قحطي زدگي مدرن عنوان پديده‌اي است كه براي جامعه‌ي كنوني ايران انتخاب كرده‌ام.

اما چرا قحطي و چرا مدرن؟ قحطي شرايطي است كه جامعه بر اثر يك بيماري فراگير، خشكسالي، بلاياي طبيعي نظير سيل و زلزله، جنگ‌هاي داخلي و خارجي و امثال اينها نظم ارگانيك خود را از دست مي‌دهد و دچار كمبود منابع مي‌شود.

در شرايط قحطي انسان‌ها فقط به حفظ جان خود و نهايتاً خانواده‌ي خود مي‌انديشند. كسي كاري ندارد كه چه بلايي سر همسايه، همكار، دوست يا بستگان دور خواهد آمد. در شرايط قحطي، مهم‌ترين چيز حفظ جان و ضروري‌ترين چيزهاي هستي است. در روزگار قحطي، دزدي به يك امر كاملاً عادي تبديل مي‌شود. انواع بيماري‌ها در جامعه سرايت مي‌كنند و تعفن از سر و روي مردم مي‌بارد.

اين وضعيت را مقايسه كنيد با شرايط جامعه‌ي امروز ايران. هر كس صرفاً به فكر حفظ منافع خودش است. رانندگي ما بهترين نمود اين پديده است. هر فردي فقط به اين فكر مي‌كند كه من چگونه و با چه تدبيري زودتر از اين مهلكه‌ي ترافيك جان سالم به در ببرم.

وقتي قيمت يكي از كالاهاي اساسي مثل برنج يا روغن شروع به افزايش مي‌كند، مطابق تمام اصول اقتصادي منحني عرضه به سمت چپ حركت كرده و تقاضا براي آن كاهش مي‌يابد. اين قاعده يك استثنا دارد و براي شرايط بحران اقتصادي (بخوانيد قحطي) تقاضا براي آن افزايش مي‌يابد. دقيقاً خاطرم هست كه سه چهار سال پيش قيمت برنج در حال افزايش بود و مردم بيشتر مي‌خريدند و در خانه‌ها انبار مي‌كردند. اين‌ها نشانه‌‌هاي يك جامعه‌ي بيمار و وضعيت بحراني آن است.

صحنه‌ي هجوم به ظرف جوجه كباب و ته ديگ حتي در عروسي‌هاي مجلل، شاهد ديگري بر استيلاي فرهنگ قحطي‌زدگي در ايران است.

هجوم مردم براي خوردن ساندويچ شترمرغ پارك ملت

تصوير هجوم به بزرگترين ساندويچ شترمرغ كه قبل از ثبت جهاني تكه تكه شد، مكان پاركت ملت تهران

تصوير هجوم به بزرگترين ساندويچ شترمرغ كه قبل از ثبت جهاني تكه تكه شد، مكان پاركت ملت تهران

اما چرا قحطي‌زدگي مدرن؟ مدرن بودن اين قحطي‌زدگي از اين جهت است كه بر خلاف قطحي‌هاي سنتي اين دفعه مردم از وضعيت اقتصادي نسبتاً خوبي برخوردارند ولي باز هم هول مي‌زنند. يعني ظاهر مردم، ظاهر انسان‌هاي متمدن و مترقي است. امكانات و منابعي هم كه در اختيار دارند نظير خودرو، گوشي موبايل، رايانه، تجهيزات و فناوري، حكايت از سبك زندگي متفاوت و پيشرفته دارد. اما در پوسته‌ي اين انسان مدرن، يك فرد قحطي‌زده زندگي مي‌كند. مغز و درون‌مايه‌ي انسان مدرن امروزي در ايران، يك موجود نديد بديد است كه با وجود بسياري از امكانات چشم و دلش سير نيست، به آن چه دارد قانع نيست و در جستجوي نداشته‌هاست.

پنجاه سال پيش در همين شهر تهران [به گفته‌ي بزرگترها]، هر كسي در شأن اجتماعي خودش زندگي مي‌كرد. زندگي يك كارگر از زندگي يك كارمند متفاوت بود و زندگي يك كارمند از زندگي يك پزشك. اما امروزه همه‌ي اينها در هم آميخته شده است. كارگر مي‌خواهد مثل پزشك زندگي كند. ديگر داشتن يخچال سايد باي سايد ملاكي براي سطح رفاه نيست. اغلب خانواده‌ها تلويزيون ال سي دي دارند و از اين جالب‌تر كه اكثراً از وضعيت زندگي خود مي‌نالند و حسرت زندگي ديگري را مي‌خورند.

اما چه بخواهيم و چه نخواهيم، چه بپذيريم و چه نپذيريم دچار يك بيماري اجتماعي با عنوان قحطي‌زدگي مدرن هستيم. بخش قابل توجهي از اين بيماري از بي‌ثباتي قوانين و تصميمات دولتي و حكومتي ناشي مي‌شود كه به سان افتادن سنگي در حوض آب، عرصه‌ي نه چندان آرام زندگي را متلاطم‌تر مي‌كند و بخش ديگري از اين شرايط از باورها و ناهنجاري‌هاي نهادينه شده‌اي سرچشمه مي‌گيرد كه متعلق به روزگار قحطي است.

همچون كارگردانان سينما، يك نفر بايد به مردم ايران فرمان «كات» بدهد. روزگار قحطي بزرگ قريب 100 سال است كه در ايران به پايان رسيده. جنگ جهاني اول و دوم كه با حضور كشورهاي متخاصم موجب بروز پديده‌ي قحطي در ايران شد تمام شده است، اما آثار اين قحطي زدگي همچنان در مردم ايران مشاهد مي‌شود.

يك نفر بايد با صداي بلند فرياد بزند «كات!» و همه براي يك لحظه بايستند و به كارگردان نگاه كنند.

آن وقت كارگردان بگويد در اين سكانس مي‌خواهيم نقش روزهاي خوشي و رفاه و آرامش را بازي كنيم.

از امروز بازيگران بايد با هم مهربان باشند

چهره‌هايتان را اصلاح كنيد!

اخم‌ها را باز كنيد!

ما منابع براي زندگي به قدر كافي داريم، هول نزنيد!

در رانندگي متانت خودتان را رعايت كنيد!

حق تقدم را به پياده‌ها بدهيد!

حقوق انسان‌ها را محترم بشماريد!

قحطي به پايان رسيده است ما در عصر پست مدرنيسم زندگي مي‌كنيم!

راه خوشبختي از ميانبرهاي دروغ و زرنگي عبور نمي‌كند!

خوشبختي مثل سفر به طبس نيست كه در تمام مسير بيابان ببيني و نهايتاً به كوير برسي.

خوشبختي مثل سفر به چالوس است كه از ابتداي جاده‌ي چالوس، سرسبزي و خرمي آغاز مي‌شود.

اما اي كاش اينها خواب و خيال و رؤيا نبود

اي كاش …