پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

دسته بندی: سياست خارجي

گفت: «ثبت نام براي لاتاري گرين كارت آمريكا شروع شده»

گفتم: «از عنوان لاتاري چيزهاي خيلي بدي توي ذهنم مياد. ضمناً دوست ندارم هم رديف با اينهايي كه وقتي اسم آمريكا مياد، آب از لب و لوچه‌شون مي‌چكه و بهشت واقعي‌شون آمريكاست برم ثبت نام كنم و سياه لشكر جمعيتي بشم كه به سياست‌هاي دولتش خيلي انتقاد دارم»

گفت: «مگه نمي‌خواستي واسه دكترا بياي اينجا؟ سنگ مفت گنجشك مفت. تو كه نمي‌خواي بري جار بزني آهاي ايها الناس من رفتم براي لاتاري گرين كارت ثبت نام كردم!»

گفتم: «آره من گفتم براي ادامه تحصيل دوست دارم بيام اونجا، ولي نه اين جوري. [ضمن احترام به نظر همه‌ي كساني كه براي اين قرعه كشي ثبت نام مي‌كنند] دنياي من با كسايي كه مي‌رن توي اين لاتاري ثبت نام مي‌كنن زمين تا آسمون فرق داره، من نمي‌خوام تحت لواي آمريكا و به عنوان يك شهروند آمريكايي بيام اونجا درس بخونم، مي‌خوام اينقدر درس بخونم و اينقدر در رشته‌ي خودم متبحر بشم كه اونها برام دعوتنامه بفرستند، به عنوان يه ايراني مي‌خوام بيام اونجا درس بخونم با گردني افراشته، نه با گرين كارت صدقه‌اي!»

كمكهاي هلي كوپتر آمريكايي به سيل زدگان پاكستان

گفت: «فكر نكن اگه گرين كارت بگيري هويت ايراني‌ات از بين ميره، بلكه يه تابعيت دوم پيدا مي‌كني، ثانياً وقتي تو نيتت اينه كه بياي درس بخوني و برگردي به كشورت خدمت كني چه فرقي مي‌كنه چه جوري بياي»

گفتم: «اينو مي‌دونستم كه هويت ايراني‌ام از بين نميره، ولي فقط نيت كافي نيست. شكل و فرم كار هم بايد درست باشه. من نمي‌تونم با نيت كمك به محرومين برم دزدي كنم، من نمي‌خواهم همراه با خيل افرادي كه بهشت عدنشان را در آمريكا جستجو مي‌كنند و در تمام اين عالم آرزويي بزرگتر از دريافت گرين كارت آمريكايي ندارند، براي ادامه تحصيل به اين روش اقدام كنم»

گفت: «نظرت رو قبول ندارم ولي بهش احترام مي‌گذرام»

گفتم: «من متعلق به خودم نيستم كه هر جور خواستم تصميم بگيرم، زماني كه در جريان قيام مشروطيت به شيخ فضل‌الله نوري پيشنهاد شد كه براي حفظ جانش به سفارت روسيه پناهنده شود يا دست كم پرچم روس يا انگليس را بر بالاي خانه خود نصب كند، گفت: “اسلام زیر بیرق کفر نخواهد رفت” و شيخ فضل الله نوري بر سر آرمان‌هاي خود ايستاد و جان خود را در اين راه تقديم كرد تا جايي كه جلال آل احمد درباره‌ي او مي‌نويسد: “من نعش آن بزرگوار را بر فراز دار، همچون پرچمی می‌دانم که به معنای استیلای غرب زدگی، بعد از دویست سال کشمکش، بر بام سرای این مملکت افراشته شد” و شيخ فضل الله نوري جاودانه ماند، اما هرگز نامي از آخوندهاي درباري برده نخواهد شد.»

من به عنوان يك دانشجوي مسلمان و يك ايراني دانش‌پژوه آن قدر خواهم خواند و خواهم نوشت، كه دانشگاه ميزبان من براي مقطع دكتري به حضور چنين دانشجويي افتخار كند!

مرگا به من كه با پر طاووس عالمی       یك موی گربه‌ی وطنم را عوض كنم *

متن سوگند نامه يك شهروند آمريكايي:

دوست عزيزم روح الله از كانادا زحمت كشيدند و متن سوگندنامه شهروند آمريكايي شدن را ارسال كرده‌اند. بخوانيد:

“بدينوسيله سوگند می خورم کلاً و تمامی وفاداری خود به هر پادشاه يا دولتمرد و دولت و حکومت و مملکتی که تاکنون شهروند آن بوده ام را طرد کرده و در برابر کليه دشمنان داخلی و خارجی به دفاع و حمايت از قانون اساسی و قوانين ايالات متحده آمريکا پرداخته و به آن ايمان و وفاداری واقعی بورزم و هنگامی که قانوناً لازم باشد برای دفاع از ايالات متحده تفنگ بدست خواهم گرفت … من اين تعهد را آزادانه و بدون هيچگونه تحفظ و يا نيت طفره روی می پذيرم. خداوندآ به من کمک کن.”

The Oath of Citizenship

I hereby declare, on oath, that I absolutely and entirely renounce and abjure all allegiance and fidelity to any foreign prince, potentate, state, or sovereignty of whom or which I have heretofore been a subject or citizen; that I will support and defend the Constitution and laws of the United States of America against all enemies, foreign and domestic; that I will bear true faith and allegiance to the same; that I will bear arms on behalf of the United States when required by law; that I will perform noncombatant service in the Armed Forces of the United States when required by the law; that I will perform work of national importance under civilian direction when required by the law; and that I take this obligation freely without any mental reservation or purpose of evasion; so help me God

توضيح ضروري:

دوست عزيزي از آمريكا، توضيح دادند كه بين اقامت دائم (Green Card) و شهروندي آمريكا تفاوت وجود دارد. براي دريافت گرين كارت نيازي به سوگند فوق نيست.

*شعر از ناصر فيض

حاج آقا مرتضي تهراني ديدگاه‌هاي متفاوتي نسبت به غرب دارند و اين نوع نگاه ماحصل چند سفري است كه به برخي كشورهاي اروپايي داشته‌اند. به عنوان نمونه:

«روي گوني برنج آمريكايي نوشته 50 كيلوگرم، مي‌ذاري روي باسكول، نشون مي‌ده 50 كيلو و پانصد گرم. بسته‌ي ماژيك 20 تايي خارجي را باز مي‌كني، مي‌بيني يكي هم اضافه گذاشته، آن وقت ما اينجا دفتر 60 برگ توليد مي‌كنيم كه دو برگ آن جلدش است، من از شما سؤال مي‌كنم آيا روي جلد دفتر مي‌شود مشق نوشت؟»

«آمريكا و غرب براي تبليغ دين و مسلك‌شان براي ما كشيش نفرستاده‌اند، يك اتومبيل از آن طرف دنيا فرستاده كه به اين ماشين نگاه مي‌كني، مي‌خواهي آن را بخوري از بس كه زيباست. آن وقت ما هم اينجا ماشين مي‌سازيم، در را كه مي‌خواهي باز كني دستگيره مي‌آيد توي دستت»

«ما در راهپيمايي‌هايمان شعار مرگ بر آمريكا مي‌دهيم ولي ته دلمان آمريكا را دوست داريم، غربي‌ها با انصاف‌شان، با محصولات درجه يكي كه توليد مي‌كنند دل‌هاي ما را فتح كرده‌اند»

«در روايات آخرالزمان داريم كه وقتي امام زمان (عج) ظهور مي‌كنند، غربي‌ها زودتر از ما مسلمانان به آن حضرت ايمان مي‌آورند، دليلش هم خيلي ساده است چون آنها نسبت به مسائل دين اسلام ذهنشان خالي است و به محض اين كه به ايشان عرضه شود ايمان مي‌آورند ولي ما ذهن‌مان پر است از مسائل ديني و عمل نمي‌كنيم»

ساعت از ۲ بامداد روز پنجشنبه چهاردهم بهمن ماه ۸۹ گذشته است که با دکتر عبدالله شهبازی مورخ سرشناس و مسلط به مسائل روز وارد بحث در خصوص جنبش اخیر مصر می‌شوم. جزئیات گفتگو را خودتان مطالعه کنید:

دکتر عبدالله شهبازی

Mohammad با سلام و عرض وقت بخير، بنده به این انقلاب خیلی خوش‌بین نیستم، چون به دلیل عدم وجود رهبر مبتکر و جریان‌ساز، انقلاب یا به دست یک دیکتاتور دیگر می‌افتد و یا اینکه شخص یا نظام حاکم به دلیل فقدان عقبه‌ی ایدئولوژیک و رهبر با تهدید و تطمیع قدرتهای خارجی به یک دیکتاتور تبدیل خواهند شد یعنی به عبارت دیگر از دام یک دیکتاتور به دام یک دیکتاتور بدتر و مستبدتر بیفتند

 Abdollah Shahbazi سلام وقت شما هم بخير، بايد عرض كنم خروش یک ملت به ستوه آمده قابل ستایش است. آینده چه خواهد شد، نمیدانیم. ولی بنده خوش بینم. در مصر ظرفیت های بالقوه و بالفعل فراوان وجود دارد. زمانی که مردم به انقلاب دست می زنند یعنی وضع موجود را قابل تحمل نمی دانند. از منظر آنها هر چه شود بهتر از وضع موجود است.

Mohammad عرض بنده این نیست که انقلاب توسط فرد آغاز شود بلکه این است که توسط یک رهبر هدایت شود، با استدلالی که شما استاد گرانقدر فرموده‌اید احتمالا درافتادن به دام لنین برای مردم روسیه بهتر از حکومت تزارها بوده است

Abdollah Shahbazi جناب محمد…. انقلابها مدلهای مختلف داشته اند. یقین بدانید اکثر مردم روسیه زمانی که لنین و بلشویکها به قدرت رسیدند تصور می کردند دورانی بهتر آغاز شده. این جاذبه فقط در روسیه نبود. به اشعار شعرای ایرانی مانند ملک الشعرای بهار و دیگران در وصف انقلاب اکتبر بنگرید یا به نوشته های معاریف غرب مانند جرج برنارد شاو و هربرت جرج ولز و دیگران.

 Abdollah Shahbazi مشکل انقلابهای ایدئولوژیک تحمیل یک نظام خاص بر جامعه است که اینگونه انقلابها را به بن بست میرساند. توجه کنید که در روسیه مردم به دنبال استقرار این مدل ایدئولوژیک، به شکلی که بعدها تکوین یافت، نبودند بلکه حزبی که در جریان انقلاب دوم در سال 1917 رهبری را به دست گرفت به نظام سوسیالیستی طبق برداشتهای خود باور داشتند.

 Abdollah Shahbazi در مصر مردم به دنبال استقرار یک مدل ایدئولوژیک نیستند. خواست آنها نظام معین نیست. آنها حداقل ها را می خواهند یعنی یک جامعه پلورال و باز. حتی اخوان المسلمین هم همین را می خواهند و به دنبال حکومت و نظام ایدئولوژیک نیستند. توجه کنیم که اخوان المسلمین در مصر یک جریان ریشه دار است که دنیایی تجربه در پشت خود دارد و رهبران آن اکثرا اساتید دانشگاه جاافتاده هستند نه گروهی جوان رویاپرداز و تندرو.

Mohammad شما را به عنوان استاد مسلم تاریخ قبول دارم و از بیانات شما استفاده کردم، سوال بنده این است که این انقلاب را دست کم به صورت نسبی شبیه به کدام یک از انقلابهای صد سال اخیر می دانید و در این گونه انقلاب ها چه جایگاهی برای رهبر قائل هستید با تشکر

 Abdollah Shahbazi اخوان المسلمین به دنبال تاثیرگذاری بر فرهنگ جامعه هستند نه تحمیل دینی یا به دست گرفتن حکومت. این درست است که کتابهای اخوان المسلمین بذر تفکر حکومت دینی را در ایران در دهه چهل کاشت، ولی اکنون اخوان المسلمین دورانی طولانی از تجربه را رصد کرده است. بعلاوه، همه مصر اخوان المسلمین نیست. بزرگنمایی خطر بنیادگرایی اسلامی ابزاری است که نئوکانها و افراطیون اسرائیل برای اهداف معین ترویج میکنند.

 Abdollah Shahbazi اجازه دهید تک تک انقلابهای مهم را نگاه کنیم: انقلاب آمریکا در واقع جنگ داخلی بود علیه استعمار انگلیس و به انقلاب شباهت نداشت. انقلاب 1789 فرانسه بدون رهبری شروع شد و جوشش توده عوام بود که وجه نفرت علیه اشرافیت بر آنها غلبه داشت و به این دلیل صحنه های بسیار زشت آفریدند. از اعدام لویی شانزدهم و ماری آنتوانت تا زدن گردن فلان نانوای بیچاره به خاطر این که دو قرص نان برای شام خود و خانواده اش “احتکار” کرده و زدن سر او بر چوب و در خیابانها نمایش دادن. زشت ترین صحنه های را در انقلاب فرانسه می بینیم که به انقلاب کبیر فرانسه شهرت یافته.

 Abdollah Shahbazi انقلاب 1830 فرانسه نیز بدون رهبری بود و توسط توده عوام شروع شد بدلیل فقر شدید. صحنه هایی که در بینوایان ویکتور هوگو می بینید مربوط به این دوران است. منجر شد به فاسدترین حکومت تاریخ فرانسه که به “سلطنت بورژوازی” شهرت یافت یعنی سلطنت لویی فیلیپ اورلئان و دارودسته شیاد و دزدی که حکومت هیجده ساله او را اداره می کردند و اکثرا مدیران مطبوعات بودند.

 Abdollah Shahbazi انقلابهای 1848 اروپا نیز خودجوش و بر محور نفرت از وضع موجود و با شرکت توده کثیر عوام و فاقد رهبری بود. سرانجام از درون آن عوامفریبی بنام لویی بناپارت به قدرت رسید و مدتی بعد با نام “ناپلئون سوم” تاجگذاری کرد. حکومت ناپلئون سوم تا 1870 دوام یافت و بسیار فاسد و در عرصه سیاست خارجی امپریالیست و متجاوز بود.

 Abdollah Shahbazi انقلاب 1917 روسیه دو مرحله داشت: در مرحله اول فاقد رهبری و خودجوش بود و منجر به استقرار دولت موقت به ریاست کرنسکی شد. بعد بلشویکها به رهبری لنین وارد صحنه شدند و قدرت را به دست گرفتند. این انقلاب بزرگترین تاثیر را تا اواخر قرن بیستم بر تاریخ جهان گذاشت زیرا ارایه یک مدل مهندسی شده از عدالت اجتماعی جاذبه بسیار زیاد داشت.

 Abdollah Shahbazi نمیدانم در کجا خواندم. شاید در خاطرات آندره مالرو. که در سالهای جنگ جهانی دوم و پس از آن دانشگاه سوربن پاریس پر بود از عکسهای استالین و هر که طرفدار آمریکا بود مسخره اش میکردند. یعنی برخلاف تصور کنونی، تا زمان مرگ استالین او محبوبیت بین المللی گسترده داشت بویژه در میان دانشجویان و جوانان و حتی در فرانسه و انگلستان.

 Abdollah Shahbazi تنها انقلابی که با رهبری یک فرد آغاز شد انقلاب 1357 ایران بود و این امر به دلیل جایگاه رهبری انقلاب بعنوان مرجع دینی بود. یعنی یک مرجع دینی بلندپایه که علیه حکومت دیکتاتوری قاطعانه و جسورانه ایستاد و همین امر برای او محبوبیت و کاریزمای بیسابقه ایجاد کرد.

 Abdollah Shahbazi ولی همین انقلاب نیز توسط مردم آغاز شد و موجهای خودجوش مردمی آن را هدایت کرد. رهبری انقلاب رهبری عالی و مقبول مردم بود. درواقع این جوانها بودند که انقلاب را برنامه ریزی و هدایت میکردند.

 Abdollah Shahbazi انقلاب مصر در برخی زمینه ها شباهت شگرف به حوادث انقلاب 1357 ایران دارد که من در لحظه لحظه آن حضور داشته ام. ولی شکاف ایدئولوژیک در جامعه تقریبا دیده نمی شود و تعارض میان مذهبی و غیرمذهبی مشهود نیست. علت فرهنگ مصر است که با فرهنگ ایران تفاوت دارد. در ایران نیز این شکاف فرهنگی از سال 1359 بطور جدی شروع شد.

 Abdollah Shahbazi بنابراین، آن مدل انقلاب که به دنبال رهبر (فرد یا حزب) میگردد، تنها پیش نمونه تاریخی اش را در انقلاب ایران میتواند بیابد لاغیر. حتی در روسیه نیز رهبری لنین در آغاز وجود نداشت و پس از سقوط حکومت تزاری این رهبری بتدریج پدید آمد و حتی در زمان پیروزی بلشویکها بسیاری از توده مردم روسیه، بویژه روستائیان و دهقانان، نامی از لنین نشنیده بودند.

Mohammad به نظر شما مردم مصر به صورت میانگین چقدر بلوغ سیاسی برای مدیریت انقلاب را دارند؟ من الان قاطبه‌ی مردم مصر را شبیه به کارگرانی می‌بینم که از ظلم کارفرمای خود به ستوه آمده‌اند و خواستشان صرفاً برکناری کارفرماست غافل از اینکه اگر بروکراسی حاکم بر کارخانه فاسد باشد فرد بعدی نیز به همین وضعیت دچار خواهد شد

 Abdollah Shahbazi به اعتقاد بنده، معضلاتی که در ایران بعد از انقلاب پیش آمد، از جمله غلبه افراطی گری بر اکثر جریان های سیاسی اعم از مذهبی و غیرمذهبی، و بی برنامه گی در اداره کشور، بویژه در حوزه های اقتصاد و فرهنگ، مولود تحولات ساختاری ایران پس از انقلاب سفید (سالهای 1343-1357) بود و نه ربطی به اسلام و اسلام گرایی داشت و نه ربطی به انقلاب.

 Abdollah Shahbazi وضع مصر بسیار متفاوت است. ما در ایران با فقر وحشتناک فرهنگ سیاسی مواجه بودیم. کتابخوانی در ایران واقعا محدود و در بسیاری موارد ممنوع بود. به این دلیل، پس از سقوط شاه بازار کتابهای “جلد سفید” بسیار گرم بود. مردم با فرهنگ سیاسی بیگانه بودند و این را از نوشته های اوایل انقلاب افراد موثر میتوان شناخت. مراجعه کنید به کتابهای موثر مذهبیون که عموما ترجمه از متفکرین مسلمان مصر و ترک و هندی- پاکستانی بود. یعنی روحانیون ما، که رهبری را به دست گرفتند، بهترین شان مترجمین متوسط بودند نه متفکر.

 Abdollah Shahbazi ما در زمان پیروزی انقلاب از نظر غنای نخبگان سیاسی انقلابی نزدیک به صفر بودیم. بعد همین ها تبدیل شدند به مدیران دولتی و البته در طول این سی سال بسیاری شان فرصتی برای مطالعه نداشتند.
همین وضع در مورد سایر جریانهای فکری- سیاسی مصداق داشت. از مجاهدین خلق تا دیگران. به آثارشان نگاه کنید. بسیار ضعیف و سطحی است. این بود وضع تفکر و اندیشه سیاسی و نخبگان سیاسی ایران در زمان انقلاب.

 Abdollah Shahbazi مصر هم اکنون دارای گروه کثیری از نخبگان سیاسی اپوزیسیون است که در سطح جهان مطرح اند. مصر، مانند ترکیه، یکی از دو کانون جوشنده فرهنگ سیاسی در خاورمیانه بوده است. رفتار سیاسی مردم مصر در حوادث روزهای اخیر نیز بسیار درخشان بود در حدی که اوباما به ستایش از آن پرداخت. تشکیل زنجیره انسانی برای حفاظت از موزه ملی مصر، تشکل گاردهای خودجوش جوانان برای مقابله با اوباش سازمان یافته ای که عمر سلیمان راهی خیابانها کرده بود برای غارت و ناامن کردن شهرها. اینها همه نشانگر سطح بالای فرهنگی مردم مصر است.

 Abdollah Shahbazi در ارتش نیز، همانطور که عرض کردم، از زمان قیام عرابی پاشا تا دوران اخیر یک گرایش آزادیخواهانه و انقلابی در میان افسران وجود داشته. نمونه اش همان افسر جوانی که دیروز عکس مبارک را پاره کرد. این تنها یک جرقه کوچک بود. همه ارتش مصر تابع مبارک نیست. تنها ژنرالها وابسته به رژیم هستند. تصور میکنم این تزلزل در ارتش در روزهای بعد نمایان تر خواهد شد.

Mohammad هم صحبتی با شما استاد عزیز و دوست داشتنی خاطره‌ای فراموش ناشدنی برای بنده است، لکن نگران این هستم اوقات استراحت شما را تضییع کنم و از سوی دیگر تشنه‌ی بیانات شما هستم

 Abdollah Shahbazi ممنون از التفات تان
🙂

 Abdollah Shahbazi این را نیز باید بگویم که در زمان انقلاب سال 1357 ایران نیز صحنه های مشابه فراوان بود: حفاظت خیابانها توسط جوانان انقلابی و غیره.

 Abdollah Shahbazi محمد طمامی، یک پزشک مصری که در میدان تحریر مستقر است به بی بی سی گفت: “اوضاع در میدان تحریر بهتر از صبح است. اما هنوز درگیری میان دو طرف در جریان است. اوباش فکر می کردند، می توانند ما را بترسانند ولی عزم ما را بیشتر کردند.”

Mohammad از شما استاد گرانقدر جناب آقای دکتر شهبازی عزیز که فروتنانه و با گشاده‌رویی وقت ذی‌قیمتتان را در اختیار این حقیر قرار داديد صميمانه سپاسگزاري مي‌كنم. در صورتي كه از نظر شما اشكالي نداشته باشد قصد دارم اين گفتگو را بر روي وبلاگم منتشر كنم.

 Abdollah Shahbazi اختيار داريد، موفق باشيد