پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

دسته بندی: نقد كتاب
بازجویی بایدها و نبایدها نوشته احمد عابدی

بازجویی بایدها و نبایدها نوشته احمد عابدی

یکی از کتاب‌های خوبی که اخیراً مطالعه کردم، «بازجویی؛ بایدها و نبایدها» نام دارد. این کتاب ماحصل تلاش کارگروه فقه اطلاعاتی وزارت اطلاعات است که در سال ۱۳۹۱ به قلم احمد عابدی و توسط سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح منتشر شده است. اهمیت این کتاب از آن جهت است که تمامی توصیه‌ها و آموزه‌های کتاب مستند به آیات، روایات و سخنان حضرت امام خمینی است و اگر چه به لحاظ حقوقی، در محاکم قضایی قابل استناد نیست، لکن از آن جهت که قوانین حقوقی ما عمدتاً از فقه شیعی استخراج شده است، قابل استفاده خواهد بود.

صداقت قلم و سلامت نفس نویسندگان این اثر، در سطر سطر کتاب موج می‌زند. صفحه‌آرایی این کتاب ارزشمند منقوش به گل‌های زیبا و متنوع است و مطالعه‌ی یک کتاب بسیار جدّی را فرح‌بخش و شادی‌آفرین کرده است. انتخاب فونت‌های متنوع و طرح روی جلد مناسب نیز از دیگر محاسن این کتاب است.

کتاب «بازجویی؛ بایدها و نبایدها» ابتدا به تعریف بازجویی پرداخته و مواردی نظیر «مصاحبه‌های گزینشی» و «استیضاح» را نیز در زمره‌ی بازجویی می‌شمارد. سپس بازجویی را به عنوان یکی از مقدمات و شرایط لازم برای صدور حکم توسط قاضی قلمداد می‌کند و انجام بازجویی را از شئون حاکم شرع می‌داند که در چنین شرایطی هر کسی حق بازجویی کردن ندارد و صرفاً کسانی که به لحاظ قانونی مأذون باشند، در حد اختیاراتی که به ایشان تفویض شده است، مجاز به بازجویی خواهند بود.

آن چه در این کتاب ذکر شده، بیشتر ترسیم یک مدینه‌ی فاضله از یک بازجویی ایده‌آل است. نگارنده کتاب به انواع حیله‌ها و ترفندهای بازجویی اشاره می‌کند و بلافاصله مجاز و غیرمجاز بودن این روش‌ها را بررسی می‌کند. به عنوان مثال در صفحه ۸۸ آمده است:

«هر نوع حیله‌ای شرعاً جایز نیست. بسیاری از حیله‌ها، دروغ فعلی هستند یا دروغ رفتاری به شمار می‌آیند. کسی که شغل اصلی او نظافت‌چی بودن نیست، اما به این طریق می‌خواهد عمل کند و مراقب عمل مردم یا افراد متهم باشد، با عمل نظافت‌گری خود مرتکب دروغ رفتاری و کذب فعلی –نه قولی- شده است».

در صفحه ۸۹ تهدید متهم حرام شمرده شده است:

«تهدید، خودش به تنهایی یکی از عناوین محرمات بوده و تهدید کردن هر انسانی، هر چند متهم یا مجرم باشد، حرام است و گناه تهدید، گناه بسیار بزرگی است؛ به طوری که شدّت کیفر مجازات محارب، به جهت همین تهدید و ایجاد رعب است.»

 در همین صفحه در خصوص تطمیع آمده است:

«تطمیع به تنهایی یکی از عناوین محرمات نیست؛ البته اگر تطمیع  دروغ باشد، داخل در مبحث “وعده دروغ” خواهد بود و حکم همان را دارد و اگر دروغ نباشد، تطمیع صادقه از اموال بیت‌المال، قطعاً مجاز نیست»

در صفحه ۹۰ کتاب نویسنده با تقبیح بازجویی به سبک غربی نوشته است:

«برخی از نویسندگان غربی معتقدند بازجو باید پس از شروع کردن بازجویی، صندلی خود را به متهم نزدیک کند به طوری که در نهایت یکی از زانوهای متهم بین دو زانوی او قرار گیرد. اما این کار از نظر فقه شیعه مجاز نیست؛ زیرا روشن است که این عمل، آرامش متهم را از بین می‌برد و سبب اضطراب روحی در متهم می‌گردد و قطعاً کاری حرام است. به هر حال رعایت اصول اخلاقی و انسانی و شرعی بر همه چیز مقدم است و ما معتقدیم که هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند و باید از این گونه رفتارهای غیرانسانی پرهیز نمود.»

در صفحه ۹۰ آمده است:

«کسی که در بازجویی از ضرب و شتم استفاده می‌کند، در واقع عدالت را فدای امنیت کرده و در قربان‌گاه امنیت، عدالت را ذبح نموده است.»

در صفحه ۹۴ و ذیل عنوان «هدفمند و جهت‌دار بودن بازجویی» آمده است:

«هر گاه پرونده‌ی جرایم امنیتی، در نهایت به جرایم اخلاقی منتهی گردید، این نشانه‌ی انحراف بازجو و انحراف از هدف و نشانه‌ی تخلف بازجو است»

در فصل هشتم کتاب می‌خوانیم:

«اعمال زور در هر صورت و به هر شکلی که باشد، محکوم است؛ چه اعمال زور به صورت جسمانی باشد و چه روانی. دین اسلام، شکنجه را در هیچ شرایطی مجاز نمی‌داند و حتی قاضی نیز نمی‌تواند مجوز آن را صادر کند (صفحه ۹۵ تا ۹۶)»

«اموری که بازپرس نباید وارد آنها شده و درباره‌ی آنها تحقیق یا سؤال نماید، عبارتند از: گرایشات جنسی و مسائل اخلاقی و آن چه که عرفاً جزء حریم خصوصی شمره می‌شود. (صفحه ۹۸)»

«هر مجلسی، نوعی امانت است … اگر متهم به عمد یا سهو، چیزی از کارهای خلاف خود در باب مسائل جنسی را بیان کرد و یا چیزی که نوعی تعرّض و هتک حرمت دیگران بود را بر زبان آورد، اینها مصداق امانت بوده و بازجو حق ندارد آنها را ثبت کرده و یا به افراد دیگر گزارش دهد. (صفحه ۱۰۱)»

«بازجویی در ساعت خواب متهم یا در زمانی که او به شدت گرسنه یا تشنه است، جایز نیست. پس از دو ساعت بازجویی باید به متهم، تنفس داده شود. (صفحه ۱۰۴)»

«تفتیش خانه بدون حضور و صاحب‌خانه، مجاز نیست؛ و همچنین تفتیش خودرو و یا هر وسیله‌ی نقلیه یا تفتیش ساک و چمدان و اثاث هر شخصی بدون حضور صاحب آنها جایز نیست (صفحه ۱۰۵)»

در فصل دهم کتاب با عنوان «بررسی سوالات بازجویی از جهت حلال و حرام» مطالبی مطرح شده است که به جرأت می‌توانم بگویم در کمتر جلسه‌ی مصاحبه‌ی گزینشی چنین مواردی رعایت می‌شود. از جمله:

«سوال کردن از اموری که تفتیش عقاید محسوب می‌شود، مجاز نیست. بازپرس، حق ندارد از متهم سوال کند که عقیده شما درباره ولایت فقیه چیست؟ یا عقیده شما درباره عزاداری، روضه‌خوانی و … چیست؟ و اگر بازجو چنین سؤالاتی بنماید، طبق صریح قانون اساسی، مجرم بوده و باید تعزیز شود»

«سؤال کردن احکام فقهی از متهم نیز حرام است. از هیچ متهمی نمی‌توان احکام عبادات و مسائل توضیح المسائل را مورد سؤال قرار داد و یا در بازپرسی، مصاحبه و گزینش و استخدام نیز نباید اینها را ملاک قرار داد؛ چنین عملی با روح دین در تضاد است؛ همچنان که نباید از محل شهادت یا محل دفن فلان شهید و یا فلان سردار، سؤال نمود.» (صفحه ۱۱۴)

«سؤال کردن از روش زندگی همسر، پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده نیز حرام است؛ مثلاً جایز نیست که از متهم سؤال شود که آیا مادرش باحجاب است یا خیر؟ هم‌چنان که نمی‌توان از متهم یا کسی که متقاضی استخدام است، سؤال نمود که آیا نماز می‌خواند یا خیر؟ روزه می‌گیرد یا خیر؟ و حتی سؤال از این که معتاد به مواد مخدر است یا خیر و یا مشروبات الکلی می‌نوشد یا خیر نیز نباید پرسیده شود؛ زیرا تمام اینها مصداق تجسس بوده و حرام است»

«به طور کلی، هر سؤالی که عرفاً مصداق تجسس باشد، حرام است و از این جهت، فرقی بین بازجویی از متهم و مصاحبه برای گزینش و آزمون برای استخدام نیست» (صفحه ۱۱۵)

در مقدمه‌ی کتاب از سال ۹۱ به عنوان سومین سال تأسیس گروه «فقه الأمن» در وزارت اطلاعات یاد شده است. شاید راه‌اندازی چنین گروهی بی‌ارتباط با وقایع پس از انتخابات ۸۸، حادثه‌ی کهریزک و اعترافات و بازجویی از دستگیرشدگان این مقطع تاریخی نباشد. به هر حال تأسیس گروه‌هایی از این دست که در راستای انطباق رفتار یک نهاد امنیتی با شرع مقدس و قانون باشد و مجریان امور را مقید و ملزم به رعایت یک سلسله دستورالعمل‌های مشخص بکند، قطعاً مایه‌ی خیر و برکت خواهد بود.

دو سال پیش از سوی هسته‌ی گزینش سازمان محل اشتغالم، یک جلسه‌ی مصاحبه‌ی گزینشی برای من تنظیم شده بود که سرفصل سؤالات مطروحه را ذیل مطلبی با عنوان «در جلسه مصاحبه گزینش چه می‌پرسند؟» منتشر کرده‌ام. با مطالعه‌ی همین یک نمونه شما می‌توانید دریابید که به چه میزان موارد یاد شده در جلسات مصاحبه‌ی گزینش رعایت می‌شود.

دشواری کار بازجویی

کار بازجویی از آن جهت بسیار دشوار و پیچیده است که از یک سو فرد بازجو ملزم به رعایت قانون و اخلاق انسانی و اسلامی است و از سوی دیگر معمولاً افرادی مورد بازجویی قرار می‌گیرند که متهم به ارتکاب اعمال خلاف قانون و بزه اجتماعی هستند که شاید کمترین پایبندی به رعایت اخلاق و احکام اسلام نداشته باشند. این یک جدال نابرابر است که بازجو شونده به راحتی می‌تواند دروغ بگوید اما بازجو حتی از دادن وعده‌ی دروغ نیز منع شده است. علاوه بر این، سر و کلّه زدن با افراد بزهکار رفته رفته بر خلق و خوی بازجو اثرگذار خواهد بود.

فصل نوزدهم کتاب با عنوان «مهم‌ترین آفت بازجویی» به همین موضوع اختصاص یافته است. در ابتدای این فصل آمده است:

«اگر بازجویی هیچ ضرری نداشته باشد، جز این که بازجو مجبور است مدتی با انسان‌های خلاف‌کار، هم‌نشین شده و سخنانی درباره‌ی جرم و گناه را بشنود، برای ضرر بازجویی کافی است؛ زیرا این سخنانی که صحبت از گناه و انجام کارهای خلاف هستند، بازگویی و نیز شنیدن آن‌ها قطعاً تأثیر منفی در روح انسان می‌گذارند. اما آسیب دیگری وجود دارد که فوق همه‌ی اینها است و آن مسئله‌ی سست شدن اعتقادات و باورهای دینی بازجو، هنگام بازجویی از افراد خلاف‌کار گروه‌های فکری ضالّه است.»

برخی خطاها که در دانش مدیریت رفتار سازمانی نظیر «خطای هاله‌ای» برای مصاحبه‌های استخدامی ذکر شده است، مبتلا به بازجویان نیز خواهد بود. چه بسا فردی بی‌گناه دستگیر شده باشد اما چون اغلب متهمان در ابتدای کار خود را بی‌گناه قلمداد می‌کنند، خطای اثر هاله‌ای بازجو را در شرایطی قرار دهد که به دنبال اثبات مجرمیت فرد دستگیر شده باشد.

فصول بیستم و بیست و یکم کتاب با عناوین «مقاومت در اسارت» و «ضدّ بازجویی» به روش‌هایی که ترفندهای بازجویان را خنثی می‌کند اشاره کرده است. در این دو فصل ابتدا به مبانی نظری و فقهی مقاومت در اسارت، لزوم و ضرورت آن پرداخته شده است و سپس به مباحثی همچون «تقیه»، احکام اخلاقی، راه‌های مقاوم‌سازی، خودکنترلی، آشنایی با حقوق اسرا و مصوبات و قوانین جهانی مرتبط و نهایتاً فنون زنده ماندن در زندان اشاره شده است. بخش‌هایی از این دو فصل را که به نظرم جالب بود انتخاب کرده‌ام:

«امروزه در مفهوم جهاد، تحوّلی بنیادین صورت گرفته و جنگ نرم با همه‌ی ابعاد آن (جنگ فرهنگی، عقیدتی به وسیله کتاب‌ها، سایت‌ها، خبرگزاری‌ها، فیلم‌های مستهجن، شبهه‌افکنی، عرفان‌های کاذب، فرقه‌های نوظهور، بی‌حجابی و …) نیز بخش مهمی از جهاد را به خود اختصاص داده، در این صورت «مقاومت در اسارت» حتی شامل جوانانی که هر روزه در خیابان‌ها، کلاس‌های درسی دانشگاه و نیز محل کار، تفریح و پای تلویزیون، اینترنت، سینما و … در معرض تهاجم فرهنگی دشمن قرار گرفته‌اند، نیز می‌شود و باید برای مقاوم‌سازی و آسیب‌ناپذیری آنان، برنامه‌ریزی شود (صفحه ۱۹۸)»

«استفاده از همه‌ی حیله‌ها مثل بهلول که عالم و متکلمّی بزرگ بود، اما خود را به دیوانگی زد و فعالیت خود را زیر چتر جنون ادامه می‌داد و نیز آموزش و فراگیری روش‌های ضدّبازجویی و انجام و به‌کارگیری آن‌ها و نیز فراگیری روش مقابله با دستگاه‌های دروغ‌سنج و هم‌چنین آموزش روش مقابله با شرایط سخت و دشوار برای مقاوم‌سازی، ضرورت دارند (صفحه ۲۰۲)»

«کسی که به دست دشمن اسیر شده، سعی کند چهره‌ی بازپرس را به خاطر بسپارد؛ سعی کند که روی شخصیت بازپرس دشمن تأثیرگذار بوده و بر او تسلّط پیدا کند؛ روش تهدید و تحبیب را در نظر داشته باشد؛ یعنی نه از خشونت بازپرس اولیه، ترس به خود راه دهد و نه در برابر بازپرس دوم که می‌خواهد با مهربانی وارد شده و از بازپرس اولیه بدگویی می‌کند، اظهار خوشحالی نماید؛ اینها همه بازی و نمایش است (صفحه ۲۱۲)»

یک اشکال؛ یک انتقاد

صفحات ۸۲ تا ۸۹ کتاب دچار بهم ریختگی است. صفحات ۸۳ و ۸۷ عیناً تکرار شده است و سرفصل‌های کتاب در این چند صفحه منطبق با فهرست نیست.

در مقدمه کتاب (صفحه ۲۴) آمده است:

«مهم‌ترین چیزی که مردم از حکومت انتظار دارند، مسئله‌ی امنیت است»

اما هیچ گونه سند یا استدلالی برای این مدعای خود ارائه نکرده است.

حال آن که در فصل ششم کتاب (کیفیت بازجویی) و در صفحه ۹۱ نویسنده می‌گوید:

«در منطق دین اسلام و به ویژه در سنّت و سیره‌ی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، همیشه عدالت، سرلوحه‌ی تمام حرکت‌ها است و امنیت، فدای عدالت می‌گردد. امنیت خودش به تنهایی هدف نبوده و مطلوبیت ذاتی ندارد، بلکه امنیت به عنوان مقدمه برای رسیدن به کمالات دیگر است؛ مثلاً امنیت باید وجود داشته باشد تا زمینه برای تعلیم و تربیت و تهذیب نفس و رشد و استکمال روح و معنویت فراهم شود. بنابراین، امنیت هدف اصلی نیست.»

به نظر می‌رسد مقدمه‌ی کتاب را نویسنده‌ی اصلی تنظیم نکرده باشد، زیرا بین دو گزاره‌ی فوق تناقضی آشکار به چشم می‌خورد که دومی به حقیقت نزدیک‌تر است و اولی نشأت گرفته از یک نوع نگاه امنیتی به همه‌ی پدیده‌ها و مسئله‌هاست.

در همین زمینه:

لینک این مقاله در روزنامه مردمسالاری ۱۳۹۲/۱۰/۱۴

تغییر دیدگاه امام از ویژگی‌های فقه پویای شیعه

در ابتدای بخش دوم این نقد لازم است به بازخوانی یکی از یادداشت‌های همین وبلاگ با عنوان «رأی دادن زنان؛ مخالف احکام اسلام یا تکلیف شرعی» بپردازم. در این یادداشت به سیر تاریخی تغییر نظر حضرت امام در خصوص دو موضوع رأی دادن و نامزد شدن زنان برای انتخابات اشاره شد که چگونه در خلال سال‌های ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۲ ابتدا نظر ایشان در خصوص حق رأی دادن زنان تغییر کرد و از حرام شرعی به امری مجاز و سپس به عنوان تکلیف شرعی شناخته شد و بعد از آن در خلال سال‌های ۱۳۴۲ تا۱۳۵۷، نامزد شدن زنان از امری مفسده‌انگیز، به عنوان یک حق تغییر یافت. اشاره به این موضوع از این جهت در نقد کتاب «راز قطعنامه» مهم است که تغییر دیدگاه یک مرجع تقلید یا رهبر جامعه مسلمانان امری طبیعی است. آیا در موضوع تغییر دیدگاه حضرت امام برای موضوع رأی دادن زنان نیز کسی ایشان را مجبور به خوردن جام زهر کردند؟ آیا برای حلال شدن بازی شطرنج مطابق شرایط عرف و روز جامعه، باز هم می‌توان بر روی نقش اطرافیان خائن مانور کرد؟ پر واضح است که این چنین نیست.

راز قطعنامه چیست؟

جان کلام کتاب راز قطعنامه این است که حضرت امام همواره بر ادامه‌ی جنگ تا سقوط صدام(فتح بغداد) و حتی بالاتر از آن رفع فتنه از عالم تأکید داشتند (صفحه ۸۷) اما به جهت آن که برخی افراد نظیر هاشمی رفسنجانی، میرحسین موسوی، بهزاد نبوی، حسن روحانی و دیگران به این فرمایش امام اعتقاد نداشتند، عملاً مانع شدند که چنین آرزویی جامه‌ی عمل به خود بپوشد. این اختلاف دیدگاه در صفحه ۸۸ کتاب از زبان آقای شمخانی این چنین آمده است:

«امام می‌گفت “جنگ جنگ تا رفع فتنه”، سپاه معتقد بود: “جنگ جنگ تا پیروزی” و آقای هاشمی می‌گفت: “جنگ جنگ تا یک پیروزی”»

آیت الله هاشمی رفسنجانی در تبیین دیدگاه خود این گونه می‌گوید:

«شما می‌روید و بغداد را می‌گیرید ولی اگر آمریکا بمب اتم بزند شما چه کار خواهید کرد؟»(صفحه ۸۱). «دنیا پیروزی مطلق ما را نمی‌پذیرد، لذا به مرور بر ما فشار می‌آورد»(صفحه ۸۹)

محسن رضایی این تفاوت دیدگاه‌ها را بدین صورت شرح می‌دهد:

«دو دیپلماسی، شامل دیپلماسی انقلابی و دیپلماسی رسمی کشور، فعال بود. در دیپلماسی رسمی کشور که وزارت خارجه، دولت و مجلس پیگیری می‌کردند، عموماً دنبال این بودند که جنگ زودتر تمام بشود و با همه کشورها هم صحبت می‌کردند. اما سیاست دیگر، سیاست نیروهای انقلاب و امام بود که می‌گفتند جز با زور نمی‌توانیم حقوق‌مان را بگیریم و این زمانی انجام می‌شود که آن‌ها بفهمند ما قدرت داریم و در موضع دست بالایی قرار داریم» (صفحه ۹۵)

نکته بسیار مهم این است که حضرت امام از این تفاوت دیدگاه‌ها کاملاً مطلع بودند و با علم و اطلاع کامل و به پیشنهاد رئیس جمهور وقت (رهبر معظم انقلاب)، آقای هاشمی رفسنجانی را به جانشینى فرماندهى کل قوا منصوب مى‏نمایند.

نویسنده در صفحه ۹۹ کتاب این گونه آورده است:

«ایشان(آقای هاشمی) در صدد برمی‌آید که این نظر خود را به امام خمینی نیز تحمیل کند»

آیا غیر از این است که حضرت امام با علم و اطلاع کامل از تفاوت استراتژی پیشبرد جنگ با آقای هاشمی، ایشان را به عنوان جانشینى فرماندهى کل قوا منصوب کرده‌اند؟ پس دیگر بیان چنین جمله‌ای محلی از اعراب ندارد. کما این که این انتصاب به پیشنهاد رئیس جمهور وقت انجام شده است و حتی در متن نامه پذیرش قطعنامه کلمه «تمام مسئولین»آمده است:

«به واسطه حوادث و عواملى که از ذکر آن فعلًا خوددارى مى‏کنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامى کارشناسان سیاسى و نظامى سطح بالاى کشور، که من به تعهد و دلسوزى و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم؛ و در مقطع کنونى آن را به مصلحت انقلاب و نظام مى‏دانم‏» (صحیفه امام ج‏۲۱ ص۹۲)

آیا نویسنده کتاب، رئیس جمهور وقت (آیت الله خامنه‌ای) را در زمره‌ی تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی آن زمان می‌داند یا خیر؟ دقت نظر حضرت امام در به کاربردن اصطلاحات و واژه‌ها زبانزد خاص و عام بوده و هست. امامی که کسبه‌ی بازار نجف ساعت‌های خودشان را با رفت و آمد آن بزرگوار تنظیم می‌کردند و اهل اغراق و غلو نبودند، بعید است که در زمان نوشتن «تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی» دیدگاه رئیس جمهور منتخب مردم را به عنوان رئیس قوه‌ی مجریه مدّ نظر نداشته باشند. لذا این گونه سیاه و سفید پنداشتن‌ها و استثنا کردن یک جناح و جریان فکری از مسئولیت تمامی اتفاقات رخ داده در جنگ هم خلاف واقع است و هم خلاف عقل و انصاف.

حمایت حضرت امام از انتخاب مجدد موسوی به عنوان نخست وزیر

یکی از بهترین شواهدی که نشان می‌دهد دولت میرحسین موسوی در پشتیبانی جبهه‌های جنگ کوتاهی نکرده است، حمایت ایشان از میرحسین موسوی در پاسخ به سؤال برخی نمایندگان مجلس برای انتخاب مجدد نامبرده به عنوان نخست وزیر است. حضرت امام با اطلاع کامل از اختلافاتی که بین رئیس جمهور وقت (آیت الله خامنه‌ای) و میرحسین موسوی وجود داشت، این نامه را می‌نویسند:

«با تشکر از حضرات آقایان، اینجانب چون خود را موظف به اظهار نظر مى‏دانم، به آقایانى که نظر خواسته‏اند، از آن جمله جناب حجت الاسلام آقاى مهدوى و بعضى آقایان دیگر، عرض کردم آقاى مهندس موسوى را شخص متدین و متعهد، و در وضع بسیار پیچیده کشور، دولت ایشان را موفق مى‏دانم؛ و در حال حاضر تغییر آن را صلاح نمى‏دانم. ولى حق انتخاب با جناب آقاى رئیس جمهور و مجلس شوراى اسلامى محترم است» (صحیفه امام، ج‏۱۹، ص: ۳۹۳)

لذا تعابیری نظیر آن چه در صفحه ۱۶۵ کتاب آمده است، به نظر من ارائه‌ی تصویری نادرست از دقت نظر و نگاه بلند حضرت امام و خدشه‌دار کردن هوشمندی و درایت آن بزرگوار است:

«ایشان(محسن رضایی) به نزد امام خمینی رفته و مدعی می‌شود که در صورت عدم انتخاب مجدد میرحسین موسوی، جبهه‌های جنگ لطمه خواهد خورد»

آیا نعوذ بالله حضرت امام یک فرد عامی و دهن‌بین بود که به گفته فرمانده جنگ و نامه تنی چند از نمایندگان مجلس نظر خود را تغییر دهد و آن گونه که نویسنده روایت کرده است یک عامل اخلال‌گر در پشتیبانی جبهه‌ها را مجدداً در سمت رئیس هیئت دولت تثبیت کند؟ حضرت امام به راحتی می‌توانستند در این موضوع سکوت کنند و انتخاب نخست‌وزیر را مطابق آن چه در قانون اساسی آمده است به رئیس جمهور وقت واگذار کنند، اما این کار را نکردند و به کار بردن دو واژه‌ی «متدین» و «متعهد» پس از نام مهندس موسوی آب پاکی را بر تمامی نتیجه‌گیری‌های نویسنده‌ی کتاب ریخته است.

چرا محسن رضایی دوباره ابقا شد؟

در این کتاب از محسن رضایی به عنوان یکی از شخصیت‌های تأثیرگذار در تثبیت دولت میرحسین موسوی و سپس پذیرش قطعنامه ۵۹۸ نام برده شده است. از صفحه ۱۷۴ تا ۱۸۲ کتاب به کوتاهی‌های محسن رضایی در همین خصوص پرداخته شده است، اما نویسنده به این سؤال اساسی پاسخ نمی‌دهد که چرا پس از ارتحال حضرت امام و شروع دوره رهبری آیت الله خامنه‌ای، محسن رضایی به مدت ۸ سال دیگر در سمت فرماندهی سپاه پاسداران ابقاء می‌شوند؟ به هر حال این دو مقوله با هم قابل جمع نیست. یعنی آن حجم از قصورات و تقصیرها با ابقای مجدد نامبرده هم‌خوانی ندارد. در بین فرماندهان سپاه کم نداشتیم و نداریم که از عهده مسئولیت فرماندهی سپاه بربیایند و نمی‌توان از استدلال قحط الرجال استفاده کرد.

بی‌توجهی نویسنده به برخی اسناد و حوادث مهم

در صفحات ۲۱۳ تا ۲۱۵ کتاب، آقای غضنفری به درستی، بی‌توجهی آقای هاشمی در خصوص آزادسازی احمد متوسلیان (فرمانده قوای محمد رسول‌الله در لبنان) و هیئت همراه وی را مورد توجه قرار داده است و از این که آقای هاشمی به اندازه یک کوفته برنجی و شلغم که در خاطرات روزانه خود اشاره کرده، به این مسأله مهم نپرداخته است، گلایه می‌کند. متقابلاً همین پرسش مطرح است که نویسنده محترم، چگونه از برخی نامه‌ها و حوادثی که کاملاً عکس نتیجه‌گیری‌های نویسنده را اثبات می‌کرده، به سادگی عبور کرده است و هیچ توضیح یا توجیهی در خصوص آن‌ها نیاورده است؟ از جمله نامه ۳ آذر ۶۷حضرت امام به میرحسین موسوی در خصوص رد شایعاتی که ایشان جبهه‌های جنگ را به خوبی پشتیبانی نکرده‌اند، انتصاب آقای هاشمی به عنوان جانشین فرمانده کل قوا، حمایت مجدد امام از انتخاب دوباره میرحسین و امثالهم.

چرا اسناد خیانت و توطئه به دادگاه ارائه نشده است؟

این پرسش مطرح است که چرا این همه اسناد جاسوسی، همکاری با منافقین، خیانت، بمب‌گذاری و توطئه علیه جمهوری اسلامی، به جای انتشار در یک کتاب، به دادگاه انقلاب و مراجع قضایی ارائه نشده است؟ آیا طرح چنین مسائلی در یک کتاب تاریخی-پژوهشی پسندیده است؟

رهبر انقلاب در خطبه‌های نماز جمعه ۲۹ خرداد ۸۸ افراد را از ایراد اتهاماتی که در دادگاه‌ها اثبات نشده است پرهیز داده‌اند:

« سیاه‌نمائى دوره‌هاى گذشته هم در این مناظره‌ها مشاهده شد؛ هر دو بد بود. اتهاماتى مطرح شد که در جائى اثبات نشده است؛ به شایعات تکیه شد، بى‌انصافی‌هائى احیاناً دیده شد؛ هم بى‌انصافى نسبت به این دولت با این همه حجم خدمت، و هم بى‌انصافى نسبت به دولتهاى گذشته و دوران سى ساله. آقایان در خلال صحبت احساساتى شدند و لابلاى حرفهاى خوب، حرفهائى هم که خوب نبود، گفته شد… این بخش معیوب قضیه، بنده را ناخرسند کرد؛ متأثر شدم. براى طرفداران نامزدها هم آن بخشهاى معیوب، آن تعریضها، آن تصریحها، التهاب‌آور و نگران‌کننده بود، که البته از هر دو طرف هم بود … اینجا چون اسم آورده شده است، مجبورم اسم بیاورم. به طور خاص از آقاى هاشمى رفسنجانى، از آقاى ناطق نورى من لازم است اسم بیاورم و باید بگویم. البته این آقایان را کسى متهم به فساد مالى نکرده؛ حالا در مورد بستگان و کسان، هر کس هر ادعائى دارد، بایستى در مجارى قانونى خودش اثبات بشود و قبل از اثبات نمیشود اینها را رسانه‌اى کرد» [+]

رهبری پس از برگزاری دادگاه متهمان حوادث سال ۸۸ نیز این چنین می‌فرمایند:

«همین جا من این را هم بگویم: اینکه در دادگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها – که در تلویزیون هم پخش میشد – از قول یک متهمى چیزى راجع به یک کس دیگرى گفته میشود، من این را بگویم که این، شرعاً حجیت ندارد. بله، متهم هرچه درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى خود در دادگاه بگوید، این حجت است. اینکه بگویند در دادگاه درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى خودش اگر اعترافى کرد، حجت نیست، این حرف مهملى است، حرف بى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ارزشى است؛ نه، هر اقرارى، هر اعترافى، شرعاً، عرفاً و در نزد عقلا در یک دادگاه در مقابل دوربین، در مقابل بینندگان میلیونى که متهم علیه خود بکند، این اعتراف مسموع است، مقبول است، نافذ است؛ اما علیه دیگرى بخواهد اعترافى کند، نه، مسموع نیست. فضا را نباید از تهمت و از گمان سوء پر کرد[+]

همچنین رهبر معظم انقلاب پس از عدم انتخاب آقای هاشمی به عنوان رئیس مجلس خبرگان و در دیدار با اعضای این مجلس می‌فرمایند:

«رفتارهای غیر اخلاقی و توهین آمیز، مخالف مصلحت انقلاب و کشور است، موجب اختلاف و دو دستگی می شود و به شکوه و عظمت نظام اسلامی ضربه می زند» [+]

در یک کار پژوهشی این‌چنینی، که امکان نقل همه‌ی گفته‌ها و اسناد و شواهد تاریخی وجود ندارد، اسناد و مدارک گردآوری شده‌ی نمونه، می‌بایست معرف جامعه‌ی هدف باشد. اما شواهدی که در این کتاب ارائه شده است، نمونه‌ی خوب و واقعی از رخدادهای تاریخی نیست و گویی نویسنده قبل از شروع به پژوهش، تکلیف خودش را در خصوص نتایج پژوهش مشخص کرده و صرفاً به دنبال اسناد و مدارکی است که ادعای وی را اثبات کند. در کتب روش تحقیق یکی از اولین اصول پژوهش، بی‌طرفی نویسنده نسبت به نتایج تحقیق ذکر شده است، در غیر این صورت ناخودآگاه فرایند پژوهش به سمت نتایج دلخواه پژوهشگر سوق داده خواهد شد. این انتقاد همان گونه که پیش‌تر شواهدش ارائه شد به صورت جدی به کتاب راز قطعنامه وارد است.

نقاط مثبت کتاب

تناقض‌هایی که در برخی موضع‌گیری‌های رسمی و اظهاراتی که در جلسات خصوصی از سوی بعضی مسئولین نظام از جمله آقایان هاشمی رفسنجانی و محسن رضایی در این کتاب آمده، جالب توجه است. اگر چه بنده رویکرد کلی آقای هاشمی را در حرکت به سمت صلح و خاتمه‌ی جنگ تأیید می‌کنم، لکن بیان جملات خلاف واقع از هر کس که باشد مذموم و ناپسند است.

اشاره به نقش باند نیویورکی‌ها (محمدجعفر محلاتی، فرهاد عطایی و سیروس ناصری) در تنظیم و تصویب قطعنامه ۵۹۸ از دیگر نکات بدیع و جالب کتاب است. البته در همین مسأله، نویسنده به نقش دکتر ولایتی وزیر خارجه وقت اشاره‌ای نمی‌کنند.

سیر روایی کتاب و قلم نگارنده روان و شیواست و همین امر مطالعه‌ی آن را تسهیل می‌نماید. کتاب راز قطعنامه ضمن یک حرکت کل به جزء، ابتدا به مواضع حضرت امام و رئیس جمهور وقت (آیت الله خامنه‌ای) در خصوص ادامه‌ی جنگ می‌پردازد و سپس به تشریح دلایل چهارگونه آیت الله هاشمی رفسنجانی (جانشین فرمانده کل قوا) در پذیرش قطعنامه پرداخته است و یک به یک آن‌ها را رد می‌کند و پس از آن به نقش سایر افراد و عواملی که به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ منجر شد، می‌پردازد. از این حیث ساختار کتاب مناسب است و خواننده خط داستان پذیرش قطعنامه را گم نمی‌کند.

در پایان ضمن تشکر مجدد از تلاش نویسنده‌ی محترم کتاب، تأکید می‌شود که نگارش این نقد، نخست به منظور پاسداشت حقیقت و سپس به جهت تشویق نگارنده به تکمیل کتاب و پاسخ به سؤالات مطروحه در این نقد تنظیم شده است و بنده جناب آقای کامران غضنفری را یکی از خادمان صدیق و یاران انقلاب می‌دانم که اخلاص و پاک‌دستی ایشان بر من اثبات شده است، اگر چه همه‌ی ما به خاطر تعلقات جناحی و سیاسی، ممکن است در خصوص قضاوت دیگران دچار خطاها و لغزش‌هایی بشویم.

حاشیه: سخنی با یک دوست

جناب طنز سیاسی!

وبلاگ شهروند دردمند، اردوی تشکیلاتی بسیج در طرح ولایت نیست که امثال سردار مشفق‌ها هر چه دل‌شان خواست ببافند و بگویند. اینجا جلسه روضه‌خوانی حاج منصور ارضی در حسینیه صنف لباس‌فروشان نیست که به سادگی آب خوردن، این و آن را حرام‌زاده و زنازاده بخوانیم و برای سر این و آن جایزه تعیین کنیم. اینجا گعده‌ی بچه‌های اطلاعات با حاج رضا سراج یا حسین شریعتمداری نیست که سرمایه‌های نظام را یکی یکی لجن‌مال کنیم و خودمان را قهرمان پاک و مطهر مبارزات نظام بخوانیم. اینجا بر اساس اطلاعات به دست آمده از شنود یا جاسوس‌های اعزام شده به جلسات محفلی اصلاح‌طلبان بحث نمی‌کنیم. اینجا به صورت مستند و بر اساس گفته‌های افراد در جراید یا رسانه‌های رسمی صحبت می‌کنیم. اطلاق واژه‌ی ابوالفتنه به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام نیازمند سند است. جاسوس خواندن یکی از کارگزاران نظام (بهزاد نبوی) نیازمند اثبات در دادگاه انقلاب است. لذا پیش فرض بسیاری از گفته‌های شما دچار نقصان‌های جدّی است که تا ابهامات آن‌ها برطرف نشود، بنده قادر به پاسخگویی به آن‌ها نیستم. به عنوان نمونه: «در آن زمان بسیاری از مردم هاشمی و موسوی را می پرستیدند». اما با این حال به سؤالات شما پاسخ می‌دهم:

۱. به نظر شما اگر ادامه جنگ اشتباه بود، چرا امام خمینی ره پذیرش قطعنامه را به خوردن جام زهر تعبیر کردند؟

پاسخ: قرآن مجید نیز می‌فرمایند: « عَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ» (سوره بقره؛ آیه ۲۱۶) بسا چیزى را خوش ندارید و آن براى شما بهتر است، و بسا چیزى را دوست دارید و آن براى شما بدتر است، و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید

چه بسا پذیرش قطعنامه پس از آن همه موضع‌گیری‌های سفت و سخت در صلح نکردن با صدام، بسیار تلخ باشد، لکن نتیجه و اثر آن برای پایداری و ثبات جمهوری اسلامی و نشان دادن صلح‌طلبی و خردگرایی مسئولین نظام به جامعه‌ی جهانی و بهره‌مندی از آثار و برکات صلح که در کلام حضرت امام نیز بدین صورت تجلی یافته است، بسیار شیرین‌ و ماندگار باشد. به عنوان نمونه به این سخنان حضرت امام پس از پذیرش قطعنامه دقت کنید:

«من باز تأکید مى‏کنم که ما در سیاست خود براى رسیدن به صلح در چهارچوب قطعنامه شوراى امنیت جدى هستیم، و هرگز پیشقدم در تضعیف آن نخواهیم بود» (صحیفه امام    ج‏۲۱    ۱۳۴؛ پیام به فرماندهان و مسئولان سپاه)

«راستى مگر فراموش کرده‏ایم که ما براى اداى تکلیف جنگیده‏ایم و نتیجه فرع آن بوده است. ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نمود. و خوشا به حال آنان که تا لحظه آخر هم تردید ننمودند، آن ساعتى هم که مصلحت بقاى انقلاب را در قبول قطعنامه دید و گردن نهاد، باز به وظیفه خود عمل کرده است، آیا از اینکه به وظیفه خود عمل کرده است نگران باشد؟ نباید براى رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهارنظرها و ابراز عقیده‏ها به گونه‏اى غلط عمل کنیم که حزب اللَّه عزیز احساس کند جمهورى اسلامى دارد از مواضع اصولى‏اش عدول مى‏کند. تحلیل این مطلب که جمهورى اسلامى ایران چیزى به دست نیاورده و یا ناموفق بوده است، آیا جز به سستى نظام و سلب اعتماد مردم منجر نمى‏شود؟! تأخیر در رسیدن به همه اهداف دلیل نمى‏شود که ما از اصول خود عدول کنیم. همه ما مأمور به اداى تکلیف و وظیفه‏ایم نه مأمور به نتیجه.» (صحیفه امام    ج‏۲۱    ۲۸۴    پیام منشور روحانیت؛ ۳۰ بهمن ۶۷)

۲. آیا صرف تعریف و تمجید امام از هاشمی تایید کننده همه رفتارهای اوست؟

پاسخ: خیر! بنده هم چنین چیزی در نقد خود ننوشته‌ام. اتفاقاً از این که نویسنده، برخی تناقض‌گویی‌های جناب آقای هاشمی را مورد دقت نظر قرار داده است، تشکر کرده‌ام. اما حرف اصلی من این است که نویسنده کتاب تصویری به دور از واقعیت از آیت الله هاشمی ارائه می‌کنند و به این سؤال اصلی پاسخ نمی‌دهند که چرا با وجود آن همه سرپیچی، امام روز به روز مسئولیت‌های مهم‌تری در جنگ به ایشان می‌سپارند؟

۳. نظر شما درخصوص اقدام بسیار تاسف بار و قابل تامل آقای هاشمی در دادن وعده دروغ به محسن رضایی چیست؟ آقای رحیم صفوی در این خصوص افشا کردند که هاشمی در اواخر جنگ و در ایام رایزنی هایش برای قبول قطعنامه، دیداری با محسن رضایی ترتیب داده و به او می گوید ما ۱۰ میلیارد دلار ذخیره کردیم برای روز مبادا.. شما هرچه لازم دارید برای ادامه جنگ بنویسید و به من بدهید. آن از همه جا بی خبر هم یک طومار بلند بالا می نویسد و به هاشمی می دهد! هاشمی هم آن را نزد امام ره برده و می گوید ببین، سپاه گفته اگر این اقلام تهیه نشود قاد به ادامه جنگ نیستیم!

پاسخ: در این کتاب چنین چیزی نیامده است و بنده هم اطلاعی از این موضوع ندارم.

در همین زمینه:

لینک این مقاله در روزنامه مردمسالاری ۱۳۹۲/۱۰/۱۴

کتاب راز قطعنامه که در نمایشگاه کتاب امسال (۱۳۹۲) رونمایی شد، به علل و عوامل پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی جمهوری اسلامی ایران پرداخته است. غضنفری پیش از این کتاب آمریکا و براندازی جمهوری اسلامی ایران را نوشته بود. اثر حاضر، چهل و هشتمین جلد از سری نیمه پنهان موسسه کیهان است. لذا طبیعی است که نویسنده‌ی کتاب، از طیف طرفداران ادامه جنگ باشد و پذیرش قطعنامه را مطابق اسنادی که ارائه کرده، اقدامی خائنانه قلمداد کرده باشد. اما اهمیت این کتاب از آن جهت است که به برخی زوایای پنهان قطعنامه که پیش از این منتشر نشده بود، پرداخته است و بعضاً اتهامات بسیار سنگینی علیه مسئولین تراز اول کشوری و لشکری نظیر آقایان هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی، محسن رضایی، میرحسین موسوی، بهزاد نبوی و دیگران در این کتاب طرح شده است که وظیفه خود دانستم ضمن تشکر از تلاش جناب آقای کامران غضنفری و به جهت تنویر افکار عمومی، برخی نواقص کتاب و تصویرسازی‌های غیر واقعی کتاب را گوشزد نمایم تا از نگاه یک‌سویه به سرمایه‌های انقلاب اسلامی پرهیز شود و با طرح چند سؤال، نویسنده کتاب را به تکمیل طرح‌واره‌ی «راز قطعنامه» دعوت نمایم.

برای اطلاع از محتوای کتاب، خلاصه‌ی آن را می‌توانید از +اینجا مطالعه کنید.

جای خالی فلسفه جهاد در ابتدای کتاب

این کتاب بیانگر تقابل دو دیدگاه موافقان و مخالفان ادامه‌ی جنگ تحمیلی بعد از بازپس‌گیری سرزمین‌های اشغال شده توسط قوای بعثی است. در رأس موافقان حضرت امام، رئیس جمهور وقت و فرماندهان سپاه قرار دارند و در طیف مخالفان ادامه‌ی جنگ و طرفداران صلح، اکبر هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی، میرحسین موسوی و اکثر اعضای کابینه‌ی وی قرار گرفته‌اند. ای کاش در ابتدای این کتاب به جایگاه جهاد و تفاوت جهاد دفاعی و جهاد ابتدایی اشاره می‌شد و به لحاظ فقهی و حقوق بین‌الملل این مسأله تشریح می‌شد که آیا یک کشور اسلامی، پس از آزادسازی شهرها و زمین‌های اشغال شده‌اش، لازم است که پایتخت کشور متخاصم را نیز فتح کند؟ آیا چنین چیزی در جامعه‌ی جهانی پذیرفته شده است؟ آیا نظام نوپایی که قصد دارد انقلابش را به تمام جهان صادر کند، می‌تواند با شعار «جنگ جنگ تا رفع فتنه از جهان» به این مهم دست یابد؟

به نظرم تا پاسخ به این سؤالات به عنوان اصل موضوع پذیرش یا عدم پذیرش قطعنامه، به روشنی تبیین نشود، بقیه مباحث فرع بر آن است و از اهمیت کمتری برخوردار خواهد بود. نسل جوان امروز، نسل پرسشگری است که به پدیده‌های اجتماعی و سیاسی، نگاهی انتقادی دارد و به صرف این که نظر یک عالم دینی درباره آن موضوع چه باشد، قانع نخواهد شد و رویکرد تعبدی را در حوزه‌ی فرهنگی و اجتماعی برنمی‌تابد. لذا ضروری است که با نسل جدید با زبان خاص خودش سخن گفت که امام نقی (علیه السلام) فرموده‌اند: «کلّموا الناس علی قدر عقولهم»

ارائه تصویر غیر واقعی از آیت الله هاشمی رفسنجانی

بخش قابل توجهی از این کتاب به نقل یادداشت‌های روزانه آیت الله هاشمی رفسنجانی و نشان دادن تقابل برخی از آن‌ها با دیدگاه‌ها و نظرات حضرت امام پرداخته است، غافل از این که اگر حقیقت موضوع را به همین مقدار بدانیم، با آن حجم تعریف و تمجیدها و مسئولیت‌هایی که حضرت امام به آقای هاشمی واگذار کرده‌اند چه کنیم؟ یعنی نویسنده کتاب به این سؤال اساسی پاسخ نداده است که چرا حضرت امام با مشاهده‌ی این همه سرپیچی و نافرمانی از دستورها و اوامرش نه تنها آقای هاشمی را از ریاست شورای عالی دفاع عزل نمی‌کنند، بل‌که به عنوان قائم مقام فرمانده کل نیروهای مسلح منصوب می‌کنند و بیشترین اعتماد و مشورت‌ها را با شخص ایشان انجام می‌دهند و این تناقضی است که نویسنده، خواسته یا ناخواسته به آن نپرداخته است. به عنوان نمونه به موارد ذیل دقت کنید:

  • بدخواهان باید بدانند هاشمى زنده است چون نهضت زنده است (صحیفه امام    ج‏۷ ص۴۹۵)
  • من به آقاى هاشمى- فرزند برومند اسلام تبریک مى‏گویم که در راه هدف تا نزدیک شهادت به پیش رفت (صحیفه امام    ج‏۷ ص۴۹۶)
  • جناب حجت الاسلام آقاى حاج شیخ على اکبر هاشمى رفسنجانى- دامت افاضاته؛ بدینوسیله جنابعالى به سمت نمایندگى از طرف اینجانب در شورایعالى دفاع منصوب مى‏شوید که ان شاء اللَّه تعالى ضمن انجام وظایف محوله به ادارات مربوطه دیگر نیز رسیدگى و نظارت نمایید. موفقیت جنابعالى را از خداى تعالى مسئلت دارم (صحیفه امام    ج‏۱۵   ص۳۰۲)
  • در کدام مملکت، شما سراغ دارید که رئیس مجلس (اکبر هاشمی رفسنجانی) منبر برود و مردم را هدایت کند و در ماه مبارک، شاید بیشتر از سى تا منبر رفته باشد و مردم را هدایت کرده باشد؟ (صحیفه امام    ج‏۱۳  ص۹۴)
  • مجلسمان را شما ملاحظه کنید، بسیارى از آنها را من از نزدیک مى‏شناسم؛ یعنى سابقه طولانى دارند، مثل رئیس مجلس (اکبر هاشمی رفسنجانی) و بسیارى از آقایان دیگر، و آنها را با تعهد و تعهد به اسلام و خدمتگزارى و هرچه توان دارند، آنها را مى‏شناسم. و در این طول مدتى که مجلس برپاست مى‏دانم که همه اینها خدمتگزارند؛ در بین آنها من نمى‏توانم یکى را پیدا کنم که بتوانم بگویم که این، تعهد به اسلام ندارد (صحیفه امام    ج‏۱۷  ص۲۷۲)
  • حجت الاسلام اکبر هاشمى رفسنجانى؛ طبق پیشنهاد شوراى انقلاب جمهورى اسلامى ایران، جنابعالى به سمت سرپرست وزارت کشور منصوب مى‏شوید. از خداوند متعال، توفیق جنابعالى را در ایفاى وظایفى که عهده‏دار شده‏اید و جلب رضاى مقدسش را خواهانم (صحیفه امام    ج‏۱۱   ص۵۸)
  • جناب حجت الاسلام آقاى هاشمى رفسنجانى ایّده اللَّه تعالى؛ جنابعالى را به سمت فرماندهى دنباله عملیات والفجر (۱) نصب کردم. توفیق و پیروزى قواى اسلام را بر کفر از خداوند تعالى خواستارم (صحیفه امام    ج‏۱۸  ص۳۵۵)
  • جناب حجت الاسلام آقاى حاج شیخ على اکبر هاشمى رفسنجانى- دامت افاضاته؛ با توجه به درگیرى رویارویى امریکاى جهانخوار علیه اسلام و ایران و هماهنگى غرب و شرق و ارتجاع منطقه در مبارزه با انقلاب اسلامى و جلوگیرى از پیروزى اسلام، به پیشنهاد رئیس جمهور محترم، جناب حجت الاسلام آقاى خامنه‏اى- دامت افاضاته، جنابعالى را با تمام اختیارات به جانشینى فرماندهى کل قوا منصوب مى‏نماید (صحیفه امام    ج‏۲۱  ص۵۶)

بی‌اعتباری نقل از دشمنان و مخالفان

برای رسیدن به یک شناخت متعادل و پرهیز از افراط و تفریط، پسندیده آن است که یک شخصیت یا یک جریان فکری از نگاه موافقان و مخالفان بررسی شود. چه بسا اگر دین اسلام را صرفاً با استناد به کتب و نقل قول‌های مخالفان بخواهید بررسی و معرفی کنید، تصویری به جز یک آیین خشونت‌طلب انحرافی و افراط‌گرا ارائه نخواهید کرد.

این اشتباهی است که نویسنده کتاب در تصویرسازی از شخصیت‌هایی که قصد نقد آن‌ها را داشته مرتکب شده است. اگر قرار باشد شخصیت‌هایی نظیر آیت الله هاشمی رفسنجانی یا دکتر حسن روحانی با نقل قول از دشمنان دیرینه‌شان در روزنامه کیهان، روزنامه ایران، هفته‌نامه ۹ دی و مؤسسه فرهنگی قدر ولایت، معرفی و شناخته شوند، نتیجه همان چیزی است که مخالفان اسلام در توصیف این دین آسمانی خواهند گفت. نه این که آقایان هاشمی و روحانی خالی از اشتباه و نقد باشند، خیر! مقصود این که عقل و انصاف حکم می‌کند که برای بیان یک روایت نزدیک به واقع، دیدگاه موافقان و مخالفان مطرح شود، یا مثلاً اگر تناقض خط مشی آقای هاشمی با دستورهای حضرت امام ترسیم می‌شود، حمایت‌ها و مدح شخصیت و عملکرد آقای هاشمی در کلام حضرت امام نیز آورده شود.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (سوره مبارکه مائده؛ آیه ۸)

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! قیام کننده براى خدا و شاهدان به عدل و داد باشید. و البته نباید دشمنى عده‏اى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. دادگرى کنید که آن به تقوا نزدیک‏تر است، و از خدا بترسید که خدا به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است

نقل قول‌های نامعتبر از حضرت امام

علی رغم آن که در آخرین صفحه وصیت‌نامه سیاسی الهی حضرت امام، معیار تشخیص سخنان صحیح و مستند از سایر سخنان بدون اصالت ایشان توسط بنیانگذار انقلاب تبیین شده است:

«اکنون که من حاضرم، بعض نسبت‌های بی‌واقعیت به من داده می‌شود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود؛ لهذا عرض می‌کنم آنچه به من نسبت داده شده یا می‌شود، مورد تصدیق نیست مگر آن‌که صدای من یا خط و امضای من باشد، با تصدیق کارشناسان؛ یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم.»

اما در موارد متعدد ارجاعات غیر مستند به سخنان حضرت امام داده شده است که با معیار فوق همخوانی ندارد، فلذا فاقد ارزش است. به عنوان نمونه، نقل قول سیدرضا زواره‌ای از حضرت امام در خصوص تردید ایشان درباره خیانت بهزاد نبوی (صفحه ۱۳۰).

مورد دیگر در صفحه ۱۶۸ کتاب و نقل قول جلال‌الدین فارسی از حضرت امام است که در روزهای قبل از انتخابات ۸۸ به وفور به صورت پیامک منتشر می‌شد: «اگر خدمات شما نبود، شما را به عنوان ضد انقلاب معرفی می‌کردم» جلال الدین فارسی ادعا کرده است که حضرت امام این جمله را خطاب به میرحسین موسوی گفته‌اند، اما مطابق همان قاعده‌ای که در بالا اشاره شد، در هیچ کجای صحیفه امام چنین چیزی نیامده است و این گونه نقل قول‌ها فاقد ارزش است.

تناقض نتیجه‌گیری‌های کتاب با نص صریح نامه امام

نویسنده در چند بخش طولانی و با نقل قول‌های مختلف تلاش کرده است که میرحسین موسوی را به عدم حمایت جدی از جبهه‌های جنگ متهم نماید. حال آن که حضرت امام در تاریخ ۳ آذر ۶۷ و پس از انتشار شایعاتی از این دست طی نامه‌ای به میرحسین موسوی به صراحت می‌فرمایند:

«از آنجا که ممکن است این روزها افرادى بخواهند نسبت به دولت خدمتگزار شبهات و القائاتى در اذهان عامه به وجود آورند و زحمات بى‏شائبه و طاقت‌فرساى شما را خصوصاً در مسئله جنگ خدشه‏دار نمایند، لازم است این نکته را تذکر دهم که من همچون گذشته شما را فردى لایق و دلسوز براى انقلاب اسلامى مى‏دانم، و زحمات شما را در دوران جنگ و تجهیز سپاهیان اسلام فراموش نمى‏کنم، و الآن نیز شما را تأیید و حمایت مى‏کنم. از آنجا که سران کشور و هیأت مشورتى بازسازى کشور در چند روز آینده اصول و سیاست بازسازى را به دولت ابلاغ مى‏نمایند، جنابعالى و اعضاى محترم هیأت دولت باید با قدرت و قاطعیت و با استقلال کامل به امر بازسازى کشور و ترمیم خرابیها پرداخته و رسیدگى به محرومین را درصدر برنامه‏هاى خود قرار دهید. و مردم عزیز و شریف ایران نیز، که همه چیز خود را در طبق اخلاص و بندگى خدا نهاده‏اند، توجه دارند که تا رسیدن به استقلال واقعى راه طولانى پیش رو دارند؛ و همه مى‏دانند که با توجه به حجم عظیم خرابیها نباید انتظار اصلاح و بازسازى سریع امور را داشت. ما هنوز در آغاز راه هستیم، و سالها وقت لازم است که با همت و تلاش همه دست اندرکاران و مردم عزیز میهن اسلامى‏مان بازسازى شود و مشکلات برطرف گردد. چه بسا افراد مغرض و مخالف با انقلاب، که از هیچ راهى نتوانسته‏اند به اسلام و انقلاب لطمه‏اى وارد نمایند، امروز در قالب شعارها و بالا بردن سطح توقعات در مردم بخواهند به هدفهاى شوم خود نایل شوند، و با انگشت نهادن روى مشکلاتى که نتیجه تحمیل چندین ساله جنگ بوده است مردم را نسبت به مسئولین بدبین کنند و اینطور تبلیغ نمایند که بعد از قبول قطعنامه و نبودن جنگ چرا مشکلات حل نمى‏شود؟ باید به این افراد گفت مگر این کار به سادگى امکانپذیر است؟ مگر کشور ما از محاصره‏ها بیرون آمده است؟ مگر همه مراکز آسیب دیده برق و سوخت و کارخانجات را یکروزه مى‏توان راه اندازى نمود که ما بگوییم دیروز جنگ بود و عذرها موجّه، ولى امروز که جنگ نیست چرا کمبود است؟ البته این سخنها از باب تذکر به مؤمنین است؛ و الّا مردم وفادار و انقلابى کشورمان براى به دست آوردن استقلال واقعى و رسیدن به خودکفایى خیلى بیشتر از اینها آماده صبر و فداکارى هستند. و من مطمئنم که ملت ایران یک لحظه استقلال و عزت خود را با هزار سال زندگى در ناز و نعمت ولى وابسته به اجانب و بیگانگان معاوضه نمى‏کند. در خاتمه بار دیگر از زحمات دلسوزانه و مخلصانه دوست خوبم، جناب حجت الاسلام آقاى کروبى تشکر مى‏نمایم. و امیدوارم تمامى افرادى که در خدمت معلولین جنگ تحمیلى بوده‏اند با صمیمیت با آقاى نخست وزیر همکارى نمایند. خداوند بزرگ به همه مسئولین و دولت خدمتگزار و مردم شریف ایران توفیق صبر و ایثار در راه اسلام را عنایت فرماید. والسلام علیکم و رحمه اللَّه» (صحیفه امام  ج‏۲۱  ص۲۰۱)

نقل قول‌های انتخابی و مغرضانه

نویسنده در صفحه ۱۴۷ کتاب به نقل بخشی از +مصاحبه محسن رفیق‌دوست از سایت فرارو پرداخته است که دولت برای خرید تویوتا جهت تجهیز جبهه‌های جنگ مانع‌تراشی کرد. اما از آن جا که قصد داشته چند صفحه بعد میرحسین موسوی را به همکاری با سازمان سیا و همدست بودن با منافقین متهم کند (صفحات ۱۵۴، ۱۶۹ و ۱۷۱) و نهایتاً در صفحه ۱۹۴ عبارت «چهره کثیف و خائنانه موسوی» را به کار ببرد، از بیان این بخش از مصاحبه محسن رفیق‌دوست خودداری می‌کند:

«برخی می گویند میرحسین موسوی در دوران دفاع مقدس خیانت کرد ولی من می گویم ایشان خائن نبودند. او تا قبل از سال ۸۸ از دوستان من بود و ایشان را می دیدم. گاهی از ایشان تشکر می کردم و می گفتم شما می توانستید برای انقلاب شر شوید ولی نشدید! چرا که ایشان اختلاف نظر زیادی در دوران نخست وزیری با رئیس جمهور وقت (مقام معظم رهبری) داشته و اصلا هم زیر بار نمی رفتند. البته این را هم باید بگویم که میرحسین موسوی مخالف کارها نبود ولی حماسه ای هم پدید نیاورد برای همین نمی توانم واژه خائن را برای ایشان انتخاب کنم.» [+]

آیا همکاری با دفتر فرح پهلوی جرم است؟

در صفحه ۱۵۳ کتاب، آن جا که به پیشینه زهره کاظمی (زهرا رهنورد) پرداخته شده، آمده است:

زهره کاظمی پیش از انقلاب همکار لیلی جهان‌آرا (معروف به لیلی امیرارجمند) –نزدیک‌ترین دوست فرح پهلوی- بوده است. لیلی جهان‌آرا که در ظاهر مسئولیت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را بر عهده داشته، زنی بسیار فاسد بوده که با چند سازمان جاسوسی نیز ارتباط داشته است.

آیا مشابه همین اتهامات برای جناب آقای حداد عادل که یکی از شاگردان تراز اول دکتر سیدحسین نصر رئیس دفتر فرح پهلوی بوده، مطرح نیست؟ چطور شما به صرف تکذیبیه جناب حداد عادل می‌پذیرید که او هیچ گونه همکاری با دفتر فرح پهلوی نداشته است، اما تکذیبیه‌ی ستاد موسوی و رهنورد در عدم ارتباط با بیگانگان مورد پذیرش شما قرار نمی‌گیرد؟ و اکنون که این دو نفر رسانه و تریبونی برای دفاع از خود ندارند، آن‌ها را آماج انواع اتهامات قرار می‌دهید. من به هیچ عنوان قصد دفاع از موسوی و خطاهای آشکار وی در عدم تبعیت از قانون در خلال انتخابات ۸۸ را ندارم، لکن این شیوه مغرضانه و به دور از انصاف در نتیجه‌گیری و قضاوت را نیز نمی‌پسندم.

آیا به این توصیه‌های رهبر انقلاب در خطبه‌های ۱۴ خرداد ۸۹ توجه لازم را داشته‌اید:

« مراقب باشید، مواظب باشید، نمیشود هر کسى را بمجرد یک خطائى یا اشتباهى گفت منافق؛ نمیشود هر کسى را بمجرد اینکه یک کلمه حرفى برخلاف آنچه که من و شما فکر میکنیم، زد، بگوئیم آقا این ضد ولایت فقیه است. در تشخیصها خیلى باید مراقبت کنید. … .اینجور نباشد که مخالفت با یک کسى، ما را وادار کند که نسبت به آن کس از جاده‌ى حق تعدى کنیم، تجاوز کنیم، ظلم کنیم؛ نه، ظلم نباید کرد. به هیچ کس نباید ظلم کرد.» [+]

تناقض‌های جدی درباره بهزاد نبوی

شاید سنگین‌ترین اتهامات مطرح شده در این کتاب متوجه بهزاد نبوی باشد. از دست داشتن در بمب‌گذاری دفتر نخست‌وزیری (صفحات ۱۲۳ تا ۱۲۷)، خیانت در تنظیم بیانیه الجزایر (صفحات ۱۳۷ تا ۱۴۴)، جاسوسی برای سازمان سیا و کارشکنی‌های جدی در تجهیز جبهه‌های جنگ (صفحه ۱۴۲ تا ۱۴۷).

اما نویسنده ظاهراً فراموش کرده است که بهزاد نبوی به جناح موسم به چپ دهه‌‌ی ۶۰ که به «رادیکال‌ها» معروف بودند تعلق داشت. موضع بهزاد نبوی در خصوص گروگان‌های آمریکایی، پس از تسخیر لانه جاسوسی این چنین آمده است:

«بهزاد نبوی چنانکه خود می گوید معتقد بودند که گروگانها باید ابتدا محاکمه و سپس آزاد شوند (البته نه محاکمه واقعی برای دریافت مابه ازاء بلکه محاکمه سیاسی و حیثیتی امریکا) اما علیرغم نظر خود این مسئولیت دشوار را با شهامت تمام پذیرفتند و در اجرای نظریات مجلس شورا از هیچ کوششی فروگذار نکردند.» (مجله حضور، پاییز ۱۳۷۵، شماره ۱۷)

 همچنین به این بخش از سخنان بهزاد نبوی که در دیدار با دانشجویان دانشگاه تهران و پس از جنگ خلیج فارس بین آمریکا و عراق ایراد شده است دقت کنید:

«این جنگ یک فرصت تاریخی برای حمله به اسرائیل به وجود آورده بود که از دست رفت. در طول تاریخ سابقه نداشته که اسرائیل مورد حمله واقع شود … و عکس‌العمل نشان ندهد، زیرا از جنگ که او را در منجلاب خواهد انداخت وحشت دارد. پس ما از این طریق می‌فهمیم که آمریکا یک نقطه ضعف اساسی دارد و آن اسلامی-اسرائیلی شدن جنگ است. لذا وظیفه ما این بود که به هر طریق که ممکن است سمت و سوی جنگ را عوض می‌کردیم. ما می‌بایست در سیاست خارجی و مواضع‌مان در قبال عراق این نکته محوری را نصب‌العین قرار می‌دادیم» (تکثرگرایی در جریان اسلامی، عباس شادلو: ص ۲۳۹ به نقل از روزنامه سلام ۹ اسفند ۶۹)

آیا باور کنیم که گفته‌های فوق از زبان یک جیره‌خوار و جاسوس آمریکا صادر شده است؟ چرا با وجود این همه اسناد و مدارک معتبر، تا کنون بهزاد نبوی در دادگاه انقلاب به اتهام جاسوسی و خیانت و ترور نخست‌وزیر و رئیس جمهور محاکمه نشده است؟ چرا این کتاب به کوتاهی وزیر اطلاعات وقت، حجت الاسلام و المسلمین ری‌شهری در ارائه‌ی گزارش‌های خیانت‌کارانه‌ی بهزاد نبوی و میرحسین موسوی به رئیس‌جمهور و حضرت امام اشاره‌ای نکرده است؟

در ادامه نقد کتاب «چهل شب با کاروان حسینی» از سالها پیش این سؤال در ذهن من بود که چرا طرفداران و پامنبری‌های علی یعقوبی تا این حد نسبت به سخنان او متعصب هستند و نظرات وبلاگ‌ها و سایت‌هایی که تفکرات وی را نقد کرده‌اند نظیر جریان شناسی سیاسی، چرا مسیحی نیستم و پاسخی که استاد حجامی به او داده بودند مملو از اعتراضات شدید طرفداران علی یعقوبی در دفاع از تفکرات وی است؟

علی یعقوبی موسوم به پدر معنوی جریان انحرافی

و اما پاسخ:

علی یعقوبی به درستی نقاط ضعف روحانیان و دستگاه روحانیت و نظام ولایت فقیه را شناسایی کرده است و با استفاده از همین نقاط ضعف، ابتدا همه‌ی باورهای دینی ذهن مخاطبان خود را پاک می‌کند و سپس مکتب فکری خودش را مستقر می‌نماید. به این قسمت دقت کنید:

« بنده روز اولی که معلمی، تعلیم و تربیتم را قبول کرد، هر چه خواستم از او سؤال کنم، به من جواب نمی‌داد، حداقل تا یکی دو سال به من جواب نداد. آن روز اولی که تعلیم و تربیت بنده را قبول کرد هر چه که از عقیده داشتم از من گرفت. از ابتدا آنها را در وجود من خراب کرد و با زبان فعل به من فرمود که: اینها به درد تو نمی‌خورد. آنها را از من گرفت و به شما هم توصیه می‌کنم، در مورد اثبات امامت و ولایت سراغ کتاب نباشید، بدانید از خواندن آنها چیز زیادی عاید شما نمی‌شود … شما باید سراغ قطب ما بروید، شما باید سراغ مرشد ما بروید.» ص ۲۰۸ و ۲۰۹

یعقوبی همین کار را درباره مریدانش انجام می‌دهد و اصولاً زیرآب هر نوع کتاب درباره‌ی اصول اعتقادی را می‌زند و دست روحانیت را در باب اعتقادات کوتاه می‌کند:

«می‌گویند آقا! دعوت به روحانیت کن. به چه کسی؟ روحانیت؟! مگر روحانیت، کلام قرآن و حدیث است؟ در این زمانه معمولاً علمای ما در مسائل معارفی حرف خودشان را می‌زنند، حرف خدا و حدیث نیست. بله در فقه سعی می‌کنند مو به مود دقیق باشند ولی در غیر از فقه آیا می‌توانید یک عالم را پیدا کنید که در عقاید و ایمانیاتش [با قرآن و حدیث] منطبق باشد؟» ص ۱۴۵

یعقوبی در همین راستا یکی یکی بزرگان علمای شیعه از صدر اسلام تا کنون را تحقیر و تضعیف می‌کند. از شیخ صدوق (که مورد تأیید امام زمان بوده‌اند) گرفته تا علامه مجلسی و شیخ مرتضی انصاری و آیت الله قاضی و علامه طباطبایی و شهید مطهری و آیت الله مشکینی:

«قوی‌ترین کسانی که در این سده اخیر، سیر و سلوک کردند چه کسانی بودند؟ در اوج آن دسته‌ای که مرحوم علامه طباطبایی و آیت الله قاضی در آن بودند چه کسانی بودند؟ می‌گویی آیت الله قاضی یا فلانی! می‌دانستی تمامشان زیر ملکوت ماندند و درجا زدند؟ می‌دانستی همه‌شان ماندند، نتوانستند بالا بروند، نتوانستند بالاتر از برزخ بروند، نتوانستند پا به ملکوت بگذارند؟ کتاب می‌خوانی آیت الله قاضی چه چیزهایی بلد بود و چه کارهایی انجام می‌داد. جنس آن کارها برزخی است، بالاتر نیست. می‌خوانی آقای شیخ حسن‌علی نخودکی چه چیزهایی بلد بود و چه کارهایی انجام می‌داد. گول نخور، جنس کارهایش ضعیف است» ص ۲۰۴ «چون با این مقوله آشنا نیستی، یک کرامت که می‌شنوی، تعجب می‌کنی و می‌گویی چه جنسیتی دارد، چقدر سطحش بالاست نه سطحش بالا نیست» ص ۲۰۵

علی یعقوبی با استفاده از الگوهایی نظیر رجبعلی خیاط، کربلایی کاظم ساروقی و اسماعیل دولابی به عنوان کسانی که بدون طی مراحل حوزوی به مدارج عرفانی رسیده‌اند، برای مخاطب این گونه تداعی می‌کند که او نیز عارف واصلی است که آن چه علما بعد از سال‌ها درس به آن نمی‌رسند را دارد می‌بیند و مخاطب هم نباید برای گفته‌های او طلب دلیل کند. به کرّات و دفعات از افعال «می‌بینم» و «می‌شنوم» در سخنان او استفاده شده است و این دو فعل جای سند روایی و دلیل عقلی را گرفته است.

علی یعقوبی ملاک جدیدی را برای حقانیت هر موضوع یا فردی مطرح می‌کند که قابل سنجش نیست و آن «انتفاع از امام زمان (ع)» است:

«چرا برای ولایت فقیه شرط عدالت و کفایت را مطرح می‌کنیم؟ چرا انتفاع از امام زمان (ع) را مطرح نمی‌کنیم» ص ۱۳۱ پ ۲. «دوستان من، به میزان تحقیقاتی که شخص انجام داده است دقت نکنید، مگر شما می‌خواهید این پایین بمانید؟ اگر می‌خواهید بیایید بالا، ببینید چه کسی در کلامش نور بیشتری است» ص ۱۲۷ پ ۲. «آقا! اصل مسلّم، رکن رکین جمهوری اسلامی این است؛ وجه انتفاع از امام زمان (عج). ما اشتباه می‌کنیم که چیزهای دیگر را اصل قرار می‌دهیم … در نظام خدا در جامعه‌ی خدا توحید اصل نیست. به حرکت انداختن اصل است» ص ۱۹۷ پ ۲.

یعقوبی سپس همه‌ی مستندات روایی و عقلی برپایی حکومت ولایت فقیه را هدف قرار می‌دهد:

«حکومت جزء فقه نیست. چه کسی گفته که حکومت جزء فقه است؟ فلان آقا گفته است. بیا در قرآن ببین. ببین در قرآن چه می‌فرماید. چه کسی گفته که حکومت از مقوله فقه است؟ کلمه‌ی قرآنی حکومت «مُلک» است» ص ۱۴۳ «در نظام الهی چون این شصت کار یا این ششصد کار در دست فقیه است پس فقیه باید حاکم باشد؟ چه کسی و به کدام استناد چنین گفته؟ به استناد کدام آیه این حرف را می‌زنیم؟ چرا؟ چون فقیه اسلام شناس است. نه آقا فقیه فقه‌شناس است. فقه جزئی از اسلام است» ص ۱۴۴ پ ۲.  «به فرموده امام (ره) فقیه حق ندارد بگوید من اسلام شناسم. فقیه باید بگوید که من فقه اسلام را بلدم. اسلام خیلی فراتر از فقه است … دیانت ما عین سیاست ماست، مطلب و کلمه جامعی نیست. آقا! مدرس گفته باشد. او یک انسان است. نه این که غلط گفته، جمله جمله کاملی نیست، ناقص است» ص ۲۸۹ . «موضوع دیگری که ما برای ولایت فقیه به آن استناد می‌کنیم و با توجه به آن مسئله ولایت فقیه را خیلی بدیهی می‌دانیم این است که می‌گوییم امام زمان (ع) فرمودند که : “و اما الحوادث الواقعه فارجعوا الی رواه حدیثنا”. می‌گوییم خب اینها چه کسانی هستند؟ اولین نفر شیخ کلینی یا احتمالا شیخ صدوق هست. می‌گوید منظور فقها هستند. شیخ صدوق بلند شد گفت: “منظور فقها هستند” بقیه آمدند گفتند: بله منظور فقها هستند… خب مگر هر کسی که کتاب در مورد مسائل فقهی داشته باشد فقیه است؟ استناد قوی نداریم که آنها فقیه بوده باشند. منظور از رواه حدیث فقها نیستند» ص ۲۹۰ و ۲۹۱

او سپس سعی می‌کند به بازآفرینی همه‌ی شخصیت‌ها و معارف دینی بر اساس ذوقیات و مشاهدات خودش بپردازد. مواردی که در یادداشت‌های قبلی در خصوص حضرت ابوالفضل (ع) و حضرت زینب (ع) عرض شد ناظر بر این مطلب است.

علی یعقوبی برای اطمینان دادن به مخاطبینش، بارها و بارها علمای حوزه را به مبارزه می‌طلبد تا اگر راست می‌گویند با وی مناظره کنند اما شأن خودش را بالاتر از این می‌بیند که به حوزه برود و می‌گوید: «سیره‌ی پیامبر (ص) این بود که در مسجد برای مردم صحبت می‌کرد و بنده هم همین راه را ادامه می‌دهم و دلیل ندارد که به حوزه‌ی علمیه بروم» در حالی که در صدر اسلام حوزه‌ای در کار نبوده است. او همچنین برای بزرگ جلوه دادن خود از مغالطه‌ی معروف مار و مار استفاده می‌کند:

«یکی از آقایان قم بیاید و دین مرضی را توضیح دهد. هر چقدر هم مهلت بخواهد دارد. به من هم ناگهان بگویند تو هم بیا صحبت بکن، بنده هم می‌آیم و در مورد دین مرضی صحبت می‌کنم … بعد ببینید که آن آقا در چندین جلسه بیشتر مطلب دارد یا بنده؟ آنها این همه اساتید دارند ولی معلم بنده مدتی است شهید شده استو از غیر او هم مطلب نمی‌گیرم» ص ۱۴۲ و ۱۴۳.

یعقوبی زیرکانه برای استمرار جلسات و مباحث خود از شخص آیت‌الله خامنه‌ای تعریف و تمجید می‌کند و اطاعت از ایشان را واجب عینی قلمداد می‌کند و حتی به صراحت می‌گوید اگر بدانم که رهبری به برگزاری این جلسات راضی نیستند آنها را قطع می‌کنم. اما شرط جالبی برای آن بیان می‌کند. یعقوبی می‌گوید من واسطه نمی‌پذیرم، چون دو نفر واسطه طی روزهای گذشته آمده‌اند و حرفهای ضد و نقیض از قول رهبری گفته‌اند. ایشان مستقیماً امر کنند بنده هم قبول می‌کنم. ظاهراً آقای یعقوبی خودش را آن قدر دست بالا گرفته است که انتظار دارد مثلاً شخص اول مملکت به او تلفن کند و چون این مسأله هیچ گاه اتفاق نمی‌افتد، مجوزی است برای ادامه‌ی فعالیت وی. اما این تعریف و تمجیدها باعث نمی‌شود یعقوبی به رهبری تذکر ندهد و برای او راهکار تعیین نکند. یعقوبی در بخش‌های مختلف کتاب چهل شب با کاروان حسینی، اصول جدیدی را به رهبر انقلاب متذکر می‌شوند و با قاطعیت می‌گویند راه این است و بس:

«آقاجان! تمهید ظهور امام زمان (ع). مسیر فقط این است. تمام راه‌ها بن بست است و روندگان در راه‌های مختلف با پای خودشان به مسلخ می‌روند» ص ۱۲۳ پ ۳

ادبیات فتنه یکی از پررنگترین مقولاتی است که در سخنرانی یعقوبی جلوه نمایی می‌کند. یعقوبی هر نوع بحران و مسأله اجتماعی و سیاسی را به فتنه‌های آخرالزمان ربط می‌دهد و حتی عامل اصلی اختلافات خانوادگی را اعمال نفوذ و دخالت شیاطین می‌داند [ص ۳۶۴]. یعقوبی جنگ ایران و اسرائیل را ده سال قبل پیش‌گویی کرده و در مورد رئیس جمهور دولت هشتم (خاتمی) پیش بینی می‌کند که از طوفانهای الهی جان سالم به در نمی‌برد [ص ۲۰۷]. این نوع سخن گفتن بیشتر شبیه به ستون فال هفته‌ی مجلات زرد است که آن قدر کلی می‌گویند که شما به راحتی بتوانید برای مدعای ایشان مصداق پیدا کنید یا مصداق بسازید.

ریشه‌ها و زمینه‌های پیدایش “علی یعقوبی”ها

این که چرا فردی مثل علی یعقوبی تا این سطح بالا می‌آید و مشتریان فراوانی پیدا می‌کند، زنگ خطری است برای روحانیت. زیرا یعقوبی از موضوعات و مقولات دینی به ویژه برای قشر دانشگاهی تفسیر جدیدی از دین ارائه می‌کند و با استفاده از خلأهای اعتقادی و معارفی که روحانیت نتوانسته است پوشش دهد به ترویج عقاید و برداشت‌های خود از دین می‌نماید.

بنده به کرّات مشاهده کرده‌ام که روحانیان برای بیان استدلال، از ذکر خوابی که فلان عالم دیده است یا کرامتی که فلان عارف و علامه داشته است استفاده کرده‌اند. علی یعقوبی با شناخت دقیق این اهرم‌ها اساس استدلالات خود را مبتنی بر کشف و شهود می‌گذارد تا دیگر کسی از او تقاضای دلیل معقول و منقول نکند.

یعقوبی با بهره‌گیری از دلخوری‌هایی که نسبت به عملکرد روحانیت وجود دارد، حداکثر استفاده را برای تقلیل جایگاه روحانیان و فقها به بیان مسائل شرعی انجام می‌دهد و قرار گرفتن یک فقیه را در رأس حکومت زیر سؤال می‌برد و ملاک جدیدی تحت عنوان «انتفاع از امام زمان (ع)‌» مطرح می‌کند.

همان گونه که پیش از این در مطلبی تحت عنوان نقدی بر سازمان روحانیت عرض کردم، اگر روحانیت از حالت تدافعی خارج نشود و مطابق نیازهای روز جامعه حرکت نکند، بروز و ظهور امثال علی یعقوبی‌ها امری اجتناب ناپذیر است و برخورد با مصادیق، مسأله را ریشه‌کن نمی‌کند.

پی‌نوشت:

مغالطه مار و مار: نقل است در دوران پهلوی که سپاه دانش تشکیل شده بود، برای هر روستا معلمی می‌فرستادند تا مردم روستا را باسواد کند. در یکی از روستاها، درویشی با نقّالی و قصه‌خوانی مردم روستا را استثمار کرده بود و برای خودش دکان و دستگاهی راه انداخته بود. زمانی که با معلم اعزام شده از شهر مواجه شد، احساس خطر کرد که اگر مردم باسواد شوند او باید دکانش را تعطیل کند. لذا مسابقه‌ای بین خودش و معلم تازه وارد ترتیب داد و مردم را جمع کرد. درویش از معلم خواست که پای تخته بنویسد مار و خودش نیز عکس ماری را روی تابلو نقاشی کرد. بعد از مردم خواست قضاوت کنند که کدام یک از اینها مار است. مردم بی‌سواد نیز بالاتفاق رأی به نقاشی درویش دادند و معلم را به فتوای درویش که شیّاد فریبکاری است، با کتک از ده بیرون کردند.

انتفاع از امام زمان (ع): موضوعی است که از سوی علی یعقوبی به عنوان ملاک حقانیت افراد مطرح شده است. یعنی به جای این که تحقیق کنیم یک عالم دینی چقدر سواد، تقوی و تذهیب نفس دارد برویم به دنبال این که چقدر از امام زمان بهره برده است. اما یعقوبی هیچ توضیحی نمی‌دهد که سنجه و خط‌کش این بهره‌برداری از امام زمان (ع) چیست؟

در همین زمینه:

قبل از شروع به نوشتن، نگاهم به جلد کتاب چهل شب با کاروان حسینی افتاد و روی یک کلمه قفل شد. مجموعه سخنرانیهای آقای علی یعقوبی. تا به حال ندیده بودم نام نویسنده‌ی یک کتاب را با عنوان آقا یا خانم بیاورند. جهت اطمینان سری به کتابخانه‌ام زدم و حتی یک مورد مشابه ندیدم. نمی‌دانم چرا یک مرتبه ذهنم رفت سراغ آقا پرفسور ابراهیم میرزایی، مردی که کمربند مشکی ورزش‌های رزمی دارد و هر از گاه اطلاعیه‌هایش را در کوچه و برزن می‌بینم که قرار است ظهور کند و مردم ایران را نجات دهد!

حالت خوشبینانه‌ی آقا نوشتن این است که بگوییم اولین بارشان بوده کتاب نوشته‌اند و از روی ناآگاهی است. اما بدبینانه‌اش این است که یک احساس کمبود و خدای ناکرده خود بزرگ‌بینی منجر به استفاده از واژه‌ی آقا شده است.

بگذریم و به نقد کتاب ادامه دهیم:

  1. بازی با کلمات و مثال‌های بی‌ربط: «شما مسائل دینی را اطاعت نمی‌کنید، تبعیت می‌کنید!» ص ۴۵ پ ۶. «کسی که تبعیت از آثار می‌کند، قیمتش به اندازه قیمت یک دونده است، کسی که تبعیت از مشیت می‌کند مثل هواپیما است، قیمتش قیمت هواپیماست» ص ۴۶ پ ۲. من نفهمیدم اینها یعنی چه!
  2. نقل قول‌ از نداهای آسمانی: «یکی از دوستان می‌گفت که بارها، صدایی را می‌شنوم که با یک صدای عجیبی که در آسمان طنین دارد می‌گوید که: یاد بگیریم برای عمل کردن (۳ بار)، حرفهایی بزنیم که خاصیت داشته باشد و به درد عمل بخورد» ص ۴۸ پ ۱.
  3. طرح موضوع نیت‌خوانی از امام (ع): «شیعه از خودش نباید اثر بگذارد، نامه نوشتن یعنی اثر به جای گذاشتن … ولو یک میلیارد شیعه دور امام (ع) جمع شود، نباید هیچ خواسته‌ای از خودشان داشته باشند، بلکه باید خواست امام را در هوا بگیرند … شیعیان باید علاوه بر آن معارفی که از طریق کلام می‌رسد، خواست امام (ع) را نیز متوجه شوند» ص ۵۳. به نظرم این همان حربه‌ای است که بارها جریان اصولگرا برای برتری در انتخابات، کاندیدای خود را با نیت‌خوانی مورد تأیید رهبری قلمداد کرده‌اند.
  4. تعابیر عوامانه در مورد حضرت سلمان و حضرت موسی (ع): «حالا یک نفر مثل حضرت سلمان است بعد از ظهور هم رجعت کند فرقی نمی‌کند، اولاً به نفع ماست، بعد از ظهور رجعت کند، چون یک مقداری قبل از او دست و بالمان بازتر می‌شود. هر چه دیرتر کند، اصلاً سلمان نیاید، به دنیا رجعت نکند به نفع ماست. حضرت موسی (ع) نیاید به نفع ماست. مثلاً خیال ما راحت‌تر است، کسی نیست که بگوید نه در اینجا نمی‌گذارم این کار را بکنی. بابا ما برنامه داریم، می‌گوید نه!» ص ۵۴ پ ۲.
  5. شهدای کربلا درد شمشیر‌ها را حس نمی‌کردند: «شهدای کربلا درد شمشیر را متوجه نمی‌شدند» ص ۶۶ «حضرت زینب (ع) در واقعه‌ عاشورا حوادث دردناک را ندید، یعنی در واقع حواسش به این حوادث نبود که گفت مارأیت الا جمیلا» ص ۶۵. این به وضوح با نص مقاتل مغایر است زیرا از قول حضرت علی اکبر آمده است: یا اَبَتِ اَلْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنی وَ ثِقْلُ الْحَدیدِ قَدْ اَجْهَدَنی. یعنی تشنگی مرا خواهد کشت و سنگینی آهن مرا آزار می‌دهد.
  6. تناقض در گفته‌ها: «تبعیت از هادی بالاتر از تبعیت از هدایت است» ص ۷۰. «خداوند انسان را به زمین فرستاد و برای انسان تبعیت از هدایت را می‌خواست، نه فقط تبعیت از هادی را، زیرا همیشه هادی پیدا نمی‌شود …  ما چه کار کنیم؟ هادی زمانه امام زمان (ع) هستند و ایشان هم غایب هستند. خوب اگر تبعیت از هادی مطرح می‌شد سر همه ما کلاه نمی‌رفت؟» ص ۴۹ پ ۲.
  7. تئوری‌پردازی برای سریال‌هایی چون «او یک فرشته بود» و «اغماء»: «در صحنه‌های سخت قبل از ظهور یکی از مواد امتحانی همین است، در آن امتحان جامع خداوند، شیاطین را به صورت مادی به زمین می‌آورد. فرمول‌های عالم هستی تغییر داده می‌شود. به تدریج شیاطین به صورت مادّی هم دیده می‌شوند» ص ۷۷ پ ۱.
  8. تبصره زدن به یک روایت معروف: «دوران غیبت کبری شروع می‌شود، هر کسی ادعای مشاهده‌ی [امام زمان (ع)] کند او کذاب هست. تا کی؟ تا قبل از ظهور سفیانی و صیحه‌ی آسمانی، دقت کنید! نه قبل از ظهور امام زمان (ع) — به نقل از کمال الدین، ج ۲، ص ۵۱۶» ص ۷۷ پ ۲. حال سؤال این است که چه کسی می‌تواند سفیانی را تشخیص دهد و چه کسی صیحه‌ی آسمانی را می‌شنود؟ اگر مثل این سی‌دی «ظهور بسیار نزدیک است» باشد که فاتحه‌ی مملکت خوانده شده! و احتمالاً بر اساس همین مجوز برخی افراد ادعای دیدن و ملاقات امام زمان (ع) را دارند.
  9. القای توهمات: «چند ماه قبل، رهبر معظم انقلاب باید از دنیا می‌رفت، خدا عقب انداخت. بعضی گفتند که فلانی! تو گفته بودی در آینده چنین می‌شود، چرا چنین نشد؟ اشکال را به من بگیرید. من رقم زننده ماجرا نبودم، چیزی دیده شد و گفته شد» ص ۱۲۰ پ ۳.
  10. کلمه توحید در قرآن نیست: «اگر شما در قرآن نگاه کنید، یک [بار هم] کلمه توحید را نمی‌بینید و به جایش کلمه حنیفیت را می‌بینید» ص ۱۲۱ پ ۲. خوب در قرآن نام مبارک حضرت علی (ع) هم نیست، عبارت «کاروان حسینی» هم نیست. پس آیا با این قاعده می‌شود زیرآب هرچیزی که صراحتاً در قرآن نیامده را زد؟ ضمناً آیه‌ی «قل هو الله احد» درباره‌ی توحید است یا حنیفیت؟
  11. تحذیر و توبیخ علما و مراجع: «آقایان علما و ای خوبانی که اواخر دوران شماست و شماها عموماً توسط ملائکه الله به سوی مسلخ برده می‌شوید، من چقدر به شماها گفتم!؟ چرا گوش نمی‌دهید؟ مگر من دشمن شما هستم؟» ص ۱۲۲ پ ۲.
  12. تذکر به رهبری: «اگر خدا بخواهد و کلام [من] به گوش ایشان برسد، عرض می‌کنم که: آقاجان! تمهید ظهور امام زمان (ع). مسیر فقط این است. تمام راه‌ها بن بست است و روندگان در راه‌های مختلف با پای خودشان به سوی مسلخ می‌روند. آقا از این بیابانگرد بشنوید! راه فقط همین است» ص ۱۲۳ پ ۳.
  13. اوج توهم: «بنده هم می‌نشینم یک گوشه و نگاه می‌کنم و آن زمانی که خدا صلاح بداند به میدان می‌آیم. چه زمانی؟ چند بار عرض کردم، آن زمانی که بین ۵ تا ۷ نفر از علمای طراز اول شیعه بگویند: “برای ما یقین شده که باید تو این بار را به دوش بکشی” و گرنه می‌نشینم نگاه می‌کنم» ص ۱۲۳ پ ۱.
  14. ارائه‌ی معیارهای عوام پسند و مجهول: «دوستان من، به میزان تحقیقاتی که شخص انجام داده دقت نکنید، مگر شما می‌خواهید این پایین‌ بمانید؟ اگر می‌خواهید بیایید بالا، ببینید چه کسی در کلامش نور بیشتری است» ص ۱۲۷ پ ۲. آن وقت این میزان نور را چگونه باید اندازه‌گیری کرد؟
  15. خبر از سرّ مخفی امام: «امام (ره) چیزی دید که متوجه شد، در کتاب ولایت فقیه، چقدر ضعیف صحبت کرده است. ماجرا را در کتاب ولایت فقیه کم گفته بود. اصل ماجرا عظیم‌تر از این چیزهاست. لذا فرمود ولایت مطلقه است … ولی امام مانده بود که چگونه این را برای مردم توضیح دهد. بالاخره توضیح هم نداد، توضیح نداد و از دنیا رفت و این سرّ را نزد خودش مخفی نگه داشت» ص ۹۱ و ۹۲. حالا سؤال این است که این اسرار را شما از کجا فهمیدید؟ و آیا درجه‌ی اعتبار آن مثل پیش‌گویی در خصوص فوت رهبری است؟
  16. تخفیف شهید مطهری برای بالا بردن رهبری: «زمانی که مطالب شهید مطهری را که به نام “حماسه حسینی” منتشر شد را می‌گذاریم کنار سخنرانی آقا [منظور عبرت‌های عاشوراست]، کم فروغ جلوه می‌کند» ص ۹۳ پ ۱.
  17. تئوری حلول امام زمان (ع) در اشخاص و جاهای مختلف: «ولایت یکی از جسمهای امام (ع) است. وقتی که امام اعمال ولایت می‌کنند، اصطلاحاً می‌گوییم دست ولایت، دست ولایی» ص ۹۴ «امام یکی از جسم‌های پایین‌شان ولایت است و ولایت یکی است و دو تا نیست. یک موقع با این ولایت در آدم (ع)‌ می‌آیند، آدم مؤید به ولایت می‌شود. یک موقع با این ولایت در نوح (ع) می‌آیند، نوح اشاره می‌کند، طوفان به آن وسعت به پا می‌شود» ص ۹۴ پ ۲. «لذا امام زمان (ع) صاحب ولایت که خودش در موسی فرود آمده می‌فرماید: اگر می‌خواهید موسی را ببینید به من نگاه کنید» ص ۹۴ «یک موقع صاحب ولایت در یک سوره تجلی می‌کند، مثلاً سوره یس، یک موقع در کل قرآن تجلی پیدا می‌کند. ای پسر قرآن! ای قرآن! شرافت قرآن به آن کسی است که در قرآن است و در قرآن تجلی کرده» ص ۹۶ پ۲. «امام (ع) در جای جای تاریخ بشر بر برخی از برگزیدگان فرود می‌آید» ص ۹۷. این بند مرا به یاد صحبت‌های فردی می‌اندازد که به محض کسب اندک موفقیتی ولو ظاهری می‌فرمایند: «این موضوع را امام زمان (ع) دارد اداره می‌کند!».

در همین زمینه: