پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

دسته بندی: حوزه و روحانيت

گذشته‌نگری

آدم‌های گذشته‌نگر در گذشته‌ی خود متوقف شده‌اند. سرشارند از «داشتیم»ها و «بودیم»ها. اگر گذشته‌شان تلخ و ناموفق بوده، در حسرت و افسوس گذشته مانده‌اند و دائماً آه و ناله می‌کنند. از بی‌وفایی زمانه شکوه می‌کنند که چرا روزگار با آن‌ها چنین کرد. اما اگر گذشته‌شان پرفروغ و درخشان بوده است، به اسطوره‌سازی و افسانه‌سرایی از پیشینه‌ی خود می‌پردازند. «من آنم که رستم بود پهلوان» از دل این گفتمان برمی‌خیزد و این گونه افراد برای فرار از وضعیت بحرانی امروز خود، شما و خودشان را به گذشته‌شان ارجاع می‌دهند.

آینده‌نگری

انسان‌های آینده‌نگر، نگاه‌شان رو به جلو و فتح قله‌های پیش روست. از گذشته، چراغی فرا راه آینده ساخته‌اند و بس. سوگواری برای گذشته، خللی در عزم و اراده‌شان برای حرکت به سوی آینده ایجاد نکرده است و تجلیل از افتخارات گذشته، آن‌ها را در رسیدن به موفقیت‌های بزرگتر متوقف نساخته است. هدف زندگی‌شان را آن چنان بزرگ دیده‌اند که اگر تمام عمر و توان‌شان صرف رسیدن به آن هدف شود، باز هم جا برای کار کردن باقی است. با غصه خوردن و افسانه‌سرایی بیگانه‌اند و با عشق و شور و امید هم‌خانه. در عین واقع‌گرایی و درک صحیح شرایط زمان حال، ایده‌آل‌گرا و آرمان‌گرا هستند و در حالی که پاهای‌شان بر روی زمین است پرواز می‌کنند.

شیعه‌ی گذشته‌نگر

شیعه‌ی گذشته‌نگر، تفکری است که در واقعه‌ی غدیر و در نیم سوخته و عصر عاشورا مانده است. شیعه‌ی گذشته‌نگر به حقانیت خود بسنده کرده است و از گنجینه‌ی معارف امامان شیعه به شفاعت قناعت کرده است. تمام همّ و غم شیعه‌ی گذشته‌نگر اثبات حقانیت حضرت علی (علیه السلام) بر مبنای شواهد عقلی و تاریخی است، حال آن که در دنیای امروز حقانیت را با شاخص کارایی و پاسخ‌گویی به نیازهای روز می‌سنجند نه دعاوی تاریخی. شیعه‌ی گذشته‌نگر در افسوس ستم‌ها و ظلم‌های بیشماری که در طول تاریخ بر شیعه رفته، مانده است. از معارف گران‌سنگ اهل بیت (علیهم السلام) اشک و آهی برای آمرزش گناهان خود ساخته است و نه انگیزه‌ای برای اصلاح خود و گسترش این فرهنگ. شیعه‌ی گذشته‌نگر به این دل خوش کرده است که مقام امام اول (ع) از همه‌ی پیامبران به استثنای پیامبر خاتم (ص) بالاتر است و در بیان فضایل آن بزرگوار شعرها سروده‌ است و کتاب‌ها نوشته است و همایش‌ها برگزار کرده است، اما با خود نیندیشیده است که

«گیرم امام اول تو بود فاضل      از فضل علی تو را چه حاصل؟»

تعظیم شعائر دینی و گسترش تشیع از نگاه شیعه‌ی گذشته‌نگر، گنبد و گلدسته ساختن برای مقبره‌ی امامان و امامزادگان و تعویض ضریح نو با کهنه و برگزاری مراسم پرشور عاشورا و فاطمیه و برگزاری دعای ندبه (شیون) برای آن امام غایب (عج) از نظر است.

شیعه‌ی آینده‌نگر

شیعه‌ی آینده‌نگر از وقایع صدر اسلام و همه‌ی ظلم‌هایی که بر شیعه رفته است، درسی آموخته تا راه را گم نکند. در عین اعتقاد به حقانیت مکتب شیعه، یک لحظه از پیوستن به صفوف برادران اهل سنت غفلت نمی‌کند و حل و فصل دعاوی تاریخی را به دادگاه عدل الهی واگذار می‌کند. نه او علی و خاندان وی (علیهم السلام) را دیده‌ است و نه اهل سنت، خلفاء و رؤسای مذاهب خود را ملاقات کرده‌اند. هر یک از فریقین در اثبات حقانیت خود و ردّ سایر فرقه‌ها دلایلی دارند که پرداختن به آنها توان حرکت را مصروف نزاع‌های داخلی خواهد کرد. شیعه‌ی آینده‌نگر چشم‌انداز فکری‌اش تحقق حکومت امام زمان (عج) است و این مهم نه با برگزاری همایش مهدویت، بل‌که با عمل به قرآن و معارف رسیده از ائمه‌ی معصومین و کار تشکیلاتی و منظم و نیروسازی و دست‌یابی به علم و دانش واقعی و نه دل خوش کردن به رشد صوری مقالات علمی تحقق خواهد یافت. شیعه‌ی آینده‌نگر برای تبیین مشروعیت خود برای مشکلات روز دنیای مدرن، پاسخی معقول و مطابق نیاز روز ارائه می‌کند و بدین سان، اسلام و تشیّع را زنده نگاه خواهد داشت.

نگاه شیعه‌ی آینده‌نگر بین در و دیوار و مسمار متوقف نشده است و از باب شهر علم وارد مدینه‌ی فاضله‌ی پیامبر شده است و شانه به شانه‌ی آخرین یافته‌های علمی و دستاوردهای بشری، حرفی برای گفتن و طرحی برای درانداختن ارائه کرده است. شیعه‌ی آینده‌نگر مسیر اصلی خود را در عمل کردن به قرآن و سیره‌ی اهل بیت (علیهم‌السلام) و تخلّق به ارزش‌های انسانی و الهی می‌داند و تبصره‌ی شفاعت را به دست‌مایه‌ای برای سستی و کاهلی در عمل به وظایف دینی تبدیل نمی‌کند. شیعه‌ی آینده‌نگر شیعه بودن و محبت اهل بیت را برای فلاح و رستگاری بشر کافی نمی‌داند و آن سان که امامان شیعه (علیهم‌السلام)، یک لحظه از تلاش و کوشش برای اصلاح وضعیت مادی و معنوی مسلمانان باز نمی‌ایستادند، حیات خود را در کار و فعالیت و عزم و اراده برای بهبود شرایط جهان می‌داند.

در دنیای فعلی، من فردی یا گروهی را تحت لوای «شیعه‌ی آینده‌نگر» نمی‌شناسم. آن چه گذشت برداشت من از آن چیزی است که شیعه باید باشد.

در همین زمینه:

پرسش اول:

نویسنده: محمودیان

دوشنبه ۶ شهریور۱۳۹۱ ساعت: ۱۹:۴۷

جناب آقای سیف
سلام

من کاملا با شما موافقم که باید حرکت کرد اما حتما شما هم قبول دارید که همیشه حرکت کردن به معنی رسیدن به هدف نیست. اگر راه درست نباشد، یا وارد بیراهه شده باشیم، ممکن است حرکت کنیم تا برویم مشهد، اما سر از مثلا استانبول درآوریم :)

آیا عاقلانه تر نیست درباره مسیری که ۳۴ سال طی شده و بر طبق شواهد و قرائن پرهزینه، کم بازده، پر از تابلوهای گمراه کننده، یا راههای اصلی بی علامت است، فکر کنیم؟ فرصت برای اشتباه محدود است. امکانات محدود است و راه به خودی خود طولانیست. خوب است که به فکر حرکت و رفتن هستید. اما کجا به سلامتی؟!

فرمودید نقد و بحث خودتان “متوجه کسانی است که اکنون فرصت دارند که کاری کنند تا به سرنوشت مسئولان امروز دچار نشوند.” بسیار عالی. من و امثال من که روابط شما را با مسئولان نداریم، نقد خود را با همان نیتی که شما دارید (امید به بهتر شدن شرایط در آینده) با شما در میان میگذاریم. اگر شما برای این همسفران حقی قائلید به حرفهایشان گوش دهید. اصلا شما سؤال بپرسید و پاسخ بخواهید.

شاید فضای ذهنی کسانیکه خواننده این مباحث هستند آنقدر با هم فرق کند که برداشتهای متفاوتی را از سؤال و جوابها بوجود آورد. برداشتهایی که با منظور نویسندگان متفاوت است.

میتوانیم مفاهیم اساسی مورد بحث را جدا کرده و تلاش کنیم بر سر آنها به وفاقی برسیم و بعد با چارچوبهای واحدی صحبت کنیم. شما انسان اهل دانش و اندیشه ای هستید. برای ما مصاحبت با شما و دوستانتان غنیمت است، شما هم از فرصت غنیمتی که برای آگاه شدن از اندیشه تعدادی انسان متخصص و دلسوز فراهم شده استقبال کنید تا هر دو طرف برنده باشند.

با احترام

پرسش دوم:

نویسنده: گمنام

دوشنبه ۶ شهریور۱۳۹۱ ساعت: ۲۳:۳۱

سلام مجدد خدمت همه دوستان
خب، این شد چیزی. جناب آقای مظاهری به خواسته مخاطبان شان احترام گذاشتند و نشان دادند روحیه دموکراتیک دارند و اهل بحث طلبگی هستند. صمیمانه از ایشان تشکر می کنم.. اما نکاتی که نوشته اند:
۱) اجازه دهید ما از دور، یعنی همین وبلاگ، میهمان چایی شما باشیم! همین که به گفتگو ادامه دهید بهترین پذیرایی است.
۲) بزرگترین نقد من معطوف به ادعای جناب عالی مبنی وجود آزادی بیان در جمهوری اسلامی ایران بود. تاکنون هیچ دلیل و مدرکی که ادعای شما را ثابت کند ارائه نکرده اید.
در و دیوار خفقان می بارد و تحمل کمترین سخن جدی دگراندیشانه داده نمی شود. من به سانسور کتاب ها و کنترل تمام تربیون های رسمی و غیر رسمی افکار اشاره کردم. جناب اقای مظاهری من به اخراج اساتید دانشگاه و زندان های پر شده از روزنامه نگاران و … اشاره کردم. لطفاً بفرمایید با وجود این دلایل آشکار هنوز مدفاع وجود آزادی بیان در ایران هستید؟
۲) من نمی دانم غوغاسالاری معنایش چیست. من نمی خواهم شما یا هیچ کس دیگر غوغاسالاری کند. سخن من این بود که جناب عالی که می فرمایید منتقد هستید و در این یادداشت آخری نیز گفته اید برای اصلاح امور مبارزه می کنید، بفرمایید جناب عالی چه ایده انتقادی برای اصلاح ساختارها و ساختار نظام دارید؟ من نقد رفتار یک وزیر یا مدیرکل را نقد اندیشه محور نمی دانم. ضمن اینکه حال که رابطه رهبری و احمدی نژاد شکر آب شده، نقد رفتارهای نابخردانه دولت دیگر نقد نیست. صدا و سیما هم یک سالی است دولت را نقد می کند. آیا اسم این را می گذارید؟
۳) من در این گفتگو فقط به یکی از موضوعات یعنی ازادی بیان اشاره کردم. شما واقعاً فکر می کنید امیدی به اصلاح امور وجود دارد که من و امثال بنده بخواهیم وارد بحث شویم؟ اگر این گونه است چرا بجای نشانه های اصلاح نشانه های فساد از در و دیوار می بارد؟
کمی درهای امید را به ما نشان دهید و بفرمایید کجا گوش شنوایی هست، تا بنده خدمت برسم و برای تان کتاب ها بنویسم. ساده ترین آنها این است که کمی ازادی به دانشگاه ها بدهند تا استادان بتوانند در دانشگاه کمی کمتر احساس ناامنی شغلی و وحست کنند.

جناب آقای مظاهری عزیز یک بار دیگر متن پاسخ ها و مطالب شما را با دقت خواندم.
صادقانه بگویم من هم در ارمان ها و هدف هایی که بیان کرده اید با شما شریک هستم. لا اقل در اکثریت آنها با شما هم عقیده ام. این که باید برای ساختن ایران و اصلاح امور تلاش کنیم برای من هم یک آرمان واقعی است. اما جناب آقای مظاهری تمام مشکل اینجاست که در وضعیت کنونی برای همه فرصت های برابر برای خدمت کردن وجود ندارد. اگر اندکی از جایگاه یک دانشگاهی مکلا به جامعه نگاه کنید به روشنی در می یابید که تا به جایی و دار و دسته ای وابسته نباشی، اجازه طرح اندیشه مستقل را به شما نمی دهند. من به عنوان یک دانشگاهی تنها از طریق تولید دانش می توانم در نوسازی و توسعه جامعه مشارکت کنم.
شرط اصلی تولید دانش، دانش مستقل و تأثیرگذار و مفید، وجود ازادی بیان و دریافت پاداش های لازم است. اما سال هاست که نه تنها پاداش نمی دهند بلکه هر اندیشه مستقل و تأثیرگذاری به نحوی سرکوب می شود. جناب عالی بفرمایید چگونه می توان جلو این وضعیت را گرفت تا من به دنبال شما حرکت کنم؟

با تشکر

پاسخ‌های جناب حجت الاسلام مظاهری سیف:

سلام
جناب محمودیان
من هیچ نسبتی با مسئولین ندارم، فقط اگر لازم بدانم باید سر کسی فریاد بزنم پیدایش می کنم و فریادم را می زنم. تازه بنده با لباس روحانی و سکونت در قم بسیار بیشتر از شما محدودیت دارم که پشت در اتاق یک مدیرکل یا معاون بنشینم ، حداقل روحیه ام اینطور است که بالباس روحانی این پی گیری ها برایم دشوار است لذا گاهی با لباس شخصی وارد این صحنه ها می شوم که برخوردای نادرست برخی از دفتر داران و …. وهن به لباس روحانیت نباشد.
مفاهیم و مبانی اینکه واقعا به حرم می رویم یا جای دیگر بنده از سال ۷۸ که در سن بیست سالگی اولین کتاب را با نام «تحقق جامعه مدنی» نوشتم، و البته دو سال بعد توانستم تعداد محدودی از آن را چاپ کنم، مبانی ام را توضیح داده و شفاف کرده ام. حداقل منظورم از آنچه می گویم روشن است اگر چه ممکن است بعضی از دوستان آن را نپذیرند.[+]
متشکرم

سلام
جناب آقای گمنام
مهمترین دلیل آزادی بنده خودم هستم. من هستم پس آزادی هست. البته این به معنای خود محوری ام نیست، اما بنده گاهی به اقدامات رهبری و دفتر ایشان هم اعتراض می کنم و ممکن است در بعضی موارد بعدا متوجه شوم که اشتباه کرده ام اما نقد کردن همین است به قول رهبری تا بنشینی و حرکت نکنی اشتباه هم نخواهی کرد و وقتی راه افتادی آن وقت ممکن است اشتباه هم کنی ولی کسی که با نیت خیر حرکت می کند خیرش بسیار بیش از اشکالاتی است که ممکن است پیش بیاید. به هر حال بنده آزادی را با تمام وجود و با لحظه لحظه زندگی ام احساس می کنم. نمی دانم شما از چه سخن می گویید. فقط تأکید دارم که برای نقد حرف خودتان را بزنید. راستش رابخواهید در دستگاه اطلاعاتی ما افراد کاردان زیاد نیستند، لذا خیلی حرف های اشتباه را هم اگر بگویی کسی متوجه نمی شود بنده این را تجربه کرده ام، فقط اگر با ادبیات ضد انقلاب و استکبار سخن بگویی و نشان دهی که کلام را آنها در زبانت می گذارند خوب برخورد طبیعی است هیچ کس نمی نشیند تو دودمانش را به دشمن بدهی و پاداش بدهد. حتی اگر حرف آنها را با ادبیات متفاوت بزنی متأسفانه در امان خواهی بود.
به هر حال این ضعف دستگاهی امنیتی ماست.
شما در تحلیل افکار بنده هم از ادبیات آنها استفاده کردی و واژه بنیاد گرا را به کار بردی در حالی که می دانی این واژه شناسنامه دارد و کجا و برای چه کسانی به کار می رود. کسی که این واژه را با بار منفی که به آن داده شده استفاده کند، مشخص است که اگر هم فکرش از خودش باشد، ادبیاتش وام دار دیگران است.
به همین علت پیش از این گفتم که خرد و آزادگی تضمین آزادی است. هم هوش اینکه چه بگوییم و چگونه بگوییم و هم آزادگی ضروری است.
موفق باشید

پاسخ تکمیلی جناب مظاهری سیف به گمنام:

سلام

دوست گمنامم

بخش دوم نوشته ات را دیروز فرصت نکردم، که پاسخ دهم.

نقد حقیقی و مستقل فرزند خلاقیت است و کسی نمی تواند به ما راه نشان دهد تا دنبالش برویم. اما این کار اصول اساسی و شاید بدیهی ای دارد که یادآوری می کنم:

موضوع نقد را از نزدیک واکاوی کن، ببین، بشنو، پیشینه اش را بکاو

سخت فکر کن و براساس قانون طلائی خود را به جای او بگذار تا نقص ها همراه راهکارها نمودار شوند اگرچه این کار صددرصد بازنمایی نمی کند.

بعد نقد را در جای خودش بیاور، نقد ریشه ای را به ریشه بزن و کوتاه نیا، نقد بر شاخ و برگ را به همان شاخ و برگ آفت زده بزن و اسراف نکن

این سه اصل ضرورت دارد، اما اگر چنین کردی می توانی با چند شاخص مطمئن شوی که این سه اصل عملی شده است.

اول اینکه از نقدت دست برنمی داری

نقد کسی را به دیگران نمی گویی مگر اینکه برنامه یک نهضت را طراحی کرده باشی

سوم اینکه با نظریه و مفاهیم ابداعی خودت نقد می کنی چون موضوع و تفکر خودت را داری و در حوزه علوم انسانی کمتر می توان مفاهیمی پیدا کرد که بر همه موضوعات به درستی صدق کند. در حوزه علوم انسانی می توان گفت غالبا پدیده ها منحصر به فرد هستند و یک متفکر نمی تواند همه لایه های تحلیل را یک باره کشف کند، پس اگر کسی بیندیشد حتی در موضوع مشترک با دیگری ابعاد جدیدی را کشف خواهد کرد که مفاهیم تازه ای را به کار می آورد.

در این صورت پیام من به چنین فرد اندیشمندی این است که راه تویی اندیشه و جانی که وارسته از سایر افکار و القائات حرکت کرده است و خلاقانه به پیش رفته خود راه راست و درست است که دیگران هم می توانند به عنوان الگو او را ببینند، نه اینکه راه او را بروند، بلکه الگویی در خلاقیت و الگویی در خلوص اندیشه و انگیزه برای خیررساندن به جامعه و اصلاح آن

موفق باشی

پاسخ شهروند دردمند:

جناب حجت الاسلام مظاهری سیف

سلام علیکم و رحمه الله

این جمله شما که «من هستم پس آزادی هست» مرا به یاد حکایت «طوطی و کیسه شکر» پروین اعتصامی می‌اندازد که تاجری، خانه خود را برای محافظت به طوطی‌اش می‌سپارد و خودش می‌خوابد و شبانگاه دزد به خانه دستبرد می‌زند و همه چیز الا کیسه شکر را می‌برد. صبح که مرد تاجر از خواب برمی‌خیزد:

صبحدم برخاست بازرگان ز خواب     حجره‌ها را دید، بی فرش و خراب

خواست کز همسایه گیرد کوزه‌ای     گشت یک ساعت برای موزه‌ای

کـــرد از انــــبار و از مخــــزن گــذر       نــــه اثر از خشـــک دید و نه ز تر

چشم طوطی چون به بازرگان فتاد     بانگ زد کای خواجه صبحت خیر باد

گفت آب این غرقه را از سر گذشت     کار من، دیگر ز خیر و شر گذشت

سودم آخر دود شد، سرمایه خاک     خانه مانند کف دست است پاک

فرشها کو، کیسه‌های زر کجاست؟     گفت خامُش کیسهٔ شکر بجاست

گفت دیشب در سرای ما که بود؟     گفت شخصی آمد اما رفت زود

گفت دستار مرا بر سر نداشت؟     گفت من دیدم که شکر بر نداشت

گفت مهر و بدره از جیبم که برد؟     گفت کس یک ذره زین شکر نخورد

زانچه گفتی، نکته‌ها آموختم     چشم روشن بین بهر سو دوختم

هر کجا کردم نگاه از پیش و پس     کاله، این انبان شکر بود و بس

پیش ما، ای خواجه، شکر پر بهاست     تا چه چیز ارزنده، در نزد شماست

پس نتیجه می‌گیریم منظور شما از وجود آزادی بیان در جامعه، وجود آزادی بیان خود شماست. بی‌جهت نیست که گفته‌اند سیر از گرسنه خبر ندارد و سواره از پیاده. سایت الف متعلق به دکتر احمد توکلی تا زمانی که خودش فیلتر نشده بود، هر چه دیگران فریاد می‌کشیدند که فضای شدید سانسور و اختناق وجود دارد، اینها را سیاه‌نمایی می‌پنداشت و واقعاً نمی‌فهمید. اما زمانی که فیلتر شد! تازه فهمید که قصه از چه قرار است. من اما آرزو نمی‌کنم که به کیسه شکر شما دستبرد بزنند تا معنای عدم امنیت و فقدان آزادی بیان را دریابید، بلکه برای شما آرزو می‌کنم درد سایر هموطنان و کیسه و اموال دیگران را نیز از آن خود بدانید، شاید که دیگر چنین احساسی نداشته باشید. پاراگراف زیر را از یادداشت «ببخشید که روضه را باز می‌کنم» عیناً نقل می‌کنم:

«بنده اعتقاد دارم امروز هم اگر حوزه‌ی علمیه و روحانیانی حضور داشتند که فارغ از این که چه کسی بر مسند حکومت است؟ حقایق را برای مردم بیان می‌کردند و پا به پای مردم از حقوق‌شان دفاع می‌کردند، باز هم کرور کرور دختر بی‌حجاب و باحجاب به پای سخنرانی‌هایشان می‌شتافتند، چون انصاف یک زبان بین‌المللی است که فارغ از عقیده و رنگ و سن و جنس و حزب سیاسی، به سان آهن‌ربایی که براده‌های آهن را به خود جذب می‌کند، انسان‌ها را به گرد خود جمع خواهد کرد.»[+]

با احترام

در همین زمینه:

با اعلام این که جناب حجت الاسلام مظاهری سیف انصراف خودشان را از ادامه بحث اعلام کرده‌اند، آخرین پاسخ دریافتی از ایشان به شرح ذیل تقدیم می‌گردد:

سلام

جناب آقای اسدی

بنده با تأکید بر اینکه در دستگاه های دولتی افراد دلسوز و متدینی هم هستند چند نکته را عرض می کنم:

نخست اینکه بودجه ای که در اسناد از آن یاد می شود با بودجه واقعی که اختصاص داده می شود بسیار متفاوت است اینکه امتیاز قدرت و نفوذ بودجه ای سازمان هایی که حوزوی جلوه داده می شوند، هفت از چهل و پنج است یا دوازده از چهل و چهار یا هیجده از بیست یا شانزده از پانزده غیر از آن چیزی است که در واقع اتفاق می افتد و گاهی ده درصد این اسناد اسمی هم عملی نمی شود، زیرا گرفتن بودجه گاهی زد و بندهایی دارد که همه کس اهل آن نیست و سنجه های آن در اسناد نمی آید و ارزیابی از آن انجام نمی شود.

اما اینکه یک سلاح وااسلاما در دست علماست باید عرض کنم، که در برخی از شرایط که حکومت ها کاملا بر خلاف دین حرکت می کنند، و با اسلام پیوندی ندارند شرایط مثل زمان امام حسین است می توان فریاد کشید قیام کرد کشته شد و باطل را رسوا کرد، اما گاهی شرایط مثل زمان علی است، بخشی از اسلام عمل می شود و بخشی از آن رها می ماند. پاره ای از ضروریات به جاست که در غیر این صورت تباه خواهد شد و پاره ای دیگر تباه است، که در غیر این صورت هم عملی نخواهد شد. در این شرایط تو بارها می شنوی که خلفا می گویند اگر علی نبود هلاک می شدیم و می گردی و می بینی که بسیاری از مشاوره ها با اوست و نظراتش عملی می شود، و نتیجه می گیری که ضریب قدرت و نفوذ علی در حکومت از بین صد هزار رتبه اول را دارد، اما او خودش می گوید که خار در چشم و استخوان در گلو دارم. اگر هم گاهی فریاد برآورد و چند جمله ای بگوید، زود کام برمی کشد و کلامش را کوتاه می کند که مبادا ضروریات عمل شده بی ارزش شود و مبادا وضع از این که هست بدتر شود و به گذشته پیش از اسلام باز گردد. در این شرایط است که مردم به تبع حکومتگران منفعت جو به شهدای صدر اسلام افتخار می کنند ولی قدر مؤمنان برتر از آنها را که در میان شان هستند نمی دانند و حتی در برابر آنچه در سرزمین های اسلامی بر برترین مردمان می رود از کوفه و شام تا مدینه و حجاز دم برنمی آورند. حمزه را سید شهدا می دانند در حالی که در برابرشان فاجعه ای در حال وقوع است.و سید الشهدا اینجاست.

هرچه بحث کنی و اسناد حقیقی و غیر حقیقی بیاوری به جایی نمی رسد مگر آن هنگام که قیام کنی و با خودسازی آمادگی برای تغییر وضعیت را فراهم کنی اگر علی ده نفر مثل مالک داشت خار از چشم می کشید و استخوان از گلو می انداخت نه او که سایر قیام کنندگان و پیشوایان نیز اگر این تعداد همراه خودساخته داشتند، تاریخ دگرگون می شد. حالا ما علی را نقد کنیم که چرا واسلاما سرنداد، مگر رتبۀ اول نفوذ قدرت را نداشت و چرا برای حقش قیام نکرد مگر حق او بود حق اسلام بود، حق مسلمانان بود و نباید سکوت می کرد و هزاران از این دست کلام نسنجیده همیشه نمی شود فریاد زد، گاهی باید فکر کرد، راهی یافت و به جای حرف زدن بیهوده عمل کرد.

من شما را دعوت می کنم که به نقش خودتان در این مشکلات بیندیشید و برای یک حرکت بزرگ آماده شوید حرکتی که به تنهایی امکان پذیر نیست و باید جمعی پدید آید آنگاه بنده هم در کنار شما خواهم بود. ادامه دادن بحث فایده ندارد باید با هم حرکت کنیم و حرکت را ادامه دهیم

دوصد گفته چون نیم کردار نیست

تا وقتی که دیگران را مقصر بدانیم و این و آن را نقد کنیم چیزی درست نمی شود، نقد را باید از خود شروع کرد. پیش از آن که برای دیگران نق بزنیم باید نفس لوامه را بیدار کنیم. اگر بنشینیم و فقط سخن بگوییم با رفتن و آمدن دولت ها و گذر زمان نیز حرف همین است و نقدها همچنان ادامه می یابد و تنها آدم ها عوض می شوند.

در پایان بازهم تأکید می کنم که شما را به قیام و عمل و سپس تفکر دعوت می کنم و الا روزگاری سخت در پیش خواهد بود

قُلْإِنَّما أَعِظُکمْ بِواحِدَهٍ أَنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثْنی‏ وَ فُرادی‏ ثُمَّتَتَفَکرُوا ما بِصاحِبِکمْ مِنْ جِنَّهٍ إِنْ هُوَ إِلاّ نَذیرٌ لَکمْ بَینَ یدَیعَذابٍ شَدید (سوره سبأ. آیه ۴۶)

آرزومند فردایی بهتر برای شما

پاسخ شهروند دردمند:

جناب حجت الاسلام حمیدرضا مظاهری سیف

سلام علیکم و رحمه الله

به نظرم مباحث مطرح شده رویه‌ی خوبی را داشت طی می‌کرد، اگر همچنان جناب‌عالی مطابق سیاق گذشته، روال منطقی مباحثه را ادامه می‌دادید و از مسیر پاسخگویی عدول نمی‌کردید. اما ظاهراً شما بنا ندارید به بسیاری از پرسش‌های بنده و مخاطبان پاسخ دهید و عرصه‌ی بحث را به مجلس وعظ تبدیل کرده‌اید و ترجیح می‌دهید که بنده و دیگران را موعظه کنید. البته ناگفته پیداست که بی‌پاسخ ماندن این سؤالات به چه معناست.

بنده برای اثبات وابستگی مالی حوزه‌های علمیه به بودجه دولتی، سه سند رسمی دولتی و حکومتی ارائه کردم. تا زمانی که شما سندی دالّ بر عدم پرداخت بودجه‌ی حوزه‌های علمیه ارائه نکنید، چنین مدعایی از شما پذیرفته نخواهد شد. از جناب‌عالی که تحصیلات عالی حوزوی دارید و علم منطق و اصول را خیلی بهتر از بنده آموخته‌اید، بعید است که ندانید اعتبار خبر واحد غیرمکتوب در برابر سه سند رسمی مکتوب چگونه است. ضمناً بنده و سایر مخاطبان این وبلاگ منتظر هستیم تا شما رقم وجوهات دریافتی از مردم را اعلام نمایید. آیا این خواسته‌ی زیادی است که مردم بخواهند بدانند در مجموع چه مبالغی به حوزه‌های علمیه و مراجع تقلید پرداخته‌اند؟

آیا شما اطلاع دارید که مجموع بودجه همین سه سازمان «شورای عالی حوزه‌های علمیه» و «شواری برنامه ریزی و مدیریت حوزه های علمیه خراسان» و «مرکز خدمات حوزه های علمیه» که به تعبیر شما سازمان‌هایی به معنای درست کلمه «حوزوی» هستند، معادل ۵۳۲ میلیارد تومان می‌باشد و این رقم در حالی است که بودجه وزارت امور اقتصاد و دارایی ۳۵۶ میلیارد، بودجه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ۷۳۰ میلیارد، بودجه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ۷۸ میلیارد و بودجه وزارت امور خارجه با این دستگاه عریض و طویل دیپلماسی و صدها سفارتخانه و کنسولگری در سراسر دنیا ۵۷۳ میلیارد می‌باشد. پس همین رقم هم عدد کوچکی نیست و از بودجه بعضی وزارتخانه‌ها بیشتر است. ضمن این که مشکلاتی که برای عدم دریافت بودجه فرموده‌اید برای این وزارتخانه‌ها هم قابل تصور است [+].

در خصوص «وا اسلاما» به مثال بسیار خوبی اشاره کرده‌اید که پس از رحلت پیامبر اکرم، حضرت علی (علیه السلام) بین زنده نگه داشتن اسلام و در دست گرفتن قدرت، اولی را انتخاب کرد و آن را به شرایط امروز جامعه ما ربط دادید. آیا به نظرتان،‌ ما الان در چنین موقعیتی هستیم؟ بالاخره الان علی (علیه السلام) خانه‌نشین است یا در رأس حکومت؟

موضوع این یادداشت‌ها عدم استقلال حوزه‌های علمیه از حکومت و به تبع آن گره خوردن دین و قدرت و در نتیجه ضعیف شدن دین در یک گفتمان تک‌صدایی بود که بنده از آن تعبیر به «اژدهای موسی در آکواریوم» داشتم و شما به یک باره بحث را عوض کرده‌اید و به قیام برای خدا و اصلاح نفس و این که «دو صد گفته چون نیم کردار نیست» پرداخته‌اید. توصیه به رعایت تقوا و خودسازی و عملگرایی در عین این که امر بسیار پسندیده‌ای است، اما جای پاسخ به این مباحث بنیادین را نمی‌گیرد. بنده انتظار ندارم که شما بیش از ۳۰۰ مقاله و یادداشت کوتاه و بلند این وبلاگ را مطالعه کرده باشید، اما ای کاش حداقل یک بار پروفایل این وبلاگ را خوانده بودید که این آیه شریفه در آن نقش بسته است:

« لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط
ما پیامبران خود را با دلایل آشکار فرستادیم و به آنها کتاب و میزان دادیم تا مردم [خودشان] قیام به قسط و عدالت کنند (سوره حدید، آیه ۲۵)»

این وبلاگ نیز هدف و مقصودی غیر از آن چه شما گفته‌اید نداشته و ندارد و یادداشت‌های پیشین در حوزه‌های فرهنگ و جامعه و سیاست تلاشی هر چند ناچیز برای اصلاح جامعه است. در همین راستا اصلاح جایگاه و ساختار حوزه‌های علمیه و سازمان‌های روحانی محور یکی از دغدغه‌های اینجانب بوده است که ذیل عنوان روحانیت و مرجعیت بدان پرداخته‌ام و اعتقاد دارم در یک جامعه مذهبی که از حکومتی دینی بهره‌مند است، اصلاح جامعه بدون اصلاح ساختارهای فوق‌الذکر امری دشوار و بعضاً ناممکن خواهد بود، اگر چه آغاز قیام به قسط را از مردم و فرد فرد جامعه می‌دانم.

یک نفر مثل شهید مطهری با اعتقاد راسخ به راه و هدفش، برای مجله‌ی مبتذل «زن روز» قبل از انقلاب سلسله یادداشت‌هایی را در تبیین جایگاه حجاب می‌فرستد، بی‌آن که از شماتت هم‌لباسان و دوستان نادان باکی داشته باشد [+]. یکی دیگر مثل شهید باهنر برای «تدوین و ترجمه متون تعلیمات دینی و قرآن» [+] به استخدام یک زن بی‌حجاب و وزیر رژیم شاهنشاهی در می‌آید، آن گاه شما ادعا می‌کنید که در این حکومت اسلامی شخصیت‌هایی هستند که از این بزرگواران بالاترند و شما جرأت بردن نامشان را ندارید، مبادا که به آنها اهانت شود؟ وقتی اژدهای موسی در آکواریوم باشد، انتظار دارید علمایی که به قول شما از علامه و مطهری بالاتر هستند، کجا باشند؟

عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو

اگر شما از توهین به روحانیت و شخص خودتان در بخش نظرات کاربران گلایه کرده‌اید، شاید مناسب بود که نسبت به سیل تشکرهایی که +اینجا از رفتار مسئولانه و پاسخگویی شما نیز انجام شده بود، واکنشی نشان می‌دادید. این قدردانی‌ها بیانگر این است که مردم رفتار خوب را از بد تشخیص می‌دهند و اگر فردی از جانب حکومت یا حوزه‌های علمیه در راستای پاسخگویی قدمی بردارد، این حرکت دیده و از آن تشکر خواهد شد.

تا همین جای کار هم اقدام شما قابل تحسین و تشکر است و به نظرم مباحث بسیار خوبی مطرح گردید. اگر چه شما ادامه بحث را به صلاح ندانستید اما باب گفتگو همچنان باز است و شما یا هر بزرگوار دیگری که از حوزه علمیه نسبت به پاسخگویی به پرسش‌های طرح شده در این مجموعه یادداشت‌ها اقدام نماید، پاسخ‌هایش در یک مطلب جداگانه منتشر خواهد شد.

خدا از قلب من آگاه است که در این مجموعه مباحثات به دنبال برنده و بازنده نبودم و اعتلای حوزه‌های علمیه به عنوان پایگاه دین اسلام و تشیع را موجب سربلندی خود و جامعه‌ی خودم می‌دانم و همه‌ی این گفتگوها را بحثی طلبگی قلمداد می‌کنم که تلاش داشت به گوشه‌ای از مشکلات فرهنگی و ساختاری اشاره نماید.

برای شما آرزوی توفیق و سلامتی دارم

با احترام

یادداشت تکمیلی:

جناب حجت الاسلام مظاهری سیف مطلبی را برای این نوشته ارسال کرده‌اند که ادامه همان موعظه‌های قبلی است و پاسخی برای پرسش‌های مطرح شده نمی‌باشد:

سلام

قصد از مطالب پیشین درس اخلاق نبود، اگرچه اساسا نقد اگر به قصد اصلاح باشد کاملا شکل و محتوای اخلاقی پیدا می کند. بنده نقادی و فعالیت اجتماعی ام را از دبیرستان آغاز کردم و با ورود به حوزه دامنۀ آن را به همایش های و سایر مراکز علمی وحوزوی کشیدم به یاد دارم که هشت سال پیش مقاله ای را با نام فاصله نسل سوم از انقلاب به نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه ها دادم و در مجموعه ای که برای پشتیبانی دروس انقلاب اسلامی بود منتشر شد و همان موضوع را که رویکردی کاملا انتقادی نسبت به ضعف های نظام و حوزه داشت، در سمیناری با حضور اساتید معارف دانشگاه ها در موسسه امام ارائه دادم. در حالی که تازه مقدمات حوزه را به پایان رسانده بودم. اما در همان مقاله هم راه کار ارائه شده بود و متن آن در بخش اندیشه های اجتماعی سایت بنده قرار داده شده است.

تا امروزهم این روند را ادامه داده ام،
اما تمام سخنان گذشته ام را در یک نکته جمع می کنم و آن اینکه مشکل مسئولان امروز نظام این است که وقتی هم سن و سال من و شما بودند خود را برای کاری که امروز به دست دارند آماده نکردند و هنگامی که این مسئولیت را پذیرفتند به خیال خودشان شایسته ترین فرد برای این کار بوده اند. اکنون هم هر چه آنها را نقد کنی اگر هم بخواهند کاری نمی توانند بکنند. آمادگی فکری، مهارتی و … که نه توسط یک فرد که باید توسط یک تیم ایجاد شود، ضرورت هر اصلاحی در عرصه مدیریت کلان اجتماعی است از این رو به نظرم رسید که به جای نقدهای بیهوده کسانی که آب از سرشان گذشته است ، به کسانی که در آینده اب از سرشان خواهد گذشت بپردازم.
تصور کنید که امروز به شما بگویند این چند صد میلیارد در اختیار شما و این هم یک سازمان گسترده فرهنگی چه خواهید کرد؟ آیا برای این روز اماده اید؟

نقدهای من که امیدوارم سازنده آینده باشد متوجه کسانی است که اکنون فرصت دارند که کاری کنند تا به سرنوشت مسئولان امروز دچار نشوند.
بارها شما را دعوت به تفکر بیشتر کرده ام باز هم این کار را می کنم، چون می دانم که اهلش هستید. همه چیز در این سطرها که تاکنون برای شما نوشته ام آمده است، برخی از نقدهای شما وارد است و برخی بی ربط اما همه آنها ریشه در گذشته دارد و ما را از زمان عقب می اندازد. بهتر است خودمان را برای آینده آماده کنیم تا جوانان متولد سال ۱۳۷۵ و ۱۳۸۰، ده – پانزده سال دیگر در وبلاگ شان همین هایی را به من شما نگویند که ما به دیگران می گوییم. نقد را از هرجا شروع می کنیم بهتر است در راهی ادامه دهیم که به اصلاح آینده ختم شود.

می خواستم دو سه جمله بیشتر ننویسم اما قلبم نمی گذارد که کوتاه بگویم و بگذرم.

خورشید می تابد و شهید مطهری ها را ما می بینیم و نمی شناسیم، اما اگر به کسی که در میانه روز در جستجوی خورشید است، بگویی همین که همه جا را می بینی و خورشید را جستجوی می کنی به خاطر وجود خورشید است، حرفت را نخواهند شنید.
آفتاب آمد دلیل افتاب
گر دلیلت باید ازوی رخ متاب

موفق باشید

در همین زمینه:

سلام

در متن پیام هایی که در رابطه با مطالب بنده نوشته شده بود، چند نکته قابل توجه است:

اول اینکه اهانت هایی به روحانیت و به شخص بنده شده بود مثل اینکه «ایشان پیشا پیش پاداشش را گرفته و … » این طور سخن گفتن در درجه اول خود گوینده را آزرده می کند و ممکن است از این گفتگوها لذت نبرد و با این پیش داوری ها فرصت اندبشیدن به مطالب دیگران و حتی مطالب خودش را هم پیدا نکند و بدون تردید دیگران هم با دیدن این مطالب آزرده خاطر می شوند و به طور کلی سطح عمومی مباحث تنزل پیدا می کند و احساس خوبی که می توان از یک گفتگوی آزاد و آموزنده تجربه کرد، تلخ می شود طبعا در این شرایط ادامه گفتگوها کمی برای بنده سخت می شود.

دوم اینکه در مورد آزادی بیان باید عرض کنم که نمی توانم قبول کنم که درایران آزادی بیان نیست در حالی که خود بنده در سمینارها و سخنرانی هایم از حوزه گرفته تا دانشگاه ها از جمع فرهنگیان تا اساتید دانشگاه و حتی گاهی با حضور خود مسئولان و گاهی در جلسات محدود چهره به چهره از آنها انتقادهای تندی می کنم. مشکلی پیش نمی آید. بنده به طور علنی بارها بانکداری کشور را نا منطبق با روح احکام فقهی دانسته ام. بنده معتقدم که هیچ یک از دستگاه های فرهنگی کشور از رهنمودهای حوزه و رهبری به درستی استفاده نمی کنند و حتی کمتر از ده درصد آنها را هم عملی نمی کنند. بیش از نود درصد برنامه ها و عملکرد های صدا و سیما را اساسا قبول ندارم . بنده حتی به ترکیب شورای عالی انقلاب فرهنگی هم انتقادهایی دارم که بارها و بارها مطرح کرده ام. حتی با یکی از معاونین دفتر رهبری یک با تلفنی و یک بار حضوری و در یک جلسه ای که حد اقل پنجاه نفر از حوزویان  و مسئولان حضور داشتند، انتقاد شدید کردم و لحن سخنم بیشتر شبیه دعوا بود تا انتقاد. حتی نحوه برخورد وزارت اطلاعات را با برخی از جریان های عرفانی کاذب زیر سوال برده ام و اکنون دارم به همه آنها اشاره می کنم و برای این همه، نه کسی به من پاداش داده است و نه تهدید کرده است. یک بار با فرهنگی وزیر اطلاعات در یکی از دوره های گذشته تلفنی برخورد کردم و بعد از طریق افرادی که می دانستم ایشان را می بینند پیغام دادم کسی که این طور فکر می کند به نظرم دین ندارد .

دوستان من نقد کردن در ایران بسیار ساده است فقط کافی است حرف خودتان را بزنید و مراقب باشید دیگران حرف در دهان شما نگذارند آنچه می دانید و مطمئن هستید را پس از بررسی دقیق بگویید و هر نقدی که می کنید یک راه حل هم برای آن ارائه دهید و مراقب باشید که نقدهایتان ناخواسته به اصل اسلام و ضرورت های عملی آن آسیب نزند. حتی اگر نقدهای تان خیلی تند شد بر اصولی که هر مسلمانی آنها را پذیرفته است حتما تأکید کنید، که ناخواسته جزو لشکر دشمنان دین به حساب نیاید. تردید نداشته باشید که این نقدها در بلند مدت سازنده هم خواهد بود. من از برخی از نقدهایم نتیجه گرفته ام

گاهی براثر تبلیغات دروغین و اطلاعات نادرست دچار فوبیای آزادی بیان می شویم و فکر می کنیم که نمی توانیم حرفی بزنیم. آزادی در غرب نیست که اجازه می دهند برخی از رفتارهای حیوانی را به راحتی انجام شود اما نمی گذارند که شما حجاب داشته باشی یا از اندیشه های امام خمینی سخن بگویی.

نکته دیگر در مورد امثال شهید مطهری و علامه طباطبایی باید عرض کنم که شما چند کتاب از علامه طباطبایی خوانده اید. ما معمولا نام ها را می پرستیم و اگر صاحبان این نام مرده باشند،  تجیلیل از آنها بسیار شیرین تر است البته هر کس یک انسان منحصر به فرد است و هیچ دو انسانی نه در ظاهر و نه در افکار کاملا شبیه به هم نیستند و این تفاوت در افکار و ذوق و عمل کرد و تجارب بسیار بیشتر می شود. شهید مطهری یک ویژگی داشت و آن این بود که در عین آگاهی از مسائل نظری پیچیده می توانست آنها را ساده بگوید.

این ویژگی شاید در دیگران کمتر باشد مطهری هم تاوقتی زنده بود غیر از سه چهار سال آخر بسیاری از سخنرانی هایش را که بعدا کتاب شد، در جمع های شش نفری و یا ده – دوازده نفری ارائه داده است.

دوستان عزیز امروز حوزه ها بسیار بیشتر از گذشته امثال شهید مطهری را دارد، اما اگر آن روز که استاد در گوشه مسجد الجواد برای شش – هفت نفر سخنرانی می کرد کسی پیدا می شد و در وبلاگش می نوشت که مطهری یکی از متفکران بزرگ معاصر است. به او می خندیدند. مطهری ها را باید کشف کرد.، اما تا وقتی زنده اند اگر تنها نام آنها را ببری یا تمسخر می شی یا باید تحمل آن را داشته باشی و هزاران برچسب گوناگون را برخود بپذیری . اما من هم تحمل تمسخر را دارم و هم تحمل این برچسب ها را فقط نگران این هستم که قدر کسانی که می توانم نام شان را ببرم شناخته نشود و مورد اهانت و سرزنش قرار گیرند. هر وقت ادب و آمادگی لازم را در مخاطبان این وبلاگ دیدم حتما نام آن ها را خواهم برد و کاری ندرام که دیگران چه می گویند . برایم کافی است که مخاطبانم آمادگی شنیدن این نام ها را داشته باشند

موضوع دیگر اینکه دین اساسا به قدرت گره خورده است دین یعنی باورها و ارزش های زندگی و پذیرش اقتدار با این باورها و ارزش ها امکان پذیراست پس دین قدرت می آورد و قدرت دین. حتی سکولار ترین دولت ها هم به نوعی خودشان را به یک سلسه از باورها و ارزش ها گره می زنند و معمولا این باورها و ارزش ها دینی است. کسانی که از جدایی دین از سیاست سخن می گویند درووغ گو هستند چون به محض رسیدن به قدرت دینی را که توجیه کننده مشروعیت شان باشد خواهند ساخت. قدرت به حق آن است که به دین حق تکیه کند و بر اساس آن استوار شود و از حریم آن تعدی نکند فاش می گوید که نظام اسلامی ایران از این جهت بهترین است اما این طور نیست که همواره در حریم اسلام حرکت کرده و به طور کامل احکام و آموزه های آن را عملی کرده است. در کنار مسئولینی که براستی دلسوز و متدین هستند کسانی نشسته اند، که تنها با تازیانه اعتراض اصلاح می شوند و در بین همان مسئولین دلسوز و متدین نیز کسانی هستند که توان مدیریت و قدرت تدبیر کافی را ندارند که آنها نیز سزاوار تندترین نقدها هستند. اما یک مشکل باقی است آیا جایگزینی وجود دارد. ای کاش گروهی از طلاب و دانشجویان هوشمند دست به دست هم می دادند و تصمیم می گرفتند که بیست سال دیگر با ایجاد صلاحیت های لازم در خودشان نظام را به دست بگیرند.

متأسفانه در کشورما هر کس به قدرت می رسد برای خودش حزب تشکیل می دهد به همین علت ناکام می ماند، نه به این علت که آزادی نیست. مشکل هاشمی، خاتمی، احمدی و شاید کسی که بعد از او بیاید همین بوده و خواهد بود. در این شرایط کاملا تحت نفوذ افراد سودجو و گاهی وابسته و نابکاری قرار می گیرند که نه برای اسلام دل می سوزانند و نه برای مردم . البته این سخن به معنای انکار وجود افراد شایسته و کاردان و متدین نیست. اما حزب باید قبل از به قدرت رسیدن تشکیل شود و کادر سازی کند تا وقتی به قدرت رسید بتواند به طور مستقل زمام امور را به دست گیرد. من به استقلال احزاب از حکومت ها چه در داخل و چه از خارج تأکید دارم یعنی حزب را نه باید رئیس جمهور و اطرافیان او بسازند و نه باید ولی فقیه بسازد و نه باید دولت های خارجی که به طور طبیعی منافع خود را دنبال می کنند بسازند. حزب باید از دل مردم بجوشد. ما هر چه نقد کنیم مشکل ما در این کشور مدیریت است نه اسلام مشکل دارد و نه بودجه کم داریم و نه…. اگر کسی واقعا می خواهد نقد کند باید به فکر کادر سازی برای مدیریت آینده نظام باشد. و حد اقل این است که خودش را برای خدمت آماده کند.

 نمی خواهم بگویم بسیاری از نقدهای ما شایعه است و آنقدر هوشمندی وجود ندارد که قبل از تکرار آن کمی بررسی و تحقیق شود.

و از همه بدتر به جای اینکه خودمان را آماده کنیم تا خلاها پر شود در رویاهایمان آینده ای پوچ و خودگرایانه بر اساس توهماتی نظیر مدرک و پول و …. را پرورش می دهیم.

این بحث ها اگر نتیجه اش این باشد که یک جمع جوان و دلسوز گرد هم بیایند و بذرهای یک تحول سازنده کاشته شود به نظرم ادامه آن ارزشمند است اما اگر هر کس به خواهد حرف خودش را بزند و به سخن دیگری گوش ندهد و گاهی هم بدون ملاحظات لازم در اخلاق گفتگو سخن بگوید و بنویسد. چندان فایده ای ندارد و موجب اتلاف وقت است مهم این است که قصدما درک مسئولیت خودمان و حرکت برای بهتر کردن وضعیت باشد و پس از همه نقدها و آسیب شناسی ها و شنیدن سخن دیگران؛ به فکر خودسازی برای خدمت به بندگان خدا باشیم

آرزومند فردایی بهتر

تکمیلی: (جناب مظاهری سیف شما را به صرف چای دعوت کرده‌اند)

این پاسخ هم در واکنش به نظرات کاربران ذیل همین مطلب بعداً ارسال شده است:

سلام
دوستان عزیز شما اگر بیش از این هم به من بگویید به سادگی پاسخ تان راه خواهم داد. بدون تردید من مسلمانم و حامی نظام اسلامی هستم اگر این را برایم لکه ننگی می دانید، من به آن افتخار می کنم و امیدوارم که حقیقت برای تان روشن شود. اما دوستان گمنام و نام آشکاری که بنده را در بند ثروت و قدرت می دانند، آمادگی دارم که یک بار به صرف چای در منزل میزبان تان باشم تا گمان تان دربارۀ باج گیران نظام کمی تغییر کند.
حاشیه امنیتی هر کس خرد اوست و آزادگی اش که بنده کسی نشود و حرف خودش را بزند. اگر گفته ام که افراد صاحب منصب را چهره به چهره نقد کرده ام بخاطر این است که پای رایانه نقدهایم را به کسانی که می دانم کجا هستند، برای دیگران نمی گویم بلکه می روم رودررو به خودشان می گویم.
شما هم اگر در نقدهای تان پی گیر باشید دیدن یک معاون وزیر یا نماینده مجلس کمی زحمت دارد ولی ناشدنی نیست. فقط باید از نقد عافیت طلبانه دست بردارد و شهامت رویارویی با کسانی را که خطاکار می دانید داشته باشید.
گمنامی بدون اینکه چندان مرا بشناسد و مطالبم را خوانده و شنیده باشد، گفته است که نقدهای شما بنیادگرایانه تر از وضع موجود است و به قول معروف کاسه داغ تر از آش هستید. البته بنده به طور جدی پایبند به اسلام هستم و در نوشته ها و گفته هایم یکی از معیارهای مشروعیت نظام را اسلام می دانم معیاری قابل سنجش که با آن مشروعیت و عدم مشروعیت نظام را می توان سنجید، لذا نظام برایم تا وقتی در خط اسلام پیش می رود، اگر چه با افت و خیز ارزش دارد. مصلحت اندیشم اما مصلحتم حفظ نظام نیست حفظ اسلام عزیز است.که با تمام وجود به آن عشق می ورزم.
از گفته های گمنام بر می آید که تنها غوغاسالاران را منتقد می داند و کسی که می اندیشد مستقیم به شخص خاطی نقد می کند، و نقدهایش را با ارائه راهکار می نویسد و می گوید لقب وابسته به قدرت می دهد. البته این هم قضاوتی است!! اما نقد فحاشی نیست، تخلیه فشارهای شخصی  هم نیست، نقد یک مبارزه است که نیاز به هدف گذاری و تدبیر دارد و از همه بیشتر قصد اصلاح وضع که تنها از عشق به مردم بر می اید.
.
به دانشجویی که یک روحانی ناپاسخ گو مثل تجربه های قبلی اش دیده است، عرض می کنم که احتمال بدهید دیگران هم کمی حق داشته باشند و
به خودتان فرصت بدهید که روی حرف های انها فکر کنید. بنده نزدیک به یک دهه است در جمع  دانشجویان حضور مستمر دارم در خوابگاه با آنها تا سحر به گفتگو نشسته ام حرف ها شنیده ام و با آنها هم نفس شده ام شما را به خدا در تصورات خودتان نمانید و با پیش داوری ها فرصت های فهمیدن را از دست ندهید. اول بشناسید، بیندیشید، بفهمید و بعد نظر بدهید و نقد کنید.

قصد من عدم پاسخ گویی به مسائل اقتصادی مطرح شده نیست مسائل بودجه ای که پس از دومین مطلب بنده ناگاه مطرح شد و موضوع را عوض کرد، بحث دامنه داری است و شما را دعوت می کنم به یادداشت های قبلی که پاسخ آن را داده ام. اگر وارد جزئیات شویم به پایان نخواهد رسید و فایده ای هم نخواهد داشت و بیش از نیمی از مطالب  موجود در اسناد و اخبار با آنچه در نهایت رخ می دهد تفاوت دارد. همین سخن من یک نقد بزرگ به روندهای بودجه ای کشور است بخشی از این اعتبارات هم که واقعی است همانطور که پیش از این گفته ام با سوء مدیریت ها به بهره برداری کامل و شایسته نمی رسد چه در حوزه و چه در جاهای دیگر حالا اگر شما دوست دارید کسی روضه بخواند که گریه کنید، مظاهری را اشتباه گرفته اید. من روحانی ای نیستم که برای شما روضه بخواند. اگر شما را به چیزی دعوت می کنم خودم پیش از ان کار را آغاز کرده ام.

آزادی را با شهامت بیازمایید و ببینید که هست یا نیست. من شما را دعوت کردم که دست کم برای آینده همین بخش هایی که فسادش را می دانید و از سوء مدیریت رنج می برد، قیام کنید. ازسانسور کتاب گرفته تا اتلاف بودجه های فرهنگی و غیر فرهنگی. اما کسی گفت که این حرف ها را دیگران هم زده اند و روحانیت پاسخ گو نیست. بالاتر از این چه می توان گفت که اگر مفسده هست بیا دست به دست هم دهیم اصلاحش کنیم
شاید کسی دوست دارد که یکی یکی اسم مسئولان ریز و درشت و باگناه و بی گناه را ببریم و فحش مؤدبانه بدهیم بعد هم بگوییم که  دگراندیش هستیم. تعدادی از افرادی که به نام دگراندیش نامشان و فقط نامشان نه آنچه می گویند به طور روشن و کامل، ذهن برخی از افراد را پر کرده است، حداقل محکوم به سرقت علمی هستند و مطالب اندیشمندان واقعی تر از خودشان را بدون ذکر مأخذ در نوشته های شان می آورند و در گفته های شان بازگو می کنند

من حامی نظام هستم تا وقتی بنابر آنچه از اسلام فراگرفته ام آن را با اسلام منطبق بندانم، حالا شما مرا بنیاد گرا بدانید، من منتقد نظام هستم، شما مرا لیبرال بخوانید، من درد آینده را دارم شما مرا ایده آلیست و آرمانگرا بدانید، من نقدهای بی فایده از وضع موجود را موجب اتلاف فرصت های سازنده می دانم شما مرا محافظه کار ارزیابی کنید. من معتقدم که این کشور نیاز به تغییرات زیادی دارد و نباید انقلاب را پایان یافته تلقی کنیم شما مرا شورشی تصورکنید. من به قیام و مبارزه اعتقاد دارم می توانید در ذهنات مرا یک چریک جوان ببینید، معتقدم که قیام و مبارزه از تحولات درونی آغاز می شود، می توانید مرا یک استاد اخلاق کهن سال تصور کنید.

من بایک گروه جهادی متشکل از دانشجویان و طلاب و اساتید برادر و خواهر یک موسسه برای مبارزه با مفاسدی که در جامعه می بینم و کسی به آنها کاری ندارد، اگر چه شعارش را می دهند، راه انداخته ام، شما فکر کنید که دوستانم که از همه چیزشان مایه می گذارند به چاه نفت وصل اند. خوب یک سر دیدن آنها کار سختی نیست، ما در نقطه ای ناشناخته در مثلث برمودا زندگی نمی کنیم، همسایۀ نشما هستیم موسسه بهداشت معنوی همین جا در ایران است.
همت کسانی را ببینید که برای اصلاح قیام کرده اند.
ما ننشسته ایم که شما را موعظه کنیم و هیچ گاه از ما روضه نخواهید شنید. ما می روم و شما راهم به آمدن دعوت می کنم.
می توانید بنشینید، هر چه می خواهید بنویسید، البته اهانت که نمی کنید ولی خوب هر چه می خواهید….. البته

من امیددارم که شما می توانید حرکت سازنده ای داشته باشید و به شما اطمینان دارم که اگر بخواهید می توانید دست به دست هم دهید و تاحدودی بر ضعف های مدیریتی موجود غلبه کنید، اگر در جمع شما تعدادی اندیشمند و اهل حرکت و تحول باشد، می شود تغییر داد و می شود به اصلاح امیداور بود. من به یک حرکت امیدوارم که وارد این بحث شده ام و نیتهای خیر را می بینم که این سخنان را می گویم. در غیر این صورت چه جایی برای این گفته ها بود. من با تمام عشق و با تمام هوشم با شما سخن گفتم خواهش می کنم که با کمی آرامش و انصاف به آنها فکر کنید.

حاشیه از شهروند دردمند:

ببخشید جناب حاج آقای مظاهری سیف! احیاناً شما اصفهانی نیستید؟ این جماعت از تهران می‌خواهند بیایند قم، آن وقت به صرف چای؟ لااقل یک اشکنه‌ای نان و پنیری! البته اینها مزاح بود.

در همین زمینه:

جناب آقای حمیدرضا مظاهری سیف در ادامه مباحث اژدهای موسی در آکواریوم و اعلام آمادگی ایشان برای مناظره و برای کدامین روضه گریه کنم؟، پاسخ دیگری را به شرح ذیل ارسال کرده‌اند:

سلام

جناب آقای اسدی

چهار نکته دربارۀ نوشته اخیر عرض می کنم

یکم، دربین سازمان هایی که ذکر کردید تنها شورای عالی حوزه علمیه و شواری برنامه ریزی و مدیریت حوزه های علمیه خراسان به معنای درست کلمه حوزی هستند. و سایر موارد یا دانشگاه اند یا سازمان های فرهنگی که بسیاری از مدیران و شاغلان در ان اساسا غیر حوزوی هستند و خدماتشان هم مربوط به حوزه نیست غیر از مرکز خدمات حوزه های علمیه

دوم اینکه این بودجه ها را باید درست بررسی کنید چقدر از این بودجه پرداخت شده است و دیگر اینکه هزینه های این مجموعه گسترده در سراسر کشور با تأسیسات و نیروی انسانی چقدر است و حالا نظام چقدر از آن را پرداخت می کند و چند در صد از کل بودجه های فرهنگی کشور در بخش حوزه هزینه می شود و چقدر در سایر بخش ها نظیر سینما و …

دیگر این که به مثال هایی که از قوه قضائیه و سایر موارد زده اید دوباره نگاه کنید آیا این وابستگی حوزه را به نظام اسلامی نشان می دهد یا وابستگی بخش هایی از نظام را به حوزه؟

برای گریستن بر سر مشکل بی حجابی و یا بانک داری اسلامی و سایر مشکلات نظام هم حوزه سهم خود را که تولید فکر و بیان روش هاست انحام می دهد البته کسی ادعای تمامیت ندارد اما اولا ما یک کشور منزوی در دنیا نیستیم و چه بخواهیم و چه نخواهیم فرهنگ جهانی این کشور را تحت تأثیر قرار می دهد به خصوص اینکه به راحتی فیلم ها و کتاب ها و شبکه های ماهواره ای و غیره مشغول فعالیت هستند چیزی که در زمان نوجوانی بستگان محجبه شما یک صدمش هم وجود نداشت و با یک حسینیه ارشاد خیلی چیزها درست می شد. اما حالا غوغاها بسیار بیشتر شده و صدای حسینیه ارشاد یک صدا در میان هزاران صداست. به هر روی مسائل اجتماعی را نمی توان تک عاملی تحلیل کرد و باید همه جانبه نگر بود و الا از شعار و فحش و رویاهای ناکارآماد فراتر نخواهیم رفت.

موفق باشید

پاسخ شهروند دردمند:

جناب آقای حمیدرضا مظاهری سیف

سلام علیکم و رحمه الله

مداحان اهل بیت اصطلاحی دارند که وقتی می‌خواهند از یک روضه گذرا عبور کنند، می‌گویند: «دیگر من روضه را باز نمی‌کنم» و بیان همین جمله، بر شور و حرارت مجلس می‌افزاید و جماعت با یادآوری مصیبت‌های آن حادثه خود به خود اشک می‌ریزد و آه می‌کشد. بنده در دو یادداشت گذشته با این پیش فرض که برخی مسائل برای من و شما حل شده است، صرفاً خواستم با اشاره‌ای گذرا از کنار آن رد شوم و بیشتر به موضوعات اساسی و ساختاری بپردازم که ببینیم این اژدهای موسی چگونه در پیوند با قدرت گرفتار آمده است. اما اصرار شما بر روی برخی موارد نظیر استقلال حوزه‌های علمیه مرا بر آن می‌دارد که روضه را باز کنم. لذا علما و سادات هر جای مجلس که نشسته‌اند مرا ببخشند!

۱. شما پذیرفته‌اید که سه سازمان «شورای عالی حوزه‌های علمیه» و «شواری برنامه ریزی و مدیریت حوزه های علمیه خراسان» و «مرکز خدمات حوزه های علمیه» که سازمان‌هایی به معنای درست کلمه «حوزوی» هستند، از دولت بودجه دریافت می‌کنند. بنده از آن جهت که در امر بودجه‌نویسی دستی داشته و دارم عرض می‌کنم، وقتی یک دستگاه در بودجه کل کشور «کد و ردیف بودجه مستقل» دارد، به معنای استمرار دریافت پول از دولت است. یعنی این پول گرفتن مربوط به پارسال و امسال و سال بعد نیست، بلکه یک امر ساری و جاری است که بر اساس یک سری مصوّبات و مستندات قانونی، هر ساله این سازمان مستحق دریافت بودجه از دولت خواهد بود.

۲. در صفحه ۳ چکیده برنامه راهبردی دیوان محاسبات کشور و در جدول رتبه‌بندی ذینفعان بودجه کل کشور بر اساس قدرت، «حوزه‌های علمیه و مراجع تقلید» جایگاه هفتم را در بین ۴۵ دستگاه، نهاد و سازمان دارا می‌باشد.  در صفحه ۴ این برنامه راهبردی، جایگاه «حوزه‌های علمیه و مراجع تقلید در جدول رتبه‌بندی ذینفعان بر اساس منفعت، ۱۲ از ۴۴ است. هر دوی این اعداد مبیّن نفوذ و قدرت بالای حوزه‌های علمیه و مراجع تقلید است. ابزار «وا اسلاما» برای صیانت از حریم اسلام، از دیرباز در دست علماء و مراجع تقلید قرار داشته و هنوز هم دارد. نهضت تحریم تنباکو و قیام پانزدهم خرداد سال ۱۳۴۲ دو نمونه موفق این موضوع هستند. این ابزار هنوز هم کارایی دارد و مطمئن باشید که اگر دولت بودجه‌ی هیچ دستگاهی را پرداخت نکند، بودجه‌ی حوزه‌های علمیه را پرداخت خواهد کرد.

ان شاء الله تا هفته‌ی آینده سند صورتحساب نهایی دریافت و پرداخت بودجه حوزه‌های علمیه در سال ۱۳۸۹ به دست من خواهد رسید که به جهت محرمانه نبودن همین جا منتشر می‌کنم تا شما و سایر عزیزان ملاحظه بفرمایید که چه بخشی از اعتبارات بودجه، تخصیص یافته و چه بخشی از آن هزینه شده است.

لطفاً شما هم برای شفافیت بیشتر، گزارشی از کل وجوهاتی که در همین سال از مردم دریافت شده است را به همراه موارد مصرفی آنها منتشر نمایید. چون اگر شما مجموع وجوهات دریافتی را اعلام نکنید، معلوم نمی‌شود که رقم بودجه دولتی از مبالغ وجوهات مردمی بیشتر است یا کمتر. ضمناً عدم استقلال مالی حوزه‌های علمیه ربطی به نسبت بودجه‌ی حوزه‌ها از کل بودجه‌ی فرهنگی کشور ندارد. یعنی اگر ده برابر بودجه‌ی حوزه‌ی علمیه را هم در سینما و تئاتر امثال ذلک صرف کنند، باز هم حوزه‌ی علمیه به دولت وابسته است.

۳. اما در خصوص وابستگی قوه قضائیه به حوزه‌های علمیه یا بالعکس، اجازه دهید قدری مسأله را باز کنم. برخی مناصب سیاسی و حکومتی در جمهوری اسلامی وجود دارد که فقط یک فقیه یا روحانی مجتهد می‌تواند متصدّی آن باشد. مثل رئیس قوه قضائیه، وزیر اطلاعات، سرپرست سازمان اوقاف و امور خیریه و امثالهم. از سوی دیگر سمت دیگری تحت عنوان نمایندگی ولی فقیه در بسیاری از دستگاه‌ها و تمامی استان‌ها وجود دارد که علاوه بر داشتن پایگاه معنوی از یک جایگاه و نفوذ سیاسی نیز برخوردار است. این نمایندگان ولی‌فقیه در دستگاه‌ها و استان‌ها به اضافه‌ی ائمه جمعه شهرها، افرادی نیستند که فقط در دستگاه اجرایی مشغول به فعالیت باشند، بلکه اکثرشان در حوزه‌های علمیه مشغول درس و بحث و تحقیق هستند. این همان محل گره خوردن دین و قدرت است. دیگر تفکیک بین شخصیت اجرایی و شخصیت مذهبی یک عالم اسلامی که مسئولیت دولتی یا حکومتی پیدا کرده است ناممکن خواهد بود. اسم این پدیده را شما هر چه می‌خواهید بگذارید، مهم نیست. مهم نتیجه‌ی آن است که عدم استقلال حوزه‌ها و طلّاب علوم دینی از دولت و حکومت را در پی خواهد داشت. آیا به نظر شما طلبه‌ای که در درس خارج فقه رئیس قوه‌ی قضائیه شرکت می‌کند، برای کوتاهی در امر مبارزه با مفاسد اقتصادی، کفن‌پوش در مقابل ساختمان دادگستری تجمع خواهد کرد؟ یا دست‌کم یک اطلاعیه در محکومیت تعلل دستگاه قضا در مقابله با مفسدان دانه درشت‌ اقتصادی صادر خواهد کرد؟ بنده تا کنون چنین چیزی ندیده‌ام، اگر بوده است شما ارائه بفرمایید!

۴. فرموده‌اید که سهم حوزه در مشکلاتی نظیر بانکداری اسلامی و حجاب، تولید فکر و اندیشه است و حوزه سهم خود را انجام داده است، با عرض پوزش با شما موافق نیستم. قبل از انقلاب اسلامی، زنی به نام فرخ‌رو پارسا وزیر آموزش و پرورش ایران بود. دکتر محمدجواد باهنر با کسب اجازه از حضرت امام خمینی مبنی بر همکاری با خانم پارسا در «تهیه و ترجمه دروس تعلیمات دینی و قرآن» [+] در وزارتخانه یک فرد بی‌حجاب مشغول به کار شد و انگ و تهمت همکاری با رژیم شاهنشاهی را به جان خرید [+]، به این قیمت که پیام اسلام را در کتاب‌های درسی به گوش فرزندان اسلام برساند. امروزه درد جامعه‌ی ما نداشتن امثال باهنرها و بهشتی‌ها و مطهری‌هاست که برای رساندن پیام واقعی اسلام از ملاحظات سیاسی و حزبی و حکومتی نترسند و علی‌وار زبان گویا و برّنده‌ی اسلام باشند و بیان حقایق را فدای هیچ مصلحتی نکنند.

امروزه شما چند نفر روحانی را سراغ دارید که با زنی بی‌حجاب و متهم به بهایی بودن، پیمان همکاری برای دفاع از کیان اسلام ببندد؟ و از تهمت‌ها و از دست دادن جایگاه خود نهراسد؟ بنده اعتقاد دارم امروز هم اگر حوزه‌ی علمیه و روحانیانی حضور داشتند که فارغ از این که چه کسی بر مسند حکومت است؟ حقایق را برای مردم بیان می‌کردند و پا به پای مردم از حقوق‌شان دفاع می‌کردند، باز هم کرور کرور دختر بی‌حجاب و باحجاب به پای سخنرانی‌هایشان می‌شتافتند، چون انصاف یک زبان بین‌المللی است که فارغ از عقیده و رنگ و سن و جنس و حزب سیاسی، به سان آهن‌ربایی که براده‌های آهن را به خود جذب می‌کند، انسان‌ها را به گرد خود جمع خواهد کرد.

۵. اما به نظرم از کنار این داستان واقعی چند خطی، ساده و یک سویه عبور کردید:

« دو نفر از بستگان من قبل از انقلاب دانشجو بودند و بی‌حجاب. با رفت و آمد به حسینیه ارشاد و گوش دادن به صحبت‌های دکتر شریعتی باحجاب شدند. حجابی که هنوز در مجالس عمومی و خصوصی پابرجا مانده است. هر دو نفر دخترانی دارند که بعد از انقلاب به دنیا آمده‌اند و در جامعه شل‌حجاب و در میهمانی‌ها بی‌حجاب ظاهر می‌شوند. شما این معادله را حل کنید!»

دقت کنید در فضای رژیم شاهنشاهی که مشروب‌فروشی و میگساری امری طبیعی بود و در هر کوی و برزن مجلات مستهجن یافت می‌شد و فیلم فارسی با صحنه‌های زننده‌ی خود بر سینمای ایران سایه انداخته بود، دو دختر دانشجوی بی‌حجاب کاملاً آزادانه و بااختیار و متأثر از اندیشه‌های اسلامی تصمیم می‌گیرند باحجاب شوند. این یعنی شناکردن بر خلاف جریان آب، این یعنی عمل کردن بر خلاف گفتمان دین‌زدای حکومت وقت، این یعنی محروم شدن از مواهب و راحتی‌هایی که بی‌حجابی و لخت و عور بودن برای یک دختر فراهم می‌آورد. کسی که حجاب را بر اساس اعتقاد برمی‌گزیند، تاوان تحقیرها و زخم‌زبان‌ها و امّل تلقی‌شدن‌ها را می‌پردازد و تازه از این استقامت لذّت می‌برد.

 اما در این سوی وقتی حجاب، بدون عمق و تفکر به دختران انقلاب تزریق شود و اختیاری برای برگزیدن یا برنتافتن وجود نداشته باشد و امر به حجاب با انگیزه‌های سیاسی و جناحی گره بخورد، حجاب پس زده می‌شود. دیگر این حجاب نیست که واپس زده می‌شود بلکه این امر، اعتراضی است به یک اجبار حکومتی. دقت کنید! دخترانی در شرایط فعلی بی‌حجابی را برمی‌گزینند که حجاب از تمام شبکه‌ها و رسانه‌های دولتی و بر روی منابر و در حسینیه‌ها و به گسترده‌ترین حالت ممکن تبلیغ می‌شود. انواع همایش‌ها و نمایشگاه‌ها برای ترویج حجاب اسلامی بر پا می‌شود اما بی‌حجابی و بدپوششی در جامعه روز به روز بیشتر می‌شود. آیا نباید با خود بیندیشیم که کجای راه را اشتباه رفته‌ایم که این روش‌ها پاسخگو نیست؟

شما ببینید در مدارس و سربازخانه‌هایی که نماز را اجباری کرده‌اند چگونه ساحت نمازجماعت به بازیچه گرفته شده است. بنده خود از نزدیک شاهد این رویداد بوده‌ام که افرادی بدون وضو و حتی بدون غسل و کوچکترین اعتقاد به خدا و فقط از روی جبر و ضابطه به نماز ایستاده‌اند و اعتراض و دهن‌کجی خود را به این اجبار با دلقک‌بازی و به تمسخر کشیدن نماز و امام جماعت نشان داده‌اند.

اگر چه گسترش شبکه‌های ماهواره‌ای و رویارویی با فرهنگ جهانی قطعاً در تشدید دین‌زدایی و توسعه‌ی فرهنگ غربی تأثیر داشته است، اما اگر حوزه‌های علمیه اولاً مستقل از حکومت بودند و ثانیاً همگام با پیشرفت و فناوری حرکت می‌کردند و ثالثاً بر روی عقاید مخالف و معارض تأمل و مطالعه می‌کردند و آن چه را خوب است می‌پذیرفتند و تبلیغ می‌نمودند و برای آن چه نامناسب می‌دانند جایگزین پیدا می‌کردند و رابعاً سلیقه‌ی خودشان را به کل جامعه تحمیل نمی‌کردند و تکثر و تنوع عقاید را به رسمیّت می‌شناختند و خامساً برای انسان به عنوان اشرف مخلوقات، آزادی عمل و اختیار قائل بودند، امروز اندیشه‌های حوزه به عنوان تفکری پیشتاز و پیشرو در صدر محافل فکری و بشری قرار داشت و شبکه‌های ماهواره‌ای که با تکیه بر جذابیّت‌های جنسی و غریزی به تبلیغ برنامه‌های لذّت محور می‌پردازند، در برابر برنامه‌های اندیشه محور حوزه‌های علمیه رنگ می‌باخت. برنامه‌هایی که تلفیقی بود از دین و عقلانیت و اعتقاد به خدا و فناوری و سعادت دنیا و آخرت.

با تقدیم احترام

یک توضیح لازم:

نظرات و پرسش‌های دوستان در گفتگوی قبلی برای جناب آقای مظاهری سیف ارسال شده است، که به محض دریافت پاسخ نهایی بر روی همین وبلاگ منتشر خواهد شد. ضمناً در صورت مسدود شدن این وبلاگ ادامه مباحث را از نشانی‌های ذیل دنبال بفرمایید یا برای دریافت آخرین نشانی با ایمیل ارائه شده تماس بگیرید.

http://kaarmand.persianblog.ir/

http://kaarmand.blogsky.com/

Email: shahrvand.dardmand@gmail.com

در همین زمینه: