پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

بایگانی بهمن, ۱۳۸۹

مطالعه‌ی این کتاب را به همه‌ی علاقمندان به مسائل سیاسی و هر کسی که تمایل دارد با مفاهیم چپ و راست در جناح بندی سیاسی ایران و انشعاب مجمع روحانیون از جامعه روحانیت آشنا شود توصیه می‌کنم.

تکثر گرایی در جریان اسلامی - عباس شادلو

این کتاب اثر عباس شادلو است و تماماً مستند به سخنرانی‌ها و نامه‌های شخصیت‌های سیاسی است. قلم شادلو بسیار روان و جذاب است و این کتاب ۶۰۰ صفحه‌ای را به راحتی در یک هفته می‌توان مطالعه کرد.

مطالعه‌ی این کتاب همه‌ی آنچه را روزنامه کیهان و صدا و سیما در طول ۱۰ سال در ذهن من رشته بودند، پنبه کرد. تفکرات من پس از مطالعه‌ی این کتاب از یک اصولگرای سرسخت به منتقد هر دو جناح تبدیل شد که دیگر نه قداستی برای اصولگرایی جناح راست قائل است و نه اینکه چپ چپ به تفکرات جناح چپ نگاه می‌کند. به این نتیجه رسیدم که هر دو جناح‌، احزابی هستند برای رسیدن به قدرت. هر دو جناح بخشی از مطالبشان حق است و برخی از ادعاهایشان ناحق.

نگارش این کتاب در سال ۱۳۸۱ به پایان رسیده و سه سال در دولت اصلاحات و دو سال در دولت نهم منتظر دریافت مجوز چاپ بوده است. همین نکته نیز از جذابیت‌ها و عجایب کتاب است که در فضای باز فرهنگی دولت اصلاحات چگونه به چنین کتابی مجوز چاپ نداده‌‌اند.

ریشه‌ی بسیاری از وقایع امروز که با نظارت استصوابی در دومین انتخابات مجلس خبرگان آغاز شد و چهره‌هایی چون مهدی کروبی و هادی غفاری از نامزدی در انتخابات محروم شدند و رفته رفته منجر به  تک صدایی شدن فضای جامعه‌ی ایران انجامید به خوبی در این کتاب تشریح شده است.

این کتاب را از بازاچه کتاب میدان انقلاب، کتابفروشی شرکت سهامی انتشار می‌توانید تهیه کنید.

نسخه‌ي الكترونيك كتاب موجود نيست ولي براي سفارش اينترنتي مي‌توانيد از طريق اين سايت اقدام نموده و سفارش خود را از طريق پست دريافت كنيد.

 

چهارراهي بر سر مسير رفت و آمد هر روز من وجود دارد كه به دليل نداشتن چراغ راهنمايي معمولاً با ازدحام و ترافيك سنگين همراه است. فقط زمان‌هايي كه افسر راهنمايي و رانندگي آنجا حضور داشته باشد، به نوبت راه را بين خودروهاي عبوري تقسيم مي‌كند و در باقي زمان‌ها هر طرف ماجرا كه زورشان بيشتر باشد راه را مي‌گيرند.

امروز صبح راننده‌ي تاكسي كه پشت ترافيك اين چهارراه گير كرده بود، از بي‌عرضگي خودروي جلويي كه «راه گرفتن» بلد نبود گلايه مي‌كرد.

تا زماني كه در فرهنگ رانندگي ما «راه گرفتن» (به معناي اينكه با سرعت عمل خودوريتان را به شكلي جلوي خودروهاي تقاطع مجاور برانيد كه با يك ترمز ناگهاني مواجه شوند، در برخي موارد هم سپر به سپر خودروي جلويي حركت كردن تا خداي ناكرده خودروهاي ديگر كه احتمالاً شهروندان اسرائيلي هستند نتوانند عبور كنند) يك نوع مهارت و زرنگي تلقي مي‌شود و «راه دادن» (به معناي اجازه‌ي عبور دادن به ديگر خودروها) بي‌عرضگي قلمداد شود، معضل ترافيك حل نخواهد شد.

همان گونه كه در ابتداي ماه ربيع الاول وعده كرده بودم، امروز نهم ربيع الاول به يك بدعت جديد اشاره خواهم كرد و آن هم مناسبت مجعول و من در آوردي به نام «آغاز ولايت امام زمان» است.

شايد خيلي مضحك و ساده‌انگارانه باشد كه تصور كنيم امام زمان (عج) كه روز گذشته پدر بزرگوارشان را از دست داده‌اند، امروز غرق در شادي هستند كه ولايت و امامت‌شان شروع شده است.

مگر مي‌شود سالگرد يك مناسبت از خود مناسبت با اهميّت‌تر باشد. بياييد با هم برگرديم به 1172 سال پيش يعني سال 260 هجري قمري. برويم بر در خانه‌ي امام حسن عسگري (عليه السلام). خانه‌اي كه ديروز يعني هشتم ربيع الاول صاحبِ خانه -امام يازدهم شيعيان- شهيد شده‌اند و اكنون فرزندشان امام زمان در سوگ پدر خود نشسته‌اند. آيا هيچ انسان عاقلي در اين لحظه‌ي عزا و ماتم به فرزند داغدار تبريك مي‌گويد؟

كساني كه اين مناسبت را جعل كرده‌اند، ظاهراً امام زمان را قياس به نفس كرده‌اند و اين‌گونه انديشيده‌اند كه امام معصوم العياذ بالله در سراسر عمر منتظر چنين لحظه‌اي بوده است و اين كه ايشان در اين روز به امامت رسيده‌اند يك افتخار بزرگي براي ايشان است و مثل انسان‌هاي عادي كه وقتي به عنوان وزير يا مدير كل منصوب مي‌شوند به ايشان تبريك مي‌گويند، تصوّر كرده‌اند امام زمان (عج) هم يك نفر مثل خودشان است و حالا مي‌خواهند تبريك بگويند. غافل از اين كه در ازل نام اين بزرگواران به عنوان امامان حق ثبت و ضبط شده است و امام معصوم (ع)، امام به دنيا مي‌آيد، اما تحقق امامتش منوط به فقدان حجت قبل از خودش است.

در زيارت جامعه‌ي كبيره آمده است: «…خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ حَتَّي مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ» يعني خداوند شما را به صورت نورهايي خلق كرد و شما را در گرداگرد عرش خود قرار داد تا اينكه به خاطر وجود شما بر ما منّت بگذارد. اين زيارت منقول از امام هادي (ع) است و در آن زمان امام زمان (عج) هنوز به لحاظ ظاهري به دنياي مادّي قدم نگذاشته‌اند، اما همان موقع وجودشان براي شيعيان منّت و مايه‌ي فخر و مباهات است.

شايد برخي بگويند كه اين مناسبت را ايجاد كرده‌اند تا دست‌مايه‌ي شادي و سرور در روز نهم ربيع‌الاول كه به نقلي روز مرگ خليفه‌ي دوم است فراهم گردد. بله بنده هم اين روايت و روايت ديگري كه مي‌گويد در روز نهم ربيع الاول يكي از دشمن‌ترين دشمنان اهل بيت مي‌ميرد را ديده‌ام ولي اينها دليل نمي‌شود كه بخواهيم از خودمان مناسبت جعل كنيم آن هم به بهانه‌ي وحدت بين مسلمين. كجاي روايت فوق گفته است كه برويد در اين روز مراسم جشن و سرور برگزار كنيد آن هم با برخي كيفيت‌هاي زشت و زننده كه در سايت‌هاي اينترنتي، گل‌واژه‌ها و حركات موزون و ساير جلف‌بازي‌هايش موجود است.

راستي اين آقاياني كه خيلي ولايت ولايت مي‌كنند چرا روز بيست و نهم صفر (يعني يك روز بعد از رحلت پيامبر اكرم) را جشن نمي‌گيرند؟ بيست و نهم صفر هم آغاز ولايت اميرالمؤمنين است. تازه حضرت علي (ع) امام اول شيعيان و تنها امامي است كه خلافت و حكومت ظاهري هم داشته است و جشن گرفتن آغاز امامت ايشان در اولويت بيشتري قرار دارد. مهم نيست كه بين آغاز ولايت و حكومت ظاهري‌شان 25 سال فاصله بوده است، مهم اين است كه اين روز را بايد جشن گرفت چون آغاز ولايت است و مهم نيست كه اين روز شب شهادت امام رضا (ع) است، شيعه بايد به تكليف خود عمل كند؟!!

ما نمي‌خواهيم از يك سنّت غلط به نام «جشن عُمَركُشون» دست برداريم (مثل بت پرستاني كه نمي‌توانستند از عبادت بت‌ها دست بردارند) و مي‌خواهيم با عوض كردن عنوان آن روز همچنان به آن رسم غلط ادامه دهيم.

توضيح تكميلي: مطلبي كه در همين مورد بعداً به ذهنم رسيد اين است كه افرادي كه اين مناسبت را جعل كرده‌اند، تصوّر كرده‌اند امامت امام زمان (عج) مثل ساعت كار اداري است و اگر امام عسكري (ع) روز هشتم ربيع به شهادت رسيده‌اند، امامت حضرت وليعصر (عج) از فردا ساعت 8 صبح آغاز مي‌شود. به همين منظور روز هشتم ربيع را عزا مي‌گيرند و روز نهم را جشن مي‌گيرند. غافل از اين كه هيچ وقفه و فاصله‌اي بين شهادت امام يازدهم و تحقق امامت حضرت مهدي (عج) وجود ندارد. به عبارت ديگر اگر بخواهند اين مناسبت ساختگي را گرامي بدارند بايد همان شبي كه عزاداري مي‌كنند جشن هم بگيرند.

در همين زمينه:

 او را رفيق خواندم و در روز كارزار

                                             توخالي و حقير و زبون، چون حباب بود

در ذهن من تصوّر يك چشمه نقش بست

                                             نزديكتر كه شدم يك سراب بود

گفتم  كه دوست دارمت اي يار نازنين،

گفتا رفيق و رفاقت به چند چوب؟

                                             بدجور، اهلِ حساب و كتاب بود

مي‌خواستم كه به او درد دل كنم،

                                      ديدم دلش كه از سر و از ته خراب بود

گفتم كه اين خرابي دل از براي چيست؟

گفتا تو خام و جوان، اين سياست است

                                     مي‌خواستم بگويم و  …

                                                                  …او خواب بود

يك شب مرا فروخت براي دو لقمه نان

دستم ببست و برد به بازار مهتران

با خود گريستم  كه چرا عاقبت چنين؟

چوبِ حراج مي‌زني آخر ز خشم و كين

بنشسته‌اي به روي سرم سرد و سهمگين

                                         من چون كبوتر و او چون عقاب بود

ديدم چقدر كريه است صورتش

بازيگري و رندي و پستي است عادتش

                                            آخر به چهره‌ي زشتش نقاب بود

آن بلبلي كه نغمه‌ي خوش داشت بر لبش

                                            ديدم ز ابتداي رفاقت غُراب۱ بود

گفتم چرا رفاقتمان را فروختي

                                  خاموش بود و پرسش من بي‌جواب بود


۱- غُراب: كلاغ

امروز با مراجعه به امور اداري سازمان، حواله‌ي سود سهام عدالتم را گرفتم.

يك برگه كاغذ سفيد با خط‌هاي نارنجي كه روي آن نوشته است مبلغ سود 400000 ريال و مربوط است به سال 1386

امروز برگه‌اي به دست من داده‌اند كه نمي‌د‌انم سود سهام كدام كارخانه است؟ هيأت مديره‌ي كارخانه كيست؟ اين هيأت مديره چگونه انتخاب شده‌اند؟ جلسات مجمع عمومي آن كي تشكيل مي‌شود؟ سود سهام را چگونه محاسبه كرده‌اند؟ ارزش هر سهم چقدر است؟ چرا سود سهام سال 1386 سه سال بعد پرداخت مي‌شود؟ اين سود چگونه محاسبه شده است كه اين قدر رُند از آب در آمده است؟ و هزاران سؤال ديگر

اما يك چيز را مي‌دانم. آن هم اينكه سود سهام عدالت را به همه نداده‌اند. به پدر من كه از كار افتاده است نداده‌اند. به خيلي از آشنايان و نزديكان من كه مشاغل آزاد دارند و ضمناً وضعيت مالي مناسبي هم ندارند، نداده‌اند.

مگر نه اينكه اولين شرط عدالت فراگير بودن آن است. پس اين چه سهام عدالتي است كه به عده‌اي داده‌اند و عده‌اي را محروم كرده‌اند. اين چه سهام عدالتي است كه هيچ چيزش شفّاف نيست.

آيا به صرف اينكه يك پولي آورده‌اند و داده‌اند سكوت كنم و بگويم خدا پدرشان را بيامرزد كه باز همين چندر غاز را مي‌دهند؟

اگر اين سهام هر نام ديگري غير از سهام عدالت داشت، شايد سكوت مي‌كردم ولي چگونه مي‌توان محروميت بخش عظيمي از جامعه را آن هم ذيل لواي عدالت تحمل كرد؟

علما گفته‌اند «عدالت» يعني : اعطاء كلّ ذي حقٍ حقّه [+] يعني دادن حقوق همه‌ي افراد صاحب حق و اين عبارت چهار ركن اساسي دارد:

  1. كلمه‌ي اعطاء دلالت بر دادن حق دارد يعني در مفهوم عدالت بر خلاف باور عامّه حق دادني است نه گرفتني
  2. كلمه‌ي كلّ دلالت بر همه‌گير بودن و پوشش همه‌ي افراد صاحب حق
  3. كلمه‌ي ذي حقّ به معني مشخص بودن اينكه افراد صاحب حق را چگونه تعيين كرده‌ايم
  4. كلمه‌ي حقّ دلالت بر مشخص بودن اينكه اين حق را چگونه تشخيص داده‌ايم و با چه اسلوب و اساسي حق را محاسبه كرده‌ايم

حال خودتان قضاوت كنيد سهام عدالتي كه فقط به بخشي از جامعه پرداخت مي‌شود و در همان بخش از جامعه نيز ملاك پرداخت مشخص نيست و نحوه‌ي محاسبه‌ي آن هم مشخص نيست چگونه مي‌تواند عنوان «عدالت» را يدك بكشد.

اگر كسي اشكال كند كه شما لابد سايت سهام عدالت را نديده‌ايد و اينگونه قضاوت مي‌كنيد، اتفاقاً بايد عرض كنم كه اين مطالب را پس از مشاهده‌ي سايت و مطالعه‌ي يك مقاله‌ي تفصيلي در خصوص تاريخچه‌ي سهام عدالت تحت عنوان خصوصي سازي دارايي‌هاي عمومي در جمهوري اسلامي ايران نگاشته‌ام، اما همچنان ابهامات و سؤالات خودم را بي‌پاسخ يافته‌ام.

اگر كسي بگويد شايد كساني كه شما مثال زده‌ايد براي گرفتن سهام عدالت اقدام نكرده‌اند، بايد پاسخ دهم اين با ركن اول عدالت كه «دادن حق» است منافات دارد. دولت الان اطلاعات اقتصادي همه‌ي خانوارها را در اختيار دارد. چه لزومي دارد كه دوباره افراد بروند و يك فرم جداگانه پر كنند و سه سال بعد يك تكه كاغذ به او بدهند كه تازه اين حواله‌ي دريافت سود سهام است. يعني بايد اين برگه را امضا كند و با ارائه‌ي كارت شناسايي از بانك كشاورزي پولش را دريافت كند. اگر دولت ادعا كرده است به 6 دهك پايين جامعه، سهام عدالت تعلق مي‌گيرد، همه‌ي اين اطلاعات اعم از ميزان درآمد، شماره حساب و غيره را در اختيار دارد و به راحتي مي‌تواند سهام عدالت را به «عدالت»پرداخت كند، اما اينكه چرا اينگونه عمل نمي‌شود، خوش‌بينانه‌اش اين است كه بگويم نمي‌دانم.