پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

دسته بندی: مديريت دولتي

پاسخ حمیدرضا آیت اللهی استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی

و رئيس پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي

به ادعاهای شریعتی در مورد اساتید دانشگاه در روزنامه کیهان

صدرالدين شريعتي - حميدرضا آيت اللهي

بسمه تعالی

روزنامه کیهان در گفتگويي که چاپ کرد اتهام های متعددی را به تمامی اعضای هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی وارد کرد که امید است خدواند در روز قیامت انتقام این تهمت های ناروا و انگ هایی که از هتاکان به فرهیختگان برجسته جامعه اسلامی ما وارد شده است بگیرد.

چند واقعیت اخلاقی و اجتماعی را باید توجه داد:

1- وقتی شما فسادی را به یک مجموعه ای نسبت بدهید و شخص یا اشخاصی که آن اتهام متوجه آنهاست را مشخص نسازید، تمامی افراد آن مجموعه در موضع اتهام آن فساد قرار می گیرند.

2- حتی اگر فساد فردی را مطرح نمایید و بر عنوان مجموعه ای که به آن منتسب است تاکید کنید حیثیت افراد آن مجموعه را به زیر سوال برده اید (حتی اگر در قالب شوخی و طنز باشد). به همین دلیل است که در سریالهای تلویزیونی وقتی یک شخصیت سریال دارای شغل بخصوصی باشد، اعتراضها از جانب مشتغلان به آن شغل از هر طرف برخاسته می شود که تلویزیون حیثیت ما را زیر سوال برده است.

3- برخی نیز به بهانه ادعای پایبندی به برخی دستورات دینی و اینکه غیبت اشکال دارد سعی می کنند بطور مبهم به شخصی نسبتی بدهند و بگویند دین مرا مجاز به گفتن برخی حقایق نکرده است؛ در ظاهر هم فرد بسیار متشرعی جلوه می کند، درحالی که حتی اگر آن شخص دچار ضعف کوچکی هم باشد چون بطور مبهم در خصوص او مطالبی گفته شده است، شنوندگان، تمامی اتهاماتی که می توان به یک شخص داد را از سر می گذرانند و او را در معرض قضاوتهای بسیار نامناسب قرار می دهند. گفته شده است شخصی که با مرجع تقلیدی خصومت داشت در برابر پرسش از صلاحیت آن مرجع توسط مردم جواب می داد “دین جلوی زبان من را گرفته است و نمی توانم بسیاری مطالب را بگویم”. آن مرجع گفته بود هیچکس به اندازه این شخص مرا بی آبرو نکرد.

4- برخی نیز برای آنکه در معرض پاسخگویی به اتهامهای فراوانی که خود دارند قرار نگیرند با فرافکنی اشکالات خود به دیگران، خود را فردی دلسوز و پاک جلوه می دهند و از ابتدا راه تحقیق درباره خودشان را می بندند.

5- گویند شخصی نزد آیت الله العظمی بروجردی آمد و شکایت کرد که یکی از طلبه های شما از من دزدی کرده است. ایشان درجواب گفتند: “اتفاقا از ما نیز دزدی کرده است و آن لباس روحانیت ما بوده است که آن را دزدیده است”

6- برخی برای مقابله با یک فساد، دست به فسادهای متعدد بدتری (همچون دروغ، تهمت، ظلم، آبروریزی، تکبر، نفاق و شیوع فحشاء وغیره) می زنند تا نه تنها کار خلاف خود را توجیه کنند بلکه در سایه آن به مطامع خود نیز برسند.

7- با اینکه اصل حقوقی و فقهی تاکید می کند که اصل بر برائت است برای عده ای نیز اصل بر فساد و بی دینی است. جالب آن است که با یک خبر دروغ از یک شخص مریض نیز بلافاصله قضاوت کرده و بقول خودشان با قاطعیت هرگونه ظلمی را روا می دارند.

در گفتگوی روزنامه کیهان تمامی موارد فوق اتفاق افتاد. تمامی استادان دانشگاه علامه طباطبایی به انواع اتهامها از جانب شخصی که خود مرکز بسیاری فسادها بوده است مطرح شد و این بی حرمتی، عواقب مادی و معنوی بسیاری بدی را برای کشور به ارمغان خواهد آورد. آیا درست است به علت آنکه چون مواردی بسیار بیشتر از تمامی این اتهامات در میان روحانیون وجود داشته است به مقام والای بسیاری از علمای با تقوا در میان روحانیون اینگونه بی حرمتی کنیم؟ تمامی کسانی که از اول انقلاب تاکنون خاطره از وقایع این کشور دارند بخوبی بسیاری از کسانی را که ملبس به لباس روحانیت بوده اند به نام می شناسند که در دادگاهها به اتهامهایی بسیار وقیح تر از آن اتهامهایی که آقای شریعتی به استادان دانشگاه علامه طباطبایی زد محکوم شده اند ولی آیا این فسادها از شان والای روحانیت کم می کند؟

واقعا چند مورد از آن اتهامهایی که ایشان زده اند در دادگاه صالحه محکومیت یافته است؟ جالب اینجاست که ایشان برای آنکه بقول خودشان جلوی این فسادها را بگیرند کسانی را به دانشگاه آورده اند که متاسفانه روحانی بوده اند و با تاسف بیشتر تنها موردی که در دادگاه صالحه به انواع اتهامهای فوق محکومیت آن محرز شده و حکم خورده است همین نوچه ایشان و همه کاره و تهمت زن به استادان دانشگاه بوده است که از کلیه کارهای دولتی محروم شده است!!! آیا کسی تحقیق کرده است که نکند برخی از این افرادی که ایشان از آنها به بدی یاد می کنند همان افرادی باشند که از نوچه های ایشان بوده اند و جزء موافقان ایشان در دانشگاه قلمداد می شده اند؟ چرا اغلب مخالفان ایشان پاکترین، انقلابی ترین و متدین ترین و فرهیخته ترین اعضای هیات علمی دانشگاه هستند؟ چرا کسانی که در زمان طاغوت بوسه بر دست شاه می زدند و یا دعا برای دفع بلا از شاه می کردند الان از نزدیکترین افراد به ایشان و مجری اوامر ملوکانه سراسر بی تدبیر ایشان هستند؟

نکند آن دانشجویانی که برای ایشان جاسوسی می کرده اند برای آنکه استادی در قبال خواسته ناحق آنها مقاومت کرده بود برای انتقام، چنین اتهامهایی را مطرح کرده اند تا هم نمره ای بدست آورند و هم بتوانند در دوره های بالاتر بدون آزمون وارد شوند. چرا در دانشگاه مشهور است برای آنکه پرونده ارتقاء یک عضو هیات علمی بتواند در هیات ممیزه مطرح شود باید یک خودشیرینی و دست بوسی برای آقای شریعتی بکند تا بتواند به حق خود برسد؟ چرا اغلب کسانی که مسئولیت گرفته اند با ترس از تهدیدهای ایشان مجبور به همراهی با ظلمهای بسیار ایشان شده اند؟ نکند برخی برای اشتغال در دانشگاه اینهمه استادان پاک را بدنام کرده اند؟

بسیاری از دانشگاهیان حداقل یک بار از ایشان دروغ و تهمت شنیده اند. بسیاری از کارکنان از بی حرمتی هایی که ایشان در جلسات به افراد محترم جامعه روا داشته اند خاطره دارند. هرچه فرد نزدیکتر باشد بی حرمتی به افراد بیشتری را شنیده است. بسیاری از مسئولان کشور از بالا تا پایین به نحوی در معرض بی حرمتی های ایشان در جلسات قرار گرفته اند. بعید است در کشور کسی را بتوان پیدا کرد که به اندازه ایشان مثال کامل تکبر و خودبزرگ بینی باشد. آیا شرع مقدس دستور داده است همه را تحقیر کنند؟ ایشان همانند فرعون با خوار کردن اعضای هیات علمی آنها را به اطاعت از خود وامی داشته اند. آنها که عزت نفس خود را به این خفت ها نمی فروختند یا پای تمامی عواقب آن نششسته اند یا اصلا خود را از دانشگاه کنار کشیده و هر روز نیز خشنودتر از تصمیم خود هستند. رفتار زننده ایشان در آنکه بسیاری افراد را ماهها پشت در اتاق نگهدارند و نگذارند حق خود را حداقل مطرح کنند بر اساس چه مبنای شرعی، قانونی و حتی انسانی است؟ اگر به شما بگویند در یک دانشگاه آمریکایی یک مسئول، ماهها یک استاد دانشگاه را ساعتها پشت در اتاق خود نگهداشته است و اجازه طرح خواسته اش را به او نمی دهد آیا آن را مثال بارزی از خوی استکباری آنها نمی دانید و در بوق و کرنا نمی کنید؟ این رفتار ضد انسانی در کجای جهان می تواند توجیه داشته باشد.

چه کسی می خواهد ظلمهای بیشماری که ایشان به دانشجویان و اعضای هیات علمی کردند پاسخ بگوید. آیا می دانید بسیاری شاهد بوده اند که افرادی با گریه از اتاق ایشان بیرون آمده اند و انواع تحقیر ها و ظلمها نصیب آنها شده است؟ آیا می دانید استادان بسیاری شب را تا به صبح در کنار خانواده خود با گریه به سر کرده اند؛ چرا که نمی توانستند باور کنند اینهمه ظلم در جمهوری اسلامی به آنها شود؟ آیا می دانید بسیاری استادان برجسته و توانا و متدین که الان در مسئولیتهایی در جمهوری اسلامی هستند به همین جهتها عطای عضویت هیات علمی را در دانشگاه علامه طباطبایی به لقایش بخشیده اند و یا در دانشگاههای دیگر منشا آثار برجسته ای هستند و یا اشتغالات دیگری را ترجیح داده اند؟ آیا می دانید گرد مرگ و دلمردگی در دانشگاه پاشیده شده است و کار به آنجا رسیده است که بسیاری از استادان مومن و انقلابی حتی بدنبال بازنشستگی پیش از موعد هستند؟

از روزنامه کیهان تعجب می شود که چگونه آقای شریعتی را استادی فرهیخته می داند. ایشان چه نظر جدیدی یا کار علمی بدیعی در علوم انسانی و حتی در علوم اسلامی کرده اند؟ تمامی اظهارات ایشان همانند سابقه منبری شان ایراد خطابه های بی محتوا است. تنها هنر ایشان که برای بقای ایشان در این چند ساله مفید واقع شده است آن است که به دروغ تمامی دانشگاهیان را افرادی سکولار (که بعید می دانم معنای آن را بتوانند توضیح دهند)، غرب زده و خطرناک جلوه دهند تا بتوانند خود را قهرمان مبارزه با غربزدگی و بی دینی جلوه دهند. خود در جلساتی شاهد بوده ام که قریب به اتفاق اعضای هیات علمی را افرادی غیر قابل اعتماد و دین گریز جلوه می دادند و حتی علوم انسانی دانشگاهی را جز غربزدگی نمی دانسته اند و به همین دلیل در این چند ساله سعی کرده اند که یکی یکی رشته های علوم انسانی ضروری برای کشور را حذف کنند. درحالی که اغلب قهرمانان مبارزه با غربزدگی در دانشگاه علامه طباطبایی هستند؛ و همین افراد برخلاف ایشان و نوچه هایشان آثار ارزشمندی را در تدوین علوم انسانی ایرانی اسلامی بوجود آورده اند و گرههای کور تفکر غربی را دقیقا نشان داده اند.

حمیدرضا آیت اللهی

استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی

17/6/92

در همين زمينه:

براي خريد كتاب فرهنگ اتومبيل در شهر تهران به انقلاب رفته بودم و پس از مقداري گشت و گذار بالاخره آن را در يكي از كتاب‌فروشي‌ها يافتم. قيمت كتاب 8000 تومان بود و دو بن كتاب 5000 توماني به صندوقدار دادم كه فروشنده به من گفت بقيه‌ي پول يعني 2000 تومان باقي‌مانده را از كتاب‌هاي كوچكي كه جلوي پيشخوان گذاشته بود، بردارم. چيز جالب و دندان‌گيري در آن كتاب‌هاي پيشنهادي ارزان قيمت وجود نداشت. يك مشت فال و طالع‌بيني و كتاب عشقي در قطع بسيار كوچك، كه حيف پول بود. ياد اين مغازه‌هاي بقالي افتادم كه بقيه‌ي پول را به مشتري آدامس مي‌دهند.

بن كتاب

به فروشنده گفتم مگر اين بن كتاب براي شما در حكم پول نقد نيست؟ اين را كه گفتم داغ كتاب‌فروش تازه شد و مطالبي را بيان كرد كه عمق فاجعه را در عصر فناوري اطلاعات نشان مي‌دهد. كتاب‌فروش توضيح داد كه با چه بدبختي اين بن‌هاي كتاب به پول تبديل مي‌شود:

«اول بايد صبر كنيم كه مجموع بن‌ها حداقل به يك ميليون تومان برسد (يعني 200 عدد بن 5000 توماني)، بعد اين بن‌ها را ببريم بانك صادرات و ضمناً هر شعبه‌اي هم اين‌ها را قبول نمي‌كند، فقط يك سري شعب خاص هستند كه بن كتاب مي‌پذيرند. بعد از مراجعه صبر كنيم كه سر تحويل‌دار بانك خلوت شود و يكي يكي كدهاي 12 رقمي اين بن‌ها را در سيستم وارد كند. از اينجا به بعد تازه داستان شروع مي‌شود. تحويل‌دار بانك يك سري از بن‌ها را تقلبي، يك سري را تاريخ گذشته و يك سري ديگر را فاقد كد معتبر اعلام مي‌كند. شما مي‌مانيد با بن كتاب‌هايي كه نمي‌دانيد از چه كسي گرفته‌ايد و نه نخي دارد كه مشخص باشد تقلبي است يا اصل و نه مرجع آن‌لايني هست كه در لحظه‌ي تحويل بتوان از تقلبي يا اصل بودن آن اطلاع حاصل كرد. حتي روي اين بن‌ها باركد هم وجود ندارد كه تحويل‌دار با يك دستگاه اسكنر، آنها را اسكن كند و نخواهد براي هر بن كتاب يك عدد 12 رقمي را وارد كند كه امكان خطا در ورود اطلاعات دستي نيز هست. يك بار خود بانك صادرات برخي از بن كتاب‌هاي تاريخ گذشته را با مهر تمديد اعتبار كرده بود، اما موقع تحويل گرفتن به ما گفتند فقط بايد به همان شعبه‌اي كه تمديد اعتبار كرده مراجعه كنيد، فروشنده اين وسط چه گناهي كرده است؟»

اين روضه را كه خواند كم مانده بود يك مبلغي هم دستي بدهم. گفتم بي‌زحمت يكي از آن بن‌هاي 5000 توماني را بدهيد، 3000 تومان پول نقد از جيبم گذاشتم روي پيشخوان كتاب‌فروش، تشكر كردم و از فروشگاه آمدم بيرون.

سال گذشته ازدحام فراواني براي دريافت 20000 تومان بن كتاب دانشجويي، در دانشكده‌مان شكل گرفته بود كه به دليل معطلي‌هاي فراوان و هُل‌دادن‌ها و برخوردي كه به دور از كرامت انساني يك دانشجو بود، حاضر نشدم در اين صف طويل معطل بايستم و چند ساعت منتظر بنشينم تا اسم مرا صدا بزنند. اگر اين بن كتاب به نام من صادر شده است، من بايد يك فرمي را امضا كنم و بن كتابم را تحويل بگيرم، ديگر ثبت‌نام كردن و معطل كردن و هُل‌دادن ندارد. اما آن چه به نظر مي‌رسد اين است كه بُن كتاب هيچ ساز و كار مشخصي چه در مرحله‌ي توزيع و چه در مرحله‌ي جمع‌آوري ندارد. به تعبير واضح‌تر مشخص نيست كه بن كتاب به چه افرادي تعلق مي‌گيرد و به هر فرد چه قدر تعلق مي‌گيرد و علي‌رغم اين كه ماهيّت يارانه‌اي دارد، هدفمند نيست و بيشتر شبيه حلواي خيراتي است كه هر كس زودتر برسد، فاتحه خوانده نخوانده حلوا را مرده‌خور مي‌كند و والسلام.

راستي بن امسال ما 35000 تومان بود، ده هزار تومانش را مرده‌خور كردند و 25000 تومانش را گذاشتند داخل پاكت و آوردند در اتاق محل كارم تحويل دادند. فاتحه‌ي خيلي چيزها را خواندند، خيلي چيزها را مرده‌خور كردند و براي بعضي از آن‌هايي كه له كردند و رفتند، حتي فاتحه هم نخواندند، از جمله فرهنگ.

در همين زمينه:

كتاب‌ فرهنگ‌نامه توصيفي “نيمه پنهان‌ آموزش‌ و پرورش‌ رسمي‌” اثر دوست فرهيخته و دانشمندم دكتر عبدالعظيم كريمي ناظر بر نگاهي‌ نقدگونه‌، آسيب‌شناسانه‌ و در عين‌حال‌ طنزآميز به‌ فراسوي‌ كاركرد آموزش‌ و پرورش‌ رسمي‌ و آگاهي‌ از واژگان‌، اصطلاحات‌ و مفاهيمي‌ است‌ كه‌ امروزه‌ در پهنه‌ و گستره‌ي‌ نظام‌هاي‌ رسمي‌ تعليم‌ و تربيت‌ بكار گرفته‌ مي‌شوند اما از نظر معنا دچار تغيير، تحريف‌، جابجايي‌ و بعضاً واژگوني‌ شده‌اند. ضرورت‌ بازخواني‌ معاني‌ و كاركرد پنهاني‌ اين‌ واژگان‌ در آموزش‌ و پرورش‌ تحميلي‌ و اجباري‌ زماني‌ بيشتر روشن‌ مي‌شود كه‌ به‌ آنچه‌ در مدارس‌ مي‌گذرد و محصولي‌ كه‌ از آن‌ خارج‌ مي‌شود نظري‌ موشكافانه‌ و در عين‌ حال‌ جامع‌ نگرانه‌ داشته‌ باشيم‌. آنگاه‌ با ديده‌اي‌ هراس‌انگيز شاهد آثار مسموم‌ برنامه‌ها و روش‌هايي‌ خواهيم‌ بود كه‌ عليرغم‌ انگيزه‌ و نيت‌ خير، نتايج‌ شرّي‌ را بدنبال‌ دارد. توجه شما را به بخش‌هايي از اين كتاب كه به چاپ پنجم رسيده است جلب مي‌نمايم:

نيمه پنهان آموزش و پرورش رسمي

«زماني كه ايوان ايليچ در اوايل دهه 1970 با طرح نهضت مدرسه‌زدايي بنيادهاي تعليم و تربيت رسمي و آموزش‌هاي تصنعي و طبقاتي را مورد حمله قرار داد موجي از ناآرامي و دل‌نگراني را در ميان جامعه‌ي تعليم و تربيت جهاني برانگيخت. قصد اصلي ايوان ايليچ به هيچ وجه مبارزه با پديده‌ي آموزش نبود بل‌كه توجه دادن انديشمندان و برنامه‌ريزان تعليم و تربيت رسمي به پيامدهاي پنهان و نتايج وارونه‌اي بود كه ناخواسته و نادانسته و به شكل مستقيم و غيرمستقيم دامن‌گير نسلي بود كه از چرخه‌ي كيمياگري آموزش و پرورش رسمي بيرون مي‌آمد و خود را از داشتن هر گونه انگيزه و اشتياف به يادگيري و پيشرفت واقعي ناتوان مي‌ديد. آنها «نوبي‌سواداني» بودند كه از چاله‌ي بي‌سوادي قديم (ناخواني و نانوشتاري صوري) به چاه بي‌سوادي جديد (نابينايي و ناشنيداري باطني) پرتاب مي‌شدند.»

به همين سبب اريك فروم روان تحليل‌گر معاصر در مقدمه‌اي بر كتاب «فقر آموزش در آمريكاي لاتين» مبارزه‌ي ايوان ايليچ را مورد ستايش قرار مي‌دهد و معتقد است: «آن چه در مدارس امروز در قالب آموزش، تحصيل و كسب مدرك مي‌گذرد، نتيجه‌اي جز محروم كردن دانش‌آموزان از آن‌چه به راستي و به درستي بايد بدانند نيست.»

پيشنهاد محوري ايليچ در نهضت مدرسه‌زدايي بر اين است كه انگيزش دروني بايد جايگزين انگيزش بيروني شود.

فصل اول كتاب به سيماي پنهان آموزش و پرورش به روايت انديشمندان بزرگ اختصاص دارد:

«اگر حرف زدن را نيز مانند ساير درس‌هاي مدرسه‌اي به كودك درس مي‌داديم، آنها هرگز زبان باز نمي‌كردند» ويليام هول

«من سعي مي‌كنم مدرسه رفتن مزاحم تحصيلاتم نشود» مارك تواين

«بسياري از آموزه‌ها مانند پنجره‌اي است كه از آن حقيقت را مي‌بينيم؛ اما خود، ما را از حقيقت جدا مي‌كند.» جبران خليل جبران

«هر گاه چيزي را به كودك آموزش مي‌دهيم، مانع شده‌ايم تا او شخصاً آن را كشف كند» پياژه

«فراموش نكن كه افراد خلّاق هميشه سعي دارند راه‌هاي عوضي را امتحان كنند. اگر [تو] هميشه راه درست را بروي، هرگز خلّاق نخواهي بود؛ زيرا راه صحيح، يعني راه كشف شده توسط ديگران» اوشو

«دانش، مانعي است در برابر آگاهي؛ دانش را به سويي افكن، آگاهي شكوفا خواهد شد» اوشو

«هر آموزش و پرورشي كه بدون ارتباط با نياز خودانگيخته‌ي دانش‌آموزان باشد، دير يا زود از قلمرو زندگي آنها خارج مي‌شود» پائولوفريره

«هيچ كس نمي‌تواند شما را چيزي بياموزد مگر آن‌چه را كه نيم‌خواب در فجر آگاهي شما آرميده است» جبران خليل جبران

«معلمي كه قواعد عمومي و اختصاصي تربيت و اصول روانشناسي را مي‌داند، اما از عشق به تعليم و تربيت آتشي به جان ندارد، در شغل خود هزاران بار بيشتر در خطر اشتباه است تا زماني كه از اين قواعد اين صول چيزي نمي‌دانست» كمنيوس

«پيشرفت واقعي زماني رخ مي‌دهد كه انسان از دايره‌ي منطق معقول خارج شود؛ چون انسان معقول خود را با وضع موجود تطبيق مي‌دهد، حال آن كه انسان غيرمعقول وضع موجود را بر نيازهاي خود منطبق مي‌سازد. بنابراين براي وقوع هر گونه تغيير جديدي بايد چشم اميدمان به انسان غيرمعقول [كسي كه آموزش‌هاي رسمي، منطقي، معقول و معمول را نديده باشد] باشد.» چارلز هندي

«به يك معني “پرسه زدن” بدون هدفي مشخص، مايه‌ي اصلي آفرينندگي و خلاقيت است و نيز ممكن است كه پرورش رويه‌ي شوخ و شاد نسبت به موضوع‌هاي مختلف، راز تربيت افرادي با كنجكاوي بيشتر باشد. در صورتي كه مدرسه با باريك‌بيني و وظيفه‌شناسي فوق‌العاده از روش “يافتن پاسخ درست” براي هر موضوع پيروي مي‌كند» كرانباخ

«انسان واقعي هميشه غيرقابل پيش بيني است. او آزاد است. او يك شخصيت ثابت و قالبي ندارد، زيرا هر لحظه چالشي نو مي‌يابد، هر لحظه به پهنه‌اي جديد قدم مي‌گذارد؛ اما آموزش و پرورش رسمي او را از اين فضيلت‌هاي بزرگ محروم مي‌سازد» اوشو

«در آموزش و پرورش رسمي تماماً تعقّل و تفكر منطقي حكومت مي‌كند، اما “هوش عاطفي” و “تفكر شهودي” ما را به بيرون از تنگناها هدايت مي‌كند» كوكاك

«آفرينش و خلاقيت نه توسط عقل بل‌كه از بازي غريزي‌اي كه ناظر بر شادابي و لذت دروني است انجام مي‌گيرد! در واقع ذهن خلّاق با موضوع مورد علاقه‌اش بازي مي‌كند» يونگ

«شاگردي كه بر استاد خويش نياشوبد، استاد خويش را درك نكرده است» نيچه

«به دانش آموزان نبايد توصيه كرد كه دست‌يابي به موفقيت‌هاي مرسوم را هدف زندگي خود قرار دهند؛ چون به طور معمول، مدرسه فرد موفق را كسي مي‌داند كه خيلي بيشتر از آن‌چه به هم‌نوعان خود مي‌دهد، از آنان بگيرد؛ در حالي كه ارزش هر كس را بايد بر اساس آن‌چه مي‌دهد تعيين كنيم، نه بر اساس آن‌چه مي‌گيرد و مدارس با ايجاد رقابت و آيين موفقيت‌گرايي چيزي جز روحيه‌ي جاه‌طلبي را پرورش نمي‌دهند» آلبرت اينشتين

در بخش دوم كتاب با عنوان «نيمه پنهان واژگان» نويسنده به تشريح برخي اصطلاحات مرسوم آموزش و پرورش مي‌پردازد. به عنوان نمونه به چند مورد اشاره خواهد شد:

درس اخلاق
عبارت است از آموزش رسمي اما نامرئي شيوه‌هاي رياكاري و تظاهر به آداب اخلاقي كه نتيجه آن ارزش‌زدايي از رفتارهاي بي‌ريا و خالص در دانش‌آموزان را در پي دارد. هدف از آموزش اخلاق، تبديل و دگرديسي انسان طبيعي و فطري به انسان‌هاي مصنوعي و ساختگي است!

كتاب درسي
مجموعه‌اي از معلومات مرده و اطلاعات سوخته براي جلوگيري از شعله‌ور شدن ذهن‌هاي زنده و افكار بالنده كه با خواندن آن انگيزه‌ي خواندن و اشتياق به دانستن از بيخ و بن ريشه‌كن مي‌شود!

مدرسه موفق
مدرسه‌اي است كه با همدستي و هم‌داستاني نافرجام معلمان، مربيان و والدين، دانش‌آموزاني را كه قبلاً در امتحان ورودي از هوش بالايي برخوردار بوده‌اند با دادن جزوه، تست، كلاس‌هاي تقويتي و روش‌هاي پليسي مجبور به خواندن فشرده‌ي دروس كرده تا با درصد بالاي قبولي از خانواده و مدرسه‌ي خود دفاع كنند!

كتاب «نيمه پنهان آموزش و پرورش رسمي» را مي‌توانيد از انتشارات عابد تهيه نماييد.

در بين شركت‌هاي خصوصي همكار، اصطلاحي رايج است با عنوان «استعلام باخت». استعلام باخت بدين معناست كه وقتي يك شركت خصوصي، كالا يا خدماتي را مي‌خواهد به يك سازمان دولتي بفروشد، به دو استعلام قيمت بالاتر از قيمت پيشنهادي خودش نياز دارد. در اين حالت براي اين كه كار مأمور خريد را راحت كند و ضمناً مأمور خريد هوس نكند از جاي ديگري خريد كند، شركت فروشنده خودش زحمت تهيه‌ي استعلام بازنده را از ساير شركت‌هاي همكار، براي كارپرداز سازمان دولتي مي‌كشد.

استعلام باخت معمولاً براي معاملات متوسط كه بدون برگزاري مناقصه صورت مي‌پذيرد، كاربرد دارد. شركت‌هايي كه براي شركت ديگر استعلام باخت صادر كرده‌اند، يك استعلام باخت طلبكار مي‌شوند كه اگر آنها نيز بعداً در معامله با يك شركت دولتي به استعلام باخت نياز داشتند، به آن شركت مراجعه كنند.

حقيقت «استعلام باخت» چيست؟

استعلام باخت، دور زدن آيين‌نامه مالي-معاملاتي سازمان‌هاي دولتي است كه كارپرداز را موظف به دريافت سه استعلام و خريد از پايين‌ترين قيمت كرده است. اين استعلام‌ها مي‌بايست با تحقيقات و بي‌طرفي كامل صورت پذيرد تا ضمن صرفه‌جويي در هزينه‌كرد بيت‌المال، رقابت شركت‌ها براي ارائه‌ي قيمت پايين‌تر استمرار يابد. اما استعلام باخت، به تباهي كشاندن مفهوم بازار آزاد و رقابتي و استيلاي رانت‌خواري و غلبه‌ي رابطه بر ضابطه است.

از بخش دولتي انتظاري نيست كه براي حاكميّت بازار آزاد و رقابتي قدمي بردارد و در خريد كالا و خدمات، كيفيت بالا و قيمت پايين را ملاك عمل قرار دهد. اما براي بخش خصوصي شرم‌آور است كه خودش به اين رابطه‌بازي‌ها دامن بزند.

استعلام باخت، نشان مي‌دهد كه چگونه بخش دولتي به پشتوانه‌ي پول بادآورده‌ي نفت، بخش خصوصي را نيز به فساد مي‌كشاند. صريح‌ترين پيام استعلام باخت براي بخش خصوصي اين است كه اگر كسي در بدنه‌ي دستگاه‌هاي دولتي رابطه يا پارتي نداشته باشد، در كشوري كه 75 درصد اقتصاد آن دولتي است، كلاهش پس معركه است.

رتبه 133 ايران از نظر سلامت اداري در بين ۱۷۶ كشور بي‌دليل از سوي مؤسسه شفافيت بين‌الملل تخصيص نيافته است [+]. اين همان مؤسسه‌اي است كه در جريان انتخابات 88 گفته شد متعلق به صهيونيست‌هاست. اين صهيونيست‌ها چقدر كندذهن هستند كه به خودشان (اسرائيل) رتبه 39 داده‌اند( +اينجا را ببينيد). بر پایه گزارش مؤسسه شفافیت بین الملل، ابزار قانونى بازرسى، درجه امكان اجراى قانون، وجود رسانه‌هاى مستقل و جامعه مدنى فعال، از جمله پیش شرط‌هایى هستند كه براى مبارزه با فساد و رشوه‌خوارى لازم هستند [+].

هر كجا قدرت بدون پاسخگويي و شفافيت عملكرد و ثروت بدون نظارت‌هاي اجتماعي به دست فرد يا افرادي بيفتد، فساد (Corruption) اثر وضعي و پيامد قطعي آن خواهد بود.

 در همين زمينه:

يكي از روش‌هاي بودجه‌بندي به ويژه در كشورهاي توسعه‌يافته، روش بودجه‌بندي بر مبناي صفر است. اساس اين روش مبتني بر نوسازي و تحول است بدين صورت كه فعاليت‌هاي بي‌ثمر سال گذشته كنار گذاشته مي‌شود. در اين روش براي تنظيم بودجه‌ي سال آينده، بررسي مي‌كنند كه چه برنامه‌هايي ناموفق بوده است و در اولين گام بودجه‌ي اين قبيل برنامه‌ها را صفر مي‌كنند و به تعبير واضح‌تر آنها را حذف مي‌كنند. لازمه‌ي اجراي چنين روشي دو شرط اساسي است: يكي اين كه از برنامه‌هاي قبلي‌تان ارزيابي درستي داشته باشيد كه كدام موفق و مفيد بوده‌ است و كدام خير. دوم اين كه شهامت و قاطعيت لازم براي حذف آن برنامه‌هاي ناموفق را داشته باشيد، چون براي حذف بايد با ذينفعان قبلي بجنگيد و جلوي برخي اسراف‌ها را بگيريد.

چنين روشي تا به حال در نظام بودجه‌بندي دستگاه‌هاي دولتي ايران اجرا نشده است، چرا كه نه ارزيابي صحيحي از برنامه‌هاي اجرا شده ارائه شده است و نظارت ذي‌حساب‌هاي دستگاه‌هاي اجرايي و ديوان محاسبات و سازمان بازرسي كل كشور بر عمليات بودجه، عمدتاً نظارت كمّي است نه كيفي و از سوي ديگر كسي شهامت قطع بودجه‌ي برخي برنامه‌هاي بي‌فايده‌ يا دستگاه‌هاي بي‌بازده را نداشته است و ضمناً اجراي اين روش متضمن در اختيار داشتن نيروهاي خبره در امر برنامه‌ريزي، تصويب، اجرا و نظارت بر بودجه است كه در حال حاضر چنين ظرفيتي به ميزان لازم در دستگاه‌هاي مرتبط با بودجه اعم از دولت، مجلس و قوه‌ي قضائيه وجود ندارد و به حرف همين معدود كارشناس موجود هم كسي گوش نمي‌كند.

بودجه‌بندي بر مبناي صفر برايم موضوع جالبي بود تا بر اساس آن ايده‌ي «زندگي بر مبناي صفر» را مطرح كنم. در «زندگي بر مبناي صفر» هر سال براي يكي دو روز خودمان را از شر‌ّ روزمرگي‌هاي زندگي خلاص كنيم و لختي از اين چرخ و فلك زندگي پياده شويم و بينديشيم به كجا مي‌رويم؟

يكي يكي برنامه‌هاي زندگي‌مان را ارزيابي كنيم كه كدام مفيد است و كدام مضرّ؟ كدام يك به درد مي‌خورد و آخر و عاقبت دارد و كدام نه آخر دارد و نه عاقبت؟ رفاقت‌مان را با كدام دوست و رفيق و همكار ادامه دهيم و پرونده‌ي كدام دوستي‌ها را ببنديم؟ تماشاي كدام فيلم و سريال را ادامه دهيم و كدام را قطع كنيم و كدام را به برنامه‌هايمان بيفزاييم؟ و به تعبير بهتر بودجه (زمان و توان) كدام برنامه را صفر كنيم و براي كدام برنامه‌ها بودجه (زمان و توان) بيشتري بگذاريم.

خدايا! شرمنده‌ام كه در تمام اين سال‌ها، تو براي من سنگ تمام گذاشته‌اي و من تا توانسته‌ام از بودجه‌اي كه براي تو گذاشته‌ام كاسته‌ام.

خدايا! من از تفريغ بودجه و ديوان محاسبات تو مي‌ترسم!

ربّنا عاملنا بفضلك و لاتعاملنا بعدلك يا كريم

پروردگارا با ما بر مبناي فضل و كرمت رفتار كن و نه بر اساس عدلت اي بزرگوار! [اگر چه ما بودجه‌ي تو را بر مبناي صفر محاسبه كرده‌ايم!!!]

ماه رمضان نزديك است و بهترين فرصت براي زندگي بر مبناي صفر.

بازنشر اين يادداشت:

اين يادداشت را سايت تابناك در ستون وسط (اخبار ويژه) به +اين صورت و با يك نتيجه‌گيري سياسي منعكس كرده است. تابناك ضمن حذف بخش‌هاي پاياني اين يادداشت، اين جمله را از خودش اضافه كرده است كه :«این کار بر خلاف بودجه های دولتی در ایران شدنی است . اگر نتوانستید از دولت هم انتظاری نداشته باشید.» حال اين كه اين قياس از پايه اشكال دارد، چون «الناس علي دين ملوكهم» يعني مردم به حكمروايان خود اقتدا مي‌كنند نه بر عكس و فاتحه‌ي دولت و حكومتي كه خودش را با توان مردمش مقايسه مي‌كند بايد خواند! قابل توجه برادران تابناكي.

سايت بالاترين نيز اين مطلب تابناك را +اينجا بازنشر داده است. اين يادداشت را عصر ايران در +اينجا، ايسنا در +اينجا و دنياي صنعت در +اينجا منتشر كرده‌اند.

در همين زمينه: