يكي از ويژگي‌هاي منحصر به فرد حج، گردهمايي مسلمانان از سراسر عالم در يك مكان خاص است. اينجا هر قوم و گروهي را از روي لباسشان مي‌توانيد تشخيص دهيد. حتي مردان عرب كه عموماً لباس‌هاي سفيد و بلند مي‌پوشند در جزئيات لباس با هم متفاوت هستند و كسي اگر اهل تشخيص و دقت باشد مثلاً مي‌تواند عرب مراكشي را از عرب سوري و مصري و حجازي تمييز دهد. پاكستاني‌ها و افغان‌ها لباس خاص خودشان را دارند. مردمان اندونزي و مالزي با لباس دو تكه‌ي خود شناخته مي‌شوند و حاجيان چيني و ساير كشورهاي آسياي جنوبي نيز لباس مخصوص به خود را دارند.

اما در اين بين متأسفانه لباس مردان ايراني نماينده‌ي يك كشور آسيايي با فرهنگ كهن نيست و شبيه به غربي‌هاست. يعني پوشش ما خبر از آن تاريخ كهن و فرهنگ منحصر به فرد ايراني ندارد. اگر مسلمانان فرانسوي و اروپايي را هم ببينيد با لباسي شبيه به ما ظاهر شده‌اند و آنچه ايشان را از ايرانيان متمايز مي‌كند شكل صورت و رنگ پوست و موي آنهاست.

نمي‌دانم اين ظلم توسط رضاخان به ايران تحميل شده است يا محمدرضا پهلوي ولي در هر صورت موجب يك انقطاع فرهنگي و تاريخي در نحوه‌ي پوشش ايراني‌ها به ويژه مردان گرديده است.

اين كه خانم‌ها را استثنا كردم از اين جهت است كه نوع چادر خانم‌هاي ايراني يا شكل مانتوي آنها به گونه‌اي منحصر به ايران است و در كشور ديگري اين مدل پوشش استفاده نمي‌شود و داراي هويت است.

روي سخنم در اين مطلب با كساني است كه آن قدر ذوب در فرهنگ غرب هستند كه به يغما رفتن لباس ايراني توسط غربي‌ها، هيچ احساس تألم و دردي را در ايشان ايجاد نمي‌كند و فقط چسبيده‌اند به اين كه «زبان من پارسي است ولي چون عرب پ ندارد به آن فارسي مي‌گويند»