پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

دسته بندی: اخلاق و عرفان

بداخلاقي از سوي هر فرد و طيف و جناحي كه باشد مذموم و محكوم است، چپ و راست و اصلاح‌طلب و اصولگرا و اعتدال‌گرا هم ندارد.آرزوي مرگ براي آيت الله هاشمي و بيان چند كلمه‌ي زشت براي ايشان كه از سوي يك مداح معروف در دعاي عرفه امسال (92) مطرح شد و البته رويه‌ي هميشگي اين فرد است، همان قدر زشت و زننده است كه انبوه لطيفه‌ها براي عمر طولاني آيت الله جنتي و آرزوي مرگ و بي‌حرمتي به دبير شوراي نگهبان. بي‌احترامي و ترور و آرزوي مرگ، نه منطق اسلام است نه منطق انسانيت است و نه منطق گفت‌وگو.

جناب آقاي حاج منصور ارضي!

ثمره‌ي بيش از دو دهه ناسزاگويي شما به آيت الله هاشمي رفسنجاني و اصلاح‌طلبان و محمدباقر قاليباف و عماد افروغ و ديگران، جز پراكندن جمعي از مؤمنان و علاقمندان به معارف اهل بيت (عليهم السلام) از جلسات وعظ و دعا و روضه چه بوده است؟ آيا نتيجه‌ي اين آرزوي مرگ خواستن‌ها و لعن و نفرين‌ها، به محبوب‌تر شدن چهره‌ها و شخصيت‌هايي كه نامبرده‌ايد، نينجاميده است؟ اين همه فحش و لعن و نفرين به مؤمنين را از كجاي آموزه‌هاي دين مبين اسلام استخراج كرده‌ايد؟ آيا شما كه پيرغلام و مداح اهل بيت هستيد، حتي براي يك بار اين جملات نوراني اهل بيت را در مذمت ناسزاگويي و لعن مؤمنين خوانده‌ايد:

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلّم:

خداوند بهشت را بر هر فحّاش بد زبان بى‌شرمى كه باكى ندارد چه گويد و چه شنود، حرام كرده است. [1]

امام على عليه ‏السلام:

انسان بزرگوار، هرگز دشنام ندهد. [2]

امام باقر عليه‏ السلام:

حربه فرومايگان، زشتگويى است [3]

امام صادق عليه ‏السلام:

دشـنـامـگويى و بـد زبانى و دريـدگـى از (نشانه هاى) نفاق است. [4]

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم:

ناسزاگوى به مؤمن همچون كسى است كه در آستانه هلاكت باشد [5]

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم:

ناسزاگفتن به مؤمن فسق است و جنگيدن با او كفر و خوردن گوشت او (غيبت كردن از وى) معصيت خداست . [6]

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم:

به بادها ناسزا مگوييد كه‏ آنها (از جانب خداوند) مأمورند و كوهها و لحظه‏ها و روزها و شبها را ناسزا نگوييد كه گنهكار مى‏شويد و به خودتان بر مى‏گردد. [7]

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم:

به مردم ناسزا مگوييد كه با اين كار در ميان آنها دشمن پيدا مى‏كنيد. [8]

امام على عليه السلام:

[خطاب به قنبر كه مى خواست به كسى كه بدو ناسزا گفته بود، ناسزا گويد]: آرام باش قنبر! دشنامگوى خود را خوار و سرشكسته بگذار تا خداى رحمان را خشنود و شيطان را ناخشنود كرده و دشمنت را كيفر داده باشى. قسم به خدايى كه دانه را شكافت و خلايق را بيافريد، مؤمن پروردگار خود را با چيزى همانند بردبارى و گذشت خشنود نكرد و شيطان را با حربه اى چون خاموشى به خشم نياورد و احمق را چيزى مانند سكوت در مقابل او كيفر نداد. [9]

پيامبر خدا صلی الله عليه و آله و سلّم:

بدترين بندگان خدا كسى است كه از ترس فحش او، هم‏نشينى با او را خوش ندارند. [10]

امام باقر عليه‏السلام:

بهترين چيزى را كه دوست داريد به شما گفته شود ، به‏مردم بگوييد ؛ زيرا خداوند از شخص لعنتگرِ دشنام دهِ بدگوى از مؤمنان و ناسزاگوىِ بد دهن و گداىِ سمج نفرت دارد. [11]

امام صادق عليه‏السلام:

هر كس كه مردم از زبانش بترسند ، او در آتش است [12]

دوستان اصلاح‌طلب و روشنفكر!

اين حجم بالاي لطيفه‌هايي كه عليه آيت الله جنتي ساخته و نقل مي‌شود و به نُقل مجالس روشنفكري و اصلاح‌طلبي تبديل شده است، مطابق كدام يك از قواعد انساني و دموكراسي است؟ مطابق كدام يك از مواد اعلاميه جهاني حقوق بشر، آرزوي مرگ براي فردي كه شما به عملكرد وي انتقاد داريد، مجاز شناخته شده است؟ بنا بر كدام يك از تعاريف جامعه‌ي مدني و گفتمان كنش ارتباطي هابرماس، اجازه داريم كمپين يادآوري احمد جنتي به عزرائيل، راه بيندازيم؟ آيا غير از اين است كه يكي از بديهي‌ترين درس‌هاي دموكراسي، تحمل مخالف و پذيرش حق حيات همه‌ي افراد با هر نوع نگاه و سليقه‌اي است؟

انسان صاحب منطق و تفكر، بحث مي‌كند، نقد مي‌كند، اعتراض مي‌كند، براي احقاق حقوقش فرياد مي‌كشد، عليه ظلم و ستم و بيداد، قيام مي‌كند، اما توهين نمي‌كند، مسخره نمي‌كند، براي كسي آرزوي مرگ نمي‌كند. راه دموكراسي از توهين و ترور عبور نمي‌كند. اسلام نيز هر گونه هتاكي و تمسخر و آرزوي مرگ براي مسلمانان و كافراني را كه با اسلام و كشورهاي اسلامي سر جنگ ندارند، حرام شمرده است.

منابع:

[1] كافي، ج 2، ص 323، ح 3 – منتخب ميزان الحكمة، ص 440

[2] غرر الحكم : 9478 منتخب ميزان الحكمة : 442

[3] بحار الأنوار : 78 / 185 / 14 منتخب ميزان الحكمة : 442

[4] بحار الأنوار، ج 79، ص 113، ح 14 – منتخب ميزان الحكمة، ص 442

[5] كنز العمّال : 8093 منتخب ميزان الحكمة : 264

[6] بحار الأنوار : 75 / 148 / 6 منتخب ميزان الحكمة : 264

[7] علل الشرائع : 577 / 1 منتخب ميزان الحكمة : 264

[8] الكافي : 2 / 360 / 3 منتخب ميزان الحكمة : 264

[9] أمالي المفيد، ص 118، ح 2 – منتخب ميزان الحكمة، ص 264

[10] الكافي: ج 2، ص 325، ح 8 (ميزان الحكمة: ج 2، ص 1422)

[11] بحار الأنوار : 78 / 181 / 67 منتخب ميزان الحكمة : 442

[12] الكافي : 2 / 327 / 3 منتخب ميزان الحكمة : 442

در همين زمينه:

بعد التحرير:

يك نفر در پيامي خصوصي به خاطر معرفي «كمپين معرفي احمد جنتي به عزرائيل» و مطالب جالب(؟!) اين صفحه از بنده تشكر كرده است!

يك فرد مثلاً مذهبي (؟!) هم بعد از گفتن چند فحش آبدار، خاطر نشان كرده است كه مگر تا به حال زيارت عاشورا نخوانده‌اي؟

يعني يك همچين هموطنان جالبي داريم ما!

حاج‌آقا مرتضي از دوران كودكي تعريف مي‌كنند، روزي كه پدرشان مرحوم ميرزاعبدالعلي دست مرتضاي خردسال را مي‌گيرد و به نزد شيخ مرتضي زاهد مي‌برد. مرتضي مي‌پرسد: «بابا ايشون خيلي عالم هستند؟» و پدر پاسخ مي‌دهند: «مرتضي آوردمت پيش يه نفر كه دهنش پاكه» همان موقع از شيخ مرتضي زاهد عالم‌تر خيلي بود، اما تأكيد پدرم بر اين بود كه از كسي درس بگيرم كه به آن چه خوانده عامل است و روحش مطهر است.

ايشان بيشترين تأثير را از دو شخصيت علمي و معنوي داشته‌اند؛ ابتدا مرحوم پدرشان آميرزاعبدالعلي تهراني و ديگري حضرت امام خميني. به ندرت پيش مي‌آيد كه در جلسات‌شان نقل خاطره يا داستان پندآموزي از زندگي اين دو بزرگوار به ميان نيايد. شيوه تعريف داستان و مثال براي جا انداختن مباحث اخلاقي را يكي از مؤثرترين روش‌ها مي‌دانند و پس از طرح مسائل نظري حتماً داستان يا مثالي براي تشريح بيشتر موضوع ارائه مي‌كنند و استاد مثال زدن هستند.

                                                                    *   *   *

حاج‌آقا مرتضي اگر چه برادر بزرگتر حاج‌آقا مجتبي تهراني است و به جهت فضايل اخلاقي و كمالات علمي و مدارج حوزوي چيزي كم از برادر خود ندارند، اما تا آن جا كه توانسته‌اند از رسانه‌اي شدن پرهيز كرده‌اند و همين مسأله عامل اصلي در كمتر شناخته شدن اين شخصيت علمي و اخلاقي است. تا هشت سال پيش حتي نوار جلسات را به شاگردان نزديك هم نمي‌دادند، مي‌گفتند: «غذاي روح است، يخچال ندارد. مي‌بريد براي ديگراني كه مخاطب اين حرفها نيستند پخش مي‌كنيد و نتيجه‌اش عكس آن چيزي مي‌شود كه من اراده كرده‌ام». اما قريب به شش هفت سال است كه وب سايت ايشان سخنراني‌هايشان را تقريباً به روز به صورت فايل صوتي منتشر مي‌كند.

اواخر دهه هفتاد بود كه يك شب پس از پايان سخنراني و در جمعي خصوصي‌تر فرمودند: «آقاي [علي] لاريجاني يك شب آمد در همين حسينيه و همين جا نشسته بود، از من خواست كه سلسله مباحث اخلاقي را براي پخش در شبكه چهار سيما ضبط كنيم. من مخالفت كردم و گفتم مي‌خواهي سخنراني مرا كنار حرف‌هاي [حسين] الهي‌قمشه‌اي پخش كني كه در لندن اين روايت پيامبر را خوانده: “من احبّ حجراً حشره الله معه” هر كس سنگي را دوست بدارد، روز قيامت با آن سنگ محشور مي‌شود و سپس نتيجه‌گيري كرده كه آهاي مردم! اگر آن دنيا حوري مي‌خواهيد، اين دنيا خوشگل‌ها را دريابيد [خنده حضار]، گفتم نه! من در چنين فضايي سخنراني نمي‌كنم، من در همين حسينيه حرف مي‌زنم و يك ساعت بعد از جلسه هم مي‌نشينم كه اگر اين حرفها براي كسي ايجاد سوءتفاهم كرده است بتوانم پاسخش را بدهم، چون راضي نيستم كسي از حرف من برداشت نادرستي داشته باشد و در مقياسي صحبت مي‌كنم كه بتوانم آن را جمعش كنم».

                                                                  *   *   *

اولين احساس مخاطب از شنيدن مباحث حاج‌آقا مرتضي اين است كه جنس حرف‌ها فرق مي‌كند و اين تفاوت از نوع نگاه ايشان به مسائل ديني نشأت مي‌گيرد. حاج‌آقا مرتضي در مقابل دينداري ثواب‌محور دينداري شعورمحور را طرح مي‌كنند و تأكيد دارند كه هيچ كجاي قرآن و روايت، غايت دينداري جمع‌كردن ثواب تصوير نشده است، بل‌كه تأكيد دين به تعقل و خردورزي و انجام اعمال و مناسك ديني مبتني بر شعور است. از همين رو با حفظ كردن بدون فهم قرآن مخالفند و حتي در ماه مبارك رمضان، خواندن يك جزء قرآن با تفسير را ارجح بر ختم قرآني كه در آن تدبّر نباشد مي‌دانند.

ايشان به رعايت سلسله مراتب دينداري بسيار تأكيد مي‌كنند. يعني وقتي كسي مبتلا به گناهان كبيره است، نماز شب خواندن هيچ به حالش اثري ندارد. ابتدا بايد گناهان كبيره را استقصاء كرد و آنها را از ريشه كند و به واجبات عمل كرد سپس نوبت به ترك مكروهات و انجام مستحبات مي‌رسد. ضمن اين كه پرداختن به مستحبات نبايد مزاحم انجام وظيفه شود. به عنوان نمونه به دانشجويان توصيه مي‌كردند اگر نماز شب خواندن موجب مي‌شود كه سر كلاس درس چرت بزنيد، اين نماز شب فايده ندارد، چون وظيفه اصلي دانشجو درس خواندن است.

به شدّت شاگردان‌شان را از تكثّر كمّي پرهيز مي‌دهند و توجه به كيفيت دينداري را اولي مي‌دانند. ايشان در خصوص «اخلاص» فرموده‌اند: «من تا به حال از كسي نخواسته‌ام در جلسات ما شركت كند، يا اگر كسي آمده بيشتر تحويلش نگرفته‌ام، يا اگر جمعيت بيشتر آمده، مجلس را گرمتر نگرفته‌ام، كمتر بياييد يا بيشتر فرقي نمي‌كند و اگر فرق مي‌كند اين منافات با اخلاص دارد.»

تمام مباحث اخلاقي ايشان را اگر بخواهيم در دو كلمه خلاصه كنيم مي‌شود «توحيد» و «شعور». به اين مسأله اعتقاد راسخ دارند تا زيربنا، يعني اعتقاد عميق و باور قلبي به خدا درست نشود، طرح مباحثي نظير «كبر» و «حسد» و «ريا» هيچ فايده‌اي ندارد. حاج‌آقا مرتضي بر اين باور هستند كه مشكل ما در لايه اخلاق نيست بل‌كه اعتقاد و ايمان ما به خدا، دچار نقيصه است.

يك روز پس از پايان درس خارج و قبل از نماز ظهر، يكي از طلاب جوان پرسيد: «چرا صد سال پيش اين همه عالم و عارف برجسته مثل مرحوم ميرزا عبدالعلي و ميرزا جواد آقاي ملكي تبريزي داشتيم و امروز خيلي كم داريم؟» حاج‌آقا مرتضي گفتند: «چون آن موقع ده تا راه انحراف داشتيم، الان شده هزار تا. از اين هزار تا دو تاش هم در من نوعي اثر بكنه، ديگه ميرزا جواد آقا درست نميشه»

                                                                  *   *   *

به رد كردن احاديث حتي توسط شخصيت‌هاي شناخته شده ديني نظير استاد مطهري، علامه عسگري و آيت‌الله ري‌شهري، حساسيت خاصي دارند و مي‌گويند اگر معني يك روايت را نفهميديم، براي استفاده‌ي آيندگان خرابش نكنيم و مهر ابطال نزنيم، شايد بعد از ما كسي آمد و معني آن را فهميد. اين كه هر روز يك نفر بلند شود و بگويد فلان روايت سندش ضعيف است يا سنديت ندارد، چيزي ته اسلام نمي‌ماند، بگوييد: «ما نفهميديم!».

البته همين نوع نگاه باعث شده كه نظرات‌شان با مراجع فعلي متفاوت باشد. مثلاً اعتقاد به طهارت اهل كتاب ندارند، بيمه را شرك خفي و سوء ظن به خدا مي‌دانند، بانكداري به سبك فعلي را مصداق بارز رباخواري مي‌دانند، در خصوص ولايت فقيه هم اگر چه از شاگردان حضرت امام بوده و درس‌هاي ولايت فقيه امام را در نجف درك كرده‌اند، اما قائل به ولايت فقيه در امور حسبيه هستند و ديدگاه‌شان خيلي به نظرات آخوند خراساني نزديك است. لذا تأكيد دارند كه مسائل ديني را نبايد با مسائل سياسي به خورد مردم داد. زيرا اين شبهه را به وجود مي‌آورد كه همه‌ي اين حرف‌ها دكان و دستگاه براي تثبيت قدرت است. فلذا از ابتداي انقلاب به توصيه حضرت امام به تربيت جوانان مشغول شده‌اند و هيچ مسئوليتي را نپذيرفته‌اند و له و عليه هيچ شخصيت يا جريان سياسي صحبت نكرده‌اند، تا جلسات درس اخلاق‌شان از غبار سياست‌زدگي به دور باشد.

پي‌نوشت:

اين مطلب قرار بود در شماره اسفند ماه ۱۳۹۱ در مجله مهرنامه چاپ شود و حتي صفحه‌بندي نيز شده بود، كه در آخرين لحظات از انتشارماهنامه علوم انساني مهرنامه به مدت چهار ماه جلوگيري شد.

در همين زمينه:

اخلاص

حاج آقا مرتضي مي‌فرمودند: من تا به حال از كسي تقاضا نكرده‌ام كه پاي درس ما بيايد و يا اين كه به روضه‌ي ما بيايد و اگر كسي هم آمده است او را بيشتر تحويل نگرفته‌ام و يا اگر جمعيت بيشتري آمدند، اين طور نبوده است كه مجلس را گرمتر بگيرم. كمتر بياييد يا بيشتر، فرقي نمي‌كند و اگر فرق مي‌كند اين منافات با اخلاص دارد و ديگر به درد نمي‌خورد.

اگر به جلسه‌اي مي‌روي كه از عنوان آن مجلس استفاده كني، اين به درد نمي‌خورد، فايده‌اي ندارد، نورانيت نمي‌آورد. بل‌كه اگر انسان به جلسه‌اي برود كه گوينده را غيراسلامي مي‌داند، اين خلاف شرع است و اگر عيب گوينده را نگويد و ساكت باشد و از عنوان آن استفاده كند، اين خلاف وظيفه است.

از ميرزا عبدالعلي تهراني:

حاج‌آقا مرتضي مي‌فرمودند كه پدرم گاهي بعضي از كلمات نماز را تكرار مي‌كردند، علت را سؤال كردم، فرمودند: گاهي يك آن، ارتباط قطع مي‌شود، به خاطر اين تكرار مي‌كنم.

حاج ميرزا عبدالعلي مي‌فرمودند كه ما افرادي را داريم عالمٌ عادلٌ مجتهدٌ زنديق

آخوندي كه مي‌خواهد در مردم باشد، بايد قاپ قمارخانه باشد

ميرزا عبدالعلي گاهي به عوام مي‌فرمودند: اي بچه‌ي هفتاد ساله، اي الاغ جان! و به خواص مي‌فرمودند: اي الاغ الشريعة!

مراحل طلبگي:

۱. يك دو سه سال در يك كانال باشد تا رنگ بگيرد.

۲. تمام كانال‌ها را مطالعه كند چون ديگر گم نمي‌شود.

۳. نظر خودش را بدهد و بگويد من يكي، آنها هم يكي.

كوتاه و تأمل برانگيز

بعضي‌ها در مرز خريّت قصد توطّن كرده‌اند

فلاسفه آن چه يافته‌اند، خوب يافته‌اند و آن چه بافته‌اند، خوب بافته‌اند

اگر توفيق عمل به وظيفه را داشته‌اي بگو «هذا من فضل ربّي» و ديگران را ملامت نكن!

98 درصد از سعادت دنيا و آخرت از راه معاشرت با خلصاء صالح و الهي به دست مي‌آيد

يك مسأله را از 15 نفر نرو بپرس، بل‌كه 15 سال فكر كن كه يك مسأله را از كي بپرسي

حق تعالي تضمين نكرده است كه مجري نقشه‌هاي شما باشد، بل‌كه او براي خودش نقشه دارد

يك ساعت خدا را بشناس، يك عمر راحت هستي

انسان‌ها وظيفه‌ي خود را با توجه به شعورشان مي‌فهمند

به وظيفه‌ات عمل كن! خدا لَنگت نمي‌گذارد

محوري‌ترين موضوعي كه در صحبت‌هاي حاج‌آقا مرتضي به چشم مي‌خورد، بحث توحيد است.

استاد معارفي داشتيم كه غيرمعمم بود و حرف‌هاي عجيب و مسأله‌داري سر كلاس درس طرح مي‌كرد. روزي داستاني از يكي از دوستانش تعريف كرد كه به بحث طولاني من با وي انجاميد. اين استاد معارف تعريف كرد:

دوستي دارم كه فردي مؤمن و مذهبي است و به بيماري ديابت نوع اول مبتلاست. بيماران ديابت نوع اول، روزي سه بار مي‌بايست انسولين تزريق كنند و اين بيماري تا پايان عمر همراه آنهاست و ضمناً احتمال اين كه فرزندان نيز اين بيماري را به ارث ببرند زياد است. خلاصه اين كه اين دوست مؤمن قصد ازدواج مي‌كند و به جهت صداقت، در همان اولين جلسه‌ي خواستگاري موضوع بيماري ديابت را به دختر مي‌گويد و بعداً جواب رد مي‌شنود. جاي ديگري خواستگاري مي‌روند و بيان صادقانه‌ي بيماري همان و جواب رد شنيدن همان و جالب اين كه هيچ كس نمي‌گويد به خاطر بيماري است و براي پاسخ منفي بهانه‌هاي ديگري مي‌تراشند، مثل اين كه استخاره كرديم بد آمد يا به هم نمي‌خورند و امثال اينها.

مادر پسر كه از مقدس‌بازي‌هاي پسرش به تنگ آمده بود، به پسرش مي‌گويد تو مگر نمي‌خواهي زن بگيري، كل ماجرا را به من بسپار و در جلسات خواستگاري بدون هماهنگي من هيچ چيز نگو. پسر همراه مادرش به خواستگاري مي‌روند و هيچ حرفي از بيماري ديابت نمي‌زنند و همين مورد منجر به ازدواج مي‌شود. بعد از آن كه سر خانه و زندگي‌شان مي‌روند، عروس خانم روزي مي‌بيند كه آقاي داماد گوشه‌اي نشسته است و به ران مبارك آمپول تزريق مي‌كند. سؤال مي‌كند كه اين آمپول‌ها چيست؟ پاسخ مي‌شنود كه چيز مهمي نيست، ديابت است. اين همه آدم در دنيا ديابت دارند، يكي هم من. و الان هم اين دو نفر دارند زندگي مي‌كنند و لابد فرزند هم دارند و الي آخر.

نتيجه‌گيري استاد اما بسيار نامعقول و براي من غيرقابل تحمل بود. استاد معارف گفت: در جامعه‌اي كه ارزش صداقت را ندانند و ظرفيت صادقانه حرف زدن را نداشته باشند، بايد دروغ گفت!!

بعد از اتمام كلاس حدود نيم ساعت با هم بحث كرديم و هر چه من استدلال مي‌كردم كه همه‌ي انبياء و امامان آمده‌اند كه انسان دروغ نگويد و مزيّن به اخلاق انساني و اسلامي باشد به خوردش نمي‌رفت و دلايلي مي‌گفت كه از نظر من قابل قبول نبود و رگه‌هايي از نظريات روشنفكري اصالت نفع در انديشه‌هايش بود. حاج‌آقا مرتضي تهراني را مي‌شناخت، پرسيدم آيا ايشان را به عنوان داور و حكم قبول داريد؟ گفت: بله. آن چه ايشان بگويد را مي‌پذيرم.

يكي از شب جمعه‌ها بعد از پايان جلسه، خدمت حاج‌آقا مرتضي رسيدم و داستان را تعريف كردم. حاج‌آقا مرتضي از شنيدن داستان و نتيجه‌گيري استاد برآشفته شد و از اين كه چنين افرادي در كسوت استاد معارف انجام وظيفه مي‌كنند اظهار تأسف كرد و گفت:

اين استاد به خدا سوء ظن دارد. مباني توحيدي اين استاد اشكال دارد. مگر زمان جنگ اين همه دختر خوشگل نداشتيم كه بدون اين كه مشكلي براي ازدواج داشته باشند، خودشان اعلام آمادگي مي‌كردند كه زن جانبازان قطع عضو شوند، آيا وضعيت آن آقا بدتر از جانبازان قطع عضو و نابينا بود؟ آيا همين استاد خودش مي‌پذيرد كه فرد ديگري با خواهر خودش چنين كاري بكند؟ روزيِ انسان در همه‌ي زمينه‌ها مقرر شده است، ما اگر تلاش موظف خودمان را بكنيم به آن چيزي كه خدا براي ما از زن و خانه و ماشين و ساير نعمات و موهبات مقرر كرده است، مي‌رسيم، فقط نبايد به خدا سوء ظن داشته باشيم.

بين كلاس‌هاي درس با ايام امتحانات فاصله افتاده بود و استاد معارف را ديگر نديدم. پاسخ حاج‌آقا مرتضي را در انتهاي برگه‌ي امتحاني برايش نوشتم. بعد از آن كه نتيجه‌ي امتحانات اعلام شد، متوجه نشدم كه نمره 20 را به من داده است يا حاج‌آقا مرتضي.

در همين زمينه:

يكي از روش‌هاي بودجه‌بندي به ويژه در كشورهاي توسعه‌يافته، روش بودجه‌بندي بر مبناي صفر است. اساس اين روش مبتني بر نوسازي و تحول است بدين صورت كه فعاليت‌هاي بي‌ثمر سال گذشته كنار گذاشته مي‌شود. در اين روش براي تنظيم بودجه‌ي سال آينده، بررسي مي‌كنند كه چه برنامه‌هايي ناموفق بوده است و در اولين گام بودجه‌ي اين قبيل برنامه‌ها را صفر مي‌كنند و به تعبير واضح‌تر آنها را حذف مي‌كنند. لازمه‌ي اجراي چنين روشي دو شرط اساسي است: يكي اين كه از برنامه‌هاي قبلي‌تان ارزيابي درستي داشته باشيد كه كدام موفق و مفيد بوده‌ است و كدام خير. دوم اين كه شهامت و قاطعيت لازم براي حذف آن برنامه‌هاي ناموفق را داشته باشيد، چون براي حذف بايد با ذينفعان قبلي بجنگيد و جلوي برخي اسراف‌ها را بگيريد.

چنين روشي تا به حال در نظام بودجه‌بندي دستگاه‌هاي دولتي ايران اجرا نشده است، چرا كه نه ارزيابي صحيحي از برنامه‌هاي اجرا شده ارائه شده است و نظارت ذي‌حساب‌هاي دستگاه‌هاي اجرايي و ديوان محاسبات و سازمان بازرسي كل كشور بر عمليات بودجه، عمدتاً نظارت كمّي است نه كيفي و از سوي ديگر كسي شهامت قطع بودجه‌ي برخي برنامه‌هاي بي‌فايده‌ يا دستگاه‌هاي بي‌بازده را نداشته است و ضمناً اجراي اين روش متضمن در اختيار داشتن نيروهاي خبره در امر برنامه‌ريزي، تصويب، اجرا و نظارت بر بودجه است كه در حال حاضر چنين ظرفيتي به ميزان لازم در دستگاه‌هاي مرتبط با بودجه اعم از دولت، مجلس و قوه‌ي قضائيه وجود ندارد و به حرف همين معدود كارشناس موجود هم كسي گوش نمي‌كند.

بودجه‌بندي بر مبناي صفر برايم موضوع جالبي بود تا بر اساس آن ايده‌ي «زندگي بر مبناي صفر» را مطرح كنم. در «زندگي بر مبناي صفر» هر سال براي يكي دو روز خودمان را از شر‌ّ روزمرگي‌هاي زندگي خلاص كنيم و لختي از اين چرخ و فلك زندگي پياده شويم و بينديشيم به كجا مي‌رويم؟

يكي يكي برنامه‌هاي زندگي‌مان را ارزيابي كنيم كه كدام مفيد است و كدام مضرّ؟ كدام يك به درد مي‌خورد و آخر و عاقبت دارد و كدام نه آخر دارد و نه عاقبت؟ رفاقت‌مان را با كدام دوست و رفيق و همكار ادامه دهيم و پرونده‌ي كدام دوستي‌ها را ببنديم؟ تماشاي كدام فيلم و سريال را ادامه دهيم و كدام را قطع كنيم و كدام را به برنامه‌هايمان بيفزاييم؟ و به تعبير بهتر بودجه (زمان و توان) كدام برنامه را صفر كنيم و براي كدام برنامه‌ها بودجه (زمان و توان) بيشتري بگذاريم.

خدايا! شرمنده‌ام كه در تمام اين سال‌ها، تو براي من سنگ تمام گذاشته‌اي و من تا توانسته‌ام از بودجه‌اي كه براي تو گذاشته‌ام كاسته‌ام.

خدايا! من از تفريغ بودجه و ديوان محاسبات تو مي‌ترسم!

ربّنا عاملنا بفضلك و لاتعاملنا بعدلك يا كريم

پروردگارا با ما بر مبناي فضل و كرمت رفتار كن و نه بر اساس عدلت اي بزرگوار! [اگر چه ما بودجه‌ي تو را بر مبناي صفر محاسبه كرده‌ايم!!!]

ماه رمضان نزديك است و بهترين فرصت براي زندگي بر مبناي صفر.

بازنشر اين يادداشت:

اين يادداشت را سايت تابناك در ستون وسط (اخبار ويژه) به +اين صورت و با يك نتيجه‌گيري سياسي منعكس كرده است. تابناك ضمن حذف بخش‌هاي پاياني اين يادداشت، اين جمله را از خودش اضافه كرده است كه :«این کار بر خلاف بودجه های دولتی در ایران شدنی است . اگر نتوانستید از دولت هم انتظاری نداشته باشید.» حال اين كه اين قياس از پايه اشكال دارد، چون «الناس علي دين ملوكهم» يعني مردم به حكمروايان خود اقتدا مي‌كنند نه بر عكس و فاتحه‌ي دولت و حكومتي كه خودش را با توان مردمش مقايسه مي‌كند بايد خواند! قابل توجه برادران تابناكي.

سايت بالاترين نيز اين مطلب تابناك را +اينجا بازنشر داده است. اين يادداشت را عصر ايران در +اينجا، ايسنا در +اينجا و دنياي صنعت در +اينجا منتشر كرده‌اند.

در همين زمينه: