من مدتي است كه منتظر عذاب هستم. البته از آن عذاب‌هايي كه نمود بيروني دارد و همه با خبر مي‌شوند والا عذاب دوري از خدا را كه خيلي وقت است مي‌كشم و مي‌چشم.

سال‌هاي سال در شب‌هاي قدر از خداي متعال درخواست يك مربّي معنوي و استاد اخلاق عالم و عامل و به روز را داشتم، اما خدا نمي‌داد. اين موضوع البته مربوط به بعد از آشنايي بنده با حاج‌آقا مرتضي تهراني است. اين قدر پرتوقع و خوش‌اشتها بودم و هستم كه مي‌گفتم خوب ايشان كه هستند ولي با عرض معذرت يكي به روزتر و ترجيحاً دانشگاهي و امروزي‌تر معرفي كن خداي خوبم! و خدا هم دعاي مرا استجابت نمي‌كرد و اين داستان طلب مربّي و مرشد همچنان ادامه داشت تا اين كه سه سال قبل آرزوي من مستجاب شد. يك روحاني دانشگاه ديده‌ي خوشفكر و عامل به اخلاق در يك جمع بسيار باصفا و دوست‌داشتني نصيب بنده شد، اما دريغ از عمل به اين حرف‌هاي قشنگ!

كار به جايي رسيده است كه استاد اخلاق مي‌دود دنبال بنده كه فلاني نقاشي خودت را بكش و بياور بنشينيم با هم صحبت كنيم ببينيم كجاها ايراد داري و دو تايي با هم يك خاكي توي سرمان بكنيم! اما بنده هم هر سري مي‌پيچانم ايشان را و البته خودم را در اصل.

لذا مثل قوم بني‌اسرائيل كه از خدا طلب پيامبر و راهنما كردند و بعداً به وي كافر شدند، من هم منتظر عذابم! اگر چه از رحمت او نااميد نيستم، ولي حجت بر من تمام شده است. بهانه‌اي ندارم ديگر.

در آخرين جلسه‌اي كه محضر ايشان بودم، فرمودند: «دنياي هر كسي با آن فرد ديگر متفاوت است. دنيا آن چيزي است كه خدا را از شما مي‌گيرد و مانع توجه شما به حق تعالي مي‌شود. ممكن است ماشين من دنياي من باشد، شغلم، همسرم، خانه‌ام و … البته بالعكس ممكن است يك نفر همه‌ي اينها را داشته باشد و توجهش جز به حضرت حق نباشد و تلاشش براي كسب درآمد و جلب رضايت همسر و آباد كردن دنيا همه و همه در راه رضاي او باشد.»

اين وبلاگ با همه‌ي مطالب زشت و زيبايش و با همه‌ي مخاطبان ارجمند و باصفايش، الان دنياي من است. شايد براي هميشه كنارش بگذارم تا اگر روزگاري دوباره برگشتم، دستم در دستان او باشد و ادعا كنم كلمه به كلمه‌اي را كه مي‌نويسم براي او نوشته‌ام.

وبلاگ من! دنياي من! فعلاً خدانگهدار!

اگر چه نوشتن را در خفا ترك نخواهم كرد.

اما …

مي‌روم كز خويشتن بيرون شوم      در پي ليلا رخي مجنون شوم [+]

برايم دعا كنيد!