كتاب‌ فرهنگ‌نامه توصيفي “نيمه پنهان‌ آموزش‌ و پرورش‌ رسمي‌” اثر دوست فرهيخته و دانشمندم دكتر عبدالعظيم كريمي ناظر بر نگاهي‌ نقدگونه‌، آسيب‌شناسانه‌ و در عين‌حال‌ طنزآميز به‌ فراسوي‌ كاركرد آموزش‌ و پرورش‌ رسمي‌ و آگاهي‌ از واژگان‌، اصطلاحات‌ و مفاهيمي‌ است‌ كه‌ امروزه‌ در پهنه‌ و گستره‌ي‌ نظام‌هاي‌ رسمي‌ تعليم‌ و تربيت‌ بكار گرفته‌ مي‌شوند اما از نظر معنا دچار تغيير، تحريف‌، جابجايي‌ و بعضاً واژگوني‌ شده‌اند. ضرورت‌ بازخواني‌ معاني‌ و كاركرد پنهاني‌ اين‌ واژگان‌ در آموزش‌ و پرورش‌ تحميلي‌ و اجباري‌ زماني‌ بيشتر روشن‌ مي‌شود كه‌ به‌ آنچه‌ در مدارس‌ مي‌گذرد و محصولي‌ كه‌ از آن‌ خارج‌ مي‌شود نظري‌ موشكافانه‌ و در عين‌ حال‌ جامع‌ نگرانه‌ داشته‌ باشيم‌. آنگاه‌ با ديده‌اي‌ هراس‌انگيز شاهد آثار مسموم‌ برنامه‌ها و روش‌هايي‌ خواهيم‌ بود كه‌ عليرغم‌ انگيزه‌ و نيت‌ خير، نتايج‌ شرّي‌ را بدنبال‌ دارد. توجه شما را به بخش‌هايي از اين كتاب كه به چاپ پنجم رسيده است جلب مي‌نمايم:

نيمه پنهان آموزش و پرورش رسمي

«زماني كه ايوان ايليچ در اوايل دهه 1970 با طرح نهضت مدرسه‌زدايي بنيادهاي تعليم و تربيت رسمي و آموزش‌هاي تصنعي و طبقاتي را مورد حمله قرار داد موجي از ناآرامي و دل‌نگراني را در ميان جامعه‌ي تعليم و تربيت جهاني برانگيخت. قصد اصلي ايوان ايليچ به هيچ وجه مبارزه با پديده‌ي آموزش نبود بل‌كه توجه دادن انديشمندان و برنامه‌ريزان تعليم و تربيت رسمي به پيامدهاي پنهان و نتايج وارونه‌اي بود كه ناخواسته و نادانسته و به شكل مستقيم و غيرمستقيم دامن‌گير نسلي بود كه از چرخه‌ي كيمياگري آموزش و پرورش رسمي بيرون مي‌آمد و خود را از داشتن هر گونه انگيزه و اشتياف به يادگيري و پيشرفت واقعي ناتوان مي‌ديد. آنها «نوبي‌سواداني» بودند كه از چاله‌ي بي‌سوادي قديم (ناخواني و نانوشتاري صوري) به چاه بي‌سوادي جديد (نابينايي و ناشنيداري باطني) پرتاب مي‌شدند.»

به همين سبب اريك فروم روان تحليل‌گر معاصر در مقدمه‌اي بر كتاب «فقر آموزش در آمريكاي لاتين» مبارزه‌ي ايوان ايليچ را مورد ستايش قرار مي‌دهد و معتقد است: «آن چه در مدارس امروز در قالب آموزش، تحصيل و كسب مدرك مي‌گذرد، نتيجه‌اي جز محروم كردن دانش‌آموزان از آن‌چه به راستي و به درستي بايد بدانند نيست.»

پيشنهاد محوري ايليچ در نهضت مدرسه‌زدايي بر اين است كه انگيزش دروني بايد جايگزين انگيزش بيروني شود.

فصل اول كتاب به سيماي پنهان آموزش و پرورش به روايت انديشمندان بزرگ اختصاص دارد:

«اگر حرف زدن را نيز مانند ساير درس‌هاي مدرسه‌اي به كودك درس مي‌داديم، آنها هرگز زبان باز نمي‌كردند» ويليام هول

«من سعي مي‌كنم مدرسه رفتن مزاحم تحصيلاتم نشود» مارك تواين

«بسياري از آموزه‌ها مانند پنجره‌اي است كه از آن حقيقت را مي‌بينيم؛ اما خود، ما را از حقيقت جدا مي‌كند.» جبران خليل جبران

«هر گاه چيزي را به كودك آموزش مي‌دهيم، مانع شده‌ايم تا او شخصاً آن را كشف كند» پياژه

«فراموش نكن كه افراد خلّاق هميشه سعي دارند راه‌هاي عوضي را امتحان كنند. اگر [تو] هميشه راه درست را بروي، هرگز خلّاق نخواهي بود؛ زيرا راه صحيح، يعني راه كشف شده توسط ديگران» اوشو

«دانش، مانعي است در برابر آگاهي؛ دانش را به سويي افكن، آگاهي شكوفا خواهد شد» اوشو

«هر آموزش و پرورشي كه بدون ارتباط با نياز خودانگيخته‌ي دانش‌آموزان باشد، دير يا زود از قلمرو زندگي آنها خارج مي‌شود» پائولوفريره

«هيچ كس نمي‌تواند شما را چيزي بياموزد مگر آن‌چه را كه نيم‌خواب در فجر آگاهي شما آرميده است» جبران خليل جبران

«معلمي كه قواعد عمومي و اختصاصي تربيت و اصول روانشناسي را مي‌داند، اما از عشق به تعليم و تربيت آتشي به جان ندارد، در شغل خود هزاران بار بيشتر در خطر اشتباه است تا زماني كه از اين قواعد اين صول چيزي نمي‌دانست» كمنيوس

«پيشرفت واقعي زماني رخ مي‌دهد كه انسان از دايره‌ي منطق معقول خارج شود؛ چون انسان معقول خود را با وضع موجود تطبيق مي‌دهد، حال آن كه انسان غيرمعقول وضع موجود را بر نيازهاي خود منطبق مي‌سازد. بنابراين براي وقوع هر گونه تغيير جديدي بايد چشم اميدمان به انسان غيرمعقول [كسي كه آموزش‌هاي رسمي، منطقي، معقول و معمول را نديده باشد] باشد.» چارلز هندي

«به يك معني “پرسه زدن” بدون هدفي مشخص، مايه‌ي اصلي آفرينندگي و خلاقيت است و نيز ممكن است كه پرورش رويه‌ي شوخ و شاد نسبت به موضوع‌هاي مختلف، راز تربيت افرادي با كنجكاوي بيشتر باشد. در صورتي كه مدرسه با باريك‌بيني و وظيفه‌شناسي فوق‌العاده از روش “يافتن پاسخ درست” براي هر موضوع پيروي مي‌كند» كرانباخ

«انسان واقعي هميشه غيرقابل پيش بيني است. او آزاد است. او يك شخصيت ثابت و قالبي ندارد، زيرا هر لحظه چالشي نو مي‌يابد، هر لحظه به پهنه‌اي جديد قدم مي‌گذارد؛ اما آموزش و پرورش رسمي او را از اين فضيلت‌هاي بزرگ محروم مي‌سازد» اوشو

«در آموزش و پرورش رسمي تماماً تعقّل و تفكر منطقي حكومت مي‌كند، اما “هوش عاطفي” و “تفكر شهودي” ما را به بيرون از تنگناها هدايت مي‌كند» كوكاك

«آفرينش و خلاقيت نه توسط عقل بل‌كه از بازي غريزي‌اي كه ناظر بر شادابي و لذت دروني است انجام مي‌گيرد! در واقع ذهن خلّاق با موضوع مورد علاقه‌اش بازي مي‌كند» يونگ

«شاگردي كه بر استاد خويش نياشوبد، استاد خويش را درك نكرده است» نيچه

«به دانش آموزان نبايد توصيه كرد كه دست‌يابي به موفقيت‌هاي مرسوم را هدف زندگي خود قرار دهند؛ چون به طور معمول، مدرسه فرد موفق را كسي مي‌داند كه خيلي بيشتر از آن‌چه به هم‌نوعان خود مي‌دهد، از آنان بگيرد؛ در حالي كه ارزش هر كس را بايد بر اساس آن‌چه مي‌دهد تعيين كنيم، نه بر اساس آن‌چه مي‌گيرد و مدارس با ايجاد رقابت و آيين موفقيت‌گرايي چيزي جز روحيه‌ي جاه‌طلبي را پرورش نمي‌دهند» آلبرت اينشتين

در بخش دوم كتاب با عنوان «نيمه پنهان واژگان» نويسنده به تشريح برخي اصطلاحات مرسوم آموزش و پرورش مي‌پردازد. به عنوان نمونه به چند مورد اشاره خواهد شد:

درس اخلاق
عبارت است از آموزش رسمي اما نامرئي شيوه‌هاي رياكاري و تظاهر به آداب اخلاقي كه نتيجه آن ارزش‌زدايي از رفتارهاي بي‌ريا و خالص در دانش‌آموزان را در پي دارد. هدف از آموزش اخلاق، تبديل و دگرديسي انسان طبيعي و فطري به انسان‌هاي مصنوعي و ساختگي است!

كتاب درسي
مجموعه‌اي از معلومات مرده و اطلاعات سوخته براي جلوگيري از شعله‌ور شدن ذهن‌هاي زنده و افكار بالنده كه با خواندن آن انگيزه‌ي خواندن و اشتياق به دانستن از بيخ و بن ريشه‌كن مي‌شود!

مدرسه موفق
مدرسه‌اي است كه با همدستي و هم‌داستاني نافرجام معلمان، مربيان و والدين، دانش‌آموزاني را كه قبلاً در امتحان ورودي از هوش بالايي برخوردار بوده‌اند با دادن جزوه، تست، كلاس‌هاي تقويتي و روش‌هاي پليسي مجبور به خواندن فشرده‌ي دروس كرده تا با درصد بالاي قبولي از خانواده و مدرسه‌ي خود دفاع كنند!

كتاب «نيمه پنهان آموزش و پرورش رسمي» را مي‌توانيد از انتشارات عابد تهيه نماييد.