پرش به محتوا
دل‌نوشته‌‌ها و يادداشت‌هاي محمدرضا اسدي

بایگانی

دسته بندی: اجتماعي

Baby-2

اعتراف می‌کنم داشتن فرزند دوم، در پی گلایه‌های مکرر پسرم از درد بی‌برادری و بی‌خواهری بوده است که البته به زبان کودکانه‌ی او نداشتن هم‌بازی بود. پیش‌تر در مقاله‌ای با عنوان «افزایش جمعیت یا افزایش کیفیت؛ کدام استراتژی؟» به نقد و بررسی آرای مخالفان و موافقان افزایش جمعیت پرداخته‌ام که قصد بازگویی و تصدیع ندارم و علاقمندان را به مطالعه‌ی مقاله‌ی فوق ارجاع می‌دهم. کوتاه سخن آن که اعتقاد دارم کیفیت نباید فدای کمیّت شود و «یکی مرد جنگی به از صد هزار». لیک وقتی مردان جنگی خودشان یارای مبارزه‌ی انفرادی ندارند و طلب یار و یاور می‌کنند، آن قدر سنگ‌دل نیستم که فرزندم را بی‌یار و بی‌همراه، روانه‌ی عرصه‌ی کارزار کنم.

همسرم خیلی علاقه داشت که فرزند دوم‌مان دختر باشد، لکن تقدیر خدای متعال برخلاف این خواسته بود و دومی نیز پسر شد. ناگفته نماند که من هم برای جوری جنس و تجربه‌ی دختر داشتن بی‌تمایل به دختر بودن دومی نبودم، اما ته قلبمان «الخیر فی ما وقع» بود.

چند شبی است که ترانه‌ی خانه‌ی ما، ونگ ونگ گریه‌های یک نوزاد است. آن قدر برای پا نهادن به دنیا عجله داشته که بیست و چهار روز زودتر از زمان طبیعی به دنیا آمده است و از همین روی، یک نوزاد مینیاتوری و بامزه است.

دوباره پسر دار شدن همراه با دوباره پدر شدن است. گرفتن نوزادی در آغوش، به انسان حسّ جوانی می‌دهد. دوباره پدر شدن، تفاوت‌های اساسی با نخستین بار پدر شدن دارد. وقتی پدر یک فرزند هستی، می‌توانی بی‌پروا تمام عشق و محبتت را معطوف او کنی، لکن پدر دو فرزند بودن به منزله‌ی تقسیم توجه‌ها و محبت‌ها و تدبیر رابطه‌ی عاطفی میان دو فرزند است که یکی احساس نکند پدر، آن دیگری را بیشتر دوست دارد. به ویژه آن که فرزندان به لحاظ فیزیولوژی و رفتاری با یکدیگر برابر نیستند و تقسیم عادلانه‌ی محبت‌ها بین دو فرد ناهمگون جز به مدد تدبیر و دانستن نکات باریکتر ز مو و درخواست یاری از خدای سبحان جهت موفقیت در این امر خطیر محقق نخواهد شد.

 در همین زمینه:

وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَهَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَیَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (آل عمران: ۸۰)

و هرگز خدا به شما امر نمی‌کند که فرشتگان و پیامبران را خدایان خود قرار دهید، چگونه ممکن است شما را به کفر بخواند پس از آنکه اسلام آورده باشید؟!

arbab-hossein-1

طی دو دهه اخیر برخی واژه‌ها نظیر نوکر و ارباب وارد ادبیات و فرهنگ حسینی شده است که از ابعاد مختلف قابل بررسی و تأمل است. در این نوشتار تلاش شده است، ریشه‌یابی زبان‌شناختی، مذهبی و جامعه‌شناسانه درباره کلمه «ارباب» و انتساب آن به امام حسین (علیه السلام) صورت پذیرد.

ارباب، جمع مکثر عربی است

در زبان عربی، ارباب جمع کلمه «ربّ» و به معنای خدایان و پروردگاران است [۱]. در سوره یوسف آیه ۳۲ آن جایی که حضرت یوسف (علیه السلام) دو رفیق زندانی خود را مورد خطاب قرار می‌دهد این گونه آمده است:

یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (یوسف: آیه ۳۳)

اى دو رفیق زندانیم! آیا خدایان پراکنده بهترند یا خداى یگانه مقتدر؟

عرب زبان هرگز واژه «ارباب» را که دلالت بر جمع دارد برای یک شخص واحد به کار نبرده است و برای اراده‌ی چنین مفهومی از واژگان «سیّد» و «مولا» استفاده کرده و حتی از مفرد ارباب یعنی «ربّ» نیز برای نامیدن یا صدا زدن نوع انسان استفاده نکرده است. نکته قابل توجه این است که دو کلمه «سیّد» و «مولا» هم برای خدای متعال به کار می‌رود، هم برای انسان. به عنوان نمونه در دعای ابوحمزه ثمالی چندین بار واژه سیّد برای مخاطب قرار دادن خداوند به کار رفته است:

وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتِکَ یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّهَ [۲]

و واژه «مولا» در مناجات امیرالمؤمنین در مسجد کوفه به کرّات دیده می‌شود:

مَوْلایَ یامَوْلایَ أَنْتَ المَوْلى وَأَنا العَبْدُ وَهَلْ یَرْحَمُ العَبْدُ إِلاّ المَوْلى [۳]

همین دو واژه برای مخاطب قرار دادن ائمه معصومین (صلوات الله علیهم) نیز به کار رفته است. بهترین نمونه‌ی آن دعای توسل است که برای یکایک آن بزرگواران تعبیر ذیل آمده است:

یا سَیِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکَ إِلَى اللَّهِ [۴]

لذا بر خلاف کلمه ربّ و ارباب که مختص خدا و پروردگار است، واژگان سید و مولا علاوه بر خدا، برای افرادی که بر انسان حق بزرگی، قیومیت و سرپرستی داشته باشند، به کار می‌رود.

در لغتنامه «لسان العرب» ذیل مدخل ربب آمده است:

ربب [۵]
الرَّبُّ: هو اللّه عزّ وجل، هو رَبُّ کلِّ شیءٍ أَی مالکُه، وله الرُّبوبیَّه على جمیع الخَلْق، لا شریک له، وهو رَبُّ الأَرْبابِ، ومالِکُ الـمُلوکِ والأَمْلاکِ. ولا یقال الربُّ فی غَیر اللّهِ، إِلاّ بالإِضافهِ

همچنین در لسان العرب و الصّحّاح فی اللغه ذیل مدخل أمم و در تعریف کلمه‌ی «إمام» آمده است:

أمم [۶]

والإِمامُ ما ائْتُمَّ به من رئیسٍ وغیرِه، والجمع أَئِمَّه، الإِمامُ الذی یُقْتَدى به وجمعه أَیِمَّه، وأَصله أَأْمِمَه، على أَفْعِله، وإِمامُ کلِّ شیء: قَیِّمُهُ والمُصْلِح له، والقرآنُ إِمامُ المُسلمین، وسَیدُنا محمد رسول الله، صلى الله علیه وسلم، إِمام الأَئِمَّه، والخلیفه إمام الرَّعِیَّهِ، وإِمامُ الجُنْد قائدهم

از آن چه در لغتنامه‌های مذکور آمده، این گونه می‌فهمیم که «امام» به معنای پیشوا و کسی است که مردم به وی اقتدا می‌کنند و اصلاح کننده و سرپرست مردم است.

ارباب در زبان فارسی و فرهنگ ایرانی

واژه ارباب در زبان فارسی به معنای دارندگان و صاحبان به کار رفته است. مثلاً حافظ شیرازی «ارباب معرفت» را به معنای صاحبان معرفت به کار برده است، اما همچنان ارباب در معنای جمع استعمال شده است:
جان پرورست قصه‌ی ارباب معرفت  –  رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگو [۷]

یا در جای دیگر «ارباب حاجت» را به معنای نیازمندان و به مفهوم جمع به کار برده است

ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست – در حضرت کریم، تمنا چه حاجت است [۸]

اما در یک سده‌ی اخیر کلمه ارباب به عنوان اسم مفرد و به معنای مالک، دارا، صاحبِ مِلک، خداوندگار و آقا نیز به کار رفته است. بارزترین نمونه‌ی آن در فرهنگ ارباب و رعیتی و بین خان به عنوان یک فئودال صاحب زمین و پول از یک سو و رعیت به عنوان نیروی انسانی فاقد زمین و سرمایه از سوی دیگر که بر روی زمین یا در دکّان و خانه‌ی ارباب کار می‌کند، کاربرد داشته است.

تاریخ ارباب و رعیتی در ایران همواره با ظلم و بهره‌کشی از نیروی کار همراه بوده است. یک رعیت‌زاده تا آخر عمر رعیت بود و می‌بایست بر روی زمین ارباب کار کند و فرزند ارباب، بدون هیچ زحمتی وارث املاک پدر می‌شد. اگر چه در بین خوانین، بعضاً خان منصفی نیز یافت می‌شده که به زندگی رعیت رسیدگی می‌کرده است، اما شکاف طبقاتی و تبعیض‌هایی که مغایر روح مساوات و عدالت‌آفرین اسلام است، همچنان در فرهنگ ارباب و رعیتی یا ارباب و نوکری به وضوح دیده می‌شده است.

دکتر همایون کاتوزیان در کتاب «ایران؛ جامعه کوتاه مدت» در تشریح اوضاع جامعه‌ی ارباب و رعیتی ایران این چنین آورده است:

اشخاص‌ برخوردار از زمین‌ با عایدات‌ آن‌ هیچ‌ حق‌ مستقلی‌ نسبت‌ به‌ آن‌ نداشتند. این‌ در واقع‌ امتیاز محسوب‌ می‌شد نه‌ حق‌ (یعنی‌ فرمانروا یا والی‌ مورد حمایت‌ او می‌توانست‌ تا زمانی‌ که‌ قدرت‌ داشت‌ این‌ حق‌ را سلب‌ کند). فلور معتقد است‌ که‌ نتیجه‌ منطقی‌ این‌ وضع‌ آن‌ ضرب‌ المثل‌ معروف‌ بود که‌ «هر چه‌ برده‌ دارد متعلق‌ به‌ ارباب‌ اوست»؛ صورت‌ دیگر این‌ ضرب‌المثل‌ این‌ است‌ که‌ «برده‌ و هر چه‌ متعلق‌ به‌ اوست‌ مال‌ ارباب‌ است‌.» این‌ گفته‌ در مورد وضع‌ ایران‌ مناسب‌تر است‌ زیرا (چنان‌ که‌ خواهیم‌ دید) نه‌ تنها اموال‌ بلکه‌ شخص‌ رعیت‌ نیز هر قدر هم‌ که‌ والامرتبه‌ بود، در نهایت‌ در اختیار فرمانروا یا کارگزاران‌ او قرار داشت‌. از آنجا که‌ حکومت‌ مبتنی‌ بر قانون‌ نبود، قدرت‌، مالکیت‌ و نفس‌ زندگی‌ را می‌توانستند بی‌هیچ‌ تشریفات‌ رسمی‌ از فرد بستانند. این‌ ناامنی‌ در تمام‌ اقشار و لایه‌های‌ جامعه‌ گسترده‌ بود. از کدخدای‌ ده‌ تا پیشه‌ور و تاجر و کاسب‌ و کارگزاران‌ دولت‌ و والی‌ و حاکم‌ و مستوفیان‌ و وزیر و سرانجام‌ خود شاه‌. منابع‌ تاریخ‌ ایران‌ آکنده‌ است‌ از نمونه‌های‌ بی‌شمار این‌ ناامنی‌ مال‌ و جان‌. چنان‌ که‌ اشاره‌ کردیم‌ بسیاری‌ از مقامات‌ مهم‌ مملکت‌ بی‌هیچ‌ تشریفات‌ قانونی‌ و محروم‌ از هر نوع‌ دادخواهی‌ کشته‌ شدند و یا اموالشان‌ مصادره‌ شد و علت‌ این‌ اعمال‌ اغلب‌ «سیاسی» بود. اما غارت‌ اموال‌ اشراف‌ و بزرگان‌ مملکت‌ تنها هنگام‌ سقوط‌ ایشان‌ پیش‌ نمی‌آمد، این‌ بلایی‌ بود که‌ ممکن‌ بود در هر زمان‌ نازل‌ شود. [۹]

نکته‌ای که می‌بایست بدان توجه کرد این است که علاوه بر نیت و محتوای بحث، شکل و فرم آن از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. لذا به صرف این که گوینده‌ی «ارباب حسین» قصد بالا بردن جایگاه امام حسین و کوچک کردن خود را در مقابل آن حضرت دارد، جواز چنین استفاده‌ای را صادر نمی‌کند. واژه‌ی «ارباب» دارای سابقه‌ای تاریک و جدا نشدنی است که به صرف نیت گوینده تطهیر نمی‌شود. کما این که ما از تمیزترین و مرغوب‌ترین آفتابه‌ی دنیا برای هیچ فردی آب خوردن نمی‌ریزیم. آفتابه هر چه قدر هم که تمیز و شفاف و زیبا باشد، معانی بدی را به ذهن متبادر می‌کند که آب گوارا را به کام تشنگان مکدّر و ناخوشایند خواهد ساخت.

ائمه معصومین شیعه می‌خواهند یا نوکر؟

پرسش دیگری که در اینجا مطرح می‌شود این است که پیامبر عظیم الشأن اسلام و جانشینان بر حقش چه توقعی از امت اسلامی داشته و دارند؟ آیا می‌توان دستگاه و رابطه‌ای نظیر ارباب و نوکری، خارج از بیانات نورانی ایشان بسازیم؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) در صحرای صفین، ضمن تشریح حقوق متقابل رهبر و مردم تأکید می‌فرمایند:

فَلَا تُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَهُ، وَلَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّی بِمَا یتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَهِ، وَلَا تُخَالِطُونِی بِالْمُصَانَعَهِ، وَلَا تَظُنُّوا بِی اسْتِثْقَالاً فِی حَقٍّ قِیلَ لِی، وَلَا الِْتمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِی، فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ یقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ یعْرَضَ عَلَیهِ، کَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَیهِ. فَلَا تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَهٍ بِحَقٍّ، أَوْ مَشْوِرَهٍ بِعَدْلٍ، فَإِنِّی لَسْتُ فِی نَفْسِی بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ، وَلَا آمَنُ ذلِکَ مِنْ فِعْلِی، إِلَّا أَنْ یکْفِی اللَّهُ مِنْ نَفْسِی مَا هُوَ أَمْلَکُ بِهِ مِنِّی، فَإِنَّمَا أَنَا وَأَنْتُمْ عَبِیدٌ مَمْلُوکُونَ لِرَبٍّ لَا رَبَّ غَیرُهُ؛ یمْلِکُ مِنَّا مَا لَا نَمْلِکُ مِنْ أَنْفُسِنَا، وَأَخْرَجَنَا مِمَّا کُنَّا فِیهِ إِلَی مَا صَلَحْنَا عَلَیهِ، فَأَبْدَلَنَا بَعْدَ الضَّلَالَهِ بِالْهُدَی، وَأَعْطَانَا الْبَصِیرَهَ بَعْدَ الْعَمَی.

پس با من چنان که با پادشاهان سرکش سخن می‏گویند، حرف نزنید، و چنانکه از آدم‏های خشمگین کناره می‏گیرند دوری نجویید، و با ظاهر سازی با من رفتار نکنید، و گمان مبرید اگر حقّی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم. زیرا کسی که شنیدن حق، یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن دشوارتر خواهد بود. پس، از گفتن حق، یا مشورت در عدالت خودداری نکنید، زیرا خود را برتر از آن که اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمی‏دانم، مگر آن که خداوند مرا حفظ فرماید، پس همانا من و شما بندگان و مملوک پروردگاریم که جز او پروردگاری نیست، او مالک ما، و ما را بر نفس خود اختیاری نیست، ما را در آن چه بودیم خارج و بدانچه صلاح ما بود درآورد، به جای گمراهی هدایت، و به جای کوری بینایی به ما عطا فرمود. [۱۰]

حتی اگر استفاده از تعابیر ارباب و نوکر از سر عشق و بیانگر نهایت فروتنی باشد -که قطعاً این گونه است- نمی‌توان بر خلاف نصّ صریح آیات و روایات، کلماتی را برای ائمه‌ی معصومین (علیهم السلام) به کار برد که مغایر خواست آن بزرگواران است. در آیه ۱۰۴ سوره بقره آمده است:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا وَقُولُواْ انظُرْنَا وَاسْمَعُوا ْوَلِلکَافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ (بقره: آیه ۱۰۴)

مسلمانان صدر اسلام هنگامى که پیامبر (صلی الله علیه و آله) مشغول سخن گفتن بود و بیان آیات و احکام الهى مى‏کرد، گاهى از او مى‏خواستند کمى با تانّى سخن بگوید تا بتوانند مطالب را خوب درک کنند، و سؤالات و خواسته‏هاى خود را نیز مطرح نمایند. براى این درخواست، جمله‏ «راعنا» که از ماده‌ی «رعى» به معنى مهلت دادن است به کار مى‏بردند. ولى یهود همین کلمه‌ی «راعنا» را از ماده «رعونه» که به معنى کودنى و حماقت است استعمال مى‏کردند. (در صورت اول مفهومش این است: «به ما مهلت بده» ولى در صورت دوم یعنی اینکه «ما را تحمیق کن»!). در اینجا براى یهود دستاویزى پیدا شده بود که با استفاده از همان جمله‏اى که مسلمانان مى‏گفتند، پیامبر یا مسلمانان را مسخره کنند. این آیه نازل شد و براى جلوگیرى از این سوء استفاده به مؤمنان دستور داد به جاى جمله «راعنا»، جمله «اُنظرنا» را به کار برند که همان مفهوم را مى‏رساند، و دستاویزى براى دشمن لجوج نیست. [۱۱]

جمع بندی

چرا استفاده از واژه «ارباب» برای امام حسین (علیه السلام) مناسب نیست؟

  1. ارباب جمع ربّ و مختص خدای متعال است. در آیه ۸۰ سوره آل عمران به صراحت بیان شده است که چنین تعبیری را برای فرشتگان و انبیاء و به طریق اولی برای فرزندان ایشان به کار نبرید. استخدام این کلمه برای وجود مقدس امام حسین (علیه السلام) علاوه بر این که خلاف فصاحت است، بهانه‌ای به دست مخالفان تشیع خواهد داد که شیعیان، امامان خود را پرستش می‌کنند.
  2. پیشینه‌ی کلمه ارباب در زبان فارسی بسیار سیاه و ظالمانه است و با ارباب خواندن امام حسین (علیه السلام) بیش از آن که جایگاه آن حضرت را ترفیع داده باشیم، تقبیح کرده‌ایم. نه تنها ائمه معصومین (علیهم السلام) بل که هیچ عرب زبانی در گذشته و حال، ذوات مقدسه‌ی ایشان را با چنین تعابیری در ادعیه و منثورات مورد خطاب قرار نداده است. آن گونه که خود از نزدیک شاهد بوده‌ام، شیعیان عراق در عاشقانه‌ترین و خاضعانه‌ترین حالات، امام حسین و حضرت ابوالفضل (علیهما السلام) را سید و مولا خطاب کرده‌اند.
  3. نوع رابطه شیعیان با امامان امت، مطابق آیات و احادیث وارده منطبق بر الگوی امام-شیعه یا رهبر-پیرو است و آن چه در قرآن از شیعیان خواسته شده است، محبت ورزیدن به اهل بیت و تبعیت از دستورهای ایشان است نه نوکری. شیعه بودن و تبعیت آگاهانه از امام معصوم، بدون شناخت و عشق ورزیدن ممکن نیست، اما چه بسیار نوکران و رعیت‌هایی که در طول تاریخ، بدون شناخت و محبت و از روی اجبار از صاحبان خود تبعیت می‌کرده‌اند. لذا جایگاه «شیعه» بودن آن گونه که در روایات مختلف آمده است، هرگز قابل مقایسه با شأن و رتبه «نوکری» نیست.

منابع

[۱] لغتنامه دهخدا: مدخل «ارباب»

[۲] دعای ابوحمزه ثمالی؛ امام سجاد (علیه السلام)

[۳] مناجات امیرالمؤمنین در مسجد کوفه؛ مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی

[۴] دعای توسل؛ مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی

[۵] لسان العرب: مدخل «ربب»

[۶] الصّحّاح فی اللغه: مدخل «أمم»

[۷] حافظ: غزل شماره ۴۱۵

[۸] حافظ: غزل شماره ۳۳

[۹] ایران جامعه کوتاه مدت و سه مقاله دیگر؛ همایون کاتوزیان، ترجمه عبدالله کوثری

[۱۰] نهج البلاغه ترجمه مرحوم دشتی: خطبه ۲۱۶

[۱۱] شأن نزول آیه؛ ابن عباس مفسر قرآن

من و دایی همسرم اشتراکات فراوانی داریم. نام هر دویمان محمدرضاست، هر دو تک پسر هستیم، هر دو مهندسی خوانده‌ایم، دیدگاه‌های اعتقادی و سیاسی‌مان خیلی به هم نزدیک است، هر دو کارمندیم، هر دو اهل سفریم و وقتی به هم می‌رسیم کلی حرف مشترک و لحظات خوش برای تقسیم کردن و لذت بردن داریم. اما یک تفاوت اساسی داریم که من عاشق چای هستم و دایی متنفر از چای.

اوایل که با هم آشنا شده بودیم این چای نخوردن‌های دایی، برایم خیلی عادی و پیش پا افتاده بود. اما رفته رفته برخی از اقوام با طعنه و پرسش، چای نخوردن‌های دایی را زیر سؤال می‌بردند و دایی بیچاره در هر مواجهه با سینی چای می‌بایست برای میزبان توضیح دهد که چای نمی‌نوشد و تعارف هم نمی‌کند و ضمناً علت چای نخوردنش را هم توضیح دهد.

از یک مقطعی به بعد، دایی از حالت دفاعی خارج شد و با معرفی کتاب «پانزده روز تا سلامتی» [۱] نوشته جمشید خدادادی، (تکنیسین موتورهای جت! و مدعی کشف طبّ قرآنی) نه تنها دیگر خودش در موضع سؤال و اتهام نخوردن چای نبود، بل‌که بر اساس این کتاب ما در زمره جاهلینی قرار گرفتیم که از ۶۵ بیماری نوشته شده برای چای بی‌خبر هستیم و نمی‌دانیم که با خوردن این گیاه سمّی و بی‌خاصیت چه زهری را به کام خود می‌ریزیم. خلاصه‌ی استدلال جمشید خدادادی در کتاب فوق و کتاب «ارمغان تندرستی» [۲] مبنی بر زیانبار بودن مصرف چای بدین صورت است:

چای: بیشترین ناراحتی های انسان که باعث مرگ می شوند بیماریهای قلبی هستند که در بین کسانی که چای زیاد مصرف میکنند شیوع دارد.

۶۵ بیماری برای چای نوشته شده (مثلاً کم خونی) و تنها آفت چای در طبیعت، انسان است.

اولین عوارض کسانی که چای زیاد بخورند ساییدگی و ناراحتی استخوان و دیسک کمر و فتخ دیسک است و در صورت ادامه یافتن دچار سنگ های کلیوی و تومورهای کلسیمی مغزی می شوند.

چای دارای پلی فنل می باشد که یک ماده آروماتیک حلقوی است. مواد آروماتیک حلقوی سرطانزا هستند. در رسانه ها به اشتباه به پلی فنل ،آنتی اکسیدان گفته می شود.(آنتی اکسیدان به ویتامین هایی مثل A و B و C و D  گفته می شود).

نوشیدن چای بعد از غذا آهن موجود در خون را (که وظیفه انتقال اکسیژن و دفع دی اکسید کربن را دارد) از بین می برد و همین امر باعث بیماری های متعددی می شود از جمله: فقر و ازدیاد (!؟) آهن، کم خونی، چربی خون، بالا بودن فریتین در خون (آهن ذخیره در کبد)، ساییدگی استخوان، آرتروز، خار پاشنه، رشد استخوان دنبالچه و… .

آب جوش: آب بر اثر جوشیدن املاح خود را از دست می دهد و اگر مرتب میل شود با خون ترکیب شده و املاح آن را دفع می کند. همچنین آب جوش مدرّ است و با مصرف مکرر آن سلول های اپیتلیال کلیه آسیب می بینند و با تحریک این سلول ها مایعات بدن دفع می شوند و باعث غلظت پلاسما و خون شده و عوارض زیر را موجب میشود: غلظت خون، خواب رفتگی دست و پا، درست کار نکردن سلول اندام ها و اجتماع مواد زاید در بدن.

یکی از مهم‌ترین مبانی استدلالی جمشید خدادادی برای مضرّ بودن چای این است که هیچ موجود زنده‌ای جز انسان برگ چای را نمی‌خورد و چای هیچ آفتی جز انسان ندارد. از غیرمحترمانه بودن تعبیر آفت که بگذریم، آیا حضرت استاد خدادادی با خودشان فکر نکرده‌اند که گیاه فلفل نیز هیچ گونه آفتی ندارد و هیچ جنبنده‌ای به سمت این گیاه تند و تیز نمی‌رود؟ و آیا در همین دو کتاب به تفصیل خواص درمانی فلفل یاد نشده است؟ پس چگونه است که برای فلفل جمله «تنها آفت آن انسان است» را به کار نبرده‌اید؟ آیا نمک طعام که در طبیعت موجود است آفت دارد؟ و آیا اصولاً معیار خوب بودن و مفید بودن هر چیز خوردنی وجود آفت برای آن چیز است؟ من قصد ندارم که در این نوشته به نقد کتاب مذکور یا «طب قرآنی» مورد ادعای جمشید خدادادی بپردازم، علاقمندان می‌توانند نقدهای وارد به این سبک درمانی را در وبلاگ «حرف‌های ناروا از بعضی‌ها» [۳] به تفصیل مطالعه کنند.

مشروعیت بخشی به میل درونی

دایی از کودکی علاقه‌ای به چای نداشته و ضمناً پدر و مادرش نیز چای را خوب دم نمی‌کرده‌اند و اصولاً چای خوبی هم تهیه نمی‌کرده‌اند و چه بسا همین دو عامل نقش به سزایی در بی‌علاقگی دایی به چای داشته باشند. از سوی دیگر غالب افراد در جامعه‌ی ایرانی چای می‌نوشند و دایی در گروه اقلیت قرار می‌گرفته و جامعه نیز به لحاظ توسعه فرهنگی به سطحی نرسیده است که تفاوت‌ها را محترم شمارد و به خاطر همرنگ نبودن با جماعت آنها را استنطاق نکند، لذا نتیجه آن شده که دایی مدام باید پاسخگو باشد که چرا چای (یعنی خواست اکثریت) را دوست ندارد. واکنش دایی به این نوع برخورد، جستجوی مستنداتی برای مشروعیت بخشیدن علمی به رأی و اندیشه خود بوده است. چون موافقت طبع و میل درونی با چنین اندیشه‌ای کاملاً همسو و هم‌جهت است، دقت در مبانی نظری و نحوه‌ی استدلال گوینده به پایین‌ترین حد خود می‌رسد و در یک مبادله‌ی اجتماعی دایی از جمشید خدادادی مشروعیت برای نخوردن چای می‌گیرد و جمشید خدادادی یک مشتری جدید برای فروش کتب، جلسات حضوری و عسل طبیعی تحت لیسانس خودش پیدا می‌کند. علاقمندی دایی به طب سنتی تا بدان جا پیش رفته که بعضاً برای همکاران و نزدیکان، نسخه هم تجویز می‌کند و یک سری مرید هم پیدا کرده و بعضاً مریدان نیز از نسخه‌ی او شفا یافته‌اند. جوّ فعلی فامیل الان به یک حالت دو قطبی موافقان و مخالفان چای تبدیل شده است که سردمدار این نهضت ضد چای دایی است، ابتدا خانواده‌اش به وی گرویده‌اند و سپس برخی از جوان‌های فامیل. البته این وضعیت دو قطبی علاوه بر آن چیزی است که بعد از انتخابات ۸۸ بر فامیل و بستگان من رفته است. یعنی گل بود و به سبزه نیز آراسته شد.

جمع‌بندی و نتیجه گیری

نخست : احترام به تفاوت‌ها و بالا بردن سطح تحمل

اگر ما دایی را همان گونه که هست پذیرفته بودیم و چای نخوردنش را محترم می‌شمردیم و اصراری بر تغییر نظر او نمی‌کردیم، شاید شاهد چنین واکنشی نبودیم. نه بر مشتریان یک مدعی شبه‌علم افزوده بودیم و نه بهترین فرصت‌ها برای لذت بردن از اشتراکات‌مان را به صحنه نفی و اثبات چای تبدیل کرده بودیم. توسعه چه ارتباط تنگاتنگی با شرح صدر و وسعت دید دارد.

دوم : مشروعیت بخشیدن به طبع و میل درونی

چه بسیار دانشمندان و محققانی را دیده‌ام که حقیقت را نه آن گونه که هست، بل آن گونه که دوست دارند باشد، جلوه داده‌اند. مرکز زمین را همان جایی که ایستاده‌اند، پنداشته‌اند. این یکی از فراگیرترین خطاهای بشری در کشف حقیقت است که آدمی درگیر خواست‌ها و طبایعی است که بدان‌ها سرشته شده است. چگونه می‌توان عقل را از کشش‌ها و جذبه‌های این امیال قوی مصون داشت تا در شناخت حقیقت اشتباه نکند؟ چه بسا خود من در لحظه نگارش این یادداشت دچار چنین خطایی شده باشم.

سوم : چای خواص متعدد درمانی دارد

مصرف چای اعم از سبز یا سیاه، در کاهش ابتلا به سرطان پوست [۴]، سرطان تخمدان [۵] و بیماری‌های قلبی [۶] مؤثر است. چای آرامبخش است و خستگی انسان را رفع می‌کند [۷]، چای سبز، رشد تومورهای سرطان پروستات را کند می کند [۸]، چای سبز سرطان خون زودرس را درمان می‌کند [۹]، نوشیدن چای سبز به کنترل سرطان مثانه کمک می کند [۱۰] و در کل چای قاتل سلول‌های سرطانی است [۱۱]. مصرف زیاده از حد هر چیز از جمله «آب» که مایه‌ی حیات است، می‌تواند برای سلامتی مضرّ باشد که چای نیز از این قاعده مستثنا نیست.

آب ار چه همه زلال خیزد      از خوردن پُر ملال خیزد [۱۲]

ارجاعات و پی‌نوشت‌ها

[۱] جمشید خدادادی؛ «پانزده روز تا سلامتی»؛  نشر شهر تهران (وابسته به سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران) (۰۶ مهر، ۱۳۹۲)

[۲] جمشید خدادادی؛ «ارمغان سلامتی»؛ نشر شهر تهران؛ ۱۳۸۹

[۳] حرف‌های ناروا از بعضی‌ها؛ نقد ادعاهای جمشید خدادادی درباره طب قرآنی http://narava.blogfa.com/category/9/%D8%AC%D9%85%D8%B4%D9%8A%D8%AF-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%8A-(%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%8A-%D8%B7%D8%A8-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%D9%8A)

[۴] «مصرف چای؛ عامل کاهش سرطان پوست»؛ روزنامه اعتماد؛ شماره ۱۳۹۳؛  ۲۵/۲/۸۶؛ ص۹

[۵] «چای خطر سرطان تخمدان را کاهش می دهد»؛ روزنامه جام جم؛ شماره ۲۸۰۲؛ مورخ ۱۹/۱۲/۸۸؛ ص۱۶

[۶] «بیماران قلبی چای بنوشند»؛ روزنامه جام جم؛ شماره ۲۷۴۲؛ مورخ ۲/۱۰/۸۸؛ ص ۵

[۷] «آرامش در یک فنجان چای»؛ روزنامه ایران؛ شماره ۳۴۸۲؛ مورخ ۶/۸/۸۵؛ ص۱۷

[۸] «چای سبز، رشد تومورهای سرطان پروستات را کند می کند»؛ روزنامه جام جم؛ شماره ۲۶۱۸؛ مورخ ۵/۵/۸۸؛ ص ۵

[۹] «درمان سرطان خون زودرس با چای سبز»؛ روزنامه آفتاب یزد؛ شماره ۲۶۴۱؛ مورخ ۱۰/۳/۸۸؛ ص ۶

[۱۰] «نوشیدن چای سبز به کنترل سرطان مثانه کمک می کند»؛ روزنامه آفتاب یزد؛ شماره ۲۳۵۵؛ مورخ ۲۶/۲/۸۷؛ ص ۶

[۱۱] «چای قاتل سلول های سرطانی»؛ روزنامه کیهان؛ شماره ۱۹۹۷۳؛ مورخ ۲۲/۴/۹۰؛ ص ۷

[۱۲] نظامی گنجوی؛ لیلی و مجنون؛ http://ganjoor.net/nezami/5ganj/leyli-majnoon/sh9

ثبت نام در مدرسه غیرانتفاعی یا دولتی ؟ این پرسشی است که از سال ۱۳۷۲ با شروع به کار اولین مدرسه بخش خصوصی در قالب مدارس «غیرانتفاعی» برای والدین ایجاد شد. در این یادداشت به تشریح ویژگی‌ها و دسته‌بندی هر یک از این دو نوع مدرسه خواهم پرداخت تا اولیای دانش‌آموزان با نگرش و دیدی بهتر به تصمیم‌گیری در این خصوص بپردازند.

ذکر این توضیح در ابتدا ضروری است که عنوان «غیرانتفاعی» از آن جا که هیچ گونه سنخیت و تناسبی با کارکرد این گونه مدارس نداشت، چند سالی است که به «غیردولتی» تغییر یافته است و در حال حاضر با چهار نوع دسته‌بندی مدارس روبرو هستیم: دولتی، غیردولتی، شاهد و هیئت امنایی. مدرسه شاهد ویژه خانواده معزز شهدا و ایثارگران است که البته فرزندان غیرشاهد را نیز با قید شرایطی ثبت نام می‌کنند. مدرسه هیئت امنایی، نوعی مدرسه، بین ساختار دولتی و غیردولتی است که زیرنظر یک هیئت امنا متشکل از مدیر، نماینده شورای دبیران، رئیس انجمن اولیا و مربیان و چند نفر از شخصیت‌های علمی و فرهنگی مورد اعتماد اداره می‌شود. هدف از تشکیل مدارس هیئت امنایی کمتر شدن وابستگی مالی مدارس به دولت و مشارکت مردم در اداره‌ی مدارس بوده است.

تجربه زیسته

من تجربه‌ی تحصیل در مدارس دولتی، نمونه مردمی و شاهد را دارم و مدتی در یک مدرسه غیرانتفاعی مشغول به کار بوده‌ام. از این حیث برخی مطالبی که بعداً ذکر خواهد شد، مبتنی بر تجربه‌ی زیسته‌ای است که خود از نزدیک لمس کرده‌ام. سال گذشته نیز فرزندم در یک مدرسه غیردولتی بود که به دلایلی مدرسه‌اش را عوض کردم و تحقیقاتی که برای یافتن مدرسه جدید انجام دادم بهانه‌ای برای نگارش این یادداشت بوده است.

مدرسه دولتی

مهم‌ترین ویژگی‌های مدرسه دولتی هزینه پایین و نزدیکی به محل سکونت است. اما طیف همین مدارس دولتی آن چنان گسترده است که نمی‌توان همه را در یک دسته گنجاند. بعضی مدارس دولتی هستند که ورودی‌های خود را گزینش می‌کنند یعنی مثلاً شرط معدل دارند یا به لحاظ مسائل فرهنگی و اجتماعی هر دانش‌آموزی را ثبت نام نمی‌کنند. قطعاً نوع مدیریت در این گونه مدارس متفاوت است و کادر اجرایی و آموزشی مدرسه، مباحث آموزشی و تربیتی را هدفمندتر جلو می‌برند. در مقابل، اکثر مدارس دولتی به موضوع آموزش و پروش به چشم یک شغل و حرفه نگاه می‌کنند که به دلایل مختلف تضمینی نسبت به خروجی‌های مدرسه ندارند. دلیل نخست این که معلمانی که از سوی اداره آموزش و پرورش به مدرسه معرفی می‌شوند، لزوماً با مدیر مدرسه و ساز و کار تربیتی و آموزشی آن (اگر چنین چیزی وجود داشته باشد) هماهنگ نیستند و این ناهماهنگی در حوزه‌ی اجرا و آموزش به وضوح نمود می‌کنند. دلیل دوم این که هیچ گونه فیلتری در ثبت نام دانش‌آموزان وجود ندارد و مدرسه دولتی موظف است تمامی مراجعانی را که در محدوده‌ی مدرسه زندگی می‌کنند، ثبت نام نماید. لذا چه در سطح کادر آموزشی و اجرایی و چه در سطح دانش‌آموزان، مدرسه دولتی قدرت انتخاب ندارد. در چنین شرایطی مشخص نیست که فرزند من با چه کسانی همکلاس و هم‌مدرسه‌ای خواهد بود و تحت تعلیم چه معلمانی قرار خواهد گرفت.

مدرسه غیردولتی (غیرانتفاعی)

مدرسه غیردولتی با برنامه‌های فوق العاده و کادر آموزشی مجربش شناخته می‌شود. به واقع آن چه موجب اخذ هزینه‌ی فوق العاده به نسبت مدارس دولتی است، ارائه خدمات ارزش افزوده و انتخاب کادر اجرایی و آموزشی باتجربه است. ضمن این که تعداد دانش‌آموزان مدارس غیردولتی معمولاً کمتر از مدارس دولتی است و نسبت معلم به دانش‌آموز و رسیدگی مدرسه به اوضاع تحصیلی و فرهنگی دانش‌آموزان در مدارس غیردولتی بیشتر است. مدرسه غیرانتفاعی محصول تفکرات فعال‌سازی و مشارکت بخش خصوصی در دولت اول هاشمی رفسنجانی است که با پیشنهاد و پیگیری نجفی، وزیر آموزش و پرورش وقت محقق شد. البته مدارس غیردولتی نیز در یک سطح نیستند و چه بسا برخی مدارس دولتی از برخی مدارس غیردولتی، از هر نظر بهتر هستند.

مدرسه شاهد

مدرسه شاهد به منظور توانمندسازی فرزندان شهدا و ایثارگران ایجاد شد تا به پاسداشت مقام والای شهیدان، خدمتی فراتر از معمول به فرزندان ایشان اعطا گردد. مدارس شاهد غالباً چه به لحاظ آموزشی و چه به لحاظ برنامه‌های فوق‌العاده و فرهنگی از مدارس دولتی بهتر هستند. به ویژه آن که فضای فرهنگی مدارس شاهد، مذهبی است و چنین مدارسی برای کسانی که دغدغه‌های دینی دارند، مناسب است.

چه معیارهایی برای انتخاب مدرسه مهم هستند؟

۱- کادر مجرب و دلسوز

اگر مدرسه‌ای را یافتید که معلمان و کادر اجرایی آن عمدتاً افراد عاشق و دلسوز تعلیم و تربیت هستند و معلمی را نه از سر شغل و حرفه، بل که برای دل و از سر مسئولیت‌پذیری برگزیده‌اند، شاید همین یک معیار برای انتخاب آن مدرسه کافی باشد. بزرگترین آسیبی که در مدارس غیردولتی به چشم می‌خورد، رویکرد تجارت‌پیشگی در امر آموزش و پرورش است. در مدارس دولتی اما این مسأله به گونه‌ای دیگر بروز می‌کند، در مدارس دولتی متوسط به پایین، گاه آسیب‌های اجتماعی و فقر فرهنگی خانواده‌ها، آن چنان بر فضای مدرسه سایه می‌افکند که اضافه شدن مشکلات ساختاری وزارت آموزش و پرورش در ترفیع و ارتقای معلمان و اجر ننهادن به خدمات و زحمات ایشان، نهایتاً منجر به بی‌انگیزگی کادر آموزشی و اجرایی مدرسه از اصلاح امور خواهد شد و حرفه‌ی معلمی به یک پیشه‌ی رفع تکلیفی به منظور ارتزاق و کسب روزی تبدیل می‌گردد. اگر چه در همین مدارس نیز معدود معلمانی هستند که بر عهد خود پایدار می‌مانند اما جوّ غالب مدرسه این گونه نیست.

۲- داشتن رویکرد تربیتی مناسب

امر آموزش و پرورش ترکیبی از عشق و دانش است. لذا نه تنها هیچ کس به صرف داشتن معلومات و دانستن فنون تدریس، معلم نمی‌شود، بل که به صرف عشق و علاقه‌ی به تدریس نیز کسی معلم نمی‌شود یا اگر بشود در این حوزه موفق نخواهد بود. به همین دلیل علاوه بر وجود تعهد و دلسوزی، داشتن رویکرد تربیتی نیز بسیار مؤثر است. بدین معنا که کادر اجرایی و آموزشی مدرسه در پیشبرد اهداف آموزشی و تربیتی، از یک چارچوب مشخص در حوزه تربیت تبعیت کنند. وجود چنین رویکردی ولو نقدهای جدی به آن وارد باشد، بهتر از هرج و مرج و سر در گمی معلمان و ناهماهنگی مربیان در اعمال سیاست‌ها و برنامه‌های آموزشی و پرورشی است. گام بعدی این است که رویکرد مدرسه با فرهنگ و اعتقادات شما همخوان باشد.

مدارس پادگانی

برخی مدارس مشهور و پرسابقه تهران نظیر نیکان، علوی و صلحا از یک رویکرد بسیار سفت و سخت و انضباط پادگانی با چاشنی مذهبی تبعیت می‌کنند. تمامی اعمال و رفتار دانش‌آموز در مدرسه ثبت و ضبط می‌شود و به خانواده گزارش می‌شود، همه نقاط مدرسه مجهز به دوربین مدار بسته است، اگر مدرسه باخبر شوند که خانواده دانش‌آموز در منزل ماهواره دارند، بلافاصله دانش‌آموز از مدرسه اخراج می‌شود، به هیچ عنوان امکان ارتباط مستقیم یا غیرمستقیم اولیای دانش‌آموزان با معلمان وجود ندارد و اولیا صرفاً با مشاور، معاون و مدیر مدرسه در تماس هستند و … . این رویکرد اگر چه دارای اشکالات و انتقادات فراوانی است، اما به هر حال طرفداران و متقاضیان فراوانی دارد که این سبک تعلیم و تربیت را می‌پسندند.

مدرسه شناختی

نظام آموزشی و تربیتی این گونه مدارس که تعداد آن‌ها بسیار اندک و انگشت‌شمار است، مبتنی بر روش شناختی (Cognitive method) است. در مدرسه شناختی، از طریق آموزش غیر مستقیم، کودک را در موقعیتی قرار می‌دهند که خودش مباحث علمی را تجربه کند و مستقیماً در رویارویی با واقعیات به درک و فهم عمیق پدیده‌ها دست یابد. در این روش سعی می‌شود که مربی و کادر مدرسه کمترین دخالت را در فرایند یادگیری کودک داشته باشند تا بدین طریق اجازه دهند استعدادهای کودک آن گونه که هست و نه آن گونه که باید، رشد و شکل گیرد. اداره یک مدرسه به روش شناختی کار بسیار دشواری است که شاید در مقام حرف و ایده، ساده و جذاب به نظر برسد، اما به دانش، صبر و تجربه‌ی بالایی نیازمند است که نظام مدرسه از هم گسیخته نشود و در عین واگذاری امر یادگیری به کودکان و دادن آزادی‌های فراوان، خروجی آموزشی و تربیتی مدرسه در سطح مطلوبی باشد. مدارس مفید و بادبادک دو نمونه از مدارس شناختی است که به عقیده شخصی من مدرسه مفید در تحقق شعارها و اهدافی که ارائه کرده بود، موفق نبوده است و به همین دلیل مدرسه فرزندم را عوض کردم.

لذا در گام دوم، بسیار مهم است که رویکرد تربیتی مدرسه با ارزش‌ها و هنجارهای خانوادگی شما منطبق باشد و آن را قبول داشته باشید تا در طول تحصیل فرزندتان بتوانید با آن همراه شوید و به قوانین آن پایبند باشید.

۳- هزینه تحصیل

قطعاً هزینه ثبت نام یکی از شاخص‌های مهم در انتخاب مدرسه دولتی یا غیردولتی است. هزینه مدارس تراز اول غیر دولتی تهران نظیر مفید، صلحا، پیام، خرد، مصباح، روزبه، سروش، علامه طباطبایی و … برای مقطع دبستان در سال تحصیلی ۹۳-۹۴ حدود هفت میلیون تومان است. همین هزینه بالا، موجب فیلتر شدن برخی طبقات اجتماعی از ورود به چنین مدارسی خواهد شد. همین مسأله باعث می‌شود که جامعه مدرسه از حالت نرمال خارج شود و کودک در یک محیط گلخانه‌ای رشد و پرورش یابد. به عقیده‌ی برخی روانشناسان یکی از فضاهای مطلوب برای رشد و تربیت کودک این است که محیط تحصیلی او نمونه‌ی کاملی از محیط جامعه باشد. بدین معنا که فقیر و غنی، درستکار و بدکار، شاگرد زرنگ و تنبل در آن حضور داشته باشند در عین این که فضای حاکم بر مدرسه سالم و مؤید رفتار و افکار خوب و پسندیده باشد. ثبت نام در برخی مدارس غیردولتی که فقط برخی اقشار جامعه قدرت ثبت نام در چنین مدارسی را دارند، کودک را از محیط طبیعی جامعه دور می‌کند و سطح خواسته‌های وی را به طرز چشمگیری افزایش خواهد داد، به گونه‌ای که بعضاً این خواسته‌ها هیچ تناسبی با میزان درآمد خانوار ندارد و صرفاً به خاطر رقابت یا عقب نماندن از دوستان همکلاسی مطرح شده است. لذا توجه به این مسأله که اغلب خانواده‌هایی که در یک مدرسه ثبت‌نام می‌کنند به کدام طبقه‌ی اجتماعی تعلق دارند، در انتخاب مدرسه بسیار حائز اهمیت است.

۴- نزدیک بودن به محل سکونت

یکی از شاخص‌های مهم برای انتخاب مدرسه، نزدیک بودن آن به محل سکونت است، به گونه‌ای که دانش‌آموز در رفت و آمد بین مدرسه خسته نشود. اگر چه شاید برای برخی نقاط شهر که مدرسه مناسبی در آن حوالی نباشد، این قانون صدق نکند، اما در شرایط برابر یا حتی مواردی که یک مدرسه دور با امتیاز ۶۰ به ۴۰ بر یک مدرسه نزدیک برتری دارد، ترجیح این است که در مدرسه نزدیک‌تر ثبت‌نام شود. علت نخست که کوتاهی زمان تردد است و علت دوم داشتن دوستان همکلاسی در محدوده‌ی محل سکونت است. بعضاً نیاز است که دانش‌آموزان برای انجام تکالیف به صورت گروهی به منزل یکدیگر مراجعت کنند، یا در زمانی که دانش‌آموز به هر دلیلی غیبت داشته است، تکلیف یا درس آن روز را از یکی از همکلاسی‌های خود دریافت کند و دور بودن منزل به محل سکونت شانس حضور همکلاسی‌هایی که در همسایگی یا نزدیکی منزل وی هستند را کاهش می‌دهد.

۵- فعالیت‌های فوق برنامه

واقعیت امر این است که بسیاری از مهارت‌هایی که در زندگی شخصی خودم آموخته‌ام مدیون فعالیت‌های فوق برنامه مدارس شاهد بوده است. من یک بار در دوران دبستان تئاتر بازی کردم، در تمامی مقاطع عضو گروه سرود و بعضاً تک‌خوان گروه بودم. بارها و بارها در جمع‌های بزرگ دانش‌آموزان و اولیا و مربیان به اجرای دکلمه و خواندن مقاله پرداختم، در سال سوم راهنمایی سخنگوی شورای صنفی کلاس بودم و در همان دوران تحصیل به برخی از شهرهای ایران در قالب اردوهای دانش‌آموزی سفر کردم و زندگی گروهی و کار دسته‌جمعی را در چنین فضاهایی تجربه کردم. همه‌ی اینها مواردی است که در مدارس دولتی کمتر به آنها پرداخته می‌شود، حال آن که برای رشد و بارور ساختن استعدادها و خلاقیت‌های کودک، وجود چنین بسترهایی بسیار مثمر ثمر و مؤثر خواهد بود.

۶- ساعت کاری مدرسه و شغل مادر

مدارس دولتی عمدتاً بین ساعت ۱۲ تا ۱۳ تعطیل می‌شوند و برای مادرانی که شاغل هستند، این زمان تعطیلی دانش‌آموزان مناسب نیست. زمان تعطیلی برای مدارس غیردولتی حدود ساعت ۱۴:۳۰ تا ۱۵:۳۰ است که با افزودن زمان برگشت به منزل تقریباً می‌توان آن را با زمان برگشت مادر هماهنگ کرد. در انتخاب مدرسه به این مسأله نیز توجه داشته باشید

نکته پایانی و جمع‌بندی

شاکله اصلی شخصیت کودک در خانواده شکل می‌گیرد. اگر شما به عنوان والدین فرزندتان با او دوست باشید و این ارتباط دوستانه را در پرتوی راهنمایی‌های یک مشاور با وی استمرار دهید، برای فرزندتان وقت بگذارید و بهترین دوست و امین اسرار او باشید، چندان از بابت انتخاب مدرسه نگران نباشید.

متأسفانه این روزها با افزایش مشغله‌ی والدین، آنها به دنبال مدرسه‌ای هستند که با پرداخت یک هزینه‌ی هنگفت، مسئولیت تعلیم و تربیت فرزندشان را به آن مدرسه واگذار کنند، غافل از آن که این مسئولیت خطیر قابل برون‌سپاری و واگذاری به غیر نیست و در هر صورت اعمال و رفتار فرزند را به پای والدین او می‌نویسند.

لذا مناسب‌ترین مدرسه، مدرسه‌ای است که هم‌راستا با فضای تربیتی خانواده باشد، بستر بروز و ظهور خلاقیت و استعداد کودکان را فراهم نماید و به تفاوت‌های آن‌ها احترام بگذارد. اولیای دانش‌آموزان را در امر تعلیم و تربیت درگیر کند و گزارش‌های خوب و به موقع از وضعیت تحصیلی و فرهنگی دانش‌آموز به ایشان ارائه نماید.

یک راهنمای خوب:

از این سایت www.madreseha.ir می‌توانید فهرست تمامی مدارس ایران را به همراه نوع مدرسه، نشانی و تلفن دریافت نمایید. لیست مدارس به تفکیک شهر و منطقه، پسرانه و دخترانه، دبستان و دبیرستان ارائه شده است و امکانات جستجوی خوبی دارد.

در همین زمینه:

موسیقى به شرط چاقو

برای من بارها پیش آمده است که به اعتبار یک خواننده مشهور و محبوب، لوح فشرده‌ی آخرین اجرای او را بعضاً با قیمتی گزاف خریداری کرده‌ام و حتی یکی از ترانه‌های آن مورد پسند من واقع نشده است. یا مثلاً از مجموع ده ترانه عرضه شده، نهایتاً یکی یا دو تای آن به ذائقه‌ی موسیقایی من خوش آمده است.

beep-tones-logo

سایت بییپ تونز (beeptunes.com) این نگرانی را برطرف کرده است. در این سایت می‌توانید ۵۰ ثانیه از هر ترانه‌ را گوش کنید و اگر خوشتان آمد، آن را خریداری کنید. ضمناً امکان خرید تک ترانه، یا ترانه‌های یک آلبوم به صورت جداگانه نیز موجود است. به جهت آن که موسیقی را به صورت آن‌لاین خریداری می‌کنید و هزینه‌ی لوح فشرده، نگارش بر آن و چاپ و بسته‌بندی حذف شده است، قیمت برخی آلبوم‌ها بعضاً تا ۷۵ درصد زیر قیمت بازار عرضه شده است. همچنین برای کسانی که موسیقى را در گوشی موبایل یا با انتقال بر روی فلش مموری گوش می‌کنند، زحمت تبدیل لوح فشرده‌ی صوتی به فایل mp3 وجود ندارد و کاربران می‌توانند فایل‌های خود را با دو کیفیت ۱۲۸ یا ۳۲۰ کیلوبیت در ثانیه دریافت کنند.

از کره شمالی هم عقب ماندیم

نگاهی به لیست کشورهای عضو کنوانسیون برن برای حمایت از آثار ادبی و هنری جداً مایه‌ی شرمندگی و خجالت است. وقتی کشورهایی نظیر کره شمالی، گینه بیسائو و بنگلادش به این کنوانسیون پیوسته‌اند و خود را ملزم به رعایت حقوق معنوی مؤلفان و تولید کنندگان آثار ادبی و هنری می‌دانند و ایران در کنار چین، عراق، کویت، افغانستان و ۲۱ کشور دیگر همچنان از احترام به حقوق مولدان فرهنگ ممانعت می‌کند، چگونه می‌توانیم ایران را مهد فرهنگ و تمدن بدانیم و از ادامه‌ی روند کنونی در نپذیرفتن قانون حق نشر، شرمسار و سرافکنده نباشیم؟

عدم احترام به قانون حق نشر، علاوه بر تبعات خارجی به یک فرهنگ نادرست تبدیل شده که دامن تولیدکنندگان داخلی آثار فرهنگی و هنری را نیز گرفته است و نتیجه آن می‌شود که نشر بدون اجازه‌ی آثار هنری به یک غلط مصطلح تبدیل شده و کمر تهیه کننده و اهالی هنر را می‌شکند. شواهد نشان می‌دهد که تکثیر بدون مجوز آلبوم‌های موسیقی هنرمندان داخلی، به گسترده‌ترین نوع عدم رعایت حقوق مؤلفان تبدیل شده است. فرمت فشرده‌ی mp3 امکان تجمیع صدها فایل صوتی را بر روی یک لوح فشرده فراهم آورده است و بعضاً مشاهده می‌شود که دستفروش‌های کنار خیابان یا دوره‌گردهایی که در ترافیک و ازدحام اتوبان‌ها به خرده فروشی می‌پردازند، تمامی آلبوم‌های یک خواننده سرشناس را به بهایی ناچیز می‌فروشند.

حلالیت در سه سوت

سایت بییپ تونز به شما این امکان را می‌دهد که اگر در گذشته، نسبت به خرید فلّه‌ای و غیرمجاز موسیقی یا دانلود آنها بدون پرداخت وجه اقدام کرده‌اید، مبلغ آن را به بهایی بسیار کمتر از قیمت پشت جلد بپردازید و مدیون اهالی موسیقی نباشید. من خودم پیش از دعوت شما به چنین امر خیری، نسبت به پرداخت حقوق مادی تک ترانه‌هایی که بعضاً دوستان از طریق ایمیل برایم فرستاده بودند یا به حسب نیاز و در دسترس نبودن لوح فشرده آن، از اینترنت دریافت کرده بودم، اقدام کردم. ضمن این که در خلال پرداخت بهای ترانه‌هایی که قبلاً دانلود کرده بودم، چندین ترانه و آواز زیبا و ناشنیده جدید نیز با قیمتی مناسب و به صورت انتخابی دریافت کردم.