لینک این مقاله در صفحه ۲۹ روزنامه دنیای اقتصاد – چهارشنبه ۲۱/۰۴/۱۳۹۱

مقدمه

توجه به بحث جمعیت به ویژه پس از جنگ جهانی دوم به عنوان یک عامل تأثیرگذار در امر توسعه مورد توجه مقامات دولتی و پژوهشگران علوم انسانی قرار گرفته است [۱]. سؤالاتی نظیر این که جمعیت زیاد برای یک کشور فرصت است یا تهدید؟ رشد سالانه مطلوب و معقول جمعیت برای یک کشور به چه میزان باید باشد؟ کاهش یا افزایش بُعد خانوار چه تأثیرات اجتماعی و فرهنگی بر خانواده و جامعه خواهد داشت؟ نسبت پراکنش جمعیت در شهر و روستا با توجه به سهم اقتصادی هر یک به چه میزان باید باشد؟ چه سیاست‌هایی برای تنظیم خانواده می‌بایست اتخاذ شود؟ و دیگر سؤالاتی از این دست، مسائلی است که دانش جمعیت‌شناسی به آن پاسخ می‌دهد.

از اوایل آغاز به کار دولت نهم شعار افزایش جمعیت از سوی رئیس‌جمهور و برخی دیگر از مسئولین مطرح شده است که این شعار با واکنش‌های مثبت نهادهای سنتی و مذهبی جامعه و واکنش منفی قریب به اتفاق اقشار تحصیل‌کرده و دانشگاهی مواجه شده است. در همین راستا تدریس کتاب جمعیت و تنظیم خانواده که حاوی آموزش روش‌های جلوگیری از بارداری بود از برنامه‌ی دانشگاه‌ها حذف شد و به جای آن کتاب شکوه همسرداری جایگزین گردید [۲].

این نوشتار به نقد و بررسی دیدگاه موافقان و مخالفان افزایش جمعیت و دلایل طرح این موضوع در شرایط فعلی خواهد پرداخت.

دیدگاه طرفداران افزایش جمعیت

بر اساس این نظریه کره زمین به طور نامحدود دارای امکانات و منابع لازم جهت حیات و رفاه انسانی است و نباید از این بابت بیم داشت. اکثر قریب به اتفاق ادیان و مذاهب در این دسته قرار دارند. به گفته‌ی هرودت (مورخ یونانی) ایرانیان باستان به داشتن فرزندان بسیار، تمایل داشتند و شاهان برای خانواده‌های با بیشترین تعداد فرزند (به خصوص پسر) هدایایی ارسال می‌کردند. دین یهود و مسیحیت کاتولیک نیز به طور کلی ازدواج و افزایش جمعیت را سفارش می‌کنند و حتی امروز هم برخی کشورها و جوامع کاتولیک مذهب، مانند کشورهای امریکای لاتین، دارای نرخ‌های رشد جمعیت بالایی هستند [۳].

دیدگاه اسلام

اگر چه گفته می‌شود دین اسلام نیز با افزایش جمعیت موافق است و از ظاهر برخی آیات و روایات نیز برای تأیید این مطلب استفاده می‌شود، اما در بین فقها و اندیشمندان اسلامی نیز نظریات متفاوتی در این خصوص وجود دارد.

برخی معتقدند که از دیدگاه اسلام طلب فرزند و کثرت نسل مطلوبیت ذاتی دارد. مقصود از مطلوبیت ذاتی، مطلوبیت این امر با قطع نظر از شرایط اجتماعی و سیاسی مربوط به فرد و جامعه است؛ یعنی مطلوبیتی که الزاما با شرایط دنیایی و مادی زندگی اجتماعی و فردی پیوند ندارد و در مقابل، ریشه در جنبۀ معنوی و فرامادی حیات انسان دارد. در نظریه‌ی مطلوبیت معنوی، فزونی یافتن عدد مسلمانان صرفاً به عنوان ابزاری برای تأمین شوکت و قدرت مادی جامعه‌ی اسلامی و یا منافع دنیایی پدر و مادر مسلمان دیده نمی‌شود بلکه مطلوبیت آن ریشه در ارج و ارزشی دارد که مکتب اسلام برای یک فرد موحّد و گوینده‌ی لااله الا الله به عنوان هدف آفرینش او قائل است و نیز به خاطر تأثیری است که این امر در سعادتمندی معنوی پدر و مادر به عنوان مخاطبان اصلی این دستور الهی دارد و این همان چیزی است که علامه‌ طباطبایی (ره) آن را نقش نسل مسلمان در ساختن جامعه‌ای توحیدی عاری از شرک و فساد معرفی کرده و تحقق آن را مهم‌ترین مقصد شریعت و دین دانسته است [۴].

قریب به اتفاق علما و فقهای اسلامی چنین دیدگاهی دارند و دلایل آنها بدین صورت است که اگر چه بچه‌دار شدن واجب نیست، ازدیاد فرزند نیز واجب نمی‌باشد اما کاری بسیار پسندیده است و به خاطر بهانه‌های سست و بی‌پایه نمی‌توان از آن سرباز زد. وظیفه دولت اسلامی است که مردم را به سوی آن چه پیامبر (ص) دعوت نمود، سوق دهد. اما اگر عوارض جانبی مانند اضطرار وجود داشت، اشکالی در منع موقت آن نیست لکن درصورت امکان، دولت باید با برنامه‌ریزی درست درصدد رفع اضطرار باشد تا دوباره زمینه ترغیب به آنچه پیامبر تشویق می‌فرمود، فراهم شود و مردم، به داشتن فرزند متعدد تشویق شوند [۵].

اما در مقابل برخی دیگر معتقدند که اسلام گر چه به تکثیر موالید توصیه و ترغیب نموده است، اما شواهد فراوان نشان می دهد که تنها تکثیر عددی منظور نیست. فزونی کمّی و کیفی هر دو باید مورد لحاظ قرار گیرد. به عبارت دیگر آن چه پیامبر اسلام (ص) به آن توصیه نمودند، تکثیر فرزندان شایسته و نیکو است و بدون شک توجه به کیفیت و ابعاد روحی و جسمی فرزندان، موجب محدودیت هایی در تولید مثل خواهد شد اگر نشانه های اطمینان بخشی وجود داشته باشد که وجود فرزندان زیاد موجب در حرج قرار گرفتن والدین و نابسامانی زندگی آنان یا بازماندن از امور معنوی به خاطر اشتغال بیش از حد به امور فرزندان می شود، کثرت فرزندان رجحانی نخواهد داشت. بنابراین توجه به کثرت عددی به معنای عدم جواز اعمال هر گونه کنترل و محدودیت نیست [۶].

دانشمندان و نظریه‌پردازان غربی

ژان بُدن جامعه‌شناس و اقتصاددان فرانسوی قرن ۱۶ می‌گوید: «هرگز نبایستی از فراوانی و افزونی جمعیت بیم داشت، زیرا قدرت و ثروتی بالاتر از شمار بسیار جمعیت نیست». پس از ژان بُدن فرد دیگری به نام وبان دولت‌مرد و اقتصاددان فرانسوی در قرن ۱۷ اظهار می‌دارد: «این امری مسلم است که عظمت و قدرت شاهان و کشورشان با تعداد اتباع و جمعیت سنجیده می‌شود». و باز در همین قرن ۱۷ ویلیام تمپل، یکی از مدافعان مکتب سوداگری (مرکانتیلسیم) مثل سایر همفکران خود در این مکتب، معتقد است که افزایش جمعیت سرچشمه‌ی نیروی سیاسی، اقتصادی و نظامی است.

فیزیوکرات‌ها (طرفداران تولید ثروت از طریق کشاورزی) نیز نظریه‌ای شبیه سوداگران دارند و بر این باورند که منشأ ثروت عبارت است از زمین، انسان، کار و کشاورزی. در دوران معاصر نیز به طرفداران افزایش جمعیت برخورد می‌کنیم، در سال‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ در ایتالیا حکومت موسولینی و در آلمان حکومت هیتلر زناشویی و ازدیاد نسل را مورد تشویق قرار دادند تا وسیله برتری سیاسی، نظامی و اقتصادی این دو کشور قرار گیرد. حتی در سال‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ نیز دو اقتصاددان دیگر به نام‌های فرانسوآ پیرو و والت روستو عامل جمعیت و سرعت افزایش آن را باعث تحرک و پویایی اقتصادی و تولید ثروت دانسته‌اند که می‌توان گفت نظریه افزایش جمعیت قرن‌ها رواج داشته و در مکاتب اقتصادی مورد توجه بوده است [۷].

انزوای بیشتر فرد با کاهش فرزندان

برخی از طرفداران افزایش جمعیت با طرح این مسأله که در اکثر خانواده‌ها پدیده‌ی تک‌فرزندی فراگیر شده است، ابراز می‌دارند که رفته‌رفته مفاهیمی همچون برادر، خواهر، عمو، عمه، دایی و خاله از بین خواهد رفت و نسل جدید در انزوا و تنهایی بیشتری رشد خواهد یافت. این مسأله مهارت‌های اجتماعی و فردی کودک را مختل می‌کند و باعث می‌شود کودکان، خودخواه و بی‌رقیب تربیت شوند. کم شدن تعداد بستگان یک فرد، اعم از خواهر، برادر، عمو، خاله و … کاهش سطح روابط خویشاوندی را در پی خواهد داشت و در شرایطی که آپارتمان‌نشینی، زوال مفهوم همسایگی و کاهش ارتباطات همسایه‌ها با یکدیگر را در پی داشته است، این مسأله نیز بر منزوی ساختن بیشتر فرد در جامعه دامن خواهد زد.

جمع‌بندی دیدگاه موافقان

از مجموع آن چه در بیان دیدگاه موافقان افزایش جمعیت مطرح شد این گونه استنباط می‌شود که در گروه اول موافقان که همانا پایگاه‌های دینی و مذهبی می‌باشند، نگاه ادیان به جمعیت و به طور خاص به انسان، به عنوان یک عامل ایدئولوژی آن مکتب است که تکثیر موالید و افزایش جمعیت، بسط و گسترش آن عقیده را در پی خواهد داشت. همین مسأله در خصوص نظام‌های ایدئولوژیک نیز متصور است و حاکمان این گونه نظام‌ها در تلاش هستند با ترویج برنامه‌های افزایش جمعیت در جهت بسط و تثبیت عقاید حکومت خود استفاده کنند. در گروه دوم موافقان نگاه‌های مادّی و کمّی به انسان به عنوان نیروی نظامی و عامل اقتصادی نیز همواره در طول تاریخ وجود داشته است که مقصود از افزایش جمعیت در این دیدگاه گسترش توان نظامی، توان اقتصادی و به تبع آن توان سیاسی یک کشور بوده است. برخی نیز بر این مسأله اعتقاد دارند که کاهش تعداد فرزندان، به مرور پیوندهای اجتماعی و خویشاوندی جامعه را سست خواهد کرد.

دیدگاه مخالفان افزایش جمعیت

این دسته از متفکران مسائل جمعیتی معتقدند که افزایش جمعیت به تدریج به فقر و تنزل سطح زندگی خانواده و جامعه می‌انجامد و بنابراین باید با به کار بستن راه‌های مختلف از این افزایش جلوگیری کرد.

علاوه بر افلاطون و ارسطو که بر الگوهای درب‌های بسته دولت-شهرهای یونانی با جمعیت محدود تکیه داشتند، عده‌ای از متصوفه نیز زناشویی و توالد و تناسل را مانع قطع علاقه و بستگی با جهان مادی می‌پنداشتند. از جمله مخالفان افزایش جمعیت و تولید نسل، سنایی، متفکر و از پیشروان تصوف در قرن پنجم هجری شمسی است که مسئولیت خانوادگی را مانع تمرکز اندیشه برای خودشناسی می‌داند.

در پایان قرن ۱۸ میلادی ظهور رابرت مالتوس (۱۷۶۶-۱۸۳۴) کشیش انگلیسی و اشاعه افکار بدبینانه او نسبت به موضوع افزایش جمعیت پدیده مهمی بود که در مسیر تفکرات جمعیتی پیش آمد. وی پس از سال‌ها تفکر و پژوهش بر روی مباحث جمعیتی، عنوان کرد که افزایش جمعیت تابعی با تصاعد هندسی است و افزایش مواد غذایی و ارزاق تابعی با تصاعد حسابی. در نتیجه پس از مدت زمان معینی بشریت دچار قحطی و فقر می‌گردد. مالتوس در مقابل این دورنمای سیاه و یأس‌آور که ترسیم کرده بود، راه‌حل‌هایی ارائه کرد که مهم‌ترین آن تجرّد و خودداری از ازدواج به طور موقت و در موارد لزوم به طور دائم است.

افکار مالتوس که تحت عنوان «مالتوسیانیسم» مشهور شده است مدت زمان قابل توجهی از قرن ۱۹ را تحت تأثیر خود قرار داد. در سال ۱۸۲۲ «فرانسیس پلیس» انگلیسی با انتشار کتابی تحت عنوان نمودها و مشاهدات درباره قانون جمعیت، ضمن موافقت نسبی با نظریه مالتوس تجرّد موقت و یا دائمی را نپذیرفت و در مقابل پیشنهاد کرد که ضمن زندگی زناشویی، باروری و حاملگی با وسایلی مناسب کنترل شود و بدین وسیله جمعیت در نتیجه تقلیل زاد و ولد کاهش یابد. پس از پلیس متخصصان دیگری چون کارلایل، رابرت اُوِن و دریسدال تفکرات او را پی گرفتند و بدین ترتیب رفته رفته مکتب جدیدی منشعب از مالتوسیانیسم تحت عنوان «نئومالتوسیانیسم» پی‌ریزی گردید. از سال ۱۹۰۰ کنفرانس‌های نئومالتوسین‌ها به پشتیبانی از انجمن‌های تنظیم خانواده و کنترل باروری پرداختند. در اینجا لازم است از اولین کنفرانس جهانی جمعیت که در ژنو در سال ۱۹۲۷ به ابتکار مارگارت سانجر بر پا شد، یاد شود. در حقیقت شکل‌گیری اولین تفکرات تنظیم خانواده از این کنفرانس شروع شد و بعدها پس از خاتمه جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ از فکر به عمل در آمد [۸].

نگاه مدرن به خانواده؛ کوچک زیباست

یکی از شاخص‌های توسعه‌یافتگی یک جامعه، میزان تحرّک‌پذیری و جابجایی رخ داده در آن جامعه است. بدین معنی که هر چه تعداد سفرهای افراد در یک جامعه بیشتر باشد، جامعه پویاتر و توسعه‌یافته‌تر است. به عنوان نمونه در بریتانیا طبقه‌ی اجتماعی هر فرد با تعداد سفرهای خارجی که در سال انجام می‌دهد مشخص می‌شود. یعنی هر چه تعداد سفرهای خارجی یک خانواده بیشتر باشد، از طبقه اجتماعی و سطح رفاه مادی بهتری برخوردار خواهد بود.

با این تعریف قطعاً امکان تحرّک و جابجایی خانواده پرجمعیت کمتر از خانواده کم‌جمعیت خواهد بود. به عنوان مثال اگر خانواده‌های ایرانی در شرایط فعلی همچون خانواده‌های دهه ۱۳۶۰، ۴ یا ۵ فرزند داشتند، با توجه به الزام بستن کمربند ایمنی برای همه سرنشینان خودرو، امکان مسافرت همه‌ی اعضای خانواده با یک خودرو فراهم نبود. ضمناً در خانواده‌های پرجمعیت، مادر برای مدت طولانی‌تری جهت مراقبت و تربیت فرزندان می‌بایست در خانه بماند.

جمع‌بندی دیدگاه مخالفان

منابع مادّی و غذایی کره‌ی زمین محدود است و عرضه‌ی آن متناسب با رشد جمعیت نیست، پس رشد جمعیت می‌بایست متوقف شود تا با بحران مواجه نشویم. کیفیت زندگی بر کمیّت آن ارجح است و به جای افزایش تعداد فرزندان، مطابق شاخص‌های توسعه‌ی انسانی به آموزش، اشتغال، ازدواج و رفاه زندگی ایشان توجه کنیم. کاهش تعداد فرزندان موجب افزایش تحرّک‌پذیری خانواده و سطح رفاه آن خواهد شد.

دیدگاه طرفداران نظریه حد متناسب جمعیت

این نظریه که اساس تفکرات و برنامه‌های امروز جمعیتی را تشکیل می‌دهد، بر این اصل استوار است که رابطه جمعیت و امکانات زیستی یک مفهوم ثابت و ایستا نیست، بلکه بسته به امکانات و توزیع جغرافیایی و تغییرپذیری و قابلیت تطبیق این امکانات، تغییر و تحول می‌یابد. بدین نحو اگر جمعیتی در شرایط امروز با تعداد و توزیع خاص آن متناسب تلقی می‌شود، ممکن است در زمان و شرایط دیگر، متناسب نباشد و مستلزم تغییر و تطبیق گردد که بدین ترتیب جنبه پویایی مفهوم حد متناسب جمعیت درک می‌شود [۹].

این نظریه با الهام از مکتب مدیریت اقتضایی طرح شده است. در مدیریت اقتضایی هیچ راه‌حلِ همواره درستی وجود ندارد و همه چیز به این جمله ختم می‌شود که «بستگی دارد به …». پس در این نظریه، افزایش جمعیت مطلقاً نه خوب است و نه بد، بلکه بستگی دارد. بله کاملاً بستگی دارد به این که اگر ظرفیت‌های لازم برای تحصیل، اشتغال، ازدواج و حیات معنوی همین جمعیت فعلی فراهم آمده است و ضمناً توان و ظرفیت اضافه‌ای برای افزایش جمعیت وجود دارد، استراتژی افزایش جمعیت کاملاً به‌جا، معقول و ممدوح است. اما در شرایطی که جامعه دچار یک بحران جدّی اقتصادی است و نرخ بیکاری و تورم دو رقمی است و بالا رفتن سن ازدواج، مشکلات عدیده‌ای را ایجاد کرده است، افزایش جمعیت در شرایط فعلی صرفاً پیچیده‌تر کردن این معادله و افزدون تعداد مجهول بر معادله‌ای است که با همین معلومات فعلی قابل حل نیست.

حضور گسترده‌ی گشت ارشاد برای مقابله با مظاهر بدپوششی و مانورهای نیروی انتظامی برای جمع‌آوری دیش‌های ماهواره‌ای، بهترین شاهد بر این مدعاست که بخش قابل توجهی از جمعیت موجود مطابق ایدئولوژی حکومت رفتار نمی‌کنند. فلذا افزایش جمعیت بدون اصلاح ساختارهای موجود و بدون ایجاد زیرساخت‌های لازم برای پرورش مادّی و معنوی ایشان، عرصه‌ی زندگی را بر جمعیت موجود تنگ‌تر خواهد ساخت و تمامی سرانه‌های موجود را اعم از سرانه‌های مسکن، خدمات، فضای سبز، بهداشت و درمان و … به کسری از جمعیتی که بدون برنامه‌ریزی مناسب اضافه خواهد شد، تقسیم می‌کند. در آن شرایط توقع دینداری داشتن از نسلی که برای نیازهای اولیه‌ی زندگی در فشار است، امر غریبی می‌نماید که «من لامعاش له لامعاد له».

استراتژی افزایش جمعیت؛ چرا؟ چه زمانی؟

یکی از بهترین ابزارهای انتخاب استراتژی برای هر مقطع زمانی، استفاده از نمودار چرخه‌ی عمر سازمان می‌باشد. اگر کل جامعه‌ی مسلمانان را به مثابه‌ی یک سازمان در نظر بگیریم که این سازمان با بعثت پیامبر خاتم (ص) تأسیس شده و به صورت امروزی بسط و گسترش یافته است، استراتژی اسلام در بدو تأسیس که تعداد پیروانش کمتر از ۴ نفر بوده قطعاً با استراتژی دوره تکوین (هجرت به مدینه)، دوره تثبیت (فتح مکه)، دوره تکمیل (غدیرخم) و دوره گسترش (صدور اسلام به سایر کشورها) یکسان نبوده و نیست. یعنی در مقاطعی که بیم آن می‌رفته است با کشته شدن مسلمانان در یک منطقه، اسلام از آن جا رخت بر بندد، راهبرد افزایش موالید برای بقای اسلام مطرح شده است. اما سؤال اصلی در این است که در شرایط فعلی که فقط در ۵۰ سال اخیر تعداد مسلمانان و حتی شیعیان دو برابر تمام آن چه که از ابتدای اسلام به دنیا آمده، افزایش یافته است، آیا باز هم استراتژی می‌بایست دایر بر تکثیر و افزایش کمّی باشد؟

آیا با وجود جمعیت ۶۲/۱ میلیارد نفری مسلمانان و جمعیت ۲۰۰ میلیون نفری شیعیان  باز هم خطر انقراض وجود دارد [۱۰]، [۱۱]؟ آیا بهتر نیست به جای گسترش کمّی مسلمانان به افزایش سرمایه‌های انسانی و کیفیت مسلمان بودن ایشان بپردازیم و انرژی و توان خود را صرف ارتقای مهارت‌های انسانی و اسلامی ایشان نماییم؟ آیا عدد ۳ درصد برای شاخص تولید علم مسلمانان جهان با وجود در اختیار داشتن ۲۵ درصد از جمعیت کل جهان زیبنده‌ی پیروان پیامبری است که جستجوی دانش را ز گهواره تا گور توصیه کرده است [۱۲]؟ اما در آن سوی، یهودیان با داشتن یک اقلیت ۱۴ میلیونی یعنی کمتر از ۰.۲% جمعیت جهان، بیش از ۲۰% جوایز نوبل را در تمامی رشته‌ها کسب کرده‌اند [۱۳].

در عصر حاضر اگر میشل فوکو در تبیین نظریه‌ی قدرت-دانش خود می‌گوید: «قدرت عمدتاً از طریق دانش اعمال می‌شود» [۱۴] ، ابوالقاسم فردوسی هزار سال پیش گفته است «توانا بود هر که دانا بود». امروز قدرت یک کشور یا یک سازمان نه به واسطه‌ی در اختیار داشتن سرمایه‌های مادّی و تعدّد نیروی انسانی است، بلکه امروز نیروی انسانی دانشمند و توانمند اصلی‌ترین و بزرگترین سرمایه‌ی هر کشور و سازمانی را تشکیل می‌دهد. در تعاملات جهانی امروز، کشور و تمدنی می‌تواند حرف اول را بزند که بیشترین سهم را در تولید دانش و به تبع آن در اقتصاد و سیاست داشته باشد. امروزه قدرت ایالات متحده در دانشگاه‌های این کشور نهفته است نه پنتاگون و ارتش این کشور.

جمع‌بندی

اصلاح زندگی مادّی و معنوی نسلی که به دنیا آمده‌اند و افزایش کیفیت زندگی ایشان، امری واجب و ضرورتی عقلانی است. به دنیا آوردن مازاد بر آن چه ظرفیت‌های اقتصادی و اجتماعی جامعه‌ی ایرانی اجازه می‌دهد، حتی متأثر از تعالیم اسلامی، حداکثر امری مستحب است که با توجه به مباحثی که مطرح شد، استحباب آن نیز محل تردید است. اگر چه شایان ذکر است که اتخاذ هر یک از سیاست‌های فوق‌الذکر، قطعاً عوارضی را بر مناسبات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه بر جای خواهد گذاشت. کوتاه سخن این که، قدرت در دانایی است.

سیاهی لشکر نیاید به کار  ***  یکی مرد جنگی به از صدهزار (سعدی)

ارجاعات:

[۱] امانی، مهدی (۱۳۹۰) «مبانی جمعیت‌شناسی»، سمت، تهران، ص ۳
[۲] خبرگزاری فارس، ۱۳/۱۲/۹۰، « تلاش دولت و شورای عالی انقلاب فرهنگی برای تدوین سیاست‌های جلوگیری از کاهش نرخ رشد جمعیت»
[۳] امانی، مهدی (۱۳۹۰) «مبانی جمعیت‌شناسی»، سمت، تهران، ص ۹
[۴] صدرحسینی، سیدعلیرضا، «بررسی مسالۀ مطلوبیت یا عدم مطلوبیت تکثیر نسل از دیدگاه اسلام»، (www.sadrsite.com)
[۵] خرازی، محسن (۱۳۷۹) «کنترل جمعیت و عقیم‌سازی»، نشریه فقه و اصول، فقه اهل بیت، بهار ۱۳۷۹، شماره ۲۱، صص ۴۱ – ۶۹
[۶] رجبیان، زهره (۱۳۸۶) « کنترل موالید از دیدگاه اسلام»،  مجله حوراء، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۶، شماره ۲۴، ص ۱۶
[۷] امانی، مهدی (۱۳۹۰) «مبانی جمعیت‌شناسی»، سمت، تهران، ص  ۱۰
[۸] همان، ص ۱۱
[۹] همان، ص ۱۲
[۱۰] http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_countries_by_Muslim_population
[۱۱] http://en.wikipedia.org/wiki/Shia_Islam
[۱۲] حسینی، سیدعلی‌اکبر (۱۳۹۰) «موقعیت علم و فناوری در جهان اسلام»، Transcendent Philosophy Journal، آکادمی مطالعات ایرانی لندن، شماره ۱۲، دسامبر ۲۰۱۱
[۱۳] http://en.wikipedia.org/wiki/Jews
[۱۴] ربیعی‌زاده، الهام (۱۳۸۸) «میشل فوکو و در هم تنیدگی قدرت و دانش» روزنامه رسالت، شماره ۶۸۳۴