حاج‌آقا مرتضي از دوران كودكي تعريف مي‌كنند، روزي كه پدرشان مرحوم ميرزاعبدالعلي دست مرتضاي خردسال را مي‌گيرد و به نزد شيخ مرتضي زاهد مي‌برد. مرتضي مي‌پرسد: «بابا ايشون خيلي عالم هستند؟» و پدر پاسخ مي‌دهند: «مرتضي آوردمت پيش يه نفر كه دهنش پاكه» همان موقع از شيخ مرتضي زاهد عالم‌تر خيلي بود، اما تأكيد پدرم بر اين بود كه از كسي درس بگيرم كه به آن چه خوانده عامل است و روحش مطهر است.

ايشان بيشترين تأثير را از دو شخصيت علمي و معنوي داشته‌اند؛ ابتدا مرحوم پدرشان آميرزاعبدالعلي تهراني و ديگري حضرت امام خميني. به ندرت پيش مي‌آيد كه در جلسات‌شان نقل خاطره يا داستان پندآموزي از زندگي اين دو بزرگوار به ميان نيايد. شيوه تعريف داستان و مثال براي جا انداختن مباحث اخلاقي را يكي از مؤثرترين روش‌ها مي‌دانند و پس از طرح مسائل نظري حتماً داستان يا مثالي براي تشريح بيشتر موضوع ارائه مي‌كنند و استاد مثال زدن هستند.

                                                                    *   *   *

حاج‌آقا مرتضي اگر چه برادر بزرگتر حاج‌آقا مجتبي تهراني است و به جهت فضايل اخلاقي و كمالات علمي و مدارج حوزوي چيزي كم از برادر خود ندارند، اما تا آن جا كه توانسته‌اند از رسانه‌اي شدن پرهيز كرده‌اند و همين مسأله عامل اصلي در كمتر شناخته شدن اين شخصيت علمي و اخلاقي است. تا هشت سال پيش حتي نوار جلسات را به شاگردان نزديك هم نمي‌دادند، مي‌گفتند: «غذاي روح است، يخچال ندارد. مي‌بريد براي ديگراني كه مخاطب اين حرفها نيستند پخش مي‌كنيد و نتيجه‌اش عكس آن چيزي مي‌شود كه من اراده كرده‌ام». اما قريب به شش هفت سال است كه وب سايت ايشان سخنراني‌هايشان را تقريباً به روز به صورت فايل صوتي منتشر مي‌كند.

اواخر دهه هفتاد بود كه يك شب پس از پايان سخنراني و در جمعي خصوصي‌تر فرمودند: «آقاي [علي] لاريجاني يك شب آمد در همين حسينيه و همين جا نشسته بود، از من خواست كه سلسله مباحث اخلاقي را براي پخش در شبكه چهار سيما ضبط كنيم. من مخالفت كردم و گفتم مي‌خواهي سخنراني مرا كنار حرف‌هاي [حسين] الهي‌قمشه‌اي پخش كني كه در لندن اين روايت پيامبر را خوانده: “من احبّ حجراً حشره الله معه” هر كس سنگي را دوست بدارد، روز قيامت با آن سنگ محشور مي‌شود و سپس نتيجه‌گيري كرده كه آهاي مردم! اگر آن دنيا حوري مي‌خواهيد، اين دنيا خوشگل‌ها را دريابيد [خنده حضار]، گفتم نه! من در چنين فضايي سخنراني نمي‌كنم، من در همين حسينيه حرف مي‌زنم و يك ساعت بعد از جلسه هم مي‌نشينم كه اگر اين حرفها براي كسي ايجاد سوءتفاهم كرده است بتوانم پاسخش را بدهم، چون راضي نيستم كسي از حرف من برداشت نادرستي داشته باشد و در مقياسي صحبت مي‌كنم كه بتوانم آن را جمعش كنم».

                                                                  *   *   *

اولين احساس مخاطب از شنيدن مباحث حاج‌آقا مرتضي اين است كه جنس حرف‌ها فرق مي‌كند و اين تفاوت از نوع نگاه ايشان به مسائل ديني نشأت مي‌گيرد. حاج‌آقا مرتضي در مقابل دينداري ثواب‌محور دينداري شعورمحور را طرح مي‌كنند و تأكيد دارند كه هيچ كجاي قرآن و روايت، غايت دينداري جمع‌كردن ثواب تصوير نشده است، بل‌كه تأكيد دين به تعقل و خردورزي و انجام اعمال و مناسك ديني مبتني بر شعور است. از همين رو با حفظ كردن بدون فهم قرآن مخالفند و حتي در ماه مبارك رمضان، خواندن يك جزء قرآن با تفسير را ارجح بر ختم قرآني كه در آن تدبّر نباشد مي‌دانند.

ايشان به رعايت سلسله مراتب دينداري بسيار تأكيد مي‌كنند. يعني وقتي كسي مبتلا به گناهان كبيره است، نماز شب خواندن هيچ به حالش اثري ندارد. ابتدا بايد گناهان كبيره را استقصاء كرد و آنها را از ريشه كند و به واجبات عمل كرد سپس نوبت به ترك مكروهات و انجام مستحبات مي‌رسد. ضمن اين كه پرداختن به مستحبات نبايد مزاحم انجام وظيفه شود. به عنوان نمونه به دانشجويان توصيه مي‌كردند اگر نماز شب خواندن موجب مي‌شود كه سر كلاس درس چرت بزنيد، اين نماز شب فايده ندارد، چون وظيفه اصلي دانشجو درس خواندن است.

به شدّت شاگردان‌شان را از تكثّر كمّي پرهيز مي‌دهند و توجه به كيفيت دينداري را اولي مي‌دانند. ايشان در خصوص «اخلاص» فرموده‌اند: «من تا به حال از كسي نخواسته‌ام در جلسات ما شركت كند، يا اگر كسي آمده بيشتر تحويلش نگرفته‌ام، يا اگر جمعيت بيشتر آمده، مجلس را گرمتر نگرفته‌ام، كمتر بياييد يا بيشتر فرقي نمي‌كند و اگر فرق مي‌كند اين منافات با اخلاص دارد.»

تمام مباحث اخلاقي ايشان را اگر بخواهيم در دو كلمه خلاصه كنيم مي‌شود «توحيد» و «شعور». به اين مسأله اعتقاد راسخ دارند تا زيربنا، يعني اعتقاد عميق و باور قلبي به خدا درست نشود، طرح مباحثي نظير «كبر» و «حسد» و «ريا» هيچ فايده‌اي ندارد. حاج‌آقا مرتضي بر اين باور هستند كه مشكل ما در لايه اخلاق نيست بل‌كه اعتقاد و ايمان ما به خدا، دچار نقيصه است.

يك روز پس از پايان درس خارج و قبل از نماز ظهر، يكي از طلاب جوان پرسيد: «چرا صد سال پيش اين همه عالم و عارف برجسته مثل مرحوم ميرزا عبدالعلي و ميرزا جواد آقاي ملكي تبريزي داشتيم و امروز خيلي كم داريم؟» حاج‌آقا مرتضي گفتند: «چون آن موقع ده تا راه انحراف داشتيم، الان شده هزار تا. از اين هزار تا دو تاش هم در من نوعي اثر بكنه، ديگه ميرزا جواد آقا درست نميشه»

                                                                  *   *   *

به رد كردن احاديث حتي توسط شخصيت‌هاي شناخته شده ديني نظير استاد مطهري، علامه عسگري و آيت‌الله ري‌شهري، حساسيت خاصي دارند و مي‌گويند اگر معني يك روايت را نفهميديم، براي استفاده‌ي آيندگان خرابش نكنيم و مهر ابطال نزنيم، شايد بعد از ما كسي آمد و معني آن را فهميد. اين كه هر روز يك نفر بلند شود و بگويد فلان روايت سندش ضعيف است يا سنديت ندارد، چيزي ته اسلام نمي‌ماند، بگوييد: «ما نفهميديم!».

البته همين نوع نگاه باعث شده كه نظرات‌شان با مراجع فعلي متفاوت باشد. مثلاً اعتقاد به طهارت اهل كتاب ندارند، بيمه را شرك خفي و سوء ظن به خدا مي‌دانند، بانكداري به سبك فعلي را مصداق بارز رباخواري مي‌دانند، در خصوص ولايت فقيه هم اگر چه از شاگردان حضرت امام بوده و درس‌هاي ولايت فقيه امام را در نجف درك كرده‌اند، اما قائل به ولايت فقيه در امور حسبيه هستند و ديدگاه‌شان خيلي به نظرات آخوند خراساني نزديك است. لذا تأكيد دارند كه مسائل ديني را نبايد با مسائل سياسي به خورد مردم داد. زيرا اين شبهه را به وجود مي‌آورد كه همه‌ي اين حرف‌ها دكان و دستگاه براي تثبيت قدرت است. فلذا از ابتداي انقلاب به توصيه حضرت امام به تربيت جوانان مشغول شده‌اند و هيچ مسئوليتي را نپذيرفته‌اند و له و عليه هيچ شخصيت يا جريان سياسي صحبت نكرده‌اند، تا جلسات درس اخلاق‌شان از غبار سياست‌زدگي به دور باشد.

پي‌نوشت:

اين مطلب قرار بود در شماره اسفند ماه ۱۳۹۱ در مجله مهرنامه چاپ شود و حتي صفحه‌بندي نيز شده بود، كه در آخرين لحظات از انتشارماهنامه علوم انساني مهرنامه به مدت چهار ماه جلوگيري شد.

در همين زمينه: