اميرحسين عزيزم؛ سلام

وبلاگ‌نويسي و زيستن در فضاي مجازي اين امكان را به وجود مي‌آورد كه آدمي، با افراد مختلف از اقوام و افكار و صنوف گوناگون گرفته تا نسل‌هاي متفاوت آشنا شود و خداي متعال را شاكرم كه با نوجواني شايسته همچون تو در اين بستر مجازي و مأواي سايبرنتيك آشنا شدم.

مطالب وبلاگت چنان پرمغز و پرمحتواست كه اگر بيننده‌ي وبلاگ به پروفايل مدير وبلاگ مراجعه نكند، اين نوشته‌ها را حداقل در قامت يك دانشجوي كارشناسي‌ارشد ادبيات يا فلسفه خواهد يافت.

اگر چه سال تولد تو مصادف با شروع خدمت سربازي من است و من و تو نزديك به دو نسل با هم اختلاف سن داريم، اما ديدگاه‌هاي‌مان بسيار مشترك است و اين نامه‌ را از اين جهت مي‌نويسم كه تو از تجربه‌ي پيشینيان بهره‌مند شوي و به كوره‌راه‌ها و چاله‌هايي كه من گرفتار شدم، دچار نشوي.

تو نيز همچون من، بنا به جبر زمانه و خواست والدين و علي‌رغم تمايل به ادبيات و تاريخ و فلسفه، به رشته‌ي رياضي‌‌فيزيك سوق داده شدي و بنا به گفته‌ي خودت امروز تمايلي به مطالعه‌ي فيزيك و رياضيات و امثال ذلك نداري. اما يك چيز را لازم است كه خوب بداني و آن هم شرايط جامعه‌اي است كه من و تو در آن زندگي مي‌كنيم.

اميرحسين عزيز!

اينجا ايران است، يك كشور در حال توسعه و جهان سومي! پاريس و ونيز و فلورانس نيست كه براي ادبيات و هنر به من و شما پول بدهند. اينجا يك كشور فن‌ّزده‌ي بروكرات و تكنوكرات است كه يا براي فنّ و مهارتي كه بلدي برايت اسكناس مي‌شمارند يا براي زبان چرب و متملّق. در اينجا و در رقابت عالم هنر و ادبيات كسي روي اسب‌هاي جوان و كم‌تجربه (مثل من و تو) سرمايه‌گذاري و شرط‌بندي نمي‌كند، اگر مي‌خواهي به جايي برسي بايد ستاره شوي و ستاره باشي. اگر در ادبيات و هنر مي‌خواهي كسي شوي نبايد غم نان داشته باشي چون از آغاز راه تا نيمه‌هاي رسيدن به پايان آن بايد از جيب خودت بخوري!

برادر بزرگترت اگر امروز، فرصت و فراغتي براي نوشتن يافته است، يك مدرك مهندسي كامپيوتر را زير بغل دارد و براي پول درآوردن هزار و يك فنّ و مهارت آموخته است. پيش‌تر عرض كردم كه دوران بلوغ شرايط بسيار حساسي است، اميدوارم بتواني شرايط جامعه و كشورت را به درستي درك كني و بين علايق و مصالحت يكي را مهار و ديگري را انتخاب كني و در اوقات فراغت و به عنوان تفنّن به هنر و ادبيات بپردازي.

ديشب براي اطمينان خاطر خودم و خودت از همسرم سؤال كردم كه اگر من به جاي مدرك مهندسي كامپيوتر، ليسانس فلسفه يا ادبيات داشتم، باز هم حاضر مي‌شدي با من ازدواج كني؟

پاسخ صريح و صادقانه‌ي همسرم اين بود كه در اين وضعيت بحران اقتصادي و بيكاري، براي فارغ‌التحصيل رشته ادبيات و فلسفه كاري وجود ندارد، مگر اين كه پسر به پشتوانه‌ي پدرش وارد شغل آزاد شود يا خودش علي حدّه، حرفه و مهارتي بلد باشد و من به شخصه حاضر به پذيرش چنين ريسكي نيستم.

در پایان، روزگاري را آرزو مي‌كنم كه هنر و ادبيات و فلسفه و تاريخ به جايگاه واقعي خود برگردد و دوران تكنوكراسي و ديوان‌سالاري و فن‌زدگي به پايان برسد و عقلانیت ابزاری جای خود را به عقلانیت ارتباطی بدهد و مردم ايران به لحاظ شاخص‌هاي توسعه‌ي انساني در چنان جايگاهي قرار گيرند كه خريد كتاب و آثار هنري و فرهنگی بخش مهم و قابل توجهي از سبد كالاي خانوار را در بر بگیرد. آن گاه من و تو به فرزندان‌مان توصيه كنيم كه آزادانه و بدون دغدغه‌ي نان، رشته‌ي مورد علاقه‌شان را انتخاب كنند.

در آن روزگار خواهد بود كه قبولي در رشته‌ي برق دانشگاه شريف افتخار چنداني محسوب نخواهد شد و مفاهيم و معناها و كمالات انساني و تجلّي خواست و اراده‌ي انسان و تراوشات ذهني او كه از روح عميق آدمي سرچشمه گرفته است، دوران كارگري مدرن و ابزارسالاري و فنّ‌سالاري را در خواهد نورديد و يك بار ديگر انسان در پرتو عقل و وحي شكوه ذات باري را به نمايش خواهد گذاشت. به اميد آن روز!

با تقديم احترام و ارادت و با آرزوي توفيق روزافزون

برادرت؛ محمد

در همين زمينه: