ساعت پنج صبح بامداد بیست و سومین روز اسفند ماه، در حالی که آوای اذان از بلندای یکی از مساجد اطراف به گوش می‌رسید، نوزادی ناخواسته در بیمارستان جواهریان تهران دیده به جهان گشود، تا پس از نه ماه کشمکش در جدال بودن و نبودن، با تولد خویش، هستی خود را تثبیت کند. مادرش می‌گوید: «خیلی قرص خوردم و تلاش کردم تا این بچه بیفتد، چه قدر گونی برنج از این طبقه به آن طبقه جابجا کردم که بیفتد اما نشد که نشد. راستش اصلاً آمادگی این بارداری را نداشتم. دختر دومم فقط نه ماه داشت که این سومی را باردار شدم، خودتان که می‌دانید بارداری، شیر مادر را قطع می‌کند و مجبور شدم به او شیر خشک بدهم. این سومی‌ هنوز نیامده، سهم بقیه را خورده است. اما خدا را شکر زایمان راحتی بود و الحمدلله که این یکی پسر است!»

با این که ناخوانده بود، اما شیرین و بانمک می‌نمود. پدرش به همه‌ی پزشکان و پرستاران و حتی مراجعین و هر کسی که از بخش زایمان عبور می‌کرد، از فرط ذوق‌زدگی اسکناس بیست تومانی هدیه می‌داد، بس که پسردوست بود. علی رغم این که دلش می‌خواست فرزند اولش پسر باشد، وجود همین یک پسر را نیز اگر چه با تأخیر، غنیمت شمرده بود.

و این گونه بود که من متولد شدم و زندگی پرفراز و نشیبم، پیش از آغاز در نزاع بودن و نبودن شکل گرفت تا جدال با خواست دیگران و تغییر سرنوشت، موسیقی متن درام زندگی‌ من باشد.

در حالی به استقبال سی و ششمین بهار عمر می‌روم که عقربه‌ی خاکستری رنگ زندگی من، در مداری بین سپیدی و سیاهی، بین خدا و شیطان، بین سنّت و مدرنیته، بین خوشبختی و بدبختی، بین خودخواهی و دگرخواهی و خداخواهی، بین آب و آتش و زمهریر، بین بهشت و جهنّم و اعراف، بین شهرت و عزلت، بین عزّت باخدا بودن و لذّت بی‌خدا پرسه زدن و بین هزاران تناقض دیگر در نوسان است و نمی‌دانم سکّه‌ی چرخان عمرم که عن‌قریب است به بالای فوّاره‌ی چهل سالگی برسد و از آن جا فرود آید، در این دگرگونی‌های روزگار با کدامین روی، چهره بر خاک خواهد گذاشت؟ شیر یا روباه؟!

فاَمّا اِن کانَ مِنَ المُقرّبِینَ فَرَوحٌ وَ رَیحانٌ و جَنَّهُ نَعِیمٌ و أمّا اِن کانَ مِنَ المُکذّبینَ الضّالِّینَ فَنُزُلٌ مِن حَمِیمٍ و تَصلِیَهُ جَحِیمٍ (سوره واقعه، آیات ۸۸، ۸۹، ۹۲، ۹۴)

و اگر انسان از مقرّبان باشد، در نهایت آرامش و شادمانى در بهشت پر نعمت جای خواهد گرفت و اما اگر از تکذیب کنندگان گمراه باشد، با آب دوزخ جوشان از او پذیرایى مى‏شود، سپس سرنوشت او، ورود در آتش جهنم است.

در همین زمینه: