پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

دسته بندی: جريان‌شناسي اجتماعي

فروردین ماه سال گذشته، یادداشتی با عنوان «خرده فرهنگ قاپیدن و چاپیدن» نوشتم که با استقبال گسترده‌ی مخاطبان روبرو شد و سایت‌ها و وبلاگ‌های مختلف، از +تریبون مستضعفین گرفته تا +سایت بالاترین نسبت به بازنشر آن اقدام کردند.

یادداشت مذکور با بیان شش داستان واقعی به این مسأله‌ی اجتماعی اشاره داشت که دست‌درازی به اموال دیگران و برداشتن مال بی‌صاحب، صرفاً به سارقان حرفه‌ای و یک طبقه یا گروه اجتماعی خاص تعلق نداشته و متأسفانه پدیده‌ای است فراگیر که مردمان برخی از کشورهای دیگر، بر اساس شواهدی که دیده‌اند ایرانیان را با این ویژگی می‌شناسند.

مسأله‌ی تجاوز به عنف و دست‌درازی به ناموس دیگران، بی‌ارتباط با خرده فرهنگ قاپیدن و چاپیدن نیست. همان گونه که متعرضان به اموال دیگران، وجدان خود را با این گونه جملات توجیه و آرام می‌کنند: «ما داریم سهم خودمان را از ثروتمندان و متمولانی که حق ما را خورده‌اند، می‌گیریم» و قاپیدن و چاپیدن را نوعی زرنگی قلمداد می‌کنند، متعرضان به نوامیس مردم نیز، به اقدام خود به عنوان یک بزه یا عمل خلاف اخلاق نمی‌نگرند. بل‌که انواع مزاحمت و دست‌درازی به زنان و دختران را تحت عناوین «تفریح کردن»، «لذت بردن» و «حال کردن» جای می‌دهند و این گونه اقدامات را نه به صورت یک جرم و خلاف، بل‌که در قالب سرگرمی و یک امر فراغتی نگاه می‌کنند.

عوامل به وجود آورنده‌ی خرده فرهنگ قاپیدن و چاپیدن عبارتند از:

  • محترم نبودن حریم خصوصی و مالکیت شخصی
  • ضعف پلیس و دستگاه قضایی در برخورد قاطع با مجرمان
  • زشت نبودن دستبردهای جزئی به اموال دیگران در افکار عمومی
  • وجود باورها و گزاره‌های توجیه کننده‌ی قاپیدن، نظیر بازتعریف مفهوم «زرنگی»
  • وجود مال بی‌صاحب، به معنای مالی که در حال حاضر صاحبش بالای سر آن نیست

متأسفانه از نگاه سودجویان و مزاحمان نوامیس، زن و دختر تنها، در حکم مال بی‌صاحب است که به آسانی و با کمترین هزینه می‌توان به آن دست‌درازی کرد. این قبیل افراد، اعم از آن که افراد به ظاهر محترم و متشخصی باشند یا در زمره‌ی افراد لاابالی و بی‌قید باشند، به دو شیوه عمل می‌کنند:

  1. مزاحمت آشکار: یعنی از ابتدا با رفتارهای ناهنجار، برای خانم‌ها ایجاد مزاحمت می‌کنند.  این گونه مزاحمت‌ها از نگاه‌های خیره خیره آغاز می‌شود و تا متلک‌پرانی، پیشنهاد بی‌شرمانه، دست‌درازی و بعضاً تا تجاوز به عنف ادامه می‌یابد.
  2. مزاحمت پنهان:  در این حالت متعرضان و افرادی که نیّت‌های سوء دارند، در پوشش کمک، خیرخواهی، دوستی، ازدواج، راننده تاکسی، مسافر، مشاور، پزشک، رمّال، راننده سرویس و … ابتدا اعتماد طعمه‌های خود را جلب می‌کنند، سپس با تطمیع، تهدید یا وعده‌های دروغین از سوژه‌های خود بهره‌برداری جنسی می‌کنند.

مطبوعات و رسانه‌ها با استفاده‌ از واژگانی نظیر «خفاش شب»، «شیطان صفت» و امثال این‌ها، تلاش می‌کنند که چهره‌ی بسیار زشت و نامتعارفی از این گونه افراد به نمایش بگذارند، حال آن که در واقع چنین نیست. وقتی چنین افرادی را شیطان‌صفت می‌نامیم، گویی بقیه‌ی افراد جامعه فرشته‌خو و منزه از هر گونه تعدّی و مزاحمت هستند، حال آن که شواهد نشان می‌دهد حجم بالایی از مزاحمت‌ها و دست‌درازی‌ها به سوی بانوان عمدتاً از سوی افرادی با ظاهر و رفتار عادی صورت می‌پذیرد. به تصویر زیر نگاه کنید:

فردی که در ظاهر راننده سرویس به 9 دختر دانش آموز تجاوز کرده است

فردی که در ظاهر راننده سرویس به ۹ دختر دانش آموز تجاوز کرده است

این مرد «ابوالفضل – م.» ۲۸ ساله، متأهل و صاحب یک دختر است که طی دو سال گذشته به ۹ دختر بچه دانش‌آموز تجاوز کرده است. شدت حادثه و تکرار آن باعث شده است، پلیس آگاهی تهران برای وی کمین بگذارد و او را در ۱۱ آبان ماه ۹۲ دستگیر کند [+]. اما آیا همه‌ی گونه‌ها و موارد مزاحمت چنین پایانی دارند؟ پاسخ منفی است. در اغلب موارد، زنان و دختران به جهت حفظ آبروی خود از بازگو کردن چنین مسائلی شرم دارند و همین مسأله منجر به جری‌تر شدن متجاوزان و استمرار اعمال تجاوزگرانه خواهد شد.

ضمناً چهره‌ی افراد متجاوز و متعرض هیچ شباهتی به شخصیت‌های فیلم‌های شیطانی ندارد. ذکر این مسأله از آن جهت اهمیت دارد که خانم‌ها فریب ظاهر آراسته، موقعیت شغلی، مقام علمی و امثال این‌ها را نخورند. نیاز جنسی تا آخرین لحظات زندگی یک فرد مذکر (مخصوصاً نگفتم مَرد) همراه او خواهد بود و تلفیق آن با خرده فرهنگ قاپیدن و چاپیدن، زمینه‌ی دست‌درازی و تعرض به جنس مخالف را در وی هموار خواهد کرد.

به این بخش +مصاحبه‌ی روزنامه شرق با فرد متجاوز توجه کنید:

با چه انگیزه‌ای آزار دختران مدرسه‌ای را شروع کردی؟

همسرم باردار بود و نمی‌توانستم با او ارتباط برقرار کنم. اولین‌بار که این کار را کردم ساعت هفت‌صبح داشتم به محل کارم می‌رفتم دیدم دختری مدرسه‌ای گوشه خیابان ایستاده است. ترمز کردم و گفتم سرویس مدرسه‌اش خراب شده و من امروز به‌جای او آمده‌ام. آن دختر هم سوار شد و من که مسیر را تقریبا می‌شناختم او را به یک جای خلوت بردم و آزار دادم.

دقت کنید، این فرد، چنان سهل و ساده از تجاوز به یک دختر بچه سخن می‌گوید که گویی برای برداشتن یک ساندویچ یا لقمه‌ی حاضر و آماده ترمز کرده است. سادگی خطور فکر تجاوز، به ذهن یک شهروند عادی که نیروی خدماتی یک دستگاه دولتی است و خودش صاحب زن و فرزند است، نشان از وقاحت و دریدگی ذهنی جمع قابل توجهی از مردان در جامعه‌ی ایرانی است. بنا به گفته‌ی این فرد هیچ گونه تجربه‌ی تجاوز به خود یا بستگانش رخ نداده است و سناریوی انتقام‌جویی اجتماعی در میان نیست.

اردیبهشت ماه سال ۹۲، جنایت دیگری از تجاوز یک راننده‌ی سرویس به دختران دانش‌آموز ۶ ساله توجه رسانه‌ها را به خود جلب کرد [+]. این فرد که از ناحیه چشم معلول بوده، متأهل است و به خاطر فقر و مشکلات مادّی به این کار روی آورده است، اما از همان ابتدای فعالیت در چنین حرفه‌ای، آزار و اذیت دختران ۶ ساله را آغاز می‌کند و برای سرپوش گذاشتن بر تأخیرهای انجام شده، انواع قصه‌ها را برای مسئولین مدرسه و اولیاء دانش‌آموزان سر هم می‌کند که نهایتاً رفتار غیرعادی و پرخاشگرانه‌ی این کودکان معصوم، راز آزار و اذیت‌های مکرر این راننده سرویس را برملا می‌کند.

موارد یاد شده، چند نمونه از رفتارهای تجاوزگرانه‌ای است که به دلیل حادّ بودن موضوع، شاکی برای احقاق حق خود به پلیس آگاهی و مراجع قضایی مراجعه کرده است. اما روزانه هزاران نوع تجاوز و مزاحمت در سطحی نازل‌تر در حال وقوع است که شاکیان به جهت حفظ آبروی خود، تمایلی به افشا و پیگیری آن ندارند. ضمناً این دو مورد نشان می‌دهد که ازدواج و تأهل لزوماً روحیه‌ی تجاوزگری و دست‌درازی به ناموس دیگران را کاهش نمی‌دهد و چه بسیار افراد مجردی که از افراد متأهل پاکدامن‌تر هستند. این بدان معناست که خوی تجاوزگری و مزاحمت، الزاماً با ازدواج مهار نخواهد شد.

پیشنهادهای بی‌شرمانه

چندی پیش سرمربی تیم بسکتبال «بانوان صابری تهران»، از پیشنهادهای بی‌شرمانه‌ی اسپانسرها به بازیکنان تیمش این گونه گفت: [+].

در همین راستا یکی از اسپانسرها هفته گذشته برای حمایت از تیم قول مساعد داد و ساعت ۱۰ و نیم شب با من تماس گرفته و می‌گوید آخر هفته کجایید؟ با چند بازیکن تیمت بیا و در ازای این کار، ۲۰۰ میلیون تومان به تیمت کمک می کنم.

همین نمونه بیانگر آن است که ایجاد مزاحمت برای خانم‌ها و به هم ریختن امنیت ذهنی و روانی ایشان، مختص یک قشر خاص لات و اوباش نیست و نگاه کالایی و تجاوزگرانه به زن به وفور در دهک‌های بالایی جامعه نیز دیده می‌شود.

چراغ سبزهای زنانه

البته چراغ سبزهای برخی زنان و دختران که زنانگی و بدن خود را به ابزاری برای دست‌یابی به خواسته‌های مادی تبدیل کرده‌اند، سره و ناسره، خوب و بد، پاک و پلید و خشک و تر را به هم آمیخته است. یعنی همان گونه که روحیه‌ی تجاوزگری و ایجاد مزاحمت برای بانوان، در بین مردان تعلق به یک قشر خاص نداشته باشد، چراغ سبز نشان دادن در بین خانم‌ها و ارائه‌ی پیشنهادهای هوس‌انگیز به قشر خاصی تعلق ندارد و حتی از روی وضع ظاهر افراد نیز به جدّ نمی‌توان در باره‌ی کسی حکم صادر کرد. چه بسا بانوانی که با حجاب کم و ظاهر آرایش کرده، هرگز دامن خود را آلوده نکرده‌اند و روابط‌شان با جنس مخالف، حول یک نظام تعریف شده بوده است و چه بسا دختران و زنانی که به خاطر رعایت هنجارهای خانوادگی یا سازمانی، به ظاهر پوشیده و محجبه هستند، اما تقید درونی به حفظ حریم‌ها ندارند.

عکس زیر یک نمونه از پیشنهادهای بی‌شرمانه از سوی خانم‌ها به آقایان است که یک دختر دانشجو برای کسب نمره‌ی قبولی، با طرح عبارات وسوسه‌انگیز به استاد خود شماره تلفن داده است [+]:

پیشنهاد بی‌شرمانه یک دختر دانشجو به استادش

پیشنهاد بی‌شرمانه یک دختر دانشجو به استادش

در حکومت‌های غیر ایدئولوژیک، افراد را می‌توان تا حد قابل قبولی از ظاهرشان شناخت. زیرا در این گونه حکومت‌ها یک ایده‌ی مشخص به عنوان ارزش تبلیغ نمی‌شود و به حاملان نمادهای آن ایده‌ی خاص پاداش داده نمی‌شود. اما در حکومت‌های ایدئولوژیک که طرفداران نظریه‌ی حاکمیت، پله‌های ترقی را به نسبت سایرین سهل‌تر می‌پیمایند و از امتیازات بیشتری برخوردارند، بسیاری از افراد سودجو و فرصت‌طلب بدون اعتقاد به چنین ارزش‌هایی، خود را به عنوان یک فرد ارزشی قالب می‌کنند تا از مزایای آن بهره‌مند شوند. از اینجا به بعد، رمزگشایی از ظاهر افراد کار پیچیده‌ای خواهد بود. یعنی نه به خاطر پوشش غربی و نامتعارف یک فرد، می‌توان برچسب بی‌دینی و هرزگی به وی زد و نه به خاطر پوشش مذهبی فردی دیگر، می‌توان او را دیندار و مؤمن نامید. به همین دلیل چراغ سبزها و چشمک‌ها و پیشنهادهای هوس‌انگیز از طیف‌های مختلف زنان دیده و شنیده می‌شود و متقابلاً مردانی که به دنبال اطفاء نیاز جنسی خود از روش‌های نامتعارف هستند، برای ایجاد مزاحمت یا ارائه‌ی پیشنهاد بی‌شرمانه، ملاحظه‌ی خاصی ندارند.

بسیاری از جامعه‌شناسان و روشنفکران تصور می‌کنند که با تأسیس مکان‌هایی نظیر کلوب شبانه و شهر نو، مسأله‌ی تجاوزگری و مزاحمت‌های ناموسی حل خواهد شد، اما از این نکته‌ی کلیدی غافل هستند که اغلب افراد متجاوز با غلبه‌ی همان فرهنگ قاپیدن و چاپیدن به دنبال لذت‌های مفت و رایگان جنسی هستند. در حال حاضر اقتصاد فحشاء به صورت نامشهود و غیررسمی در جریان است و اگر زنی با دریافت مبلغی تن خود را به بیگانه بسپارد، این مورد اصلاً در دامنه‌ی تجاوزگری و مزاحمت جای ندارد. لذا رسمیت بخشیدن به اقتصاد فحشاء و تخصیص مکان‌های خاص به زنانی که قصد خودفروشی و تن‌فروشی دارند، اگر چه ممکن است اندکی از این مشکل بکاهد، اما مشکلات اجتماعی دیگری را به وجود خواهد آورد:

  1. در جامعه‌ی کوتاه مدت ایرانی که با ضعف فرهنگ خرید و فروش خدمات روبرو است و سواری مجانی (Free Riding) به معنای استفاده‌ی رایگان از منابع عمومی در آن استیلا دارد، چگونه می‌توان انتظار داشت که از فردای تأسیس کلوب شبانه، افراد مزاحم دست از تجاوزگری و مزاحمت بردارند و خیلی شیک و متمدنانه، برای ارضای نیازهای جنسی خود هزینه بپردازند؟
  2.  حتی به فرض این که بدنه‌ی مذهبی جامعه و نهادهای دینی با راه‌اندازی کلوب شبانه و جمع‌آوری زنان خیابانی در یک مکان مشخص موافقت کنند، رسمیت بخشیدن به اقتصاد فحشاء، مشتریان جدیدی از سایر گروه‌ها و طبقات اجتماعی پیدا خواهد کرد که تا پیش از این، به دلایل مختلف به چنین فرصت‌هایی دسترسی نداشتند و منجر به تباهی بخش دیگری از جامعه خواهد شد. این تباهی اخلاقی نخست شامل دختران و زنانی است که از روی اجبار یا اختیار به اشتغال در چنین مکان‌هایی روی خواهند آورد و رسمیت بخشیدن به آن موجب تشویق و گسترش آن خواهد شد و دوم شامل پسران و مردانی می‌شود که به هر دلیلی چنین امکانی برای‌شان مهیا نبوده است. از آن جا که نیاز جنسی یک نیاز سطحی و مقطعی نیست، وجود کلوب شبانه منجر به اعتیاد به رفت و آمد به چنین مکان‌هایی خواهد شد.

جمع‌بندی

وقتی حد و مرزهای اخلاق و قانون به بهایی اندک قابل شکسته شدن باشند، نه ازدواج و نه کلوب شبانه راه حل کاملی برای مقابله با روحیه‌ی تجاوزگری و ایجاد مزاحمت برای نوامیس نخواهد بود. چه بسیار مردانی را دیده‌ام که با ازدواج نه تنها عطش جنسی‌شان فروکش نکرده است، بل‌ که تشنه‌تر و بی‌حیاتر شده‌اند. کلوب شبانه نیز نه تنها به حل این مشکل کمکی نمی‌کند، بل که باعث بروز اختلالات و فساد در سایر بخش‌های جامعه خواهد شد. حل این معضل نیازمند فرهنگ‌سازی، آموزش، افشاسازی تجاوز و مزاحمت، درمان بیماران روحی و روانی مرتبط با اعمال جنسی و نهایتاً برخورد قاطع و قانونی با متعدیان و مزاحمان است.

 در همین زمینه:

جوجه کباب می‌خوریم یا فریب؟

اولین تصویر و خاطره‌ی من از «جوجه کباب» به یک مراسم عروسی در دوران کودکی برمی‌گردد. جایی که نهایت قد من اندکی بالاتر از میز بزرگ و باشکوه شام عروسی بود و میهمانان با قدرت و قوت تمام مشغول کشیدن غذا از میز سلف‌سرویس تالار بودند که ناگهان یک نفر ندا در داد که «جوجه کباب آمد! » همه‌ی نگاه‌ها به سمت پیشخدمت تالار چرخید که ظرف استیل جوجه‌کباب را روی هوا، بالا گرفته بود، به گونه‌ای که کسی ناخنک نزند و سعی می‌کرد بدون این که تنه‌اش به دیگران بخورد از لابلای جمعیت خودش را به میز غذاخوری برساند. در یک حرکت عجیب همه‌ی حاضران به سمت این ظرف هجوم آوردند. گویی مائده‌ای است آسمانی که خوردنش موجب رستگاری می‌شود و یا شاید آب حیات است که به کام ریختنش، مستوجب حیات ابدی خواهد شد. به لطف و مدد بزرگترها تکه‌ای از این اکسیر خوشبختی نیز نصیب من شد. حقیقتاً گوشت جوجه‌ای بود که به خوبی کباب شده و طعم تردی و تازگی آن هنوز زیر دندان من است.

یکی دو بار دیگر نیز در عروسی‌های بعدی، جوجه کبابی با این کیفیت نصیب و قسمت‌مان شد. اما رفته رفته، مثل خیلی چیزهای تقلبی دیگر، جوجه کباب تقلبی هم به بازار آمد و دیگر از آن جوجه‌های ۶۰۰ گرمی خبری نبود، بل تکه‌های به سیخ کشیده شده‌ی سینه‌ی مرغ بود به نام جوجه کباب. وقتی همه بخواهند جوجه کباب بخورند، امکان تولید و توزیع جوجه‌ی ۶۰۰ گرمی در مقیاس وسیع نه امکان‌پذیر است و نه به صرفه و نه در صورت امکان تولید و توزیع، همه‌ی افراد و طبقات می‌توانند هزینه‌ی آن را بپردازند. پس راه حل میانه، در تغییر ماهیت مفهوم «جوجه کباب» قرار گرفته بود. چرا در همه‌ی سالیان گذشته یک نفر از خودش نپرسیده است که این جوجه نیست، بل مرغ مادر است؟ بعدها برای این مفهوم جعلی تقسیم‌بندی هم درست کردند: «جوجه کباب بی‌استخوان»، «جوجه کباب بااستخوان». عجب!

مزه‌ی جوجه کباب اصیل به همان استخوان‌های ترد و نازکی بود که با گوشت لطیف جوجه در آمیخته بود. جوجه کباب بی‌استخوان که اصلاً جوجه کباب نیست. به واقع هجوم توده‌های جامعه برای خوردن جوجه کباب، منجر به قلب ماهیت جوجه کباب شد و در این فرایند مردم فقط تصور می‌کنند، جوجه کباب خورده‌اند، حال آن که چیزی بیش از قطعه‌های مرغ کباب شده نصیب‌شان نشده است.

توده‌ای شدن آموزش عالی (Massification of Higher Education)

روزی روزگاری در همین سرزمین، دارنده‌ی مدرک لیسانس یا فوق لیسانس، به واقع انسان فرهیخته‌ای بود که از دانش بهره‌ای وافر داشت و نماد یک فرد دانشگاهی پخته و استاد دیده بود که فقط از نوع بیان و طرز حرف زدنش می‌شد به شأن علمی و مدرک دانشگاهی‌اش پی برد. اما پدر بوروکراسی و مدرک‌گرایی بسوزد که همه را به داشتن مدرک سوق داد و هجوم ملخ‌ها به مزرعه‌ی دانش آغازیدن گرفت. توسعه‌ی کمّی آموزش عالی در کوتاه مدت، نتیجه‌ای جز تباه شدن و تغییر ماهیت آن و آب بستن به مدارک دانشگاهی در پی نداشته و نخواهد داشت.

یکی از دوستان مرتبط با صنعت تعریف می‌کرد که در استخدام‌های اخیر، علاوه بر رشته‌ی تحصیلی و  مدرک دانشگاهی، سال ورود به دانشگاه نیز اهمیت یافته است. یعنی فوق لیسانس ده سال پیش دانشگاه شریف با فوق لیسانسی که امروز از این دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شود برابر نیست و اعتبار مدرک آن ده سال پیشی بیشتر از این امروزی است و این حرف  کاملاً مبنای علمی دارد. آیا کسی که در کلاس پنج نفره، کارشناسی ارشد خوانده است و استاد راهنما و مشاورش دو یا سه پایان‌نامه را همزمان رهبری می‌کرده‌اند، موفق‌تر از کسی نیست که در کلاس ۱۵ نفره کارشناسی ارشد می‌خواند و استاد راهنما و مشاور همزمان ۱۰ پایان‌نامه را هدایت می‌کنند؟ آیا اساتید دانشگاه‌ها به همان میزان گذشته وقت و حوصله برای پاسخگویی به سؤالات دانشجویان دارند؟ آیا با گسترش کمّی دانشگاه‌ها، کیفیت آن‌ها هم حفظ شد؟ یا به تعبیر عامیانه برای آن که آبگوشت آموزش عالی به همه برسد، و همه‌ی افراد بتوانند یک مدرک لیسانس یا فوق لیسانس داشته باشند، آب توی آن بستیم؟

اما نتیجه‌ی گسترش کمّی آموزش عالی و آب بستن به مدارک دانشگاهی، قلب ماهیّت علم و تقلیل آن به یک تکّه کاغذ است که دارنده‌ی آن لزوماً بهره‌ای از علم و دانش و شأن و شخصیت دانشگاهی بهره‌مند نیست. چه بسا فارغ التحصیلان مدارج تحصیلات تکمیلی که از نگارش یک نامه‌ی ساده عاجزند یا از بدیهیات رشته‌ی خود بی‌خبرند، یا سبک حرف زدن‌شان تفاوت چندانی با کاسب و کارگر و مردم عوام ندارد. زیرا به جای آن که عموم مردم دانشگاهی شوند، دانشگاه عوامانه شد.

از تهی سرشار

حکایت است که شیرفروشی صبح به صبح ظرفهای شیر را پشت در خانه‌ها می‌گذاشت و زنگ خانه‌ها را به صدا در می‌آورد و می‌رفت و آخر ماه پول همه‌ی شیرها را یک جا حساب می‌کرد. زندگی شیرفروش با یک روند خطی ساده می‌گذشت و کم و کسری نداشت و درآمد هنگفتی نیز کسب نمی‌کرد. لکن روزی بخور و نمیری بود که اگر قناعت می‌کرد، به خوبی و خوشی می‌گذشت. اما مرد شیرفروش طمع کرد و رفته رفته در شیرها آب ‌ریخت. مردم اهالی متوجه شده بودند که این شیرها، شیرهای همیشگی نیست، لکن به روی مرد شیرفروش نمی‌آوردند. یک روز که شیرفروش ظرف شیر را پشت در یکی از خانه‌ها گذاشت و زنگ در را زد، صاحب خانه فوراً در را باز کرد و نگاهی به داخل ظرف انداخت و در کمال تعجب دید که فقط آب خالی است. به شیرفروش اعتراض کرد که این چه مسخره بازی است و شیرفروش با خونسردی کامل به ظرف آب نظر کرد و گفت: «ببخشید امروز فراموش کردم که شیر هم داخل آن‌ها بریزم، فردا دو برابر معمول شیر می‌ریزم و جبران می‌کنم».

چرا توده‌ای شدن پدیده‌ها مشکل زاست؟

شاید این سؤال پیش بیاید که اگر همه‌ی مردم جوجه کباب واقعی، عسل طبیعی اصل و امثال این‌ها را بخورند، اشکالی دارد؟ اگر همه‌ی مردم فوق لیسانس و دکترا بگیرند اشکالی پیش می‌آید؟

پاسخ این سؤال‌ها به دو بخش تقسیم می‌شود:

۱. اگر جامعه توان و ظرفیت تولید باکیفیت جوجه کباب واقعی و عسل طبیعی اصل را دارد، اگر جامعه استاد صاحب اندیشه و فضای آکادمیک و کتابخانه و آزمایشگاه و سرانه‌های آموزشی لازم برای تولید دانش‌آموختگان فوق لیسانس و دکتری تراز اول را برای عموم مردم دارد، فبها المراد! هنیئاً لکم! نوش جان و گوارای وجود! چه چیزی از این بهتر. اما در دو راهی حفظ کیفیت و هویت مفاهیم و پدیده‌ها با توده‌ای کردن و تهی کردن آن‌ها و قلب ماهیت حقایق، باید ببینیم کدام تصمیم به صلاح و درست است؟ آیا با آب بستن به آبگوشت و تغییر ماهیت آن و گسترش توهم خوردن آبگوشت، به بشریّت خدمت کرده‌ایم یا خیانت؟ آیا با تغییر مفهوم جوجه کباب و این که سالیان سال، یک دروغ بزرگ را به جای جوجه کباب به خورد مردم بدهیم، رفاه را افزایش داده‌ایم؟

۲. با فرض این که جامعه ظرفیت تولید موارد یاد شده را دارد، آیا توان پرداخت هزینه‌ی آن را نیز دارد؟ آیا برای این همه فارغ التحصیل دانشگاهی، شغل مناسب و متناسب نیز پیش‌بینی شده است؟ آیا فکری برای چرخش فرهنگی از خوردن رشته پلو به جوجه کباب ۶۰۰ گرمی شده است؟ اگر شده است که این همان آرمان شهر مطلوب بشر است و اگر نشده است، خوردن جوجه کباب تقلبی و داشتن به اصطلاح مدرک دانشگاهی برای افراد ایجاد توهم رفاه و علم می‌کند و این توهم مانع از رسیدن به رفاه و علم واقعی می‌شود.

عدالت آباد کردن است، آب بستن نیست

عدالت به معنای خرد کردن و شکستن مفاهیم و پدیده‌ها و تقسیم آن بین توده‌ها نیست، بل‌که به معنای توسعه‌ی هر دو سوی عرضه و تقاضا و رشد دادن فرهنگ خواستن و رسیدن و گسترش خواسته‌ها و رسیده‌هاست. در غیر این صورت تقلبی‌ها و نارسیده‌ها را به بهانه‌ی عدالت و به نام تعالی و پیشرفت به کام خام‌خوارها و حاضرخورها ریخته‌ایم و بس. جامعه‌ای خواهیم داشت تهی شده از مفاهیم و معناها که به جای بزرگ شدن، ورم کرده است و به جای توسعه یافتن، باد شده است. صدایی که از آن به گوش می‌رسد، برایند واقعی جامعه نیست، بل آوای دروغین یک طبل تو خالی است. آمار بالای تولید مقالات علمی و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی شما را نفریبد، در سراب هم آب بسته‌اند که این چنین واقعی می‌نماید، تشنگان دانش و چشمه‌های جوشان علم، خیلی خیلی کمتر از این چیزی است که با چشم سر دیده می‌شود. اندکی می‌بایست به انتظار نشست تا غبار طغیان توده‌ها برای رسیدن به علم و منزلت بر جای نشیند و کف این سیلاب گمراه کننده، فروکش کند، آن گاه حقیقت ماجرا عیان خواهد شد، که خدای متعال نیز فرموده است:

أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِیَهٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَهٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ (سوره رعد؛ آیه ۱۷)

خداوند از آسمان آبی خالص فرو فرستاده است، و رودها هر کدام به اندازه گنجایش خود آب برگرفته و جاری شده‌اند; آن گاه سیل، کفی برآمده، بر روی خود برداشته است، و از آنچه مردم بر آن آتش می‌افروزند تا با ذوب کردن آنها زیور یا کالایی به دست آورند، کفی مانند کف سیلاب برمی‌آید . خداوند، حق و باطل را این گونه مَثَل می‌زند; حق مانند آب و فلز دارای ثبات، و باطل همچون کف سیلاب و کف فلزّ محو شدنی است. آری، کف به کناری می رود و نابود می شود، ولی آن چه به مردم سود می‌رساند در زمین باقی می‌ماند. خداوند مَثَل‌ها را این گونه تبیین می‌کند .

چگونه فریاد نکشم؟

چگونه این همه فارغ التحصیل دانشگاهی دروغین، دانشمندان دروغین، جوجه‌کباب‌های دروغین، عسل‌های زنبور ندیده، عالمان بدون عمل، مقالات تهی از علم و این حجم بالای دروغ را در جامعه و رسانه‌ها ببینم و دم فروبندم؟ ما آن قدر با دروغ زیسته‌ایم که دیگر با آن آمیخته‌ایم و دروغین بودن خودمان را نمی‌بینیم.

اگر به جای جستجوی آب، در جستجوی تشنگی بودیم

اگر به جای یافتن علم، در تکاپوی طرح سؤال بودیم

اگر به جای جوجه کباب، به فکر معیشت پایدار بودیم

امروز نسخه‌ی واقعی همه‌ی این‌ها را در اختیار داشتیم، نه نمونه‌های بدلی و کمرنگ شده و تقلبی. در یک فرایند طبیعی و در جدال با نادانی به دانش رسیده بودیم، نه از میان‌بُرها و کوره‌راه‌ها. برای رسیدن به قله، ماکت آن را در کوهپایه بازتولید نکرده بودیم، بل‌که مرد و مردانه در نبرد با سنگلاخ‌ها و صخره‌ها به قله رسیده بودیم.

ما سؤالات‌مان را وارونه طرح کردیم و به جواب‌های وارونه رسیدیم. خوشبختی را در خوردن جوجه‌کباب و کسب مدرک دانشگاهی تعریف کردیم و چون دست نیافتنی بود، مفاهیمش را عوض کردیم.

جلوی ضرر را از هر کجا بگیریم، منفعت است. به دروغ تصور کردیم که از این راه به مقصد خواهیم رسید، این راه ترکستان است که به هیچستان ختم می‌شود، برای رسیدن به خوشبختی و سعادت باید برگردیم به راه راست.

چشمشان را بستیم

دستشان را نرساندیم به سر شاخه هوش

جیبشان را پر عادت کردیم

هیچ کس زاغچه‌ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت

در همین زمینه:

 پوزش:

اخیراً برخی از خوانندگان و مخاطبان وبلاگ از این که نظرات‌شان نمایش داده نمی‌شود، گلایه کرده‌اند. من نهایت سعی‌ام را می‌کنم که نظری در نوبت انتشار منتظر نماند. اگر نظر شما منتشر نشده است، اشکال از سمت بلاگفاست، ضمن عرض پوزش لطفاً مجدداً ارسال فرمایید. ان شاء الله در اولین فرصت به یک سایت یا وبلاگ پایدار مهاجرت خواهم کرد.

روایت جعلی نخست

امروز صبح از یکی از دوستان دانشگاهی ایمیلی دریافت کردم با محتوای زیر:

از حضرت امیـــــــر پرسیدند: نظرشما در مورد دنیـــــا چیست؟
حضرت فرمود: من بیزار از «دنیــا» و عاشق «زندگـــــی» هستم!
گفتند: مگر بین زندگـــــی و دنیـــا فرقی هم هست؟؟؟
فرمود: «دنیـــا» خــــــور، خــــــواب، خشـــم و شهــــوت است!
ولی
«زندگـــی» نگریستن به چشمان کودک یتیمی است که از پس پرده شــــــوق به انسان می نگرد …

محتوای این روایت برایم مشکوک بود و بیان چنین تعابیر رومانتیک و فانتزی را از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعید می‌دانستم، لذا به همان دوست گرامی ایمیل زدم که آیا سند این روایت را می‌شناسد که پاسخی دریافت نکردم و ایشان نیز مثل بسیاری از افراد دیگر، ایمیل دریافت شده را به صرف پسندیدن فوروارد کرده بودند. هر چه در اینترنت و منابع روایی به جستجو پرداختم، نه تنها سندی در تأیید این روایت نیافتم، بل‌که روایات محکمی در نهج‌البلاغه وجود دارد که کاملاً عکس این داستان را حکایت می‌کند.

در خطبه پنجم نهج البلاغه آمده است:

فَإِنْ اءَقُلْ یَقُولُوا: حَرَصَ عَلَی الْمُلْکِ وَ إِنْ اءَسْکُتْ یَقُولُوا: جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَیْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَیَّا وَ الَّتِی ! وَ اللَّهِ لاَبْنُ اءَبِی طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْیِ اءُمِّهِ بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَی مَکْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاَضْطَرَبْتُمُ اضْطِرَابَ الْاءَرْشِیَهِ فِی الطَّوِیِّ الْبَعِیدَهِ

اگر سخن گویم (و حقم را مطالبه کنم) گویند: بر ریاست و حکومت ‏حریص است و اگر دم فرو بندم (و ساکت نشینم) خواهند گفت از مرگ می‏ترسد! (اما) هیهات پس از آن همه جنگها و حوادث (این گفته بس ناروا است). به خدا سوگند! علاقه فرزند ابو طالب، به مرگ از علاقه طفل شیرخوار به پستان مادر بیشتر است. اما من از علوم و حوادثی آگاهم که اگر بگویم همانند طنابها در چاههای عمیق به ‏لرزه در آیید.

وقتی آن حضرت از مرگ سخن می‌گوید، مرگ به معنای نیستی و نابودی نیست، بل‌که مرگ در کلام ایشان تجلی وصال با معبود و معشوق است. در خطبه‌ی همّام حضرت علی (علیه السلام) در توصیف سیمای متقین می‌فرمایند:

وَ لَوْلاَ الاَجَلُ الَّذی کَتَبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ اَرْواحُهُمْ فی اَجْسادِهِمْ طَرْفَهَ عَیْن، شَوْقاً اِلَی الثَّوابِ، وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ

و اگر خداوند برای اقامتشان در دنیا زمان معینی را مقرر نکرده بود از شوق به ثواب و بیم ازعذاب به انـدازه چشـم به هم زدنی روحشـان در بدنشان قـرار نمی گرفت.

جای دیگر در خطبه ۱۳۲ می‌فرمایند:

به خدا سوگند این را که می‏گویم یک حقیقت جدی است نه شوخی، واقعیت است نه‏ دروغ، «مرگ» را می‏گویم که بانگ خود را به گوش (همه زندگان) رسانده و به سرعت همه را می‌میراند، انبوه زندگان هرگز تو را فریب ندهند … دنیا برای سکونت همیشگی شما خلق نگردیده بلکه آن را گذرگاه شما ساخته‏اند تا اعمال صالح را به عنوان زاد و توشه در مسیر سرای دیگر از آن فراهم‏ سازید. پس با عجله آماده کوچ کردن باشید و مرکبها را برای حرکت مهیا کنید.

یا در خطبه ۱۱۱ در مذمت دنیا و سختی‌های زندگی در دنیا این گونه می‌فرمایند:

اما بعد، شما را از دنیا بر حذر می‏دارم زیرا دنیا ظاهرش شیرین و باطراوت است، درلابلای شهوات قرار گرفته و به خاطر نقد بودنش جلب توجه می‌کند، با این که مواهب آن کم و ناچیز است دلها را به خود می‏کشاند، … شادمانی و نعمت آن پایدار نیست، از دردها و مشکلات آن ایمن نتوان ‏بود، سخت مغرور کننده و زیانبار است، متغیر است و زوال پذیر، فنا پذیر و نابود شدنی است، پیوسته کسان را می‏خورد و هلاک می‏کند، آن گاه که به حد اعلا برسد و به آرزوی دنیاپرستان ‏جامه عمل بپوشاند و از آن راضی گردند بیش از آنچه در قرآن ذکر شده نخواهد بود که:

«زندگی همچون آبی می‌ماند که از آسمان فرود می‏آید و به وسیله آن گیاهان فراوان‏ و سر بهم داده و در هم پیچیده به وجود می‏آید چیزی نمی‏گذرد که خشک می‏شوند و بادها آنها را پراکنده می‏سازند و خداوند بر همه چیز قادر است‏»(کهف آیه ۴۵.)

هیچکس از دنیا شادمانی ندیده جز اینکه پشت‏ سرش با اشک و آه روبرو شده است، هنوز با خوشی‌هایش روبرو نگشته که به ناراحتی‌های پشت کردن آن، مبتلا می‏شود …

پس با توجه به آن چه در بالا ذکر شد، هرگز حضرت علی (علیه السلام) عاشق زندگی دنیوی نیست و چنین تعریفی از زندگی «نگریستن به چشمان کودک یتیمی است که از پس پرده شــــــوق به انسان می نگرد» با ادبیات و معارف آن بزرگوار سازگاری ندارد.

به نظر می‌رسد مشابه اقدامات مجعولانه‌ای که شعر فریدون حلمی را به نام مولانا منتشر می‌کند، در صدد است پیشوایان آسمانی را عرفی و زمینی کند و جلوه‌ای مطابق ذوق و سلیقه‌ی دنیادوستان ارائه نماید.

روایت جعلی دوم

همین امشب در صفحه‌ی یکی از دوستان روایت زیر را به نقل از حضرت علی (علیه‌السلام) دیدم.

روایت جعلی ای مالک اگر شب هنگام کسی را مشغول گناه دیدی

ای مالک! اگر شب هنگام کسی را مشغول گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن. شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی

با توجه به این که قبلاً عهدنامه‌ی مالک اشتر را مطالعه کرده بودم، چنین فرازی برایم عجیب بود. از روی نهج‌البلاغه‌ی مرحوم دشتی، یک بار دیگر عهدنامه مالک اشتر (نامه ۵۳) را مرور کردم و چنین چیزی در آن نیافتم. از طریق جستجو در اینترنت و نرم‌افزارهای مختلف نیز به هیچ عنوان حتی مشابه این تعبیر یافت نشد.

جالب این که سایت‌های متعدد و معتبر خبری همین روایت مجعول را نقل کرده‌اند. از جمله آنها می‌توان خبرآن‌لاین و پارسینه را نام برد. در وبلاگ‌ها و تالارهای گفتگو نیز به وفور می‌توان همین نقل قول را یافت.

اگر حتی به لحاظ فقهی بخواهیم روایت فوق را کالبد شکافی کنیم، از نظر محتوایی نیز این روایت اشکال دارد. در تبیین عدالت امام جماعت گفته شده است اگر از فردی گناه کبیره‌ای دیدیم، تا توبه‌ی وی برای‌مان محرز نشده است، اجازه‌ی اقتدا به وی را نخواهیم داشت. یعنی نمی‌توانیم فرض کنیم یا حدس بزنیم که توبه کرده است، بل که باید یقین کنیم که توبه کرده است. در اینجا نیز گناهی که به چشم دیده شده و برای انسان به مرتبه یقین رسیده است، با یک توبه و پشیمانی یقینی پاک خواهد شد.

صد البته که آموزه‌های دینی، انسان مسلمان را به پوشاندن عیب و گناه دیگران دعوت کرده است، اما پوشاندن عیب غیر از خراب کردن شعور خود است. مؤمن دانا و تیزهوش هرگز فراموش نمی‌کند که چه کسی کار نیک انجام داده و چه کسی کار شرّ. در همین عهدنامه مالک اشتر آمده است:

هرگز نباید افراد نیکوکار و بدکار در نظرت مساوی باشند زیرا این ‏کار سبب می‏شود که افراد نیکوکار در نیکی‌هایشان بی رغبت ‏شوند و بدکاران در عمل‏ بدشان تشویق گردند، هر کدام از اینها را مطابق کارش پاداش ده[+]

حال این بخش از عهدنامه با آن قسمت مجعول در تضاد آشکار است، آن جا ظاهراً به مالک توصیه شده که حتی اگر با چشمان خودت دیدی فردی گناه می‌کند فردا به وی به چشم گناهکار نگاه نکن! اما در اینجا صریحاً می‌گوید که بدکار و نیکوکار نباید در نظر تو مساوی باشند. پس با توجه به این بخش صحیح و مستند فرمان مالک اشتر، می‌توان به جعلی بودن روایت فوق پی برد.

به این بخش از عهدنامه مالک اشتر دقت کنید:

باید آنها که نسبت ‏به رعیت عیبجوترند از تو دورتر باشند، زیرا مردم عیوبی‏ دارند که والی در ستر و پوشاندن آن عیوب از همه سزاوارتر است.در صدد مباش ‏که عیب پنهانی آنها را بدست آوری، بلکه وظیفه تو آن است که آنچه برایت‏ ظاهر گشته اصلاح کنی و آنچه از تو مخفی است‏ خدا درباره آن حکم می‏کند، بنابر این تا آنجا که توانایی داری عیوب مردم را پنهان ساز! تا خداوند عیوبی را که دوست داری برای مردم فاش نشود، مستور دارد. (با برخورد خوب) عقده ‏آنها را که کینه دارند بگشا و اسباب دشمنی و عداوت را قطع کن! و از آنچه ‏برایت روشن نیست تغافل نما! بتصدیق سخن چینان تعجیل مکن! زیرا آنان گر چه در لباس ناصحین‏ جلوه‏گر شوند خیانت می‏کنند. [+]

دقت کنید! بین تعبیر فوق که باید آن چه از عیب مردم دیدی اصلاح کنی، با آن تعبیر جعلی که حتی به چشم گناهکار به وی نگاه نکنی تفاوت فراوانی وجود دارد. در تعبیر اول شناخت و شعور مخاطب به درستی پذیرفته شده است و از او می‌خواهد که برای اصلاح آن چه دیده است تلاش کند، در حالی که در تعبیر جعلی به وی می‌گوید شعور و درک خودت را نادیده بگیر و همه را نیک بنگر، حال آن که عقلاً چنین چیزی ممکن نیست. مگر می‌شود یک فرد شراب‌خوار دائم‌الخمر به گمان این که سحرگاه توبه کرده است، در نظر من مثل یک انسان سالم و پرهیزکار باشد؟ هرگز چنین نیست و چنین چیزی از ما خواسته نشده است.

 در همین زمینه:

صحیفه امام    جلد ‏۱ ص  ۷۸    تلگراف به محمدرضا پهلوى درباره انجمن‏هاى ایالتى و ولایتى

تلگراف [به محمدرضا پهلوى درباره انجمن‏هاى ایالتى و ولایتى‏].
زمان: ۱۷ مهر ۱۳۴۱/۹ جمادى الاول ۱۳۸۲.
مکان: قم.
موضوع: هشدار امام در مورد تصویبنامه انجمنهاى ایالتى و ولایتى.
مخاطب: پهلوى، محمد رضا (۱).
بسم اللَّه الرحمن الرحیم.
حضور مبارک اعلیحضرت همایونى.
پس از اهداى تحیت و دعا، به طورى که در روزنامه‏ها منتشر است، دولت در انجمنهاى ایالتى و ولایتى، «اسلام» را در رأى دهندگان و منتخبین شرط نکرده؛ و به زنها حق رأى داده است. و این امر موجب نگرانى علماى اعلام و سایر طبقات مسلمین است. بر خاطر همایونى مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است. مستدعى است امر فرمایید مطالبى را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمى مملکت است از برنامه‏هاى دولتى و حزبى حذف نمایند تا موجب دعاگویى ملت مسلمان شود.
– الداعى: روح اللَّه الموسوى.
__________________________________________________
(۱)- نخستین تلگرافى که از سوى امام به محمدرضا پهلوى مخابره شده است.

صحیفه امام    جلد ‏۱ ص  ۸۰    تلگراف به اسدالله علم درباره انجمن‏هاى ایالتى و ولایتى.

ورود زنها به مجلسین و انجمنهاى ایالتى و ولایتى و شهردارى مخالف [است با] قوانین محکم اسلام که تشخیص آن، به نص قانون اساسى، محول به علماى اعلام و مراجع فتواست، و براى دیگران حق دخالت نیست. و فقهاى اسلام و مراجع مسلمین به حرمت آن فتوا داده و مى‏دهند. در این صورت، حق رأى دادن به زنها و انتخاب آنها در همه مراحل، مخالف نص اصل دوم از متمم قانون اساسى است. و نیز قانون مجلس شورا، مصوب و موشّح ربیع الثانى ۱۳۲۵ قمرى، حق انتخاب شدن و انتخاب کردن را در انجمنهاى ایالتى و ولایتى و شهردارى از زنها سلب کرده است. مراجعه کنید به مواد هفت و نُه قانون انجمنهاى ایالتى و ولایتى، و پانزده و هفده قانون انجمن بلدیه (شهردارى). در این صورت، چنین حقى به آنها دادن، تخلف از قانون است. و نیز الغاى شرط «اسلام» در انتخاب کننده و انتخاب شونده، که در قانون مذکور قید کرده، و تبدیل قسم به قرآن مجید را به «کتاب آسمانى» تخلف از قانون مذکور است؛ و خطرهاى بزرگى براى اسلام و استقلال مملکت دارد که یا غفلتاً یا خداى نخواسته عمداً
اقدام به این امر شده است. اکنون که اعلیحضرت درخواست علماى اعلام را به دولت ارجاع فرموده‏اند و مسئولیت به دولت شما متوجه است، انتظار مى‏رود به تبعیت از قوانین محکم اسلام و قوانین مملکتى، اصلاح این امر را به اسرع وقت نمایید، و مراقبت کنید که نظایر آن تکرار نشود. و اگر ابهامى در نظر جنابعالى است مشرّف به آستانه قم شوید تا هرگونه ابهامى حضوراً رفع شود، و مطالبى که به صلاح مملکت است و نوشتنى نیست تذکر داده شود.

صحیفه امام    جلد ‏۱  ص ۱۹۱    بیانات در جمع اعضاى انجمن اسلامى دانشگاه تهران(ماهیت اصلاحات ارضى)

بیانات [در جمع اعضاى انجمن اسلامى دانشگاه تهران (ماهیت اصلاحات ارضى)].
زمان: ۱۰ اردیبهشت ۱۳۴۲/۶ ذى الحجه ۱۳۸۲ (۱).
مکان: قم.
موضوع: افشاى ماهیت اصلاحات ارضى، آزادى زنان و آزادى بیان رژیم شاه.
مناسبت: فرا رسیدن ماه محرّم.
حضار: دانشجویان عضو انجمن اسلامى دانشگاه تهران.
[بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏].
جوانان مسلمان دانشگاه تهران به منزل ما خوش آمدید. امید است در نگهدارى دین خود استوار باشید … زیرا از شما جوانان برومند انتظار زیادى داریم. ما ملتهاى مسلمان باید متحد شویم و با اسرائیل و عمال آنها در ایران مبارزه کنیم. حوزه علمیه هرگز مخالف اصلاحات ارضى نبوده؛ آیا دولت به ما پیشنهاد کرد و از ما نظر خواست؟ ما مى‏دانیم این موضوع براى سرگرمى کشاورزان فراهم شده است. موضوع حق شرکت دادن زنان در انتخابات مانعى ندارد؛ ولى حق انتخاب شدن آنها فحشا به بار مى‏آورد. موضوع حق رأى دادن زنان و غیره در درجه آخر اهمیت قرار دارد. ما مى‏خواهیم مشروطیت را حفظ کنیم. اکنون که در ایران حق آزادى از ما سلب شده، به فکر زنها افتاده‏اند! در حال حاضر آزادى قلم، بیان، افکار و حتى حق حیات از مردم سلب گردیده است. براى دفتر ولیعهد ماهى پنجاه تا شصت هزار تومان هزینه برآورد کرده‏اند؛ و حال آنکه به هر نفر طلبه، ما در هر ماه بیست الى سى تومان حقوق مى‏دهیم.

صحیفه امام    جلد ‏۱ ص  ۲۴۷    شاه تحت تأثیر بهاییها.  (سخنرانی معروف سال ۱۳۴۲)

آقا، یک حقایقى در کار است، من باز سرم دارد درد مى‏گیرد؛ یک حقایقى در کار است. شما آقایان در تقویم دو سال پیش از این یا سه سال پیش از این بهاییها مراجعه کنید؛ در آنجا مى‏نویسد: تساوى حقوق زن و مرد، رأى عبدالبهاء است؛ آقایان از او تبعیت مى‏کنند. آقاى شاه هم نفهمیده مى‏رود بالاى آنجا، مى‏گوید: تساوى حقوق زن و مرد. آقا! این را به تو تزریق کردند که بگویند بهایى هستى، که من بگویم کافر است؛ بیرونت کنند. نکن اینطور؛ بدبخت! نکن اینطور. تعلیم اجبارى عمومى نظامى کردن زن، رأى عبدالبهاء است

صحیفه امام    جلد ‏۵ ص  ۱۸۹    مصاحبه با نشریه لبنانى«امل» درباره روابط با لبنان. (۱۶ آذر ۱۳۵۷) نوفل لوشاتو

هم اکنون زنان مسلمان ایران، در مبارزات سیاسى و تظاهرات بر ضد شاه شرکت دارند. به من اطلاع داده‏اند که در شهرهاى ایران زنان جلسات
سیاسى دارند. در نظام اسلامى، زن همان حقوقى را دارد که مرد دارد، حق تحصیل، حق کار، حق مالکیت، حق رأى دادن، حق رأى گرفتن. در تمام جهاتى که مرد حق دارد، زن هم حق دارد. لکن در مرد هم مواردى است که چیزهایى به دلیل پیدایش مفاسد بر او حرام است و هم در زن مواردى هست که به دلیل اینکه مفسده مى‏آفریند حرام است. اسلام خواسته است که زن و مرد، حیثیت انسانى‏شان محفوظ باشد. اسلام خواسته است که زن ملعبه دست مرد نباشد

صحیفه امام    جلد ‏۶ ص ۳۰۰    حق دخالت زن در همه شئون از نظر اسلام. (۱۳ اسفند ۱۳۵۷) مدرسه فیضیه قم

زن باید در سرنوشت خودش دخالت داشته باشد. زنها در جمهورى اسلام رأى باید بدهند. همان طورى که مردان حق رأى دارند زنها حق رأى دارند. زنها را در این دوره‏هاى اخیر منحط کردند. از خیانتهاى بزرگى که به ملت ما شد این بود که نیروى انسانى ما را از دست گرفتند؛ نیروى جوانان ما را به عقب راندند، نیروى بانوان ما را به عقب راندند، بانوان ما را منحط کردند؛ خیانت کردند بر ملت ما. بانوان ما را ملعبه کردند؛ بانوان ما را مثل عروسکها کردند. بانوان ما جنگجو بودند، اینها خواستند ننگجو باشند! و خدا نخواست. اینها اهانت به مقام زن کردند. اینها مى‏خواستند زن را مثل شى ء، مثل یک چیز، مثل یک متاع به این دست و آن دست بگذرانند. اسلام زن را مثل مرد در همه شئون- در همه شئون- همان طورى که مرد در همه شئون دخالت دارد زن هم دخالت دارد. همان طورى که مرد باید از فساد اجتناب کند، زن هم باید از فساد اجتناب کند

صحیفه امام    جلد ‏۶ ص  ۴۳۶    احقاق حقوق ملت در حکومت اسلامى. (۹ فروردین ۱۳۵۸) مدرسه فیضیه قم

احقاق حقوق ملت در حکومت اسلامى.
و اما اینکه پخش کردند در بین مردم به اینکه حقوق زنها را اسلام نمى‏دهد و بعد از رفراندم چه خواهد شد، این هم جزو همانهاست که عمال اجانب دارند این مسائل را طرح مى‏کنند؛ و عمال اجانبند که دارند به اشکال مختلفه بین ملت ما جدایى مى‏اندازند و نمى‏خواهند این رفراندم تمام بشود. و شاید امید این را داشته باشند که رژیم سلطنتى باز باقى باشد یا یک رژیم دیگرى پیش بیاورند. در هر صورت همان طورى که حقوق مردها در اسلام مطرح است، حقوق زنها [هم مطرح است‏]. اسلام به زنها بیشتر عنایت کرده است تا به مردها. اسلام زنها را بیشتر حقوقشان را ملاحظه کرده است تا مردها. این هم [آن‏] معنا که بعد از این چه خواهد شد: زنها حق رأى دارند- از غرب بالاتر است این مسائلى که براى زنها ما قائل هستیم- حق رأى دادن دارند، حق انتخاب دارند، حق انتخاب شدن دارند. همه اینها هست. تمام معاملاتشان به اختیار خودشان است، و آزاد هستند. اختیار شغل را آزاد هستند. البته در شرق (۱) براى مردها یک محدودیتهایى هست که آن محدودیتها به صلاح خود مردها هست و آن محدودیتها، یعنى در آنجاهایى که مَفْسَده هست براى مرد، از قماربازى جلوگیرى مى‏کند اسلام، از شرابخوارى جلوگیرى مى‏کند اسلام، از هروئین جلوگیرى مى‏کند اسلام؛ براى اینکه مفسده دارند. براى همه یک محدودیتهایى هست، و محدودیتهاى شرعى و الهى. محدودیتهایى است که به صلاح خود جامعه است؛ نه این است که براى جامعه یک چیزى مثلًا نافع بوده است که محدودیت برایش ایجاد کرده‏اند.
ما قول مى‏دهیم به شما که در حکومت اسلامى همه- همه و همه- آزاد، همه و همه به حقوق حقّه خودشان خواهند رسید. و تمام این مسائل که طرح مى‏کنند قبل از رفراندم و مشغول شده‏اند به فعالیت، اینها به نفع اجانب است؛ و بیایید و مملکت خودتان را نجات بدهید. فردا همه با هم مى‏رویم پاى صندوق. و من خودم پاى صندوق مى‏روم و رأى خودم را مى‏دهم. همه شما با هم به پیش ان شاء اللَّه براى درست کردن یک کشور آزاد، یک کشور مستقل! کشورى که براى خودمان باشد و خودمان در آن زحمت بکشیم و خودمان استفاده بکنیم.
– والسلام علیکم و رحمه اللَّه.

صحیفه امام    جلد ‏۶ ص ۴۷۱ برقرارى«جمهورى اسلامى» به اتفاق آرا. (۱۵ فروردین ۱۳۵۸) قم

برقرارى «جمهورى اسلامى» به اتفاق آرا.
از خداوند تعالى توفیق شما آقایان را خواستارم. به همت شما زن و مرد، کوچک و بزرگ جمهورى اسلامى برقرار شد و تقریباً اتفاق آرا بود از … بیست میلیون رأى، ۱۵۰ هزار، ۱۴۵ هزار نفى بود؛ آن هم یک تقلباتى در صندوقها شده بود من جمله در قم یک زن تقلب کرده بود و قریب نیم ساعت قبل از شروع کردن تقلب کرده بود. از کرمانشاه هم بعضى آمدند گفتند که تقلب شده است؛ والّا آراى همه باید با جمهورى اسلامى باشد. اگر چنانچه سایر اقشار مملکت حتى منحرفین از اسلام هم بدانند که اسلام چیست، بدانند که برنامه‏هاى اسلام چه هست، همه‏شان به اسلام‏روى مى‏آورند مگر آنهایى که دست نشانده امریکا یا سایر ابرقدرتها هستند. اینهایى که الآن در ایران مشغول فتنه هستند اینها از اسلام هیچ اطلاع ندارند، و به حسب آنطورى که من مى‏فهمم، اینها مرتبط با امریکا هستند ولو اینکه اسمشان برخلاف است! و ملت ما باید اینها را رد بکنند و اعتنایى به آنها نکنند، و خودشان در همین سیل جمعیت ایران منحل خواهند شد …

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری:

اگر ظرف مدت ۱۷ سال یعنی از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۸ زنان به برکت جمهوری اسلامی صاحب حق رأی شدند و چیزی که قبلاً مخالف احکام اسلام بود الان نه تنها موافق احکام اسلام شده است، بلکه یک تکلیف و وظیفه است، این احتمال را بدهید که خیلی مسائ
ل دیگر نیز این چنین باشد. یعنی با تغییر شرایط جامعه حکم اسلام هم عوض شده باشد.

بعدالتحریر:

به مکان اولین مصاحبه‌ای که حضرت امام نظرش در خصوص رأی دادن زنان عوض شده است دقت کنید. مصاحبه ۱۶ آذر ۱۳۵۷ در نوفل لوشاتو فرانسه صورت گرفته است و یقین بدانید که دیدار علماء و مراجع تقلید از غرب در نظر فقهی آنها بی‌اثر نخواهد بود. دو سال پیش مطلبی نوشتم با این عنوان «اگر من مرجع تقلید بودم؛ سفر به ناشناخته‌ها» و از تأثیر سفر مراجع تقلید به نقاط مختلف جهان در دیدگاه‌های فقهی ایشان سخن گفتم که بعضاً با بازتاب‌های تندی همراه بود. یک نمونه‌اش را شما در سیر تاریخی تغییر دیدگاه حضرت امام در خصوص رأی دادن زنان می‌توانید ملاحظه بفرمایید.

در همین زمینه:

گذشته‌نگری

آدم‌های گذشته‌نگر در گذشته‌ی خود متوقف شده‌اند. سرشارند از «داشتیم»ها و «بودیم»ها. اگر گذشته‌شان تلخ و ناموفق بوده، در حسرت و افسوس گذشته مانده‌اند و دائماً آه و ناله می‌کنند. از بی‌وفایی زمانه شکوه می‌کنند که چرا روزگار با آن‌ها چنین کرد. اما اگر گذشته‌شان پرفروغ و درخشان بوده است، به اسطوره‌سازی و افسانه‌سرایی از پیشینه‌ی خود می‌پردازند. «من آنم که رستم بود پهلوان» از دل این گفتمان برمی‌خیزد و این گونه افراد برای فرار از وضعیت بحرانی امروز خود، شما و خودشان را به گذشته‌شان ارجاع می‌دهند.

آینده‌نگری

انسان‌های آینده‌نگر، نگاه‌شان رو به جلو و فتح قله‌های پیش روست. از گذشته، چراغی فرا راه آینده ساخته‌اند و بس. سوگواری برای گذشته، خللی در عزم و اراده‌شان برای حرکت به سوی آینده ایجاد نکرده است و تجلیل از افتخارات گذشته، آن‌ها را در رسیدن به موفقیت‌های بزرگتر متوقف نساخته است. هدف زندگی‌شان را آن چنان بزرگ دیده‌اند که اگر تمام عمر و توان‌شان صرف رسیدن به آن هدف شود، باز هم جا برای کار کردن باقی است. با غصه خوردن و افسانه‌سرایی بیگانه‌اند و با عشق و شور و امید هم‌خانه. در عین واقع‌گرایی و درک صحیح شرایط زمان حال، ایده‌آل‌گرا و آرمان‌گرا هستند و در حالی که پاهای‌شان بر روی زمین است پرواز می‌کنند.

شیعه‌ی گذشته‌نگر

شیعه‌ی گذشته‌نگر، تفکری است که در واقعه‌ی غدیر و در نیم سوخته و عصر عاشورا مانده است. شیعه‌ی گذشته‌نگر به حقانیت خود بسنده کرده است و از گنجینه‌ی معارف امامان شیعه به شفاعت قناعت کرده است. تمام همّ و غم شیعه‌ی گذشته‌نگر اثبات حقانیت حضرت علی (علیه السلام) بر مبنای شواهد عقلی و تاریخی است، حال آن که در دنیای امروز حقانیت را با شاخص کارایی و پاسخ‌گویی به نیازهای روز می‌سنجند نه دعاوی تاریخی. شیعه‌ی گذشته‌نگر در افسوس ستم‌ها و ظلم‌های بیشماری که در طول تاریخ بر شیعه رفته، مانده است. از معارف گران‌سنگ اهل بیت (علیهم السلام) اشک و آهی برای آمرزش گناهان خود ساخته است و نه انگیزه‌ای برای اصلاح خود و گسترش این فرهنگ. شیعه‌ی گذشته‌نگر به این دل خوش کرده است که مقام امام اول (ع) از همه‌ی پیامبران به استثنای پیامبر خاتم (ص) بالاتر است و در بیان فضایل آن بزرگوار شعرها سروده‌ است و کتاب‌ها نوشته است و همایش‌ها برگزار کرده است، اما با خود نیندیشیده است که

«گیرم امام اول تو بود فاضل      از فضل علی تو را چه حاصل؟»

تعظیم شعائر دینی و گسترش تشیع از نگاه شیعه‌ی گذشته‌نگر، گنبد و گلدسته ساختن برای مقبره‌ی امامان و امامزادگان و تعویض ضریح نو با کهنه و برگزاری مراسم پرشور عاشورا و فاطمیه و برگزاری دعای ندبه (شیون) برای آن امام غایب (عج) از نظر است.

شیعه‌ی آینده‌نگر

شیعه‌ی آینده‌نگر از وقایع صدر اسلام و همه‌ی ظلم‌هایی که بر شیعه رفته است، درسی آموخته تا راه را گم نکند. در عین اعتقاد به حقانیت مکتب شیعه، یک لحظه از پیوستن به صفوف برادران اهل سنت غفلت نمی‌کند و حل و فصل دعاوی تاریخی را به دادگاه عدل الهی واگذار می‌کند. نه او علی و خاندان وی (علیهم السلام) را دیده‌ است و نه اهل سنت، خلفاء و رؤسای مذاهب خود را ملاقات کرده‌اند. هر یک از فریقین در اثبات حقانیت خود و ردّ سایر فرقه‌ها دلایلی دارند که پرداختن به آنها توان حرکت را مصروف نزاع‌های داخلی خواهد کرد. شیعه‌ی آینده‌نگر چشم‌انداز فکری‌اش تحقق حکومت امام زمان (عج) است و این مهم نه با برگزاری همایش مهدویت، بل‌که با عمل به قرآن و معارف رسیده از ائمه‌ی معصومین و کار تشکیلاتی و منظم و نیروسازی و دست‌یابی به علم و دانش واقعی و نه دل خوش کردن به رشد صوری مقالات علمی تحقق خواهد یافت. شیعه‌ی آینده‌نگر برای تبیین مشروعیت خود برای مشکلات روز دنیای مدرن، پاسخی معقول و مطابق نیاز روز ارائه می‌کند و بدین سان، اسلام و تشیّع را زنده نگاه خواهد داشت.

نگاه شیعه‌ی آینده‌نگر بین در و دیوار و مسمار متوقف نشده است و از باب شهر علم وارد مدینه‌ی فاضله‌ی پیامبر شده است و شانه به شانه‌ی آخرین یافته‌های علمی و دستاوردهای بشری، حرفی برای گفتن و طرحی برای درانداختن ارائه کرده است. شیعه‌ی آینده‌نگر مسیر اصلی خود را در عمل کردن به قرآن و سیره‌ی اهل بیت (علیهم‌السلام) و تخلّق به ارزش‌های انسانی و الهی می‌داند و تبصره‌ی شفاعت را به دست‌مایه‌ای برای سستی و کاهلی در عمل به وظایف دینی تبدیل نمی‌کند. شیعه‌ی آینده‌نگر شیعه بودن و محبت اهل بیت را برای فلاح و رستگاری بشر کافی نمی‌داند و آن سان که امامان شیعه (علیهم‌السلام)، یک لحظه از تلاش و کوشش برای اصلاح وضعیت مادی و معنوی مسلمانان باز نمی‌ایستادند، حیات خود را در کار و فعالیت و عزم و اراده برای بهبود شرایط جهان می‌داند.

در دنیای فعلی، من فردی یا گروهی را تحت لوای «شیعه‌ی آینده‌نگر» نمی‌شناسم. آن چه گذشت برداشت من از آن چیزی است که شیعه باید باشد.

در همین زمینه: