كسوت يك مدير يا مسئول اجرايي پذيرفتني نيست. (آن چه البته محل بحث است و روحاني مي‌بايست در آن خصوص توضيح دهد، اصول دين است كه كمتر كسي در اين باره سؤال مي‌پرسد. اين قدر وقت روحانيان را با سؤالات پيش پا افتاده و تعبير خواب و استخاره گرفته‌اند كه اساس دين و اصول دين بديهي فرض شده است و آن چيزي كه مي‌بايست با كنكاش و تحقيق پذيرفته شود به آساني و به صورت تقليدي مورد پذيرش قرار مي‌گيرد)

مورد ديگر اين كه بر اساس يك قاعده‌ي علم اصول تا زماني كه براي «ثبوت يك قضيه يقين حاصل نشده باشد، بنابر عدم ثبوت آن است» يعني مثلاً اگر يقين نداريم كه لباسمان نجس شده است بنا را مي‌گذاريم كه پاك است. طبق همين قاعده تا زماني كه دروغگو بودن كسي ثابت نشده باشد بنا را مي‌گذاريم كه راست مي‌گويد. اين مسأله اگر چه ريشه در اصل برائت دارد، اما برائت در امر مديريت كافي نيست. اين از ويژگي‌هاي خوب يك روحاني است كه در اولين برخورد با يك نفر بنا را مي‌گذارد كه او راست مي‌گويد و طرف مقابلش انسان درستي است. اين لازمه‌ي كار يك روحاني است، اما در امر مملكت داري و مديريت نمي‌توان اين گونه عمل كرد. بنده اسم اين را مي‌گذارم ساده دلي و خوش قلبي روحانيت و بعداً عرض مي‌كنم كه اين ويژگي كجا كار دست او مي‌دهد، البته نه در مقام روحاني بلكه در مقام يك مدير.

روزي براي يك جلسه‌ي كاري به دادگاه ويژه‌ي روحانيت رفته بودم، يكي از دوستان حاضر در جلسه نقل كردند، بسياري از پرونده‌هاي موجود در دادگاه ويژه‌ي روحانيت ناشي از همين ساده دلي و خوش قلبي روحانيون است. مثلاً موارد متعددي پرونده وجود دارد كه فردي به يك امام جماعت پيشنهاد همكاري داده است كه در ازاي يك كار دفتري ساده در يك مؤسسه قرض الحسنه، حقوق مناسبي به او بدهد. روحاني هم به دليل فراغت وقت و نياز مالي پذيرفته است. فرد شيّاد از وجه‌ي روحاني براي اعتبار مؤسسه‌ي قرض الحسنه‌ي خودش استفاده كرده است و بعد از دو سه ماه كه پول‌ها را جمع كرده، زده است به چاك و روحاني امام جماعت محل مانده است با انبوهي از مطالبات مردم. اين يك مورد را فقط از باب نمونه عرض كردم و ابعاد سازماني اين ساده دلي و اعتماد به افراد ظاهر الصلاح را در بخش بعدي بيان خواهم كرد.

مورد ديگري كه در اين يادداشت به آن اشاره مي‌كنم بحث دريافت وجوهات است. مردم عادت دارند وجوهاتشان را از قبيل (خمس، فطريه، كفاره، نذر و …) به روحاني محل يا روحاني معتمدشان پرداخت كنند. روحاني نيز پس از دريافت مبلغ، نام مرجع تقليد وي را مي‌پرسد و وجوهات دريافتي را يا مستقيماً يا از طريق حساب بانكي به مراجع تقليد مي‌رساند. مطابق عرف بسياري از روحانيان عادت داشتند اين وجوهات را مستقيماً به دفاتر مراجع مي‌بردند و در اين رفت و آمدها و ايجاد اعتماد بين طرفين، بيوت مراجع به اين روحانياني كه نقش رابط را داشتند و ثقه بودند، به تناسب اجازه‌ي تصرف در سهم امام را صادر مي‌كردند. يعني از وجوهي كه مردم به ايشان پرداخت مي‌كنند، مثلاً يك سوم سهم امام را به مصرفي كه خودشان صلاح مي‌دانند برسانند. يعني صرف تعمير مسجد يا اموري كه در راستاي گسترش اسلام و مسلمين است بشود.

مبناي اين اجازه‌ي تصرّف در وجوهات فقط و فقط اعتمادي است كه به شخص روحاني شده است و تقواي او. در زمان‌هاي گذشته شايد اين مبالغ چندان چشم‌گير نبوده است و يا اين كه مبالغ هنگفت مستقيماً به بيوت مراجع پرداخت مي‌شده است. اما حالا فقط در يك موردي كه براي بنده نقل كردند، خمس مال يك انبوه ساز مسكن قريب به سه چهار ميليارد تومان مي‌شده است. حال تصور كنيد مبلغ قابل توجهي در دست فردي است كه برنامه‌ي خاصي براي مصرف آن ندارد، از سوي ديگر آموزشي در خصوص حسابداري و مديريت مالي و تنظيم اسناد نديده است و نتيجه‌ي آن در خوشبينانه‌ترين حالت بي‌انضباطي مالي است. يعني استفاده‌ي بهينه از اين سرمايه‌اي كه متعلق به بيت المال و عموم مسلمين است نمي‌شود.

مورد ديگر اين كه وقتي روحاني تحصيلات خود را در حد مباحث خارج فقه ادامه داد و به قدرت استخراج حكم خدا از منابع ديني دست يافت و اصطلاحاً مقام اجتهاد را كسب كرد، شروع مي‌كند به حاشيه‌نويسي بر كتاب عروة الوثقي بدين معني كه نظر بنده در خصوص اين مسأله چيست و صرفاً بر اساس منابع ديني و علم اصول قضاوت مي‌كند نه بر اساس مشاهدات. در اين باره مثالي عرض مي‌كنم و بحثم را به پايان مي‌رسانم: در باب احكام حج برخي مراجع نظرشان اين است كه طواف كننده حتماً بايد در فاصله‌ي خانه‌ي خدا و مقام ابراهيم طواف كند و خارج از اين شعاع، طواف باطل است. فرض كنيم با اقبال روزافزون اهل سنت به مكتب تشيع، همه‌ي مسلمانان شيعه شدند، آيا امكان دارد كه 3 ميليون زائر در مدت كمتر از 20 روز 14 بار (با احتساب طواف تمتع و طواف نساء) در مسيري با شعاع 13 متر بچرخند؟ به لحاظ رياضي كاملاً قابل اثبات است كه اين كار نشدني است. يعني اين حكم جوابگوي نياز مسلمانان نيست و به ناچار عده‌اي بايد بيرون از اين محدوده طواف كنند.

اما مرجع تقليد مي‌گويد بر اساس مباني فقهي و علم اصول، حكم خدا را بنده اين گونه تشخيص دادم و كاري ندارم كه آيا مي‌شود به اين شيوه عمل كرد يا خير؟ اين مسأله در بين برخي روحانيان به يك ويژگي تبديل مي‌شود كه آنها حرفشان را بزنند و كاري نداشته باشند كه به اين شيوه مي‌توان عمل كرد يا نه، بلكه بگويند حكم خدا اين است و اين گونه بايد عمل كرد.

در همين زمينه:

باور كردنش سخت است كه يك انسان! دستور بدهد بر روي ۵۰۰۰ متر نقاشي ديواري رنگ سفيد بپاشند. وقتي تصاوير را ديدم قلبم درد گرفت. بايد نقاش باشيد تا اين احساس را عميقاً درك كنيد. تصور كنيد يك تيم چند نفره، به مدت يك سال از صبح تا شب طرح زده‌اند، از روي طرح‌ها نقاشي‌هاي ديواري را كشيده‌اند. نقش زده‌اند و هر از گاهي چند قدم عقب نشسته‌اند تا ببينند كارشان چه چيزي از آب در مي‌آيد. دوستان و آشنايان اين هنرمندان هر بار كه از ميدان فردوسي مشهد رد شده‌اند به خودشان باليده‌اند كه چنين دوستان هنرمندي دارند. مردم رهگذر خودشان را در ميان ابيات شاهنامه يافته‌اند و با هر بار عبور از كنار اين ديوار‌ها، يكي از خان‌هاي رستم را رد كرده‌اند.

حالا به خاطر يك لجبازي بچه‌گانه، كه جلوي تلويزيون شهري – بدون مجوز- آستان قدس، شهرداري بنر تبليغاتي نصب كرده است، آستان قدس هم دستور داده، نقاشي‌هاي ديواري ميدان فردوسي را كه توسط شهرداري مشهد ترسيم شده است و از قضا اين نقاشي‌ها بر روي ديوار ملكي متعلق به آستان قدس است، رنگ سفيد بزنند. پس از سفيدكاري روي ديوار نوشته‌اند:

«اين ملك موقوفه حضرت رضا عليه السلام مي‌باشد» – آستان قدس رضوي

سؤالي كه در ذهنم نقش بست اين است كه حالا نسبت اين آستان قدس با آن امام رضاي رئوف چيست؟

نقاشي‌هاي ديواري ميدان فردوسي مشهد را اينجا ببينيد.

وقتي تصاوير را ديدم ناخودآگاه اشك در چشمانم حلقه بست. ديدم برخي سايت‌ها خيلي روي عدد 45 ميليون تومان تأكيد دارند كه مثلاً اين مقدار براي اين نقاشي‌ها هزينه شده است، آنها خبر ندارند كه يك اثر هنري بخشي از وجود هنرمند است و خالق اين اثر -خانم ندا رئوفيان- الان حال كسي را دارد كه فرزندش را از دست داده باشد.

سركار خانم ندا رئوفيان و تيم محترم همراه و جامعه‌ي هنري ايران

تسليت مرا پذيرا باشيد!