پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

دسته بندی: صدا و سيما

شهرداری تهران و وزارت نفت توافق کرده‌اند که قطعه زمین‌های کوچکی را به منظور تأسیس جایگاه‌های سوخت تک تلمبه‌ای اختصاص دهند. نتایج انجام مطالعات و پایش منطقه‌ای در سطح هسته مرکزی شهر تهران نشان می دهد که پایتخت با کسری بیش از ۱۰۰ باب جایگاه بنزین و CNG روبرو است. [+]

بالا بودن قیمت زمین و کاربری تک منظوره‌ی پمپ‌های بنزین موجب عدم اقبال سرمایه‌گذاران به احداث پمپ بنزین شده است. در بسیاری از کشورها جایگاه‌های سوخت علاوه بر ارائه‌ی بنزین، مجموعه‌ای از خدمات متنوع تعمیر، سرویس و شست‌وشوی خودرو را ارائه می‌کنند.

پمپ بنزین تک تلمبه‌ای

پمپ بنزین تک تلمبه‌ای

توزیع جایگاه‌های سوخت اعم از بنزین و گاز طبیعی در سطح شهر تهران مبتنی بر برنامه‌ریزی کاربری زمین (Land use planning) نبوده است و شهروندان در بسیاری از نقاط شهر با کمبود جایگاه سوخت روبرو هستند. همین امر موجب بسیاری از سفرهای غیرضروری در سطح شهر تهران به منظور دستیابی به پمپ بنزین می‌شود. توافق اخیر وزارت نفت و شهرداری تهران جهت احداث جایگاه‌های سوخت کوچک در مجمتع‌های مسکونی و مراکز پرتردد به توزیع متوازن و پر کردن خلأ جایگاه‌های سوخت کمک خواهد کرد.

در طراحی این جایگاه‌ها رعایت چند نکته الزامی به نظر می‌رسد:

نخست – در دو طرف تلمبه دو مسیر جداگانه برای عبور و توقف خودروها به منظور سوخت‌گیری در نظر گرفته شود تا عملیات سوخت‌گیری با سرعت بیشتری صورت پذیرد و از ازدحام خودروها در ورودی پمپ بنزین جلوگیری شود.

دوم – با توجه به تک تلمبه‌ای بودن این جایگاه‌ها، پیش‌بینی لازم برای طولانی شدن صف خودروهای در انتظار، انجام گردد. لذا محل تأسیس این جایگاه‌ها باید به گونه‌ای باشد که امتداد صف خودروها موجب مسدود شدن سایر راه‌ها و تقاطع‌ها نگردد.

سوم – ارائه‌ی پرتفلیوی خدمات خودرو در کنار عرضه‌ی سوخت، توجیه اقتصادی تأسیس این گونه جایگاه‌ها را افزایش خواهد داد.

چهارم – مکان‌یابی صحیح احداث جایگاه نه تنها اسباب مزاحمت برای کاربری‌های مسکونی و تجاری ایجاد نخواهد کرد بل‌که به ارزش تجاری برخی نقاط دنج و کم تردد به منظور ارائه‌ی خدمات متنوع خودرو خواهد افزود.

مصاحبه کوتاه من  با برنامه پیک بامدادی رادیو ایران (مورخ ۱۸ اسفند ۱۳۹۲) را در همین خصوص، می‌توانید از اینجا بشنوید:

دریافت فایل صوتی مصاحبه

در همین زمینه:

بیستمین روز دی ماه سال ۱۳۸۹ بود که در یک روز سرد زمستانی، در حالی که مسیر منزل تا دانشگاه را با خودروی شخصی (البته به صورت گروهی) طی می‌کردم، شنونده‌ی برنامه پیک بامدادی رادیو ایران بودم و گزارشی از رادیو پخش شد با عنوان «همسفریابی اینترنتی». موضوع بسیار جدید و جذابی که سوژه پایان‌نامه کارشناسی ارشد من قرار گرفت و پس از طرح با یکی دو نفر از اساتید دانشکده در قالب پروپوزال به تصویب رسید.

گزارش سه سال پیش رادیو ایران را از +اینجا می‌توانید گوش کنید.

هفته گذشته با رادیو ایران تماس گرفتم و داستان پایان‌نامه‌ام را برای‌شان توضیح دادم که این پایان‌نامه با الهام از گزارش شما به انجام رسیده است. خیلی استقبال کردند و از مجموع ۲۸ دقیقه صحبت‌های من در خصوص هم‌پیمایی، یکی دو دقیقه را گلچین کردند و در اولین روز مهر ماه سال ۹۲ این گزارش از برنامه پیک بامدادی رادیو ایران پخش شد.

مصاحبه من با برنامه پیک بامدادی رادیو ایران را نیز از +اینجا می‌توانید دریافت کنید:

ظاهراً دیدگاه‌های کارشناسی من در حوزه مدیریت شهری مورد توجه دبیر برنامه پیک بامدادی قرار گرفته است، زیرا سه روز پیش نیز مصاحبه‌ای در خصوص انتقال پایتخت با من انجام دادند که امروز صبح (۲ مهر ماه) از رادیو ایران پخش شد. بر خلاف نمایندگان مجلس که عزم جدی دارند که به منظور حل مشکلات شهر تهران، پایتخت می‌بایست منتقل شود، من و اکثر کارشناسان مدیریت و برنامه‌ریزی شهری انتقال پایتخت را تجربه‌ای ناموفق و هزینه‌بر می‌دانیم.

شهری مانند توکیو با بیش از ۱۳ میلیون نفر جمعیت و ۷ میلیون دستگاه خودروی شخصی، مشکل ترافیک و آلودگی هوا ندارد، اما شهر تهران با ۸.۵ میلیون نفر جمعیت و ۴ میلیون وسیله نقلیه شخصی به شدت درگیر معضل ترافیک و آلودگی هوا است. همین یک نمونه بیانگر این است که جمعیت بالا و تعداد زیاد خودرو به تنهایی مشکل نیست، بل‌که مسأله‌ی اصلی ضعف مدیریت دستگاه‌های مسئول و تفرق مدیریت شهری بین ۱۵ نهاد و سازمان مجزاست.

در روز دفاع از پایان‌نامه نیز شبکه خبر سیما گزارشی از این مراسم تهیه کرد که تا کنون فایل آن به دست من نرسیده است.

ان‌شاء الله این پایان‌نامه به زودی در قالب کتاب منتشر خواهد شد.

در همین زمینه:

 

صدا و سیمای جمهوری اسلامی مردم را ربات‌های بی‌احساسی تصور کرده است که در وجودشان دکمه‌ای برای شادی و دکمه‌ای برای غم دارند. هر وقت اراده کند با پخش چند مداحی و مارش عزا و آهنگ از کرخه تا راین و بوی پیراهن یوسف، می‌تواند دکمه‌ی غم را بفشارد و مردم را غمگین کند و غمگین جلوه دهد و در ابتدای خبر ۲۱، گوینده‌ی خبر بگوید: «ایران اسلامی، امروز غرق در ماتم و عزا بود» و به محض این که صدا و سیما اراده کند، با پخش چند نماهنگ شاد و عکس گل و بلبل و نورافشانی، دکمه‌ی شادی را بفشارد و مردم را که تا قبل از اذان مغرب غرق در ماتم و عزا بودند، به یک‌باره از خود بی‌خود کند و در دل‌های خلایق به زور ادخال سرور کند.

نمونه‌ی این نبوغ صدا و سیما را می‌توانید امروز (سالروز شهادت امام عسگری –علیه‌السلام-) مشاهده کنید که چگونه تا قبل از اذان مغرب مارش عزا پخش می‌شود و به یک باره پس از اذان مغرب برای مناسبت مجعول و من‌درآوردی آغاز ولایت امام زمان انواع آهنگ‌های شادی‌آفرین و کلیپ‌های مهیج پخش خواهد شد.

در عالم هنر اصطلاحی به نام «Fade» و به معنای ناپدید شدن تدریجی وجود دارد. مراعات دو مفهوم «Fade in» و «Fade out» برای شروع و پایان آهنگ و تعویض دستگاه‌های موسیقی، به منظور برقراری هارمونی و رعایت گوش‌نوازی صوت در تولید یک اثر هنری موسیقی از اصول کار است. مگر مواردی که آهنگ‌ساز شروع با گام بالا و تغییر ناگهانی دستگاه را بدون مقدمه، برای وارد آوردن شوک و ارائه‌ی یک پیام خاص به مخاطب در نظر داشته باشد. در غیر این صورت موسیقی به جای گوش‌نواز بودن، گوش‌خراش و خارج از دستگاه خواهد بود و شنوندگان به جای درک مطلوبیت و آرامش، دچار آشفتگی و اضطراب می‌شوند.

چگونه باور کنم یک غم و ماتم ریشه‌دار که ایران اسلامی غرق در آن بود، به صرف پخش اذان به یک شادی و سرور ریشه‌دار دیگر تبدیل می‌شود که دوباره ایران اسلامی غرق در آن خواهد شد. شما یا مفهوم غم و شادی را نمی‌دانید یا مفهوم غرق شدن را.

شب گذشته خبر ۲۰:۳۰ کارگاهی را در قم نشان داد که ضریحی را از چوب و نقره و طلا به ارزش ۲۰ میلیارد تومان برای امام عسگری –علیه‌السلام- می‌ساختند. من از علماء بزرگوار و مراجع معظم تقلید و مسئولین کشور سؤال دارم که چگونه شد از مکتب پیامبری که شعارش «الفقر فخری» (فقر و ساده‌زیستی افتخار من است) بود، به ضریح ۲۰ میلیارد تومانی رسیدیم؟ کدام یک از پیشوایان دینی ما در زندگی‌شان، خود را به چنین زرق و برقی آراسته بودند که ما امروز با تأسی از آن سبک زندگی ضریح طلا و نقره برای‌شان می‌سازیم؟ آیا آن چیزی که در طول حیات پیامبر و ائمه‌ی معصومین مردم را به مکتب اسلام جذب کرد طلا و نقره بود، یا توحید و فلاح و رستگاری و آزادی از ذلت و عدالت‌محوری و اخلاق انسانی؟ آیا اگر امروز امام عسگری –علیه السلام- زنده بود، همین ضریح را برای بهبود وضعیت معیشتی فقرا و نیازمندان، قطعه قطعه و توزیع نمی‌کرد؟

آیا با وجود چنین مصیبت‌هایی که شاهد آن هستیم، برای امام زمان –عج- جشن آغاز ولایت بگیریم؟

ای کاش مسئولان صدا و سیما می‌دانستند، غم و شادی یک امر قراردادی و دستوری و دکمه‌ای نیست. بل‌که ریشه در روح و روان آدمی دارد. روح بسیاری از مردم به دلیل اوضاع ناگوار اقتصادی و فرهنگی آزرده است و با پخش چند نماهنگ و برای مناسبت‌های مجعول خوشحال نخواهد شد. برای ایجاد یک شادی واقعی و ریشه‌دار، ریشه را اصلاح کنید!

در همین زمینه:

حرکت غیراخلاقی محمد نصرتی کاملاً مذموم و غیر قابل دفاع است، در این شکی نیست. اما این مسأله از چند بعد قابل بررسی است.

آیا اگر محمد نصرتی در لحظه‌ی ارتکاب این عمل زشت، متوجه و متلفت بود که میلیونها بیننده دارند رفتار او را می‌بینند، باز هم دست به چنین کاری می‌زد؟ پاسخ بنده این است که قطعاً چنین کاری نمی‌کرد. منظور بنده این است که اگر چه او می‌داند مسابقه در حال پخش مستقیم است، ولی این موضوع شاید در تمام ۹۰ دقیقه، پیش رویش نباشد و یا این که در گرماگرم بازی فراموش کند یا احتمال دهد این صحنه از چشم دوربین‌ها به دور می‌ماند.

در دعای شریف ابوحمزه ثمالی، امام سجاد -علیه السلام- به خدای متعال می‌گوید:

«فلو اطّلع الیوم على ذنبى غیرک ما فعلته و لو خفت تعجیل العقوبه لاجتنبته لالانّک اهون الناظرین الىّ و اخفّ المطّلعین علىّ بل لانّک یا ربّ خیر الساترین و احکم الحاکمین »

[بارالها!] پس اگر فرد دیگرى غیر از تو از گناهم آگاه می‌شد آن گناه را انجام نمی‌دادم، و اگر از زود به کیفر رسیدنم می‌ترسیدم باز هم خودداری می‌کردم و این که با این وصف گناه کردم نه برای آن بود که تو خوارترین بینندگانی  یا بی‌مقدارترین مطلعان هستی بلکه براى آن بود که تو اى پروردگار من بهترین پوشانندگان و بهترین قضاوت‌کنندگان هستی

حالا آیا رفتار ما به عنوان پیروان یک مکتب توحیدی و شیعیان امام سجاد -صلوات الله علیه- رفتاری خداگونه و اسلام‌پسندانه بوده است.

محمد نصرتی برای فوتبال باشگاهی و ملی ما زحمات فراوانی کشیده است. خطای زشتی نیز انجام داده است. حتی اگر این خطا غیرقابل اغماض باشد، او را به دست قانون بسپاریم و پس از مجازات او را بپذیریم. به اعمال و رفتار و افتخارات و خطاهای او وزن بدهیم و ببینیم کدام سنگین‌تر است.

جامعه‌ی ما به شدت از رفتارهای افراط و تفریطی رنج می‌برد. روزی که محمد نصرتی به تیم ملی بحرین گل می‌زند و باعث صعود تیم ملی کشورمان به جام جهانی می‌شود از او یک بت و قهرمان ملی می‌سازیم و زمانی که حرکتی غیرورزشی انجام می‌دهد، او را به زباله‌دان ذهن‌مان می‌سپاریم. انگار نه انگار که این شخصیت مچاله شده، همان قهرمان دیروزین ما بود.

و چقدر این‌ها برای من شبیه به عالم سیاست ماست. جامعه‌ای که روزی هاشمی رفسنجانی را سردار سازندگی می‌نامد. هر کدام از شبکه‌های تلویزیون را که باز می‌کنی وی در حال سخنرانی و افتتاح کارخانه‌ای و کلنگی بعد از کلنگی دیگر است. همه جا حرف از عمران و آبادانی به دست دولت سازندگی است. از راه‌آهن بافق-بندرعباس گرفته تا پتروشیمی اراک و هزاران سدّ کوتاه و بلند.

هنوز یک سال از پایان کار دولت سازندگی نگذشته است که سیل تهمت‌ها و هجمه‌ها به او وارد می‌شود. کتاب عالیجناب سرخپوش اکبر گنجی که ترورنامه‌ی شخصیت هاشمی است به شمارگان یکصد هزار می‌رسد. لعن و نفرین هاشمی نقل همه‌ی مجالس است، از عرفه‌ی حاج منصور ارضی گرفته تا روزنامه‌های اصلاح‌طلبان همه مشغول این ذکرند.

عجبا از جماعتی که سال‌ها در پشت هاشمی رفسنجانی نماز جمعه خواندند و او را «یاور رهبر» نامیدند و برای او «صلّ علی محمد» گفتند، به ادعای اثبات نشده‌ی رئیس دولت نهم و دهم مبنی بر فساد مالی وی و فرزندانش، او را فروختند و دیگری را برگزیدند.

خدا شاهد است که در تمام نمازجمعه‌هایی که به امامت آیت‌الله هاشمی شرکت نموده‌ام، دوگانه‌ای را به او اقتدا نکرده‌ام و نمازهایم را فرادی خوانده‌ام، ولی نه آن روزها که او گل سرسبد مجالس بود در دل من چنان عظیم و مقدس بود و نه امروز چنین در دل من خوار و خفیف است.

جامعه‌ی ایرانی زمانی پیشرفت خواهد کرد که دست از بت‌سازی و لجن‌مالی بر دارد و طریق اعتدال را پیشه کند. از یک فوتبالیست به اندازه‌ی یک ورزشکار انتظار داشته باشد (با همه‌ی خوبی‌ها و بدی‌هایش) و از یک مسئول دولتی به اندازه‌ی یک رجل سیاسی.

البته در پایان نمی‌توان از نقش بی‌بدیل صدا و سیما در تراشیدن این بت‌ها و به لجن‌کشیدن آنها چشم پوشید. روزگاری که همین تلویزیون از محمد نصرتی بت می‌سازد و برای انتخابات و شرکت در راهپیمایی با او مصاحبه می‌کند و روزگاری که برای گرم کردن برنامه‌ی ۲۰:۳۰ خطای او را در ابعادی وسیعتر منتشر می‌کند، غافل از این که بالاخره خیاط هم در کوزه خواهد افتاد و این رسم رسواسازی دامن جام‌جم‌نشینان را نیز خواهد گرفت.