تمام همكلاسي‌هاي خود را از صميم قلب

به سان مرغكي در جمع مرغان مهاجر دوست دارم من

سفر را دوست دارم من

سفر اما كجا پايان پذيرد؟ من نمي‌دانم

خطر را دوست دارم من

سفر كردن، خطر كردن، پريدن، پركشيدن از زمين تا اوج

سفر بر بالهاي باد و رفتن در ميان موج

گذشتن از كوير خشك ناداني

عروج از بام كوتاه تعصّب‌هاي ويرانگر

تلاش و عزم اين پرواز را هر چند اندك، دوست دارم من

از اين پوسيده بر ساحل نشيني، سخت دلتنگم

دلم پرواز مي‌خواهد

دلم همصحبت و همراز مي‌خواهد

تلاش و عزم اين پرواز را آغاز خواهم كرد

سفر اما كجا پايان پذيرد؟ من نمي‌دانم

فقط اين قدر مي‌دانم …

… دلم پرواز مي‌خواهد

سفر را دوست دارم من