پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

دسته بندی: فيلترينگ و سانسور

تعداد کاربران اینترنت در عربستان بیش از ۱۰ میلیون نفر برآورد می‌شود که با توجه به جمعیت ۲۶ میلیون نفری این کشور، عدد قابل توجهی است و از این حیث رتبه جهانی عربستان ۳۰ است. تا سال ۲۰۱۰ قریب به ۱۵۰ هزار میزبان اینترنتی (Internet hosts) در کشورعربستان گزارش شده است.

بر اساس آمار سایت Internet World Stats تعداد کاربران اینترنت در عربستان تا سال ۲۰۱۰، ۱۳ میلیون نفر تخمین زده شده است و ضریب نفوذ اینترنت در عربستان ۴۹.۷ درصد است. این در حالی است که ضریب نفوذ اینترنت در ایران طبق گزارش همین سایت ۴۶.۹ درصد است. اما برخی آمارهای رسمی در ایران از ضریب نفوذ ۱۴ درصدی خبر می‌دهند که عدد ۱۴ درصد معقول‌تر به نظر می‌رسد [+].

در عربستان سعودی به استثنای سایت‌های غیراخلاقی و برخی سایت‌های مربوط به شیعیان نظیر سایت حوزه علمیه قم، آیت الله خامنه‌ای، شیعه نیوز، الوکاله‌ الشیعیه للأنباء (مربوط به شیعیان بحرین)، وطن و سایت عصر ایران بقیه سایت‌ها باز و قابل دسترس هستند.

فیس بوک، توییتر و یوتیوب در عربستان باز است و حتی در تبلیغات شرکت‌ها و مؤسسات تجاری، نشانی فیس‌بوک و توییتر آنها قید می‌شود و این نشان از ضریب نفوذ بالای این دو سایت در عربستان سعودی دارد.

هیچ کلمه‌ و کلید واژه‌ای در عربستان فیلتر نیست و در بخش جستجوی تصاویر گوگل نیز هیچ تصویری فیلتر نیست. تقریباً شبیه به نسلاول فیلترینگ در ایران که از اواخر پاییز سال ۱۳۸۱ اعمال شد. یعنی فیلترینگ صرفاً بر اساس نام دامنه سایت‌ها.

اینترنت ADSL با حداکثر سرعت ۴ مگابیت در ثانیه برای کاربران خانگی قابل استفاده است. کافی است با مراجعه به شرکت إتصالاتسعودی یا STCسرویس ADSL را روی خط تلفن خود فعال کنید (این کار حداکثر یک روز کاری طول می‌کشد)، سپس با خرید کارتاینترنت با هر سرعت و از هر شرکت و با هر بازه‌ی زمانی می‌توانید به اینترنت متصل شوید.

مثلاً شما می‌توانید یک کارت اینترنت یک ماهه با سرعت ۲ مگابیت در ثانیه از شرکت أول نت خریداری کنید و اگر از کیفیت آن راضی نبودید یا تمایل به تغییر سرویس داشتید، کارت شرکت دیگری را با سرعت دیگر و بازه زمانی دیگر تهیه کنید. یعنی برخلاف ایران که انتخاب شرکت ارائه دهنده خدمات اینترنت نیازمند عقد قرارداد است و برای تعویض سرویس حداقل یکی دو هفته باید دوندگی اداری انجام دهید، درعربستان به راحتی و با وارد کردن مشخصات سرویس دهنده و نام کاربری و کلمه عبور جدید می‌توانید سرویس اینترنت خود را تغییر دهید.

نکته دیگر این که زیرساخت خدمات اینترنت در عربستان به گونه‌ای است که با یک نام کاربری و کلمه عبور خط ADSL در تمام عربستانمی‌توانید به اینترنت متصل شوید. فقط کافی است سرویس ADSL روی خط شما فعال باشد. یعنی بستر مخابرات از بستر ارائه دهندگان خدمات اینترنت کاملاً مستقل است و ضمناً از گستردگی و جامعیت در سراسر این کشور برخوردار است. به عبارت دیگر یک کارتاینترنت ADSL در سراسر عربستان معتبر و قابل استفاده است.

علاوه بر اینترنت ADSL، اینترنت بی‌سیم با بهره‌مندی از دو فناوری مودم‌های HSDPA که با سیم‌کارت فعال می‌شوند و فناوری WiMax درعربستان از محبوبیت بالایی برخوردارند. شرکت موبایلی اینترنت بی‌سیم خود را با حداکثر سرعت ۶ مگابیت در ثانیه و با قیمتی مناسبدر اختیار کاربران قرار می‌دهد و در هر نقطه‌ای که سیم‌کارت موبایلی آنتن‌دهی داشته باشد اینترنت بی‌سیم این شرکت قابل استفاده است.

اینترنت و سیاست

انقلاب مصر و موج اعتراضات در این کشور با فراخوان تجمع در روز ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱ در صفحه «کلنا خالد سعید» در فیس بوک آغاز شد. صفحه “همه ما خالد سعید هستیم” به “سعید” جوان مصری اشاره داشت که چند ماه پیش از این بر اثر شکنجه پلیس، جان سپرد اما مسئولان از پذیرش مسئولیت آن خودداری کرده بودند.
«وائل غُنیم» شهروند مصری و مدیر منطقه ای گوگل در خاورمیانه مسئول این صفحه است که نخستین فراخوان تجمع علیه حسنی مبارک رئیس جمهور مصر در قاهره را مطرح کرد. تجمع چند هزار نفری در روز ۲۵ ژانویه در روزهای پس از آن به تجمعات و راهپیمایی ها میلیونیدر قاهره برای سرنگونی مبارک تبدیل شد. از آغاز فراخوان تا سرنگونی دولت مبارک فقط ۱۵ روز به طول انجامید.

با وجود چنین تجربه‌ای در کشور مصر، همسایه قدرتمند عربستان سعودی، سؤال اصلی این است که چرا فیس بوک، توییتر و یوتیوب دراین کشور فیلتر نیست؟ چرا حکومت عربستان فیس‌بوک را تهدیدی برای خود قلمداد نمی‌کند؟ و سؤال مهمتر این که چرا در کشوری مثل ایران که به تعبیر رئیس دولت نهم و دهم آزادی رسانه‌ها نزدیک به مطلق است، فیس‌بوک و یوتیوب نه تنها فیلتر است بلکه ابزار دشمن و نماد شیطان تلقی می‌شود و در نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال مجسمه یوتیوب در فضایی شبیه‌سازی شده به رمی جمرات آماج حملات افسران جنگ نرم قرار می‌گیرد؟

عربستان سعودی هیچ ادعایی مبتنی بر آزادی بیان ندارد. حکومتی است کاملاً مستبد و مطلق که هر گونه مخالفت با حکومت ممنوع و حرام است. علاوه بر سایت‌های غیراخلاقی که فیلتر بودن آنها به ویژه در یک کشور اسلامی امری بدیهی است، مجموع تعداد وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌های مذهبی شیعی و سیاسی فیلتر شده در بدبینانه‌ترین حالت زیر ۱۰۰۰ برآورد می‌شود.

به نظر نگارنده، علت باز بودن سایت‌هایی نظیر فیس‌بوک و یوتیوب در کشوری مثل عربستان سعودی از دو حیث قابل بررسی است:

نخست این که عربستان سعودی هیچ دشمن بیرونی ندارد و ایالات متحده یکی از متحدان استراتژیک و دیرینه‌ی این کشور است. همان کشوری که ما او را دشمن شماره یک خود می‌دانیم. عربستان با اسرائیل نیز رابطه دارد و اگر چه در مطبوعات و رسانه‌های عربستانانتقاداتی از اسرائیل صورت می‌پذیرد اما این تحرکات هرگز به راهپیمایی و جنبش اجتماعی ختم نخواهد شد. در دنیای عرب و جهان اسلام نیز عربستان هیچ گونه دشمن قسم خورده و نخورده‌ای ندارد. عربستان در بین کشورهای عربی نقش پدر و بزرگ خاندان را ایفا می‌کند و خودش را متولی ام‌القرای اسلام می‌داند. لقب خادم الحرمین شریفین برای پادشاه عربستان کافی است تا اول مدعی زعامت اسلام باشد. موقعیت بی‌نظیر عربستان به دلیل وجود دو شهر مکه مکرمه و مدینه منوره و سفر حج تمتع و عمره، جایگاه عربستان را به عنوان تأثیرگذارترین کشور اسلامی تثبیت کرده است.

در داخل نیز فقط  ۱۵ درصد از جمعیت این کشور شیعه هستند که عمدتاً در مناطق فقیرنشین شرقی زندگی می‌کنند و در شهرهای تأثیرگذاری همچون ریاض و جدّه حضور کمرنگی دارند. به تعبیر واضح‌تر عربستان سعودی با تکیه بر متحدان استراتژیک بیرونی و ضعیف انگاشتن مخالفین درونی، اینترنت را به طور عام و سایت‌هایی نظیر فیس‌بوک، توییتر و یوتیوب را به طور خاص تهدیدی برای خود قلمداد نمی‌کند. صفحه مربوط به  شیعیان عربستان در فیس بوک، کمتر از ۷۰ لایک خورده است و همین عدد مهجوریت این صفحه و بیگانگی شیعیان عربستان با فیس بوک را به نمایش گذاشته است.

از سوی دیگر حکومت عربستان سیاست و دیانت را بین دو خاندان آل سعود و آل شیخ تقسیم کرده است. آل سعود اگر چه عنوان خادم الحرمین شریفین را برای پادشاه این کشور ابداع کرده است، اما در عمل سکولار رفتار می‌کنند. یعنی توجه به حفظ ظاهر شریعت و حرکت از ریشه و درون به سمت مدرنیته و اباهه‌گری در مسائل دینی با قدرت تمام دنبال می‌شود. در بخش‌های بعدی در این خصوص بیشتر خواهم نوشت. پس نمایش برخی تصاویر و کلیپ‌هایی که رعایت حریم‌های شرعی در آنها نشده باشد و زنان با پوششی نامناسب بهتصویر کشیده شده باشند، نه تنها با سیاست‌های حکومت سعودی در تعارض نیست، بلکه یکی از برنامه‌های غیر آشکار این کشور بهحساب می‌آید. ملک عبدالله آشکارا با زنان مسلمان دست می‌دهد، شبکه mbc4 که دفتر اصلی آن در جده است، سریال‌های تلویزیونی +۱۲ پخش می‌کند و یک برنامه‌ی ثابت آموزش رقص دارد که مثال‌هایی از این دست فراوان هستند.

پس حکومت عربستان نه از بابت مسائل سیاسی فیس‌بوک را تهدیدی علیه خود تلقی می‌کند و نه نگرانی‌های مذهبی از قبیل قرار ملاقات برای آب‌پاشیدن دختران و پسران در پارک آب و آتش دارد و نه هراسی از بابت پخش فیلم‌ها و کلیپ‌های رومانس و عاشقانه که زنان و دختران با حجاب نامتعارف در آن ظاهر می‌شوند به دل راه می‌دهد.

عمل توهین، اقدامی از روی عجز و ضعف و به منظور خوار کردن فردی یا مطلبی است که با علم و استدلال قابل انکار نیست. پس کسی که منطق دارد و می‌تواند با دلایل عقلی یا نقلی موضوعی را رد کند، توهین نمی‌کند. لذا دین مبین اسلام پیروان خود را از توهین کردن، حتی به اعتقادات بت‌پرستان نهی کرده است. امام جعفر صادق (علیه السلام) در روایت عنوان بصری می‌فرمایند: «کسی که‌ به‌ تو بگوید: اگر یک‌ کلمه‌ بگوئی‌ ده‌ تا می‌شنوی‌ به‌ او بگو: اگر ده‌ کلمه‌ بگوئی‌ یکی‌ هم‌ نمی‌شنوی‌!» [+]. فلذا منطق اسلام، منطق صبر و متانت و استدلال است. اگر چه برای موارد استثناء نظیر توهین کنندگان به اعتقادات اسلامی، جرایم بسیار سنگینی تعیین کرده است که جنبه بازدارندگی داشته باشد.

وقتی توهین به اعتقادات یک بت‌پرست مذموم باشد، قطعاً و یقیناً توهین به بهترین بندگان خدا یعنی پیامبران الهی به طور خاص عملی زشت و نفرت‌انگیز است و در بین همه پیامبران، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. زیرا خاتم پیامبران و اشرف مخلوقات و فردی است که در کتب پیامبران پیشین نسبت به آمدن وی نوید داده شده است.

فیلمی که تحت عنوان گمراه‌کننده معصومیت مسلمانان توسط فردی به نام سام باسیل ساخته شده است، یکی از شنیع‌ترین و مشمئزکننده‌ترین اقداماتی است که در جامعه بشری صورت پذیرفته است. فیلم معصومیت مسلمانان را می‌توان به نوعی روایت تصویری کتاب موهن «آیات شیطانی» برشمرد که زشت‌ترین صفت‌ها را به اصل و نسب پیامبر گرامی اسلام انتساب داده است. این اقدام علاوه بر این که بسیار نکوهیده و پلید است، خلاف واقعیت‌های مسلم تاریخی است که به قصد تشکیک در عقاید یک و نیم میلیارد مسلمان و مغشوش کردن ذهن پیروان سایر ادیان نسبت به اسلام صورت پذیرفته است.

اما موضوع این یادداشت محکومیت این اقدام نیست. مطابق آیه ۲۸۵ سوره بقره «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ … پیامبر (خدا) بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ایمان آورده است‏، و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و کتابها و فرستادگانش ایمان آورده‏اند (و گفتند:) میان هیچ یک از فرستادگانش فرق نمى‏گذاریم‏» [+] مسلمانان هیچ تفاوتی بین پیامبران الهی قائل نیستند و به همه‌ی ایشان و کتاب‌های‌شان ایمان دارند و احترام همه‌ی پیامبران را امری لازم می‌دانند.

پرسش این یادداشت این است که چرا علی‌رغم تصریح آیه فوق، ما مسلمانان نسبت به اهانت به سایر پیامبران واکنش نشان نمی‌دهیم و فقط خودمان را در مقابل توهین به ساحت رسول اکرم (صلوات الله علیه و آله) مسئول می‌دانیم؟ آیا اگر مسیحیان به پیامبر خودشان اهانت کردند ما حق داریم این گونه توجیه کنیم که به ما چه ربطی دارد، پیامبر خودشان است؟ یا مثلاً بگوییم حرمت امامزاده را متولی‌اش باید نگه دارد، خودشان می‌دانند با پیامبر خودشان چه کار کنند؟

در تصاویر منتشر شده از حضرت مسیح و حضرت مریم (صلوات الله علیهما) و در فیلم‌های هالیوودی، بارها و بارها به ساحت این دو پیامبر الهی اهانت شده است. +این و +این تنها دو نمونه از صدها و شاید هزاران مورد اهانت مسیحیان و یهودیان به انبیاء الهی است.

علاوه بر این مورد، مسلمانان نسبت به نمایش تصویر پیامبر اسلام در فیلم‌ها یا سریال‌ها حساسیت دارند و به تصویر کشیدن ایشان را موجب وهن پیامبر می‌دانند، اما چنین حساسیتی را راجع به سایر پیامبران ندارند. مثلاً دو فیلم ابراهیم خلیل‌الله ساخته محمدرضا ورزی و فیلم ملک سلیمان ساخته شهریار بحرانی، به صراحت دو پیامبر الهی را به تصویر کشیده است. اگر ما به عنوان پیروان قرآن به آیه ۲۸۵ سوره بقره اعتقاد داریم که فرقی بین پیامبران نیست و احترام همه ایشان لازم است، یا نباید هیچ پیامبری را به تصویر بکشیم و یا نباید به تصویر کشیده شدن پیامبر خاتم (صلوات الله علیه و آله) را وهن ایشان بدانیم.

سؤالی که شاید در ذهن خوانندگان شکل بگیرد این است که «مگر ما بیکاریم که ببینیم در دنیا چه کسی به پیامبران اهانت می‌کند و ما آن را محکوم کنیم؟» پاسخش به نظر من این است که لزومی ندارد هر محکومیت با تظاهرات و راهپیمایی همراه باشد، بلکه انتشار یک یادداشت از سوی وزارت خارجه یا صدور یک بیانیه رسمی از سوی تشکل‌های دینی و مذهبی می‌تواند تأثیر خاص خود را داشته باشد. ضمن این که در همین محکومیت اخیر نیز می‌توان بر این موضوع پافشاری کرد که ما علاوه بر این اهانت، توهین به ساحت همه‌ی پیامبران الهی را نیز محکوم می‌دانیم و این مسأله، یک دغدغه‌ی برخاسته از تعصب دینی و فرقه‌ای نیست، بلکه ریشه در یکی از اصول اسلامی دارد که مبتنی بر اندیشه است. توهین اندیشه نیست که به بهانه آزادی بیان، اهانت کردن مجاز باشد. توهین تخریب اندیشه است و باید جلوی آن گرفته شود.

در همین زمینه:

هجده ساله بودم و جوان و خام و تند مزاج. روزی پدرم بر من مطلبی را متذکر شد و چیزی را بر من خرده گرفت که خود عامل به آن نبود. من خامی کردم و بی‌آن که به حرمت پدرم بیندیشم، با رگبار استدلال چنان پدرم را محکوم کردم که در جا کیش و مات شد و کلمه‌ای برای دفاع از خود نداشت الا این که گلایه کند و بگوید: «تو به من بی‌احترامی کردی! محمد! این چه طرز حرف زدن با بزرگترت بود!»

دل پدرم را بدجور شکستم، با این که حق با من بود و او اشتباه کرده بود. من فقط اشتباهاتش را با استدلال منطقی و خیلی صریح به گونه‌ای که ذره‌ای جای انکار و طفره رفتن نداشته باشد در پیش رویش گذاشته بودم. او هر بار که به من گلایه می‌کرد فقط می‌گفت: «این بود جواب آن همه محبت و زحمت و شب‌نخوابی!» و ابداً نمی‌گفت که مثلاً تو اشتباه گفته‌ای یا من درست گفته‌ام. به واقع انتظار چنین برخورد بی‌مهابا و رک و پوست‌کنده‌ای را از من نداشت و برای همین غافلگیر شده بود. خدا بخیر کرد و بالاخره یک جوری از دل پدرم درآوردم و ماست مالیدیم و رفت …

بگذریم. سردار حسین علایی که بنده ارادت خاص نسبت به ایشان داشته و دارم و در یکی از سفرهای کاری افتخار همراهی این مرد بزرگ را داشتم، در روز ۱۹ دی ماه سال جاری، نامه‌ای را در روزنامه‌ی اطلاعات منتشر کرده است و با یادآوری حماسه ۱۹ دی ۷ سؤال دوپهلو از زبان شاه ملعون پرسیده است که ظاهر سؤال، اگر چه از لسان رئیس رژیم گذشته پرسیده شده است ولی خواننده‌ی آگاه، مقصود حقیقی را به ظرافت درمی‌یابد که با کیست. سؤالات حسین علایی و جواب‌های آبکی سایت رجانیوز را در +اینجا بخوانید. اما سؤالات چه بود؟

۱ـ اگر در واکنش به حضور مردم در مجالس ترحیم فرزند امام خمینی سعه صدر به خرج می دادم و با مقاله توهین آمیز که نویسنده آن داریوش همایون وزیر اطلاعاتم با اسم مستعار بود، مردم را تحریک نمی کردم، بهتر نبود؟

۲ـ اگر پس از انتشار مقاله در روزنامه حکومتی، اجازه پاسخ به آن مقاله را در همان روزنامه می‌دادم، حکومتم دوام بیشتری نمی یافت؟

۳ـ اگر به مردم معترض اجازه راهپیمایی مسالمت آمیز را می دادم و آنها را متهم به اردوکشی و زورآزمایی خیابانی نمی کردم، مسئله خاتمه نمی یافت؟

۴ـ اگر به مأمورین دستور می دادم که به تظاهر کنندگان تیراندازی نکنند و هوشمندانه و با تدبیر آنها را آرام کنند، نتیجه بهتری نمی گرفتم؟

۵ـ آیا به‌جای حصر کردن بعضی از بزرگان در خانه‌های‎شان و تبعید تعدادی دیگر به سایر شهرهای دور دست و زندانی کردن فعالین سیاسی، باب گفت‌وگو و مراوده با آنها را باز می کردم، کار به فرار من از کشور می انجامید؟

۶- اگر به‌جای اتهام زدن به مردم که خارجی ها عامل تحریک شما هستند، به شعور جمعی آنها توهین نمی کردم، حالا خودم مجبور بودم به خارجی ها پناه ببرم؟

۷ـ آیا اگر به‎جای متهم کردن مخالفین خودم به اقدام علیه امنیت کشور، وجود مخالف را می پذیرفتم و حتی آن را قانونی تلقی می کردم و برای آنها حق قائل بودم، نمی توانستم بیشتر بر مسند قدرت باقی بمانم؟

بنده در بین همه‌ی اعتراضاتی که به حسین علایی به خاطر انتشار این نامه صورت گرفت، حتی یک نفر را ندیدم که پاسخ منطقی و مستدل به سؤالات فوق داده باشد و همگی از آیت‌الله مصباح گرفته تا ۱۲ سردار سپاه و مدیر مسئول کیهان و وبلاگ آهستان به سردار علایی متذکر شده‌اند که ببین ضد انقلاب را خوشحال کردی! ببین در کنار فرزند داریوش همایون قرار گرفته‌ای! ببین دل همه‌ی دلسوزان انقلاب را خون کردی! و یک نفر پیدا نشد که بگوید حالا آیا حسین علایی گذشته از اقدامات فوق حرف حسابی زده است یا حرف بی‌حساب. اگر حرف حساب زده است و واقعاً شاه ملعون با انجام این کارها مطرود و منفور شد، با خفه کردن زنگ خطر که آتش خاموش نمی‌شود! بروید آتش‌نشان خبر کنید! بیگانه غلط می‌کند در مباحثات خانوادگی بین یک فرمانده سپاه و حاکمیّت دخالت کند.

و اگر حرف ناحسابی گفته است، احضارش کنید و از او توضیح بخواهید تا قانون برای او تصمیم بگیرد.

نمی‌دانم چرا با مشاهده‌ی اتفاقات اخیر در خصوص جناب آقای حسین علایی، ناخودآگاه یاد انتقاد از پدرم افتادم که بنده‌ی خدا بدجوری کیش و مات شده بود و فقط می‌گفت: «تو به من بی‌احترامی کردی! تو نمک به حرامی کردی!»

خدا از سر تقصیرات من و حسین علایی عزیز بگذرد که با این زبان سرخ‌مان فقط بلدیم حال بزرگترها را بگیریم.

حکایت است که روزی یکی از این جاهلین مقدس مآب در حال قرائت قرآن بود تا این که رسید به آیه‌ی زیر:

سیقول‏ لک المخلفون من الاعراب شغلتنا اموالنا و اهلونا* فاستغفر لنا یقولون بألسنتهم ما لیس فی قلوبهم ‌(آیه ۱۰ سوره فتح)

سپس قلم را برداشت و روی کلمه‌ی شغلتنا (ش + غلط + نا) خط کشید و با خودش گفت: «ما که در قرآن غلط نداریم» و آن کلمه را تبدیل کرد به شدرستنا (ش + درست + نا) و سپس با خیالی آسوده به قرائت قرآن ادامه داد.

سیدمهدی شجاعی از پیشکسوتان عرصه‌ی نگارندگی در مصاحبه‌ای از وضعیت اسفبار ممیزی (بخوانید سانسور) کتاب و فیلم گلایه کرده است. اگر قرار باشد کلماتی مثل شراب، شیطان، اسرائیل و امثال ذلک از کتابها حذف شوند با دیوان حافظ و قرآن چه خواهیم کرد؟

آیا ممیزی ارشاد نیز تکرار طنز تلخ بالا در دستکاری ناشیانه قرآن به شدرستنا نیست؟ آیا اگر نام فیلم «علی سنتوری» را به «سنتوری» تغییر دهیم، مشکل دیانت و سلامت جوانان علی نام جامعه را حل کرده‌ایم. آیا مسئولین ارشاد و شورای نظارت بر عملکرد صدا و سیما با خود اندیشیده‌اند که چرا نام‌های بازیگران دردآورترین فیلم واقعی تجاوز گروهی به زنان در خمینی شهر، برخلاف آن چه در سریال‌های تلویزیونی ارائه می‌شود -البته با کمال تأسف- از اسامی معصومین است [+]: عباس، جواد، علی، محمد، سیدهادی و …؟

آیا با حذف نام شیطان و شراب از کتاب‌ها و دیالوگ‌های فیلم‌های سینمایی، واقعاً شیطان و شراب از جامعه ما رخت خواهد بست؟ باور کنید سانسور کردن هم برای خودش تخصص می‌خواهد، لااقل بروید از سانسورچی‌های دولت هاشمی یاد بگیرید. آن وقت‌ها دیگر این قدر تابلو سانسور نمی‌کردند.

نقل است کفن دزدی در حالت احتضار و در بستر بیماری به دوستش وصیت کرد که: «من آدم خوبی نبودم، تو کاری کن که بعد از من رحمتی برایم بفرستند و مرا به نیکی یاد کنند». پس از مرگ کفن دزد، دوستش از فردای آن شب، به قبرستان می‌رفت، قبری را می‌شکافت، کفن را می‌دزدید و مرده را لخت و عور رها می‌کرد و می‌رفت. صبح که اولیاء مرده بر سر قبرش حاضر می‌شدند، بی‌اختیار می‌گفتند: «خدا پدر آن کفن دزد قبلی را بیامرزد که دست کم روی قبر را می‌پوشاند!» و اینجاست که باید در حق پیشینیان بگوییم: «خدایشان بیامرزاد» و در حق اینان بگوییم که : «هم شورش را در آورده‌اید و هم مرده شورش را!»

پی‌نوشت:

* اموال و اهل و عیال ما را به خود مشغول ساخت