يك توضيح بسيار ضروري

از صحبت‌هاي دكتر فاضلي در دانشگاه تربيت مدرس و انجمن جامعه‌شناسي ايران، برداشت‌هاي نادرستي صورت گرفته كه ناشي از عدم آشنايي با گفتمان بحث است. فضاي فكري مباحث دكتر نعمت‌الله فاضلي عمدتاً مبتني بر پست‌مدرنيسم و پساساختارگرايي است. اگر كسي با اين مكاتب آشنايي نداشته باشد و بخواهد سخنان ايشان را در پارادايم مدرنيسم يا تكنوكراسي يا بوروكراسي ارزيابي كند، درك صحيح و كاملي از اين مجموعه مباحث نخواهد داشت.

دكتر فاضلي: دانشگاه‌هاي ما دارالفنون است نه دارالعلم

بحث قبلي من در دانشگاه تربيت مدرس، نقد گفتمان روش تحقيق بود كه برخي اساتيد ارجمند به نقد روش برداشت كردند و در نقدهايي كه نوشته شده بود اين سوء تعابير به وجود آمده بود كه من انكار روش كرده‌ام، با اين كه من تأكيد كردم روش را نقد نمي‌كنم، گفتمان روش غير از روش است.

ما اگر بخواهيم دانشگاه‌ها و آكادمياي ما در ايران پژوهشگر و مولد شود نيازمند چند مؤلفه هستيم:

1. محيط و فضاي پژوهشي

2. منش تحقيق (بحث امروز ما)

3. معرفت‌شناسي (Epistemology) و روش‌شناسي

امروز مي‌خواهم در خصوص منش تحقيق يا شخصيت پژوهشگر و انسان دانشگاهي صحبت كنم.

از ابتداي تأسيس دارالفنون و دانشگاه تا به امروز، تصوري كه ما از دانشگاه و علم پيدا كرديم، نوعي تلقي است كه من اسم آن را تلقي فن‌سالارانه گذاشته‌ام. لذا دقيقاً به همين علت اسم اولين دانشگاه ما دارالفنون است نه دارالعلم، نه دارالحكمت! و همين الان هم دانشگاه‌هاي ما دارالفنون هستند يعني سراي فنّ نه سراي علم! در واقع ما گفتماني را به طور تاريخي شكل داديم كه در آن تكنيك و فنّ، مؤلفه‌ي سازنده و غالب گفتمان علم مدرن و دانشگاه مدرن در جامعه ما شد.

من سعي مي‌كنم مؤلفه‌ها و ويژگي‌هاي اين گفتمان را به زبان ساده بگويم و كاستي‌ها و مشكلات اين گفتمان را باز مي‌كنم و توضيح مي‌دهم كه چگونه گفتمان فن‌سالار، ما را تك‌ساحتي، يك‌سويه و در نتيجه محروم كرده است از يك نظام دانشگاهي معرفتي مؤثر، مولد و معنادار. گفتمان فن‌سالار در جامعه معاصر و مدرن ايران صورت‌گرايي روش‌شناختي را در حوزه روش بر نظام آكادمياي علوم انساني و اجتماعي ايران (حالا من به نظام‌هاي ديگر دانشگاهي مثل علوم پايه و پزشكي و فني كاري ندارم، اگر چه آنها هم تا حد زيادي از همين گفتمان تأثير پذيرفته‌اند) حاكم كرده است.

گفتمان فن‌سالار چيست؟ گفتماني است كه دانش جديد و نهادهاي توليد كننده و انتقال‌دهنده‌ي آن يعني دانشگاه‌ها و مدارس و مراكز آموزشي را به مثابه ابزار در خدمت هدف‌هايي غير از خود دانش تلقي مي‌كند. در تلقي فن‌سالارانه و گفتمان فن‌سالارانه علم در ذات خودش ارزشي ندارد بل‌كه ارزش علم در سودمندي‌هاي مختلفي است كه احتمالاً براي آن مي‌توانيم تعريف كنيم. اين سودمندي‌ها در مرحله‌ي اول چون دولت تأسيس كننده دارالفنون بود، اين نظام سياسي است كه به ما مي‌گويد سود علم چيست. در مرحله دوم سود علم را بازار تعيين مي‌كند، بازار يعني آن‌جايي كه ما بتوانيم كالايي به نام دانش و معرفت را به پول تبديل كنيم. يعني تبديل كنيم به خدماتي كه مابه‌ازاي آن به ما پول بدهند.

بر اساس اين تلقي از علم، علم في‌نفسه خودش ارزشي ندارد بل‌كه فقط ارزش علم به سودمندي سياسي ايدئولوژيك و سودمندي بوروكراتيك و اداري و در مرحله دوم سودمندي اقتصادي و تجاري است. ما تا پيش از اين تاريخ چنين تلقي از معرفت نداشتيم يعني در تلقي ايراني و اسلامي ما معرفت در ذات خودش داراي ارزش‌هايي است، از جنس نور است و يك قداست و ارزش ماهوي و ذاتي دارد. اما وقتي وارد دنياي مدرن مي‌شويم، آن جايي كه دارد مدرنيته ايراني شكل مي‌گيرد، در اين فضا علم جديد به مثابه يك ابزار كه در خدمت بازار يا در خدمت دولت قرار مي‌گيرد و از آنجايي كه در تجربه دولت ملي ايران بازار هيچ‌گاه قدرت فائقه‌اي نداشت و توانايي تأثيرگذاري جدي بر نهاد علم را پيدا نكرد و از آن طرف نظام ديوانسالاري دولتي بيشترين آتوريته و اقتدار را براي تعيين سرنوشت‌ها نهادها از جمله نهاد علم را پيدا كرد، عملاً آن دالّ كانوني و مركزي گفتمان علم جديد نوعي ايدئولوژي شد كه نظام ديوانسالار و بوروكرات دولتي براي معرفت و دانشگاه در ايران در نظر مي‌گرفت.

اين گفتمان بوروكراتيك، دانشگاه را به عنوان امتداد بخشي از توسعه‌ي ديوان‌سالاري خودش فرض مي‌كرد كه دانشگاه در چارچوب تحولات ايران مدرن، نه يك نهاد برآمده از مجموعه تحولات معرفتي و شناختي و تاريخي جامعه ايران، بل‌كه بخشي از نظام ديوانسالاري بود كه دولت جديد براي حل مشكلات خودش آن را ايجاد مي‌كرد به همين دليل تقاضايي كه دولت از دانشگاه داشت، تأمين نيروهاي بوروكرات و ديوانسالاري بود كه بتواند اين نظام ديوانسالاري را به گردش در بياورد. يك فرمول ساده هم براي اين ارتباط ديوانسالاري با دانشگاه ابداع شد. آن فرمول ساده اين بود كه نيروهاي تحصيل‌كرده دانشگاهي با داشتن چيزي به نام Certification يا مدرك تحصيلي مي‌توانستند اثبات كنند كه شايستگي‌ها و توانايي‌ها براي استخدام در نظام ديواني و اداري را دارند به همين دليل رابطه نظام ديوانسالاري با نظام دانشگاهي يك رابطه صوري شد. رابطه‌اي كه به تعبير دكتر فراستخواه، دانشگاه يك Certification shop بود، يك مغازه‌ي فروش مدرك تحصيلي و بازاري كه آن را تأمين مي‌كرد، به طور عمده نظام ديوانسالاري كشور بود.

ادامه بحث را از فايل صوتي كامل جلسه گوش كنيد!

دكتر قانعي راد: ما با پديده رشد سرطاني، تورم علمي و زورگيري دانشگاهي روبرو هستيم

بحراني كه امروز در دانشگاه‌ها با آن مواجه هستيم دو لايه دارد، يكي لايه‌ي بيروني است كه از آن تحت عنوان رشد علمي و پيشرفت علمي ياد مي‌شود و ديگري لايه دروني است كه ما با نگاهي نقادانه داريم مي‌بينيم كه ما با زوال علمي به ويژه در زمينه اخلاق علم و روح علم و تعاملات علمي مواجه هستيم. يعني يك جسمي دارد خيلي بزرگ مي‌شود ولي از آن طرف از داخل دارد پوك مي‌شود و پوچ مي‌شود. حالا اگر اين را بخواهيم مقايسه بكنيم، آيا نمي‌شود با رشد سرطاني آن را مقايسه كرد؟ دقيقاً رشد سرطاني چنين وضعيتي دارد. يعني از يك نظر شما داريد مي‌بينيد كه يك جسمي حالت ارگانيك هم دارد و دارد رشد مي‌كند اما وقتي دقيق‌تر مي‌شويد مي‌بينيد كه به دليل فقدان پيوند ارگانيك با بدن اين رشد نقش مثبتي را بازي نمي‌كند پس يك رشد سرطاني است و به يك نحوي بايد فكري براي آن كرد.

از يك طرف شما شاهد رشد مقالات، رشد ISI، رشد تعداد دانشجو، رشد تعداد دانشگاه و بزرگ‌شدن آموزش عالي هستيد، از يك طرف هم در واقع بي‌محتوا شدن و دچار زوال شدن اين قضيه است.

اين پديده را از نگاهي ديگر مي‌توان «تورم آموزش عالي» ناميد. غربي‌ها يك اصطلاح توده‌اي شدن آموزش عالي يا Massification دارند، اما اين توده‌اي شدن يك ارتباطي با بخش‌هاي مختلف جامعه دارد، از جامعه نيرو مي‌گيرد و به جامعه خدمت مي‌رساند، و توده‌اي شدن براي خودش جايگاه مناسبي دارد، اما دانشگاه‌هاي ما دچار تورم شده است، اين تورم مثل هر تورم ديگري منجر به كاهش ارزش مي‌شود. همين جور كه تورم اقتصادي، ارزش [پول] را كاهش مي‌دهد، اينجا هم ما شاهد هستيم كه ارزش‌هاي دانشگاهي، مسأله اخلاق دانشگاهي و مسأله روح دانشگاهي دارد دچار نوعي بي‌ارزشي مي‌شود، ارزش‌هاي علم دارد جايگاه خودش را از دست مي‌دهد.

در يكي دو سال اخير به طور گسترده برخي دانشگاه‌ها هفتاد نفر دانشجوي دكتراي جامعه‌شناسي گرفته‌اند و بعد از آن هم دارند ظرفيت‌هاي تكميلي اعلام مي‌كنند! كه معلوم نيست اين هفتاد نفر كجا مي‌خواهند به كار گرفته شوند و به درد كجا مي‌خورند.

تورم دانشگاهي يك واقعيت عيني است كه دارد رخ مي‌دهد. افزايش جمعيت ورودي‌هاي آموزش عالي به عنوان يك پديده‌ي عيني است و پديده‌اي كه دكتر فاضلي تحت عنوان «گفتمان» به آن اشاره كردند، جنبه ذهني‌تر قضيه است و فضاي فرهنگي دانشگاه را مي‌سازد. اين دو در تعامل با هم وضعيتي را ايجاد كرده‌اند كه در اين وضعيت ديگر مشكل شما اين نيست كه دانشجو زياد است يا دانشجو بي‌سواد است، بل‌كه مشكل اين است كه شما استاد نداريد كه اين دانشجويان را تربيت كند. يعني دروس را شما چگونه و با كدام استاد مي‌خواهيد پر كنيد؟

من گاهي به شوخي يا حتي جدي به دانشجويان دكتري‌ام مي‌گويم: «من دانشجوي غلامحسين صديقيو دانشجوي احسان نراقي بودم، اين شدم، شماها چي مي‌خواهيد بشويد كه دانشجوي من هستيد؟ و كساني كه دانشجويان شما خواهند بود، چه چيزي خواهند شد؟ باز ما يك جاهايي يك مقدار به كُر متصل بوديم»

گفتمان بوروكرات، مفاهيمي را به جامعه‌ي دانشگاهي تحميل كرده است كه با روح علم سازگار نيست. مفاهيمي نظير بهره‌وري اعضاي هيئت علمي، توليد دانش، كارايي دانشگاه اينها مفاهيمي هستند كه مربوط به شركت هستند و مربوط به يك سازمان كاري هستند و مربوط به اداره‌اند كه بر حسب محصولش اندازه‌گيري مي‌شود يعني گفتمان knowledge Production دارد بر دانشگاه‌هاي ما حاكم مي‌شود.

من دكتراي خودم را در سال 1376 دريافت كردم و تا آن زمان حتي يك مقاله علمي-پژوهشي چاپ نكردم. ولي تا همان موقع در تعدادي از جاهايي كه مي‌توانستم بنويسم، مي‌نوشتم. در روزنامه‌ها در مجلات مي‌نوشتم، حتي كتاب تأليف كرده بودم ولي هيچ موقع فكر نمي‌كردم كه مقاله ISI چاپ كنم. اين را نه براي خودم امتياز مي‌دانستم نه هيچ چيز ديگر. ولي خوب مي‌خواندم و سعي مي‌كردم چيز ياد بگيرم و عمق علم را تا مي‌شود به آن نزديك شوم و آموزش خودم را تقويت كنم. چون آموزش در دانشگاه بسيار مهم است. اين پژوهشي شدن كه در دانشگاه‌ها حاكم شده است، دارد توليد مشكل مي‌كند. دانشجوي من الان مي‌گويد من 6 تا مقاله ISI دارم. دانشجويي داشته‌ام كه مجله‌اي مقاله‌اش را پذيرش كرده و با اسم من دو نفري بوده و اين دانشجو با من الان قهر است، چون من اجازه ندادم آن مقاله چاپ شود. به خاطر اين كه مقاله بي‌محتوا بود و چيزي نداشت اصلاً. گفتم اسم مرا بردار و چاپ كن. گفت استاد پذيرش دادند، مجله هم مجله نسبتاً معتبري بود.

الان يك چيزي باب شده كه دانشجويان به دنبال چاپ مقاله هستند و اساتيد هم بدشان نمي‌آيد از اين فرايند چون به ارتقاي آنها كمك مي‌كند و اين يك مجموعه معضلاتي را ايجاد مي‌كند.

ابتداي بحث عرض كردم كه الان ما با پديده‌ي تورم دانشگاهي مواجهيم و تورم بي‌اخلاقي ايجاد مي‌كند. در همين روزها يك جوان متولد سال 70 به خاطر 70 هزار تومان زورگيري كرده است و ديديم كه با چه وضعيتي با اين گونه معضلات اجتماعي دارد برخورد مي‌شود. خود پديده زورگيري به طور مستقيم با تورم رابطه دارد. وقتي فرد دستش از همه چيز كوتاه مي‌شود مي‌آيد و مي‌خواهد كه به زور براي خودش چيزي ايجاد كند. در دانشگاه ما امروز زورگيري حاكم شده است. زورگيري دو طرفه. واژه يك مقدار خشن است اما ته آن يك چيزهايي هست. هدفم اغراق كردن نيست. امروزه بهترين كانون اخلاقي در جامعه ما دانشگاه است. امروزه دانشگاه يكي از سالم‌ترين نهادهاي زندگي ماست. بنده اين را با شجاعت مي‌گويم و از آن دفاع مي‌كنم. اما در عين حال انتظارات ما را برآورده نمي‌كند، و از نظر علم و اخلاق، دانشگاه بايد بازخواني شود. اين زورگيري بدين صورت است كه من استاد مي‌خواهم از دانشجو مقاله بگيرم، دانشجو مي‌خواهد از من نمره بگيرد. دانشجوي دكترايي كه به منزل شما زنگ مي‌زند و مي‌گويد اگر شما اين ترم نمره مرا ندهيد من 3 ميليون تومان در اين ترم ضرر مي‌كنم و معذورات متعددي را مطرح مي‌كند كه نمره را از شما بگيرد.

تحقيقي كه اخيراً انجام شده حاكي از اين است كه ميانگين نمرات دانشجويان تحصيلات تكميلي همين طور در حال افزايش است. يعني ميانگين نمرات يك زماني 15 بود و امروز اين ميانگين به 18 رسيده است و به طور همزمان دانشجويان دارند كم‌سوادتر مي‌شوند. در جلسات دفاعيه ما از دانشجويان‌مان انتظار داريم كه خلاقيت داشته باشند، در حالي كه اين دانشجويان به دليل ناتواني ما و ناتواني نظام آموزشي، حتي از درك عميق مسائل اصلي رشته خودشان باز مانده‌اند.

فايل صوتي كامل جلسه سخنراني و پرسش و پاسخ را از +اينجا مي‌توانيد دريافت نماييد.

در پی نا تمام ماندن مباحث دکتر فاضلی در دانشگاه تربيت مدرس و نیز وجود نظرات موافق و مخالف برخی از اساتید و دانشجویان به مباحث ایشان، تصمیم گرفته شد، چهار شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۱ ادامه نشست، از ساعت 16 تا 18 در سالن علامه جعفري دانشكده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس برگزار شود. اما شکل این نشست به صورت مناظره ای خواهد بود.

برای همین منظور آقایان دکتر فاضلی استاد دانشگاه علامه طباطبايي و دکتر قانعی راد استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران به عنوان مدافع نظریه دکتر فاضلی در جلسه مناظره حضور خواهند داشت و آقایان دکتر محمود مهرمحمدی استاد دانشگاه تربیت مدرس و دکتر نعمت اله موسی پور دانشیار دانشگاه کرمان به عنوان مخالفین دیدگاه دکتر فاضلی در این مناظره حضور خواهند داشت.

در همين زمينه: