پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

بایگانی اسفند, ۱۳۸۹

تجارت الكترونيك و خريد و فروش الكترونيك از جمله مباحث روز است كه در فوائد آن داد سخن فراوان سر داده‌اند و حتي مجلات غير تخصصي مثل خانواده سبز هم در اين زمينه مطلب چاپ مي‌كند. اما كمتر كسي از مضرات و مصائب آن به ويژه در ايران مطلب نوشته است. مواردي كه ذيلاً عرض مي‌شود، تجربه‌ي شخصي نگارنده است.

بنده چون به عنوان مهندس كامپيوتر در فاميل و دوست و آشنايان شناخته شده‌ام، بسياري از عزيزان حداقل براي مشاوره‌ي خريد هم كه شده تماسي با من مي‌گيرند. برخي ديگر كه صميمي‌تر هستند و بنده هم به ايشان ارادت دارم، مسئوليت خريد كامپيوتر يا ادوات فناوري اطلاعات و رسانه را به طور كامل به من واگذار مي‌كنند. در يكي از اين موارد براي اينكه وقت كافي جهت مراجعه‌ي حضوري به بازارهاي بورس قطعات كامپيوتر نظير (علاء الدين و بازار رضا) را نداشتم از طريق سايت رايان صبا اقدام به خريد الكترونيكي كامپيوتر كردم و بخشي از وجه معامله را به حساب شركت واريز كرده و باقي را زمان تحويل پرداخت نمودم.

موتور سوار محترم كه سه عدد كارتن حاوي كامپيوتر و متعلقاتش را آورده بود، ضمن مطالبه‌ي مبلغ 6000 تومان به عنوان كرايه چشم داشت انعام و شيريني كامپيوتر هم داشتند. از اين گذشته امكان اين كه در پياده‌رو بخواهم 12 قطعه‌ي كامپيوتر را با اصل سفارش چك كنم مقدور نبود و با اطمينان به صحت كالا الباقي پول را پرداخت كردم.

اما داستان از آنجا شروع شد كه وقتي جعبه‌ها را گشوديم متوجه شديم كه بر خلاف سفارش و سِت دستگاه كه همه چيز مشكي رنگ بايد باشد، كيس ارسال شده، نقره‌اي بود و يك تركيب لايتچسبك و زشت درست كرده بود. يعني صفحه كليد و ماوس و صفحه نمايش مشكي بود ولي كيس را نقره‌اي فرستاده بود.

با شركت تماس گرفتم، اول گفت اجازه بدهيد سفارش‌تان را چك كنم و بعد در كمال پررويي گفتند آن مدل ديگر توليد نمي‌شود و اين مدل بهتر و جديدتر است. بنده عرض كردم آيا شما نبايد اين تغيير رنگ و مدل را هماهنگ كنيد؟ كه خلاصه از ما اصرار و از ايشان انكار و آنچه البته به جايي نرسد فرياد كسي است كه كل پول را پرداخته باشد و دستش به جايي بند نيست. صاحب كالا كه انسان فهميده و باشعوري بود به بنده گفت شما زحمتتان را كشيده‌ايد و ناهمگوني رنگ برايش مهم نيست و قضيه فيصله پيدا كرد.

مورد ديگري كه براي خودم اتفاق افتاد، خريد يك دستگاه نوت‌بوك بود. اين بار گفتم از يك سايت معتبرتر به نام ديجي كالا كه برنده‌ي چند دوره جوايز وب سايت برتر وزارت بازرگاني و كذا و كذا شده است خريد كنم. جنس را انتخاب كرده و هزينه را از طريق سيستم شتاب پرداخت كردم. با شركت هم تماس گرفتم و خريدم را قطعي نمودم. گفتند 3 ساعت ديگر سفارش شما تحويل خواهد شد. موقع تحويل كالا با توجه به تجربه‌ي قبلي لپ‌تاپ را از داخل كارتن خارج كرده و آن را روشن كردم. چون ويندوز روي آن نصب نبود چيز خاصي را نمي‌توانستم امتحان كنم همين كه روشن مي‌شد خودش جاي اميدواري بود.

پس از تحويل كالا و در مراحل نصب ويندوز متوجه شدم يكي از پيكسل‌هاي صفحه نمايش سوخته است. اول تصور كردم لكه‌اي روي صفحه نمايش افتاده ولي با تميز كردن و دقت بيشتر مشخص شد نقص دستگاه است. با شركت تماس گرفتم و موضوع را اطلاع دادم آقايي كه پشت خط بود گفت اگر سه تا پيكسل سوخته باشد عوض مي‌كنيم و زير سه تا را عوض نمي‌كنيم. گفتم اين قاعده را از كجا درآورده‌ايد و با اصرار و سماجت مجابشان كردم كه من اين دستگاه را مي‌آورم و يك دستگاه سالم تحويل مي‌گيرم. خلاصه سه چهار ساعت از كار و زندگي افتادم تا اين لپ‌تاپ را بردم و عوض كردم.

جمع‌بندي و نتيجه‌گيري: در ايران هيچ گونه كالايي را الكترونيكي نخريد مگر اين كه از جنس فايل و نرم‌افزار باشد و همان موقع پس از خريد آن را دريافت مي‌كنيد. متأسفانه سطح تعهد و اعتماد عمومي در ايران پايين است و فروشنده چون پول را دريافت كرده و قرار است كالا را از طريق پيك يا پست ارسال كند در بسياري از موارد با ارسال كالاي معيوب يا غير منطبق با سفارش مشتري، خريدار را در عمل انجام شده قرار مي‌دهد.

توصيه‌ي بنده اين است كه براي خريد ابتدا از طريق اينترنت مدل‌ها و قيمت‌هاي مختلف كالاي مورد نظرتان را بررسي كنيد و سپس با دريافت پول نقد از بانك (چون احتمالاً پايانه‌هاي فروش خراب باشد) به بازار يا فروشگاه مورد نظر حضوراً مراجعه كنيد و ضمن تحويل كالا از سلامت و مطابقت آن با فاكتور اطمينان حاصل كنيد.

فعلاً اين بهترين شيوه‌ي خريد در ايران است!

بحث بنده اصلاً در خصوص به جا بودن يا نابجا بودن مراسمي به نام چهارشنبه سوري نيست كه در اين خصوص بسيار گفته‌اند و شنيده‌ايم. بحث من يك گزارش تاريخي است از 25 سال پيش به اين طرف كه يك برنامه‌ي آرام و بي‌سر و صدا چگونه به يك جنگ تمام عيار تبديل شد.

شايد سال 63 يا 64 بود كه اولين بار من با چهارشنبه سوري آشنا شدم. پسري در  همسايگي ما بود به اسم «باتا» كه استاد اين جور جنگولك بازي‌ها بود. يك بار با هم رفتيم دارت خريديم و دارت را از وسط نصف كرديم. ميخ دارت را با كبريت حرارت داديم و در بدنه‌ي آن فرو كرديم. چيزي كه باقي مانده بود يك دارت وارونه بود كه يك سر آن شبيه به پر و سر ديگر آن يك محفظه‌ي خالي داشت و آن محفظه را هم با يك پيچ خودكار پوشانديم و براي اينكه پيچ در نرود، يك كش هم به سر پيچ و ايضاً به بدنه‌ي دارت بستيم. با ريختن قدري گوگرد سر كبريت در محفظه يك دارت آماده‌ي انفجار آماده مي‌شد. اين دارت را به هوا پرت مي‌كرديم و در حين برخورد با زمين صداي بسيار خفيفي در حد تركيدن يك بادكنك كوچك از آن ساطع مي‌شد.

البته در خود شب چهارشنبه سوري كوزه جني و فشفشه و از اين بساط‌ها هم بود. اما سر و ته ماجرا در دو سه روز منتهي به چهارشنبه‌ي آخر سال خلاصه مي‌شد.

كم كم از سال 70 به بعد چيزي در دست بچه‌هاي محل باب شد كه به آن نارنجك مي‌گفتند. توي بچه‌هاي كوچه‌ي ما كسي بلد نبود نارنجك درست كند. يكي از بچه‌هاي كوچه بالايي به اسم شهرام بود كه -شر هم بود- و بلد بود نارنجك دستي بسازد. اولين باري كه من انفجار يك نارنجك دستي را ديدم واقعاً حيرت كردم كه چه موادي در آن به كار رفته است.

پسر همسايه بالايي ما شغلشان تزئيناتي ساختمان و نقاشي بود. او گفت مبتكر اين نارنجك دستي‌ها يك نقاش بوده است. مواد اوليه‌ي آن هم اكليل و سرنج است. از اكليل كه ماده‌اي برّاق است در كنيتكس و رولكس ساختمان استفاده مي‌كنند و از سرنج كه پودري نارنجي رنگ است در خط كشي سقف براي نصب گچ‌بري‌هاي پيش ساخته. خلاصه اين كه اين مبتكر دردسر ساز آيا اتفاقي به چنين اختراعي دست‌يافته يا از روي سعي و خطا به آن رسيده، بر من پوشيده است، اما مي‌دانم كه بنيانگذار روش غلط و انحرافي بزرگ در مراسمي شده كه گذشته از درست يا غلط بودن آن، تبديل به روز ترس و وحشت شده است.

واقعاً مايه بدبختي و تأسف است كه در شب چهارشنبه سوري مدارس، ادارات و حتي مغازه‌ها از ترس آسيب جاني و مالي زودتر تعطيل مي‌كنند. كوچه‌ها از خودرو خالي مي‌شود و كساني هم كه پاركينگ ندارند براي اين شب مهيب پاركينگي مي‌جويند مبادا دارايي‌شان از قوم تاتار و مغول كه از قضا اين بار كيش‌شان آتش پرستي و آتش سوزي است گزند ببيند.

چهارشنبه سوزي امسال كه از محل كار بر مي‌گشتم صداهايي مي‌شنيدم كه خاطرات موشكباران تهران را برايم زنده كرد. واقعاً چه لذتي در پشت اين نارنجك‌ها و ترقه‌هاي بمب گونه است؟! آن آتش‌بازي كودكانه و بي‌سر و صداي دهه‌ي 60 ما كجا و اين جنگ تمام عياري كه به اسم جشن چهارشنبه سوري برگزار مي‌شود كجا؟

گاهي اوقات يك ديوانه سنگي به چاه مي‌اندازد كه صد نفر عاقل نمي‌تواند آن را در بياورد.

چهارشنبه سوري ما ايرانيان الان به اين وضعيت در آمده است.

كساني كه سابقه‌ي مسافرت و اقامت در كشورهاي خارجي را داشته‌اند، يكي از اولين چيزهايي كه در تبليغات تلويزيوني برايشان جلب توجه مي‌كند، نبود تبليغات گسترده براي سپرده گذاري در بانك است.

من خيلي روي اين موضوع فكر كردم كه چرا با وجود تنوع و تكثر انواع بانك‌ها و مؤسسات اعتباري، حتي يك عدد تبليغ براي سپرده‌گذاري يا افتتاح حساب در شبكه‌هاي تلويزيوني پخش نمي‌شود؟

به تنها پاسخي كه رسيدم اين بود: بانك جايي تبليغ مي‌كند كه نقدينگي لجام گسيخته و سرمايه‌ي سرگردان وجود داشته باشد. وقتي يك نظام اقتصادي درست كار مي‌كند و قابل پيش‌بيني است، وقتي كه پول‌شويي وجود ندارد و درآمد خانوار‌ها و بنگاه‌ها معلوم است كه از كجا تأمين مي‌شود و در كجا خرج خواهد شد ديگر معني ندارد كه بانك براي جذب موجودي بيشتر تبليغ كند.

اين حجم وسيع از تبليغات در صدا و سيما و مطبوعات ايران، براي سپرده‌گذاري در بانك، بهترين علامت بيماري اقتصاد ايران است.

اين سؤالي است كه خيلي وقت بود ذهن مرا به خود مشغول كرده بود. براي بررسي اين موضوع كه نقش نفت و پيدايش آن در اقتصاد ايران چه بوده است ابتدا ضروري مي‌نمايد وضعيت اقتصادي ايران قبل از اكتشاف نفت تبيين شود و پس از آن با ساير كشورهاي توليد كننده و صادر كننده‌ي نفت مقايسه گردد.

اقتصاد ايران در اواخر قرن سيزدهم هجري يعني در دوران انقراض قاجار، بر اساس گزارشی که جمالزاده از اقلام صادراتی ایران در دوره مورد نظر به دست می دهد بجز بخش اندکی مواد معدنی و صنایع دستی، بقیه شامل محصولات دامی و کشاورزی می شوند، قالی و قالیچه پشمی، برنج، ابریشم، پیله ابریشم، پوست، تریاک، صمغ، پشم، دواجات نباتی، نمکهای معدنی، مواد رنگی و حیوانات اهلی همچون شتر، اسب، استر، خر، سگهای شکاری و گوسفند و بز و بره است. [+]

حدود 102 سال از حفر اولين چاه نفت در ايران و خاورميانه مي‌گذرد [+]، اما زمان زيادي طول كشيد تا درآمدهاي نفتي مستقيماً به جيب دولت ايران واريز شود. اين رويداد با تلاش‌هاي دكتر محمد مصدق در 29 اسفند 1329 به سرانجام رسيد و از آن پس يك درآمد سرشار و هنگفت در بودجه‌ي سالانه‌ي اقتصاد ايران پديدار شد.

بروز و نمود اين درآمد كم زحمت و پرسود در اقتصاد ايران موجب به هم خوردن توازن جمعيت شهر و روستا شد و جامعه‌ي ايراني را كه عمدتاً روستانشين بودند طي دو دهه به همسنگي نسبت شهرنشين و روستانشين تبديل نمود. عامل اصلي اين پديده نيز ابتدا توزيع درآمدهاي نفتي در شهرها و دوم اصلاحات ارضي در ابتداي دهه‌ي 40 بود.

ادامه‌ي اين روند روز به روز وابستگي اقتصاد ايران را به نفت بيشتر كرد، اما شايد شما هم اين جمله را شنيده باشيد كه مي‌گويند: «ما ايراني ها تا نفتمان تمام نشود عقلمان به كار نمي‌افتد» يا اين كه گفته مي‌شود: «نفت عامل عقب افتادگي و تن‌‌پروري ايرانيان شده است».

براي بررسي صحت و سقم گزاره‌هاي فوق ابتدا خوب است نگاهي داشته باشيم به ليست بزرگترين كشورهاي توليد كننده نفت:

  1. عربستان سعودي
  2. روسيه
  3. آمريكا
  4. چين
  5. ايران
  6. كانادا
  7. مكزيك
  8. امارات متحده عربي
  9. برزيل
  10. نيجريه [+]

با توجه به ليست فوق ملاحظه مي‌شود كه توليد كننده‌ي نفت بودن و وجود منابع سرشار نفتي، نه تنها نمي‌تواند موجب عقب افتادگي و تنبلي يك كشور باشد بلكه برخي از اين موارد در صدر كشورهاي توسعه يافته قرار دارند و از اين موهبت خدادادي بهترين استفاده را برده‌اند.

پس علت عقب افتادگي و وابستگي شديد اقتصادي ايران به نفت چيست؟

به عنوان يك فرضيه به نظر من علت بيماري اقتصاد ايران و وابستگي به نفت، فقدان مديريت و بينش اقتصادي در سطوح عالي حكومت است

در فرضيه فوق تفاوتي بين حكومت ايران در قبل و بعد از انقلاب وجود ندارد و جمهوري اسلامي در رويكرد اقتصادي همان بيراهه‌ي رژيم پهلوي را در پيش گرفته است.

اجازه بدهيد با يك مثال توضيح دهم:

دو جوان سي ساله را در نظر بگيريد كه اولي داراي شمّ اقتصادي است و در بازار يا صنعت مشغول به كار است و درآمد نسبتاً خوبي دارد. اما دومي يك درآمد بخور و نمير از دوره‌گردي و كشاورزي دارد و چندان دل به كار نمي‌دهد. حال فرض كنيد پدر هر دو جوان می‌ميرند و يك ثروت چند ده ميلياردي را براي پسرانشان به ميراث مي‌گذارند. اولي چون با فوت و فن تجارت و سرمايه‌گذاري آشناست به كمك اين سرمايه شغلش را گسترش مي‌دهد و چندين شعبه‌ي ديگر تأسيس مي‌كند. اما دومي كه فكر مي‌كند با به دست آوردن اين ميراث عظيم، ديگر روزگار فلاكت به پايان رسيده و نياز به كار كردن نيست از سرمايه مي‌خورد و شروع مي‌كند به خرج كردن ميراث پدر، غافل از اين كه اين سرمايه هر چقدر هم كه زياد باشد بالاخره روزي تمام خواهد شد.

به نظر من علت اصلي بيچارگي و درماندگي اقتصاد ايران در سوء مديريت مالي و اقتصادي مي‌باشد.

تو را از غیر می‌جویم

تو اینجایی همین پهلو، کنار من

تو را نشناختم من ای غریب شهر ما

در اینجا کم کسی با چون تویی محجوب، دارد حس مأنوسی

ظواهر غرق کرده این خلایق را

یکی از این همه آدم نمی‌پرسد

که آیا خلقت آدم، بدین جا منتهی گردد

که از صبحِ طلوعِ فجر تا مغرب

به دنبال سبک نانی که خالق ضامنش گشته؟!!

در اینجا کم کسی می‌خواندَت از روی بی‌دردی

تو را کمتر صدا کردم

تو را کم یاد کردم ای همیشه یاد من

تو ای عاشق‌ترین عاشق

صدایم کن

بگیر این دست زخمی را

تو احیا کن دل زنگار دار این کبوتر را

که پرهایم همه در تندباد سخت شهوت‌ها شکسته‌اند

به یاد لحظه‌ی «پرواز» هستم من

ولی بالی نمانده است

که پروازش دهم این جسم خاکی را به سوی عرش

تو یاری کن

تو کاری کن که این بی‌توشه عاشق در نماند

تو بگشای از پرم این بند غفلت را

که پروازم قریب است