پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

دسته بندی: بسيج

دوره تضاد

به لطف همراهی پدر، از همان دوران کودکی حضور فعالی در مسجد محل داشتم. مسجد محله ما متعلق به یکی از منسوبان دربار پهلوی و به نام وی بود که پس از انقلاب اسم مسجد را به نام یکی از ائمه‌ی معصومین (علیهم السلام) تغییر داده بودند و در عین حال مسجد بزرگ و فعالی بود و هنوز هم هست، با برنامه‌های متنوع که اولین آشنایی من با بسیج از همین جا بود.

روبروی مسجد که از سمت دیگری روبروی منزل ما هم بود، زمین دو نبش بایر و بزرگی واقع شده بود که بسیج به بهانه‌ی برگزاری نمایشگاه هفته‌ی بسیج و هفته‌ی دفاع مقدس آن را تصاحب کرده بود و دور آن را سیم خاردار کشیده بود. شهرداری بارها تلاش کرد که این زمین را از بسیج پس بگیرد و یک بار آن نیز به درگیری و تیراندازی بین بسیج و مأموران شهرداری انجامید که لاستیک لودرهای شهرداری سوراخ شد و نهایتاً شهرداری موفق به بازپس‌گیری زمین نشد. این قطعه زمین هم اینک در تملک پایگاه مقاومت بسیج است.

از سنین کودکی تا قبل از ورود به دانشگاه، بسیج برای من مساوی بود با لباس خاکی، شلوار شش جیب، اسلحه‌ی کلاشینکوف، بی‌سیم، ایست و بازرسی، ریش و تسبیح و انگشتر عقیق، نوای آهنگران، برخوردهای تند و خشن، شوخی‌های خارج از متعارف اعضای بسیج با هم، موتورسیلکت هوندا ۲۵۰ و هوندا ۱۰۰۰، یخه‌ی بسته، پیراهن روی شلوار و چفیه. بزرگترین دافعه‌ی بسیج برای من برخوردها و رفتارهای تندی بود که با عقل و منطق من سازگار نبود و همین رفتارها چهره‌ی بسیج را نزد من مخدوش و سؤال‌برانگیز کرده بود. نه عشق اسلحه داشتم و نه عشق ایست و بازرسی و نه عشق موتور ۱۰۰۰. لذا علی‌رغم حضور در مسجد از بسیج فاصله می‌گرفتم و فعالیت فوق برنامه‌ی من در مسجد به گفتن تکبیر نماز و اذان خلاصه می‌شد.

دوره جذب

ورود من به دانشگاه همزمان با استیلای گفتمان اصلاحات بر فضای دانشگاه‌های کشور بود. مسئول بسیج دانشجویی دانشکده‌ی ما، دبیر ریاضی یکی از مدارس کرمان بود که برای ادامه‌ی تحصیل از سوی آموزش و پرورش مأمور شده بود. اخلاق نیکو، سعه‌ی صدر، نگاه باز و منطق استوار «محمدرضا حسن‌زاده» مسئول وقت بسیج دانشجویی، آن چنان جاذبه‌ای به او عطا کرده بود که بر تمام تصورات تیره‌ی من نسبت به بسیج غلبه کرد و نهایتاً مرا جذب بسیج نمود. به واقع من جذب منطق و مرام محمدرضا شدم نه جذب بسیج و چه بسا اگر محمدرضا دبیر انجمن اسلامی بود، من عضو انجمن می‌شدم.

به پیشنهاد محمدرضا و پس از بررسی‌ها و جمع‌بندی‌های خودم، تابستان سال ۱۳۷۹ به «دوره‌ی آموزشی آشنایی با مبانی اسلام» موسوم به «طرح ولایت» اعزام شدم. طرح ولایت عنوان دوره‌ی آموزشی است که با همکاری سازمان بسیج دانشجویی و مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی متعلق به آیت الله مصباح یزدی برگزار می‌شود. من دانش‌آموخته‌ی پنجمین دوره‌ی طرح ولایت هستم که در آن سال ۱۲ واحد درسی شامل «منطق و تفکر انتقادی»، «هستی‌شناسی (فلسفه)»، «معرفت‌شناسی»، «نظام سیاسی اسلام»، «غرب‌شناسی» و «انسان‌شناسی» برای ما ارائه گردید. اساتید دوره از شاگردان تراز اول آیت الله مصباح بودند، نظیر محسن غرویان، دکتر محمدحسین‌زاده، دکتر سیداحمد رهنمایی، استاد علی ربانی گلپایگانی و دکتر محمدجواد نوروزی.

پنجمین دوره طرح ولایت که در اردوگاه فرهنگی-تفریحی سیدالشهداء در آبعلی برگزار گردید، برای من سرآغاز دوره‌ی جدیدی از اندیشیدن بود و بزرگترین دستاورد آن برای من آشنایی با «فلسفه» و «تفکر انتقادی» بود. چهره‌ها و شخصیت‌های معروف و بعضاً جنجال برانگیز سیاسی، فرهنگی، مذهبی و نظامی به عنوان سخنرانان این دوره دعوت می‌شدند. حسین شریعتمداری، صفارهرندی و حسن شایانفر از مؤسسه کیهان، حاج منصور ارضی، سردار حجازی، سردار صفوی، غلامعلی حداد عادل، آیت الله موحدی کرمانی، آیت الله امجد نیز از دیگر افراد و شخصیت‌های مدعو طرح ولایت بودند. در خصوص طرح ولایت بعداً بیشتر خواهم نوشت.

دوره مسئولیت

پس از اتمام دوره‌ی مقدماتی طرح ولایت و شروع ترم تحصیلی جدید، مسئول قبلی بسیج به جهت آمادگی برای کنکور کارشناسی ارشد از ادامه‌ی مسئولیت در بسیج معذور بود و مرا به عنوان مسئول بسیج دانشکده به رئیس بسیج دانشگاه معرفی کرد. مراسم تودیع و معارفه با حضور سی نفر از اعضای بسیج برگزار شد و از مهرماه ۱۳۷۹ مسئولیت خود را در کلیدی‌ترین دانشکده‌ی دانشگاه شهید چمران اهواز آغاز نمودم. دانشکده علوم بیش از ۱۵۰۰ دانشجو داشت و دبیر انجمن اسلامی دانشگاه نیز از همین دانشکده بود. بزرگترین سالن آمفی تئاتر دانشگاه و بزرگترین دفتر بسیج دانشجویی و بزرگترین دفتر انجمن اسلامی نیز در این دانشکده واقع شده بود و دانشکده علوم عملاً صحنه‌ی مهم‌ترین تحولات فرهنگی و سیاسی دانشگاه در دوران اصلاحات بود.

خط مشی من در بسیج پرهیز از سیاسی‌کاری و تبلیغ له یا علیه شخصیت‌ها و جریان‌های سیاسی بود. با این توصیه‌ی حاج آقا مرتضی تهرانی که اول یک معدل ۱۷ بیار و بعداً کار فرهنگی بکن، تشکیل هسته‌های علمی و انتشار چهار مجله‌ی تخصصی در چهار رشته‌ی ریاضی، فیزیک، شیمی و کامپیوتر را در دستور کار قرار دادم. بسیج دانشجویی را از تشکلی مچ‌گیر و در مقابل دانشجویان به نهادی دست‌گیر و در خدمت دانشجویان بدل ساختم. اعتقادم این بود که بسیج می‌بایست محل اجتماع درست‌کارترین، خوش‌اخلاق‌ترین، درسخوان‌ترین و خدمتگزارترین دانشجویان دانشگاه باشد. آن چه می‌بایست باعث جذب دیگران به بسیج شود، نه شعار و آیه و حدیثی است که تحت عنوان «کار فرهنگی» به در و دیوار دانشگاه چسبانده‌ایم، بل‌که ارزش‌ها و رفتار انسانی و اخلاقی است که در اعضای بسیج متبلور شده است.

فعالیت‌های بسیج را حول سه محور تحصیل، تهذیب نفس و ورزش، سامان دادم. معدل بالا را برای دانشجویان بسیجی به عنوان یک ارزش تبلیغ کردم و از دانشجویان بسیجی ممتاز با اهدای لوح و جوایز ارزنده تجلیل و قدردانی کردم. در سه ترم منتهی به پایان مسئولیت من در بسیج دانشجویی،  معدل من ۱۸.۲۰، ۱۸.۰۱ و ۱۷.۱۱ بود. این را از آن جهت عرض کردم که تشویق من به درس خواندن شعاری نبود و خودم پیشگام این امر بودم و روزهای سه‌شنبه را در خوابگاه می‌ماندم و فقط درس می‌خواندم و به دیگران نیز چنین توصیه‌ای داشتم. یکی از زمین‌های ورزشی دانشگاه را برای ساعات مشخصی برای اعضای بسیج رزرو کرده بودم و همه با هم در این ساعت ورزش می‌کردیم.

طرح «همراه با نسیم» را به منظور استقبال از دانشجویان جدیدالورود برای اولین بار در سال ۱۳۸۰ با حضور ۱۲۰ نفر از دانشجویان بسیجی در سطح کل دانشگاه انجام دادیم تا اولین تصویر بسیج در ذهن دانشجوی جدید، خدمتگزاری بی‌ریا و صادقانه به منظور کمک‌رسانی و راهنمایی از سوی دانشجویان قدیمی‌تر در امر ثبت‌نام و انتخاب واحد باشد. بسیار خرسندم که با گذشت بیش از ده سال از آغاز طرح «همراه با نسیم»، هنوز هم این طرح با همین اسم در دانشگاه شهید چمران اهواز در حال اجرا می‌باشد.

دوره انفعال

پس از اتمام دوران دانشجویی، برای استمرار همکاری با بسیج به پایگاه مقاومت بسیج در برخی مساجد دیگر یا بسیج محل کار خودم مراجعه کردم اما فضای حاکم بر آنها هیچ سنخیتی با بسیج دانشجویی نداشت و ندارد. مسئول بسیج سازمان‌مان هر وقت مرا می‌بیند، به من تذکر می‌دهد که چرا در کلاس‌های رزمی تکواندو شرکت نمی‌کنم.

من اگر روزگاری جذب بسیج شدم، مسئول بسیج وقت تمام آثار شهید مطهری و علی شریعتی را خوانده بود و برای هر دو بزرگوار ارزش و احترام فراوانی قائل بود. خودش اهل منطق و اندیشه و گفتگو بود و در عرصه‌های فرهنگی نگاه حداکثری و جذبی داشت و ظرفیتی بس شگرف در تحمل نظرات مخالف و حتی میدان دادن به افراد منتقدی مثل من داشت. بنده هیچ استعدادی در زمینه‌ی ورزش‌های رزمی نداشته و ندارم. سرسوزن ذوقی اگر باشد در اندیشیدن، نوشتن و نقد کردن است. همه‌ی دوستان و نزدیکانم نیز می‌دانند که نقد را از جبهه‌ی خودی شروع می‌کنم و تا حسابم را با تک تک آنانی که رفتار و گفتارشان به پای من نوشته می‌شود، روشن نکنم به نقد جبهه‌ی مخالف نخواهم پرداخت و این خصیصه را با الهام از شرایط امر به معروف و نهی از منکر استنباط کرده‌ام که تا اهل و خویشان من مستحق نهی از منکر باشند، نوبت به غریبه و بیگانه نمی‌رسد.

نقد کردن جبهه‌ی خودی در فضای کنونی جامعه و بسیج خریداری ندارد، لذا بنده به ناچار به حاشیه رانده شده‌ام. من مفتخر هستم که به همراه جمع دیگری از دانشجویان بسیجی در طرح ولایت چالش برانگیزترین سؤالات و اشکالات را به ساختار نظام و رهبری با اساتید طرح ولایت و شخص آیت الله مصباح مطرح می‌کردیم و ایشان پاسخ می‌گفتند که مجموعه این سوالات تحت عنوان مجموعه پنج جلدی پرسش‌ها و پاسخ‌ها از سوی مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی منتشر شده است و بعضاً از برخی پاسخ‌ها قانع نمی‌شدیم و آسمان هم به زمین نمی‌آمد و کسی دهان‌مان را گل نمی‌گرفت.

شاید این از برکت فضای باز فرهنگی و سیاسی دوران اصلاحات بود که چنین سؤالاتی مجال طرح شدن می‌یافت. چون به واقع بدتر از این شبهه‌ها و سؤالات در روزنامه‌ها و مکتوبات رسمی کشور در حال نشر بود و پرسیدن تلطیف شده‌ی آنها در یک فضای علمی هیچ قبحی نداشت. اما امروز فضا آن چنان تنگ و نفس‌گیر شده است که طرح چند سؤال از سیاست خارجی جمهوری اسلامی در قبال سوریه منتهی به بسته شدن وبلاگ شهروند دردمند می‌شود.

من همان دانشجوی بسیجی منتقد و معتقد به نظام هستم که در قلب طرح ولایت و در کلاس‌های درس این دوره‌ی آموزشی از مواضع سیاسی آیت الله مصباح یزدی انتقاد می‌کردم، اما آن روزها کسی به من جسارت نکرد و متعرض من نشد. من همان دانش‌آموخته‌ی طرح ولایت هستم که در نشریه «حرف دل» به نقد برنامه‌های درسی و فرهنگی طرح ولایت می‌پرداختم و بسیج دانشجویی مبلغ هزینه‌کرد صفحه‌بندی و چاپ سه شماره‌ی این نشریه را تمام و کمال و با افتخار به من پرداخت کرد و مطالب نشریه‌ی «حرف دل» تحت عنوان «مصادیق مجرمانه» شناخته نشد.

در اینجا روی سخنم با شما اعضای محترم کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه و سایر مسئولان فرهنگی کشور است. آن روزها به نقد اعتقاد داشتید چون باب گفتگو باز بود و اندیشه‌های مختلف زمینه‌ی بروز و ظهور داشتند و فضای جامعه تک‌صدایی نشده بود و به هر صدای مخالفی برچسب صدای دشمن و فتنه نخورده بود. آن روزها به این گفتار امیرالمؤمنین در عهدنامه مالک اشتر شبیه‌تر بودید که: «باید برگزیده‌ترین وزیران شما کسانی باشند که سخن حق بر زبان آرند، هر چند حق تلخ باشد و در کارهایی ‌که خداوند بر دوستانش نمی‌پسندد شما را کمتر یاری کنند … [+]»

سال گذشته در سلسله یادداشت‌های اژدهای موسی در آکواریوم و در مناظره با حجت الاسلام و المسلمین حمیدرضا مظاهری سیفپژوهشگر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و رئیس مؤسسه بهداشت معنوی اشاره کردم که محدود کردن آزادی بیان و مسدود کردن فضای نقد، نهایتاً به ضعف جبهه‌ی خودی منتهی خواهد شد. حیات یک اندیشه در مواجهه با اندیشه‌های مخالف و بازآفرینی خود و پاسخگویی به شبهات و نه بستن و حذف آنهاست.

جمع‌بندی

آن چه موجب جذب انسان‌ها به یک مکتب یا اندیشه می‌شود، در مرحله‌ی اول اخلاق نیکو و رفتار انسانی است. پیامبر اکرم (ص) قبل از آن که محمد نبی باشد محمد امین بود. فَبِمَا رَحْمَهٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ (پس به رحمت الهى با آنان نرمخو شدى و اگر تندخو و سختدل بودى قطعا از پیرامون تو پراکنده مى‏شدند. آل عمران، ۱۵۹)

حذف و سرکوب اندیشه و صدای منتقد و مخالف نهایتاً به ضعف خودی‌ها و تنگ‌تر شدن حلقه‌ی موافقان و تقویت و تحکیم جبهه‌ی مخالفان خواهد انجامید و دیر یا زود آتش این گونه اقدامات دامن خودمان را نیز خواهد گرفت.

سلاح تفکر انتقادی را شما در طرح ولایت به دست من دادید و تلقی من از این نوشته، بحث طلبگی است که به محضر اساتید خود درس پس می‌دهم. لذا با امید به این که این قبیل یادداشت‌ها معارضه‌ی با نظام و مصداق محتوای مجرمانه تلقی نشود، آماده‌ی انتشار هر گونه پاسخ و توضیح شما هستم.

در همین زمینه:

لطفاً قبل از مطالعه‌ی این یادداشت، حتماً نقدی بر سازمان بسیج را بخوانید.

روایت اول

شیخ عباس قمی، در کتاب منتهی الآمال و در باب مناقب و مکارم امام جعفر صادق -علیه السلام- داستانی را از کتاب توحید مفضّل نقل می‌نماید: «مفضّل بن عمر از شاگردان امام صادق -علیه السلام- در مسجدالنبی نشسته بود که شنید ابن‌ابی‌العوجا با یکی از اصحابش مشغول گفتن کلمات کفرآمیز است. مفضّل نتوانست جلوی خودش را بگیرد و شروع کرد به فریاد کشیدن که یا عدوّالله … ای دشمن خدا در دین خدا الحاد ورزیدی و منکر باری تعالی شدی. ابن‌ابی‌العوجا گفت: ای مرد اگر تو از اهل کلام و مباحثه هستی، بیا با هم گفتگو کنیم، اگر تو برای ما حجت و دلیل آوردی، ما از تو تبعیت می‌کنیم و اگر از علم کلام بهره‌ای نداری ما با تو حرفی نداریم. اگر تو از اصحاب جعفر بن محمد هستی آن حضرت با ما به این نحو مخاطبه نمی‌کند و مثل تو با ما مجادله نمی‌کند و بارها از این گونه جملات در محضر او گفته‌ایم ولی هیچ فحشی به ما نداده است و در جواب ما به هیچ وجه تعدّی ننموده است و او مردی است حلیم و باوقار و عاقل و محکم و ثابت که از جای خود به در نرود و از طریق رفق و مدارا پای بیرون نگذارد و غضب او را سبک ننماید. کلام ما را می‌شنود و به تمام حجت و دلیل‌های ما گوش فرا می‌دهد تا آن که هر آن چه می‌دانیم را به او می‌گوییم و هر حجت و دلیلی که داریم عرضه می‌کنیم، به گونه‌ای که گمان می‌کنیم بر او غلبه کردیم و حجت او را قطع نمودیم. آن وقت او شروع می‌کند به کلام و باطل کردن دلایل ما، به گونه‌ای که با کمترین کلام و خطابه‌ای کوتاه عذر و دلایل ما را قطع می‌کند و ما را با جواب خود عاجز می‌نماید. فأن کنت من اصحابه فخاطبنا بمثل خطابه. پس اگر تو از اصحاب آن حضرت هستی با ما مثل او گفتگو کن!» (منتهی الآمال، جلد دوم، ص ۲۴۰)

روایت دوم:

حضرت آیت الله مرتضی تهرانی از امیرالمؤمنین -علیه السلام- داستانی را نقل می‌کردند که آن حضرت در راهی با یک یهودی همسفر و هم‌صحبت شدند. آن حضرت در خلال صحبت به یهودی گفتند که من عازم کوفه هستم، اما زمانی که به دو راهی کوفه رسیدند، همچنان با مرد یهودی ادامه‌ی طریق دادند. مرد یهودی با تعجب پرسید: «مگر نگفته بودی عزم کوفه داری، پس چگونه است که به کوفه نرفتی؟» آن حضرت پاسخ دادند: «در دین ما رسم است که اگر با کسی همسفر شدیم برای به جا آوردن آداب مصاحبت، چند قدمی را با همسفر خود مشایعت کنیم» مرد یهودی از چنین رسمی شگفت‌زده شد و گفت الان می‌‌خواهم با تو به کوفه بیایم و به دین و آیین تو درآیم.

روایت سوم:

در همان کتاب منتهی الآمال داستان دیگری از مناقب امام جعفر صادق -علیه السلام- نقل شده است که مردی به نام شقرانی، از فرزندان یکی از آزاد شدگان حضرت رسول -صلی الله علیه و آله- در ایامی که منصور خلیفه‌ی عباسی شروع کرده بود به عطا دادن و هدیه بخشیدن به مردم، کسی را نداشت تا نزد منصور برای او شفاعت کند. لاجرم بر در خانه‌ی امام جعفر صادق -علیه السلام- می‌رود و حاجت خود را به ایشان عرضه می‌کند. آن حضرت نزد منصور می‌رود و برای او عطایی از منصور می‌گیرد و پس از اهدای به او می‌فرمایند: «خوبی از هر کس باشد نیکو است ولی از تو نیکوتر است به سبب انتساب تو به ما و بدی از هر کسی بد است ولکن از تو قبیح‌تر است به جهت منزلت تو به ما» و این از آن جهت بود که شقرانی شراب می‌خورد و آن حضرت او را با این کار و با این گفتار شرمنده کرد و او را با کنایه و تعریض موعظه نمود. (منتهی الآمال، جلد دوم، ص ۲۴۱)

دوستان عزیز! لطفاً فقط یک بسیجی به من معرفی کنید که در حضور او کلمات کفرآمیز که نه، بلکه انتقاد از رهبر انقلاب صورت گیرد و این بسیجی محترم با متانت و آرامش سخنان منتقدان را تا انتها بشنود و از کوره در نرود و اگر نتوانست آنها را قانع کند، کار به فحاشی و برچسب ضد ولایت فقیه و بازداشتگاه و ستاره‌دار شدن و محرومیت از تحصیل و انفصال از خدمات دولتی و امثالهم ختم نشود.

برادران گرامی! لطفاً به من که در بین بسیجی‌ها زندگی کرده‌ام و با همه نوع بسیجی در بسیج محلات و بسیج دانشجویی و طلبه و کارمند و بسیج اساتید سر و کار داشته‌ام، فقط یک نفر معرفی کنید که با یک یهودی همسفر شود و بی آن که او را صهیونیست و خونخوار بنامد، چند قدمی او را در مسیر خودش مشایعت نماید.

لطفاً فقط یک بسیجی به من معرفی کنید که نه تنها تحت عنوان گشت امر به معروف و نهی از منکر وارد خانه‌ی یک شرابخوار نمی‌شود تا او را به حبس و شلاق محکوم کند، بلکه برای او در پیشگاه حاکم جور وساطت می‌کند تا او به هدیه‌ی مطلوب خود برسد و با این رفتارش او را شرمنده سازد تا وی دست از شرابخواری بردارد.

امروزه تلقی مردم از بسیجی به معنای فردی است که نسبت به نظام جمهوری اسلامی تعصّب دارد و سرش بیش از آن که از شعور و ادراک نسبت به آرمان‌های انقلاب و مفاهیم ارزشمند دین مبین اسلام پر باشد، سرشار از شور و هیجانات و تفکرات یک‌سویه نسبت به برخی واژه‌ها و شخصیت‌هاست، اعم از موافق و مخالف.

بر خلاف مشی ائمه‌ی معصومین -علیهم‌السلام- که هدف اصلی‌شان جذب و هدایت مردم به سمت خدا و حول کلمه‌ی لااله الا الله بود، بسیجی امروز هدفش سرکوب همه‌ی صداهای مخالف و بلندکردن صدای خود در یک گفتمان تک‌صدایی است. بسیجی امروز حوصله و ظرفیت شنیدن حرف‌های منتقدان را ندارد. می‌خواهد بکوبد، بشکند، پاره کند و کمتر شنیده می‌شود که بخواهد بسازد، بنا کند، جذب کند و از غیرخودی‌ها، خودی بسازد و از مخالف، موافق.

لطفاً فرمانده محترم بسیج، گزارشی از عملکرد این سازمان ارائه نماید که چند شرابخوار و چند زناکار و چند مفسد و معتاد به آلات لهو و لعب را در این سالیان گذشته به جای بازداشت و بی‌آبرو کردن، به شیوه‌ی ائمه‌ی معصومین شرمنده بزرگواری خودتان نموده‌اید و آنها را به مرام و مکتب خود جذب کرده‌اید؟

لطفاً گزارشی از این جذب حداکثری و دفع حداقلی خود ارائه فرمایید تا ببینیم بسیج برای مخالفان و موافقان نظام همچون پدری مهربان و باغبانی دلسوز است یا این که یک نیروی صد در صد دفعی و چماق‌گونه است؟

در همین زمینه:

مقدمه

این نقد را نه یک نئولیبرال برج عاج‌نشین و نه یک سلطنت‌طلب ساکن لندن، بلکه یک بسیجی منتقد و علاقمند به آینده‌ی نظام می‌نویسد که در سمت‌هایی همچون عضو عادی، عضو فعال و مسئول بسیج دانشجویی و عضو شورای مرکزی بسیج و معاون طرح و برنامه بسیج دانشگاه، ایفای نقش نموده و در سال ۱۳۸۰ به لحاظ معیارهای کمّی، به عنوان دانشجوی بسیجی نمونه‌ی استان انتخاب شده است (کیفیت و قصد قربت بسیجی بودن‌مان با خداست). من در زمانی به بسیج پیوستم که خدمت سربازی را ۲۴ ماه تمام (نه یک روز بیشتر و نه یک روز کمتر) سپری نموده بودم و در سال دوم دانشگاه دولتی و روزانه مشغول به تحصیل بودم. پس انگیزه‌ی من نه کاستن از دوره‌ی سربازی بود و نه استفاده از رانت بسیجی فعال بودن۱ برای قبولی در دانشگاه و نه نیم‌نگاهی برای اشتغال در آینده. چه این که رشته‌ی مهندسی نرم‌افزار آن چنان بازار کار خوبی دارد که با یک بهره‌ی هوشی متوسط می‌توان درآمد مناسبی کسب کرد. و نه به دنبال قدرت‌طلبی و پیمودن نردبان ترقی بودم که اگر این گونه می‌بود، امروز مدّاح و مجیزه‌گوی قدرت بودم و نه منتقد آن.

ساختار متناقض بسیج

بسیج را از یک سو حرکتی اجتماعی نامیده‌اند که در هر جامعه ای با توجه به فرهنگ آن جامعه و به اشکال مختلفی در اثر شرایط خاص بوجود می‌آید و به تعبیر امام راحل: «قضیه بسیج ، همان مساله‌ای است که در صدر اسلام بوده است این مساله جدید نیست، در اسلام سابقه داشته است و چون مقصد ما اسلام است ، باید هر جوانی یک نیرو باشد برای دفاع از اسلام و همه مردم و هر کسی در هر شغلی که هست مهیا باشد برای جلوگیری از کفر و هجوم بیگانگان» [+] و از سوی دیگر ساختاری نظامی دارد با تشکیلاتی خاص و زیر نظر سپاه پاسداران. به گونه‌ای که حکم فرمانده‌ پایگاه یا مسئول بسیج از سوی مقام مافوق صادر می‌شود.

اما تناقض آنجا روی می‌دهد که سازمان‌های اجتماعی و مردم‌نهاد از پایین به بالا هستند و مبتنی بر جنبش‌ها و حرکت‌های مردمی شکل می‌گیرند و فعالیت می‌کنند و مسئولین آنها توسط مردم انتخاب می‌شوند. طبعاً بودجه‌ی چنین نهادهایی توسط مردم و عمدتاً با انگیزه‌های غیرمادّی تأمین می‌شود. ولی در ساختارهای نظامی همه چیز از بالا تعیین می‌شوند و هر فرد موظف به تبعیّت بی‌چون و چرا از مقام مافوق خود است و سازمان نظامی کاملاً از بالا به پایین است. قهراً بودجه‌ی فعالان و شاغلین در این ساختار نیز از بالا تأمین می‌شود و کارت بسیج به عنوان نماد هویتی بسیجی بودن از سوی مرکز صادر می‌شود.

آنچه در عمل اتفاق افتاده این است که اگر چه اعضای عادی و فعال بسیج حقوقی دریافت نمی‌کنند و حتی بسیاری از مسئولین بسیج تا حد مسئولین بسیج ناحیه نیز این چنین هستند، اما امکانات، تجهیزات و بودجه‌ی فعالیت‌های آنها توسط مراجع بالاتر تأمین می‌شود. در علم مدیریت و سیاست، خط فرمان و حق قیومیت از آنجایی می‌آید که بودجه را تأمین کرده است. سهامداران یک شرکت به جهت سرمایه‌گذاری‌شان حق رأی و اعمال نفوذ دارند. یکی از دلایل فلسفی که پدر حق قیومیّت بر زن و فرزندان خود دارد نیز همین بحث تأمین بودجه است. لذا اگر بودجه‌ی یک تشکل از بالا تأمین شد، این تشکل تحت امر مقام مافوق است. از این رو صبغه‌ی مردمی بودن آن به شدت کاسته خواهد شد و کمتر می‌توان آن را یک حرکت اجتماعی نامید.

تعیین مشوّق‌های مادّی برای انگیزه‌های الهی

برخی تسهیلات مادّی نظیر ایجاد سهمیه برای اعضای فعّال بسیج در قبولی دانشگاه آزاد، کسر خدمت سربازی، اولویت در جذب دستگاه‌های دولتی، اختصاص قطار و وسایل ویژه‌ی حمل و نقل که برای عموم آزاد نیست، اختصاص اردوگاه‌ها و مراکز تفریحی ویژه‌ی بسیجیان و … باعث شده است برخی افرادی که در عمل اعتقادی به آرمان‌های بسیج ندارند جذب این سازمان شوند. در زمانی که مسئول بسیج بودم، برخی افراد صرفاً به جهت قبولی در گزینش تربیت دبیر به عضویت بسیج درآمده بودند و اصلاً سنخیتی با بسیج نداشتند. برخی دیگر این گواهی را برای اشتغال آینده‌ی خود نیاز داشتند و افرادی نبودند که برای بسیج وقت بگذارند یا در برنامه‌های آن شرکت کنند.

اگر تلقی از بسیجی، یک نیروی آماده‌ است که برای جانفشانی در راه اسلام، هر جا که نیاز باشد وارد صحنه خواهد شد و بدون چشم‌داشت به معیارهای مادّی و بر اساس یک انگیزه‌ی آسمانی تلاش خواهد کرد، قرار دادن مشوّق‌های دنیایی برای این چنین نیرویی نقض غرض است. شاید خیلی‌ها اشکال بگیرند که اگر این مشوّق‌ها را برداریم خیلی ریزش داشته باشیم و اندک جماعتی بمانند و پاسخ این است که اندک جماعت خالص و با‌کیفیت چه بسا تأثیر بسیار بیشتری از یک جماعت کثیر و ناخالص داشته باشد که باعث انحراف بسیج از آرمان‌های الهی آن خواهد شد.

یک بار دیگر فرمان حضرت امام خمینی (ره) را در تشکیل بسیج مستضعفین و آخرین پیام ایشان در سال ۱۳۶۷ به بسیجیان را بخوانید. آیا حضرت امام خمینی به صفا و خلوص بسیجیانی غبطه می‌خورد که برای کاهش خدمت سربازی و استفاده از مواهب دنیایی بسیجی بودن به عضویت آن درآمده‌اند؟ این تناقض همانند این است که مساجد ما برای جذب افراد به نماز جماعت هر شب بعد از نماز شام توزیع کنند.

بسیج در خدمت حاکمیّت یا مردم

همان تناقضی که در بخش اول بدان اشاره شد به مرور باعث شده است که بسیجیان اکثراً و نه عموماً خود را طبقه‌ی ممتازی از جامعه بدانند. نوع برخورد بسیجیانی که در شب‌های جمعه به عملیات ایست و بازرسی مشغول هستند با مردم پسندیده نیست و حتی در برخورد با من که نمادهای یک فرد مذهبی را به همراه دارم، متواضعانه و مؤدبانه نیست. از این جهت مردم بسیج را نه نهادی در خدمت خودشان بلکه سازمانی در خدمت اهداف حاکمیّت می‌پندارند. شاید برخی به بنده اعتراض کنند که به واسطه‌ی عملکرد بد تعدادی افراد ناآگاه نباید آن را به دیگران تعمیم داد. پاسخ این است که متأسفانه غلبه با این قبیل افراد است و بسیجی خاضع و مؤدبی که به واسطه‌ی سوار شدن بر موتور یا خودروی بیت‌المال ویراژکنان از کنار مردم عبور نکند و خودش را خاکسار ایشان بداند، کیمیایی است که در این روزگار کمتر به دست می‌آید.

از سوی دیگر حاکمیّت برای کاستن از هزینه‌های رسمی، از بسیج به عنوان اهرم فشار در تجمعات خودجوش و مردمی استفاده نموده است که تقریباً هیچ کدام از این تجمعات مجوزی از وزارت کشور نداشته‌اند (چه این که اگر نیاز به مجوّز هم بود با یک تلفن مجوّز آماده می‌شد)، اما به جهت پشتوانه‌ی ایشان مطمئن بوده‌اند که برخوردی با آنها نخواهد شد. لغو مصوبه‌ی مجلس شواری اسلامی درباره‌ی وقف اموال دانشگاه آزاد در پی تجمع دانشجویان بسیجی مقابل مجلس تنها یک نمونه از این موارد بوده است. [+]

عدم تعریف روابط مسئول پایگاه بسیج و امام جماعت مسجد

در بسیاری از مساجدی که نمازگزار دائم یا عضو هیئت امنای آن بوده‌ام، یکی از مشکلات شایع اختلاف نظرها و درگیری‌های مسئول پایگاه بسیج با امام جماعت مسجد بوده است. به گونه‌ای که در موارد متعدد مشاهده می‌شد، بسیجیان در نماز جماعت شرکت نمی‌کنند و در زمان اقامه‌ی نماز در دفتر بسیج یا در انتهای مسجد به گپ و گفت مشغول بودند. عدم تعریف شفاف روابط مسئول بسیج با امام جماعت مسجد به جهت این است که مسئول بسیج، مشروعیتش را از مرجع بالاتر از خود می‌گیرد و امام جماعت از هیئت امناء مسجد و چه بسیار مواقعی که خواست این دو گروه با هم در تضادّ و تنافض است. برای یک ناظر بیرونی مشاهده‌ی چنین مشاجراتی بین افرادی که هر دو گروه حزب‌اللهی و مؤمن هستند، تعریف نشده است و این سؤال را در ذهن ایجاد می‌کند که اگر هدف یکی است و امام جماعت به عنوان عالم دینی، نقش هدایت امور مذهبی را عهده‌دار است، چرا بسیجیان زعامت وی را برنمی‌تابند و خود را تافته‌ی جدا بافته می‌دانند.

جمع‌بندی

اگر کار بدون منت و همراه با نقد و تفکر برای مردم و آرمان‌های اسلام و حفظ نظام جمهوری اسلامی، با تفسیری که در یادداشت بازخوانی حفظ نظام در کلام امام مطرح شد، در میان باشد، همواره خود را یک بسیجی می‌دانم. اما اگر اجرای بی‌چون و چرا و بدون تفکر بخش‌نامه‌ها و برنامه‌هایی که از بالا برای بسیج طرح‌ریزی شده است مطرح باشد، از زمانی که خودم را شناخته‌ام هرگز بسیجی نبوده و نیستم.

ادامه مطلب:

پی‌نوشت:

۱ در دفترچه‌ی کنکور دانشگاه آزاد، برای اعضای فعال بسیج سهمیه‌ای تعریف شده است. یکی از آشنایان من با همین سهمیه و نمره‌ای پایین در دانشگاه آزاد قبول شده است.

سریال ترکیه‌ای کلید اسرار را حتماً به خاطر دارید. گذشته از مفاهیم عوامانه‌ی سریال که خیلی سریع حساب آدم‌های بد را در پایان همان قسمت کف دست‌شان می‌گذاشت، یک تعبیر جالبی در این سریال برای خانم‌های نامحرم به کار برده می‌شد تحت عنوان «زن داداش». یعنی وقتی یک مرد مثلاً می‌خواست زن نامحرمی را صدا کند، بی آن که بداند او ازدواج کرده یا نه او را با همین عنوان «زن داداش» خطاب می‌کرد. این تعبیر به نظرم خیلی بهتر از «خواهر» گفتن مذهبی‌های ما ایرانی‌ها ست، چون وقتی می‌گوییم خواهر، یک برداشتش این است که خوب مثل خواهر خودمان است و محرم است و خیلی خودمانی می‌شویم. ولی وقتی می‌گوییم «زن داداش» یعنی بر نامحرم بودن و صاحب داشتن او تأکید می‌کنیم ولی به جهت صمیمیت او را همچون زن برادر خود می‌دانیم.

سریال کلید اسرار

در مقطع کارشناسی، یکی از دوستان بسیجی‌ام که با بچه‌های انجمن اسلامی (تحکیم وحدت) کری‌خوانی داشت تعریف می‌کرد: «یک روز به یکی از بچه‌های انجمن گفتم، دفتر انجمن اسلامی که واحد برادران و خواهران نداره همه خلاصه دور هم هستید، خوش می‌گذره دیگه؟ و او هم پاسخ داد: ما ظاهر و باطن همینیم، شما چرا توی بسیج دانشجویی، برخی برادران با خواهران خودشان ازدواج می‌کنند؟!!» (منظورش این بود که اگر شما واقعاً به چشم خواهری نگاه می‌کنید و با عنوان خواهر صدا می‌کنید، چرا خیلی از شماها نهایتاً با هم ازدواج می‌کنید) و اضافه کرد من جوابی نداشتم به او بدهم.