اينجا اگر چراغي روشن است، روشنايي شمع نيست

اينجا اگر چراغي روشن است، نور متصاعد شده از التهاب يك رشته سيم نيست

اينجا اگر چراغي روشن است، درخشش گاز فلورسنت در يك لوله‌ي دراز و بي‌قواره نيست

اينجا اگر چراغي روشن است، كورسوي كرم شب‌تاب يا برق چشمان گربه در تاريكي نيست

اينجا اگر چراغي روشن است، دلي است كه براثر عبور جريان درد مي‌سوزد تا چراغي را برفروزد

اينجا اگر چراغي روشن است، وجودي است كه ذره ذره آب مي‌شود و بر صفحه‌ي وبلاگ نقش مي‌بندد. اينهايي كه شما مي‌خوانيد كلمه نيستند، پاره‌هاي وجود منند.

اينجا اگر چراغي روشن است، دردمندي در بستر نيارميده و تا صبح بيدار است. به پرستارش گفته برايش مورفين تزريق نكنند، مي‌خواهد همه‌ي دردها را با تمام وجود بچشد.

اينجا اگر چراغي روشن است، دردمندي دور تا دور اتاق مي‌چرخد و با خود حرف مي‌زند و به خود مي‌پيچد، نمي‌داند براي كدام دردش گريه كند. براي دردهاي خودش يا دردهاي جامعه و مردمش.

اينجا اگر چراغي روشن است، چشمانم به در است، خانه را براي حضور همدرداني چون شما آب و جارو كرده‌ام. خوش آمديد، قدمتان به روي چشم، بفرماييد! بفرماييد! فقط شرمنده‌ي گل رويتان! اينجا براي پذيرايي چيزي به جز درد نداريم! ببخشيد! رشته‌ي تحصيلي شما چه بود؟ همه رقم درد هم داريم، از همه رنگ، از همه مدل!

دردهاي اجتماعي، دردهاي اقتصادي، دردهاي مديريتي، دردهاي ديني و بي‌ديني، دردهاي سياسي و سياسي‌كاري، درد جوانان بيكار، درد دختران دم‌بخت، درد بي‌خانمان‌ها، دردهاي سنتي، دردهاي مدرن، درد مقدس‌ها و خرمقدس‌ها، درد مدرن‌ها و پست‌مدرن‌ها، دردهاي غرب‌زدگي و شرق‌زدگي، درد كلنگ‌زني‌هاي پي‌درپي و پروژه‌هاي نيمه‌تمام، درد تغيير يك شبه‌ي مديران، درد بي‌درمان، درد بي‌دردي و …

ببخشيد! اينجا سلف سرويس است، من ديگر تعارف نكنم! بفرماييد! بفرماييد!