زمان چقدر زود می‌گذرد. انگار همین دیروز بود که ماشین خریدم. به همین سادگی ۴ سال گذشت. روزی که از نمایندگی تماس گرفتند که ماشین شما آماده‌ی تحویل است، یکی از همکاران تأکید کرد که قربانی کردن برای خودرو فراموشت نشود وگرنه خدای نکرده تصادف می‌کنی. دیگری که به بحث ما گوش می‌کرد هم وارد صحبت شد و گفت خون گردن گوسفند را هم باید بمالی به پلاک خودرو.

چه جالب که برای اینگونه خرافات آداب هم در آورده‌اند. یعنی حتماً باید خون گردن گوسفند باشد؟ خون پاچه باشد ماشین چپ می‌کند؟

آن مقداری که بنده اطلاع دارم برای تنها چیزی که قربانی کردن (نحر) سفارش نشده است خرید وسیله‌ی جدید است. قربانی کردن برای دفع بلا به طور کلی توصیه شده است اما اینکه برای این عمل مستحبی از خودمان رسم و رسوم اختراع کنیم و خون گوسفند را به پلاک خودرو بمالیم، مصداق عینی خرافات است.

چند روز پیش که می‌خواستم با ماشین وارد پارکینگ بشوم دیدم جلوی منزل یک پژو 206 صفر کیلومتر پارک شده و علاوه بر پلاك عقب و جلو، محض احتیاط خون گوسفند را به چهار تا چرخ خودرو هم مالیده بود. احتمالاً برای این بوده که لاستیک‌ها پنچر نشوند یا خدای ناکرده کسی سرقت نکند!!

دیروز هم دیدم پشت یک پیکان مدل 57 نوشته بود «حادثه شرم کن، بیمه ابوالفضل است» این دیگر واقعاً آخرش بود. راننده‌ي خودرو مردي ميانسال با چهره‌اي خسته بود. كاش مي‌شد قدري با او صحبت كنم و بگويم، آن بخش حادثه كه به خاطر نقص فني خودرو و عدم مهارت شما در رانندگي است به شخص شما مربوط مي‌شود (و ارتباطي به حضرت ابوالفضل ندارد) و آن بخش ديگر كه از اختيار شما خارج است هم يكي از پرده‌ها و سكانس‌هاي زندگي است. خداوند مي‌خواهد ببيند بنده‌اش در روز حادثه چه مي‌كند. از چه كسي طلب ياري مي‌كند. چقدر صبر و تحمل و چقدر جزع و ناله مي‌كند. حادثه از خود حضرت ابوالفضل عليه السلام شرم نكرد و دو دست و نهايتاً جان عزيز آن بزرگوار را ستاند.

خداي ناكرده بيان اين مطالب حمل بر كبر و علم فروشي نشود. من دست راننده‌‌ي زحمت كش اين خودرو را مي‌بوسم، ولي دلم مي‌سوزد كه چرا در همه چيز دنبال يك راه حل ميانبر و بي‌دردسر هستيم؟ چرا يك جمله‌ي «بيمه ابوالفضل» در پشت خودرو مي‌نويسم و همه‌ي مسئوليت‌ها را به گردن ديگران و قضا و قدر مي‌اندازيم؟