پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

دسته بندی: نقد اجتماعي

وَ لا يَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْباباً أَيَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (آل عمران: 80)

و هرگز خدا به شما امر نمي‌کند که فرشتگان و پیامبران را خدایان خود قرار دهيد، چگونه ممکن است شما را به کفر بخواند پس از آنکه اسلام آورده باشید؟!

arbab-hossein-1

طي دو دهه اخير برخي واژه‌ها نظير نوكر و ارباب وارد ادبيات و فرهنگ حسيني شده است كه از ابعاد مختلف قابل بررسي و تأمل است. در اين نوشتار تلاش شده است، ريشه‌يابي زبان‌شناختي، مذهبي و جامعه‌شناسانه درباره كلمه «ارباب» و انتساب آن به امام حسين (عليه السلام) صورت پذيرد.

ارباب، جمع مكثر عربي است

در زبان عربي، ارباب جمع كلمه «ربّ» و به معناي خدایان و پروردگاران است [1]. در سوره يوسف آيه 32 آن جايي كه حضرت يوسف (عليه السلام) دو رفيق زنداني خود را مورد خطاب قرار مي‌دهد اين گونه آمده است:

يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (يوسف: آيه 33)

اى دو رفيق زندانيم! آيا خدايان پراكنده بهترند يا خداى يگانه مقتدر؟

عرب زبان هرگز واژه «ارباب» را كه دلالت بر جمع دارد براي يك شخص واحد به كار نبرده است و براي اراده‌ي چنين مفهومي از واژگان «سيّد» و «مولا» استفاده كرده و حتي از مفرد ارباب يعني «ربّ» نيز براي ناميدن يا صدا زدن نوع انسان استفاده نكرده است. نكته قابل توجه اين است كه دو كلمه «سيّد» و «مولا» هم براي خداي متعال به كار مي‌رود، هم براي انسان. به عنوان نمونه در دعاي ابوحمزه ثمالي چندين بار واژه سيّد براي مخاطب قرار دادن خداوند به كار رفته است:

وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتِکَ یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّةَ [2]

و واژه «مولا» در مناجات اميرالمؤمنين در مسجد كوفه به كرّات ديده مي‌شود:

مَوْلايَ يامَوْلايَ أَنْتَ المَوْلى وَأَنا العَبْدُ وَهَلْ يَرْحَمُ العَبْدُ إِلاّ المَوْلى [3]

همين دو واژه براي مخاطب قرار دادن ائمه معصومين (صلوات الله عليهم) نيز به كار رفته است. بهترين نمونه‌ي آن دعاي توسل است كه براي يكايك آن بزرگواران تعبير ذيل آمده است:

يا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ [4]

لذا بر خلاف كلمه ربّ و ارباب كه مختص خدا و پروردگار است، واژگان سيد و مولا علاوه بر خدا، براي افرادي كه بر انسان حق بزرگي، قيوميت و سرپرستي داشته باشند، به كار مي‌رود.

در لغتنامه «لسان العرب» ذيل مدخل ربب آمده است:

ربب [5]
الرَّبُّ: هو اللّه عزّ وجل، هو رَبُّ كلِّ شيءٍ أَي مالكُه، وله الرُّبوبيَّة على جميع الخَلْق، لا شريك له، وهو رَبُّ الأَرْبابِ، ومالِكُ الـمُلوكِ والأَمْلاكِ. ولا يقال الربُّ في غَير اللّهِ، إِلاّ بالإِضافةِ

همچنين در لسان العرب و الصّحّاح في اللغة ذيل مدخل أمم و در تعريف كلمه‌ي «إمام» آمده است:

أمم [6]

والإِمامُ ما ائْتُمَّ به من رئيسٍ وغيرِه، والجمع أَئِمَّة، الإِمامُ الذي يُقْتَدى به وجمعه أَيِمَّة، وأَصله أَأْمِمَة، على أَفْعِلة، وإِمامُ كلِّ شيء: قَيِّمُهُ والمُصْلِح له، والقرآنُ إِمامُ المُسلمين، وسَيدُنا محمد رسول الله، صلى الله عليه وسلم، إِمام الأَئِمَّة، والخليفة إمام الرَّعِيَّةِ، وإِمامُ الجُنْد قائدهم

از آن چه در لغتنامه‌هاي مذكور آمده، اين گونه مي‌فهميم كه «امام» به معناي پيشوا و كسي است كه مردم به وي اقتدا مي‌كنند و اصلاح كننده و سرپرست مردم است.

ارباب در زبان فارسي و فرهنگ ايراني

واژه ارباب در زبان فارسي به معناي دارندگان و صاحبان به كار رفته است. مثلاً حافظ شيرازي «ارباب معرفت» را به معناي صاحبان معرفت به كار برده است، اما همچنان ارباب در معناي جمع استعمال شده است:
جان پرورست قصه‌ي ارباب معرفت  –  رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگو [7]

يا در جاي ديگر «ارباب حاجت» را به معناي نيازمندان و به مفهوم جمع به كار برده است

ارباب حاجتيم و زبان سؤال نيست – در حضرت كريم، تمنا چه حاجت است [8]

اما در يك سده‌ي اخير كلمه ارباب به عنوان اسم مفرد و به معناي مالک، دارا، صاحبِ مِلک، خداوندگار و آقا نيز به كار رفته است. بارزترين نمونه‌ي آن در فرهنگ ارباب و رعيتي و بين خان به عنوان يك فئودال صاحب زمين و پول از يك سو و رعيت به عنوان نيروي انساني فاقد زمين و سرمايه از سوي ديگر كه بر روي زمين يا در دكّان و خانه‌ي ارباب كار مي‌كند، كاربرد داشته است.

تاريخ ارباب و رعيتي در ايران همواره با ظلم و بهره‌كشي از نيروي كار همراه بوده است. يك رعيت‌زاده تا آخر عمر رعيت بود و مي‌بايست بر روي زمين ارباب كار كند و فرزند ارباب، بدون هيچ زحمتي وارث املاك پدر مي‌شد. اگر چه در بين خوانين، بعضاً خان منصفي نيز يافت مي‌شده كه به زندگي رعيت رسيدگي مي‌كرده است، اما شكاف طبقاتي و تبعيض‌هايي كه مغاير روح مساوات و عدالت‌آفرين اسلام است، همچنان در فرهنگ ارباب و رعيتي يا ارباب و نوكري به وضوح ديده مي‌شده است.

دكتر همايون كاتوزيان در كتاب «ايران؛ جامعه كوتاه مدت» در تشريح اوضاع جامعه‌ي ارباب و رعيتي ايران اين چنين آورده است:

اشخاص‌ برخوردار از زمین‌ با عایدات‌ آن‌ هیچ‌ حق‌ مستقلی‌ نسبت‌ به‌ آن‌ نداشتند. این‌ در واقع‌ امتیاز محسوب‌ می‌شد نه‌ حق‌ (یعنی‌ فرمانروا یا والی‌ مورد حمایت‌ او می‌توانست‌ تا زمانی‌ که‌ قدرت‌ داشت‌ این‌ حق‌ را سلب‌ کند). فلور معتقد است‌ که‌ نتیجه‌ منطقی‌ این‌ وضع‌ آن‌ ضرب‌ المثل‌ معروف‌ بود که‌ «هر چه‌ برده‌ دارد متعلق‌ به‌ ارباب‌ اوست»؛ صورت‌ دیگر این‌ ضرب‌المثل‌ این‌ است‌ که‌ «برده‌ و هر چه‌ متعلق‌ به‌ اوست‌ مال‌ ارباب‌ است‌.» این‌ گفته‌ در مورد وضع‌ ایران‌ مناسب‌تر است‌ زیرا (چنان‌ که‌ خواهیم‌ دید) نه‌ تنها اموال‌ بلکه‌ شخص‌ رعیت‌ نیز هر قدر هم‌ که‌ والامرتبه‌ بود، در نهایت‌ در اختیار فرمانروا یا کارگزاران‌ او قرار داشت‌. از آنجا که‌ حکومت‌ مبتنی‌ بر قانون‌ نبود، قدرت‌، مالکیت‌ و نفس‌ زندگی‌ را می‌توانستند بی‌هیچ‌ تشریفات‌ رسمی‌ از فرد بستانند. این‌ ناامنی‌ در تمام‌ اقشار و لایه‌های‌ جامعه‌ گسترده‌ بود. از کدخدای‌ ده‌ تا پیشه‌ور و تاجر و کاسب‌ و کارگزاران‌ دولت‌ و والی‌ و حاکم‌ و مستوفیان‌ و وزیر و سرانجام‌ خود شاه‌. منابع‌ تاریخ‌ ایران‌ آکنده‌ است‌ از نمونه‌های‌ بی‌شمار این‌ ناامنی‌ مال‌ و جان‌. چنان‌ که‌ اشاره‌ کردیم‌ بسیاری‌ از مقامات‌ مهم‌ مملکت‌ بی‌هیچ‌ تشریفات‌ قانونی‌ و محروم‌ از هر نوع‌ دادخواهی‌ کشته‌ شدند و یا اموالشان‌ مصادره‌ شد و علت‌ این‌ اعمال‌ اغلب‌ «سیاسي» بود. اما غارت‌ اموال‌ اشراف‌ و بزرگان‌ مملکت‌ تنها هنگام‌ سقوط‌ ایشان‌ پیش‌ نمی‌آمد، این‌ بلایی‌ بود که‌ ممکن‌ بود در هر زمان‌ نازل‌ شود. [9]

نكته‌اي كه مي‌بايست بدان توجه كرد اين است كه علاوه بر نيت و محتواي بحث، شكل و فرم آن از اهميت بسيار بالايي برخوردار است. لذا به صرف اين كه گوينده‌ي «ارباب حسين» قصد بالا بردن جايگاه امام حسين و كوچك كردن خود را در مقابل آن حضرت دارد، جواز چنين استفاده‌اي را صادر نمي‌كند. واژه‌ي «ارباب» داراي سابقه‌اي تاريك و جدا نشدني است كه به صرف نيت گوينده تطهير نمي‌شود. كما اين كه ما از تميزترين و مرغوب‌ترين آفتابه‌ي دنيا براي هيچ فردي آب خوردن نمي‌ريزيم. آفتابه هر چه قدر هم كه تميز و شفاف و زيبا باشد، معاني بدي را به ذهن متبادر مي‌كند كه آب گوارا را به كام تشنگان مكدّر و ناخوشايند خواهد ساخت.

ائمه معصومين شيعه مي‌خواهند يا نوكر؟

پرسش ديگري كه در اينجا مطرح مي‌شود اين است كه پيامبر عظيم الشأن اسلام و جانشينان بر حقش چه توقعي از امت اسلامي داشته و دارند؟ آيا مي‌توان دستگاه و رابطه‌اي نظير ارباب و نوكري، خارج از بيانات نوراني ايشان بسازيم؟ اميرالمؤمنين (عليه السلام) در صحراي صفين، ضمن تشريح حقوق متقابل رهبر و مردم تأكيد مي‌فرمايند:

فَلَا تُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ، وَلَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّی بِمَا یتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ، وَلَا تُخَالِطُونِی بِالْمُصَانَعَةِ، وَلَا تَظُنُّوا بِی اسْتِثْقَالاً فِی حَقٍّ قِیلَ لِی، وَلَا الِْتمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِی، فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ یقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ یعْرَضَ عَلَیهِ، کَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَیهِ. فَلَا تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ، أَوْ مَشْوِرَةٍ بِعَدْلٍ، فَإِنِّی لَسْتُ فِی نَفْسِی بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ، وَلَا آمَنُ ذلِکَ مِنْ فِعْلِی، إِلَّا أَنْ یکْفِی اللَّهُ مِنْ نَفْسِی مَا هُوَ أَمْلَکُ بِهِ مِنِّی، فَإِنَّمَا أَنَا وَأَنْتُمْ عَبِیدٌ مَمْلُوکُونَ لِرَبٍّ لَا رَبَّ غَیرُهُ؛ یمْلِکُ مِنَّا مَا لَا نَمْلِکُ مِنْ أَنْفُسِنَا، وَأَخْرَجَنَا مِمَّا کُنَّا فِیهِ إِلَی مَا صَلَحْنَا عَلَیهِ، فَأَبْدَلَنَا بَعْدَ الضَّلَالَةِ بِالْهُدَی، وَأَعْطَانَا الْبَصِیرَةَ بَعْدَ الْعَمَی.

پس با من چنان که با پادشاهان سرکش سخن می‏گویند، حرف نزنید، و چنانکه از آدم‏های خشمگین کناره می‏گیرند دوری نجویید، و با ظاهر سازی با من رفتار نکنید، و گمان مبرید اگر حقّی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم. زیرا کسی که شنیدن حق، یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن دشوارتر خواهد بود. پس، از گفتن حق، یا مشورت در عدالت خودداری نکنید، زیرا خود را برتر از آن که اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمی‏دانم، مگر آن که خداوند مرا حفظ فرماید، پس همانا من و شما بندگان و مملوک پروردگاریم که جز او پروردگاری نیست، او مالک ما، و ما را بر نفس خود اختیاری نیست، ما را در آن چه بودیم خارج و بدانچه صلاح ما بود درآورد، به جای گمراهی هدایت، و به جای کوری بینایی به ما عطا فرمود. [10]

حتي اگر استفاده از تعابير ارباب و نوكر از سر عشق و بيانگر نهايت فروتني باشد -كه قطعاً اين گونه است- نمي‌توان بر خلاف نصّ صريح آيات و روايات، كلماتي را براي ائمه‌ي معصومين (عليهم السلام) به كار برد كه مغاير خواست آن بزرگواران است. در آيه 104 سوره بقره آمده است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا وَقُولُواْ انظُرْنَا وَاسْمَعُوا ْوَلِلكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ (بقره: آيه 104)

مسلمانان صدر اسلام هنگامى كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) مشغول سخن گفتن بود و بيان آيات و احكام الهى مى‏كرد، گاهى از او مى‏خواستند كمى با تانّى سخن بگويد تا بتوانند مطالب را خوب درك كنند، و سؤالات و خواسته‏هاى خود را نيز مطرح نمايند. براى اين درخواست، جمله‏ «راعنا» كه از ماده‌ي «رعى» به معنى مهلت دادن است به كار مى‏بردند. ولى يهود همين كلمه‌ي «راعنا» را از ماده «رعونه» كه به معنى كودنى و حماقت است استعمال مى‏كردند. (در صورت اول مفهومش اين است: «به ما مهلت بده» ولى در صورت دوم يعني اينكه «ما را تحميق كن»!). در اينجا براى يهود دستاويزى پيدا شده بود كه با استفاده از همان جمله‏اى كه مسلمانان مى‏گفتند، پيامبر يا مسلمانان را مسخره كنند. اين آيه نازل شد و براى جلوگيرى از اين سوء استفاده به مؤمنان دستور داد به جاى جمله «راعنا»، جمله «اُنظرنا» را به كار برند كه همان مفهوم را مى‏رساند، و دستاويزى براى دشمن لجوج نيست. [11]

جمع بندي

چرا استفاده از واژه «ارباب» براي امام حسين (عليه السلام) مناسب نيست؟

  1. ارباب جمع ربّ و مختص خداي متعال است. در آيه 80 سوره آل عمران به صراحت بيان شده است كه چنين تعبيري را براي فرشتگان و انبياء و به طريق اولي براي فرزندان ايشان به كار نبريد. استخدام اين كلمه براي وجود مقدس امام حسين (عليه السلام) علاوه بر اين كه خلاف فصاحت است، بهانه‌اي به دست مخالفان تشيع خواهد داد كه شيعيان، امامان خود را پرستش مي‌كنند.
  2. پيشينه‌ي كلمه ارباب در زبان فارسي بسيار سياه و ظالمانه است و با ارباب خواندن امام حسين (عليه السلام) بيش از آن كه جايگاه آن حضرت را ترفيع داده باشيم، تقبيح كرده‌ايم. نه تنها ائمه معصومين (عليهم السلام) بل كه هيچ عرب زباني در گذشته و حال، ذوات مقدسه‌ي ايشان را با چنين تعابيري در ادعيه و منثورات مورد خطاب قرار نداده است. آن گونه كه خود از نزديك شاهد بوده‌ام، شيعيان عراق در عاشقانه‌ترين و خاضعانه‌ترين حالات، امام حسين و حضرت ابوالفضل (عليهما السلام) را سيد و مولا خطاب كرده‌اند.
  3. نوع رابطه شيعيان با امامان امت، مطابق آيات و احاديث وارده منطبق بر الگوي امام-شيعه يا رهبر-پيرو است و آن چه در قرآن از شيعيان خواسته شده است، محبت ورزيدن به اهل بيت و تبعيت از دستورهاي ايشان است نه نوكري. شيعه بودن و تبعيت آگاهانه از امام معصوم، بدون شناخت و عشق ورزيدن ممكن نيست، اما چه بسيار نوكران و رعيت‌هايي كه در طول تاريخ، بدون شناخت و محبت و از روي اجبار از صاحبان خود تبعيت مي‌كرده‌اند. لذا جايگاه «شيعه» بودن آن گونه كه در روايات مختلف آمده است، هرگز قابل مقايسه با شأن و رتبه «نوكري» نيست.

منابع

[1] لغتنامه دهخدا: مدخل «ارباب»

[2] دعاي ابوحمزه ثمالي؛ امام سجاد (عليه السلام)

[3] مناجات اميرالمؤمنين در مسجد كوفه؛ مفاتيح الجنان شيخ عباس قمي

[4] دعاي توسل؛ مفاتيح الجنان شيخ عباس قمي

[5] لسان العرب: مدخل «ربب»

[6] الصّحّاح في اللغة: مدخل «أمم»

[7] حافظ: غزل شماره 415

[8] حافظ: غزل شماره 33

[9] ايران جامعه كوتاه مدت و سه مقاله ديگر؛ همايون كاتوزيان، ترجمه عبدالله كوثري

[10] نهج البلاغه ترجمه مرحوم دشتي: خطبه 216

[11] شأن نزول آيه؛ ابن عباس مفسر قرآن

من و دايي همسرم اشتراكات فراواني داريم. نام هر دويمان محمدرضاست، هر دو تك پسر هستيم، هر دو مهندسي خوانده‌ايم، ديدگاه‌هاي اعتقادي و سياسي‌مان خيلي به هم نزديك است، هر دو كارمنديم، هر دو اهل سفريم و وقتي به هم مي‌رسيم كلي حرف مشترك و لحظات خوش براي تقسيم كردن و لذت بردن داريم. اما يك تفاوت اساسي داريم كه من عاشق چاي هستم و دايي متنفر از چاي.

اوايل كه با هم آشنا شده بوديم اين چاي نخوردن‌هاي دايي، برايم خيلي عادي و پيش پا افتاده بود. اما رفته رفته برخي از اقوام با طعنه و پرسش، چاي نخوردن‌هاي دايي را زير سؤال مي‌بردند و دايي بيچاره در هر مواجهه با سيني چاي مي‌بايست براي ميزبان توضيح دهد كه چاي نمي‌نوشد و تعارف هم نمي‌كند و ضمناً علت چاي نخوردنش را هم توضيح دهد.

از يك مقطعي به بعد، دايي از حالت دفاعي خارج شد و با معرفي كتاب «پانزده روز تا سلامتي» [1] نوشته جمشيد خدادادي، (تكنيسين موتورهاي جت! و مدعي كشف طبّ قرآني) نه تنها ديگر خودش در موضع سؤال و اتهام نخوردن چاي نبود، بل‌كه بر اساس اين كتاب ما در زمره جاهليني قرار گرفتيم كه از 65 بيماري نوشته شده براي چاي بي‌خبر هستيم و نمي‌دانيم كه با خوردن اين گياه سمّي و بي‌خاصيت چه زهري را به كام خود مي‌ريزيم. خلاصه‌ي استدلال جمشيد خدادادي در كتاب فوق و كتاب «ارمغان تندرستي» [2] مبني بر زيانبار بودن مصرف چاي بدين صورت است:

چای: بیشترین ناراحتی های انسان که باعث مرگ می شوند بیماریهای قلبی هستند که در بین کسانی که چای زیاد مصرف میکنند شیوع دارد.

65 بیماری برای چای نوشته شده (مثلاً کم خونی) و تنها آفت چای در طبیعت، انسان است.

اولین عوارض کسانی که چای زیاد بخورند ساییدگی و ناراحتی استخوان و دیسک کمر و فتخ دیسک است و در صورت ادامه یافتن دچار سنگ های کلیوی و تومورهای کلسیمی مغزی می شوند.

چای دارای پلی فنل می باشد که یک ماده آروماتیک حلقوی است. مواد آروماتیک حلقوی سرطانزا هستند. در رسانه ها به اشتباه به پلی فنل ،آنتی اکسیدان گفته می شود.(آنتی اکسیدان به ویتامین هایی مثل A و B و C و D  گفته می شود).

نوشیدن چای بعد از غذا آهن موجود در خون را (که وظیفه انتقال اکسیژن و دفع دی اکسید کربن را دارد) از بین می برد و همین امر باعث بیماری های متعددی می شود از جمله: فقر و ازدیاد (!؟) آهن، کم خونی، چربی خون، بالا بودن فریتین در خون (آهن ذخیره در کبد)، ساییدگی استخوان، آرتروز، خار پاشنه، رشد استخوان دنبالچه و… .

آب جوش: آب بر اثر جوشیدن املاح خود را از دست می دهد و اگر مرتب میل شود با خون ترکیب شده و املاح آن را دفع می کند. همچنین آب جوش مدرّ است و با مصرف مکرر آن سلول های اپیتلیال کلیه آسیب می بینند و با تحریک این سلول ها مایعات بدن دفع می شوند و باعث غلظت پلاسما و خون شده و عوارض زیر را موجب میشود: غلظت خون، خواب رفتگی دست و پا، درست کار نکردن سلول اندام ها و اجتماع مواد زاید در بدن.

يكي از مهم‌ترين مباني استدلالي جمشيد خدادادي براي مضرّ بودن چاي اين است كه هيچ موجود زنده‌اي جز انسان برگ چاي را نمي‌خورد و چاي هيچ آفتي جز انسان ندارد. از غيرمحترمانه بودن تعبير آفت كه بگذريم، آيا حضرت استاد خدادادي با خودشان فكر نكرده‌اند كه گياه فلفل نيز هيچ گونه آفتي ندارد و هيچ جنبنده‌اي به سمت اين گياه تند و تيز نمي‌رود؟ و آيا در همين دو كتاب به تفصيل خواص درماني فلفل ياد نشده است؟ پس چگونه است كه براي فلفل جمله «تنها آفت آن انسان است» را به كار نبرده‌ايد؟ آيا نمك طعام كه در طبيعت موجود است آفت دارد؟ و آيا اصولاً معيار خوب بودن و مفيد بودن هر چيز خوردني وجود آفت براي آن چيز است؟ من قصد ندارم كه در اين نوشته به نقد كتاب مذكور يا «طب قرآني» مورد ادعاي جمشيد خدادادي بپردازم، علاقمندان مي‌توانند نقدهاي وارد به اين سبك درماني را در وبلاگ «حرف‌هاي ناروا از بعضي‌ها» [3] به تفصيل مطالعه كنند.

مشروعيت بخشي به ميل دروني

دايي از كودكي علاقه‌اي به چاي نداشته و ضمناً پدر و مادرش نيز چاي را خوب دم نمي‌كرده‌اند و اصولاً چاي خوبي هم تهيه نمي‌كرده‌اند و چه بسا همين دو عامل نقش به سزايي در بي‌علاقگي دايي به چاي داشته باشند. از سوي ديگر غالب افراد در جامعه‌ي ايراني چاي مي‌نوشند و دايي در گروه اقليت قرار مي‌گرفته و جامعه نيز به لحاظ توسعه فرهنگي به سطحي نرسيده است كه تفاوت‌ها را محترم شمارد و به خاطر همرنگ نبودن با جماعت آنها را استنطاق نكند، لذا نتيجه آن شده كه دايي مدام بايد پاسخگو باشد كه چرا چاي (يعني خواست اكثريت) را دوست ندارد. واكنش دايي به اين نوع برخورد، جستجوي مستنداتي براي مشروعيت بخشيدن علمي به رأي و انديشه خود بوده است. چون موافقت طبع و ميل دروني با چنين انديشه‌اي كاملاً همسو و هم‌جهت است، دقت در مباني نظري و نحوه‌ي استدلال گوينده به پايين‌ترين حد خود مي‌رسد و در يك مبادله‌ي اجتماعي دايي از جمشيد خدادادي مشروعيت براي نخوردن چاي مي‌گيرد و جمشيد خدادادي يك مشتري جديد براي فروش كتب، جلسات حضوري و عسل طبيعي تحت ليسانس خودش پيدا مي‌كند. علاقمندي دايي به طب سنتي تا بدان جا پيش رفته كه بعضاً براي همكاران و نزديكان، نسخه هم تجويز مي‌كند و يك سري مريد هم پيدا كرده و بعضاً مريدان نيز از نسخه‌ي او شفا يافته‌اند. جوّ فعلي فاميل الان به يك حالت دو قطبي موافقان و مخالفان چاي تبديل شده است كه سردمدار اين نهضت ضد چاي دايي است، ابتدا خانواده‌اش به وي گرويده‌اند و سپس برخي از جوان‌هاي فاميل. البته اين وضعيت دو قطبي علاوه بر آن چيزي است كه بعد از انتخابات 88 بر فاميل و بستگان من رفته است. يعني گل بود و به سبزه نيز آراسته شد.

جمع‌بندي و نتيجه گيري

نخست : احترام به تفاوت‌ها و بالا بردن سطح تحمل

اگر ما دايي را همان گونه كه هست پذيرفته بوديم و چاي نخوردنش را محترم مي‌شمرديم و اصراري بر تغيير نظر او نمي‌كرديم، شايد شاهد چنين واكنشي نبوديم. نه بر مشتريان يك مدعي شبه‌علم افزوده بوديم و نه بهترين فرصت‌ها براي لذت بردن از اشتراكات‌مان را به صحنه نفي و اثبات چاي تبديل كرده بوديم. توسعه چه ارتباط تنگاتنگي با شرح صدر و وسعت ديد دارد.

دوم : مشروعيت بخشيدن به طبع و ميل دروني

چه بسيار دانشمندان و محققاني را ديده‌ام كه حقيقت را نه آن گونه كه هست، بل آن گونه كه دوست دارند باشد، جلوه داده‌اند. مركز زمين را همان جايي كه ايستاده‌اند، پنداشته‌اند. اين يكي از فراگيرترين خطاهاي بشري در كشف حقيقت است كه آدمي درگير خواست‌ها و طبايعي است كه بدان‌ها سرشته شده است. چگونه مي‌توان عقل را از كشش‌ها و جذبه‌هاي اين اميال قوي مصون داشت تا در شناخت حقيقت اشتباه نكند؟ چه بسا خود من در لحظه نگارش اين يادداشت دچار چنين خطايي شده باشم.

سوم : چاي خواص متعدد درماني دارد

مصرف چاي اعم از سبز يا سياه، در كاهش ابتلا به سرطان پوست [4]، سرطان تخمدان [5] و بيماري‌هاي قلبي [6] مؤثر است. چاي آرامبخش است و خستگي انسان را رفع مي‌كند [7]، چاي سبز، رشد تومورهاي سرطان پروستات را كند مي كند [8]، چاي سبز سرطان خون زودرس را درمان مي‌كند [9]، نوشيدن چاي سبز به كنترل سرطان مثانه كمك مي كند [10] و در كل چاي قاتل سلول‌هاي سرطاني است [11]. مصرف زياده از حد هر چيز از جمله «آب» كه مايه‌ي حيات است، مي‌تواند براي سلامتي مضرّ باشد كه چاي نيز از اين قاعده مستثنا نيست.

آب ار چه همه زلال خيزد      از خوردن پُر ملال خيزد [12]

ارجاعات و پي‌نوشت‌ها

[1] جمشيد خدادادي؛ «پانزده روز تا سلامتي»؛  نشر شهر تهران (وابسته به سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران) (06 مهر، 1392)

[2] جمشيد خدادادي؛ «ارمغان سلامتي»؛ نشر شهر تهران؛ 1389

[3] حرف‌هاي ناروا از بعضي‌ها؛ نقد ادعاهاي جمشيد خدادادي درباره طب قرآني http://narava.blogfa.com/category/9/%D8%AC%D9%85%D8%B4%D9%8A%D8%AF-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%8A-(%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%8A-%D8%B7%D8%A8-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%D9%8A)

[4] «مصرف چاي؛ عامل كاهش سرطان پوست»؛ روزنامه اعتماد؛ شماره 1393؛  25/2/86؛ ص9

[5] «چاي خطر سرطان تخمدان را كاهش مي دهد»؛ روزنامه جام جم؛ شماره 2802؛ مورخ 19/12/88؛ ص16

[6] «بيماران قلبي چاي بنوشند»؛ روزنامه جام جم؛ شماره 2742؛ مورخ 2/10/88؛ ص 5

[7] «آرامش در يك فنجان چاي»؛ روزنامه ايران؛ شماره 3482؛ مورخ 6/8/85؛ ص17

[8] «چاي سبز، رشد تومورهاي سرطان پروستات را كند مي كند»؛ روزنامه جام جم؛ شماره 2618؛ مورخ 5/5/88؛ ص 5

[9] «درمان سرطان خون زودرس با چاي سبز»؛ روزنامه آفتاب يزد؛ شماره 2641؛ مورخ 10/3/88؛ ص 6

[10] «نوشيدن چاي سبز به كنترل سرطان مثانه كمك مي كند»؛ روزنامه آفتاب يزد؛ شماره 2355؛ مورخ 26/2/87؛ ص 6

[11] «چاي قاتل سلول هاي سرطاني»؛ روزنامه كيهان؛ شماره 19973؛ مورخ 22/4/90؛ ص 7

[12] نظامي گنجوي؛ ليلي و مجنون؛ http://ganjoor.net/nezami/5ganj/leyli-majnoon/sh9

موسيقى به شرط چاقو

براي من بارها پيش آمده است كه به اعتبار يك خواننده مشهور و محبوب، لوح فشرده‌ي آخرين اجراي او را بعضاً با قيمتي گزاف خريداري كرده‌ام و حتي يكي از ترانه‌هاي آن مورد پسند من واقع نشده است. يا مثلاً از مجموع ده ترانه عرضه شده، نهايتاً يكي يا دو تاي آن به ذائقه‌ي موسيقايي من خوش آمده است.

beep-tones-logo

سايت بييپ تونز (beeptunes.com) اين نگراني را برطرف كرده است. در اين سايت مي‌توانيد 50 ثانيه از هر ترانه‌ را گوش كنيد و اگر خوشتان آمد، آن را خريداري كنيد. ضمناً امكان خريد تك ترانه، يا ترانه‌هاي يك آلبوم به صورت جداگانه نيز موجود است. به جهت آن كه موسيقي را به صورت آن‌لاين خريداري مي‌كنيد و هزينه‌ي لوح فشرده، نگارش بر آن و چاپ و بسته‌بندي حذف شده است، قيمت برخي آلبوم‌ها بعضاً تا 75 درصد زير قيمت بازار عرضه شده است. همچنين براي كساني كه موسيقى را در گوشي موبايل يا با انتقال بر روي فلش مموري گوش مي‌كنند، زحمت تبديل لوح فشرده‌ي صوتي به فايل mp3 وجود ندارد و كاربران مي‌توانند فايل‌هاي خود را با دو كيفيت 128 يا 320 كيلوبيت در ثانيه دريافت كنند.

از كره شمالي هم عقب مانديم

نگاهي به ليست كشورهاي عضو كنوانسيون برن براي حمايت از آثار ادبي و هنري جداً مايه‌ي شرمندگي و خجالت است. وقتي كشورهايي نظير كره شمالي، گينه بيسائو و بنگلادش به اين كنوانسيون پيوسته‌اند و خود را ملزم به رعايت حقوق معنوي مؤلفان و توليد كنندگان آثار ادبي و هنري مي‌دانند و ايران در كنار چين، عراق، كويت، افغانستان و 21 كشور ديگر همچنان از احترام به حقوق مولدان فرهنگ ممانعت مي‌كند، چگونه مي‌توانيم ايران را مهد فرهنگ و تمدن بدانيم و از ادامه‌ي روند كنوني در نپذيرفتن قانون حق نشر، شرمسار و سرافكنده نباشيم؟

عدم احترام به قانون حق نشر، علاوه بر تبعات خارجي به يك فرهنگ نادرست تبديل شده كه دامن توليدكنندگان داخلي آثار فرهنگي و هنري را نيز گرفته است و نتيجه آن مي‌شود كه نشر بدون اجازه‌ي آثار هنري به يك غلط مصطلح تبديل شده و كمر تهيه كننده و اهالي هنر را مي‌شكند. شواهد نشان مي‌دهد كه تكثير بدون مجوز آلبوم‌هاي موسيقي هنرمندان داخلي، به گسترده‌ترين نوع عدم رعايت حقوق مؤلفان تبديل شده است. فرمت فشرده‌ي mp3 امكان تجميع صدها فايل صوتي را بر روي يك لوح فشرده فراهم آورده است و بعضاً مشاهده مي‌شود كه دستفروش‌هاي كنار خيابان يا دوره‌گردهايي كه در ترافيك و ازدحام اتوبان‌ها به خرده فروشي مي‌پردازند، تمامي آلبوم‌هاي يك خواننده سرشناس را به بهايي ناچيز مي‌فروشند.

حلاليت در سه سوت

سايت بييپ تونز به شما اين امكان را مي‌دهد كه اگر در گذشته، نسبت به خريد فلّه‌اي و غيرمجاز موسيقي يا دانلود آنها بدون پرداخت وجه اقدام كرده‌ايد، مبلغ آن را به بهايي بسيار كمتر از قيمت پشت جلد بپردازيد و مديون اهالي موسيقي نباشيد. من خودم پيش از دعوت شما به چنين امر خيري، نسبت به پرداخت حقوق مادي تك ترانه‌هايي كه بعضاً دوستان از طريق ايميل برايم فرستاده بودند يا به حسب نياز و در دسترس نبودن لوح فشرده آن، از اينترنت دريافت كرده بودم، اقدام كردم. ضمن اين كه در خلال پرداخت بهاي ترانه‌هايي كه قبلاً دانلود كرده بودم، چندين ترانه و آواز زيبا و ناشنيده جديد نيز با قيمتي مناسب و به صورت انتخابي دريافت كردم.

دل مي‌كني از شهر و ديارت، از خانه و خانواده‌ات و رخت مي‌بندي به سوي كيلومترها آن سوتر. پس از سال‌ها دوري از مسئوليت‌هاي اجرايي، دوباره آستين‌ها را بالا مي‌زني، از نو شروع مي‌كني، با همان روحيه و انگيزه، با همان خوش‌بيني‌ها. انگار من آدم بشو نيستم.

كار مي‌كني و كار مي‌كني و كار مي‌كني و حتي پنجشنبه و جمعه‌ها و روزهاي تعطيل هم كار مي‌كني و آن قدر كار مي‌كني كه گذر زمان را احساس نمي‌كني. آن چه برايت مهم و بزرگ مي‌نمايد اين است كه كارت را به بهترين نحو انجام داده باشي و پرچمي را كه برافراشته‌اي بر زمين نيفتد و كارت لنگ نزند و حتي المقدور كسي ناراضي از در بيرون نرود. اما عنان و اختيار ديگران دست من نيست. بعضي‌ها آن قدر در كار اجرايي و سيستم‌هاي اداري و دولتي مانده‌اند كه زنگ زده‌اند. براي‌شان فرقي نمي‌كند كه تو براي دلت كار مي‌كني يا براي پول. آمده‌اي كه سنگي بر سنگ اين بناي نيمه تمام بگذاري و آن را بالا ببري يا همه را ويران كني، آن چه براي‌شان مهم است منافع شخصي و گروهي است.

كار مي‌كني و كار مي‌كني و كار مي‌كني تا دوباره سرت را به طاق بكوبند و چشم‌شان را بر همه‌ي كاشته‌ها و داشته‌ها و برداشته‌ها ببندند و تو را به خاطر گناهان ناكرده مؤاخذه كنند و ارث پدري‌شان را از تو طلب كنند. بيچاره! گرگ دهن‌آلوده‌ي يوسف ندريده.

دوباره همه‌ي اتفاقات و خاطرات چهار سال قبل برايم زنده مي‌شود. گويي آدم‌هاي زنگ زده‌ي تهي از عشق و احساس همه جا رخنه كرده‌اند. بارم را مي‌بندم و به شهر و خانه و خانواده‌ام بازمي‌گردم با دلي شكسته و خستگي‌ بر تن مانده و جاني فروكاهيده و دردهايي كه بر دل انباشته شده‌اند.

و اينك بازگشته‌ام با كوله‌باري پر از تجربه و درد، بيشتر از گذشته. بازگشته‌ام با وبلاگي كه نزديك به پنجاه روز است به روز نشده است. شرمنده‌ي روي خوانندگان وفاداري بوده و هستم كه در تمام اين مدت از اين درگاه مجازي روي نتافتند و جوياي حال اين شهروند دردمند بودند.

به عامل درون‌زاي توسعه نيافتگي جامعه‌ي ايراني، اين ميراث 2500 سال استبدادزدگي مي‌انديشم كه «من‌»‌هايي تربيت كرده است به بزرگي كوه دماوند و الوند. «من»هايي كه كشنده‌هاي ماك و اسكانيا و ولوو قادر به جابجايي آنها نيست. «من»هايي كه سنگ‌شكن‌ها و ادوات راه‌سازي و حفر تونل قادر به خرد كردن آنها نيست.

بازگشته‌ام اما از پاي ننشسته‌ام. اثبات خواهم كرد كه حرارت عشق، اين كوه‌هاي يخي را آب خواهد كرد. دست در دست همه‌ي آناني كه دل در گروي آباداني اين سرزمين دارند و براي رسيدن به «ما» از «من‌»هاي‌شان گذشته‌اند، دوباره آغاز خواهم كرد.

دوباره با نام و ياد او كه بهترين است آغاز خواهم كرد، آغاز خواهيم كرد.

در همين زمينه:

فروردين ماه سال گذشته، يادداشتي با عنوان «خرده فرهنگ قاپيدن و چاپيدن» نوشتم كه با استقبال گسترده‌ي مخاطبان روبرو شد و سايت‌ها و وبلاگ‌هاي مختلف، از +تريبون مستضعفين گرفته تا +سايت بالاترين نسبت به بازنشر آن اقدام كردند.

يادداشت مذكور با بيان شش داستان واقعي به اين مسأله‌ي اجتماعي اشاره داشت كه دست‌درازي به اموال ديگران و برداشتن مال بي‌صاحب، صرفاً به سارقان حرفه‌اي و يك طبقه يا گروه اجتماعي خاص تعلق نداشته و متأسفانه پديده‌اي است فراگير كه مردمان برخی از کشورهای دیگر، بر اساس شواهدی که دیده‌اند ایرانیان را با این ویژگی می‌شناسند.

مسأله‌ي تجاوز به عنف و دست‌درازي به ناموس ديگران، بي‌ارتباط با خرده فرهنگ قاپيدن و چاپيدن نيست. همان گونه كه متعرضان به اموال ديگران، وجدان خود را با اين گونه جملات توجيه و آرام مي‌كنند: «ما داريم سهم خودمان را از ثروتمندان و متمولاني كه حق ما را خورده‌اند، مي‌گيريم» و قاپيدن و چاپيدن را نوعي زرنگي قلمداد مي‌كنند، متعرضان به نواميس مردم نيز، به اقدام خود به عنوان يك بزه يا عمل خلاف اخلاق نمي‌نگرند. بل‌كه انواع مزاحمت و دست‌درازي به زنان و دختران را تحت عناوين «تفريح كردن»، «لذت بردن» و «حال كردن» جاي مي‌دهند و اين گونه اقدامات را نه به صورت يك جرم و خلاف، بل‌كه در قالب سرگرمي و يك امر فراغتي نگاه مي‌كنند.

عوامل به وجود آورنده‌ي خرده فرهنگ قاپيدن و چاپيدن عبارتند از:

  • محترم نبودن حريم خصوصي و مالكيت شخصي
  • ضعف پليس و دستگاه قضايي در برخورد قاطع با مجرمان
  • زشت نبودن دستبردهاي جزئي به اموال ديگران در افكار عمومي
  • وجود باورها و گزاره‌هاي توجيه كننده‌ي قاپيدن، نظير بازتعريف مفهوم «زرنگي»
  • وجود مال بي‌صاحب، به معناي مالي كه در حال حاضر صاحبش بالاي سر آن نيست

متأسفانه از نگاه سودجويان و مزاحمان نواميس، زن و دختر تنها، در حكم مال بي‌صاحب است كه به آساني و با كمترين هزينه مي‌توان به آن دست‌درازي كرد. اين قبيل افراد، اعم از آن كه افراد به ظاهر محترم و متشخصي باشند يا در زمره‌ي افراد لاابالي و بي‌قيد باشند، به دو شيوه عمل مي‌كنند:

  1. مزاحمت آشكار: يعني از ابتدا با رفتارهاي ناهنجار، براي خانم‌ها ايجاد مزاحمت مي‌كنند.  اين گونه مزاحمت‌ها از نگاه‌هاي خيره خيره آغاز مي‌شود و تا متلك‌پراني، پيشنهاد بي‌شرمانه، دست‌درازي و بعضاً تا تجاوز به عنف ادامه مي‌يابد.
  2. مزاحمت پنهان:  در اين حالت متعرضان و افرادي كه نيّت‌هاي سوء دارند، در پوشش كمك، خيرخواهي، دوستي، ازدواج، راننده تاكسي، مسافر، مشاور، پزشك، رمّال، راننده سرويس و … ابتدا اعتماد طعمه‌هاي خود را جلب مي‌كنند، سپس با تطميع، تهديد يا وعده‌هاي دروغين از سوژه‌هاي خود بهره‌برداري جنسي مي‌كنند.

مطبوعات و رسانه‌ها با استفاده‌ از واژگاني نظير «خفاش شب»، «شيطان صفت» و امثال اين‌ها، تلاش مي‌كنند كه چهره‌ي بسيار زشت و نامتعارفي از اين گونه افراد به نمايش بگذارند، حال آن كه در واقع چنين نيست. وقتي چنين افرادي را شيطان‌صفت مي‌ناميم، گويي بقيه‌ي افراد جامعه فرشته‌خو و منزه از هر گونه تعدّي و مزاحمت هستند، حال آن كه شواهد نشان مي‌دهد حجم بالايي از مزاحمت‌ها و دست‌درازي‌ها به سوي بانوان عمدتاً از سوي افرادي با ظاهر و رفتار عادي صورت مي‌پذيرد. به تصوير زير نگاه كنيد:

فردي كه در ظاهر راننده سرويس به 9 دختر دانش آموز تجاوز كرده است

فردي كه در ظاهر راننده سرويس به 9 دختر دانش آموز تجاوز كرده است

اين مرد «ابوالفضل – م.» 28 ساله، متأهل و صاحب يك دختر است كه طي دو سال گذشته به 9 دختر بچه دانش‌آموز تجاوز كرده است. شدت حادثه و تكرار آن باعث شده است، پليس آگاهي تهران براي وي كمين بگذارد و او را در 11 آبان ماه 92 دستگير كند [+]. اما آيا همه‌ي گونه‌ها و موارد مزاحمت چنين پاياني دارند؟ پاسخ منفي است. در اغلب موارد، زنان و دختران به جهت حفظ آبروي خود از بازگو كردن چنين مسائلي شرم دارند و همين مسأله منجر به جري‌تر شدن متجاوزان و استمرار اعمال تجاوزگرانه خواهد شد.

ضمناً چهره‌ي افراد متجاوز و متعرض هيچ شباهتي به شخصيت‌هاي فيلم‌هاي شيطاني ندارد. ذكر اين مسأله از آن جهت اهميت دارد كه خانم‌ها فريب ظاهر آراسته، موقعيت شغلي، مقام علمي و امثال اين‌ها را نخورند. نياز جنسي تا آخرين لحظات زندگي يك فرد مذكر (مخصوصاً نگفتم مَرد) همراه او خواهد بود و تلفيق آن با خرده فرهنگ قاپيدن و چاپيدن، زمينه‌ي دست‌درازي و تعرض به جنس مخالف را در وي هموار خواهد كرد.

به اين بخش +مصاحبه‌ي روزنامه شرق با فرد متجاوز توجه كنيد:

با چه انگیزه‌ای آزار دختران مدرسه‌ای را شروع کردی؟

همسرم باردار بود و نمی‌توانستم با او ارتباط برقرار کنم. اولین‌بار که این کار را کردم ساعت هفت‌صبح داشتم به محل کارم می‌رفتم دیدم دختری مدرسه‌ای گوشه خیابان ایستاده است. ترمز کردم و گفتم سرویس مدرسه‌اش خراب شده و من امروز به‌جای او آمده‌ام. آن دختر هم سوار شد و من که مسیر را تقریبا می‌شناختم او را به یک جای خلوت بردم و آزار دادم.

دقت كنيد، اين فرد، چنان سهل و ساده از تجاوز به يك دختر بچه سخن مي‌گويد كه گويي براي برداشتن يك ساندويچ يا لقمه‌ي حاضر و آماده ترمز كرده است. سادگي خطور فكر تجاوز، به ذهن يك شهروند عادي كه نيروي خدماتي يك دستگاه دولتي است و خودش صاحب زن و فرزند است، نشان از وقاحت و دريدگي ذهني جمع قابل توجهي از مردان در جامعه‌ي ايراني است. بنا به گفته‌ي اين فرد هيچ گونه تجربه‌ي تجاوز به خود يا بستگانش رخ نداده است و سناريوي انتقام‌جويي اجتماعي در ميان نيست.

ارديبهشت ماه سال 92، جنايت ديگري از تجاوز يك راننده‌ي سرويس به دختران دانش‌آموز 6 ساله توجه رسانه‌ها را به خود جلب كرد [+]. اين فرد كه از ناحيه چشم معلول بوده، متأهل است و به خاطر فقر و مشكلات مادّي به اين كار روي آورده است، اما از همان ابتداي فعاليت در چنين حرفه‌اي، آزار و اذيت دختران 6 ساله را آغاز مي‌كند و براي سرپوش گذاشتن بر تأخيرهاي انجام شده، انواع قصه‌ها را براي مسئولين مدرسه و اولياء دانش‌آموزان سر هم مي‌كند كه نهايتاً رفتار غيرعادي و پرخاشگرانه‌ي اين كودكان معصوم، راز آزار و اذيت‌هاي مكرر اين راننده سرويس را برملا مي‌كند.

موارد ياد شده، چند نمونه از رفتارهاي تجاوزگرانه‌اي است كه به دليل حادّ بودن موضوع، شاكي براي احقاق حق خود به پليس آگاهي و مراجع قضايي مراجعه كرده است. اما روزانه هزاران نوع تجاوز و مزاحمت در سطحي نازل‌تر در حال وقوع است كه شاكيان به جهت حفظ آبروي خود، تمايلي به افشا و پيگيري آن ندارند. ضمناً اين دو مورد نشان مي‌دهد كه ازدواج و تأهل لزوماً روحيه‌ي تجاوزگري و دست‌درازي به ناموس ديگران را كاهش نمي‌دهد و چه بسيار افراد مجردي كه از افراد متأهل پاكدامن‌تر هستند. اين بدان معناست كه خوي تجاوزگري و مزاحمت، الزاماً با ازدواج مهار نخواهد شد.

پيشنهادهاي بي‌شرمانه

چندي پيش سرمربي تيم بسكتبال «بانوان صابري تهران»، از پيشنهادهاي بي‌شرمانه‌ي اسپانسرها به بازيكنان تيمش اين گونه گفت: [+].

در همین راستا یکی از اسپانسرها هفته گذشته برای حمایت از تیم قول مساعد داد و ساعت 10 و نیم شب با من تماس گرفته و می‌گوید آخر هفته کجایید؟ با چند بازیکن تیمت بیا و در ازای این کار، 200 میلیون تومان به تیمت کمک می کنم.

همين نمونه بيانگر آن است كه ايجاد مزاحمت براي خانم‌ها و به هم ريختن امنيت ذهني و رواني ايشان، مختص يك قشر خاص لات و اوباش نيست و نگاه كالايي و تجاوزگرانه به زن به وفور در دهك‌هاي بالايي جامعه نيز ديده مي‌شود.

چراغ سبزهاي زنانه

البته چراغ سبزهاي برخي زنان و دختران كه زنانگي و بدن خود را به ابزاري براي دست‌يابي به خواسته‌هاي مادي تبديل كرده‌اند، سره و ناسره، خوب و بد، پاك و پليد و خشك و تر را به هم آميخته است. يعني همان گونه كه روحيه‌ي تجاوزگري و ايجاد مزاحمت براي بانوان، در بين مردان تعلق به يك قشر خاص نداشته باشد، چراغ سبز نشان دادن در بين خانم‌ها و ارائه‌ي پيشنهادهاي هوس‌انگيز به قشر خاصي تعلق ندارد و حتي از روي وضع ظاهر افراد نيز به جدّ نمي‌توان در باره‌ي كسي حكم صادر كرد. چه بسا بانواني كه با حجاب كم و ظاهر آرايش كرده، هرگز دامن خود را آلوده نكرده‌اند و روابط‌شان با جنس مخالف، حول يك نظام تعريف شده بوده است و چه بسا دختران و زناني كه به خاطر رعايت هنجارهاي خانوادگي يا سازماني، به ظاهر پوشيده و محجبه هستند، اما تقيد دروني به حفظ حريم‌ها ندارند.

عكس زير يك نمونه از پيشنهادهاي بي‌شرمانه از سوي خانم‌ها به آقايان است كه يك دختر دانشجو براي كسب نمره‌ي قبولي، با طرح عبارات وسوسه‌انگيز به استاد خود شماره تلفن داده است [+]:

پيشنهاد بي‌شرمانه يك دختر دانشجو به استادش

پيشنهاد بي‌شرمانه يك دختر دانشجو به استادش

در حكومت‌هاي غير ايدئولوژيك، افراد را مي‌توان تا حد قابل قبولي از ظاهرشان شناخت. زيرا در اين گونه حكومت‌ها يك ايده‌ي مشخص به عنوان ارزش تبليغ نمي‌شود و به حاملان نمادهاي آن ايده‌ي خاص پاداش داده نمي‌شود. اما در حكومت‌هاي ايدئولوژيك كه طرفداران نظريه‌ي حاكميت، پله‌هاي ترقي را به نسبت سايرين سهل‌تر مي‌پيمايند و از امتيازات بيشتري برخوردارند، بسياري از افراد سودجو و فرصت‌طلب بدون اعتقاد به چنين ارزش‌هايي، خود را به عنوان يك فرد ارزشي قالب مي‌كنند تا از مزاياي آن بهره‌مند شوند. از اينجا به بعد، رمزگشايي از ظاهر افراد كار پيچيده‌اي خواهد بود. يعني نه به خاطر پوشش غربي و نامتعارف يك فرد، مي‌توان برچسب بي‌ديني و هرزگي به وي زد و نه به خاطر پوشش مذهبي فردي ديگر، مي‌توان او را ديندار و مؤمن ناميد. به همين دليل چراغ سبزها و چشمك‌ها و پيشنهادهاي هوس‌انگيز از طيف‌هاي مختلف زنان ديده و شنيده مي‌شود و متقابلاً مرداني كه به دنبال اطفاء نياز جنسي خود از روش‌هاي نامتعارف هستند، براي ايجاد مزاحمت يا ارائه‌ي پيشنهاد بي‌شرمانه، ملاحظه‌ي خاصي ندارند.

بسياري از جامعه‌شناسان و روشنفكران تصور مي‌كنند كه با تأسيس مكان‌هايي نظير كلوب شبانه و شهر نو، مسأله‌ي تجاوزگري و مزاحمت‌هاي ناموسي حل خواهد شد، اما از اين نكته‌ي كليدي غافل هستند كه اغلب افراد متجاوز با غلبه‌ي همان فرهنگ قاپيدن و چاپيدن به دنبال لذت‌هاي مفت و رايگان جنسي هستند. در حال حاضر اقتصاد فحشاء به صورت نامشهود و غيررسمي در جريان است و اگر زني با دريافت مبلغي تن خود را به بيگانه بسپارد، اين مورد اصلاً در دامنه‌ي تجاوزگري و مزاحمت جاي ندارد. لذا رسميت بخشيدن به اقتصاد فحشاء و تخصيص مكان‌هاي خاص به زناني كه قصد خودفروشي و تن‌فروشي دارند، اگر چه ممكن است اندكي از اين مشكل بكاهد، اما مشكلات اجتماعي ديگري را به وجود خواهد آورد:

  1. در جامعه‌ي كوتاه مدت ايراني كه با ضعف فرهنگ خريد و فروش خدمات روبرو است و سواري مجاني (Free Riding) به معناي استفاده‌ي رايگان از منابع عمومي در آن استيلا دارد، چگونه مي‌توان انتظار داشت كه از فرداي تأسيس كلوب شبانه، افراد مزاحم دست از تجاوزگري و مزاحمت بردارند و خيلي شيك و متمدنانه، براي ارضاي نيازهاي جنسي خود هزينه بپردازند؟
  2.  حتي به فرض اين كه بدنه‌ي مذهبي جامعه و نهادهاي ديني با راه‌اندازي كلوب شبانه و جمع‌آوري زنان خياباني در يك مكان مشخص موافقت كنند، رسميت بخشيدن به اقتصاد فحشاء، مشتريان جديدي از ساير گروه‌ها و طبقات اجتماعي پيدا خواهد كرد كه تا پيش از اين، به دلايل مختلف به چنين فرصت‌هايي دسترسي نداشتند و منجر به تباهي بخش ديگري از جامعه خواهد شد. اين تباهي اخلاقي نخست شامل دختران و زناني است كه از روي اجبار يا اختيار به اشتغال در چنين مكان‌هايي روي خواهند آورد و رسميت بخشيدن به آن موجب تشويق و گسترش آن خواهد شد و دوم شامل پسران و مرداني مي‌شود كه به هر دليلي چنين امكاني براي‌شان مهيا نبوده است. از آن جا كه نياز جنسي يك نياز سطحي و مقطعي نيست، وجود كلوب شبانه منجر به اعتياد به رفت و آمد به چنين مكان‌هايي خواهد شد.

جمع‌بندي

وقتي حد و مرزهاي اخلاق و قانون به بهايي اندك قابل شكسته شدن باشند، نه ازدواج و نه كلوب شبانه راه حل كاملي براي مقابله با روحيه‌ي تجاوزگري و ايجاد مزاحمت براي نواميس نخواهد بود. چه بسيار مرداني را ديده‌ام كه با ازدواج نه تنها عطش جنسي‌شان فروكش نكرده است، بل‌ كه تشنه‌تر و بي‌حياتر شده‌اند. كلوب شبانه نيز نه تنها به حل اين مشكل كمكي نمي‌كند، بل كه باعث بروز اختلالات و فساد در ساير بخش‌هاي جامعه خواهد شد. حل اين معضل نيازمند فرهنگ‌سازي، آموزش، افشاسازي تجاوز و مزاحمت، درمان بيماران روحي و رواني مرتبط با اعمال جنسي و نهايتاً برخورد قاطع و قانوني با متعديان و مزاحمان است.

 در همين زمينه: