پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

دسته بندی: فرهنگي

موسيقى به شرط چاقو

براي من بارها پيش آمده است كه به اعتبار يك خواننده مشهور و محبوب، لوح فشرده‌ي آخرين اجراي او را بعضاً با قيمتي گزاف خريداري كرده‌ام و حتي يكي از ترانه‌هاي آن مورد پسند من واقع نشده است. يا مثلاً از مجموع ده ترانه عرضه شده، نهايتاً يكي يا دو تاي آن به ذائقه‌ي موسيقايي من خوش آمده است.

beep-tones-logo

سايت بييپ تونز (beeptunes.com) اين نگراني را برطرف كرده است. در اين سايت مي‌توانيد 50 ثانيه از هر ترانه‌ را گوش كنيد و اگر خوشتان آمد، آن را خريداري كنيد. ضمناً امكان خريد تك ترانه، يا ترانه‌هاي يك آلبوم به صورت جداگانه نيز موجود است. به جهت آن كه موسيقي را به صورت آن‌لاين خريداري مي‌كنيد و هزينه‌ي لوح فشرده، نگارش بر آن و چاپ و بسته‌بندي حذف شده است، قيمت برخي آلبوم‌ها بعضاً تا 75 درصد زير قيمت بازار عرضه شده است. همچنين براي كساني كه موسيقى را در گوشي موبايل يا با انتقال بر روي فلش مموري گوش مي‌كنند، زحمت تبديل لوح فشرده‌ي صوتي به فايل mp3 وجود ندارد و كاربران مي‌توانند فايل‌هاي خود را با دو كيفيت 128 يا 320 كيلوبيت در ثانيه دريافت كنند.

از كره شمالي هم عقب مانديم

نگاهي به ليست كشورهاي عضو كنوانسيون برن براي حمايت از آثار ادبي و هنري جداً مايه‌ي شرمندگي و خجالت است. وقتي كشورهايي نظير كره شمالي، گينه بيسائو و بنگلادش به اين كنوانسيون پيوسته‌اند و خود را ملزم به رعايت حقوق معنوي مؤلفان و توليد كنندگان آثار ادبي و هنري مي‌دانند و ايران در كنار چين، عراق، كويت، افغانستان و 21 كشور ديگر همچنان از احترام به حقوق مولدان فرهنگ ممانعت مي‌كند، چگونه مي‌توانيم ايران را مهد فرهنگ و تمدن بدانيم و از ادامه‌ي روند كنوني در نپذيرفتن قانون حق نشر، شرمسار و سرافكنده نباشيم؟

عدم احترام به قانون حق نشر، علاوه بر تبعات خارجي به يك فرهنگ نادرست تبديل شده كه دامن توليدكنندگان داخلي آثار فرهنگي و هنري را نيز گرفته است و نتيجه آن مي‌شود كه نشر بدون اجازه‌ي آثار هنري به يك غلط مصطلح تبديل شده و كمر تهيه كننده و اهالي هنر را مي‌شكند. شواهد نشان مي‌دهد كه تكثير بدون مجوز آلبوم‌هاي موسيقي هنرمندان داخلي، به گسترده‌ترين نوع عدم رعايت حقوق مؤلفان تبديل شده است. فرمت فشرده‌ي mp3 امكان تجميع صدها فايل صوتي را بر روي يك لوح فشرده فراهم آورده است و بعضاً مشاهده مي‌شود كه دستفروش‌هاي كنار خيابان يا دوره‌گردهايي كه در ترافيك و ازدحام اتوبان‌ها به خرده فروشي مي‌پردازند، تمامي آلبوم‌هاي يك خواننده سرشناس را به بهايي ناچيز مي‌فروشند.

حلاليت در سه سوت

سايت بييپ تونز به شما اين امكان را مي‌دهد كه اگر در گذشته، نسبت به خريد فلّه‌اي و غيرمجاز موسيقي يا دانلود آنها بدون پرداخت وجه اقدام كرده‌ايد، مبلغ آن را به بهايي بسيار كمتر از قيمت پشت جلد بپردازيد و مديون اهالي موسيقي نباشيد. من خودم پيش از دعوت شما به چنين امر خيري، نسبت به پرداخت حقوق مادي تك ترانه‌هايي كه بعضاً دوستان از طريق ايميل برايم فرستاده بودند يا به حسب نياز و در دسترس نبودن لوح فشرده آن، از اينترنت دريافت كرده بودم، اقدام كردم. ضمن اين كه در خلال پرداخت بهاي ترانه‌هايي كه قبلاً دانلود كرده بودم، چندين ترانه و آواز زيبا و ناشنيده جديد نيز با قيمتي مناسب و به صورت انتخابي دريافت كردم.

ضرب الاجل يا deadline به معناي آخرين مهلت براي انجام كاري است كه فرد براي تحويل آن تعهد ساختاري يا اخلاقي دارد و در صورت انجام نشدن آن، متضرر خواهد شد. زندگي دانشجويي حتي پيش از ورود به دانشگاه داراي ضرب‌الاجل است. كنكور نخستين ضرب‌الاجل يك متقاضي ورود به محيط دانشگاهي است و يك دانشجوي بالقوه براي به فعليت رساندن دانشجويي خود بايد با ساير مدعيان به رقابت بپردازد و در روز و ساعت مقرر، توانمندي‌هاي خود را به منصه‌ي ظهور برساند.

پس از قبولي در كنكور و ورود به دانشگاه، موعدها و ضرب الاجلهاي ديگري براي دانشجو تعيين مي‌شوند. از امتحانات كلاسي و ميان‌ترم گرفته تا تحويل پروژه و ارائه تحقيق و نهايتاً امتحانات پايان ترم كه هر كدام سررسيد مشخصي دارند و عدم انجام تعهدات در موعد خود، دانشجو را با جرايم و خساراتي روبرو خواهد ساخت.

بعد از فراغت از تحصيل، به جز افرادي كه شغل‌شان ماهيت پروژه‌اي دارد، فارغ‌التحصيلان عموماً دچار روزمرگي و زندگي بدون ددلاين مي‌شوند. فقدان ضرب الاجل در زندگي، شايد براي عده‌اي مايه‌ي آرامش و آسايش و فراغت بال و خاطر باشد، اما براي افرادي همچون من كه حيات و پويايي خود را در تلاش و زندگي علمي مي‌دانند يك مرگ حتمي و قطعي است.

وقتي دانشجو هستي، براي دير رفتن به منزل و بيدار ماندن تا پاسي از شب و عدم حضور در برخي ميهماني‌ها و برنامه‌ها، دليل محكمه‌پسندي داري. اما پس از فارغ التحصيل شدن، ديگر تحقيق و پروژه و پايان‌نامه‌اي وجود ندارد كه بخواهي به بهانه‌ي آن مدت زمان بيشتري را پاي رايانه بماني. شش ماهي كه گذشت دوران پس از فارغ‌التحصيلي من بود كه شهروند دردمند كمترين تعداد يادداشت‌ را به نسبت مدت‌هاي مشابه قبلي بر خروجي وبگاه خود ارائه كرد.

انبوه كارهاي ناتمام و مطالبات به حقّ اطرافيانم مرا براي مدتي از فضاي وبلاگ‌نويسي به دور نگاه داشت، تا از دور دستي بر آتش داشته باشم. در ابتداي سال جديد، فرصتي دست داد تا با دستان خودم براي زندگي رها و بي‌قيد و بند فارغ التحصيلي، قيود و خط پايان‌هاي خودساخته درست كنم. بر جويبار فرصت‌هاي زندگي، سدّي بنا كنم تا از آب پشت سدّ، برقي براي برافروختن چراغ دانش و آبي براي سيراب كردن مزارع دوردست فراهم آورم. بر اين دشت پهناور بي‌حصار، چشم‌اندازي ترسيم كنم و پيش از فرا رسيدن مرگم، به مرگ روزمرگي نميرم.

لذا ترسيم چشم‌انداز براي زندگي و تنظيم بيانيه مأموريت و تدوين راهبردهاي رسيدن به آن‌ها، انسان را از بيهودگي و باري به هر جهتي و بي‌برنامگي خارج مي‌كند.

زمان تا وقتي كه رهاست، زمين موات است. زمين براي به كارگيري نيازمند فرايند آماده‌سازي و قطعه‌بندي است و زمان نيز از چنين فرايندي مستثنا نيست. آن چه لحظه لحظه‌هاي فرّار زندگي را به بند مي‌كشد و در راستاي رسيدن به نتيجه‌اي زنجير مي‌كند، داشتن هدف و برنامه است.

مرگ، آخرين ددلاين زندگي است و كسي كه ضرب‌الاجل‌هاي متعددي را با هدف و برنامه‌ريزي مشخص و به منظور رسيدن به حداكثر اثربخشي و كارايي طي كرده باشد چه اجل شيرين و فرجام خوشي خواهد داشت.

در همين زمينه:

بازجويي بايدها و نبايدها نوشته احمد عابدي

بازجويي بايدها و نبايدها نوشته احمد عابدي

يكي از كتاب‌هاي خوبي كه اخيراً مطالعه كردم، «بازجويي؛ بايدها و نبايدها» نام دارد. اين كتاب ماحصل تلاش كارگروه فقه اطلاعاتي وزارت اطلاعات است كه در سال 1391 به قلم احمد عابدي و توسط سازمان جغرافيايي نيروهاي مسلح منتشر شده است. اهميت اين كتاب از آن جهت است كه تمامي توصيه‌ها و آموزه‌هاي كتاب مستند به آيات، روايات و سخنان حضرت امام خميني است و اگر چه به لحاظ حقوقي، در محاكم قضايي قابل استناد نيست، لكن از آن جهت كه قوانين حقوقي ما عمدتاً از فقه شيعي استخراج شده است، قابل استفاده خواهد بود.

صداقت قلم و سلامت نفس نويسندگان اين اثر، در سطر سطر كتاب موج مي‌زند. صفحه‌آرايي اين كتاب ارزشمند منقوش به گل‌هاي زيبا و متنوع است و مطالعه‌ي يك كتاب بسيار جدّي را فرح‌بخش و شادي‌آفرين كرده است. انتخاب فونت‌هاي متنوع و طرح روي جلد مناسب نيز از ديگر محاسن اين كتاب است.

كتاب «بازجويي؛ بايدها و نبايدها» ابتدا به تعريف بازجويي پرداخته و مواردي نظير «مصاحبه‌هاي گزينشي» و «استيضاح» را نيز در زمره‌ي بازجويي مي‌شمارد. سپس بازجويي را به عنوان يكي از مقدمات و شرايط لازم براي صدور حكم توسط قاضي قلمداد مي‌كند و انجام بازجويي را از شئون حاكم شرع مي‌داند كه در چنين شرايطي هر كسي حق بازجويي كردن ندارد و صرفاً كساني كه به لحاظ قانوني مأذون باشند، در حد اختياراتي كه به ايشان تفويض شده است، مجاز به بازجويي خواهند بود.

آن چه در اين كتاب ذكر شده، بيشتر ترسيم يك مدينه‌ي فاضله از يك بازجويي ايده‌آل است. نگارنده كتاب به انواع حيله‌ها و ترفندهاي بازجويي اشاره مي‌كند و بلافاصله مجاز و غيرمجاز بودن اين روش‌ها را بررسي مي‌كند. به عنوان مثال در صفحه 88 آمده است:

«هر نوع حيله‌اي شرعاً جايز نيست. بسياري از حيله‌ها، دروغ فعلي هستند يا دروغ رفتاري به شمار مي‌آيند. كسي كه شغل اصلي او نظافت‌چي بودن نيست، اما به اين طريق مي‌خواهد عمل كند و مراقب عمل مردم يا افراد متهم باشد، با عمل نظافت‌گري خود مرتكب دروغ رفتاري و كذب فعلي –نه قولي- شده است».

در صفحه 89 تهديد متهم حرام شمرده شده است:

«تهديد، خودش به تنهايي يكي از عناوين محرمات بوده و تهديد كردن هر انساني، هر چند متهم يا مجرم باشد، حرام است و گناه تهديد، گناه بسيار بزرگي است؛ به طوري كه شدّت كيفر مجازات محارب، به جهت همين تهديد و ايجاد رعب است.»

 در همين صفحه در خصوص تطميع آمده است:

«تطميع به تنهايي يكي از عناوين محرمات نيست؛ البته اگر تطميع  دروغ باشد، داخل در مبحث “وعده دروغ” خواهد بود و حكم همان را دارد و اگر دروغ نباشد، تطميع صادقه از اموال بيت‌المال، قطعاً مجاز نيست»

در صفحه 90 كتاب نويسنده با تقبيح بازجويي به سبك غربي نوشته است:

«برخي از نويسندگان غربي معتقدند بازجو بايد پس از شروع كردن بازجويي، صندلي خود را به متهم نزديك كند به طوري كه در نهايت يكي از زانوهاي متهم بين دو زانوي او قرار گيرد. اما اين كار از نظر فقه شيعه مجاز نيست؛ زيرا روشن است كه اين عمل، آرامش متهم را از بين مي‌برد و سبب اضطراب روحي در متهم مي‌گردد و قطعاً كاري حرام است. به هر حال رعايت اصول اخلاقي و انساني و شرعي بر همه چيز مقدم است و ما معتقديم كه هدف، وسيله را توجيه نمي‌كند و بايد از اين گونه رفتارهاي غيرانساني پرهيز نمود.»

در صفحه 90 آمده است:

«كسي كه در بازجويي از ضرب و شتم استفاده مي‌كند، در واقع عدالت را فداي امنيت كرده و در قربان‌گاه امنيت، عدالت را ذبح نموده است.»

در صفحه 94 و ذيل عنوان «هدفمند و جهت‌دار بودن بازجويي» آمده است:

«هر گاه پرونده‌ي جرايم امنيتي، در نهايت به جرايم اخلاقي منتهي گرديد، اين نشانه‌ي انحراف بازجو و انحراف از هدف و نشانه‌ي تخلف بازجو است»

در فصل هشتم كتاب مي‌خوانيم:

«اعمال زور در هر صورت و به هر شكلي كه باشد، محكوم است؛ چه اعمال زور به صورت جسماني باشد و چه رواني. دين اسلام، شكنجه را در هيچ شرايطي مجاز نمي‌داند و حتي قاضي نيز نمي‌تواند مجوز آن را صادر كند (صفحه 95 تا 96)»

«اموري كه بازپرس نبايد وارد آنها شده و درباره‌ي آنها تحقيق يا سؤال نمايد، عبارتند از: گرايشات جنسي و مسائل اخلاقي و آن چه كه عرفاً جزء حريم خصوصي شمره مي‌شود. (صفحه 98)»

«هر مجلسي، نوعي امانت است … اگر متهم به عمد يا سهو، چيزي از كارهاي خلاف خود در باب مسائل جنسي را بيان كرد و يا چيزي كه نوعي تعرّض و هتك حرمت ديگران بود را بر زبان آورد، اينها مصداق امانت بوده و بازجو حق ندارد آنها را ثبت كرده و يا به افراد ديگر گزارش دهد. (صفحه 101)»

«بازجويي در ساعت خواب متهم يا در زماني كه او به شدت گرسنه يا تشنه است، جايز نيست. پس از دو ساعت بازجويي بايد به متهم، تنفس داده شود. (صفحه 104)»

«تفتيش خانه بدون حضور و صاحب‌خانه، مجاز نيست؛ و همچنين تفتيش خودرو و يا هر وسيله‌ي نقليه يا تفتيش ساك و چمدان و اثاث هر شخصي بدون حضور صاحب آنها جايز نيست (صفحه 105)»

در فصل دهم كتاب با عنوان «بررسي سوالات بازجويي از جهت حلال و حرام» مطالبي مطرح شده است كه به جرأت مي‌توانم بگويم در كمتر جلسه‌ي مصاحبه‌ي گزينشي چنين مواردي رعايت مي‌شود. از جمله:

«سوال كردن از اموري كه تفتيش عقايد محسوب مي‌شود، مجاز نيست. بازپرس، حق ندارد از متهم سوال كند كه عقيده شما درباره ولايت فقيه چيست؟ يا عقيده شما درباره عزاداري، روضه‌خواني و … چيست؟ و اگر بازجو چنين سؤالاتي بنمايد، طبق صريح قانون اساسي، مجرم بوده و بايد تعزيز شود»

«سؤال كردن احكام فقهي از متهم نيز حرام است. از هيچ متهمي نمي‌توان احكام عبادات و مسائل توضيح المسائل را مورد سؤال قرار داد و يا در بازپرسي، مصاحبه و گزينش و استخدام نيز نبايد اينها را ملاك قرار داد؛ چنين عملي با روح دين در تضاد است؛ همچنان كه نبايد از محل شهادت يا محل دفن فلان شهيد و يا فلان سردار، سؤال نمود.» (صفحه 114)

«سؤال كردن از روش زندگي همسر، پدر و مادر و ديگر اعضاي خانواده نيز حرام است؛ مثلاً جايز نيست كه از متهم سؤال شود كه آيا مادرش باحجاب است يا خير؟ هم‌چنان كه نمي‌توان از متهم يا كسي كه متقاضي استخدام است، سؤال نمود كه آيا نماز مي‌خواند يا خير؟ روزه مي‌گيرد يا خير؟ و حتي سؤال از اين كه معتاد به مواد مخدر است يا خير و يا مشروبات الكلي مي‌نوشد يا خير نيز نبايد پرسيده شود؛ زيرا تمام اينها مصداق تجسس بوده و حرام است»

«به طور كلي، هر سؤالي كه عرفاً مصداق تجسس باشد، حرام است و از اين جهت، فرقي بين بازجويي از متهم و مصاحبه براي گزينش و آزمون براي استخدام نيست» (صفحه 115)

در مقدمه‌ي كتاب از سال 91 به عنوان سومين سال تأسيس گروه «فقه الأمن» در وزارت اطلاعات ياد شده است. شايد راه‌اندازي چنين گروهي بي‌ارتباط با وقايع پس از انتخابات 88، حادثه‌ي كهريزك و اعترافات و بازجويي از دستگيرشدگان اين مقطع تاريخي نباشد. به هر حال تأسيس گروه‌هايي از اين دست كه در راستاي انطباق رفتار يك نهاد امنيتي با شرع مقدس و قانون باشد و مجريان امور را مقيد و ملزم به رعايت يك سلسله دستورالعمل‌هاي مشخص بكند، قطعاً مايه‌ي خير و بركت خواهد بود.

دو سال پيش از سوي هسته‌ي گزينش سازمان محل اشتغالم، يك جلسه‌ي مصاحبه‌ي گزينشي براي من تنظيم شده بود كه سرفصل سؤالات مطروحه را ذيل مطلبي با عنوان «در جلسه مصاحبه گزينش چه مي‌پرسند؟» منتشر كرده‌ام. با مطالعه‌ي همين يك نمونه شما مي‌توانيد دريابيد كه به چه ميزان موارد ياد شده در جلسات مصاحبه‌ي گزينش رعايت مي‌شود.

دشواري كار بازجويي

كار بازجويي از آن جهت بسيار دشوار و پيچيده است كه از يك سو فرد بازجو ملزم به رعايت قانون و اخلاق انساني و اسلامي است و از سوي ديگر معمولاً افرادي مورد بازجويي قرار مي‌گيرند كه متهم به ارتكاب اعمال خلاف قانون و بزه اجتماعي هستند كه شايد كمترين پايبندي به رعايت اخلاق و احكام اسلام نداشته باشند. اين يك جدال نابرابر است كه بازجو شونده به راحتي مي‌تواند دروغ بگويد اما بازجو حتي از دادن وعده‌ي دروغ نيز منع شده است. علاوه بر اين، سر و كلّه زدن با افراد بزهكار رفته رفته بر خلق و خوي بازجو اثرگذار خواهد بود.

فصل نوزدهم كتاب با عنوان «مهم‌ترين آفت بازجويي» به همين موضوع اختصاص يافته است. در ابتداي اين فصل آمده است:

«اگر بازجويي هيچ ضرري نداشته باشد، جز اين كه بازجو مجبور است مدتي با انسان‌هاي خلاف‌كار، هم‌نشين شده و سخناني درباره‌ي جرم و گناه را بشنود، براي ضرر بازجويي كافي است؛ زيرا اين سخناني كه صحبت از گناه و انجام كارهاي خلاف هستند، بازگويي و نيز شنيدن آن‌ها قطعاً تأثير منفي در روح انسان مي‌گذارند. اما آسيب ديگري وجود دارد كه فوق همه‌ي اينها است و آن مسئله‌ي سست شدن اعتقادات و باورهاي ديني بازجو، هنگام بازجويي از افراد خلاف‌كار گروه‌هاي فكري ضالّه است.»

برخي خطاها كه در دانش مديريت رفتار سازماني نظير «خطاي هاله‌اي» براي مصاحبه‌هاي استخدامي ذكر شده است، مبتلا به بازجويان نيز خواهد بود. چه بسا فردي بي‌گناه دستگير شده باشد اما چون اغلب متهمان در ابتداي كار خود را بي‌گناه قلمداد مي‌كنند، خطاي اثر هاله‌اي بازجو را در شرايطي قرار دهد كه به دنبال اثبات مجرميت فرد دستگير شده باشد.

فصول بيستم و بيست و يكم كتاب با عناوين «مقاومت در اسارت» و «ضدّ بازجويي» به روش‌هايي كه ترفندهاي بازجويان را خنثي مي‌كند اشاره كرده است. در اين دو فصل ابتدا به مباني نظري و فقهي مقاومت در اسارت، لزوم و ضرورت آن پرداخته شده است و سپس به مباحثي همچون «تقيه»، احكام اخلاقي، راه‌هاي مقاوم‌سازي، خودكنترلي، آشنايي با حقوق اسرا و مصوبات و قوانين جهاني مرتبط و نهايتاً فنون زنده ماندن در زندان اشاره شده است. بخش‌هايي از اين دو فصل را كه به نظرم جالب بود انتخاب كرده‌ام:

«امروزه در مفهوم جهاد، تحوّلي بنيادين صورت گرفته و جنگ نرم با همه‌ي ابعاد آن (جنگ فرهنگي، عقيدتي به وسيله كتاب‌ها، سايت‌ها، خبرگزاري‌ها، فيلم‌هاي مستهجن، شبهه‌افكني، عرفان‌هاي كاذب، فرقه‌هاي نوظهور، بي‌حجابي و …) نيز بخش مهمي از جهاد را به خود اختصاص داده، در اين صورت «مقاومت در اسارت» حتي شامل جواناني كه هر روزه در خيابان‌ها، كلاس‌هاي درسي دانشگاه و نيز محل كار، تفريح و پاي تلويزيون، اينترنت، سينما و … در معرض تهاجم فرهنگي دشمن قرار گرفته‌اند، نيز مي‌شود و بايد براي مقاوم‌سازي و آسيب‌ناپذيري آنان، برنامه‌ريزي شود (صفحه 198)»

«استفاده از همه‌ي حيله‌ها مثل بهلول كه عالم و متكلمّي بزرگ بود، اما خود را به ديوانگي زد و فعاليت خود را زير چتر جنون ادامه مي‌داد و نيز آموزش و فراگيري روش‌هاي ضدّبازجويي و انجام و به‌كارگيري آن‌ها و نيز فراگيري روش مقابله با دستگاه‌هاي دروغ‌سنج و هم‌چنين آموزش روش مقابله با شرايط سخت و دشوار براي مقاوم‌سازي، ضرورت دارند (صفحه 202)»

«كسي كه به دست دشمن اسير شده، سعي كند چهره‌ي بازپرس را به خاطر بسپارد؛ سعي كند كه روي شخصيت بازپرس دشمن تأثيرگذار بوده و بر او تسلّط پيدا كند؛ روش تهديد و تحبيب را در نظر داشته باشد؛ يعني نه از خشونت بازپرس اوليه، ترس به خود راه دهد و نه در برابر بازپرس دوم كه مي‌خواهد با مهرباني وارد شده و از بازپرس اوليه بدگويي مي‌كند، اظهار خوشحالي نمايد؛ اينها همه بازي و نمايش است (صفحه 212)»

يك اشكال؛ يك انتقاد

صفحات 82 تا 89 كتاب دچار بهم ريختگي است. صفحات 83 و 87 عيناً تكرار شده است و سرفصل‌هاي كتاب در اين چند صفحه منطبق با فهرست نيست.

در مقدمه كتاب (صفحه 24) آمده است:

«مهم‌ترين چيزي كه مردم از حكومت انتظار دارند، مسئله‌ي امنيت است»

اما هيچ گونه سند يا استدلالي براي اين مدعاي خود ارائه نكرده است.

حال آن كه در فصل ششم كتاب (كيفيت بازجويي) و در صفحه 91 نويسنده مي‌گويد:

«در منطق دين اسلام و به ويژه در سنّت و سيره‌ي اميرالمؤمنين علي (عليه السلام)، هميشه عدالت، سرلوحه‌ي تمام حركت‌ها است و امنيت، فداي عدالت مي‌گردد. امنيت خودش به تنهايي هدف نبوده و مطلوبيت ذاتي ندارد، بلكه امنيت به عنوان مقدمه براي رسيدن به كمالات ديگر است؛ مثلاً امنيت بايد وجود داشته باشد تا زمينه براي تعليم و تربيت و تهذيب نفس و رشد و استكمال روح و معنويت فراهم شود. بنابراين، امنيت هدف اصلي نيست.»

به نظر مي‌رسد مقدمه‌ي كتاب را نويسنده‌ي اصلي تنظيم نكرده باشد، زيرا بين دو گزاره‌ي فوق تناقضي آشكار به چشم مي‌خورد كه دومي به حقيقت نزديك‌تر است و اولي نشأت گرفته از يك نوع نگاه امنيتي به همه‌ي پديده‌ها و مسئله‌هاست.

در همين زمينه:

فروردين ماه سال گذشته، يادداشتي با عنوان «خرده فرهنگ قاپيدن و چاپيدن» نوشتم كه با استقبال گسترده‌ي مخاطبان روبرو شد و سايت‌ها و وبلاگ‌هاي مختلف، از +تريبون مستضعفين گرفته تا +سايت بالاترين نسبت به بازنشر آن اقدام كردند.

يادداشت مذكور با بيان شش داستان واقعي به اين مسأله‌ي اجتماعي اشاره داشت كه دست‌درازي به اموال ديگران و برداشتن مال بي‌صاحب، صرفاً به سارقان حرفه‌اي و يك طبقه يا گروه اجتماعي خاص تعلق نداشته و متأسفانه پديده‌اي است فراگير كه مردمان برخی از کشورهای دیگر، بر اساس شواهدی که دیده‌اند ایرانیان را با این ویژگی می‌شناسند.

مسأله‌ي تجاوز به عنف و دست‌درازي به ناموس ديگران، بي‌ارتباط با خرده فرهنگ قاپيدن و چاپيدن نيست. همان گونه كه متعرضان به اموال ديگران، وجدان خود را با اين گونه جملات توجيه و آرام مي‌كنند: «ما داريم سهم خودمان را از ثروتمندان و متمولاني كه حق ما را خورده‌اند، مي‌گيريم» و قاپيدن و چاپيدن را نوعي زرنگي قلمداد مي‌كنند، متعرضان به نواميس مردم نيز، به اقدام خود به عنوان يك بزه يا عمل خلاف اخلاق نمي‌نگرند. بل‌كه انواع مزاحمت و دست‌درازي به زنان و دختران را تحت عناوين «تفريح كردن»، «لذت بردن» و «حال كردن» جاي مي‌دهند و اين گونه اقدامات را نه به صورت يك جرم و خلاف، بل‌كه در قالب سرگرمي و يك امر فراغتي نگاه مي‌كنند.

عوامل به وجود آورنده‌ي خرده فرهنگ قاپيدن و چاپيدن عبارتند از:

  • محترم نبودن حريم خصوصي و مالكيت شخصي
  • ضعف پليس و دستگاه قضايي در برخورد قاطع با مجرمان
  • زشت نبودن دستبردهاي جزئي به اموال ديگران در افكار عمومي
  • وجود باورها و گزاره‌هاي توجيه كننده‌ي قاپيدن، نظير بازتعريف مفهوم «زرنگي»
  • وجود مال بي‌صاحب، به معناي مالي كه در حال حاضر صاحبش بالاي سر آن نيست

متأسفانه از نگاه سودجويان و مزاحمان نواميس، زن و دختر تنها، در حكم مال بي‌صاحب است كه به آساني و با كمترين هزينه مي‌توان به آن دست‌درازي كرد. اين قبيل افراد، اعم از آن كه افراد به ظاهر محترم و متشخصي باشند يا در زمره‌ي افراد لاابالي و بي‌قيد باشند، به دو شيوه عمل مي‌كنند:

  1. مزاحمت آشكار: يعني از ابتدا با رفتارهاي ناهنجار، براي خانم‌ها ايجاد مزاحمت مي‌كنند.  اين گونه مزاحمت‌ها از نگاه‌هاي خيره خيره آغاز مي‌شود و تا متلك‌پراني، پيشنهاد بي‌شرمانه، دست‌درازي و بعضاً تا تجاوز به عنف ادامه مي‌يابد.
  2. مزاحمت پنهان:  در اين حالت متعرضان و افرادي كه نيّت‌هاي سوء دارند، در پوشش كمك، خيرخواهي، دوستي، ازدواج، راننده تاكسي، مسافر، مشاور، پزشك، رمّال، راننده سرويس و … ابتدا اعتماد طعمه‌هاي خود را جلب مي‌كنند، سپس با تطميع، تهديد يا وعده‌هاي دروغين از سوژه‌هاي خود بهره‌برداري جنسي مي‌كنند.

مطبوعات و رسانه‌ها با استفاده‌ از واژگاني نظير «خفاش شب»، «شيطان صفت» و امثال اين‌ها، تلاش مي‌كنند كه چهره‌ي بسيار زشت و نامتعارفي از اين گونه افراد به نمايش بگذارند، حال آن كه در واقع چنين نيست. وقتي چنين افرادي را شيطان‌صفت مي‌ناميم، گويي بقيه‌ي افراد جامعه فرشته‌خو و منزه از هر گونه تعدّي و مزاحمت هستند، حال آن كه شواهد نشان مي‌دهد حجم بالايي از مزاحمت‌ها و دست‌درازي‌ها به سوي بانوان عمدتاً از سوي افرادي با ظاهر و رفتار عادي صورت مي‌پذيرد. به تصوير زير نگاه كنيد:

فردي كه در ظاهر راننده سرويس به 9 دختر دانش آموز تجاوز كرده است

فردي كه در ظاهر راننده سرويس به 9 دختر دانش آموز تجاوز كرده است

اين مرد «ابوالفضل – م.» 28 ساله، متأهل و صاحب يك دختر است كه طي دو سال گذشته به 9 دختر بچه دانش‌آموز تجاوز كرده است. شدت حادثه و تكرار آن باعث شده است، پليس آگاهي تهران براي وي كمين بگذارد و او را در 11 آبان ماه 92 دستگير كند [+]. اما آيا همه‌ي گونه‌ها و موارد مزاحمت چنين پاياني دارند؟ پاسخ منفي است. در اغلب موارد، زنان و دختران به جهت حفظ آبروي خود از بازگو كردن چنين مسائلي شرم دارند و همين مسأله منجر به جري‌تر شدن متجاوزان و استمرار اعمال تجاوزگرانه خواهد شد.

ضمناً چهره‌ي افراد متجاوز و متعرض هيچ شباهتي به شخصيت‌هاي فيلم‌هاي شيطاني ندارد. ذكر اين مسأله از آن جهت اهميت دارد كه خانم‌ها فريب ظاهر آراسته، موقعيت شغلي، مقام علمي و امثال اين‌ها را نخورند. نياز جنسي تا آخرين لحظات زندگي يك فرد مذكر (مخصوصاً نگفتم مَرد) همراه او خواهد بود و تلفيق آن با خرده فرهنگ قاپيدن و چاپيدن، زمينه‌ي دست‌درازي و تعرض به جنس مخالف را در وي هموار خواهد كرد.

به اين بخش +مصاحبه‌ي روزنامه شرق با فرد متجاوز توجه كنيد:

با چه انگیزه‌ای آزار دختران مدرسه‌ای را شروع کردی؟

همسرم باردار بود و نمی‌توانستم با او ارتباط برقرار کنم. اولین‌بار که این کار را کردم ساعت هفت‌صبح داشتم به محل کارم می‌رفتم دیدم دختری مدرسه‌ای گوشه خیابان ایستاده است. ترمز کردم و گفتم سرویس مدرسه‌اش خراب شده و من امروز به‌جای او آمده‌ام. آن دختر هم سوار شد و من که مسیر را تقریبا می‌شناختم او را به یک جای خلوت بردم و آزار دادم.

دقت كنيد، اين فرد، چنان سهل و ساده از تجاوز به يك دختر بچه سخن مي‌گويد كه گويي براي برداشتن يك ساندويچ يا لقمه‌ي حاضر و آماده ترمز كرده است. سادگي خطور فكر تجاوز، به ذهن يك شهروند عادي كه نيروي خدماتي يك دستگاه دولتي است و خودش صاحب زن و فرزند است، نشان از وقاحت و دريدگي ذهني جمع قابل توجهي از مردان در جامعه‌ي ايراني است. بنا به گفته‌ي اين فرد هيچ گونه تجربه‌ي تجاوز به خود يا بستگانش رخ نداده است و سناريوي انتقام‌جويي اجتماعي در ميان نيست.

ارديبهشت ماه سال 92، جنايت ديگري از تجاوز يك راننده‌ي سرويس به دختران دانش‌آموز 6 ساله توجه رسانه‌ها را به خود جلب كرد [+]. اين فرد كه از ناحيه چشم معلول بوده، متأهل است و به خاطر فقر و مشكلات مادّي به اين كار روي آورده است، اما از همان ابتداي فعاليت در چنين حرفه‌اي، آزار و اذيت دختران 6 ساله را آغاز مي‌كند و براي سرپوش گذاشتن بر تأخيرهاي انجام شده، انواع قصه‌ها را براي مسئولين مدرسه و اولياء دانش‌آموزان سر هم مي‌كند كه نهايتاً رفتار غيرعادي و پرخاشگرانه‌ي اين كودكان معصوم، راز آزار و اذيت‌هاي مكرر اين راننده سرويس را برملا مي‌كند.

موارد ياد شده، چند نمونه از رفتارهاي تجاوزگرانه‌اي است كه به دليل حادّ بودن موضوع، شاكي براي احقاق حق خود به پليس آگاهي و مراجع قضايي مراجعه كرده است. اما روزانه هزاران نوع تجاوز و مزاحمت در سطحي نازل‌تر در حال وقوع است كه شاكيان به جهت حفظ آبروي خود، تمايلي به افشا و پيگيري آن ندارند. ضمناً اين دو مورد نشان مي‌دهد كه ازدواج و تأهل لزوماً روحيه‌ي تجاوزگري و دست‌درازي به ناموس ديگران را كاهش نمي‌دهد و چه بسيار افراد مجردي كه از افراد متأهل پاكدامن‌تر هستند. اين بدان معناست كه خوي تجاوزگري و مزاحمت، الزاماً با ازدواج مهار نخواهد شد.

پيشنهادهاي بي‌شرمانه

چندي پيش سرمربي تيم بسكتبال «بانوان صابري تهران»، از پيشنهادهاي بي‌شرمانه‌ي اسپانسرها به بازيكنان تيمش اين گونه گفت: [+].

در همین راستا یکی از اسپانسرها هفته گذشته برای حمایت از تیم قول مساعد داد و ساعت 10 و نیم شب با من تماس گرفته و می‌گوید آخر هفته کجایید؟ با چند بازیکن تیمت بیا و در ازای این کار، 200 میلیون تومان به تیمت کمک می کنم.

همين نمونه بيانگر آن است كه ايجاد مزاحمت براي خانم‌ها و به هم ريختن امنيت ذهني و رواني ايشان، مختص يك قشر خاص لات و اوباش نيست و نگاه كالايي و تجاوزگرانه به زن به وفور در دهك‌هاي بالايي جامعه نيز ديده مي‌شود.

چراغ سبزهاي زنانه

البته چراغ سبزهاي برخي زنان و دختران كه زنانگي و بدن خود را به ابزاري براي دست‌يابي به خواسته‌هاي مادي تبديل كرده‌اند، سره و ناسره، خوب و بد، پاك و پليد و خشك و تر را به هم آميخته است. يعني همان گونه كه روحيه‌ي تجاوزگري و ايجاد مزاحمت براي بانوان، در بين مردان تعلق به يك قشر خاص نداشته باشد، چراغ سبز نشان دادن در بين خانم‌ها و ارائه‌ي پيشنهادهاي هوس‌انگيز به قشر خاصي تعلق ندارد و حتي از روي وضع ظاهر افراد نيز به جدّ نمي‌توان در باره‌ي كسي حكم صادر كرد. چه بسا بانواني كه با حجاب كم و ظاهر آرايش كرده، هرگز دامن خود را آلوده نكرده‌اند و روابط‌شان با جنس مخالف، حول يك نظام تعريف شده بوده است و چه بسا دختران و زناني كه به خاطر رعايت هنجارهاي خانوادگي يا سازماني، به ظاهر پوشيده و محجبه هستند، اما تقيد دروني به حفظ حريم‌ها ندارند.

عكس زير يك نمونه از پيشنهادهاي بي‌شرمانه از سوي خانم‌ها به آقايان است كه يك دختر دانشجو براي كسب نمره‌ي قبولي، با طرح عبارات وسوسه‌انگيز به استاد خود شماره تلفن داده است [+]:

پيشنهاد بي‌شرمانه يك دختر دانشجو به استادش

پيشنهاد بي‌شرمانه يك دختر دانشجو به استادش

در حكومت‌هاي غير ايدئولوژيك، افراد را مي‌توان تا حد قابل قبولي از ظاهرشان شناخت. زيرا در اين گونه حكومت‌ها يك ايده‌ي مشخص به عنوان ارزش تبليغ نمي‌شود و به حاملان نمادهاي آن ايده‌ي خاص پاداش داده نمي‌شود. اما در حكومت‌هاي ايدئولوژيك كه طرفداران نظريه‌ي حاكميت، پله‌هاي ترقي را به نسبت سايرين سهل‌تر مي‌پيمايند و از امتيازات بيشتري برخوردارند، بسياري از افراد سودجو و فرصت‌طلب بدون اعتقاد به چنين ارزش‌هايي، خود را به عنوان يك فرد ارزشي قالب مي‌كنند تا از مزاياي آن بهره‌مند شوند. از اينجا به بعد، رمزگشايي از ظاهر افراد كار پيچيده‌اي خواهد بود. يعني نه به خاطر پوشش غربي و نامتعارف يك فرد، مي‌توان برچسب بي‌ديني و هرزگي به وي زد و نه به خاطر پوشش مذهبي فردي ديگر، مي‌توان او را ديندار و مؤمن ناميد. به همين دليل چراغ سبزها و چشمك‌ها و پيشنهادهاي هوس‌انگيز از طيف‌هاي مختلف زنان ديده و شنيده مي‌شود و متقابلاً مرداني كه به دنبال اطفاء نياز جنسي خود از روش‌هاي نامتعارف هستند، براي ايجاد مزاحمت يا ارائه‌ي پيشنهاد بي‌شرمانه، ملاحظه‌ي خاصي ندارند.

بسياري از جامعه‌شناسان و روشنفكران تصور مي‌كنند كه با تأسيس مكان‌هايي نظير كلوب شبانه و شهر نو، مسأله‌ي تجاوزگري و مزاحمت‌هاي ناموسي حل خواهد شد، اما از اين نكته‌ي كليدي غافل هستند كه اغلب افراد متجاوز با غلبه‌ي همان فرهنگ قاپيدن و چاپيدن به دنبال لذت‌هاي مفت و رايگان جنسي هستند. در حال حاضر اقتصاد فحشاء به صورت نامشهود و غيررسمي در جريان است و اگر زني با دريافت مبلغي تن خود را به بيگانه بسپارد، اين مورد اصلاً در دامنه‌ي تجاوزگري و مزاحمت جاي ندارد. لذا رسميت بخشيدن به اقتصاد فحشاء و تخصيص مكان‌هاي خاص به زناني كه قصد خودفروشي و تن‌فروشي دارند، اگر چه ممكن است اندكي از اين مشكل بكاهد، اما مشكلات اجتماعي ديگري را به وجود خواهد آورد:

  1. در جامعه‌ي كوتاه مدت ايراني كه با ضعف فرهنگ خريد و فروش خدمات روبرو است و سواري مجاني (Free Riding) به معناي استفاده‌ي رايگان از منابع عمومي در آن استيلا دارد، چگونه مي‌توان انتظار داشت كه از فرداي تأسيس كلوب شبانه، افراد مزاحم دست از تجاوزگري و مزاحمت بردارند و خيلي شيك و متمدنانه، براي ارضاي نيازهاي جنسي خود هزينه بپردازند؟
  2.  حتي به فرض اين كه بدنه‌ي مذهبي جامعه و نهادهاي ديني با راه‌اندازي كلوب شبانه و جمع‌آوري زنان خياباني در يك مكان مشخص موافقت كنند، رسميت بخشيدن به اقتصاد فحشاء، مشتريان جديدي از ساير گروه‌ها و طبقات اجتماعي پيدا خواهد كرد كه تا پيش از اين، به دلايل مختلف به چنين فرصت‌هايي دسترسي نداشتند و منجر به تباهي بخش ديگري از جامعه خواهد شد. اين تباهي اخلاقي نخست شامل دختران و زناني است كه از روي اجبار يا اختيار به اشتغال در چنين مكان‌هايي روي خواهند آورد و رسميت بخشيدن به آن موجب تشويق و گسترش آن خواهد شد و دوم شامل پسران و مرداني مي‌شود كه به هر دليلي چنين امكاني براي‌شان مهيا نبوده است. از آن جا كه نياز جنسي يك نياز سطحي و مقطعي نيست، وجود كلوب شبانه منجر به اعتياد به رفت و آمد به چنين مكان‌هايي خواهد شد.

جمع‌بندي

وقتي حد و مرزهاي اخلاق و قانون به بهايي اندك قابل شكسته شدن باشند، نه ازدواج و نه كلوب شبانه راه حل كاملي براي مقابله با روحيه‌ي تجاوزگري و ايجاد مزاحمت براي نواميس نخواهد بود. چه بسيار مرداني را ديده‌ام كه با ازدواج نه تنها عطش جنسي‌شان فروكش نكرده است، بل‌ كه تشنه‌تر و بي‌حياتر شده‌اند. كلوب شبانه نيز نه تنها به حل اين مشكل كمكي نمي‌كند، بل كه باعث بروز اختلالات و فساد در ساير بخش‌هاي جامعه خواهد شد. حل اين معضل نيازمند فرهنگ‌سازي، آموزش، افشاسازي تجاوز و مزاحمت، درمان بيماران روحي و رواني مرتبط با اعمال جنسي و نهايتاً برخورد قاطع و قانوني با متعديان و مزاحمان است.

 در همين زمينه:

دوره نخست – نگارش با نام مستعار

وبلاگ‌نويسي را با نام مستعار «محمد» آغاز كردم. عدم شناخت من از نوشتن در فضاي مجازي و نامشخص بودن سير مطالبي كه خواهم نوشت و هراس از عواقب احتمالي انتشار ناگفته‌ها و خاطراتم، باعث شد نگارش مطالب را با چراغ خاموش شروع كنم. وقتي با اسم مستعار و در يك وبلاگ عمومي مي‌نويسي، بي‌باكانه‌تر و جسورتر هستي. نگران اين نيستي كه نوشته‌هايت در پرونده‌ي گزينش سازمان ثبت و ضبط شوند يا فردا روز، براي استخدام در فلان سازمان يا ورود به دانشگاه، برايت دردسرساز شوند. 17 ماه به همين شيوه نوشتم و البته مشي نگارش يادداشت‌ها و مطالبم افراطي نبود. يك نوع خود سانسوري به جهت عدم خروج از حالت اعتدال و انصاف، مانع از نگارش يادداشت‌هاي ساختارشكنانه مي‌شد.

هنوز هم ناگفته‌ها و مطالب فراواني دارم كه به خاطر برخي معذورات اخلاقي، قانوني و شرعي قابل نگارش و انتشار نيست. لذا معتقد هستم جسورانه نوشتن نبايد باعث لاابالي‌گري در نگارش شود و مرزهاي اخلاقي و آبروي افراد نبايد به بهانه‌ي آزادي بيان شكسته يا ريخته شود. 6 مطلب از 7 لينكي كه كارگروه تعيين مصاديق مجرمانه براي حذف از وبلاگ اعلام كرده بود، مربوط به اين دوره است كه به جهت استفاده از نام مستعار، بي‌پرواتر مي‌نوشتم.

نگارش مطلب با نام مستعار، اگر چه به لحاظ اجتماعي انعكاس صداي يكي از شهروندان و كنشگري در فضاي رسانه‌اي است و اين آزادي را براي نويسنده فراهم مي‌كند كه بدون مرتبط شدن يادداشت‌هاي مجازي‌اش با شخصيت حقيقي وي، فارغ البال هر آن چه در ذهنش مي‌آيد بنويسد، اما اين نوع نوشته‌ها نهايتاً بدون امضاء و هويت است و قابل استناد نيست. در يك مقاله‌ي علمي ارجاع دادن به نوشته‌هاي يك سايت مجهول الهويت، فاقد وجاهت و ارزش است. از همين رو نگارش و انتشار مطلب با اسم مستعار، از يك سقف معين فراتر نخواهد رفت. يعني يك نوشته زماني اعتبار پيدا مي‌كند كه امضاي يك شخص حقيقي پاي آن ثبت شده باشد. تمامي نويسندگان بزرگي كه به دلايل مختلف امنيتي و معذورات شغلي و اجتماعي، نوشتن را با نام مستعار آغاز كردند، با گذشت مدت زماني به سمت نگارش با اسم و مشخصات حقيقي سوق يافتند.

نوشتن از آن جهت كه مستقيماً برخاسته از روحيات، مكتب فكري، مشرب فلسفي و جهت‌گيري‌هاي سياسي يك شخصيت حقيقي است، بدون امضاء و اتصال آن به نام نويسنده، رمزگشايي نخواهد شد. از همين رو، وبلاگ‌نويسي با نام مستعار براي بيان يك اعتراض اجتماعي، نگارش درد دل‌ها، خاطرات و دل‌نوشته‌ها، انتشار مطالب طنز، سرگرمي و آموزشي مي‌تواند كاركرد داشته باشد. چون در اين گونه موارد نياز چنداني به شناخت «من قال» نيست و «ما قال» فارغ از «من قال» مفيد و مؤثر خواهد بود.

از نكات جالب اين دوره، مطلع شدن از وبلاگ ساير دوستان و همكاراني بود كه تا قبل از ورود من به دنياي وبلاگ‌نويسي، از وجود وبلاگ‌شان بي‌خبر بودم. به جهت تبعاتي كه مطالب وبلاگ براي نويسنده‌ي آن به همراه دارد، اكثر افراد ترجيح مي‌دهند با نام مستعار و به صورت پنهان وبلاگ‌نويسي كنند. اما همان گونه كه اشاره شد، اين طور نوشته‌ها از يك حد معين فراتر نخواهد رفت.

دوره دوم – نگارش با نام حقيقي

خرداد ماه سال گذشته، ايميل تشكر آميزي دريافت كردم كه فرستنده، يكي از اعضاي هيئت تحريريه‌ي روزنامه دنياي اقتصاد بود:

دوست عزیز، سلام

چند دقیقه پیش، یکی از پست های وبلاگ شما رو یکی از دوستان برای من فوروارد کرد.

من هم متن رو خودنم و دیدم جالب هست و تصمیم گرفتم برای مدیر یک گروه خیریه ای بفرستم که از دوستانم هست و برنامه ای برای اعطای بورسیه به دانشجویان داره؛ دانشجویان مستعدی که به دلیل مشکلات مالی خانواده هاشون، نیازمند کمک مالی هستند تا بتونن به تحصیل در دانشگاه ادامه بدن. با توجه به اینکه این گروه، برنامه های مختلفی در زمینه توانمندسازی دانشجویان تحت پوشش خودش داره، به نظرم رسید ارسال این ایمیل براشون میتونه جالب باشه. اما بعد، به نظرم رسید سری به وبلاگ شما بزنم. به وبلاگ سر زدم و احساس همدلی زیاد با نویسنده‌ش داشتم. تصمیم گرفتم به شما ایمیل بزنم و هم خداقوت بگم و هم باب تعامل بیشتر رو باز کنم.

اين ايميل سرآغاز همكاري من با روزنامه دنياي اقتصاد بود. وقتي نخستين مقاله‌ي من با اسم و مشخصات واقعي‌ام در روزنامه منتشر شد و قرار بود اين همكاري ادامه داشته باشد، تصميم گرفتم وبلاگ‌نويسي را با نام حقيقي خودم ادامه دهم و از لاك نام مستعار خارج شوم.

در اين مرحله اگر چه با نام و مشخصات خودم مي‌نوشتم، اما همچنان وبلاگم براي بسياري از دوستان و همكاران و بستگانم ناشناخته بود و هويت «شهروند دردمند» شناخته شده‌تر از «محمدرضا اسدي» بود. حتي برخي مخاطبان وبلاگ در پيام‌ها يا ايميل‌هايشان مرا «آقاي دردمند» يا «جناب دردمند» خطاب مي‌كردند.

ويژگي شاخص اين دوره از وبلاگ‌نويسي اين بود كه ارجاعات مطالب و استناد به كتب و سايت‌ها و مقالات افزايش يافت. رويكرد نگارش به سمت تخصصي‌تر شدن و برخورد علمي با مسائل و موضوعات مورد بحث پيش رفت. سهم يادداشت‌هايي كه جنبه‌ي خاطره و دل‌نوشته داشت، كمتر شد و نگاه انتقادي وبلاگ به سمت مسائل اجتماعي، فرهنگي و سياسي افزايش يافت. از آن جهت كه با نام و مشخصات واقعي خودم مي‌نوشتم، وسواس و دقت نظر بيشتري براي نوشتن به خرج مي‌دادم و همين مسأله باعث كاهش تعداد يادداشت‌ها به نسبت دوره‌ي زماني مشابه گذشته شد.

ارديبهشت ماه سال 92 به خاطر يك يادداشت انتقادي با عنوان «حمايت از دولت بشار اسد، مايه‌ي شرمساري ايرانيان»، وبلاگ شهروند دردمند فيلتر شد و از آن زمان به فكر راه‌اندازي يك سايت مستقل بودم. در اين مدت درگير دفاع از پايان‌نامه‌ي كارشناسي ارشد بودم و پس از فراغت از تحصيل به اين مهم پرداختم.

دوره سوم – نگارش در سايت شخصي

اولين يادداشت من در سايت شخصي و مستقل شهروند دردمند، انتقاد از خدمات و ناپاسخگويي بلاگفا بود كه بلافاصله وبلاگ شهروند دردمند در اين سايت مسدود شد. اگر چه هنوز بسياري از مطالب قديمي وبلاگ شهروند دردمند در موتورهاي جستجو، شناخته و ذخيره نشده‌اند، اما مطالب از حالت پراكندگي و دوگانگي خارج شده و در يك سايت واحد متمركز گرديده است.

با ابزارهاي خوب مديريتي وردپرس فارسي و هويت مستقل سايت، پيام‌هاي تبليغاتي و درخواست‌هاي دوستي به سبك داستان روباه و كلاغ تقريباً به صفر نزديك شده است. مخاطبان براي نوشتن نظر ملزم به درج نشاني ايميل هستند و پاسخي كه از سوي مدير سايت يا ساير نويسندگان نوشته شود، براي‌شان ايميل خواهد شد.

تأكيد بر هويت نويسنده كه در نام دامنه تجلي يافته است و درج عبارت «نقل مطالب اين سايت صرفاً با ذكر منبع مجاز است» در ذيل مطالب سايت، رويكرد جديدي است كه مخاطبان و خوانندگان منبع اصلي را بشناسند و فقط بر اساس يك يادداشت يا نوشته در خصوص نوع نگاه يا شخصيت نويسنده قضاوت نكنند.

هيچ عجله‌اي براي به روزرساني سايت ندارم و تا يك ايده‌ي مشخص و هدف معين از نگارش مطلبي نداشته باشم، دست به صفحه كليد نخواهم برد. از يك سو براي شعور و وقت خوانندگانم و از سوي ديگر براي اعتبار نام «شهروند دردمند»، احترام قائلم و تلاش مي‌كنم فارغ از امواج سياسي و خبري كه هر از گاهي وبلاگستان را با خود مي‌برد، استوار و با انديشه‌اي راسخ به طرح ديدگاه‌ها و دغدغه‌هاي خويش در حوزه‌هاي مختلف اجتماعي، اقتصادي، مديريتي، سياسي و فرهنگي بپردازم.

دوره چهارم – نويسندگي

به نظرم نقطه‌ي اوج داستان يك وبلاگ‌نويس آن‌جاست كه وي با نگارش كتاب، به عرصه‌ي نويسندگي پاي بگذارد. در كشوري كه مطابق آمارهاي رسمي 79% از جمعيت كشور در 12 ماه منتهي به مهر ماه سال 1390 از اينترنت استفاده نكرده‌اند و ساكنان دنياي مجازي، بخش محدودي از جامعه را تشكيل مي‌دهند، نوشتن كتاب مخاطبان بيشتري خواهد داشت و از پايداري و رسميّت بيشتري به نسبت نوشته‌هاي مجازي برخوردار خواهد بود.

اگر چه در فضاي مجازي امكان برقراري تعامل با مخاطبان و دريافت نظرات ايشان وجود دارد و يادداشت‌ها و نوشته‌هاي منتشر شده در اين فضا، در معرض بازديد جستجوگران قرار خواهد گرفت، لكن بي‌ثباتي فضاي مجازي و غيررسمي بودن اين فضا، نويسندگان حرفه‌اي را به اين نتيجه مي‌رساند كه نوشته‌هاي خود را ابتدا در دنياي مطبوعات و مكتوبات منتشر كنند و به موازات آن از سايت و وبلاگ به عنوان رسانه‌ي مكمل بهره ببرند.

نوشته‌هاي مجازي هر چه قدر هم كه منظم و منسجم باشند، تا زماني كه به صورت كتاب يا مقاله منتشر نشوند، ارزش ترجمه به ساير زبان‌ها را ندارند. مطلبي كه به صورت مكتوب چاپ و توزيع شده است، از فيلترهاي نظارتي مختلف عبور كرده و يك ناشر حاضر شده است آن را به چاپ برساند. البته اين مسأله كليت ندارد و نوشته‌هاي ارزشمند در دنياي مجازي و كتب فاقد محتوا در دنياي واقعي كم نيستند.

جمع بندي

از كتاب‌هايي كه نوشته مي‌شود، دست كم يك نسخه در كتابخانه‌ي ملي به جاي خواهد ماند، مقاله‌هاي منتشر شده در جرايد را از آرشيو روزنامه‌ها و مجلات مي‌توان به دست آورد، اما پس از مرگ من، آيا كسي هست كه سايت مرا تمديد كند و آن را سر پا نگه دارد؟ آيا تضميني براي بقاي مطالب مجازي در دنياي سايبرنتيك وجود دارد؟

به دلايل فوق تأكيد مي‌كنم آن چه براي‌تان ارزشمند است، به نوشته‌هاي مكتوب تبديل كنيد و ضمن بالا بردن اعتبار آن، قابليت استناد، بقا و مانايي آن را تضمين كنيد.