پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

دسته بندی: مذهبي

بداخلاقي از سوي هر فرد و طيف و جناحي كه باشد مذموم و محكوم است، چپ و راست و اصلاح‌طلب و اصولگرا و اعتدال‌گرا هم ندارد.آرزوي مرگ براي آيت الله هاشمي و بيان چند كلمه‌ي زشت براي ايشان كه از سوي يك مداح معروف در دعاي عرفه امسال (92) مطرح شد و البته رويه‌ي هميشگي اين فرد است، همان قدر زشت و زننده است كه انبوه لطيفه‌ها براي عمر طولاني آيت الله جنتي و آرزوي مرگ و بي‌حرمتي به دبير شوراي نگهبان. بي‌احترامي و ترور و آرزوي مرگ، نه منطق اسلام است نه منطق انسانيت است و نه منطق گفت‌وگو.

جناب آقاي حاج منصور ارضي!

ثمره‌ي بيش از دو دهه ناسزاگويي شما به آيت الله هاشمي رفسنجاني و اصلاح‌طلبان و محمدباقر قاليباف و عماد افروغ و ديگران، جز پراكندن جمعي از مؤمنان و علاقمندان به معارف اهل بيت (عليهم السلام) از جلسات وعظ و دعا و روضه چه بوده است؟ آيا نتيجه‌ي اين آرزوي مرگ خواستن‌ها و لعن و نفرين‌ها، به محبوب‌تر شدن چهره‌ها و شخصيت‌هايي كه نامبرده‌ايد، نينجاميده است؟ اين همه فحش و لعن و نفرين به مؤمنين را از كجاي آموزه‌هاي دين مبين اسلام استخراج كرده‌ايد؟ آيا شما كه پيرغلام و مداح اهل بيت هستيد، حتي براي يك بار اين جملات نوراني اهل بيت را در مذمت ناسزاگويي و لعن مؤمنين خوانده‌ايد:

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلّم:

خداوند بهشت را بر هر فحّاش بد زبان بى‌شرمى كه باكى ندارد چه گويد و چه شنود، حرام كرده است. [1]

امام على عليه ‏السلام:

انسان بزرگوار، هرگز دشنام ندهد. [2]

امام باقر عليه‏ السلام:

حربه فرومايگان، زشتگويى است [3]

امام صادق عليه ‏السلام:

دشـنـامـگويى و بـد زبانى و دريـدگـى از (نشانه هاى) نفاق است. [4]

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم:

ناسزاگوى به مؤمن همچون كسى است كه در آستانه هلاكت باشد [5]

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم:

ناسزاگفتن به مؤمن فسق است و جنگيدن با او كفر و خوردن گوشت او (غيبت كردن از وى) معصيت خداست . [6]

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم:

به بادها ناسزا مگوييد كه‏ آنها (از جانب خداوند) مأمورند و كوهها و لحظه‏ها و روزها و شبها را ناسزا نگوييد كه گنهكار مى‏شويد و به خودتان بر مى‏گردد. [7]

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم:

به مردم ناسزا مگوييد كه با اين كار در ميان آنها دشمن پيدا مى‏كنيد. [8]

امام على عليه السلام:

[خطاب به قنبر كه مى خواست به كسى كه بدو ناسزا گفته بود، ناسزا گويد]: آرام باش قنبر! دشنامگوى خود را خوار و سرشكسته بگذار تا خداى رحمان را خشنود و شيطان را ناخشنود كرده و دشمنت را كيفر داده باشى. قسم به خدايى كه دانه را شكافت و خلايق را بيافريد، مؤمن پروردگار خود را با چيزى همانند بردبارى و گذشت خشنود نكرد و شيطان را با حربه اى چون خاموشى به خشم نياورد و احمق را چيزى مانند سكوت در مقابل او كيفر نداد. [9]

پيامبر خدا صلی الله عليه و آله و سلّم:

بدترين بندگان خدا كسى است كه از ترس فحش او، هم‏نشينى با او را خوش ندارند. [10]

امام باقر عليه‏السلام:

بهترين چيزى را كه دوست داريد به شما گفته شود ، به‏مردم بگوييد ؛ زيرا خداوند از شخص لعنتگرِ دشنام دهِ بدگوى از مؤمنان و ناسزاگوىِ بد دهن و گداىِ سمج نفرت دارد. [11]

امام صادق عليه‏السلام:

هر كس كه مردم از زبانش بترسند ، او در آتش است [12]

دوستان اصلاح‌طلب و روشنفكر!

اين حجم بالاي لطيفه‌هايي كه عليه آيت الله جنتي ساخته و نقل مي‌شود و به نُقل مجالس روشنفكري و اصلاح‌طلبي تبديل شده است، مطابق كدام يك از قواعد انساني و دموكراسي است؟ مطابق كدام يك از مواد اعلاميه جهاني حقوق بشر، آرزوي مرگ براي فردي كه شما به عملكرد وي انتقاد داريد، مجاز شناخته شده است؟ بنا بر كدام يك از تعاريف جامعه‌ي مدني و گفتمان كنش ارتباطي هابرماس، اجازه داريم كمپين يادآوري احمد جنتي به عزرائيل، راه بيندازيم؟ آيا غير از اين است كه يكي از بديهي‌ترين درس‌هاي دموكراسي، تحمل مخالف و پذيرش حق حيات همه‌ي افراد با هر نوع نگاه و سليقه‌اي است؟

انسان صاحب منطق و تفكر، بحث مي‌كند، نقد مي‌كند، اعتراض مي‌كند، براي احقاق حقوقش فرياد مي‌كشد، عليه ظلم و ستم و بيداد، قيام مي‌كند، اما توهين نمي‌كند، مسخره نمي‌كند، براي كسي آرزوي مرگ نمي‌كند. راه دموكراسي از توهين و ترور عبور نمي‌كند. اسلام نيز هر گونه هتاكي و تمسخر و آرزوي مرگ براي مسلمانان و كافراني را كه با اسلام و كشورهاي اسلامي سر جنگ ندارند، حرام شمرده است.

منابع:

[1] كافي، ج 2، ص 323، ح 3 – منتخب ميزان الحكمة، ص 440

[2] غرر الحكم : 9478 منتخب ميزان الحكمة : 442

[3] بحار الأنوار : 78 / 185 / 14 منتخب ميزان الحكمة : 442

[4] بحار الأنوار، ج 79، ص 113، ح 14 – منتخب ميزان الحكمة، ص 442

[5] كنز العمّال : 8093 منتخب ميزان الحكمة : 264

[6] بحار الأنوار : 75 / 148 / 6 منتخب ميزان الحكمة : 264

[7] علل الشرائع : 577 / 1 منتخب ميزان الحكمة : 264

[8] الكافي : 2 / 360 / 3 منتخب ميزان الحكمة : 264

[9] أمالي المفيد، ص 118، ح 2 – منتخب ميزان الحكمة، ص 264

[10] الكافي: ج 2، ص 325، ح 8 (ميزان الحكمة: ج 2، ص 1422)

[11] بحار الأنوار : 78 / 181 / 67 منتخب ميزان الحكمة : 442

[12] الكافي : 2 / 327 / 3 منتخب ميزان الحكمة : 442

در همين زمينه:

بعد التحرير:

يك نفر در پيامي خصوصي به خاطر معرفي «كمپين معرفي احمد جنتي به عزرائيل» و مطالب جالب(؟!) اين صفحه از بنده تشكر كرده است!

يك فرد مثلاً مذهبي (؟!) هم بعد از گفتن چند فحش آبدار، خاطر نشان كرده است كه مگر تا به حال زيارت عاشورا نخوانده‌اي؟

يعني يك همچين هموطنان جالبي داريم ما!

روايت جعلي نخست

امروز صبح از يكي از دوستان دانشگاهي ايميلي دريافت كردم با محتواي زير:

از حضرت امیـــــــر پرسیدند: نظرشما در مورد دنیـــــا چیست؟
حضرت فرمود: من بیزار از «دنیــا» و عاشق «زندگـــــی» هستم!
گفتند: مگر بین زندگـــــی و دنیـــا فرقی هم هست؟؟؟
فرمود: «دنیـــا» خــــــور، خــــــواب، خشـــم و شهــــوت است!
ولی
«زندگـــی» نگریستن به چشمان کودک یتیمی است که از پس پرده شــــــوق به انسان می نگرد …

محتواي اين روايت برايم مشكوك بود و بيان چنين تعابير رومانتيك و فانتزي را از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) بعيد مي‌دانستم، لذا به همان دوست گرامي ايميل زدم كه آيا سند اين روايت را مي‌شناسد كه پاسخي دريافت نكردم و ايشان نيز مثل بسياري از افراد ديگر، ايميل دريافت شده را به صرف پسنديدن فوروارد كرده بودند. هر چه در اينترنت و منابع روايي به جستجو پرداختم، نه تنها سندي در تأييد اين روايت نيافتم، بل‌كه روايات محكمي در نهج‌البلاغه وجود دارد كه كاملاً عكس اين داستان را حكايت مي‌كند.

در خطبه پنجم نهج البلاغه آمده است:

فَإِنْ اءَقُلْ يَقُولُوا: حَرَصَ عَلَي الْمُلْكِ وَ إِنْ اءَسْكُتْ يَقُولُوا: جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتِي ! وَ اللَّهِ لاَبْنُ اءَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ اءُمِّهِ بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَي مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاَضْطَرَبْتُمُ اضْطِرَابَ الْاءَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ

اگر سخن گويم (و حقم را مطالبه كنم) گويند: بر رياست و حكومت ‏حريص است و اگر دم فرو بندم (و ساكت نشينم) خواهند گفت از مرگ مي‏ترسد! (اما) هيهات پس از آن همه جنگها و حوادث (اين گفته بس ناروا است). به خدا سوگند! علاقه فرزند ابو طالب، به مرگ از علاقه طفل شيرخوار به پستان مادر بيشتر است. اما من از علوم و حوادثي آگاهم كه اگر بگويم همانند طنابها در چاههاي عميق به ‏لرزه در آييد.

وقتي آن حضرت از مرگ سخن مي‌گويد، مرگ به معناي نيستي و نابودي نيست، بل‌كه مرگ در كلام ايشان تجلي وصال با معبود و معشوق است. در خطبه‌ي همّام حضرت علي (عليه السلام) در توصيف سيماي متقين مي‌فرمايند:

وَ لَوْلاَ الاَجَلُ الَّذي كَتَبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ اَرْواحُهُمْ في اَجْسادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْن، شَوْقاً اِلَي الثَّوابِ، وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ

و اگر خداوند براي اقامتشان در دنيا زمان معيني را مقرر نكرده بود از شوق به ثواب و بيم ازعذاب به انـدازه چشـم به هم زدني روحشـان در بدنشان قـرار نمي گرفت.

جاي ديگر در خطبه 132 مي‌فرمايند:

به خدا سوگند اين را كه مي‏گويم يك حقيقت جدي است نه شوخي، واقعيت است نه‏ دروغ، «مرگ» را مي‏گويم كه بانگ خود را به گوش (همه زندگان) رسانده و به سرعت همه را مي‌ميراند، انبوه زندگان هرگز تو را فريب ندهند … دنيا براي سكونت هميشگي شما خلق نگرديده بلكه آن را گذرگاه شما ساخته‏اند تا اعمال صالح را به عنوان زاد و توشه در مسير سراي ديگر از آن فراهم‏ سازيد. پس با عجله آماده كوچ كردن باشيد و مركبها را براي حركت مهيا كنيد.

يا در خطبه 111 در مذمت دنيا و سختي‌هاي زندگي در دنيا اين گونه مي‌فرمايند:

اما بعد، شما را از دنيا بر حذر مي‏دارم زيرا دنيا ظاهرش شيرين و باطراوت است، درلابلاي شهوات قرار گرفته و به خاطر نقد بودنش جلب توجه مي‌كند، با اين كه مواهب آن كم و ناچيز است دلها را به خود مي‏كشاند، … شادماني و نعمت آن پايدار نيست، از دردها و مشكلات آن ايمن نتوان ‏بود، سخت مغرور كننده و زيانبار است، متغير است و زوال پذير، فنا پذير و نابود شدني است، پيوسته كسان را مي‏خورد و هلاك مي‏كند، آن گاه كه به حد اعلا برسد و به آرزوي دنياپرستان ‏جامه عمل بپوشاند و از آن راضي گردند بيش از آنچه در قرآن ذكر شده نخواهد بود كه:

«زندگي همچون آبي مي‌ماند كه از آسمان فرود مي‏آيد و به وسيله آن گياهان فراوان‏ و سر بهم داده و در هم پيچيده به وجود مي‏آيد چيزي نمي‏گذرد كه خشك مي‏شوند و بادها آنها را پراكنده مي‏سازند و خداوند بر همه چيز قادر است‏»(كهف آيه 45.)

هيچكس از دنيا شادماني نديده جز اينكه پشت‏ سرش با اشك و آه روبرو شده است، هنوز با خوشي‌هايش روبرو نگشته كه به ناراحتي‌هاي پشت كردن آن، مبتلا مي‏شود …

پس با توجه به آن چه در بالا ذكر شد، هرگز حضرت علي (عليه السلام) عاشق زندگي دنيوي نيست و چنين تعريفي از زندگي «نگریستن به چشمان کودک یتیمی است که از پس پرده شــــــوق به انسان می نگرد» با ادبيات و معارف آن بزرگوار سازگاري ندارد.

به نظر مي‌رسد مشابه اقدامات مجعولانه‌اي كه شعر فريدون حلمي را به نام مولانا منتشر مي‌كند، در صدد است پيشوايان آسماني را عرفي و زميني كند و جلوه‌اي مطابق ذوق و سليقه‌ي دنيادوستان ارائه نمايد.

روايت جعلي دوم

همين امشب در صفحه‌ي يكي از دوستان روايت زير را به نقل از حضرت علي (عليه‌السلام) ديدم.

روايت جعلي اي مالك اگر شب هنگام كسي را مشغول گناه ديدي

اي مالك! اگر شب هنگام كسي را مشغول گناه ديدي، فردا به آن چشم نگاهش مكن. شايد سحر توبه كرده باشد و تو نداني

با توجه به اين كه قبلاً عهدنامه‌ي مالك اشتر را مطالعه كرده بودم، چنين فرازي برايم عجيب بود. از روي نهج‌البلاغه‌ي مرحوم دشتي، يك بار ديگر عهدنامه مالك اشتر (نامه 53) را مرور كردم و چنين چيزي در آن نيافتم. از طريق جستجو در اينترنت و نرم‌افزارهاي مختلف نيز به هيچ عنوان حتي مشابه اين تعبير يافت نشد.

جالب اين كه سايت‌هاي متعدد و معتبر خبري همين روايت مجعول را نقل كرده‌اند. از جمله آنها مي‌توان خبرآن‌لاين و پارسينه را نام برد. در وبلاگ‌ها و تالارهاي گفتگو نيز به وفور مي‌توان همين نقل قول را يافت.

اگر حتي به لحاظ فقهي بخواهيم روايت فوق را كالبد شكافي كنيم، از نظر محتوايي نيز اين روايت اشكال دارد. در تبيين عدالت امام جماعت گفته شده است اگر از فردي گناه كبيره‌اي ديديم، تا توبه‌ي وي براي‌مان محرز نشده است، اجازه‌ي اقتدا به وي را نخواهيم داشت. يعني نمي‌توانيم فرض كنيم يا حدس بزنيم كه توبه كرده است، بل كه بايد يقين كنيم كه توبه كرده است. در اينجا نيز گناهي كه به چشم ديده شده و براي انسان به مرتبه يقين رسيده است، با يك توبه و پشيماني يقيني پاك خواهد شد.

صد البته كه آموزه‌هاي ديني، انسان مسلمان را به پوشاندن عيب و گناه ديگران دعوت كرده است، اما پوشاندن عيب غير از خراب كردن شعور خود است. مؤمن دانا و تيزهوش هرگز فراموش نمي‌كند كه چه كسي كار نيك انجام داده و چه كسي كار شرّ. در همين عهدنامه مالك اشتر آمده است:

هرگز نبايد افراد نيكوكار و بدكار در نظرت مساوي باشند زيرا اين ‏كار سبب مي‏شود كه افراد نيكوكار در نيكي‌هايشان بي رغبت ‏شوند و بدكاران در عمل‏ بدشان تشويق گردند، هر كدام از اينها را مطابق كارش پاداش ده[+]

حال اين بخش از عهدنامه با آن قسمت مجعول در تضاد آشكار است، آن جا ظاهراً به مالك توصيه شده كه حتي اگر با چشمان خودت ديدي فردي گناه مي‌كند فردا به وي به چشم گناهكار نگاه نكن! اما در اينجا صريحاً مي‌گويد كه بدكار و نيكوكار نبايد در نظر تو مساوي باشند. پس با توجه به اين بخش صحيح و مستند فرمان مالك اشتر، مي‌توان به جعلي بودن روايت فوق پي برد.

به اين بخش از عهدنامه مالك اشتر دقت كنيد:

بايد آنها كه نسبت ‏به رعيت عيبجوترند از تو دورتر باشند، زيرا مردم عيوبي‏ دارند كه والي در ستر و پوشاندن آن عيوب از همه سزاوارتر است.در صدد مباش ‏كه عيب پنهاني آنها را بدست آوري، بلكه وظيفه تو آن است كه آنچه برايت‏ ظاهر گشته اصلاح كني و آنچه از تو مخفي است‏ خدا درباره آن حكم مي‏كند، بنابر اين تا آنجا كه توانايي داري عيوب مردم را پنهان ساز! تا خداوند عيوبي را كه دوست داري براي مردم فاش نشود، مستور دارد. (با برخورد خوب) عقده ‏آنها را كه كينه دارند بگشا و اسباب دشمني و عداوت را قطع كن! و از آنچه ‏برايت روشن نيست تغافل نما! بتصديق سخن چينان تعجيل مكن! زيرا آنان گر چه در لباس ناصحين‏ جلوه‏گر شوند خيانت مي‏كنند. [+]

دقت كنيد! بين تعبير فوق كه بايد آن چه از عيب مردم ديدي اصلاح كني، با آن تعبير جعلي كه حتي به چشم گناهكار به وي نگاه نكني تفاوت فراواني وجود دارد. در تعبير اول شناخت و شعور مخاطب به درستي پذيرفته شده است و از او مي‌خواهد كه براي اصلاح آن چه ديده است تلاش كند، در حالي كه در تعبير جعلي به وي مي‌گويد شعور و درك خودت را ناديده بگير و همه را نيك بنگر، حال آن كه عقلاً چنين چيزي ممكن نيست. مگر مي‌شود يك فرد شراب‌خوار دائم‌الخمر به گمان اين كه سحرگاه توبه كرده است، در نظر من مثل يك انسان سالم و پرهيزكار باشد؟ هرگز چنين نيست و چنين چيزي از ما خواسته نشده است.

 در همين زمينه:

حاج‌آقا مرتضي از دوران كودكي تعريف مي‌كنند، روزي كه پدرشان مرحوم ميرزاعبدالعلي دست مرتضاي خردسال را مي‌گيرد و به نزد شيخ مرتضي زاهد مي‌برد. مرتضي مي‌پرسد: «بابا ايشون خيلي عالم هستند؟» و پدر پاسخ مي‌دهند: «مرتضي آوردمت پيش يه نفر كه دهنش پاكه» همان موقع از شيخ مرتضي زاهد عالم‌تر خيلي بود، اما تأكيد پدرم بر اين بود كه از كسي درس بگيرم كه به آن چه خوانده عامل است و روحش مطهر است.

ايشان بيشترين تأثير را از دو شخصيت علمي و معنوي داشته‌اند؛ ابتدا مرحوم پدرشان آميرزاعبدالعلي تهراني و ديگري حضرت امام خميني. به ندرت پيش مي‌آيد كه در جلسات‌شان نقل خاطره يا داستان پندآموزي از زندگي اين دو بزرگوار به ميان نيايد. شيوه تعريف داستان و مثال براي جا انداختن مباحث اخلاقي را يكي از مؤثرترين روش‌ها مي‌دانند و پس از طرح مسائل نظري حتماً داستان يا مثالي براي تشريح بيشتر موضوع ارائه مي‌كنند و استاد مثال زدن هستند.

                                                                    *   *   *

حاج‌آقا مرتضي اگر چه برادر بزرگتر حاج‌آقا مجتبي تهراني است و به جهت فضايل اخلاقي و كمالات علمي و مدارج حوزوي چيزي كم از برادر خود ندارند، اما تا آن جا كه توانسته‌اند از رسانه‌اي شدن پرهيز كرده‌اند و همين مسأله عامل اصلي در كمتر شناخته شدن اين شخصيت علمي و اخلاقي است. تا هشت سال پيش حتي نوار جلسات را به شاگردان نزديك هم نمي‌دادند، مي‌گفتند: «غذاي روح است، يخچال ندارد. مي‌بريد براي ديگراني كه مخاطب اين حرفها نيستند پخش مي‌كنيد و نتيجه‌اش عكس آن چيزي مي‌شود كه من اراده كرده‌ام». اما قريب به شش هفت سال است كه وب سايت ايشان سخنراني‌هايشان را تقريباً به روز به صورت فايل صوتي منتشر مي‌كند.

اواخر دهه هفتاد بود كه يك شب پس از پايان سخنراني و در جمعي خصوصي‌تر فرمودند: «آقاي [علي] لاريجاني يك شب آمد در همين حسينيه و همين جا نشسته بود، از من خواست كه سلسله مباحث اخلاقي را براي پخش در شبكه چهار سيما ضبط كنيم. من مخالفت كردم و گفتم مي‌خواهي سخنراني مرا كنار حرف‌هاي [حسين] الهي‌قمشه‌اي پخش كني كه در لندن اين روايت پيامبر را خوانده: “من احبّ حجراً حشره الله معه” هر كس سنگي را دوست بدارد، روز قيامت با آن سنگ محشور مي‌شود و سپس نتيجه‌گيري كرده كه آهاي مردم! اگر آن دنيا حوري مي‌خواهيد، اين دنيا خوشگل‌ها را دريابيد [خنده حضار]، گفتم نه! من در چنين فضايي سخنراني نمي‌كنم، من در همين حسينيه حرف مي‌زنم و يك ساعت بعد از جلسه هم مي‌نشينم كه اگر اين حرفها براي كسي ايجاد سوءتفاهم كرده است بتوانم پاسخش را بدهم، چون راضي نيستم كسي از حرف من برداشت نادرستي داشته باشد و در مقياسي صحبت مي‌كنم كه بتوانم آن را جمعش كنم».

                                                                  *   *   *

اولين احساس مخاطب از شنيدن مباحث حاج‌آقا مرتضي اين است كه جنس حرف‌ها فرق مي‌كند و اين تفاوت از نوع نگاه ايشان به مسائل ديني نشأت مي‌گيرد. حاج‌آقا مرتضي در مقابل دينداري ثواب‌محور دينداري شعورمحور را طرح مي‌كنند و تأكيد دارند كه هيچ كجاي قرآن و روايت، غايت دينداري جمع‌كردن ثواب تصوير نشده است، بل‌كه تأكيد دين به تعقل و خردورزي و انجام اعمال و مناسك ديني مبتني بر شعور است. از همين رو با حفظ كردن بدون فهم قرآن مخالفند و حتي در ماه مبارك رمضان، خواندن يك جزء قرآن با تفسير را ارجح بر ختم قرآني كه در آن تدبّر نباشد مي‌دانند.

ايشان به رعايت سلسله مراتب دينداري بسيار تأكيد مي‌كنند. يعني وقتي كسي مبتلا به گناهان كبيره است، نماز شب خواندن هيچ به حالش اثري ندارد. ابتدا بايد گناهان كبيره را استقصاء كرد و آنها را از ريشه كند و به واجبات عمل كرد سپس نوبت به ترك مكروهات و انجام مستحبات مي‌رسد. ضمن اين كه پرداختن به مستحبات نبايد مزاحم انجام وظيفه شود. به عنوان نمونه به دانشجويان توصيه مي‌كردند اگر نماز شب خواندن موجب مي‌شود كه سر كلاس درس چرت بزنيد، اين نماز شب فايده ندارد، چون وظيفه اصلي دانشجو درس خواندن است.

به شدّت شاگردان‌شان را از تكثّر كمّي پرهيز مي‌دهند و توجه به كيفيت دينداري را اولي مي‌دانند. ايشان در خصوص «اخلاص» فرموده‌اند: «من تا به حال از كسي نخواسته‌ام در جلسات ما شركت كند، يا اگر كسي آمده بيشتر تحويلش نگرفته‌ام، يا اگر جمعيت بيشتر آمده، مجلس را گرمتر نگرفته‌ام، كمتر بياييد يا بيشتر فرقي نمي‌كند و اگر فرق مي‌كند اين منافات با اخلاص دارد.»

تمام مباحث اخلاقي ايشان را اگر بخواهيم در دو كلمه خلاصه كنيم مي‌شود «توحيد» و «شعور». به اين مسأله اعتقاد راسخ دارند تا زيربنا، يعني اعتقاد عميق و باور قلبي به خدا درست نشود، طرح مباحثي نظير «كبر» و «حسد» و «ريا» هيچ فايده‌اي ندارد. حاج‌آقا مرتضي بر اين باور هستند كه مشكل ما در لايه اخلاق نيست بل‌كه اعتقاد و ايمان ما به خدا، دچار نقيصه است.

يك روز پس از پايان درس خارج و قبل از نماز ظهر، يكي از طلاب جوان پرسيد: «چرا صد سال پيش اين همه عالم و عارف برجسته مثل مرحوم ميرزا عبدالعلي و ميرزا جواد آقاي ملكي تبريزي داشتيم و امروز خيلي كم داريم؟» حاج‌آقا مرتضي گفتند: «چون آن موقع ده تا راه انحراف داشتيم، الان شده هزار تا. از اين هزار تا دو تاش هم در من نوعي اثر بكنه، ديگه ميرزا جواد آقا درست نميشه»

                                                                  *   *   *

به رد كردن احاديث حتي توسط شخصيت‌هاي شناخته شده ديني نظير استاد مطهري، علامه عسگري و آيت‌الله ري‌شهري، حساسيت خاصي دارند و مي‌گويند اگر معني يك روايت را نفهميديم، براي استفاده‌ي آيندگان خرابش نكنيم و مهر ابطال نزنيم، شايد بعد از ما كسي آمد و معني آن را فهميد. اين كه هر روز يك نفر بلند شود و بگويد فلان روايت سندش ضعيف است يا سنديت ندارد، چيزي ته اسلام نمي‌ماند، بگوييد: «ما نفهميديم!».

البته همين نوع نگاه باعث شده كه نظرات‌شان با مراجع فعلي متفاوت باشد. مثلاً اعتقاد به طهارت اهل كتاب ندارند، بيمه را شرك خفي و سوء ظن به خدا مي‌دانند، بانكداري به سبك فعلي را مصداق بارز رباخواري مي‌دانند، در خصوص ولايت فقيه هم اگر چه از شاگردان حضرت امام بوده و درس‌هاي ولايت فقيه امام را در نجف درك كرده‌اند، اما قائل به ولايت فقيه در امور حسبيه هستند و ديدگاه‌شان خيلي به نظرات آخوند خراساني نزديك است. لذا تأكيد دارند كه مسائل ديني را نبايد با مسائل سياسي به خورد مردم داد. زيرا اين شبهه را به وجود مي‌آورد كه همه‌ي اين حرف‌ها دكان و دستگاه براي تثبيت قدرت است. فلذا از ابتداي انقلاب به توصيه حضرت امام به تربيت جوانان مشغول شده‌اند و هيچ مسئوليتي را نپذيرفته‌اند و له و عليه هيچ شخصيت يا جريان سياسي صحبت نكرده‌اند، تا جلسات درس اخلاق‌شان از غبار سياست‌زدگي به دور باشد.

پي‌نوشت:

اين مطلب قرار بود در شماره اسفند ماه ۱۳۹۱ در مجله مهرنامه چاپ شود و حتي صفحه‌بندي نيز شده بود، كه در آخرين لحظات از انتشارماهنامه علوم انساني مهرنامه به مدت چهار ماه جلوگيري شد.

در همين زمينه:

صحيفه امام    جلد ‏1 ص  78    تلگراف به محمدرضا پهلوى درباره انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى

تلگراف [به محمدرضا پهلوى درباره انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى‏].
زمان: 17 مهر 1341/9 جمادى الاول 1382.
مكان: قم.
موضوع: هشدار امام در مورد تصويبنامه انجمنهاى ايالتى و ولايتى.
مخاطب: پهلوى، محمد رضا (1).
بسم اللَّه الرحمن الرحيم.
حضور مبارك اعليحضرت همايونى.
پس از اهداى تحيت و دعا، به طورى كه در روزنامه‏ها منتشر است، دولت در انجمنهاى ايالتى و ولايتى، «اسلام» را در رأى دهندگان و منتخبين شرط نكرده؛ و به زنها حق رأى داده است. و اين امر موجب نگرانى علماى اعلام و ساير طبقات مسلمين است. بر خاطر همايونى مكشوف است كه صلاح مملكت در حفظ احكام دين مبين اسلام و آرامش قلوب است. مستدعى است امر فرماييد مطالبى را كه مخالف ديانت مقدسه و مذهب رسمى مملكت است از برنامه‏هاى دولتى و حزبى حذف نمايند تا موجب دعاگويى ملت مسلمان شود.
– الداعى: روح اللَّه الموسوى.
__________________________________________________
(1)- نخستين تلگرافى كه از سوى امام به محمدرضا پهلوى مخابره شده است.

صحيفه امام    جلد ‏1 ص  80    تلگراف به اسدالله علم درباره انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى.

ورود زنها به مجلسين و انجمنهاى ايالتى و ولايتى و شهردارى مخالف [است با] قوانين محكم اسلام كه تشخيص آن، به نص قانون اساسى، محول به علماى اعلام و مراجع فتواست، و براى ديگران حق دخالت نيست. و فقهاى اسلام و مراجع مسلمين به حرمت آن فتوا داده و مى‏دهند. در اين صورت، حق رأى دادن به زنها و انتخاب آنها در همه مراحل، مخالف نص اصل دوم از متمم قانون اساسى است. و نيز قانون مجلس شورا، مصوب و موشّح ربيع الثانى 1325 قمرى، حق انتخاب شدن و انتخاب كردن را در انجمنهاى ايالتى و ولايتى و شهردارى از زنها سلب كرده است. مراجعه كنيد به مواد هفت و نُه قانون انجمنهاى ايالتى و ولايتى، و پانزده و هفده قانون انجمن بلديه (شهردارى). در اين صورت، چنين حقى به آنها دادن، تخلف از قانون است. و نيز الغاى شرط «اسلام» در انتخاب كننده و انتخاب شونده، كه در قانون مذكور قيد كرده، و تبديل قسم به قرآن مجيد را به «كتاب آسمانى» تخلف از قانون مذكور است؛ و خطرهاى بزرگى براى اسلام و استقلال مملكت دارد كه يا غفلتاً يا خداى نخواسته عمداً
اقدام به اين امر شده است. اكنون كه اعليحضرت درخواست علماى اعلام را به دولت ارجاع فرموده‏اند و مسئوليت به دولت شما متوجه است، انتظار مى‏رود به تبعيت از قوانين محكم اسلام و قوانين مملكتى، اصلاح اين امر را به اسرع وقت نماييد، و مراقبت كنيد كه نظاير آن تكرار نشود. و اگر ابهامى در نظر جنابعالى است مشرّف به آستانه قم شويد تا هرگونه ابهامى حضوراً رفع شود، و مطالبى كه به صلاح مملكت است و نوشتنى نيست تذكر داده شود.

صحيفه امام    جلد ‏1  ص 191    بيانات در جمع اعضاى انجمن اسلامى دانشگاه تهران(ماهيت اصلاحات ارضى)

بيانات [در جمع اعضاى انجمن اسلامى دانشگاه تهران (ماهيت اصلاحات ارضى)].
زمان: 10 ارديبهشت 1342/6 ذى الحجه 1382 (1).
مكان: قم.
موضوع: افشاى ماهيت اصلاحات ارضى، آزادى زنان و آزادى بيان رژيم شاه.
مناسبت: فرا رسيدن ماه محرّم.
حضار: دانشجويان عضو انجمن اسلامى دانشگاه تهران.
[بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏].
جوانان مسلمان دانشگاه تهران به منزل ما خوش آمديد. اميد است در نگهدارى دين خود استوار باشيد … زيرا از شما جوانان برومند انتظار زيادى داريم. ما ملتهاى مسلمان بايد متحد شويم و با اسرائيل و عمال آنها در ايران مبارزه كنيم. حوزه علميه هرگز مخالف اصلاحات ارضى نبوده؛ آيا دولت به ما پيشنهاد كرد و از ما نظر خواست؟ ما مى‏دانيم اين موضوع براى سرگرمى كشاورزان فراهم شده است. موضوع حق شركت دادن زنان در انتخابات مانعى ندارد؛ ولى حق انتخاب شدن آنها فحشا به بار مى‏آورد. موضوع حق رأى دادن زنان و غيره در درجه آخر اهميت قرار دارد. ما مى‏خواهيم مشروطيت را حفظ كنيم. اكنون كه در ايران حق آزادى از ما سلب شده، به فكر زنها افتاده‏اند! در حال حاضر آزادى قلم، بيان، افكار و حتى حق حيات از مردم سلب گرديده است. براى دفتر وليعهد ماهى پنجاه تا شصت هزار تومان هزينه برآورد كرده‏اند؛ و حال آنكه به هر نفر طلبه، ما در هر ماه بيست الى سى تومان حقوق مى‏دهيم.

صحيفه امام    جلد ‏1 ص  247    شاه تحت تأثير بهاييها.  (سخنراني معروف سال 1342)

آقا، يك حقايقى در كار است، من باز سرم دارد درد مى‏گيرد؛ يك حقايقى در كار است. شما آقايان در تقويم دو سال پيش از اين يا سه سال پيش از اين بهاييها مراجعه كنيد؛ در آنجا مى‏نويسد: تساوى حقوق زن و مرد، رأى عبدالبهاء است؛ آقايان از او تبعيت مى‏كنند. آقاى شاه هم نفهميده مى‏رود بالاى آنجا، مى‏گويد: تساوى حقوق زن و مرد. آقا! اين را به تو تزريق كردند كه بگويند بهايى هستى، كه من بگويم كافر است؛ بيرونت كنند. نكن اينطور؛ بدبخت! نكن اينطور. تعليم اجبارى عمومى نظامى كردن زن، رأى عبدالبهاء است

صحيفه امام    جلد ‏5 ص  189    مصاحبه با نشريه لبنانى«امل» درباره روابط با لبنان. (16 آذر 1357) نوفل لوشاتو

هم اكنون زنان مسلمان ايران، در مبارزات سياسى و تظاهرات بر ضد شاه شركت دارند. به من اطلاع داده‏اند كه در شهرهاى ايران زنان جلسات
سياسى دارند. در نظام اسلامى، زن همان حقوقى را دارد كه مرد دارد، حق تحصيل، حق كار، حق مالكيت، حق رأى دادن، حق رأى گرفتن. در تمام جهاتى كه مرد حق دارد، زن هم حق دارد. لكن در مرد هم مواردى است كه چيزهايى به دليل پيدايش مفاسد بر او حرام است و هم در زن مواردى هست كه به دليل اينكه مفسده مى‏آفريند حرام است. اسلام خواسته است كه زن و مرد، حيثيت انسانى‏شان محفوظ باشد. اسلام خواسته است كه زن ملعبه دست مرد نباشد

صحيفه امام    جلد ‏6 ص 300    حق دخالت زن در همه شئون از نظر اسلام. (13 اسفند 1357) مدرسه فيضيه قم

زن بايد در سرنوشت خودش دخالت داشته باشد. زنها در جمهورى اسلام رأى بايد بدهند. همان طورى كه مردان حق رأى دارند زنها حق رأى دارند. زنها را در اين دوره‏هاى اخير منحط كردند. از خيانتهاى بزرگى كه به ملت ما شد اين بود كه نيروى انسانى ما را از دست گرفتند؛ نيروى جوانان ما را به عقب راندند، نيروى بانوان ما را به عقب راندند، بانوان ما را منحط كردند؛ خيانت كردند بر ملت ما. بانوان ما را ملعبه كردند؛ بانوان ما را مثل عروسكها كردند. بانوان ما جنگجو بودند، اينها خواستند ننگجو باشند! و خدا نخواست. اينها اهانت به مقام زن كردند. اينها مى‏خواستند زن را مثل شى ء، مثل يك چيز، مثل يك متاع به اين دست و آن دست بگذرانند. اسلام زن را مثل مرد در همه شئون- در همه شئون- همان طورى كه مرد در همه شئون دخالت دارد زن هم دخالت دارد. همان طورى كه مرد بايد از فساد اجتناب كند، زن هم بايد از فساد اجتناب كند

صحيفه امام    جلد ‏6 ص  436    احقاق حقوق ملت در حكومت اسلامى. (9 فروردين 1358) مدرسه فيضيه قم

احقاق حقوق ملت در حكومت اسلامى.
و اما اينكه پخش كردند در بين مردم به اينكه حقوق زنها را اسلام نمى‏دهد و بعد از رفراندم چه خواهد شد، اين هم جزو همانهاست كه عمال اجانب دارند اين مسائل را طرح مى‏كنند؛ و عمال اجانبند كه دارند به اشكال مختلفه بين ملت ما جدايى مى‏اندازند و نمى‏خواهند اين رفراندم تمام بشود. و شايد اميد اين را داشته باشند كه رژيم سلطنتى باز باقى باشد يا يك رژيم ديگرى پيش بياورند. در هر صورت همان طورى كه حقوق مردها در اسلام مطرح است، حقوق زنها [هم مطرح است‏]. اسلام به زنها بيشتر عنايت كرده است تا به مردها. اسلام زنها را بيشتر حقوقشان را ملاحظه كرده است تا مردها. اين هم [آن‏] معنا كه بعد از اين چه خواهد شد: زنها حق رأى دارند- از غرب بالاتر است اين مسائلى كه براى زنها ما قائل هستيم- حق رأى دادن دارند، حق انتخاب دارند، حق انتخاب شدن دارند. همه اينها هست. تمام معاملاتشان به اختيار خودشان است، و آزاد هستند. اختيار شغل را آزاد هستند. البته در شرق (1) براى مردها يك محدوديتهايى هست كه آن محدوديتها به صلاح خود مردها هست و آن محدوديتها، يعنى در آنجاهايى كه مَفْسَده هست براى مرد، از قماربازى جلوگيرى مى‏كند اسلام، از شرابخوارى جلوگيرى مى‏كند اسلام، از هروئين جلوگيرى مى‏كند اسلام؛ براى اينكه مفسده دارند. براى همه يك محدوديتهايى هست، و محدوديتهاى شرعى و الهى. محدوديتهايى است كه به صلاح خود جامعه است؛ نه اين است كه براى جامعه يك چيزى مثلًا نافع بوده است كه محدوديت برايش ايجاد كرده‏اند.
ما قول مى‏دهيم به شما كه در حكومت اسلامى همه- همه و همه- آزاد، همه و همه به حقوق حقّه خودشان خواهند رسيد. و تمام اين مسائل كه طرح مى‏كنند قبل از رفراندم و مشغول شده‏اند به فعاليت، اينها به نفع اجانب است؛ و بياييد و مملكت خودتان را نجات بدهيد. فردا همه با هم مى‏رويم پاى صندوق. و من خودم پاى صندوق مى‏روم و رأى خودم را مى‏دهم. همه شما با هم به پيش ان شاء اللَّه براى درست كردن يك كشور آزاد، يك كشور مستقل! كشورى كه براى خودمان باشد و خودمان در آن زحمت بكشيم و خودمان استفاده بكنيم.
– والسلام عليكم و رحمة اللَّه.

صحيفه امام    جلد ‏6 ص 471 برقرارى«جمهورى اسلامى» به اتفاق آرا. (15 فروردين 1358) قم

برقرارى «جمهورى اسلامى» به اتفاق آرا.
از خداوند تعالى توفيق شما آقايان را خواستارم. به همت شما زن و مرد، كوچك و بزرگ جمهورى اسلامى برقرار شد و تقريباً اتفاق آرا بود از … بيست ميليون رأى، 150 هزار، 145 هزار نفى بود؛ آن هم يك تقلباتى در صندوقها شده بود من جمله در قم يك زن تقلب كرده بود و قريب نيم ساعت قبل از شروع كردن تقلب كرده بود. از كرمانشاه هم بعضى آمدند گفتند كه تقلب شده است؛ والّا آراى همه بايد با جمهورى اسلامى باشد. اگر چنانچه ساير اقشار مملكت حتى منحرفين از اسلام هم بدانند كه اسلام چيست، بدانند كه برنامه‏هاى اسلام چه هست، همه‏شان به اسلام‏روى مى‏آورند مگر آنهايى كه دست نشانده امريكا يا ساير ابرقدرتها هستند. اينهايى كه الآن در ايران مشغول فتنه هستند اينها از اسلام هيچ اطلاع ندارند، و به حسب آنطورى كه من مى‏فهمم، اينها مرتبط با امريكا هستند ولو اينكه اسمشان برخلاف است! و ملت ما بايد اينها را رد بكنند و اعتنايى به آنها نكنند، و خودشان در همين سيل جمعيت ايران منحل خواهند شد …

جمع‌بندي و نتيجه‌گيري:

اگر ظرف مدت ۱۷ سال يعني از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۸ زنان به بركت جمهوري اسلامي صاحب حق رأي شدند و چيزي كه قبلاً مخالف احكام اسلام بود الان نه تنها موافق احكام اسلام شده است، بلكه يك تكليف و وظيفه است، اين احتمال را بدهيد كه خيلي مسائ
ل ديگر نيز اين چنين باشد. يعني با تغيير شرايط جامعه حكم اسلام هم عوض شده باشد.

بعدالتحرير:

به مكان اولين مصاحبه‌اي كه حضرت امام نظرش در خصوص رأي دادن زنان عوض شده است دقت كنيد. مصاحبه ۱۶ آذر ۱۳۵۷ در نوفل لوشاتو فرانسه صورت گرفته است و يقين بدانيد كه ديدار علماء و مراجع تقليد از غرب در نظر فقهي آنها بي‌اثر نخواهد بود. دو سال پيش مطلبي نوشتم با اين عنوان «اگر من مرجع تقليد بودم؛ سفر به ناشناخته‌ها» و از تأثير سفر مراجع تقليد به نقاط مختلف جهان در ديدگاه‌هاي فقهي ايشان سخن گفتم كه بعضاً با بازتاب‌هاي تندي همراه بود. يك نمونه‌اش را شما در سير تاريخي تغيير ديدگاه حضرت امام در خصوص رأي دادن زنان مي‌توانيد ملاحظه بفرماييد.

در همين زمينه:

گذشته‌نگري

آدم‌هاي گذشته‌نگر در گذشته‌ي خود متوقف شده‌اند. سرشارند از «داشتيم»ها و «بوديم»ها. اگر گذشته‌شان تلخ و ناموفق بوده، در حسرت و افسوس گذشته مانده‌اند و دائماً آه و ناله مي‌كنند. از بي‌وفايي زمانه شكوه مي‌كنند كه چرا روزگار با آن‌ها چنين كرد. اما اگر گذشته‌شان پرفروغ و درخشان بوده است، به اسطوره‌سازي و افسانه‌سرايي از پيشينه‌ي خود مي‌پردازند. «من آنم كه رستم بود پهلوان» از دل اين گفتمان برمي‌خيزد و اين گونه افراد براي فرار از وضعيت بحراني امروز خود، شما و خودشان را به گذشته‌شان ارجاع مي‌دهند.

آينده‌نگري

انسان‌هاي آينده‌نگر، نگاه‌شان رو به جلو و فتح قله‌هاي پيش روست. از گذشته، چراغي فرا راه آينده ساخته‌اند و بس. سوگواري براي گذشته، خللي در عزم و اراده‌شان براي حركت به سوي آينده ايجاد نكرده است و تجليل از افتخارات گذشته، آن‌ها را در رسيدن به موفقيت‌هاي بزرگتر متوقف نساخته است. هدف زندگي‌شان را آن چنان بزرگ ديده‌اند كه اگر تمام عمر و توان‌شان صرف رسيدن به آن هدف شود، باز هم جا براي كار كردن باقي است. با غصه خوردن و افسانه‌سرايي بيگانه‌اند و با عشق و شور و اميد هم‌خانه. در عين واقع‌گرايي و درك صحيح شرايط زمان حال، ايده‌آل‌گرا و آرمان‌گرا هستند و در حالي كه پاهاي‌شان بر روي زمين است پرواز مي‌كنند.

شيعه‌ي گذشته‌نگر

شيعه‌ي گذشته‌نگر، تفكري است كه در واقعه‌ي غدير و در نيم سوخته و عصر عاشورا مانده است. شيعه‌ي گذشته‌نگر به حقانيت خود بسنده كرده است و از گنجينه‌ي معارف امامان شيعه به شفاعت قناعت كرده است. تمام همّ و غم شيعه‌ي گذشته‌نگر اثبات حقانيت حضرت علي (عليه السلام) بر مبناي شواهد عقلي و تاريخي است، حال آن كه در دنياي امروز حقانيت را با شاخص كارايي و پاسخ‌گويي به نيازهاي روز مي‌سنجند نه دعاوي تاريخي. شيعه‌ي گذشته‌نگر در افسوس ستم‌ها و ظلم‌هاي بيشماري كه در طول تاريخ بر شيعه رفته، مانده است. از معارف گران‌سنگ اهل بيت (عليهم السلام) اشك و آهي براي آمرزش گناهان خود ساخته است و نه انگيزه‌اي براي اصلاح خود و گسترش اين فرهنگ. شيعه‌ي گذشته‌نگر به اين دل خوش كرده است كه مقام امام اول (ع) از همه‌ي پيامبران به استثناي پيامبر خاتم (ص) بالاتر است و در بيان فضايل آن بزرگوار شعرها سروده‌ است و كتاب‌ها نوشته است و همايش‌ها برگزار كرده است، اما با خود نينديشيده است كه

«گيرم امام اول تو بود فاضل      از فضل علي تو را چه حاصل؟»

تعظيم شعائر ديني و گسترش تشيع از نگاه شيعه‌ي گذشته‌نگر، گنبد و گلدسته ساختن براي مقبره‌ي امامان و امامزادگان و تعويض ضريح نو با كهنه و برگزاري مراسم پرشور عاشورا و فاطميه و برگزاري دعاي ندبه (شيون) براي آن امام غايب (عج) از نظر است.

شيعه‌ي آينده‌نگر

شيعه‌ي آينده‌نگر از وقايع صدر اسلام و همه‌ي ظلم‌هايي كه بر شيعه رفته است، درسي آموخته تا راه را گم نكند. در عين اعتقاد به حقانيت مكتب شيعه، يك لحظه از پيوستن به صفوف برادران اهل سنت غفلت نمي‌كند و حل و فصل دعاوي تاريخي را به دادگاه عدل الهي واگذار مي‌كند. نه او علي و خاندان وي (عليهم السلام) را ديده‌ است و نه اهل سنت، خلفاء و رؤساي مذاهب خود را ملاقات كرده‌اند. هر يك از فريقين در اثبات حقانيت خود و ردّ ساير فرقه‌ها دلايلي دارند كه پرداختن به آنها توان حركت را مصروف نزاع‌هاي داخلي خواهد كرد. شيعه‌ي آينده‌نگر چشم‌انداز فكري‌اش تحقق حكومت امام زمان (عج) است و اين مهم نه با برگزاري همايش مهدويت، بل‌كه با عمل به قرآن و معارف رسيده از ائمه‌ي معصومين و كار تشكيلاتي و منظم و نيروسازي و دست‌يابي به علم و دانش واقعي و نه دل خوش كردن به رشد صوري مقالات علمي تحقق خواهد يافت. شيعه‌ي آينده‌نگر براي تبيين مشروعيت خود براي مشكلات روز دنياي مدرن، پاسخي معقول و مطابق نياز روز ارائه مي‌كند و بدين سان، اسلام و تشيّع را زنده نگاه خواهد داشت.

نگاه شيعه‌ي آينده‌نگر بين در و ديوار و مسمار متوقف نشده است و از باب شهر علم وارد مدينه‌ي فاضله‌ي پيامبر شده است و شانه به شانه‌ي آخرين يافته‌هاي علمي و دستاوردهاي بشري، حرفي براي گفتن و طرحي براي درانداختن ارائه كرده است. شيعه‌ي آينده‌نگر مسير اصلي خود را در عمل كردن به قرآن و سيره‌ي اهل بيت (عليهم‌السلام) و تخلّق به ارزش‌هاي انساني و الهي مي‌داند و تبصره‌ي شفاعت را به دست‌مايه‌اي براي سستي و كاهلي در عمل به وظايف ديني تبديل نمي‌كند. شيعه‌ي آينده‌نگر شيعه بودن و محبت اهل بيت را براي فلاح و رستگاري بشر كافي نمي‌داند و آن سان كه امامان شيعه (عليهم‌السلام)، يك لحظه از تلاش و كوشش براي اصلاح وضعيت مادي و معنوي مسلمانان باز نمي‌ايستادند، حيات خود را در كار و فعاليت و عزم و اراده براي بهبود شرايط جهان مي‌داند.

در دنياي فعلي، من فردي يا گروهي را تحت لواي «شيعه‌ي آينده‌نگر» نمي‌شناسم. آن چه گذشت برداشت من از آن چيزي است كه شيعه بايد باشد.

در همين زمينه: