پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

دسته بندی: مديريت

هميشه با خودش فكر مي‌كرد بازرس‌ها پالتوي بلند مي‌پوشند با يقه‌هاي بالا زده و نگاه‌هاي خيره خيره. كم حرف مي‌زنند و بيشتر سؤال مي‌كنند. رفتارشان قاطعانه است و جذبه‌شان مخاطب را مسحور و مقهور مي‌كند.

حالا بيش از يك سال است كه او را آقاي بازرس صدا مي‌كنند؛ خودش فكر مي‌كند تغييري نكرده و همان آدم قبلي است. نه پالتوهاي بلند مي‌پوشد، نه يقه‌ي كتش را بالا مي‌دهد و نه نگاه‌هاي خيره خيره به اين سو و آن سو مي‌كند. به لحاظ نوشتن كم كارتر نشده است، جنس نوشتن‌ها فرق كرده. وبلاگش را شايد دير به دير به روز مي‌كند و از آخرين يادداشت وبلاگش بيش از 8 ماه گذشته است، لكن اين‌ها به معناي كمتر نوشتن نيست، يادداشت‌هاي بازرسي را نمي‌شود روي وب منتشر كرد.

آقاي بازرس دلش براي آن روزهايي كه راحت‌تر مي‌نوشت و محدوديت‌هاي امروزي را نداشت تنگ شده است. آن چه در پي خواهد آمد به ويژگي‌ها و شرايط يك بازرس موفق اشاره دارد:

ويژگي‌هاي يك بازرس موفق

1- تسلط و اشراف علمي و اطلاعاتي به حوزه استحفاظي خويش: كسي مي‌تواند به بازرسي از يك حوزه‌ي خاص بپردازد كه به لحاظ دانش و شناخت پيچ و خم‌ها و زير و بم كارها، از متوليان و متصديان امر برتر باشد. لذا نمي‌توان فرد تازه‌كار و ناآشناي به امور را به عنوان بازرس آن كار منصوب كرد.

2- تسلط به قوانين، مقررات، آيين‌نامه‌ها، شرح وظايف سازمان‌ها و پست‌هاي سازماني: علاوه بر داشتن دانش علمي و شناخت تجربي كار، آگاهي كامل از قوانين و مقررات و آخرين آيين‌نامه‌ها و دستورالعمل‌ها و تسلط كامل به شرح وظايف پست‌هاي سازماني براي عملياتي شدن يك بازرسي موفق، الزامي است. زيرا اگر بازرس نداند آن چه در صحنه‌ي عمل اتفاق افتاده يا نيفتاده، در شرح وظايف مخاطب خود هست يا نيست، نمي‌تواند له يا عليه وي مطلبي را بيان كند يا گزارشي بنويسد.

3- شجاعت و صراحت بيان: تبحر علمي و دانش تجربي و تسلط كامل بر قوانين و مقررات، از شروط لازم براي كار بازرسي است. اما اگر بازرس از شجاعت كافي برخوردار نباشد، در عمل نمي‌تواند مشكلاتي را كه ديده است به زبان بياورد و از متصديان امور مطالبه كند. بازرسي به يك روحيه‌ي چالش‌برانگيز و قاطع نياز دارد. محافظه‌كاري و گير افتادن در دام رودربايستي‌ها و به عبارت عاميانه آهسته رفتن و آهسته آمدن از ترس شاخ گربه‌ها، بزرگترين آفت بازرسي است كه عملاً جز نام و عنواني از شغل بازرسي باقي نخواهد گذاشت و جايگاه بازرس را به بي‌خاصيت‌ترين شكل ممكن تنزل خواهد داد.

4- استقلال رأي: بازرس مي‌بايست فراي ارتباطات و رفاقت‌ها و به دور از در نظر گرفتن مصالح صنفي، حزبي، همشهري‌گري و ارتباطات سازماني، رأي و نظرش را به قصد اصلاح افراد، ساختارها و رويه‌ها اعلام نمايد. طبيعي است، بازرسي كه با سفارش فلان مدير يا فلان شبكه سازماني روي كار آمده است، مناسبات قدرت و ارتباطات سازماني را در نتيجه‌ي بازرسي‌هاي خود به منظور بقاي در پست بازرسي و پرهيز از اتهام نمك‌ناشناسي، لحاظ خواهد كرد.

5- پاك‌دستي و پاك‌دامني: بازرس، به جهت اقتداري كه دارد و نتايجي كه از ارسال گزارش‌هايش پديدار خواهد شد، در معرض انواع پيشنهادهاي اغوا كننده است. همان گونه كه پيش‌تر اشاره شد، شجاعت يكي از ويژگي‌هاي بازرسي است كه مسدود كننده‌ي تهديد است و پاك‌دستي سپري در برابر تطميع خواهد بود.

6- داشتن نگاه انتقادي و ايده‌آل‌گرا: بازرس اصولاً بايد به پديده‌هاي پيرامون خود نگاهي انتقادي و ايده‌آل‌گرايانه داشته باشد. فردي كه با هر شرايطي سازگار است و به هر چيزي قانع است و انگيزه‌اي براي اصلاح امور و اهتمامي به بهبود وضعيت ساز و كار مجموعه‌ي تحت بازرسي خود ندارد، به هيچ عنوان براي كار بازرسي مناسب نيست. بازرس مي‌بايست همواره از نگاه مشتري و مصرف‌كننده و دريافت كننده خدمات، امور را نظاره و مطالبه كند و به اصطلاح «مو را از ماست بيرون بكشد». اگر بازرس، تصويري از حالت مطلوب و شرايط ايده‌آل در ذهن خود نداشته باشد، كثرت امور درست و منطبق بر قوانين، چشم او را پُر مي‌كند و از بيرون كشيدن آن اندك امور ناصواب و خلاف قانون بازمي‌ماند. حال آن كه وظيفه‌ي بازرس تعريف و تمجيد از نيمه‌ي پر ليوان نيست، بل‌كه پرداختن به چيستي و چرايي نيمه‌ي خالي ليواني است كه قرار است به دست مصرف‌كننده يا دريافت كننده‌ي خدمات برسد. حتي اگر نسبت اين دو نيمه 90 به 10 باشد، از مصرف‌كننده پول 100 واحد را گرفته‌اند و نمي‌توان از همان 10 واحد كمبود نيز چشم‌پوشي كرد.

7- جزءنگري و نكته‌سنجي: حرفه‌ي بازرسي سراسر نكته سنجي و جزءنگري است. برخلاف نظارت كه به امور كلان و تجزيه و تحليل نتايج بازرسي به منظور دستيابي به يك جمع‌بندي كلي از موضوعات مي‌پردازد، در بازرسي مي‌بايست به جزئيات توجه كرد. از پر كردن چك ليست‌ها گرفته تا چك كردن بند به بند شرح وظايف و بررسي محيط كار و تصويربرداري از زواياي مختلف محيط و بخش‌هاي گوناگون و زير و رو كردن اقلام و تجهيزات و پرسيدن سؤالات متعدد و متنوع از متصديان امور و بعضاً ضبط كردن صدا يا فيلمبرداري از وقايع و ريز شدن در آرم يك شركت توليدي بر روي محصولات سال‌هاي مختلف خود و كنترل تاريخ‌هاي توليد و انقضا و مرور گزارش‌هاي بازرسان قبلي در ذهن براي چك كردن آسيب‌هاي هميشگي و بعضاً برطرف ناشدني امور.

8- داشتن مهارت گزارش‌نويسي: نتيجه و خروجي كار يك بازرس، غالباً در گزارش بازرسي ظهور و بروز مي‌نمايد و بازرسي كه توانايي نگارش گزارش نداشته باشد و نتواند ديده‌ها و شنيده‌هايش را به درستي در قالب كلمات جاري نمايد، مثل كودكي است كه فقط با جيغ و فرياد مي‌تواند خطر را هشدار دهد، اما نمي‌تواند دقيقاً بگويد چه اتفاقي افتاده يا خواهد افتاد. لذا گماردن برخي افراد ناتوان در امر نگارش و همچنين با توجه به پيشرفت علم و فناوري، ناتوان در استفاده از رايانه و تايپ گزارش، به امر خطير بازرسي، ابتر گذاشتن و بي‌خاصيت كردن فرايند بازرسي است. از جمله مهارت‌هاي گزارش‌نويسي، مستندنويسي است. يعني اسنادها و ارجاعات اخبار به درستي و روشني بيان شده باشد و از مرجع ضميرهاي مبهم و نامعلوم كه اعتبار گزارش را مخدوش مي‌كند، پرهيز شود.

9- ادب و متانت: همه‌ي خصايصي كه در بالا ذكرش گذشت مي‌بايست در قالبي متين و مؤدبانه ارائه گردد تا ضمن حفظ حقوق و حرمت مخاطبان، حريم بازرسي استوار و باصلابت باقي بماند و بهانه‌اي به دست متخلفان داده نشود. چه بسيار ديده شده است كه متخلفان و آب زيركاهان با حاشيه‌سازي و جنجال‌سازي از حضور بازرس در محل اشتغال‌شان، اصل موضوع تخلف را به حاشيه برده‌اند و از جايگاه متهم به خواستگاه شاكي نشسته‌اند تا دست پيش را بگيرند كه پس نيفتند. لذا ادب و متانت بازرس مي‌بايست دو برابر ديگران باشد تا براي مخاطبان اين تصور اشتباه پيش نيايد كه بازرس به واسطه‌ي جايگاهش، خودش را گرفته است و از موضع بالا به پايين صحبت مي‌كند. در تمامي جملات مي‌بايست عدم انطباق خدمات يا محصولات را با آيين‌نامه يا شرح وظيفه‌ي مورد نظر اعلام كرد كه اولاً اثبات شود نظر گفته شده بر اساس رأي و سليقه‌ي شخصي نيست و ثانياً آن چه بيان مي‌شود از سر وظيفه و از زبان قانون است نه از زبان من بازرس.

10- صبر و حوصله: امر بازرسي بي‌شباهت به كار قضاوت نيست. نه از سلام و عليك گرم يك نفر مي‌بايست زياده از حد در خصوص وي خوش‌بين شد و نه از تحويل نگرفتن فردي ديگر درباره‌ي او گمان بد انديشيد. براي دستيابي به كنه و غايت امور بايد صبر و حوصله به خرج داد و مشاهدات و گفته‌هاي افراد مختلف را همانند يك پازل كنار هم چيد تا به تصوير مناسبي از طرح‌واره‌ي موضوع مورد بازرسي دست يافت.  از نگارش و ارسال گزارش‌هاي شتابزده كه آبرو و اعتبار بازرس را براي هميشه به باد مي‌دهد، مي‌بايست پرهيز كرد. يك خبر را بايد از كانال‌هاي مختلف و از زبان افراد مختلف سنجيد و ارجاعات خبر را با حفظ امانت نقل كرد و آن جا كه آبرو يا موقعيت شغلي برخي افراد به واسطه‌ي همكاري با بازرس، در معرض خطر قرار مي‌گيرد، نهايت دقت و شكيبايي را در تنظيم و ارسال گزارش‌ها لحاظ كرد.

11- حمايت مقام مافوق: آخرين و مهم‌ترين رمز موفقيت يك بازرس، حمايت مقامات مافوق از بازرس است. زيرا بازرس، افسري است كه در خط مقدم مي‌جنگد؛ اگر جايي با بي‌اعتنايي يا پرخاشگري و تندخويي مواجه شد و خاطيان اخطار نگيرند و مجازات نشوند، حناي اين بازرس ديگر رنگي ندارد. اگر با ارسال گزارش‌هاي تخلفات يك متصدي يا مجري امر، با متخلفان برخورد نشود و به عبارت ديگر، پشت جبهه از خط مقدم حمايت نكند، تيغ اين بازرس نيز ديگر برنده نيست. در اين گونه مواقع بايد فاتحه‌ي بازرس و بازرسي را خواند.

بعد التحرير:

بازرس‌ها از آن جهت كه به همه گير مي‌دهند، زير تيغند و زير ذره‌بين. هزار باده‌ي ناخورده در رگ تاك است و هزار حرف نگفته در قلم من. آقاي بازرس اين روزها حال خوشي ندارد و خيلي هم نمي‌تواند توضيح بدهد. باشد براي بعد.

اين يادداشت را به سفارش دوست عزيزم مهدي عسگري و با اصرار خواننده‌ي قديمي و صميمي وبلاگ شهروند دردمند، سيدمحمدحسين ميرفخرائي نوشته‌ام. اميدوارم مورد توجه ايشان واقع شود.

 در همين زمينه:

يك ماه از آغاز تجاوز رژيم صهيونيستي به باريكه غزه مي‌گذرد. زنان و كودكان بي‌گناه بي‌دفاع بزرگترين قربانيان اين جنايت جنگي بودند. يك ماه خون دل خورديم و مات و مبهوت اين فاجعه‌ي هولناك نسل‌كشي بوده و هستيم.

چه بسيار فرياد كشيديم و محكوم كرديم و تجمع كرديم و تظاهرات راه انداختيم اما، فريادهاي‌مان آبي را براي مردم غزه گرم نكرد. محكوميت‌هايمان جلوي هيچ بمب و موشكي را نگرفت و تظاهرات‌هايمان مانع از كشتار مردم بي‌دفاع غزه نشد. وقتي قساوت از حد گذشته باشد، وقتي مهم‌ترين رسانه‌هاي جهان، اخبار را وارونه جلوه دهند و بر قامت ظالم لباس مظلوم و مدافع بپوشانند، به راستي كه اثرگذاري‌مان در پهنه‌ي گيتي، چه قدر به هيچ نزديك شده است.

وقتي سردار قاسم سليماني، فرمانده سپاه قدس و از تأثيرگذارترين چهره‌هاي خاورميانه، مي‌گويد: «به وقتش جام خشم خود را بر سر صهيونيست‌ها خالي مي‌كنيم» [1] و جهان صدپاره‌ي اسلام درگير و دار جنگ‌هاي داخلي و فرقه‌اي است، جز نگريستن و گريستن و زير آب فرياد كشيدن چه كاري از ما ساخته است؟

وقتي ميليون‌ها انسان در سراسر جهان، رؤياي دريافت گرين كارت ايالات متحده را در سر مي‌پرورانند و مردم آمريكا خود را وارثان بهترين فرهنگ‌ها و برگزيده‌ترين انسان‌ها مي‌دانند، چه اعجاب‌انگيز است كه سناتورهاي آمريكايي و نامزدان انتخابات رياست جمهوري اين سرزمين، براي جلب نظر سران رژيم صهيونيستي با يكديگر به رقابت مي‌پردازند. همه براي آمريكا غش مي‌كنند و آمريكا براي اسرائيل. چه مهره‌ي ماري در دست اسرائيل است كه بزرگترين قدرت‌هاي جهان براي حمايت از اسرائيل از يكديگر پيشي مي‌گيرند و بر همه‌ي راهپيمايي‌هاي ضد جنگ، چشم مي‌پوشند و بدنامي پشتيباني از ظلم صريح و آشكار اسرائيل عليه مردم بي‌دفاع فلسطين را به جان مي‌خرند؟

چه نمايشي تراژيك‌تر از نبرد غزه، مي‌تواند ضعف يك و نيم ميليارد مسلمان را در مقابل چهارده ميليون يهودي به تصوير بكشد؟ همه‌ي راه‌ها را بسته‌اند و از زمين و هوا و دريا حمله برده‌اند و از يك كشور اسلامي دور يا نزديك يك تير هم به سرزمين‌هاي اشغالي شليك نمي‌شود

بازيگران شطرنج خاورميانه چه استادانه مهره‌هاي خودي را عليه يكديگر به صف كرده‌اند و چه زبردستانه مهره‌هاي تأثيرگذار را مات كرده‌اند،  تا مهره‌هاي خودشان در سلامت كامل نظاره‌گر نبرد فرقه‌اي و قومي باشند و در امنيت كامل به قلع و قمع ساير سربازان و پياده نظام جهان اسلام مشغول باشند. النصرة و جندالله و داعش كه يهودي نيستند. خريدني‌هايشان را خريده‌اند، ترسوهايشان را ترسانيده‌اند، براي احمق‌هايشان امنيت اسرائيل را با امنيت منطقه گره زده‌اند و معدود كشورهاي غيور را منزوي يا مستأصل كرده‌اند.

چهارده ميليون يهودي نه با يد بيضا و عصاي موسي، بل با اتكاي به تفكر استراتژيك و برنامه‌ريزي‌هاي طولاني مدت، اثرگذارترين شخصيت‌ها و بنگاه‌هاي اقتصادي و رسانه‌اي جهان را تسخير كرده‌اند و در فراسوي اين خون و خونريزي‌ها، امروز شاهد نبرد انسجام، برنامه‌ريزي و برتري فكري يهوديان عليه تفرّق، بي‌برنامگي و بي‌فكري جهان اسلام هستيم.

دانش، مذهب و قدرت در اسرائيل چنان به هم گره خورده‌اند كه نخستين رئيس جمهور اسرائيل كسي نيست جز حييم وايزمن، شيميدان و كاشف ماده استون. حييم وايزمن از عناصر كليدي در صدور بيانيه بالفور و رئيس سازمان جهاني صهيونيسم بود كه نقش اساسي را در تشويق مهاجرت يهوديان به سرزمين‌هاي اشغالي به عهده داشت. رژيم اشغالگر قدس با دارا بودن آمار 97 درصد باسواد، بالاترين ميزان تحصيلات را در كشورهاي منطقه داراست و در مقایسه با تمامی کشورهای جهان، به نسبت جمعیت، اسرائیل دومین کشور از نظر میزان چاپ کتاب و سرانه کتاب‌خوانی است.

بيست سال پيش را به خاطر مي‌آورم، زماني كه تنها وسيله‌ي ارتباطي من با جهان پيرامونم، يك راديوي قديمي سه موج بود و عصرها ساعت 5 برنامه فارسي صداي اسرائيل را به مدت يك ساعت و سي دقيقه گوش مي‌كردم كه 20 دقيقه‌ي آغازين برنامه به خواندن تورات به زبان عبري اختصاص داشت. بعيد است اگر برنامه‌سازان جمهوري اسلامي بخواهند براي فارسي زبانان خارج از كشور برنامه‌ي راديويي بسازند يك چهارم زمان برنامه را به تلاوت قرآن تخصيص دهند. چرا كه جايگاه اين دو كتاب آسماني در بين پيروان آنها يكسان نيست. براي برخي مسلمانان انكار شريعت و تمسخر آيات قرآن و آموزه‌هاي اسلام، پرستيژ روشنفكري به همراه مي‌آورد و براي اكثر يهوديان پايبندي به آموزه‌هاي ديني، حلقه‌ي اتصال و عامل هويت‌بخش تلقي مي‌شود.

گرايش عمومي در بين نخبگان علمي و شخصيت‌هاي تأثيرگذار مسلمانان چنين است كه يا در بهترين حالت به يك مسلمان سكولار تبديل مي‌شوند كه پاي دين را از حوزه اجتماعي و مسائل سياسي جدا مي‌كنند و يا به نفي دين به عنوان عامل عقب افتادگي مسلمانان مي‌پردازند. لذا در جهان اسلام با هزاران نخبه علمي و اقتصادي و شخصيت‌هاي بانفوذ فرهنگي و هنري در عرصه‌ي بين‌المللي روبرو هستيم كه از اسلام شايد جز نام يا نام‌خانوادگي‌شان چيز ديگري باقي نمانده باشد. حال آن كه در طرف مقابل به ندرت مي‌توان دانشمند يا مالك يك بنگاه اقتصادي بزرگ يا صاحب رسانه‌هاي تأثيرگذار را يافت كه به پنهان‌كاري يا نفي مذهب يهودي خود بپردازد و براي اعتلاي يهود و اسرائيل كمك مالي نكند.

يهوديان با اتكاء به فرهنگ، آيين و آداب و رسوم خود با بهره‌مندي از يك شبكه اجتماعي وسيع و قدرتمند، اثرگذارترين اقليت مذهبي جهان را تشكيل داده‌اند و به خوبي دريافته‌اند كه چگونه با تصرّف كليدي‌ترين مشاغل، از بالاترين نفوذ سياسي، اقتصادي و علمي برخوردار شوند. اين همان نكته‌اي است كه سياهي لشكر يك و نيم ميلياردي مسلمانان از درك و فهم آن عاجز بوده‌اند. شوربختانه مسلمانان وقتي به سلاح دانش روز مجهز شده‌اند و در معادلات علمي و اقتصادي به يك عنصر كليدي تبديل شده‌اند، آن چنان كه بايد و شايد از هويت اسلامي خود دفاع نكرده‌اند و آن جا كه به اسلام برچسب خشونت زده مي‌شد از آن غبارروبي نكردند و مصلحت را در آن ديدند كه دامن خود را برچينند تا مبادا به خشونت و خرافه متهم نشوند.

نبرد غزه، علاوه بر صحنه‌ي رويارويي حماس و اسرائيل، نمادي از توان مسلمانان و يهوديان است. افزون بر ماتم كودكان و زنان كشته شده در غزه، مضاف بر جنايات غيرقابل توصيف رژيم صهيونيستي، علاوه بر پستي دنيا و فريفتگانش كه بر اين فجايع سكوت كردند، بر افتراق، بي‌برنامگي و بي‌فكري مسلمانان گريه كنيم و به اين فغان و شيون‌ها و محكوم كردن‌ها اكتفا نكنيم و براي آن كه كودكان ما و نسل‌هاي پس از ما تاوان بي‌فكري و بي‌برنامگي امروز ما را نپردازند، همين امروز آستين بالا بزنيم و به قدر وسع خويش فكر و تلاش كنيم.

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی      که در نظام طبیعت ضعیف پامال است

نگــــر به دفتر کــردار مردمان بزرگ    که عـــزّ و جـاه، نصیب رجال فعال است (شعر از علي اكبر گلشن آزادي)

قوه خيال يكي از قواي چهار گانه انسان است [1] كه هنر، فلسفه، رياضيات و شعر و داستان، بدون وجود چنين قوه‌اي بروز و ظهور نخواهند داشت. قوه تخيل امكان پرواز ذهن به ناشناخته‌ها و ناممكن‌ها را فراهم مي‌آورد. آدمي سوار بر بال خيال به هزاران سال قبل يا بعد، يا به فرسنگ‌ها دورتر و حتي به ساير كرات آسماني پرواز مي‌كند. قدرت انتزاع ذهن، امكان بيرون كشيدن مفاهيم از مصاديق را فراهم مي‌آورد و اشكال و معاني گوناگون را فارغ از آن كه در عالم واقع تحقق‌پذير باشند يا نباشند به يكديگر ربط مي‌دهد يا با هم در مي‌آميزد.

بي‌شك اغلب ابداعات و اختراعات بشر، ريشه در روح خيال‌پرداز و آرمان‌خواه او داشته‌اند. قانع نبودن به وضعيت موجود و ميل به پيشرفت و بهتر زيستن و آگاهي يافتن از موجودات و مفاهيم و سرزمين‌هاي ناشناخته، دانشمندان و جستجوگران فراواني را متحمل ساعت‌ها تحقيق و پژوهش و پويش كرده است تا مگر بر تصورات و تخيالات‌شان جامه‌ي عمل بپوشانند يا رمز پديده‌اي ناشناخته را بگشايند و يا قفل بسته‌ي مجهولات بشري را به مدد انديشيدن و آزمودن بگشايند.

كساني كه ساليان سال به دنبال تبديل مس به طلا بودند، علي رغم تحقق چنين رؤيايي، دانش كيميا يا شيمي را بنيان نهادند و اگر همين خيال به ظاهر باطلِ تبديل مس به طلا نبود، آيا علم شيمي تا بدين مرحله پيشرفت كرده بود؟ اگر رؤياي دست‌يابي به شبه قاره هند از آن سوي اقيانوس اطلس [2] در سر كريستوف كلمب وجود نداشت، آيا هرگز قاره‌ي آمريكا توسط وي كشف مي‌شد؟ اگر مارتين لوتر كينگ براي همزيستي مسالمت‌آميز مردمان ايالات متحده مرتباً تكرار نمي‌كرد كه «من رؤيايي دارم» [3]، امروز سياهان آمريكا از چنين حقوقي برخوردار بودند؟

جامعه‌ي ايراني علاوه بر فانتزي‌هاي شاد كه صرفاً جنبه‌ي سرگرمي و فكاهي دارند، به شدت نيازمند خيال پردازي براي ترسيم جامعه‌ي رؤيايي و ايده‌آل خويشتن است. آن چه به انسان شور و اميد مي‌دهد و تحمل سختي‌ها را ميسر مي‌كند، دست‌يابي به يك زندگي آرماني و تحقق‌پذير است. راه حل خروج از بن‌بست‌هاي فكري و كليد گشايش معضلات اجتماعي همواره در دست كساني بوده كه با قوه‌ي تخيل خود از چارچوب‌هاي بسته‌ي ذهني گريخته‌اند، خود را محصور پارادايم‌هاي موجود نكرده‌اند و مسأله را ديگر گونه ديده‌اند. افرادي كه از قوه‌ي تخيل قدرتمند بهره‌مندند، فراتر از عصر خود زندگي مي‌كنند و پيشرفت و توسعه به شدت نيازمند وجود چنين افرادي است.

البته ذكر اين نكته بديهي است كه تخيل بدون عمل، خيال‌بافي و خوش‌خيالي است و بين خيال‌پردازي آگاهانه به منظور دستيابي به اهداف قابل تحقق و خيال‌بافي كودكانه كه ايمان و اتقاني براي رسيدن در آن نيست و چونان خواب سحرگاهي است كه با تابش اولين پرتو خورشيد، كاخ يخي رؤياها فروخواهد ريخت، تفاوت فراوان وجود دارد.

جامعه‌ي بدون رؤيا، جامعه‌ا‌ي ايستا است كه تسليم شرايط زمان و مكان شده است. جامعه‌ي بدون رؤيا، جامعه‌ي احساسي بدون هدف است كه با هر بادي به سويي متمايل خواهد شد و كوچكترين بحران اجتماعي، سياسي يا اقتصادي به شدت اين جامعه را دچار تلاطم خواهد كرد.

لذا نوشتن سند چشم‌انداز و تدوين راهبرد، براي جامعه‌ي خيال‌پرداز و آرمان‌خواه معنا خواهد داشت. در غير اين صورت تنظيم بهترين و اصولي‌ترين چشم‌اندازها براي جامعه‌اي كه تمايلي به تحرك ندارد و نمي‌خواهد از نيازهاي اوليه زندگي پا را فراتر نهد، سودي نخواهد داشت. وجود چشم‌انداز و هدف يك امر دستوري نيست كه با تصويب و ابلاغ محقق شود، بل كه لازمه‌ي نگارش چشم‌انداز، خيال‌پردازي و آرمان‌خواهي و ميل به پيشرفت و ترقي است و اگر اين پيش شرط حياتي براي چشم‌انداز وجود نداشته باشد، سند چشم‌انداز كاغذ پاره‌اي بيش نيست.

من اما

       رؤيايي دارم …

ارجاعات و پي‌نوشت‌ها:

[1] در معراج السعادة قواي چهارگانه عقل و شهوت و غضب و وهم (خيال) برشمرده شده است. (نراقي، ملا احمد، معراج السعادة، قم، انتشارات هجرت، چاپ نهم، ص52)
http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=5013&urlId=2172
[2] كريستوف كلمب ابتدا تصور كرد وارد سرزمين هند شده است و بوميان آن جا را هندي خطاب كرد. از همين جهت به سرخپوستان آمريكايي Indians گفته مي‌شود.
http://www.cloob.com/c/zendegy__living/52339441
[3] رویایی دارم (به انگلیسی: I Have a Dream) نام یک سخنرانی ۱۷ دقیقه‌ای از مارتین لوتر کینگ است که در ۲۸ اوت ۱۹۶۳ در گردهمایی بزرگ طرفداران تساوی حقوق سیاه‌پوستان و سفیدپوستان در برابر بنای یادبود لینکلن در واشنگتن دی سی ایراد شد. مارتین لوتر کینگ در این سخنرانی که در آن عبارت «رویایی دارم» تکرار می‌شد، درباره آرزوی خود سخن گفت و ابراز امیدواری کرد که زمانی در آمریکا طبق مرام و آرمان خویش زندگی کند و تحقق مساوات و برابری ذاتی انسان‌ها را به چشم ببیند.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%A4%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85

در همين زمينه:

ضرب الاجل يا deadline به معناي آخرين مهلت براي انجام كاري است كه فرد براي تحويل آن تعهد ساختاري يا اخلاقي دارد و در صورت انجام نشدن آن، متضرر خواهد شد. زندگي دانشجويي حتي پيش از ورود به دانشگاه داراي ضرب‌الاجل است. كنكور نخستين ضرب‌الاجل يك متقاضي ورود به محيط دانشگاهي است و يك دانشجوي بالقوه براي به فعليت رساندن دانشجويي خود بايد با ساير مدعيان به رقابت بپردازد و در روز و ساعت مقرر، توانمندي‌هاي خود را به منصه‌ي ظهور برساند.

پس از قبولي در كنكور و ورود به دانشگاه، موعدها و ضرب الاجلهاي ديگري براي دانشجو تعيين مي‌شوند. از امتحانات كلاسي و ميان‌ترم گرفته تا تحويل پروژه و ارائه تحقيق و نهايتاً امتحانات پايان ترم كه هر كدام سررسيد مشخصي دارند و عدم انجام تعهدات در موعد خود، دانشجو را با جرايم و خساراتي روبرو خواهد ساخت.

بعد از فراغت از تحصيل، به جز افرادي كه شغل‌شان ماهيت پروژه‌اي دارد، فارغ‌التحصيلان عموماً دچار روزمرگي و زندگي بدون ددلاين مي‌شوند. فقدان ضرب الاجل در زندگي، شايد براي عده‌اي مايه‌ي آرامش و آسايش و فراغت بال و خاطر باشد، اما براي افرادي همچون من كه حيات و پويايي خود را در تلاش و زندگي علمي مي‌دانند يك مرگ حتمي و قطعي است.

وقتي دانشجو هستي، براي دير رفتن به منزل و بيدار ماندن تا پاسي از شب و عدم حضور در برخي ميهماني‌ها و برنامه‌ها، دليل محكمه‌پسندي داري. اما پس از فارغ التحصيل شدن، ديگر تحقيق و پروژه و پايان‌نامه‌اي وجود ندارد كه بخواهي به بهانه‌ي آن مدت زمان بيشتري را پاي رايانه بماني. شش ماهي كه گذشت دوران پس از فارغ‌التحصيلي من بود كه شهروند دردمند كمترين تعداد يادداشت‌ را به نسبت مدت‌هاي مشابه قبلي بر خروجي وبگاه خود ارائه كرد.

انبوه كارهاي ناتمام و مطالبات به حقّ اطرافيانم مرا براي مدتي از فضاي وبلاگ‌نويسي به دور نگاه داشت، تا از دور دستي بر آتش داشته باشم. در ابتداي سال جديد، فرصتي دست داد تا با دستان خودم براي زندگي رها و بي‌قيد و بند فارغ التحصيلي، قيود و خط پايان‌هاي خودساخته درست كنم. بر جويبار فرصت‌هاي زندگي، سدّي بنا كنم تا از آب پشت سدّ، برقي براي برافروختن چراغ دانش و آبي براي سيراب كردن مزارع دوردست فراهم آورم. بر اين دشت پهناور بي‌حصار، چشم‌اندازي ترسيم كنم و پيش از فرا رسيدن مرگم، به مرگ روزمرگي نميرم.

لذا ترسيم چشم‌انداز براي زندگي و تنظيم بيانيه مأموريت و تدوين راهبردهاي رسيدن به آن‌ها، انسان را از بيهودگي و باري به هر جهتي و بي‌برنامگي خارج مي‌كند.

زمان تا وقتي كه رهاست، زمين موات است. زمين براي به كارگيري نيازمند فرايند آماده‌سازي و قطعه‌بندي است و زمان نيز از چنين فرايندي مستثنا نيست. آن چه لحظه لحظه‌هاي فرّار زندگي را به بند مي‌كشد و در راستاي رسيدن به نتيجه‌اي زنجير مي‌كند، داشتن هدف و برنامه است.

مرگ، آخرين ددلاين زندگي است و كسي كه ضرب‌الاجل‌هاي متعددي را با هدف و برنامه‌ريزي مشخص و به منظور رسيدن به حداكثر اثربخشي و كارايي طي كرده باشد چه اجل شيرين و فرجام خوشي خواهد داشت.

در همين زمينه:

شهرداري تهران و وزارت نفت توافق كرده‌اند كه قطعه زمين‌هاي كوچكي را به منظور تأسيس جايگاه‌هاي سوخت تك تلمبه‌اي اختصاص دهند. نتایج انجام مطالعات و پایش منطقه‌ای در سطح هسته مرکزی شهر تهران نشان می دهد که پایتخت با کسری بیش از 100 باب جایگاه بنزین و CNG روبرو است. [+]

بالا بودن قيمت زمين و كاربري تك منظوره‌ي پمپ‌هاي بنزين موجب عدم اقبال سرمايه‌گذاران به احداث پمپ بنزين شده است. در بسياري از كشورها جايگاه‌هاي سوخت علاوه بر ارائه‌ي بنزين، مجموعه‌اي از خدمات متنوع تعمير، سرويس و شست‌وشوي خودرو را ارائه مي‌كنند.

پمپ بنزين تك تلمبه‌اي

پمپ بنزين تك تلمبه‌اي

توزيع جايگاه‌هاي سوخت اعم از بنزين و گاز طبيعي در سطح شهر تهران مبتني بر برنامه‌ريزي كاربري زمين (Land use planning) نبوده است و شهروندان در بسياري از نقاط شهر با كمبود جايگاه سوخت روبرو هستند. همين امر موجب بسياري از سفرهاي غيرضروري در سطح شهر تهران به منظور دستيابي به پمپ بنزين مي‌شود. توافق اخير وزارت نفت و شهرداري تهران جهت احداث جايگاه‌هاي سوخت كوچك در مجمتع‌هاي مسكوني و مراكز پرتردد به توزيع متوازن و پر كردن خلأ جايگاه‌هاي سوخت كمك خواهد كرد.

در طراحي اين جايگاه‌ها رعايت چند نكته الزامي به نظر مي‌رسد:

نخست – در دو طرف تلمبه دو مسير جداگانه براي عبور و توقف خودروها به منظور سوخت‌گيري در نظر گرفته شود تا عمليات سوخت‌گيري با سرعت بيشتري صورت پذيرد و از ازدحام خودروها در ورودي پمپ بنزين جلوگيري شود.

دوم – با توجه به تك تلمبه‌اي بودن اين جايگاه‌ها، پيش‌بيني لازم براي طولاني شدن صف خودروهاي در انتظار، انجام گردد. لذا محل تأسيس اين جايگاه‌ها بايد به گونه‌اي باشد كه امتداد صف خودروها موجب مسدود شدن ساير راه‌ها و تقاطع‌ها نگردد.

سوم – ارائه‌ي پرتفليوي خدمات خودرو در كنار عرضه‌ي سوخت، توجيه اقتصادي تأسيس اين گونه جايگاه‌ها را افزايش خواهد داد.

چهارم – مكان‌يابي صحيح احداث جايگاه نه تنها اسباب مزاحمت براي كاربري‌هاي مسكوني و تجاري ايجاد نخواهد كرد بل‌كه به ارزش تجاري برخي نقاط دنج و كم تردد به منظور ارائه‌ي خدمات متنوع خودرو خواهد افزود.

مصاحبه كوتاه من  با برنامه پيك بامدادي راديو ايران (مورخ 18 اسفند 1392) را در همين خصوص، مي‌توانيد از اينجا بشنويد:

دريافت فايل صوتي مصاحبه

در همين زمينه: